X
تبلیغات
فن بیان،اصول سخنرانی و هنرگویندگی وگفتگو - روش ها و فنون روایتگری ،قصه گوئی و نقل گویی

فن بیان،اصول سخنرانی و هنرگویندگی وگفتگو

آشنائی با فن خطابه ، اصول مخاطب شناسی ، مناظره ،مباحثه ، تدریس ،قصه گوئی ،دکلمه ، مجریگری و زبان بدن

آوازها در موسیقی بوشهر و آیین های کلامی سنتی


آوازها در موسیقی بوشهری :


از جمله آوازهای رایج در محافل غیر عزاداری می توان به حاجیونی مثنوی ، شمبه ایی وزینب شل اشاره نمود.
آوازهایی چون بیت خوانی ، چاووش ، مرثیه خوانی و شوره از نغمه های برجای مانده ی موسیقی قدیم بوشهر می باشد که به آوازهای باستانی موسیقی ملی ایران که از دوران پیش از اسلام در این منطقه رواج داشته است.آواها در موسیقی بوشهر هم دارای بافت منوفونیک (تک صدایی) وهم پولیفونی (چند صدایی) می باشد.

کلام در موسیقی بوشهری :
کلام در این موسیقی نوعی وحدت لاینفک را دارا می باشد. در نوحه ها نیز از کلماتی هم چون خدا ، ای خدا ، وای ، واویلا استفاده می شود.

آوانویسی :
تبدیل و تقلیل موسیقی به نتاسیون روی کاغذ عمل کاملی نیست زیرا نت نویس از میان تمام پدیده های آکوستیکی ، آن دسته را که به نظرش اساسی می رسد انتخاب می کند و بر اثر پیچیدگی صداها خود نت نویس هم جذب و درک آن را مشکل می بیند و با توجه به اینکه نتاسیون قراردادی غرب قادر نیست کلیه ی ویژگی های ملودیک ، ترکیبات و کیفیت های صوتی موسیقی غیر غربی و بخصوص موسیقی بوشهر را مشخص نماید.
در آوانویسی بوشهری از علائم اضافی استفاده نشده و آوانگار بیشتر به ارائه اسکلت و خط ملودی اصلی توجه دارد و خواننده را با مشخصات کلی قطعه آشنا می سازد و چون نگارنده در انتخاب قطعات با واریاسون های مختلفی از یک قطعه روبه رو می شود در آخر معمولی ترین آن را برای آوانویسی انتخاب می کند و از آنجا که کلام و موسیقی در نواهای سوگواری بوشهر کاملا به یکدیگر مرتبط می باشد در اغلب آواها و نواها ، متن اشعار آن به صورت فونتیک در زیر آونگاریها آورده شده است.
در موسیقی بوشهر تمپو در طول اجرای قطعه به تدریج سرعت میابد ، برای ادامه ی تمپو در آوانویسی ، میانگین سرعت هر کدام از قطعات در نظر گرفته می شود.

انواع آوانویسی :
1- بیت خوانی در جشن
2- بیت خوانی در عزا
3- نوحه پا منبری : شاه بی خیل و حشم
4- نوحه پا منبری : ای عندلیبیان
5- قطعه سنج و دمام
6- نوحه بر حیدری : ام لیلای حزون
7- نوحه بر حیدری : فریاد یا محمد
8- نوحه اصلی مراسم صبحدم
9- نوحه مراسم صبحدم : برگشته اقبالم
10- نوحه مراسم شام غریبان
11- نوحه طفل صغیری
12- نوحه عزای سرپایی : حجله عیش



آواها و آئین سوگواری در بوشهر:
پامنبری :
در بوشهر بعد از پایان ذکر، نوحه‌خوانی خاصی شروع می‌شود که به آن ( پامنبری ) می‌گویند. پامنبری خوانی یکی از کهن‌ترین انواع نوحه‌خوانی و عزاداری شیعیان در بوشهر محسوب و آهنگ‌های پامنبری از قدیمی‌ترین نواهای موسیقی مذهبی بوشهر، شناخته می‌شود. اشعار پامنبری به زبان فارسی است و اصطلاحات محلی کمتری به آن راه یافته است. اجرای مراسم پامنبری و ذکر در اطراف بوشهر و به ویژه در روستاها از اصالت و کیفیت بیشتری برخوردار است و علاقه‌مندان بسیاری اعم از کوچک و بزرگ در این مراسم شرکت می‌کنند. بر همین اساس محتمل است که خاستگاه اصلی ذکر و پامنبری، روستاهای اطراف بوشهر باشد.

ای عندلیبان خدا، گلشن خراب است
آهسته نالید، اصغر به خواب است
در ذکر خوابش گریان رباب است

روضه‌خوانی :
پس از پایان ذکر و پامنبری، روضه‌خوانی شروع می‌شود. بیشتر پژوهش گران، روضه‌خوانی و یا مرثیه‌خوانی را یکی از اولین شیوه‌های عزاداری می‌دانند. روضه‌خوان‌های بوشهری با آدابی خاص به روضه‌خوانی می‌پردازند. آنان در جای جای روضه‌خوانی، با آوازها و نوحه‌های ویژه، مصایب و سرگذشت امامان به ویژه سیدالشهدا را شرح می‌دهند که بسیار جذاب و تأثربرانگیز است. روضه‌خوان‌های محلی در اجرای آواها و مراثی، به شیوه‌ای خاص، شنوندگان خود را در اجرای آوازها و نوحه‌ها مشارکت می‌دهند. روضه‌خوانی سنتی معمولاً با مرثیه‌خوانی رسمیت پیدا می‌کند اما اغلب اوقات، روضه‌خوانان، کار خود را با اجرای آوازی حزین معروف به «حاجیونی» آغاز می‌کنند.

هلال امشب ز غم قامت کمان است / جهان پرشور و بانگ الامان است
ز هر دیده سرشک خون روان است/ عجب هنگامه‌ای اندر جهان است
از دیگر آوازهای رایج در روضه‌خوانی می‌توان به مثنوی‌خوانی، رجز و جنگ‌نامه یا شاهنامه‌خوانی و ناچ و کتاب‌خوانی و مقتل‌خوانی اشاره کرد.

مراسم سنج و دمام :
بوشهری‌ها، رسم سنج و دمام را معمولاً لازمه مراسم سینه‌زنی می‌دانند و در گذشته نیز این مراسم را پیش از اکثر مراسم مذهبی مانند تعزیه، روضه‌خوانی، پامنبری و شام غریبان اجرا می‌کردند. برای اجرای این آیین، دسته‌های سنج و دمام، قطعه خود را از نقطه‌ای مشخص در محل آغاز می‌کنند تا همه اهالی محل بتوانند صدای آن را بشنوند. پس از چند دقیقه نوازندگی ، گروه در حین نواختن به طرف مسیر مشخص شده خود حرکت کرده و هنگام رسیدن به پایان مسیر، بعد از چند دقیقه ، قطعه را تمام می‌کنند. در بوشهر، محله‌های مختلف ، مراسم مذهبی خود را جدا از یکدیگر برگزار می‌کنند و هریک از آن‌ها دارای یک گروه سنج و دمام مستقلند. این گروه‌بندی‌ها در گذشته اهمیت زیادی داشته و با رقابت شدید محله‌ها رو به رو می‌شده است.

بيت خوانی :
هم در عروسی و هم در عزا اجرا می شود . بيت عزا را برای جوانان می خوانند، اعم از اسطوره های مذهبی مانند ( بيت خوانی ) حضرت قاسم (ع) و علی اكبر (ع) و يا جوانان تازه در گذشته . بيت خوانی به صورت مبادله ملودی ميان دو يا چند نفر انجام می شود. نفر اول معمولا يك بيت را مي خواند و بيت ديگر توسط فرد ديگری خوانده می شود . در بيت عزا معمولا نوحه خوان می خواند و جمع پاسخ می دهد . در شب تاسوعا ، مصيبت را با بيت می خوانند . بيت عزا و بيت عروسی دارای موسيقی شبيه به هم اند، اما از نظر شعر با هم تفاوت دارند . بيت های عروسی احتمالا با پذيرفتن تغييراتی در شكل خود، به ( واسونك ) تبدیل شده اند. كاركرد واسونك در عروسی های شيراز، همانند كاركرد بيت ها در عروسی های بوشهر است . در بيت عروسی - و گاه دربيت عزا - در پايان هر بيت، زنان كل می زنند. اشعار بيت ها اغلب عاميانه اند و انتقال آنها به صورت سينه به سينه بوده است.


چاووشی:
چاووشی را در هنگام بدرقه يا در زمان استقبال از زايران می خوانند . چاووشی هم چنين در شب سوم محرم ، شب عاشورا يا اربعين در ميان نوحه ( واحد ) د ر عروسی ، كارهای ساختمانی و ... نيز خوانده می شود . به طور كلی زمانی كه نياز به تقويت روحيه جمع باشد، آواز چاووشی خوانده می شود.چاووشی گاه به صورت مبادله آواز ميان دو يا چند نفر خوانده می شود .نظر به موارد استفاده چاووشی و حالت خبری و ندايی آن ، خوانندگان چا ووشی می بايست از صدای رسايی برخوردار باشند. اشعارچاووشی را يا از ميان اشعار شاعران معروف منطقه ، يا از چاووشی نامه های مختلف مانند چاووشی نامه ناصرالدين شاه و مانند آن بر می گزينند . هنوز در روستاهای منطقه دشتی ، دشتستان و تنگستان می توان آواز چاووشی را شنيد . آواز چاووشی كه در رده های چهار گاه است ، در مناطق مختلف استان بوشهر تقريبا يكسان اجرا می شود.


مناجات :
مناجات اغلب در شب های ماه رمضان خوانده می شود و بيش تر در پرده های شوشتری است . در نمونه هايی از مناجات قديمی ، پيش از خوانده شدن مناجات ، اشعار مثنوی به آواز خوانده شده است . اشعار مناجات معمولا از كتابهايی چون خزانه الاشعار و جوهری گزيده می شود.

عزای زنانه :
عزای زنانه نیز بخش ديگری از موسيقی عزاداری بوشهر است . نوحه های عزای زنانه با ديگر نوحه ها متفاوت است . در عزای زنانه ، بيت عزا و چاووشی نيز خوانده می شود . زنان، نوحه خوانان مخصوص به خود دارند . نوحه ها و هم سرايی در عزای سرپايی زنانه بسيار موثر و تكان دهنده است.
ويژگي های اين آوازهای متنوع را می توان چنين برشمرد :
1. جملگی محتوای مذهبی دارند.
2. اجرای آنها همراه با آمادگی قبلی، ضمنی و طبيعی تك خوان و هم سرايان است.
3. بيش تر آنها بدون همراهی ساز اجرا می شوند.
4. همگی از غنای موسيقايی ممتازی برخودارند.
5. اين آوازها بخش مهمی از فرهنگ موسيقی بوشهرند.
6. با وجود تنوع زياد، وحدت های متريك معيشی بر آنها حاكم است.
7. اشباع استروكتور( ساختار ) صوتی آنها از مبانی نسبتا مشتركی پيروی می كند.

شروه:
( شروه ) به صورت گسترده ای در سرتاسر استان بوشهر رواج دارد و در هر منطقه به گونه ه ای نسبتا متفاوت خوانده می شود .( مناطق، دشتی ، دشتستان ، تنگستان و تا حدودی شبانكاره و شهر بوشهر مراكز عمده شروه خوانی هستند ) .
در ميان آوازهای دارای متر آزاد و همراه با دوبيتی كه در بيشتر نواحی ايران خوانده می شوند، شروه بخاطر برخورداری از غنای ملودی ، كثرت سبك و شيوه و ديگر ويژگی های موسيقايی شاخص تر و برجسته تر است.
اشعار شروه مبتنی بر نوعِ دوبيتی است . در ميان دو بيتی سرايان منطقه بوشهر، فايز و مفتون شهرت بيش تری دارند . شروه ها عموما منطبق با آواز دشتی رديف سنتی اند . به گفته روشن تر بسياری از گوشه های آواز دشتی در رديف سنتی متاثر از شروه و( آوازهای رايج در منطقه دشتی ، دشتستان و تنگستان اند . در اين زمينه می توان به گوشه غم انگيز در رديف سنتی اشاره كرد ).
در منطقه بوشهر، رسم بر خواندن اشعار مثنوی مولوی قبل از شروه بوده وهست . به غير از مثنوی، شروه خوانان گاه از اشعار نظامی نيز به عنوان مقدمه ای برای شروه استفاده می كنند . مثنوی خوانی يا خواندن اشعار نظامی نيز مانند شيوه های مختلف شروه خوانی ، به شيوه های گوناگونی اجرا می شوند . خواندن مثنوی يا اشعار نظامی به عنوان مقدمه شروه ، برای آمادگی خواننده و نيز آمادگی مجلس و حاضران است . خواندن مثنوی يا اشعار نظامی ، قبل از هر شيوه ای ، در شروه قابل اجراست اما برخی از شروه خوانان يا به دليل نتوانستن و يا نخواستن ، از اين كار خودداری می كنند . لازم به يادآوری است كه اتصال مضمونی ملودی آواز مثنوی يا اشعار نظامی به پرده های آواز شروه ، نيازمند توانايی قابل توجهی توسط شروه خوان است . در واقع در آخرين بيت ها ، فضای لازم برای خواندن شروه به تدريج مهيا می شود . به تدريج به پرده های اصلی شروه و حالت های ملوديك آن كه ناشی از چگونگی گردش ملودی در آواز شروه است ، اشاره می شود و با افزايش اين اشارات ، در لحظه خاصی فضای شروه تثبيت می شود .
شروه اغلب به صورت دنباله خوانی ( مبادله آواز میان چند نفر ) اجرا می شود . تعداد شركت كنندگان در دنباله خوانی می تواند به 4 – 5 نفر (كمی بيش تر يا كم تر ) برسد. در پایان هر دو بیتی در شروه، اغلب به خاطر تكميل پريود آوازی ، يا ايست های مقطعی و يا انجام فرود كامل ، واژه ها يا مصرع های اضافی به دو بيتی اصلی افزوده می شوند. مانند : روزگار، ای روزگار، جفا گر هر كسی كرد خير نبيند ... طريق رسم دلداری نه اين است و ... گاه ممكن است به جای كلمات اضافی، برخی از واژه ها به خصوص در فرود، دو يا چند بار تكرارشوند. شروه منشا بسياری از آوازهای ديگر از جمله مرثيه ها ولالایی ها و... است.
زنان نيز شروه می خوانند و گاه هنگام كارها ی روزانه ممكن است به اصطلاح محلی ( درنگه ) كنند، يعنی زير لب آوازهای شروه را زمزمه كنند . اجرای شروه در درجه اول بيش تر به مجالس سنگين و باوقار و اهل ادب مربوط است . به طول كلی در فرهنگ سنتی بوشهر، شروه و شروه خوان از احترام ويژه ای برخوردارند. در دنباله خوانی معمولا يك مبادله محتوايی ميان شروه خوانان وجود دارد كه به نوعی مشاوره يا مشاعره شبيه است. در دنباله خوانی معمولا يكی از گرده های (شيوه های ) شروه انتخاب می شود و دور می گردد . شروه خوانی در اين قبيل مجالس ممكن است ساعت ها به درازا بكشد. در مجالس عروسی رسم بر خواندن شروه نيست.

بيدگونی (بيدگانی) :
( بيدگونی ) در اصل يك شيوه آوازی است و نه نوع بخصوصی از موسيقی منطقه بوشهر . آواز بيدگونی از منطقه شبانکاره تا حیا داوود متداول است . لحن موسيقی و محتوای اشعار بيدگونی عاشقانه است . آواز بیدگونی گاه به برخی از آوازهای موسوم به ( سر کوهی ) كه در استان فارس رايج اند، نزديك می شود.

جنگنامه ( شاهنامه خوانی ) :
آوازی است كه معمولا در شب نشينی ها و گردهمايی های اهل ادب و فرهنگ اجرا می شده است. اين سنت گرچه به شكل غالب از ميان رفته است اما هنوز می توان گهگاه ناظر آن بود شاهنامه خوانی توسط يك تك خوان اجرا می شود و همراهی جمعی ندارد.
جنگنامه هم چنين در مراسم عزا و سوگواری اجرا می شود، اما اشعار آن از شاهنامه نيست و از كتاب های ديگری ازجمله كتاب جوهری برگزيده می شود . در اين نوع مراسم معمولا جنگنامه حضرت علی اكبر (ع)، جنگنامه حضرت مولا و مانند آن خوانده می شود . شيوه خواندن جنگنامه گا ه به شيوه نقالی نزديك می شود . در كنار جنگنامه های مذهبی، اغلب مداحی اجرا می شود، مانند مداحی حضرت مولا علی (ع). اين مداحی كه متن آن برگرفته از كتاب رفاحی است، بيشتر در شب بيست و يكم رمضان خوانده می شود.


مولود خوانی :
( مولود خوانی یا مولود نبی ) جشن تولد پيغمبر اسلام (ص) است. مولودخوانی شام آوازی است كه به همراهی دایره و گاه نی انبان خوانده می شود . خوانندگان به صورت دايره دور هم می نشينند و در هنگام خواندن، حركات موزونی را كه به صورت حركت شانه ها به چپ و راست است، انجام می دهند . لحن موسيقی و نيز حركا ت موزون خوانندگان حاكی از تاثيرموسيقی عربی و به ويژه آفريقايی بر اين مراسم است.

يزله:
( يزله )عموما در مراسم شادی (عروسی، ختنه سوران و ...) اجرا می شود. اجرای آواز به صورت مبادله ملودی ميان تك خوان (كه معمولا غير حرفه ای است ) و هم سرايان است . پريودهای آوازی در يزله اغلب كوتاه و تكراری اند . اجرا كنندگان يزله، به هنگام اجرای آن، شَپ (دست) می زنند . با گرم شدن مجلس و اوج گيری آوازها، خوانندگان به تدريج روی زانوها بلند شده، سپس با چرخش به راست می نشينند و دوباره روی زانو به چپ می چرخند و می نشينند . هدف از اجرای ( يزله ) گرم كردن و به جنب و جوش انداختن مجلس است . بافت ملودی در ( يزله ) به آوازهای بدوی آفريقايی شباهت دارد.
تك خوان، پريودهای آوازی كوتاهی را می خواند و هم سرايان در ابتدا با ادای (هلل یوس هل یوسه ) به تک خوان پاسخ می گویند . گاه همراه با آوازهای يزله كِل می زنند و گاه صداهای هی مانند كشيده ای از ميان هم سرايان به گوش می رسد . يزله ها از نظر تعداد بسيارند و معمولا در مجلس، يكی را بعد از ديگری و بدون انقطاع می خوانند . آوازها از نظر ريتم بيش تر در قالب های دوتايی قرار می گيرند . در برخی از يزله ها، واحد ضرب دارای تقسیمات دوتايی و برخی ديگر دارای تقسيمات سه تايی اند . با تغيير وزن شعر، آهنگ و پاسخ هم سرايان نيز تغيير می كند . در هر يزله، پاسخ های هم سرايان معمولا تكراری است . هر يزله در ارتباط با موضوع خاصی بوده است : گاه در ارتباط با زندگی و كار، گاه به قصد طعنه زدن به فرد خاصی و گاه به منظور به شوخی كشيدن موضوعی خاص . ريشه آوازهای يزله به احتمال از ( نی مه ) ها یا آوازهای دریایی است .اجرای يزله معمولا به جوان ها اختصاص دارد . يزله را در شهر بوشهر اجرا می كنند و در ساير نقاط استان بوشهر رايج نيست.
خیام خوانی :
از جمله آوازهای شاد مراسم عروسی است . خيام خوانی توسط تك خوان (غير حرفه ای ) اجرا می شود و حاضران نيز شَپ (دست) می زنند . به هنگام خيام خوانی، د ايره نيز نواخته می شود كه گاه به جای دايره از تمبك يا دمام استفاده می شود. اين آواز در بوشهر گاه به همراهی فلوت نيز خوانده می شود . در اين كه خيام خوانی از آوازهای سنتی منطقه بوشهر است، باید تردید کرد . ملودی خيام خوانی به آوازهای معروف به( روحوضی ) كه در برخی ديگر از نقاط ايران رايج است، شباهت دارد و از اين رو از خصوصيات اصلی آوازهای منطقه بوشهر برخوردار نيست . در عين حال، حداقل پنجاه سال است كه اين آواز در شهر بوشهر (ونه نقاط ديگر استان بوشهر ) رايج است . خيام خوانی معمولا توسط يزله ادامه می يابد . در واقع خيام خوانی و آوازهای يزله به طور متناوب و يك در ميان اجرا می شوند.
( خيام خوان ) پس از خواندن يك يا چند رباعی از خيام، اشعاری از يزله های مختلف می خواند و دوباره به رباعيات خيام باز می گردد . در خيام خوانی، به غير از رباعيات خيام ممكن است از دوبيتی ها و رباعی های شاعران ديگر و از اشعار عاميانه نيز استفاده شود:
سيصد گل سرخ يك گلش نصرانی ما را ز سر بريده می ترسانی
گر ما ز سر بريده می ترسيديم در مجلس عاشقان نمی رقصيديم
در خيام خوانی تك خوان معمولا خواننده حرفه ای نيست و آواز به مانند يزله به صورت دنباله خوانی اجرا می شود.

آوازهای کار :
الف) آوازهای دريا و صيد :
نظر به جغرافيای خاص منطقه، بيش ترين تعداد از آوازهای كار در بوشهر در ارتباط با دريا و كارهای مربوط به صيد و لنج است . هر كاری در لنج، آوازی مخصوص به خود دارد .اين آوازها را صيادان، ملوانان و جاشوان در اصطلاح محلی ( نِي مه ) که احتمالا تغییر یافته نغمه است می نامند . درمناطق مختلف بوشهر، نی مه های متفاوتی خوانده می شود . مثلا در منطقه بندرگاه در نزديكی بوشهر، دو نوع نی مه متداول است: نی مه نيداف ( پارو) و نی مه گرگور (نوعی تله دريايی).
ب) آوازهای وزن كردن گندم :
در مناطق تنگستان، دشتستان و دشتی، پس از درو كردن گندم (گاه در هنگام درو، چاووشی خوانده می شود )، خرمن ها را درخرمن جای انباشته می كنند. وزن كردن و تقسيم گندم معمولا در روزها و ساعت های خاصی صورت می گيرد. خواننده آوازهای مخصوص اين مراسم كسی است كه ترازو را از خرمن پر كند . پس از پايان هر بند از شعر، حاضران با فرستادن صلوات به تك خوان پاسخ می گويند . اشعار در ستايش پروردگار، حضرت رسول (ص) و امامان (ع) است. در هر بند از شعر يكی ازامامان به ترتيب توصيف می شوند . در اين مراسم، ستايش دوازده امام هم جنبه اعتقادی و مذهبی دارد و هم معيار و وسيله ای است برای شمردن ترازوها.
در يك نگاه كلی آنچه از بررسی موسيقی بوشهر می توان دريافت آن است كه وجه غالب موسيقی بوشهر، موسيقی آوازی است، اعم از مذهبی يا غير مذهبی . در اين ميان بخش قابل توجهی از آوازها، اساساً بدو ن همراهی ساز خوانده می شوند : نوحه، ذكرپامنبری، مرثيه، مناجات، عزای سرپايی زنان، بيت عزا و بيت عروسی، چاووشی، مثنوی خوانی، نظامی خوانی، شروه، جنگنامه، نی مه ها و آوازهای كار، لالايی و ... جملگی آوازهايی هستند مذهبی يا غيرمذهبی كه بدون همراهی ساز، خوانده می شوند. ترانه ها و رقص ها، يزله (گاه همراه با دمام )، خيام خوانی (گاه همراه با دمام يا فلوت )، بيت عروسی، (گاه همراه با نی جفتی )، برخی شروه های ساده (گاه همراه با نی جفتی يا نی هفت بند ) و ... آوازهايی هستند كه به نوعی مي توانند به همراهی ساز نيز خوانده شوند.

http://owj2004.blogfa.com/8907.aspx

 


برچسب‌ها: آوازها در موسیقی بوشهر, آیین های مختلف کلامی
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1392ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

آموزش تئاتر (2)

 

آموزش تئاتر (2)

 

3_ سیستم های بازیگری

1-3- سیستم استانیسلاوسکی

استانیسلاوسکی تئوریسین بازیگری در قرن 19 م. ، واولین نفری که تکنیک های روانی بازیگری را مورد بررسی قرارداد، که بر پایه ی مشاهده بنا شده بود، معتقد است بازیگر در رسیدن و ایفای نقش باید با نقشی را که بر عهده می گیرد یکی شود به این معنی که نقش را به خوبی و از همه ابعاد بشناسد به گونه ای که همچون روح خود با آن عجین شود و معتقد است اولین گام برای رسیدن به نقش توجه به اندیشه ها وافکار شخصیت وعلائم جسمانی ناشی از آن هاست.

یکی از مهمترین عناصر در بازیگری ارتباط درونی است ، منظور رابطه ای نامرئی است که بازیگر توامان با تماشاگر وبازیگر مقابلش بر روی صحنه بر قرار می کند.

استانیسلاوسکی معتقد هر آنچه دارد از قبیل: بیان ، بدن ، میمیک باید بکار گیرد تا با نقش یکی شود .


2-3- سیستم برشت

برشت تئوریسین و نظریه پرداز تئاتر اپیک(حماسی) در قرن 20 .م. است در بازیگری به یک سیستم فاصله گذاری معتقد است به این معنا که بازیگر در سرتاسر نمایش باید بداند که بازیگر است .

مثال:

شمر در لحظه اجرای تعزیه می گوید: نه من شمرم نه اینجا صحرای کربلاست و در قسمت هایی با عزادارن عزاداری می کند.

3-3 تفاوت دو سیستم:

1. وجود طرح وتوطئه 1.وجود روایت

2. تماشاگر را در ماجرای روی صحنه غرق می سازد 2.تماشاگر ر ا به ناظری مبدل می سازد که نیروی عمل

ونیروی عمل را از او می گیرد را در اوبر می انگیزد

3. تماشاگر را در احساسات غرق می کند 3. او را ناگزیر به تصمیم گیری می کند

4. . تماشاگر درگیر واقعه می شود 4. تماشاگر رو در روی واقعه قرار می گیرد

5. وجود القا وتلقین 5. وجود استدلال

6.. احساسات غریزی پرورش می یاید 6. تماشاگر به مرحله ی شناخت و تمییز می رسد

7 ..انسان تغییر ناپذیر است 7. انسان دگرگون شونده ودگرگون ساز است

8.نظر ها متوجه پایان است 8. نظر ها بر چگونگی سیر تحول است

9.هر صحنه تابع صحنه دیگر است 9. هر صحنه قائم به ذات است

10. وجود تکامل .10 وجود جهش

11. انسان ایستا وثابت است 11. انسان پویا ومتحول است

12. اندیشه وتفکر وجود را رقم می زند 12. موجود اجتماعی اندیشه زرا رقم می زند

13. وجود احساس 13. وجود شعور


4_ ابزار های بازیگری 1

بازیگر همچون هر حرفه ای ابزاری در دست دارد مثلاً نقاش برای خلق هنرش به ابزاری نیاز دارد مثل بوم ، قلمو ، رنگ و ...

1-1-4 –بیان

اولین عامل در بازیگری بیان است ، توسط بیان ورزیده وتکنیکی بازیگر است که بازیگر می تواند عامل انتقال احساسات وتفکرات و اندیشه شخص مورد تقلید که نویسنده برای انتقال ایده واندیشه خود آن ها را به تصور آورده و در قاب شخصیت های نمایشی را به بازیگر عرضه می کند. بازیگر مطلوب تئاتر کسی است که دارای صدایی رسا ، قبل انعطاف وبیانی تربیت شده داشته باشد. از آن جایی که زبان مهمترین منبا وسرچشمه معنا در تئاتر است بازیگر تئاتر باید بداند بر کدام واژه تاکید کند وچگونه سازگار با شکل های متفاوت ساختاری نفس بکشد. کی ونا چه اندازه مکث کند، گفتارش را چقدر تند یا آهسته ادا کند.

2-1-4 –بدن

یکی از ابزار های بازیگری است ، بازیگر با بدن ورزیده وانعطاف پذیری که دارد یا می تواند به وجود آورد عاملی می شود برای انتقال رفتار جسمانی و احساسی نقش.

بازیگر باید به علم body language آگاه باشد. بیان بدنی

3-1-4- میمیک

4_ ابزار های بازیگری 2

1-2-4--تمرکز

بازیگر باید تمرکز صحنه ای داشته باشد ، در صحنه باشد وبه چیز دیگری فکر نکند. تمرکز مانند یک عضله است ،

2-2-4- تخیل

اولین ومهمترین ابزار در بازیگری داشتن تخیل است. تخیل یعنی این که بتوان موقعیت فرضی که توسط نویسنده و یا کارگردان به هنرپیشه داده می شود را بتوان تصور کرد و به اجرا دراورد.

تخیل چیزی که وجود دارد وما می شناسیم ومی دانیم را می سازد اما فانتزی چیزی را که وجود ندارد ترسیم می کند ، البته ممکن است روزی به وجود آید. مثل افسانه قالیچه ی پرنده.

3-2-4- تجسم

بازیگر باید بتواند چیزی را که در صحنه قرار است اتفاق بیفتد و چیز هایی که قبلاً اتفاق افتاده را در ذهنش تجسم کند.

4-2-4 خلاقیت

بازیگر برای اجرای خلاق ، باید رویداد ها را آنگونه که در درون وجود خود اوست بروز دهد.برای یک بازی خلاقانه اعمال باید از ضمیر ناخودآگاه نشات گرفته باشد. تا تماشاچی در باور خود آن را قبول کند.

5- چهار لوگ

1-5- دیالوگ

گفت وگوی نمایشی بین دو نفر ، پرسش و پاسخ بین دونفر دیالوگ به وجود می آورد

وظایف دیالوگ: معرفی شخصیت، پیشبرد قصه، معرفی شخصیت های دیگر ، معرفی زمان ، معرفی مکان

2-5- منولوگ

گفت وگوی تک نفره بلند ، تک گویی در حالی که شخص بر روی صحنه حرف می زند ومی داند که شنونده ای او را می شنود

3-5- سولی لوگ واساید

سولی لوگ: گفت و گو شخص با خود ، تک گویی با این فکر که مخاطبی وجود ندارد ( بلند بلند فکر کردن)

اساید: در وافع شخصیت نمایشنامه با تماشاچی حرف می زند ، مثل گرگه که به بچه ها میگه الان نشونش می دم وبه نوعی فاصله گذاری است.

4-5- پرو لوگ

مقدمه نمایشنامه (پیش درآمد) را پرولوگ می نامند

6- سه قوه بازیگر

1-6 – ایمان

2-6- صداقت

3-6- عشق

7- بازیگری در ژانر های هنری

1-7- ژانر کمدی

کمدی اسلپ استیک ( بزن بشکن ، چک تخته ای ، کمدی پرتحرک وخرابکارانه )

یک جور فیلم کمدی که مخصوصاً در دوره سنمای صامت بسیار رایج بود. وپر از صحنه های بهم ریختن،و خورد کردن و حرکات آکروباتیک هنرپیشگان( پرت شدن وآویزان شدن و ...) است و مشخصه ی اغلب آن ها یک یا چند صحنه ی تعقیب و فرار یا پرتاب کیک های خامه ای است. فیلم های چارلی چاپلین ، مک سنت ، باستر کیتون( چهره سنگی) ، لورل و هاردی ، هارولد لوید ، نمونه ی متمایزی از این نوع کمدی را در بر دارد. این نوع کمدی از شخصیت های کمدیا دل آرته گرفته شده است.

با پیدایش ناطق بازی کمدی در سینما نیز دگرگونی عمده ای را متحمل شد. اولین دوربین های فیلمبرداری ناطق ساکن بود و این با تحرک لازمه ی فیلم های کمدی جور در نمی آمد به علاوه در اولین فیلم های ناطق به صورت یک جور تفریط حرف زیاد وجود داشت در نتیجه کمدی اسلپ استیک که در دست امثال چاپلین و ک تون تکمیل شده بود جای خود را به کمدی لفظی و متلک پراندن داد

2-7-ژانر ترا‍ژدی

3-7- ژانر ملودرام

8- بازیگری در سبک های هنری

بازیگر باید سبک های هنری را بشناسد، و با توجه به وی‍‍ژگی هر سبک از ابزار های خود استفاده کند

1-8 – بازی در سبک رئالیسم

2-8- بازی در سبک اکسپرسیونیسم

3-8-بازی سورئالیسم

9- بازیگر وفضای غالب

فضای جمعی که همه ی عوامل صحنه تحت تاثیرش قرار می گیرند

فضای فردی از احساسات درونی ناشی می شود

اصلی ترین کار بازیگر فضا سازی است

در رویداد های صحنه یا فضای جمعی حاکم است یا فضای فردی

وقتی فضای فردی غالب است ، کار بازیگر سخت تر می شود چون احساسات درونی اش اهمیت پیدا می کند واین احساسات دورنی نیازمند بار زیاد جهت تاثیر گذاری بر روی تماشاگر دارد.

در بازیگری با خودمان فضا حمل می کنیم که اول آن را ساخته ایم یا این که در فضایی که قبلا ساخته شده بازی می کنیم

10- لایه های بازیگری

بازیگری دارای دو لایه است ،

لایه بیرونی که همان جسم است و ریتم تعریف می شود

لایه درونی که همان روح و روان است وتمپ تعریف می شود.

مثال:

ریتم تند ، تمپ تند، کسی که در بانک برنده می شود

ریتم کند، تمپ کند، کسی که از خواب بیدار می شود

ریتم تند، تمپ کند ، فرد اداری که تازه از خواب بیدار شده و عجله دارد.

ریتم کند وتمپ تند، بچه ای که ظرف را شکسته و نگران فهمیدن مادرش است


11- محدوده ی کاری بازیگر

کار یک بازیگر با انتخاب او از سوی کارگردان شروع می شود. بازیگر متن را مطالعه می کند وبه تحلیل آن می پردازد سپس تا پایان کار حضور دارد وبا اتمام فیلمبرداری کار بازیگر نیز به پایان می رسد و در جریان پس از تولید دیگر وظیفه ای ندارد.

12- زیر شاخه های بازیگری

1-12- هنرپیشه

کسی که بازیگری را وسیله ی امرار معاش خویش قرار می دهد

2-12- هنرور

هنرور در جهاتی شبیه سیاه لشکر است ، به گونه ای که نقش مهمی ندارد و در قاب بندی ها لایه سوم قرار می گیرد ، منتهی هنرور نقشی پر رنگ تر دارد وامکان قرار گرفتن در کلوزآپ را دارد و شانس بیان دیالوگ های دارد.

3-12- سیاهی لشکر

شبیاهت زیادی به هنرور دارد ، معمولاً پر کننده فضا است و به شی دکوراتیو تبدیل می شود

4-12- بازیگر

کسی که از علم وتکنیک بازیگری آگاه است و تمام ان ها را به کار می گیرد

13- ارتباط با عوامل

1-13- با کارگردان

کارگردان بسته به تحلیلش از متن بازیگر را انتخاب می کند ، در جریان تولید به طرق مختلف بازیگر را هدایت می کند مثل دادن میرانسن و بازیگر به نوعی تحت سلطه ی کارگردان است

2-13- با فیلمبردار

فیلمبردار بازی در قاب ، لنز و ... را به بازیگر گوشزد می کند

3-13- با دستیار کارگردان

در وقتی که بازیگردان حضور نداشته باشد یا اصلا وجود نداشته باشد وظیفه ی دستیار کارگدان است که تداوم حسی، حرکتی و تداوم فضا را به بازیگر گوشزد می کند ونظاره گر تمرین ها می باشد.

4-13- با بازیگردان

مسئول درست بازی کردن بازیگر است و بازیگر تحت سلطه بازیگردان است. و تمرین ها تحت نظر او شکل می گیرد

5-13- با منشی صحنه

همراه با بازیگر تداوم حسی وحرکتی را کنترل می کند و رعایت خط فرضی که که توسط چشمان بازیگر شکسته می شود توسط منشی صخنه گوشزد می شود.


6-13- با صدابردار:

صدابردار صدای بازیگر را جهت اجرای مناسب هدایت می کند بدین گونه که تناژ و برد صدای بازیگر را تعیین می کند.

14- مقایسه بازیگری در تئاتر وسینما

یکی از دو عامل اصلی در تئاتر بازیگر است و دیگری تماشاگر. در واقع بازیگری در سینما از تئاتر ریشه گرفته اما تفاوت آن این است که بازیگری در تئاتر اغراق شده است. از قرن 19 به بعد تغییرات اساسی در تئاتر توسط استانیسلاوسکی ایجاد شده ، سبک او این بود که بازیگر باید به تمامی در نقش خود حل شود و این کار با تمرین زیاد به دست می اید. شیوه استانیسلاوسکی توسط ایلیا کازان و لی استراسبرگ با تغییر واقتباس به سینما راه یافت

بازیگر مطلوب تئاتر کسی است که دارای صدایی رسا ، قابل انعطاف وبیانی تربیت شده باشد. از آن جایی که زبان مهمترین منبا وسرچشمه معنا در تئاتر است بازیگر تئاتر باید بداند بر کدام واژه تاکید کند وچگونه سازگار با شکل های متفاوت ساختاری نفس بکشد. کی وتا چه اندازه مکث کند، گفتارش را چقدر تند یا آهسته ادا کند. بازیگر تئاتر باید بداند چگونه اندامش را با شخصیت های گوناگون منطبق کند. بازیگر در تئاتر از لخظ زمانی پیوسته ودارای تداوم است. بازیگر صحنه به صحنه بر اساس سیر داستان به بازی خود شکل می دهد. اما بازیگری در سینما شکلی متفاوت دارد. در سینما به جای مهارت و تکنیک های بازیگر برای نشان دادن عواطف واحساسات می توان فنون سینمایی مثل حرکت دوربین ونوع نما وتدوین را ارائه کرد .کار سینما متکی به صدا وبیان نیست

در سینما بازیگر دارای تداوم نیست زیرا بازیگر گاه مجبور است که اولین نمای خود را از آخر فیلمنامه بازی کندو بنابرین بازیگر سینما به تمرین طولانی برای نقش نیاز ندارد. بازیگر سینما تحت اختیار کارگردان است اما در تئاتر به خود اتکا دارد ومستقل است.

http://www.theatre30ya30.blogfa.com/


برچسب‌ها: تئاتر, فن بیان, فن بیان در تئاتر, فن بیان در هنر تئاتر, طنین
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1391ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

آموزش تئاتر (1)

 

آموزش تئاتر (1)



1- تعریف بازیگری

2- تاریخچه ی بازیگری

1-2-کلیات

2-2- بازیگری تئاتر

3-2- بازیگری سینما صامت

4-2 – بازیگری سینما ناطق

3- سیستم های بازیگری

1-3- سیستم استانیسلاوسکی

2-3- سیستم برشت

3-3 تفاوت دو سیستم

4_ ابزار های بازیگری 1

1-1-4 –بیان

2-1-4 -بدن

3-1-4- میمیک

4_ ابزار های بازیگری 2

1-2-4--تمرکز

2-2-4- تخیل

3-2-4- تجسم

4-2-4 خلاقیت

5- چهار لوگ

1-5- دیالوگ

2-5- منولوگ

3-5- سولی لوگ واساید

4-5- پرو لوگ


6- سه قوه بازیگر

1-6 – ایمان

2-6- صداقت

3-6- عشق

7- بازیگری در ژانر های هنری

1-7- ژانر کمدی

2-7-ژانر ترا‍ژدی

3-7- ژانر ملودرام

8- بازیگری در سبک های هنری

9- بازیگر وفضای غالب

10- لایه های بازیگری

11- محدوده ی کاری بازیگر

12- زیر شاخه های بازیگری

1-12- هنرپیشه

2-12- هنرور

3-12- سیاهی لشکر

4-12- بازیگر

13- ارتباط با عوامل

1-13- با کارگردان

2-13- با فیلمبردار

3-13- با دستیار کارگردان

4-13- با بازیگردان

5-13- با منشی صحنه

6-13- با صدابردار

14- مقایسه بازیگری در تئاتر وسینما

15- ارتباط قاب وبازی

1-15- اندازه قاب

2-15- زاویه ی دوربین

3-15- سطوح میزانسنیک

4-15- نوع عدسی

16- بداهه سازی

1-16- کلیات

2-16- بداهه سازی در سینما

17- تیپ، پروتیپ، شخصیت

 

1_تعریف بازیگری

بازیگری صادقانه زندگی کردن ، در شرایط محیطی فرضی نمایش است ، بر خوردی صادقانه با دیگر بازیگرانی است که بر روی صحنه اند تا هدفی مشخص دنبال شود.

بازیگر مثل هر انسان زنده صاحب صدا ، چهره و حالتی خاص است که با سرشت او آمیخته ومختص به خود اوست .بازیگر باید این همه را تغییر دهد تا بتواند خودش را با نقشی که بر عهده اش می گذارند تطبیق دهد.

بازیگری دو روح در یک جسم است، یعنی خودش و شخصیت در یک جسم در روی صحنه فقط شخصیت وروح آن و جسم متعلق به او است .در غیر صحنه روح خودش وجسم خودش

تعریف دیگری ارائه شده است که : بازیگری پاسخگویی به محرک های محیطی برای شخصیت در موقعیت درامی است در دنیای فرضی.


2_ تاریخچه ی بازیگری

1-2-کلیات


در معنای واقعی تاریخچه ی بازیگری به روز های نخستین زندگی بشری باز می گرددو در جوامع اولیه که زندگی عمدتاً میتنی بر زندگی قبیله ای ودسته جمعی بود ، قدرتمند ترین فرد قبیله عنوان رئیس قبیله را از آن خود می کرد. رئیس قبیله که تا حدودی پدر سالار قبیله بود برای تهیه ی معاش قبیله به شکار حیوانات می رفت. در چنین جامعه کوچکی که قدرتمند ، قدرتمند می ماند ، رئیس قبیله بعد از هر شکار در پی آن بود که با بیان و اغراق شکارش عظمتش را در ذهن اهالی حفظ کند ، اما از آن جایی که هنوز بشر به مرحله تکلم نرسیده بود ، رئیس قبیله پوست حیوان را بر روی خود می انداخت و با حرکات بدنی شروع به نمایش می کرد تا قصه ی شکارش را برای دیگران بیان کند ، که اغراق وشکل مندی در نحوه ی بیانش قابل تفکر است که با توجه به خطراتی که قبیله را تهدید می کرد ، قبیله به منظور محافظت از خویش شب های با تقلید صدای حیوانات و رقص دور آتش به دور کردن حیوانات می پرداخت و این نحوه ی بیان پس از هر شکار، به مرور زمان به آیین تبدیل می شود. این آیین ها وقتی جنبه سرگرمی پیدا می کنند ، به نمایش تبدیل می شوند.

2-2- بازیگری تئاتر

در تمدن یونان که دوران بزرگ تئاتر را عرضه می کند، تسپیس را به عنوان اولین سرخوان(بازیگر) نمایش معرفی می کند، *تسپیس اولین نویسنده ی مکالمات نمایشی در یونان بود. او تصمیم گرفت برای اولین بار این مکالمات و اشعار دیترامپ خود را اجرا نماید. به همین دلیل او را اولین سرخوان ( یا اولین بازیگر تئاتر) نیز می داند. به عقیده ی ارسطو ، تراژدی از بدیهه سرایی سرخوان دیترامپ به وجود آمد

3-2- بازیگری سینما صامت

در سینما تاریخچه ی بازیگری دقیقی در دسترس نیست چرا که بازیگران تئاتر در زمانی به سمت سینما گرایش پیدا می کنند که سینما را به عنوان هر هفتم قبول می کنند .در آغاز کار سینما هنرپیشه ها معمولاً از تئاتر قرض گرفته می شدند، اما هنرپیشه های تئاتری به سینما با نگاه حقارت نگاه می کردند ، ضمناً سبک تئاتری آنان با حرکات مبالغه شده در تصویر های درشت سینما مبالغه آمیز ومضحک جلوه می کرد . در عین حالل در خبیلی فیلم ها بازیگران را بدون سابقه تئاتری و بر اساس جوانی و زیبایی انتخاب می کردند پیشرفت های فنی و بالا رفتن سطح فهم و توقع تماشاگران در تغییر شیوه بازیگری سینما اثر داشت وظرافت و عمق بازی از آن دسته است.


4-2 – بازیگری سینما ناطق

ظهور صدا در سینما بین هنرپیشگان ضایعاتی را به بار آورد ، بعضی از بازیگران بد لهجه اروپایی مجبور به بازگشت به کشورشان شدند . صدای نامناسب بعضی دیگر مخصوصاً با دستگاه های ناقص ضبط صوت آن زمان ادامه کار را در سینما برایشان مشکل ساخت.

ناطق لزوم مبالغه در بازی وتکیه بر حالات را از میان بر می داشت، در نتیجه تطابق با این سبک جدید بازیگری برای خیلی از بازیگران سینمای صامت دشوار بود، با وجود این بعضی از بازیگرانی که از تئاتر شروع کرده بودند به سبب قوت واصالت شخصیت وجاذبه ی فردی خاص در سینما ماندند ومتمایز شدند.

http://www.theatre30ya30.blogfa.com/


برچسب‌ها: تئاتر, فن بیان, فن بیان در تئاتر, فن بیان در هنر تئاتر, طنین
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1391ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

سیر تحول قصه در فرهنگ اسلامی-ایرانی‌ از آغاز تا سقوط بغداد

 

سیر تحول قصه در فرهنگ اسلامی-ایرانی‌ از آغاز تا سقوط بغداد


دکتر مهدی محبتی

عضو هیأت علمی دانشگاه زنجان‌

چکیده


تحول مفهوم قصه در فرهنگ اسلامی-ایرانی چندان که باید مورد توجه و دقت‌ صاحب‌نظران قرار نگرفته است.توجه به گسترش روزافزون قلمرو قصه در جهان‌ مدرن و کشف و تبیین موضع اسلام در باب قصه،این توجه و امعان نظر را دوچندان می‌کند.هم‌چنین،تمایز مبانی هنری و در نتیجه،تفاوت دیدگاه‌های‌ متفکران مسلمان و ایرانی دربارهء حقیقت،معنا،قلمرو و حتی پیدایش و گسترش‌ قصه در اسلام،پرداخت جدی و دقیق به قصه را امری ناگزیر می‌سازد تا-ضمن‌ بیان درست دیدگاه اسلامی در این‌باره-هم جای‌گاه قصه در قرآن و سنت‌ مسلمانان روشن شود و هم پاره‌ای از رازهای ادبی قرآن کریم(در قلمرو بیان‌ هنری)بیش‌تر نمایان شود.بر همین مبنا در این مقاله کوشش شده تا نخست با تکیه بر آیات قرآن،معنای دقیق لغوی و کاربردی قصه در اسلام روشن شود؛ سپس به صورتی مستدل و مستند،شیوهء تکوین قصه و سیر تحول آن در فرهنگ‌ اسلامی-ایرانی بررسی می‌شود و از اسباب اختلاف دیدگاه‌ها و افول نهایی‌ قصه،سخن به میان می‌آید؛هم‌چنین به مهم‌ترین قصه‌گویان حوزه‌های مختلف‌ بلاد اسلامی اشاره خواهد شد.


کلیدواژه‌ها:
قصه،قصه‌گو،تکوین قصه‌ها،طبقات قصه‌گویان اسلامی-ایرانی.


1-معنای قصه
واژهء قصه در قرآن-و متون صدر اسلامی-هیچ‌گاه به صورتی مستقل و مجرد نیامده؛بلکه همواره در بطن یک فضای دلالی-معنایی خاص به کار رفته است؛ بدین معنا که واژهء قصه در قرآن غالبا به معنای خبر،دریافت خبر و رساندن اخبار یک واقعه است؛مثلا:

«تلک القری نقص علیک من انبائها
(اعراف101/)و:

کلا نقص علیک انباء الرسل ما نثبّت به فؤادک
(هود021/)و:

نحن نقص علیک‌ انباءهم بالحق
(کهف31/)».

این فضای دلالت‌محور،همیشه در ضمن قصه و مشتقات آن به کار می‌رود؛ چون نوع خطاب قرآنی به گونه‌ای است که برخی مفاهیم بنیادین مثل دقّت، راست‌کاری و جست‌وجو با معنای قصه درآمیخته است؛چنان‌که وقتی می‌گوید

«و قالت اخته قصیّه،فبصرت به عن جنب و هم لا یشعرون
(قصص11/»، جست‌وجوی دقیق و کنجکاوی،در متن آن مندرج است.در موضعی دیگر، معنای حق با صدق و یقین در قصّه هم‌راه گشته است:

«إن الحکم إلا اللّه،یقص‌ الحق و هو خیر الفاصلین
(انعام75/)».ضمن آن‌که در بطن معنای«قص»، مفاهیمی دیگر هم‌چون اعتبار،تدبر و موعظه هم درج شده است؛از جمله:


«فاقصص القصص لعلم یتفکرون
(اعراف671/)»؛نیز:

«لقد کان فی قصصهم‌ عبرة لاولی الألباب
(یوسف111/)».نهایتا قرآن کنش قصه‌گویی را با مفهوم زیبایی‌ و نیک‌خواهی درمی‌آمیزد که:

«نحن نقص علیک أحسن القصص
(یوسف3/)».بنابراین،قصه در قرآن خبری است که با دقّت،درستی،حق‌جویی،باورمندی، عبرت‌گیری،تدبّر و نیکی هم‌ذات است.همین شیوهء خاص نگاه به قصّه است‌ که فرهنگ نوین اسلام را در باب قصه-به صورتی عام-می‌آفریند و همین فضای‌ معنایی تازه است که معنا و ارزش‌های قصه را در اسلام نشان می‌دهد و اساسا بر همین مبناست که به آیه‌های قرآن،قصه نیز می‌توان گفت؛چون آیه در ذات‌ خود نوعی معنای قصّوی هم دارد.چنان‌که طبری(م 013 هـ ق.)هم دقیقا به‌ همین مفهوم،کل آیات قرآنی را چیزی جز قصه‌های پیاپی نمی‌بیند.1

2-پیدایش قصه در اسلام
قصه‌گو در فرهنگ اسلامی-با یک تحول عمیق معنایی نسبت به دوران جاهلی-به کسی گفته می‌شد که اخبار را پی می‌گرفت و به دقت آن‌ها را از گوشه و کنار جمع می‌کرد و با مضامینی خاص و معنادار مثل درستی،تدبیر و عبرت‌ می‌آمیخت؛بدین معنا که قصه-که یک هنر خلاقانه بود-نقش و معنایی همانند تاریخ می‌یافت و قصه‌گو هم از یک آفرینش‌گر پرذوق،به خبرگزاری تبدیل شد که می‌توانست اخبار گذشته را خوب بیان کند و نگذارد نکته‌ای ناراست یا حرفی نامستند وارد سنت نوپای مسلمانان شود؛به همین دلیل،قصه از همان‌ آغاز ظهور در فرهنگ اسلامی با اخبار و تاریخ آمیخته و اندک‌اندک وعظ و تعلیم نیز در بطن آن گنجانده شد؛چنان‌که پس از مدتی کوتاه،قصه‌گو خبردانی‌ پندآموز شد که هدفش صرفا بسط آموزه‌های دینی بود.2در این مفهوم،قصه‌گو یعنی:کسی که با فن روایت آشناست و هدفش کشف و سپس پیروی از معانی‌ قصّه است.بدیهی است که این معنای جدید قصه،برگرفته از فضایی بود که با رواج قرائت قرآن پیدا شده بود؛چون در باب قرآن می‌گفتند:«تلاوت قرآن»؛3حال آن‌که مرادشان قرائت قرآن بود.قاری در این فرهنگ یعنی کسی که‌ از محفوظات سینه‌اش،آیه به آیه پیروی می‌نماید و قصه‌گو نیز-مثل قاری-کسی‌ است که اخبار و وقایع را به ترتیب ظهور تاریخی دنبال می‌کند.4

در حقیقت قصه‌گویی قرآن بیش‌تر بر عبرت‌گیری و تعلیم استوار بود تا لذت‌ و سرگرمی و چیزهای دیگر؛بر همین مبنا،به‌ترین نمونهء قصه در اسلام،بیان‌ سرگذشت پیشینیان و عبرت‌آموزی از ماجراهای آن‌هاست و به همین دلیل،تمام‌ حکایات و افسانه‌های جاهلی هم که به سنت اسلامی منتقل شده‌اند،از همین‌ فضای دلالی خاص خارج نمی‌شوند؛چون آن‌ها هم اساسا در راستای همین‌ هدف‌ها تدوین شده‌اند.از همین‌جاست که قصه در قرن اوّل و دوم هجری‌ شدیدا دینی و ملتزم می‌شود؛تا حدی که هیچ‌یک از گردآورندگان قصه-و نیز قصه‌گویان-جرأت عدول از این قوانین را ندارند....

این‌که در سنت اسلامی،قصه نباید به امور عادی و مادی زندگی توجه کند و یا مسائل ریز زندگی را-برخلاف رمان-بازگوید،نیز از همین دیدگاه مایه‌

می‌گیرد؛چنان‌که نهی قصه‌گویان از ترغیب مردمان به لذایذ دنیایی نیز از همین‌جا سرچشمه می‌گیرد.در واقع قصه در سنت اسلامی از این دیدگاه،درست‌ برخلاف سنت رمان‌نویسی مدرن است؛زیرا در رمان هدف بنیادین و اصلی، کشف زندگی این جهانی و دعوت مردمان به درک و استفاده از آن است؛ در حالی که هدف اصلی قصه در اسلامی،طرد این لذایذ و ترک زندگی این جهانی‌ برای رسیدن به عالمی فراتر است.در قصهء مدرن،هرچه تصویر و تفسیر زندگی‌ عینی،قوی‌تر و هنری‌تر باشد،رمان کامل‌تر است؛در حالی که در فرهنگ اسلامی، این دنیا هرچه خوارتر و زارتر بیان شود،قصه کامل‌تر است.تنها نقطهء اشتراک‌ در این دو سنت،القای هدف با استفاده از شگردهای هنری است؛هر چند در دو جهت و ساحت متفاوت:یکی کاربرد همهء امکانات هنری برای دیدن و چشیدن‌ همین زندگی و دیگر،بسیج همهء ابزارهای ادبی برای ندیدن این زندگی و بریدن‌ از آن.در یکی،حیات این جهانی غایت قصه و عین معنا می‌شود؛در حالی که در دیگری،حیات این جهانی فقط ابزار حیاتی دیگر و معنای قصه،در فراخواندن به‌ حیات اخروی است.5همین نوع نگاه به قصه و قصه‌گویی و لزوم تکامل شکلی‌ و ساختی قصه برای تأثیر پند و موعظه،از اوایل قرن سوم،«سنت کلامی-معنوی»خاصی را در باب اهمیت وجود قصه‌ها در قرآن کریم به وجود آورد و مباحثی‌ درازدامن را مطرح نمود؛به گونه‌ای که گاه شدت این مباحث به حدّی بود که‌ برخی از اهل کلام و بلاغت،اساسا قصه را یکی از وجوه مهم اعجاز قرآن‌ شمردند و از آمیزش دو ساحت مهم قصه‌گویی در قرآن-با ارزش و اهمیتی‌ یک‌سان-خبر دادند:یکی ذکر اخبار گذشتگان بدون تعلیم و آموزش خاص و دیگر،بیان هنرمندانه و شگفت‌آور آن.6

در میان منتقدان،باقلانی(م.304)مشروح‌تر از همه به این جنبه از قرآن‌ پرداخت و صراحتا گفت:پیامبر(ص)که امی،نانویسا و ناخواناست و آثار و قصه‌های گذشتگان را نمی‌داند و با این همه به‌ترین گفته‌ها را در باب وقایع و اخبار مهم بشری-از ظهور آدم تا بعثت خویش می‌آورد-قطعا کلامش اعجاز است.7سکاکی نیز(م.626)با تأسی به باقلانی،شیوهء قصه‌پردازی قرآن را مهم‌ترین وجه اعجاز قرآن دانست.8

مجموعهء گفتار و کردار پیامبر(ص)هم در طول زندگی،مؤید چنین برداشتی از فایده و کارکرد قصه-حتّی قصه‌های جاهلی-بود.گفتهء معروف پیامبر(ص)-که ابن جوزی به تفصیل در بخش سوم کتاب القصاص آورده است-که سه‌گونه‌ قصه‌گو بیش‌تر نداریم:امیر،مأمور و فریب‌خورده‌9نیز بدین معناست که قصه‌گو:

1.یا امیری است که با شئون دنیایی مردم آشناست و با قصه آن‌ها را پند می‌دهد و آگاهشان می‌سازد؛

2.یا مأموری است که امیر او را به کار پندآموزی گماشته است.در هر دو مورد قصّه‌گو وظیفه‌ای جز خدمت به اهداف دین ندارد؛

3.سومین،کسی است که سری پر از هوس دارد و می‌خواهد با نرم ساختن‌ دل‌های مردم از طریق قصه به ریاست آنان برسد.فقط این‌گونه افراد در نگاه دینی‌ مطرودند؛چون انگیزهء آن‌ها شخصی است نه دینی.پیامبر(ص)هم در طول‌ زندگی با این گروه از قصه‌گویان-جاهلی کردار-جنگیده است.کسانی که از نقل قصه‌ها و اخبار،اغراض شخصی خود را پی می‌گرفتند؛نه مصالح مسلمانان‌ و اسلام را.این‌که پیامبر(ص)آن‌ها را فریب‌کار نامیده و حکم را به همهء اعصار بعد سرایت داده است،بدان خاطر است که تمام کسانی را که می‌خواهند از راه‌ قصه‌گویی دکانی برای خود بگشایند،نیز دربر بگیرد.

در کل،با ظهور اسلام،قصه‌ها اگر با فضای معنوی خاص اسلامی موافقت و مطابقت داشتند،ماندگار می‌شدند وگرنه امکان ظهور و شیوع نمی‌یافتند؛چنان‌که‌ مثلا تمیم بن اوس الداری با همهء ضعف گفته‌ها و قصه‌هایش از جمله قصهء مجعول‌«جساسه»01امکان رشد و گسترش در جامعهء اسلامی یافت-و از قضا مشهور و معتبر هم شد-امّا بسیاری از قصّه‌ها و افسانه‌هایی که لب پیامشان هم‌خوان با دعوت اسلام نبود،از میان رفت.

3-شیوهء تدوین قصه‌ها

به احتمال بسیار،جمع‌آوری اخبار مرتبط با حدیث و قصه در اسلام از اواسط قرن اول-به صورتی پراکنده-شروع شد و در قرن دوم به نوعی تدوین ابتدایی‌ رسید.نخستین راویان که طبقهء اول قصاص را تشکیل می‌دهند و دو تن بیش‌

نیستند-عمرو بن زبیر و ابان بن عثمان-در سال‌های 49 هـ ق و 501 هـ ق از دنیا رفته‌اند.زهری(م.421)و موسی بن عقبه(م.141)زمینه‌های سنت شفاهی را آماده‌ کردند و به ابن اسحاق(م.151 هـ)و در نهایت به ابن هشام(م.312)رساندند.با ابن هشام سیره‌نویسی پیامبر(ص)در آغاز قرن سوم،شکل غالب گفته‌های نهایی‌ و تثبیت‌شدهء خود را یافت و در ضمن این تدوین و تثبیت،که با فضای تازه‌ موافقت نداشت،طرد شد و آن‌چه هماهنگ و هم‌خوان بود،ماند؛چون-به قول‌ مسعودی-اصحاب شریعت،به جد مانع و منکر نشر آن‌ها بودند.منع و انکاری‌ که نهایتا موجبات اسقاط و فراموشی بخش مهمی از آن‌ها را فراهم ساخت و یا رنگ و بویی اسلامی به این روایات بخشید.11

در باب این‌که چه کسانی نخستین بار از قصّه به عنوان یک نوع ادبی-در میان‌ مسلمانان-بهره بردند،اختلاف نظر بسیار است.این‌که پیامبر(ص)از قول تمیم‌ داری حکایت جساسه را بازمی‌گوید،نشان آن است که قصه از عهد پیامبر(ص)وجود داشته است؛چنان‌که بازگویی خطبه‌هایی از قس بن ساعده خطیب نیز مؤید همین نوع نگاه است.

در مجموع،از تمیم داری به عنوان نخستین فرد قصه‌گو در فرهنگ مسلمانان‌ نام برده می‌شود؛هر چند تمیم،قصه‌گویی مضخرم است که شیوهء قدیم‌ قصه‌گویی-مثل نضر بن حارث و قس بن ساعده-را دنبال می‌کند.با گسترش و استحکام مبانی اسلامی و مرگ قصه‌گویان دیگر،تمیم شاخص‌ترین چهرهء قصه‌گویی روزگار خود شد.

بنابراین در جامعهء اسلامی،قصه از وقتی که جامهء دین به خود گرفت،عزت و قبول یافت و در شهرهای مسلمانان به صورت مجالس و محافل،در مساجد و بازارها گسترده شد؛هر چند با شیوع آن،مخالفان و معارضانی نیز یافت؛به ویژه‌ پس از قرن سوم که حلقه بر قصّاص تنگ و قصه‌ها به کلی از مساجد رانده شد و نهایتا چند دیدگاه عمده دربارهء پیدایش قصه-به قرار ذیل-شکل گرفت:

1.هیچ‌کس در زمان پیامبر(ص)و خلفای راشدین قصه نمی‌گفته و ظهور قصه‌ها بعد از قتل عثمان بوده است.این دیدگاه متعلق به عبد اللّه بن عمر(م.37)و پیروان اوست که دیرگاهی،دیدگاه مسلط بر مسلمانان بود؛

2.قصه از عهد خلفای راشدین و به ویژه خلافت عمر بن خطاب،آغاز شد و در سرزمین‌های اسلامی گسترش یافت.این دیدگاه چندان پرطرف‌دار نبود؛

3.قصه از زمان پیامبر(ص)آغاز شد،چنان‌که وجود تمیم و نضر به‌ترین گواه‌ وجود و شیوع قصه در آن روزگار است.این دیدگاه چندان مخالفی نداشت.21

تردیدی نیست که قصه در روزگار پیامبر(ص)و خلفای راشدین شناخته‌ شده و رایج بوده است؛چنان‌که قصه‌گویی،خود حرفه‌ای بوده است که برخی‌ از طریق آن ارتزاق و بدان افتخار می‌کرده‌اند و هم‌گام با قاری و محدث وارد مساجد شده‌اند.در حقیقت قاری،محدث و قصه‌گو،یک مثلث مرتبط و واحد تلقی می‌شده‌اند و مدت‌ها بعد است-احتمالا پس از قرن اول-که این مثلث‌ مرتبط نوآیین اسلامی از هم گسسته می‌شود؛بدین صورت که با حذف قصه‌گو و جمع و اتحاد قاری-محدث،یک تن جای هر سه را می‌گیرد و در آن واحد، شخصی پیدا می‌شود که هم قاری است،هم محدث و هم واعظ(-قصه‌گو)؛ هم‌چنان که امام جماعت مسجد هم هست.انتساب قصه‌گویی به فتنه(قتل‌ عثمان)نیز،بیش‌تر برخاسته از یک موضع سیاسی-اخلاقی ویژه در تاریخ‌ فرهنگ مسلمانان است تا واقعیتی تاریخی؛زیرا بعد از قتل عثمان،جعل اسناد به قدری زیاد شد که عراق«دار الضرب»نام گرفت و مالک بن انس را واداشت که‌ بگوید:احادیث اهل عراق را مثل احادیق اهل کتاب بدانید؛آن‌ها را نه راست‌ بدانید و نه دروغ؛31به همین دلیل پس از این حادثه هرکس حدیثی نقل می‌کرد، بی‌درنگ از او سند خواسته می‌شد؛در حالی که پیش از آن،اعتماد چندان زیاد بود که هیچ‌کس،گمان دروغ به دیگری نداشت.41

قصه‌گویان اصراری بلیغ داشتند که قصه را ساخته و معلول مسائل و حوادث‌ فتنه‌ها(قتل عثمان و خوارج)ندانند و اثبات کنند که قصه از عهد خود پیامبر(ص)آغاز شده است.به همین جهت،از اصحاب فتنه تبری و در باب رواج قصه‌ از آغاز اسلامی،احادیث زیادی نقل می‌کردند؛از جمله:«روزی پیامبر(ص)قصه‌گویی را دید.قصه‌گو به محض دیدن پیامبر(ص)خاموش ماند.پیامبر(ص)گفت:قصه بگو که اگر از شبگیر تا طلوع خورشید بنشینم و قصه بشنوم،برایم‌ خوشایندتر از آن است که چهار برده در راه خدا آزاد کنم.»51

به طور کلی می‌توان گفت نخستین کسانی که در فرهنگ مسلمانان قصه گفته‌اند(به ترتیب تاریخی):تمیم داری(م.083)،عبید بن عمر(م.093)،اسود بن سریع‌(م.04)حروریه(خوارج) بوده‌اند.

4-زمان و مکان قصه‌گویی‌ها

در آغاز ظهور اسلام،مسجد محل قصه‌گویی بود؛اگرچه تمیم داری فقط در مسجد پیامبر(ص) قصّه می‌گفت.قصه‌گویان بعد از نماز صبح به ترتیب‌ برمی‌خاستند و مردم را به ایمان و ترس از حق دعوت می‌کردند.نخستین کسی‌ که در مسجد مدینه-بعد از نماز صبح-قصه گفت،عبید بن عمیر بود و بعد از او ابو حازم قصه‌گو و در پی آن دو،اسود بن سریع که در مسجد جامع بصره در گوشه‌ای می‌ایستاد و قصه می‌گفت.61

این الگوی قصه‌گویی به زودی در سرتاسر بلاد اسلامی جاری شد و مورد تأیید خلفای عصر هم قرار گرفت؛چنان‌که سعید بن جبیر و سلیمان تججّبی، خولانی،ابو الخیر بزنی و حضرمی نیز در مساجد مختلف به همین شیوه سرگرم‌ قصه‌گویی بودند.71

به احتمال قوی،معاویة بن ابو سفیان نخستین خلیفه‌ای بود که قصه را از مسجد به کاخ دمشق برد و به گفته‌های قصه‌گویان دربارهء کاخ‌های افسانه‌ای‌ گوش سپرد و سپس در پی او،هشام بن عبد الملک،سلیمان بن حبیب محاربی را و عمر بن عبد العزیز،محمد بن قیس مدنی را رسما قصه‌گوی دربار خود کردند و گاه مناصب مهم نیز بدان‌ها بخشیدند.81

این شیوه ادامه داشت و گسترش می‌یافت تا این‌که در نیمهء قرن دوم،صالح‌ مرّی در بصره ظاهر شد و سنّت قصه‌گویی جدیدی را رواج داد و غوغایی‌ برانگیخت.صالح،قصه‌هایش را با آهنگی حزین می‌خواند و تأثیری عمیق بر جمع می‌گذاشت؛چندان که سفیان ثوری او را نه قصه‌گو که«نذیر الامّه»می‌خواند.صالح،خود در حین قصه‌گویی مثل زنان شوهرمرده،غرق اشک و اندوه می‌شد و شنوندگانش را هم در دریایی از حزن و غم فرو می‌برد و حتی به‌

صیحه و شیهه و رعشه وامی‌داشت.روش کار او چنین بود که اگر قصه‌هایش در دل‌ها اثر می‌کرد و جگرها را می‌سوزاند،کلامش را ادامه می‌داد وگرنه از آن‌ مقام می‌رفت.اندوه عمیق صالح در قصه‌هایی که از او نقل کرده‌اند،هویداست.91عمل صالح،شباهت بسیاری داشت به شیوهء کار حسن بصری و رابعه که هم‌زمان‌ او بودند و به«بکّائین»شهرت داشتند و در نقل قصه،غالبا از قرآن مدد می‌گرفتند.

در قصر سایر خلفای اسلام هم تمایل شدیدی برای شنیدن قصه‌ها وجود داشت؛به ویژه از آن جهت که قصّه رنگ و بوی پندآموزی و دینی داشت.عمر بن‌ خطاب،عمر بن عبد العزیز و خصوصا علی(ع)شدیدا به این شیوهء قصه‌گویی‌ متمایل بودند.02

5-مهم‌ترین قصه‌گویان

توجه جدی به کارکرد پندآموزانه و معنوی قصه،باعث شده بود که غالب‌ قصه‌گویان قرن اول و پاره‌ای از قصه‌گویان قرن دوم،افرادی متّقی باشند و گاه‌ برخی از آن‌ها از صحابه یا تابعان،یا تابعان تابعان به شمار روند که نام و نشان‌ آن‌ها را در جدول ذیل می‌توان دید:

6-افول قصه و قصه‌گویی

قصه‌گویی-مثل شعر و خطابه-چندی نپایید که مرتبه و جایگاه خود را از دست داد و به سیری نزولی گرفتار و از اقبال عمومی محروم شد؛مساجد و محافل مهم را از دست داد و به بازارها و مکان‌های عام و نازل رانده شد و-به ویژه پس از قرن‌های سوم و چهارم-جای خود را به موضوعاتی دینی‌تر سپرد.

در سنت اسلامی،قصه‌گویی پناه‌گاهی نسبتا مستحکم برای گسترش مواعظ و آموزه‌های دینی شده بود؛اما با گسترش آفاق جدید،کم‌کم قصه از رنگ و بوی‌ صرفا دینی درآمد و مثل اشعار ابو نؤاس و ابو تمام شکل‌ها و نکته‌های تازه‌ای را که لزوما دینی هم نبودند؛تجربه کرد.بر همین اساس قصه‌گویان به دو گروه‌ عمدهء نوگرایان و سنت‌گرایان تقسیم شده بودند.

همت اصلی سنت‌گرایان ترس و انذار مردمان و انگیزهء عمدهء نوگرایان، لذّت و سرگرمی شنوندگان.البته ریشهء این دوگانه‌گرایی از صدر اسلام در بطن‌ این دیدگاه‌ها وجود داشت و پوشیده و آرام رشد می‌کرد.چنان‌که نوشته‌اند،

عبید بن عمیر نزد عایشه رفت و عایشه بی‌درنگ بدو گفت:کمی سبک‌تر،چرا این همه سخت و سنگین قصه می‌گویی؟22نظیر این گفته‌ها در کلمات صحابه و تابعان فراوان پیدا می‌شود:«ابو بکر روزی قصه‌گویی را دید که خیلی پرگویی‌ می‌کرد؛گفت:کاش کسی به او می‌گفت:برخیز و دو رکعت نماز بخوان.»32این‌ موضع بسیار متفاوت است با آن‌چه که مثلا معاویه-کمی بعد-در قبال‌ سحبان بن وائل داشت و خلفای اموی و عباسی هم در برابر قصه‌گویان دربار خویش داشتند.

این تحولات عظیم فرهنگی و تغییر نقش و جهت قصه‌گویی،کم‌کم‌ زمینه‌های طرد و انکار و بدگویی و تخفیف قصه و قصه‌گویان را فراهم کرد.زمینه‌ای که با کلام ابو هریره-در واقع-آغاز شده بود و اندک‌اندک رشد و گسترش می‌یافت.ابو هریره از پیامبر(ص)نقل می‌کند که:«به زودی گروهی پیدا می‌شوند و سخنانی می‌گویند که شما و پدرانتان نشنیده‌اید.قصد آن‌ها گم‌راهی و دورسازی شما از دین پیامبرتان(ص)است.از آن‌ها بترسید و بدانید که آن‌ها به جز قصه‌گویان کسان دیگری نیستند.»42

در واقع وجود دو صفت عمده بود که قصه‌گویان را آماج چنین سرزنش‌هایی‌ ساخت:فریب‌کاری و گزافه‌گویی.اینان غالبا کسانی بودند که بدون هیچ پشتوانهء حکومتی یا فرهنگی،قصه می‌گفتند و در دل،هوای ریاست بر مردم را داشتند و بسیار ریاکار و خیال‌پرداز هم بودند.حکایات و افسانه‌های گذشتگان را-با حذف و اضافات بسیار-روایت می‌کردند؛در حالی که اصل مسلم روایت، رعایت امانت است.

در حقیقت ابن اسحاق،ابن هشام،واقدی،ابن سعد،ابن سلام و ابن قتیبه در رویارویی با چنین خطراتی،کتاب‌های سیره و طبقات خود را تألیف کردند تا نقش و جای‌گاه مورخان و محدثان و مفسران را از قصه‌گویان متمایز و وظایف‌ قصه‌گویان را در حد و حدود بیان عبرت‌های تاریخی و حکایات و افسانه‌ها محدود کنند.52

این موج نوخاسته،کم‌کم همهء قصه‌گویان را-از بزرگ و کوچک-فراگرفت‌ و مهارت هنری آنان را هم-که غالبا محدثان را خشمگین می‌کرد-شدیدا زیر

سئوال برد.بزرگ‌ترین ایراد محدثان بر قصه‌گویان این بود که قصه‌گویان کاملا سرسپرده و تسلیم قواعد حدیث نبوی نیستند.مثلا یحیی بن معین دربارهء صالح‌ مرّی-که جزء بزرگ‌ترین چهره‌های قصه‌گویی اسلام بود-می‌گفت:او فقط قصه‌گوست و نه هیچ چیز دیگر؛سخنانش هم پر از ضعف و نقص است.چنان‌که علی بن مدینی دربارهء او می‌گفت:صالح اصلا کسی نیست؛او ناقصی‌ ضعیف است.او حفص هم می‌گفت:«احادیثی ضعیف می‌آورد،با حرف‌های‌ باورنکردنی»و ابراهیم بن یعقوب جوزجانی او را«قصه‌گویی سست‌سخن»می‌خواند.62

تنازع بین حدیث و قصه،تنازع عمیق‌تری را به دنبال آورد و مسأله را به‌ جدال دین و قصه کشاند که در نهایت به هر دو آسیب رساند و اندک‌اندک‌ قصه‌گویی را به مثابه خطری جدی برای دین فرانمود و گفته‌هایی این چنین را رایج ساخت:جز قصه‌گویان-کس دیگری-دین مردم را فاسد نمی‌کند و دانش(-حدیث)نمی‌میرد مگر به دست قصه‌گویان.

قصه در این دیدگاه مشتی موهومات مضر تلقی شد که جز وقت‌کشی، بهره‌ای به شنونده نمی‌رساند؛حال آن‌که شنیدن حدیث،هر لحظه‌اش برای‌ مخاطب مفید است.از همین دیدگه بود که بسیاری از بزرگان مثل ابن عمر،مردم‌ را از هم‌نشینی با قصه‌گویان پرهیز می‌دادند و پشت آن‌ها نماز نمی‌خواندند،با آن‌ها دست نمی‌دادند و پیوسته زمینه و زمانه را علیه آنان آماده‌تر می‌کردند تا کم‌کم هر حدیث سست و بی‌اعتباری را«از برساخته‌ها و اراجیف قصه‌گویان‌ قلمداد می‌کردند»72و قصه‌گویان را مشتی افراد سست‌ایمان منفعت‌پرست‌ می‌شناساندند که چشم دیدن یک‌دیگر را ندارند و از موجبات اصلی ظهور انواع‌ غوغاها و بدعت‌ها در دین هستند.برخی دیگر نیز-مثل ابن عمر-تا بدان‌جا پیش رفتند که فتنهء خوارج را از نتایج ظهور قصه‌گویان فرانمودند.82بزرگانی مثل‌ احمد بن حنبل(م.142)هم به صراحت می‌گفتند:دروغگوترین مردمان دو دسته‌اند:قصه‌گویان و گدایان.محمد بن کثیر صغانی نشست با آنان را نشانهء کم‌خردی و نامردی می‌دانست و می‌گفت:اگر روزی زمام حکومت به دستم‌ افتد،ریشهء هرچه قصه‌گوست از بن برمی‌کنم؛چه اینان دروغگوترین افرادی‌

هستند که از خدا و رسول هم شرم نمی‌کنند و نسبت‌های ناروا به خدا و رسولش می‌دهند و شنوندگانی بدتر از خود را جلب می‌کنند.92

تقریبا تمامی این نکته‌گیری‌های تند از وقتی شروع شد که قصه‌گویان از طبقات ممتاز جامعه بریدند و به تودهء مردم پیوستند.در واقع تفسیق و تکفیر احمد حنبل هم دقیقا در مقابله با شکل‌گیری همین وضعیت جدید بود؛که مبادا هستهء جدیدی در فرهنگ اسلامی شکل بگیرد که از حوزهء نفوذ فقها و محدثان‌ بیرون باشد.جملهء معروف:«من الکبائر،قاص یقص علی قصاص»03و نیز درگیری‌های شدید او با قصه‌گویان در محافل و مساجد بسیار-از جمله درگیری‌ شخصی او با قصه‌گویی گم‌نام در مسجد رصّافه-همه ناظر به همین مسأله‌ است.13کتب حدیث و تاریخ،آکنده از تنازع‌های بی‌پایان میان محدثان و قصه‌گویان است که برای گریز از تطویل فقط یک نمونه نقل می‌کنیم:

«مبرد می‌گوید:قصه‌گویی را دیدم که یک‌سره از هرم بن حیان‌ حدیث نقل می‌کند.روزی هرم او را در مسجدی دید که‌ می‌گوید:هرم بن حیان برای ما نقل کرد که...و پیوسته هرم هرم‌ می‌گفت.هرم بدو گفت:تو هرم را می‌شناسی؟من خود هرمم!کی به تو چنین حدیثی گفتم؟مرد گفت:عجیب است!مرد حسابی!51 نفر به نام هرم بن حیان در مسجد با من نماز می‌خوانند؛تو واقعا فکر می‌کنی فقط تو هرم بن حیانی؟»23

البته قدرت اصلی قصه‌گویان هم در همین سلطهء عجیبشان بر ذهن و دل عوام‌-از طریق نقل افسانه‌های جذّاب-بود.عامیان،قصه‌گوها را مصدر اصلی خبرها می‌دانستند و بدان‌ها اعتماد کامل داشتند؛چنان که روزی مادر ابو حنیفه مسأله‌ای‌ از پسرش پرسید و ابو حنیفه جوابش داد.مادر گفت:نه!قبول ندارم؛باید بروم و ببینم«زرعهء قصه‌گو»چه می‌گوید.فقط او!33قصه‌گویان حتی نام مادر بلقیس را که جنی بود و پدرش انسی!می‌دانستند و برای مردم می‌گفتند.43

از نیمهء دوم قرن سوم که سلطهء قصه‌گویان بر توده‌ها مسجل شد،خطر بالقوه‌ ای را با خود آورد:خطر سوء استفادهء قصاص از خوش‌باوری عوام؛مخصوصا که‌ قصه‌گویان از مساجد بیرون رانده شده و وظیفهء دینی خود را که وعظ بود،

به کلی از یاد برده بودند؛چنان‌که شنوندگان آن‌ها هم کم‌کم محافل قصه‌گویی را راه‌بردی برای اهداف خود-که گاهی اوقات از اغراض سیاسی هم خالی نبود-ساخته بودند.این نگرانی پیوسته رو به گسترش بود تا این‌که بسیاری از علما در ردّ قصاص کتاب نوشتند و در پاره‌ای موارد هم رسما از طرف حکومت و عمال‌ خلیفه برای فتنهء قصاص و بدکاری‌هایشان مأموریت یافتند.53هرچه زمان پیش‌تر می‌آمد،حوزهء نفوذ قصه‌گویان گسترش می‌یافت و رجال شریعت‌پناه را بیش‌تر به‌ فکر چاره فرو می‌برد؛چنان‌که قشیری-مثلا از بیم تمایل به آن‌ها،بعد از فراز و نشیب‌هایی-تصوف را شعار خود ساخت تا جذب قصه‌گویان نشود.63افول معتزله نیز باعث شد که نوع دیگری از قصه‌گویی به نام«قصص الرقاعه و شعر الرقاعه»رواج یابد که مبتذل‌ترین نوع قصه بود و در دست صوفی مشربانی‌ مثل غزالی-که حکایات و شعرهایی دربارهء معراج و اسراء می‌گفتند-بسیار شایع شده بود.اوج این دیدگاه منحط در کتابی از نور الدین محمد بن محمد بن‌ عبد العزیز الاسعدی-دیوانه‌وشی مختال-به نام سلامة الزرجون فی الخلاعة و المجون،هویدا شد.73

ریشهء منازعات قصه‌گویان را با حکومت‌ها و عمّالشان،باید در مسأله‌هایی‌ عمیق‌تر جست و آن،نزاع‌هایی بود که از دیرباز میان دو رویکرد عقلی و نقلی‌ به دین درگرفته بود.قصه‌گویان با خوارداشت-و گاه حذف اسنادها و تکیه بر ذوق و هنر قصه‌گویی-عملا در شمار اصحاب عقل درآمده بودند؛چنان‌که در«جریان محنت»هم نقش مهمی در بسط و استحکام آراء معتزله و اصحاب«قدیم‌ بودن»قرآن ایفا کرده بودند.83

این رویکرد نسبتا عقلانی،هم‌راه با تسخیر قلوب مردم و شرکت در اغتشاشات سیاسی،کم‌کم قصه‌گویان را در معرض تهمت‌هایی شدید قرار داد و عمال حکومت را مجبور کرد که قصه‌گویان را«کذابان مضحک»و«جعالان‌ منحرف»و در یک کلام«اصحاب بدعت»و نهایتا دشمنان قرآن و رسول بنامند و چنین استدلال کنند که:قصه اساسا نوعی تأویل مطرود و تفسیر به رأی است که‌ بر هیچ اصل و اساسی استوار نیست و ذاتا مخالف خط و مشیی است که خدا و پیامبر(ص)برای مسلمانان ترسیم کرده‌اند.در واقع همهء این تهمت‌ها از آن‌جا

نشأت می‌گرفت که قصه‌گویان،فضای دلالی-معنایی خاصی را در افق فکر مسلمانان-به ویژه توده‌های مردم-گشوده بودند.احتمالا معنای نمادین این باور عمومی که قصه‌گو باید حتما«کور و پیر»باشد،ناشی از همین دیدگاه است که‌ قصه‌گو چیزهای تازه را نبیند و نداند؛چون نابینای پیر،نه عقلش امکان پیدایش‌ نکته‌های تازه را،به ویژه در باب دین(-بدعت)به او می‌دهد و نه چشمی دارد که فضاهای تازه(معنوی،اجتماعی و...)را ببیند و تجربه کند.در آن هنگام‌ جملاتی از این نوع بسیار رایج شد:«من تمام آیه القصاص ان یکون القاص‌ اعمی و یکون شیخا بعیدا.»و نیز:«ان القاص الاعمی،احسن من المبصر.»93

7-نگاهی کوتاه به مبانی تئوریک قصه در اسلام

به نظر می‌رسد این مدعای عام هم که«قصه در قرآن اصالت ندارد و فقط از جهت پیام و دعوتی که در آن هست؛مورد توجه و عنایت است»،چندان عمیق‌ و درست نبوده باشد؛زیرا این نگاه بیش‌تر از آن‌که برخاسته از کارکردهای هنری‌ قرآن کریم باشد،زادهء دیدگاه‌هایی است که مدت‌ها پس از رحلت پیامبر(ص)بر فرهنگ اعتقادی مسلمانان غلبه یافت.

داوری درست دربارهء چنین مسألهء مهمی،آن‌گاه میسر و ممکن خواهد بود که‌ داور،ملاک و میزان نگاه خود را به مسألهء اعجاز قرآن کریم،روشن ساخته باشد و بتواند به صورتی دقیق،شکل و محتوا و نوع رابطهء آن‌ها را با یکدیگر در قرآن‌ درک نماید.تردیدی نیست که داوری عام تاریخی،در ابزاری بودن قصه در قرآن،اساسا بر مبنای تصور تمایز شکل از محتوا نهاده شده است؛بدین صورت‌ که ما در اثر ادبی دو رکن متمایز به نام پیام(-معنا/عبارت)و شکل(-قصه/لفظ)داریم که در هر متن ادبی-بنا بر انگیزه‌های آفرینندهء اثر-یکی از این دو، اصل و مبنا قرار می‌گیرد و دیگری فرع و ابزار.این مبنا و تصور،در عین آن‌که‌ خالی از معنا و حقیقتی نیست،کاملا ابتدایی و به دور از درک حقیقت ابعاد کلامی اثر ادبی است؛مبنا و تصوری که پیام و معنا را امری مستقل و مجزا از لفظ و صورت می‌داند و بر آن باور است که-به قول قدما-اثر ادبی به مثابه‌ انسانی است که روح آن،معنا و جسم آن،شکل و قالب است.

ریشهء بسیاری از بدفهمی‌های اعجاز هنری آثار ادبی مسلمانان-و از جمله‌ قرآن-همین تمثیل/تشبیه نادرست بوده و هست؛در حالی که به هیچ روی‌ نمی‌توان کلام را همسان آدمی انگاشت و با تشبیه آن بدین،برای سخن،روح و جسم تراشید؛چنان‌که دربارهء خود آدمی هم،تفکیک دقیق و کامل جسم و روح‌ او ممکن نیست و این دو در سیری صعودی و نزولی یک حقیقت واحد بیش‌ نیستند.

اگر مبنای قضاوت ما آن دیدگاه مسلط و عام باشد،باید سجع/جناس این‌ جملهء سعدی-مثلا-امری فرعی و ثانوی باشد که می‌توان آن‌ها را برداشت و واژه‌ای دیگر گذاشت و پیام را هم‌چنان نگه داشت:«آن‌چه که نپاید،دل‌بستگی را نشاید»؛در حالی که تمام بار معنایی این جمله(نه فقط زیبایی آهنگ و امثال آن)بر روی همین سجع/جناس است؛به نحوی که هر گونه جابه‌جایی و تغییر کلمات‌ نه فقط زیبایی جمله را به هم می‌ریزد،که اساسا معنا را به کلی دگرگون می‌کند.در آیاتی مثل:«الرحمن،علم القرآن،خلق الانسان»یا:«و قیل یا ارض ابعلی ماءک و یا سماء اقلعی»هم امر بر همین منوال است؛چنان‌که در ساخت و بافت‌ قصه‌های قرآن هم جز این نیست.

در واقع،به هیچ روی نمی‌توان شکل و ساخت قصه‌های قرآنی را امری ثانوی و ابزاری به شمار آورد و از کنار آن‌ها به عنوان موضوعاتی فرعی گذشت.چون‌ شکل قصه‌های قرآنی و نحوهء روایت در آن‌ها،جزئی از متن قرآن کریم است و یکی از سه رکن اعجاز آن.چنان‌که مثلا در قصهء«لوط»تمام بار معنایی جمله در نوع روایت و تصویری است که در کلمهء یسعی-مردی شتابان و هراسان-می‌آفریند و همهء وجود و ذهن شنونده/بیننده را تسخیر می‌سازد:

«و جاء من‌ اقصی المدینه رجل یسعی قال یا قوم اتبعوا المرسلین».

همین گونه است تصاویر-روایت‌ها در آیاتی مثل:

«و العادیات ضبحا، فالموریات قدحا،فالمغیرات صبحا».

تمامی قرآن پر از تصویرهایی روایت‌گر است که«قصه-روایت-معنا»در کمال‌ یگانگی،یگانگی کامل حق و سخنان او را بیان می‌کنند.

شکل قصه و نوع روایت در قرآن کاملا متناسب با فرهنگی است که این‌ قصه‌ها و روایت‌ها در بطن آن به وجود می‌آید و از نظر ساخت هم در کمال‌ هماهنگی و تناسب با زمینه‌هایی است که پیام پیامبر(ص)-به عنوان کلام‌ خداوند-در پی«ابلاغ»آن است؛بدین معنا که قصهء قرآنی در متن فرهنگی که‌ آفریده می‌شود-و با توجه به اهداف و آمالی که آن فرهنگ و دعوت دارد-ساختی کامل دارد و از حیث زبان و شکل و روایت و معنا کاملا هماهنگ است.این قصه‌ها در جوهر درونی آن فرهنگی که پیامبر(ص)آورده است-مثل ابعاد بلاغی قرآن-ابزار و فروع نیستند؛بلکه خود جزئی از پیامی هستند که هم‌خوان‌ با دو رکن دیگر،قصد القای یک معنای واحد-یعنی دیدن جهان و دیده برچیدن‌ از آن-را دارند.

نکتهء شایستهء توجه این‌که شکل کامل قصه و کمالی شکلی قصه،غایت و منتهای آفریدن آن نیست؛بلکه تکامل این شکل و ساخت،خود مرحله‌ای در دیدن(-بصیرت)است و سپس دیده گذر دادن(-عبرت از ریشه عبور نگاه)و این بسیار متفاوت است از ابزاری دیدن قصه و فرعی دانستن آن.در نگاه ابزاری، قصه اصالت ندارد و کمال و پرداخت آن،هدف گوینده نیست؛زیرا فقط معناست که اصل است؛در حالی که در نگاه دوم،قصه خود اصالت دارد و باید در کمال فرم،روایت شود؛اما نهایت کمال و اصالت این فرم،معطوف به خود نیست.تعبیر احسن القصص برای قصه‌های قرآن برخاسته از چنین نگاهی است‌ و عبرت و معنا فقط یکی از سه رکن قصهء کامل قرآنی است.از این منظر، هیچ‌گاه نمی‌توان میان پیام قرآن و شکل روایت و الفاظ آن،دوگانگی قائل شد و با تمثیلی انسان‌وار،آن دو را به روح و جسد تعبیر کرد.

در حقیقت،کل قرآن،یک اثر بی‌همتاست که لفظ و شکلش عین معناست و معنا و پیامش مندرج در شکل و لفظ.قصه‌اش عین پیام است و پیامش متن قصه.این نکته‌ای است بسیار ظریف که غالب تحلیل‌گران مسائل ادبی،درک درستی از آن ندارند و گاه با سنجیدن قصه‌ای قرآنی با رمان‌های معاصر و داستان‌های جدید، چنین نتیجه می‌گیرند که قصه‌های قرآن«فرم کاملی»ندارند یا در متن سنت‌های‌ قصه‌نویسی جدید نمی‌گنجد؛این قیاس مع الفارق است.چون ساخت و فرم‌

قصه‌های قرآنی را باید صرفا در متن و زمینهء پیامی که در آن پیدا شده است، سنجید و دید که آیا شکل این قصه‌ها برای القاء و تأثیرگذاری چنان دعوت و پیامی،کامل و در کمال فرم هست یا خیر؟

بدیهی است که آن نگاهی که به جزئیات زندگی روزمره و تصویر لایه‌های‌ زیر و ریز حیات اجتماعی و فردی-که مطلوب و مقصود قصهء مدرن است-توجه می‌کند،در قرآن نخواهد بود؛زیرا هدف قصهء قرآنی اساسا رو به دنیا نیست؛بلکه غایت پیدایش این تکامل فرم،گذار از زندگی روزمره و چشم‌پوشی‌ از حیات دروغین پر از لهو و سرگرمی‌ای است که نه اصالت دارد و نه بقا و نه‌ ارزش.در این دیدگاه،زمان و مکان تاریخی و وحدت‌های چهارگانه و همهء عناصر قصهء مدرن،حتی اصل علّیت،دگرگون می‌شود تا قصه در کمال شکل‌ خود،فقط نمایندهء آن پیام باشد و بس.چنان‌که آتش به راحتی از سوزندگی‌ می‌افتد و براساس ذات خود عمل نمی‌کند؛چون خدا به آتش دستور می‌دهد که:

«یا نار کونی بردا و سلاما»

و دریا شکافته می‌شود؛چون فرمان می‌رسد که:دریا شکافته شو!

این نوع قصه و روایت،بسیار متفاوت است از روایت‌هایی که باید متکی به‌ دلیل باشد و علت واقعهء بعدی؛که بحث تفصیلی آن مجال فراخ می‌طلبد.

پی‌نوشت‌ها

--------------

(1).طبری:محمد بن جریر:جامع البیان فی تفسیر القرآن،بیروت،ج 1:ص 63.

(2).از جمله:نک به:ابن عماد حنبلی:شذرات الذهب فی اخبار من ذهب،بیروت:ص 9 و نیز:ثعالبی،ابو منصور:التمثیل و المحاضره،تحقیق عبد الفتاح محمد الحلو،قاهره،جلد دوم:ص 071؛غزالی،محمد:احیاء علوم الدین،جلد 2:733؛مکی،ابو طالب:قوت القلوب،جلد 2:ص 47؛ابن جوزی:القصاص و المذکرین،بخش سوم و ششم و تلبیس ابلیس:ص 32.

(3).تلاوت از ریشهء تلو است و تلو یعنی پیروی کردن و به دنبال چیزی آمدن که تالی و متلو از همین ریشه است.نک به:مادهء تلو در لسان العرب ابن منظور و مفردات راغب اصفهانی.

(4).مناوی،عبد الرئوف:فیض القدیر،قاهره،جلد 1:ص 97.

(5).ثعالبی:قصص الانبیاء:ص 5-2.

(6).رمانی،ابو الحسن و خطابی،ابو سلیمان و جرجانی،عبد القاهر:ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن،تحقیق محمد خلف اللّه و محمد زغلول سلام،قاهره:ص 32،52 و نیز:سیوطی:الاتقان فی علوم القرآن،قاهره،جلد 2:ص 81؛نیز نک به:رازی،فخر الدین:مباحث المشرقیه‌ فی علم الایات و الطبیعیات،تهران،جلد 2:ص 325.

(7).باقلانی:اعجاز القرآن،تحقیق السبد احمد صقر،قاهره:ص 34.

(8).سکاکی،مفتاح العلوم:تصحیح اکرم عثمان،بغداد:ص 667.

(9).ابن جوزی:القصاص و المذکرین،بخش سوم؛نیز،نک به:سجستانی،ابو داوود:سنن‌ ابی داوود،قاهره،جلد 2:ص 092 و ابو طالب مکّی:قوت القلوب،جلد 1:ص 591.

(01).خلاصهء این قصه که تمیم بن اوس داری آن را روایت می‌کند،عبارت است از:تمیم و یارانش-که 03 تن بوده‌اند-روزی در کشتی می‌نشینند و دچار طوفان دریا می‌شوند و نزدیک‌ یک ماه اسیر امواج می‌مانند تا به ناچار در جزیره‌ای پیاده می‌شوند و ناگاه جنبندهء پرمویی را می‌بینند که هیچ پیدا نیست چه نوع جانوری است.این جانور که اسمش را همان‌جا«جساسه»می‌گذارند،به حرف می‌آید و تمیم و یارانش را به صومعه‌ای در جزیره می‌خواند.تمیم و هم‌راهان به دیر می‌روند و ناگهان انسان عظیم الجثه‌ای را پوشیده در آهن می‌بینند.مرد از تمیم‌ می‌پرسد از نخل بیان و دریاچهء طبریه و چشمهء زغر[در شام‌]چه خبر؟و بعد می‌پرسد که آیا پیامبری در مدینه ظهور کره است که بعد به مدینه هجرت کند؟چون پاسخش را می‌دهند، مرد می‌گوید ظهور او بشارت آمدن مسیحی است که اجازهء ظهورش داده شده است.او به زودی زمین و شهرهایش را می‌گردد،مگر مکه و مدینه را؛که خود گفته است ورود به آن‌ دو شهر بر من حرام است؛چه هر گاه خواهان دخول به آن دو شهر می‌شوم،فرشته‌ای تیغ در دست می‌آید و بازم می‌دارد و دیگر آن‌که بر هر منفذی از آن دو شهر فرشتگانی هستند که از آن‌ها پاسداری می‌کنند.(نووی،شرح صحیح مسلم،قاهره،جلد 81:صص 87-38 و سنن‌ ترمذی،جلد 4،ابن کثیر:النهایة البدایة فی الفتن و الملاحم،تحقیق محمد ابو عبینه،ریاض، ج 1:صص 49-69 و مقدسی:البدء و التاریخ،جلد 2:ص 291.

--------------

(11).مسعودی،مروج الذهب،جلد 2:ص 67.

(21).مقریزی:المواعظ و الاعتبار،بیروت،جلد 3:ص 991؛ابو طالب مکی:قوت القلوب،جلد 2:ص 12.ابن عساکر:تاریخ الکبیر،جلد 3،ص 75 و حاجی خلیفه:کشف الظنون،جلد 2:ص 9091.

(31).المنتقی من منهاج السنه:ص 88.

(41).ذهبی:میزان الاعتدال،جلد 1:ص 3.

(51)ابن کثیر،جلد 3:ص 18 و تحذیر الخواص:ص 16؛مسند احمد،جلد 5:ص 663.

(61).محمد بن اسحاق فاکهی:اخبار مکه،تحقیق عبد الملک دهیش،بیروت،جلد 2:ص 833؛ جاحظ:البرصان و العرجان و العمیان،تحقیق محمد موسی الخولی:صص 131-231؛ ابن سعد:طبقات الکبری،جلد 7:ص 14 و ابن حجر عسقلانی:الاصابه،تحقیق محمد بجاوی، بیروت:جلد 1:ص 47.

(71).سیوطی:حسن المحاضره،تحقیق ابو الفضل ابراهیم،قاهره،جلد 2:ص 441.

(81).ابن کثیر:جلد 3:ص 18 و تحذیر الخواص:ص 16؛مسند احمد،جلد 5:ص 663.

(91).سیر اعلام النبلاء،جلد 8:ص 74 و تاریخ بغداد،جلد 9:ص 803:نیز:حلیة الاولیاء،جلد9:ص 761.

(02).ابن کثیر:البدایه و النهایه،جلد 9:ص 42؛فیض القدیر،جلد 1:ص 87؛حلیة الاولیاء،جلد 4:ص 631.

--------------

(12).نام و نشان مجموعهء این شخصیت‌ها برگرفته از این منابع است:ابن سعد:طبقات کبیر، جلد 6:ص 991 و جلد 7:ص 511؛شذرات الذهب،جلد 1:صص،011،001،631،541،051؛ سیوطی:طبقات الحفاظ(تحقیق علی محمد عبد الرحمان،بیروت،جلد 51:صص 92،57؛ تهذیب الاسماء و اللغات،جلد 2:صص 941،161،612،562 و جلد 5:ص 184؛غزالی،احیاء علوم الدین،جلد 1:ص 43؛جاحظ:البیان و التبیین،جلد 1:صص 361،291،391؛ابن خلکان:وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان،تحقیق احسان عباس،بیروت،جلد 2،صص 671،273،473،694؛خطیب بغدادی:تاریخ بغداد،بیروت،جلد 1:ص 512؛ابن جوزی:القصاص و المذکرین،صص 87،85،35.

.ابن سعد:طبقات الکبری،جلد 5:ص 364؛اخبار مکه،جلد 2:ص 933 و مجمع الزوائد،جلد 1:ص 981.

(32).تفسیر ابن کثیر،جلد 4:ص 6؛حلیة الاولیاء،جلد 5:ص 172؛مشاهیر الامصار،جلد 1:ص 611.

(42).ابو شجاع شیرویه الهمدانی،الفردوس بما ثور الخطاب،تحقیق سعید بسیونی،بیروت، جلد 2:ص 203.

(52).خطیب بغدادی:جلد 9:ص 903؛نیز ابن جوزی:المنتظم،جلد 5:ص 221؛ابن اثیر:الکامل، قاهره:3531،جلد 6:ص 27.

(62).همان،جلد 2:ص 56؛یاقوت حموی:معجم البلدان،جلد 1:ص 571.

(72).خطیب بغدادی:الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع.تحقیق محمود الطبحان،ریاض، جلد 2:صص 461-561.

(82).قوت القلوب،جلد 2:ص 25 و احیاء علوم الدین،جلد 1:ص 43.کم‌کم در این زمینه‌ ضرب المثلهایی ساخته شد؛از جمله:«القاص لا یجب القاص»و نظایر آن؛نک به:میدانی:مجمع الامثال،تحقیق محیی الدین عبد الحمید،بیروت،جلد 2:ص 031؛راغب اصفهانی:التمثیل‌ و المحاضره فی محاورات الشعراء و الادباء،بیروت،جلد 1:صص 331 و 071.

(92).المستطرف:ص 99؛قوت القلوب،جلد 2:ص 52.

(03).طبقات الحنابله،جلد 1:ص 042.

--------------

(13).تفسیر قرطبی،جلد 1:ص 97؛سیر اعلام النبلاء،جلد 11:ص 68.

(23).وفیات الاعیان،جلد 2:ص 55 و نیز نک به:تاریخ یعقوبی،جلد 2:ص 722.

(33).تاریخ بغداد،جلد 31:ص 663.

(43).جاحظ:رسائل،تحقیق عبد السلام هارون،قاهره:4691 م.،صص 173-273.

(53).ابن جوزی:المنتظم،جلد 9:ص 3؛ابن جوزی:تلبیس ابلیس،صص 62،721،661؛نیز:یاقوت:معجم الادباء،جلد 8:ص 741.

(63).البدایة و النهایة،جلد 1:ص 552.

(73).ابن شاکر کتبی:عیون التواریخ بغداد:0891،جلد 2:ص 981؛به نقل از مقدمهء القصاص و المذکرین سامرایی:ص 43.

(83).تاریخ طبری،جلد 5:ص 406؛تاریخ بغداد،جلد 9:ص 903.

(93).جاحظ:البیان و التبیین،جلد 1:صص 56،97؛طبری،جلد 3،صص 065،165؛نیز:مسعودی:مروج الذهب،جلد 4:ص 361؛کشاف اصطلاحات الفنون،جلد 1:ص 191؛ابن حزم:الاحکام فی اصول الاحکام،جلد 1:ص 551.

منبع :

نشریه نامه پارسی » پاییز و زمستان 1386 - شماره 44 و 45


برچسب‌ها: قصه گویی, سیر تحول قصه در فرهنگ اسلامی, ایرانی‌, قصه نویسی, کودکان, نقل داستان
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

چرا قصه می گویی؟

 

اگر از آن معلم هایی هستید که فکر می کنند کلاس، جایی است که بچه ها باید در آن با لذت کار کنند، قصه گفتن در کلاس را می پسندید. امتحان اش کنید. لذت بخش خواهد بود؛ هم برای شما و هم برای بچه ها.

اما اگر فکر می کنید شادی برای بچه ها آب و نان نمی شود، خوب است بدانید که هواردگاردنر که خیلی روان شناسی آموزشی بلد است می گوید: " یکی از راه های ایجاد توانایی راهبری در بچه ها، این است که مجبورشان کنیم با صدای بلند یک قصه تعریف کنند. به این ترتیب، آن ها افق دیدشان را گسترش می دهند، تخیل شان را تقویت می کنند، و خودشان را برای زندگی پیش رویشان آماده می کنند.

آموزه های دینی هم، از داستان های استعاری استفاده می کنند تا مجموعه ی امکانات و محدودیت های یک ذهن هوش مند را هم آهنگ کنند.

داستان ها، تنها وسیله ی سرگرمی نیستند. آن ها می توانند تجربه های ما را اصلاح کنند و به تغییر و رشد ما کمک کنند.

چطور در کلاس مان قصه های جذاب تعریف کنیم؟

هر معلمی شیوه هایی شخصی برای قصه گویی دارد. بعضی از معلم ها دوست دارند با حرکات سر و دست داستان تعریف کنند. عالی است. اما اگر داستان ها را سر راست و بی ادا و اصول هم تعریف کنیم می توانند همان قدر جذاب و مؤثر باشند. اجازه ندهید " ترس از نمایش بازی کردن " جلوی کارتان را بگیرد. نگران نباشید که شاید بچه ها به شما بی توجهی کنند یا بی نزاکت شوند. اگر شما آرام و آسوده باشید و از کارتان لذت ببرید، بچه ها هم به شور و اشتیاق شما پاسخ خواهند گفت و به آن ها هم خوش خواهد گذشت.

چند ایده برای امتحان کردن
 

1- یک داستان ساده را انتخاب کنید، داستانی که دوست اش دارید و خوب بلدید.

برای بیش تر معلم ها،داستان های واقعی دوران کودکی شان، راحت ترین و دوست داشتنی ترین داستان هایی هستند که می شود تعریف کرد. بچه ها خیلی دوست دارند داستان هایی درباره ی وقتی که معلم شان کوچک بود بشنوند. می توانید داستان خود را با چنین عبارت هایی شروع کنید: " یه بار وقتی که " یا " وقتی من کوچیک بودم " یا مثلاً " تا حالا درباره عروسکم چیزی براتون تعریف کرده ام؟ "

2- تلاش های اول تان را در حد سه تا پنج دقیقه، کوتاه و مختصر کنید. اگر گروه تان ظرفیت توجه بیش تر و طولانی تری داشت، همیشه بعداً می توانید جزئیات بیش تری اضافه کنید.

3- داستان هایی بر مبنای کتاب های مصور و محبوب بچه ها برایشان تعریف کنید. یک کتاب انتخاب کنید که هر سال برای کلاس بخوانید. جزئیات طرح داستانی و سرعت تعریف کردن داستان را از پیش مرور کنید. به این ترتیب، وقتی قصه می گویید، به بچه ها می فهمانید که شما می خواهید برایشان قصه ای تعریف کنید نه این که یک داستان را از رو بخوانید. بعضی از بچه ها تعجب خواهند کرد که شما کتاب تان را کجا پنهان کرده اید، و وقتی شما داستان را از حفظ می گویید آنها شیفته ی این کار خواهند شد. گروه را ترغیب کنید که به شما بپیوندند. بیش تر مواقع این کار موفقیت تان را تضمین می کند.

4- خودتان را به وقت قصه گویی محدود نکنید. در طول روز فرصت های زیادی برای شما و بچه هاتان هست که در زمان گروهی، در گوشه ی آپارتمان، یا در یک مکان اجراهای نمایشی قصه بگویید.

5- شما هم شکوفا شوید! هر چه احساس راحتی بیش تری کنید، آزادتر خواهید بود تا قصه گویی تان را بهتر و طولانی تر کنید. می توانید صدایتان را عوض کنید و شخصیت ها و حالت های مختلف را اجرا کنید؛ یا از صحنه سازی کمک بگیرید. مثلاً یک تکه پارچه را موج دار تکان بدهید تا توفان را نشان بدهید؛ و صداهای خاصی از خودتان در بیاورید که حوادث را در داستان به هم ربط بدهید. بچه ها را تشویق کنید که در همه ی کارها مشارکت کنند.

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=82778


برچسب‌ها: قصه, اصول قصه گویی, کودکان, تدریس
+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مرداد1390ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

قصه بگوییم یا با کودکان حرف بزنیم ؟

 

به کودکان خود اجازه دهید افکار درون ذهنشان را بیرون بریزند

حتی اگر در حد چند کلمه بی‌معنی است

صحبت کردن با کودکان در هنگام خواب بسیار بیش‌تر از قصه خواندن قدرت تکلم آن‌ها را افزایش می‌دهد. روانشناسان و متخصصین کودک می‌گویند صحبت کردن با کودکان در هنگام خواب بسیار بیش‌تر از قصه خواندن قدرت تکلم آن‌ها را افزایش می‌دهد. در صورتی که با کودکان درهنگام شب سخن بگویید قابلیت تکلم آن‌ها تا 6 برابر بهتر از حالتی که برای آن‌ها داستان می‌خوانید رشد پیدا خواهد کرد. حتی اگر کودک شما سن کمی دارد و قادر به حرف زدن نیست زمانی که صدای شما را می‌شنود و سعی می‌کند به گونه‌ای به آن‌ها پاسخ دهد مهارت‌های زبانی و تکلمی او به طرز شگفت آوری رشد می‌کند. نکته جالب توجه این است که بین سنین صفر تا 4 سال تماشای تلویزیون تقریباً هیچ تأثیری، نه مثبت و نه منفی، برروی قابلیت‌های تکلمی کودکان ندارد. از صدها سال پیش والدین برای کمک به خوابیدن کودکان یا ارتباط برقرار کردن با آن‌ها در هنگام شب برای آن‌ها قصه می‌گویند. اگر چه بسیاری از متخصصان کودک این روش را برای بهبود تکلم کودکان مفید می‌دانند اما صحبت کردن با کودکان به مراتب تأثیر بهتری روی آن‌ها دارد.


صحبت کردن با کودکان در هنگام خواب بسیار بیش‌تر از قصه خواندن قدرت تکلم آ می‌دهد. روانشناسان و متخصصین کودک می‌گویند صحبت کردن با کودکان در هنگام خواب بسیار بیش‌تر از قصه خواندن قدرت تکلم آن‌ها را افزایش می‌دهد. در صورتی که با کودکان درهنگام شب سخن بگویید قابلیت تکلم آن‌ها تا 6 برابر بهتر از حالتی که برای آن‌ها داستان می‌خوانید رشد پیدا خواهد کرد. حتی اگر کودک شما سن کمی دارد و قادر به حرف زدن نیست زمانی که صدای شما را می‌شنود و سعی می‌کند به گونه‌ای به آن‌ها پاسخ دهد مهارت‌های زبانی و تکلمی او به طرز شگفت آوری رشد می‌کند.

نکته جالب توجه این است که بین سنین صفر تا 4 سال تماشای تلویزیون تقریباً هیچ تأثیری، نه مثبت و نه منفی، برروی قابلیت‌های تکلمی کودکان ندارد. از صدها سال پیش والدین برای کمک به خوابیدن کودکان یا ارتباط برقرار کردن با آن‌ها در هنگام شب برای آن‌ها قصه می‌گویند. اگر چه بسیاری از متخصصان کودک این روش را برای بهبود تکلم کودکان مفید می‌دانند اما صحبت کردن با کودکان به مراتب تأثیر بهتری روی آن‌ها دارد.

دانشمندان آمریکایی در تحقیقات خود متوجه شدند: بسیاری از والدین برای رشد قدرت ذهنی کودکان کتاب را انتخاب می‌کنند و گاهی این کار را در نهایت دقت و وسواس انجام می‌دهند تا بهترین تأثیر را روی کودک خود داشته باشند اما حتی بهترین کتاب‌ها هم تأثیر بسیار کم‌تری از یک مکالمه کوتاه کلمه به کلمه بین کودک و مادر دارد. دکتر فردریک زیمرمن از دانشگاه UCLA گفت: بسیاری از متخصصان والدین را تشویق می‌کنند تا برای کودکان خودشان قصه بخوانند تا به این ترتیب علاوه بر ایجاد حس آرامش در کودک او را با لغات و اصطلاحات جدید آشنا کنند. اما با این روش نقش کودک در تبادل اطلاعات نادیده گرفته می‌شود و به این ترتیب کودکان ما به اندازه کافی سخن نمی‌گویند.

محققین در طی یک بررسی 275 کودک را بین سنین 1 تا 4 سال مورد مطالعه قرار دادند و سعی کردند تأثیر عوامل مختلف مانند صحبت کردن آ‌نها با والدینشان، با دیگر کودکان و تماشای تلویزیون را بر قدرت تکلم کودکان بسنجند. بعدها از این کودکان آزمایشاتی به عمل آمد تا قدرت تکلم و زبان‌آموزی آنها در سنین اولیه زندگی مورد بررسی قرار گیرد. در پایان مشخص شد کودکانی که درهنگام شب و قبل از خواب با پدرو مادر خود صحبت می‌کنند نسبت به کودکانی که فقط قصه گوش می‌دهند تا 6 برابر بهتر سخن می‌گویند. آن‌ها لغات بیشتری را می‌دانستند، بهتر از کلمات استفاده می‌کردند و اشتباهات کم‌تری در صحبت کردن خود داشتند. شاید یکی از دلایل آن این است والدین در هنگام سخن گفتن با کودکانشان اشتباهات آن‌ها را تصحیح می‌کردند. چه کودکانی که به داستان گوش می‌کردند هم در قابلیت سخن گفتن خود رشد کرده بودند اما میزان آن‌ چندان قابل توجه نبود. کودکانی هم که قبل از خواب به تماشای تلویزیون می‌پرداختند تقریباً هیچ پیشرفتی از خود نشان ندادند و قدرت تکلم آن‌ها تغییر چندانی نکرد. مطالعات کارشناسان نشان داد کودکان طی یک روزبه طور متوسط نزدیک به 13 هزار لغت جدید را از طریق والدین خود می‌شنوند و همچنین نزدیک به 400 بار با والدین خود به طور مستقیم گفت‌وگو می‌کنند. والدین باید از این فرصت‌ها نهایت استفاده را ببرند و با تصحیح اشتباهات کودکان و معرفی لغات جدید به آن‌ها قدرت مکالمه کودکانشان را تا حد ممکن بالا ببرند. فقط صحبت کردن صرف با کودکان کافی نیست و والدین باید تلاش کنند کودک خود را به حرف زدن تشویق کنند.به کودکان خود اجازه دهید افکار درون ذهنشان را بیرون بریزند حتی اگر در حد چند کلمه بی‌معنی است.   

http://roshdno.persianblog.ir/page/8mn


برچسب‌ها: کودکان, قصه گویی, حرف زدن, سخن گفتن, آموزش
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

چگونه یک قصه برای کودک دلبندمان تعریف کنیم؟


کودکان داستان ها را می خوانند، درباره تجارب شخصی مردم حرف می زنند، تشویق می شوند تا داستان بنویسند و داستان را به نمایش درآورند. به نمایش درآوردن داستان بدلایل نظری و عملی نقش مهمی در آموزش دارد.
 
ماهنامه کودک: داستانسرایی به عنوان نوعی سخن گفتن بخش معمول آموزش مدرسه است. کودکان داستان ها را می خوانند، درباره تجارب شخصی مردم حرف می زنند، تشویق می شوند تا داستان بنویسند و داستان را به نمایش درآورند. به نمایش درآوردن داستان بدلایل نظری و عملی نقش مهمی در آموزش دارد.

دلیلی که داستان را بسیار مهم کرده این است که نقش مهمی را در مهارت های اساسی موفقیت تحصیلی در مدرسه نظیر خواندن و نوشتن بازی می کند زیرا درک کودکان از تقاضاها و درخواست های شفاهی معلم ها موجب می شود تا کودکان بتوانند به موفقیت تحصیلی دست یابند.


همه کودکان با مهارت های سخن گفتن وارد مدرسه می شوند که متناسب با محیطی است که در آن بزرگ شده اند. مهارت های برخی از کودکان به خوبی با نیازمندی های سخن گفتن در مدرسه تناسب دارد در حالی که کودکان دیگر اینگونه نیستند.

چنین عدم تناسبی به معنی آن است که بعضی از کودکان در فهمیدن و انجام دادن درخواست های معلم های شان مشکلات بیشتری دارند. از این رو داستان قالبی را بنا می نهد که معلم ها در آموزش از آن استفاده می کنند.

داستان های برگرفته از تجارب شخصی، اولین نوع داستان هستند که گسترش می یابند و در حقیقت به طور ناقص از 2 سالگی ظاهر می شوند. هم کودکان طبقه متوسط و هم کودکان طبقه پایین از نظر اقتصادی اغلب داستان های طولانی و غیررسمی می سازند. در مقابل، کودکان خانواده های از هم پاشیده به احتمال خیلی زیاد داستان های کوتاه می سازند و حتی داستان های طولانی آنها از نظر ساختار کلی از ترتیب زمانی یا تاریخی برخوردار نیست و دارای الگوهای ناچیزی می باشد.

عدم انطباق بین مهارت داستانسرایی کودک با تقاضاهای کلاس از همان بدو ورود به مدرسه، سبب نگرانی می شود. معلم ها به طور سنتی از داستان به عنوان ابزاری آموزشی هم به دلایل عملی و هم نظری استفاده می کنند. از نظر عملی، بیشتر کودکان با ظرفیت درک و فهم و تولید داستان وارد مدرسه می شوند.

 از دیدگاه نظری، داستان بر پایه آگاهی از نتیجه و رشد شناختی کودکان ساخته می شود. همچنین گوش دادن به داستان یا ساختن داستان، مهارت های شناختی را پرورش می دهد. این مهارت ها از کودکان می خواهند که از نظر زمانی خود را از اینجا و حالا دور کنند و این امر همان تفکر غیربافتی است. به همین خاطر، مهارت داستانسرایی 4 ساله ها برای موفقیت تحصیلی سال های بعدی شان اهمیت دارد.


طبق نظر گراسر و همکارانش (1991) کودکان می توانند: الف) هنگامی که صحبت می کنند به جای تکیه بر محیط بی واسطه بر تعاریف ذهنی تکیه نمایند؛ ب) از تمرکز به زمان حال جدا شوند؛ ج) امکانات فرضی و اختیاری درباره حوادث و رویدادها را به شکل قاعده درآورند؛ د) ویژگی کلی رویدادها را انتزاع کنند. بنابراین تعجب آور نیست که داستان، پایه آموزش در مدرسه است.

در صورتی داستانسرایی توسط کودکان برای معلم ها قابل فهم خواهد بود که با نکات از پیش تعیین شده درباره ساختار خوب داستان، منطبق باشد. در حالی که کودکان داستان را تعریف می کنند اغلب معلم ها با آنها همکاری می کنند تا مهارت داستانسرایی را پرورش دهند.

چنین همکاری در صورتی که کودکان قبلا داستان هایشان را به روش های خواسته شده از طرف معلم ساختاربندی نکرده باشند، کمتر موفق خواهد بود. عدم تناسب بین روش هایی که کودکان داستان را سازماندهی می کنند و ساختاربندی معتبر داستان در کلاس درس بر درک و فهم ساخته شده توسط معلم نیز تاثیر می گذارد. به همان اندازه که کودکان عدم تناسب ها را نشان میدهند به احتمال زیاد به عنوان ناتوان در یادگیری تشخیص داده خواهند شد.

مهارت های داستانسرایی مهمی که بیانگر موفقیت در مدرسه اند عبارتند از:

1- مهم است که کودکان نسبت به برانگیختگی ها و تحریکات معلم در تولید داستان، پاسخگو باشند. بیشترین مشکل معلم ها این است که کودک به سوال معلم، پاسخ کوتاه بدهد. در این صورت معلم مطمئن نیست که آیا کودک مطلب را فهمیده است یا نه؟!

2- داستان ها باید شامل اطلاعاتی چون توصیف افراد، موقعیت ها، اشیاء، فعالیت ها و اسنادی باشند که نقش مهمی را در حوادث داستان بازی می کنند.

3- داستان گو باید بتواند بدون توجه به اینجا و حالا به داستانسرایی بپردازد. مخصوصا در داستان هایی که درباره تجارب شخصی است باید موجب ایجاد چنین حسی در شنوندگان شود .

4- حوادث قصه هم از نظر زمانی و هم از نظر علمی به یکدیگر مربوط هستند، آنها تصادفا مرتب نشده اند. با تخمین زدن این روابط است که داستان انسجام می یابد. یک کودک باید بتواند این حوادث را به طور واضح از نظر زمانی به هم مرتبط سازد. واژه های مربوط به زمان شامل «سپس، و آنگاه، اول، بعد از آن، قبل از آن و بعد»؛ واژه های علمی شامل «زیرا، بنابراین، وقتی که، اگر، در حالی که و تا» می باشند.

5- یک داستان اساسا توصیفی است از یکسری حوادث نظیر مجموعه های دنباله داری که باید از نظر ترتیب زمانی، مکانی و منطقی، سازماندهی شوند. از این رو، حوادثی که زودتر اتفاق افتاده اند قبل از حوادث و رویدادهای بعدی؛ و حوادث علمی قبل از نتایج شان، توصیف می شوند. بی نظمی زمانی در داستان اغلب موجب گیجی شنوندگان می گردد.

6- داستان به عنوان یک کل باید به خوبی شکل داده شود. از نظر ساختاری دو نوع شکل دهی در داستان وجود دارد. لبو (1972) داستان هایی را که خوب سازماندهی شده اند اینگونه می داند که توصیف زمانی رویدادها در آنها منجر به ارزیابی یک نکته عالی یا یک بحران می شود که متعاقب آن نیز حل می گردد.

نکته عالی این نوع داستان این است که چرایی روایت داستان به عنوان یک کل را دربر می گیرد. در مقابل، محققان دیگر داستان هایی را توصیف می کنند که حول و حوش هدفی ساخته شده اند و شخصیت های مهم داستان در پاسخ به مسئله مطرح شده در شروع داستان، تنظیم شده اند. سپس داستان کوشش های شخصیت های اصلی را برای رسیدن به هدف ها و نتایج تراش های شان توصیف می کند.

فعالیت هایی که در زیر می آید باعث درک و فهم عمیق کودکان از داستان می گردد:

* هرگاه برای تان میسر بود بین داستان و دنیای واقعی ارتباط برقرار کنید. هنگامی که داستانی درباره کامیون زباله می خوانید، می توانید درباره کامیون های واقعی زباله که در خیابان می گردند و افرادی که زباله ها را جمع می کنند، صحبت کنید.

همچنین هنگامی که کامیون واقعی زباله را در بیرون می بینید به کودک یادآوری کنید که این همان کامیون زباله ای است که در کتاب داستان خواندیم. کودک را تشویق کنید تا چیزهای مشابه و متفاوت با آن را به شما نشان دهد و از او سوالاتی بپرسید.

* همانطور که داستان ساده ای را می خوانید، فعالیت های کلیدی آن را نقش بازی کنید یا صداسازی کنید. برای مثال، کودکان می توانند شمع تولد را فوت کنند کلاه ها را سرشان بگذارند و بردارند، دست بزنند، پایکوبی کنند، سرشان را تکان دهند یا وانمود کنند که خوابیده اند و با شخصیت های کتاب داستان، خر و پف کنند.

* همچنان که داستان را تعریف می کنید بهتر است کودکان نقش هایی از شخصیت های آن را به عهده گرفته و نقش بازی کنند. این تکنیک در پیش دبستان مورد استفاده قرار می گیرد و پیش دبستانی ها خودشان نقش هایی را برای بازی کردن به عهده می گیرند.


معلم گفته آنها را می نویسد یا کمک می کند تا آن را به خوبی اجرا کنند و سپس معلم و کودکان بار دیگر هنگامی که بقیه در حال نقش بازی کردن هستند، کتاب را می خوانند.

عبارت هایی که به زیبایی نوشته شده اند، ریتم های شاعرانه و تصاویر داستان در حافظه آنها باقی می مانند. شخصیت های کتاب داستان، دوست فرد می شوند. کودکان از طریق صحبت کردن با بزرگترها درباره داستان، درس هایی را فرا می گیرند که می تواند نگاه کودکان به دنیا را تغییر دهد و حتی در برخوردشان با مشکلات جدید تاثیر بگذارد.

یک داستان اساسا توصیفی است از یکسری حوادث نظیر مجموعه های دنباله داری که باید از نظر ترتیب زمانی، مکانی و منطقی، سازماندهی شوند. بی نظمی در داستان اغلب موجب گیجی شنوندگان می گردد.

ویوین گوسین پالی معلم دوره پیش دبستان در ایالت شیکاگو است. او به قدرت داستان ها در کلاس هایش پی برده است. وی وابستگی اش به کتاب های کودکان را با حرف های جالبی توصیف می کند: «شعر، نثر و بهترین کتاب های کودک وقتی که کوچک هستیم توی ذهن مان می روند و دوباره در تمام زندگی مان آواز سر می دهند.»

در صورتی داستانسرایی توسط کودکان برای معلم ها قابل فهم خواهد بود که با نکات از پیش تعیین شده درباره ساختار خوب داستان، منطبق باشد.

http://mamanjoon.niniweblog.com/post265.php


برچسب‌ها: قصه گویی, داستان سرایی, کودکان
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

قصه گویی نوعی سپاسگزاری از خداوند است

 

قصه گویی نوعی سپاسگزاری از خداوند است

قصه «یک تشنه و ده دشنه» چه در مرحله استانی و چه در مرحله منطقه ای به دل مخاطب نشست و برای من که در جشنواره حضور داشتم، تاثیر کلام قصه گو را به وضوح شاهد بودم. برگزیده شدن خانم زهره اکبر آبادی در پانزدهمین جشنواره منطقه ای قصه گویی بهانه ای بود تا در نشستی کوتاه از قصه گویی و قصه برگزیده اش سوال کنیم:
 
 
قصه گویی را تعریف کنید ؟ چرا قصه می گویید ؟
قصه گویی هنر برقراری ارتباط با مخاطب است از طریق بیان. این بیان به حالت چهره و نوع نگاه به شنونده نیز تسری پیدا می کند. در خلال قصه گویی است که می توان بسیاری از آرمان‌ها و خواسته‌های بشر را به زبانی ساده و قابل درک برای همه کسانی که مخاطب قصه گو قرار می گیرند، بازگویی و موشکافی کرد و از این جهت است که هر چقدر قصه ها از دل برمی آید بر مخاطب اثر بیشتری باقی می گذارد.
قصه گویی برای من نوعی سپاسگزاری از خداوند است به خاطر اینکه توان و قدرت را به من داده تا بتوانم با گروهی از مخاطبان ارتباط برقرار کنم و شاید حرف دل آن‌هاست که بر زبان من جاری می شود.
· اولین قصه ای که به دلتان نشست را به خاطر دارید؟
پدربزرگی داشتم که متل ها و شعرهای محلی نیشابوری را بسیار شیرین برای ما می خواند. بسیاری از شب‌های کودکی ما در جمع خانواده و با این شعرها همراه بود. هنوز صدای او در گوشم است و گمان می کنم چون بی ریا و ساده حرف می زد ما را مجذوب خود می کرد.
· هنر قصه گو یعنی چه؟
هنر قصه گو آن جایی رخ می نماید که مخاطب را در لایه های پیدا و پنهان قصه اش چنان شریک می کند که او حتی لحظه ای از قصه گو چشم بر نمی دارد و پرنده سبکبال خیالش به جز در آسمان قصه روانه مقصد دیگری نمی شود و این یعنی برقراری ارتباط .
· در خصوص قصه ای که برگزیدید توضیحاتی بدهید؟ چرا این قصه را برگزیدید؟
بعضی وقت ها ما قصه ها را انتخاب نمی کنیم، این قصه ها هستند که به سمت ما می آیند و ما را برمی‌گزینند. قصه «یک تشنه و ده دشنه» برای من چنین احساسی را همراه دارد. وقتی مقتل حضرت علی اکبر (علیه السلام) را از کتاب تشنه لبان نوشته آقای گروگان خواندم، چنان جذبه ای در من به وجود آورد که حتی لحظه ای تردید نکردم که باید این قصه برای همه گفته شود. گمان می کنم این یک امتحان بود که من باید با انتخاب این قصه پس می دادم. نمی دانم پیروز این امتحان هستم یا نه، اما امیدوارم خداوند تا همین اندازه تلاش را به برکت آقا ابا عبدالله از من بپذیرد.
· فکر می کنید چرا قصه شما برگزیده شد؟
ارادت ایرانیان به ساحت مقدس امام حسین(علیه السلام) و خاندان ایشان و علاقه و عشقی که به ایشان دارند، موجب شد هم من گوینده و هم تمام آن‌ها تا امروز مخاطب این قصه قرار گرفته اند، ارتباط عاطفی با آن برقرار کنند. شاید یکی از دلایل اصلی و مهم انتخاب شدن این قصه، همین ارتباط عاشقانه باشد.
· سایر قصه گویی های جشنواره مرحله منطقه ای را چگونه دیدید؟
جشنواره منطقه ای فرصت مناسبی بود تا آنچه استان‌های منطقه 4 در چنته قصه گویی خود داشتند را ببینیم و قضاوت کنیم. شکرخدا که استان خراسان رضوی، سربلند این مرحله بود و توانمندی خود را با اقتدار به رخ دیگر استان‌ها کشید.
· قصه گویی های دفاع مقدس در جشنواره منطقه ای دارای چه نقاط قوت و ضعفی بود؟
گفتن از آدم‌های جنگ به زبانی که مخاطب کودک و نوجوان کانون آن را درک کنند، کار ساده ای نیست. آنچه در قصه های دفاع مقدس دیده شد، روایتگری بود و نه قصه گویی. این روایت گری هم برای مخاطب بزرگسال صورت می گرفت و به عقیده من سهم کودکان و نوجوانان به عنوان مخاطب در این قصه ها، بسیار کم بود.
 

برچسب‌ها: قصه, اصول قصه گویی, کودکان, تدریس
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

فواید بالقوه قصه گویی

 

فواید بالقوه قصه گویی


 ارتباط سریع و آسان: در حین قصه گویی، کلیه ایده های
متفاوت، یکجا و بـصورت فـراگیر از سوی قصه گو به مخاطب
انتـقال داده می شود. در نتیـجه لازم نیــست شنونده برای
گرفتن مضمون کلی مطلب خود را به زحمت بیـندازد چـراکه
محتوای کلی داستان به یکباره انتقال پیدا می کند.

 

ارتباط طبیعی: می توان از داستان سرایی به عنوان زبان مادری تمام انسان ها یاد کرد. این زبان ذاتی را همه ی کودکان از سن 2 سالگی به بعد یاد می گیرند. البته یاد گیری زبان واقعی شاید تا سنین 8 سالگی به طول انجامد، اما به هر حال باید اعتراف کرد آنقدر که کودکان در استفاده از زبان مادری قصه گویی برای برقراری ارتباط با اطرافیانشان راحت هستند، در استفاده از زبان واقعی احساس راحتی نمی کنند.


ارتباط روشن واضح: با استفاده از این مزیت قصه گویی که به واسطه ی آن به راحتی می توان با دیگران ارتباط برقرار کرد، کلیه ی واژه ها در یک دامنه ی زمانی و مکانی خاص قرار می گیرند و گویی به آنها جانی دوباره بخشیده می شود. تمام وقایع با در نظر گرفتن فاکتور زمانی به وقوع می پیوندند و لغات و کلمات پر معناتر از قبل جلوه میکنند.


ارتباط صادقانه: از طریق داستان ها می توان حقایق عمیق و کلی را به دیگران انتقال داد. این در حالی است که در زبان واقعی کلیه ی اجزا تکه تکه می شوند.


ارتباط مشارکت آمیز: در بحث های انتزاعی، ایده ها مانند موشک به طرف ما می آیند، حجم زیادی از فضای ذهنی ما را اشغال می کنند و به ناچار ما را وادار می کنند که برای انسجام بخشیدن به آنها یک چهارچوب ذهنی که از سوی فرد دیگری معین گردیده است را در زندگی خود به کار گیریم. تنها حق انتخابی هم که برایمان ایجاد میشود، قبول و یا رد آن چهارچوب خاص است؛ و با شرایط بله-خیر و یا شاید بهتر باشد بگوییم برنده-بازنده روبرو می شویم.


در مقابل  باید گفت که داستان به صورت منسجم در ذهن ما طبقه بندی می شود و به ما این امکان را می دهد که تا هر کجا که خواستیم خودمان را با شخصیت های داستانی همراه سازیم و هر کجا که خواستیم داستان را در ذهن خود تغییر داده و همانطور که می خواهیم ادامه دهیم.


ارتباط متقاعد کننده: زمانیکه فردی داستانی را می شنود این امکان وجود دارد که در ذهن خود داستانی تقریباً شبیه به چیزی که شنیده ایم را بپرورانیم. این داستان جدید زاییده ذهن فرد است و فرد نوعی دید همزادگرایی به آن پیدا می کند بنابراین داستان جدید به مانند فرزند او در می اید و آنرا دوست می دارد و برای رسیدن به آن سرسختانه می جنگد.


ارتباط دقیق: پیش از پیشرفت تکنولوژی و روی کار آمدن ارتباط سریع جهانی بشر اطلاع چندانی در مورد این مطلب که دانش از کجا برخاسته در دست نداشت. زمانیکه ارتباط تنها محدود می شد به ساکنان یک روستا یا شهر، افراد معمولاً این تصور را پیدا می کردند که همه جا وضعیت زندگی تقریباً یکسان است. با پیشرفت تکنولوژی و انتقال جهانی اطلاعات انسان ها به این نتیجه رسیدند که یک چنین تصوری کاملاً اشتباه است. همین داستان سرایی های ابتدایی بود که اجازه داد دانش رشد کرده و به شکوفایی دست پیدا کند. در حال حاضر هم به عنوان نوعی ابزار مناسب برای انتقال هر گونه اطلاعات به افراد به شمار می رود.


ارتباط حسی: دانسته های ما خیلی بیشتر از آن است که خودمان می دانیم. نقش دانش ضمنی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. با این وجود شاید ندانیم چگونه میتوانیم ارتباط برقرار کنیم؟ قصه گویی به این سوال نیز پاسخ داده است. زمانیکه داستانی را از روی احساساتمان تعریف می کنیم، می توانیم خیلی بیش از آن چیزی که به صورت صریح می دانیم ارتباط برقرار کنیم. این امر در ناخواگاه ما اتفاق می افتد. بنابراین هر چند ما خیلی بیشتر از آن چیزی که ابراز می کنیم، می دانیم با قصه گویی می توانیم بیشتر از آن چیزی که می دانیم خودمان را ابزار کنیم.


ارتباط سرگرم کننده: روابط دنیای واقعی خشک و خسته کننده هستند چراکه همه چیز در انحصار اشیا اسیت. ما به عنوان موجود زنده بیشتر جذب چیزهای زنده می شویم و زمانی می رسد که ارتباط با اجسام ساکن و بی جان ما را خسته می کند. قصه گویی شادابی و طراوت را به زندگی ما باز می گرداند و ما را سرگرم می کند.


ارتباط موثر: این فاکتور سبب می شود ما از خود واکنش نشان دهیم و دست بکار شویم. قصه گویی نه تنها شکاف میان "دانستن" و "اقدام نمودن" را از میان بر میدارد، بلکه به شنونده کمک می کند که خودش نیز در خلق ایده ی جدیدی همکاری کند. در فرایند همکاری برای ایجاد ایده ی جدید، شنونده به گونه ای وارد مرحله ی اجرا میشود که گویی میان ایده و عمل هیچ گونه شکافی وجود نداشته.


ارتباط احساسی: با در نظر گرفتن تمام صحبت هایی که در مورد هوش هیجانی (هوش احساسی) به میان آمده است باید گفت که صحبت کردن عینی و غیر ملموس در مورد احسسات کار درستی به شمار نمی رود. قصه گویی صرفاً احساسات را به زیبایی و به شیوه ای قابل قبول به طرف مقابل انتقال می دهد.


ارتباط متقابل: بر خلاف مباحث انتزاعی، قصه گویی بطور ذاتی جنبه ی تعامل و ارتباط متقابل را در بردارد. داستان سرا طراوت داستان را به سوی مخاطبان می پاشد و شنونده در خلق یک اثر ذهنی جدید همکاری می کند.


http://www.mardoman.net/?sn=articles&pt=full&id=1528


برچسب‌ها: قصه, اصول قصه گویی, کودکان, تدریس
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

قصه گويي و انواع آن

 

عنوان  :  قصه گويي و انواع آن
نویسنده :  نجمه درودي
كلمات كليدي  :  قصه، حكايت، قصه گويي، انواع قصه گويي، فرايند قصه گويي، علوم تربيتي، پيش دبستان و دبستان

  قصه‌گویی، عبارت است از هنر یا حرفه نقل داستان به صورت شعر یا نثر که شخص قصه‌گو آن را در برابر شنونده‌ی زنده اجرا می‌کند. داستان‌هایی که نقل می‌شود، می‌تواند به صورت گفتگو، ترانه، آواز با موسیقی یا بدون آن، با تصویر و سایر ابزارهای همراهی باشد. ممکن است از منابع شفاهی، چاپی یا ضبط مکانیکی استفاده شود و یکی از اهداف آن بایستی سرگرمی باشد. در روزگاران کهن، تاریخ سنت‌ها، مذهب، آداب قهرمانی‌ها و غرور قومی به وسیله قصه‌گوها از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شد.[1]
 
  شماری از نمونه‌های کهن قصه‌ها یا قطعه‌های داستانی در متون مصری، چینی، سومری باستان و سانسکریت یافت می‌شود. هر چند در بسیاری از آنها هیچ اشاره‌ای به این نکته نشده است که قصه‌ها را چه کسی برای چه کسانی یا چگونه و چرا می‌گفته است.
 
  نخستین تعریف مکتوب از کاری که به شکل مبهم شبیه قصه‌گویی است، در پاپیروس مصری معروف به "پاپیروس وستکار" است که در فاصله‌ی میان سلسله دوازدهم و هیجدهم ثبت شده است.[2]
 
  یکی از قدیمی‌ترین گفته‌ها درباره قصه کودکان، سخن افلاطون در کتاب جمهوریت است که این‌چنین به بیان اهمیت قصه برای کودکان می‌پردازد: باید پرستاران و مادران را وادار کنیم که فقط حکایت‌هایی را که پذیرفته‌ایم، برای کودکان نقل کنند و متوجه باشند که پرورشی که روح اطفال به وسیله حکایات حاصل می‌کنند، به مراتب بیش از تربیتی است که جسم آنها به وسیله ورزش پیدا می‌کند.[3]
 
 
 
تفاوت قصه و حکایت
 
·        حکایت، در زمان و روزگار مشخصی اتفاق افتاده، ولی قصه مقید به برش زمان نیست.
 
·        حکایت، حتما دربردارنده یک پیام اخلاقی یا نکته‌ای اجتماعی است، در حالی‌که قصه ممکن است حامل پیام باشد یا صرفا قصد سرگرمی داشته باشد.[4]
 
 
 
فرآیند قصه‌گویی
 
  سه عامل عمده در فرایند قصه‌گویی عبارتند از: قصه، قصه‌گو و مخاطب. هر یک از این عوامل به نوبه خود و با ویژگی‌های خاص خود، نقش اساسی در فرایند قصه‌گویی ایفا می‌کنند و نبود هر کدام به معنای عدم قصه‌گویی است. البته نباید از نظر دور داشت که علاوه بر این عوامل، زمان و مکان نیز موثرند.[5]
 
 
 
انواع قصه‌گویی
 
قصه‌گویی نقالانه: نوعی از قصه‌گویی است که کارش خلق و یا اجرای حکایت‌های شفاهی شاعرانه است و به نقل حوادث تاریخی یا ستایش نیاکان و رهبران کنونی یک گروه قبیله‌ای، فرهنگی و یا ملی می‌پردازد. نقل‌کننده، معمولا نه ضرورتا به هنگام اجرا با یک آلت موسیقی که خودش و یا دیگران می‌نوازد، همراهی می‌شود.
 
 
 
قصه‌گویی قومی: این نوع از قصه‌گویی، قابل اجرا در خانه، ضمن کار گروهی، گردهمآیی اجتماعی، خیابان و بازارها بوده است. قصه‌گویی در خانه، یکی از جهانی‌ترین تجربه‌های انسانی است.
 
 
 
قصه‌گویی مذهبی: قصه‌هایی است که مقامات و رهبران رسمی یک گروه مذهبی، به جای قوانین برای تشریح و ترویج مذهبشان به‌کار می‌برند.
 
 
 
قصه‌گویی تماشاخانه‌ای: آنچه این نوع قصه‌گویی را متمایز می‌کند، این است که در ساختمان‌هایی مانند تماشاخانه‌های واقعی به اجرا درمی‌آیند. این نوع قصه‌گویی به دشواری از تئاتر به مفهوم حقیقی آن جداشدنی است.
 
 
 
قصه‌گویی کتابخانه‌ای: در این نوع، کتابداران در ساعات منظم و خاصی در کتابخانه برای کودکان قصه می‌گویند. تعیین دقیق این مساله که کدام کتابدار کودک، نخست این اندیشه را مطرح کرده، غیرممکن است.
 
 
 
قصه‌گویی در اردو: یکی از موثرترین مکان‌ها برای قصه‌گویی، فضای اردوها است. غیررسمی بودن محیط و نزدیکی به طبیعت، از عواملی است که بر خلاقیت دوجانبه‌ای که در قصه‌گویی(میان قصه‌گو و شنونده) نهفته است، می‌افزاید و نتایج سودمندی به ارمغان می‌آورد.[6]
 
 
 
معیارهای انتخاب قصه
 
  داستان، محور یک تجربه اصیل قصه‌گویی است، چرا که بدون داستان، قصه‌گویی وجود ندارد. همچنین، آماده کردن داستان نیز مقوله دیگری است که قصه‌گو باید به آن توجه خاصی داشته باشد. منبعی که قصه‌گو برای انتخاب کردن داستان در اختیار دارد، پهنه ادبیات شفاهی و مکتوب جهان است. او باید به جمع‌آوری قصه‌هایی متناسب با شخصیت و سبک خاص خود بپردازد و برای انتخاب قصه به سوالات زیر جواب دهد:
 
·        آیا داستان، قصه‌گو را برمی‌انگیزد؟ آیا دوست دارد دیگران را در آن سهیم کند؟
 
·        آیا او می‌تواند از عهده گفتن این داستان برآید؟ فضا و محتوای داستان با شخصیت قصه‌گو متناسب است؟
 
·        آیا این قصه برای گفتن مناسب است یا خواندن آن برای بچه‌ها بهتر است؟
 
·        آیا این قصه با گروه سنی شنوندگان متناسب است؟
 
·        آیا طول قصه برای شنوندگان مناسب است؟ آیا برای خردسالان طولانی و یا برای بزرگسالان کوتاه نیست؟[7]
 
 
 
ابزار قصه‌گوی خوب
 
الف. یک قصه‌گوی خوب بر کلمات تسلط کامل دارد و از ارزش آنها و اینکه چگونه می‌تواند روی شنونده اثر بگذارد، باخبر است.
 
 
 
ب. او می‌داند صدایش در رساندن موثر کلمه‌های انتخاب‌شده به گوش شنونده، عامل مهمی است و از تمام زیر و بم‌ها و طنینی که صدایش می‌تواند به وجود آورد، استفاده می‌کند.
 
 
 
ج. چهره قصه‌گو اغلب آیینه قصه است و آنچه شنونده می‌شنود، تقویت می‌کند. او باید چهره‌ای قابل انعطاف داشته باشد تا اخم و لبخند و سایر عواطف را نشان دهد و بر تاثیر قصه‌گویی بیافزاید.
 
 
 
د. چشم‌های قصه‌گو نقطه تمرکز به شمار می‌آید. نگاه اوست که به گونه‌ای شنوندگانش را به قصه متصل می‌کند. قصه‌گوهای ماهر، در طول قصه با گرداندن نگاهشان از فردی به فرد دیگر با شنونده تماس چشمی برقرار می‌کنند.
 
 
 
ه. تماشای دست‌های یک قصه‌گوی خوب، شگفت‌انگیز است. حرکت‌ها و نمایش‌های دست سبب می‌شود که شنونده بهتر بتواند جنبه‌هایی مانند اندازه، فاصله، بافت و وزن را درک کند.
 
 
 
و. داشتن حافظه خوب از ضروریات یک قصه‌گوی موفق است. البته نباید قصه را حفظ کند، بلکه دانستن چارچوب قصه کافی است.
 
 
 
  پس از آنکه قصه‌گو، کار انتخاب کردن قصه را تمام کرد، وارد مرحله آماده کردن داستان می‌شود. بسیاری از قصه‌های قومی یا داستان‌هایی که برای گفتن مناسب است، از دیدگاه درام‌نویسان(ملودرام) خوانده می‌شود. ملودرام، نشان‌دهنده‌ی ساختمان قصه و چگونگی به وجود آمدن آن است.
 
 
 
اساس کار ملودرام
 
زمینه‌چینی: معمولا آغاز داستان به زمینه‌چینی اختصاص دارد. برای مثال: محل وقوع، شخصیت‌های درگیر در ماجرا و زمان و ... را نشان می‌دهد. در زمینه‌چینی، محیط تقریبا عادی است و همه چیز در آرامش است.
 
 
 
بروز بحران: نقطه شروع داستان است. اگر قرار است داستان پایان پیروزمندانه‌ای داشته باشد، باید بحرانی که بروز کرده، برطرف شود و ادامه داستان کوششی است برای برطرف کردن بحران.
 
 
 
اوج‌گیری: تلاش قهرمان داستان برای برطرف کردن بحران یا اصلاح اشتباه. از نظر زمانی، نقطه شروع تا رسیدن به نقطه اوج، بیشترین وقت قصه‌گویی را به خود اختصاص می‌دهد.
 
 
 
نقطه اوج یا گره‌گشایی: حساس‌ترین بخش داستان است. نقطه‌ای است که بحران برطرف می‌شود و یا اشتباه اصلاح می‌شود و شنونده دوباره به آرامش می‌رسد.
 
 
 
فرود و نتیجه‌گیری: این بخش در داستان‌های ملودرام معمولا بسیار سریع است. داستان به گونه‌ای پایان می‌پذیرد که دوباره شخصیت‌ها به دنیای آرام خود باز می‌گردند.[8]
 
 
 
اهداف قصه‌گویی
 
·        گسترش رشد زبان
 
·        انتقال تجارب زندگی به کودکان
 
·        آشنایی با ادبیات قومی
 
·        تقویت زمینه‌های برنامه درسی
 
·        افزایش مهارت گوش دادن
 
·        ارضا کردن حس کنجکاوی
 
·        رشد قدرت تخیل کودکان
 
·        آشنایی با صفات پسندیده و بیزاری از کارهای ناپسند.[9]
 


--------------------------------------------------------------------------------


[1] . حجازی، بنفشه؛ ادبیات کودکان و نوجوانان، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، 1384، چاپ هشتم، ص 200.
 

[2] . پلووسکی، آن؛ دنیای قصه‌گویی، ترجمه محمدابراهیم اقلیدی، تهران، سروش، 1364، ص 23.
 

[3] . رحمان‌دوست، مصطفی؛ قصه‌گویی: اهمیت و راه رسم آن، تهران، رشد، 1377، چاپ سوم، ص 10.
 

[4] . پشت‌دار، علی‌محمد؛ قصه‌گویی و نمایش خلاق، تهران، دانشگاه پیام نور، 1376، صص 3- 2.
 

[5] . ناظمی، یحیی؛ ادبیات کودکان، تهران، چاپار، 1385، چاپ اول، صص 62 – 61.
 

[6] . دنیای قصه‌گویی، پیشین، ص 103.
 

[7] . ادبیات کودکان، پیشین، ص 80.
 

[8] . دیویی، چمبرز؛ قصه‌گویی و نمایش خلاق، ترجمه ثریا قزل‌باش، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1385، چاپ هشتم، صص 38 – 36.
 

[9] . پشت‌دار، علی‌محمد؛ قصه‌گویی و نمایش خلاق، پیشین، ص 74.
 
 
 http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=39062


برچسب‌ها: قصه, اصول قصه گویی, کودکان, تدریس
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

کودکـان و قصه گویی موسیقی


کودکـان و قصه گویی موسیقی


بهترین و در عین حال تأثیرگذارترین زمان آشنا کردن کودکان با هنر موسیقی ، زمان پیش از خوابیدنشان است. تربیت قوه شنیداری در کودکان از اهمیت فراوانی برخوردار است. این آموزش می تواند از زمان نوزادی شروع شود و تا زمان حضور ایشان در مدرسه و کار با ابزار آلات موسیقی ادامه یابد.
زمان پیش از خواب به همراه نور کم اتاق و فقدان هر عاملی که سبب بهم خوردن تمرکز و مصرف بیهوده انرژی در کودکان شود بهترین موقعیت را برای درک یک موسیقی دلنشین فراهم می آورد. کارشناسان علم موسیقی اعلام کرده اند که پخش قطعه ای موسیقی در هنگام خواب که بتواند صداهای مزاحم خانه را حذف نماید سبب می شود که قوه تخیل و داستان پرداز کودکان افزایش یابد. علاوه بر آن، زمزمه یک ترانه و یا آواهایی که برای به خواب رفتن کودک از زبان والدین خارج می شود می تواند تأثیر شگرفی در علاقه مند شدن وی به هنر موسیقی داشته باشد. سؤال اینجاست که چه نوع موسیقی برای زمان پیش از خواب مناسب است؟ در وهله نخست این انتخاب باید از سوی والدین صورت گیرد، چرا که کودکان تنها جذب طراحی جلد کاست های موسیقی می شوند.
لالایی ها در هر زبانی که باشند کارآمد هستند. پس از آن، موسیقی بومی و نواحی، انتخاب مناسبی خواهد بود که دریچه های متفاوتی از ریتم و ملودی را به کودک نشان دهد. محققان از قطعات چایکوفسکی به عنوان نمونه های برجسته ای از موسیقی تصویری نام برده اند که می توانند کودک را در شکل گیری قدرت تصورش راهنمایی کند. این اندیشه که موسیقی پیش از خواب حتما می بایست از ریتم کندی برخوردار باشد، تفکر اشتباهی است. اگر کودک شما با شنیدن یک موسیقی با ریتم تند به خواب می ورد تعجب نکنید چرا که در ذهن ناخودآگاه وی ریتم موسیقی در حال کشف و خلق تصاویر تازه و جذاب برای او و رسیدن به آرامش دلخواهش است.
کودک، هوش سرشاری برای تشخیص دادن آوای آلات موسیقی دارد و استمرار در پخش موسیقی از سوی والدین، کودکان را با تنوع ابزار و ادوات موسیقی نیز آشنا می سازد. نکته جذاب در موسیقی های پیش از خواب، کشف سلیقه شنیداری کودکان برای والدین است. ممکن است قطعه ای از یک ویلون کودک شما را فریفته خود سازد. بسیاری از کودکان شیفته موسیقی موتزارت، باخ و بتهوون هستند؛ بخصوص پس از شنیدن قطعات مختلفی از ایشان. برخی دیگر موسیقی هایی که با ترانه های کودکانه و قابل فهم برای ایشان همراه باشد را می پسندند. و سخن آخر اینکه پس از گفتن یک داستان زیبا پیش از خواب برای کودک خود، اجازه دهید که موسیقی نیز داستانی را برای ایشان نقل نماید.


ماهنامه شهرزاد


برچسب‌ها: قصه, اصول قصه گویی, کودکان, تدریس
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

فواید قصه‌گویی

 

فواید قصه‌گویی

▪ ارتباط سریع و آسان: در حین قصه‌گویی، کلیه ایده‌های متفاوت، یکجا و به‌صورت فـراگیر از سوی قصه‌گو به مخاطب انتـقال داده می‌شود. در نتیـجه لازم نیــست شنونده برای گرفتن مضمون کلی مطلب خود را به زحمت بیـندازد چـراکه محتوای کلی داستان به یکباره انتقال پیدا می‌کند.
▪ ارتباط طبیعی: می‌توان از داستانسرایی به عنوان زبان مادری تمام انسان‌ها یاد کرد. این زبان ذاتی را همه کودکان از سن ۲ سالگی به بعد یاد می‌گیرند. البته یادگیری زبان واقعی شاید تا سنین ۸ سالگی به‌طول انجامد اما به هر حال باید اعتراف کرد آنقدر که کودکان در استفاده از زبان مادری قصه‌گویی برای برقراری ارتباط با اطرافیانشان راحت هستند، در استفاده از زبان واقعی احساس راحتی نمی‌کنند.
▪ ارتباط روشن و واضح: با استفاده از این مزیت قصه‌گویی که به واسطه آن به‌راحتی می‌توان با دیگران ارتباط برقرار کرد، کلیه واژه‌ها در یک دامنه زمانی و مکانی خاص قرار می‌گیرند و گویی به آنها جانی دوباره بخشیده می‌شود. تمام وقایع با در نظر گرفتن فاکتور زمانی به وقوع می‌پیوندند و لغات و کلمات پر معناتر از قبل جلوه می‌کنند.
▪ ارتباط صادقانه: از طریق داستان‌ها می‌توان حقایق عمیق و کلی را به دیگران انتقال داد. این در حالی است که در زبان واقعی کلیه اجزا تکه‌تکه می‌شوند.
▪ ارتباط مشارکت‌آمیز: در بحث‌های انتزاعی، ایده‌ها مانند موشک به طرف ما می‌آیند، حجم زیادی از فضای ذهنی ما را اشغال می‌کنند و به ناچار ما را وادار می‌کنند که برای انسجام بخشیدن به آنها یک چارچوب ذهنی که از سوی فرد دیگری معین گردیده است را در زندگی خود به کار گیریم.
 تنها حق انتخابی‌هم که برایمان ایجاد می‌شود، قبول و یا رد آن چارچوب خاص است و با شرایط بله - خیر و یا شاید بهتر باشد بگوییم برنده - بازنده روبه‌رو می‌شویم.
در مقابل باید گفت که داستان به صورت منسجم در ذهن ما طبقه بندی می‌شود و به ما این امکان را می‌دهد تا هر کجا که خواستیم خودمان را با شخصیت‌های داستانی همراه سازیم و هر کجا که خواستیم داستان را در ذهن خود تغییر داده و همانطور که می‌خواهیم ادامه دهیم.


روزنامه تهران امروز


برچسب‌ها: قصه, اصول قصه گویی, کودکان, تدریس
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

قصه‌گویی‌ خلاق‌ و اهداف‌ آموزشی‌


قصه‌گویی‌ خلاق‌ و اهداف‌ آموزشی‌


ما باید با ایجاد محرک‌های‌ طبیعی‌ مثل‌ قصه‌گویی‌ و قصه‌خوانی‌ از آغاز دوره‌ کودکی‌ به‌ بچه‌ها کمک‌ کنیم‌ تا نسبت‌ به‌ شناخت‌ محیط‌ پیرامون‌ خود با توجه‌ به‌ میزان‌ توانایی‌شان‌ از مفاهیم‌ درک‌ علمی‌ دست‌ یابند و با تمام‌ جنبه‌های‌ زندگی‌ فردی‌ و اجتماعی‌ آشنا شوند. از بازی‌ تا ورزش‌ تا آشنایی‌ با هنرهای‌ موسیقی‌ و ادبیات‌ و اخلاق‌ اجتماعی‌، حتی‌ پاره‌یی‌ از مفاهیم‌ علمی‌ و تاریخ‌ فرهنگ‌ بشری‌.
 باید از قصه‌گویی‌ به‌ عنوان‌ یک‌ روش‌ آموزشی‌ غیرمستقیم‌ و متناسب‌ با دنیای‌ کودکی‌ و نوجوانی‌ به‌ صورت‌ آزاد و داوطلبانه‌ با روش‌هایی‌ از پیش‌ تعیین‌ شده‌ و کلیشه‌یی‌ سلطه‌گرایانه‌ بهره‌ گرفت‌. خلاقیت‌ در فضایی‌ آزاد و به‌ دور از هرگونه‌ اعمال‌ عقیده‌ و اجبار به‌ وجود می‌آید و آزادی‌ در انتخاب‌ موضوع‌ و نوع‌ قصه‌ زمینه‌ رشد خلاقیت‌ را فراهم‌ می‌سازد و گرنه‌ انتخاب‌ از پیش‌ تعیین‌ شده‌ چنانکه‌ در کتاب‌ درسی‌ جدید سال‌ اول‌ دبستان‌ در چارچوبی‌ مشخص‌ و تکلیف‌ شده‌ نه‌ تنها خلاقیتی‌ را به‌ وجود نمی‌آورد بلکه‌ توانایی‌ یادگیری‌ کودک‌ و نوجوان‌ را نیز به‌ هدر داده‌ و میل‌ و رغبت‌ او را به‌ مطالعه‌ و یادگیری‌ نیز از بین‌ می‌برد.
 روانشناسان‌ و متخصصان‌ آموزش‌ و پرورش‌ بر این‌ عقیده‌اند که‌ شکل‌گیری‌ فرآیندهای‌ عالی‌ ذهن‌ انسان‌ در دوران‌ کودکی‌ اگر در شرایط‌ آزاد و دموکراتیک‌ صورت‌ گیرند به‌ مکانیسم‌های‌ فعال‌ و نیرومندی‌ بدل‌ می‌شوند که‌ توسط‌ آنها فرهنگ‌ بشری‌ به‌ صورت‌ بخشی‌ از طبیعت‌ او در می‌آیند و آن‌ را هماره‌ پویا و زنده‌ نگه‌ خواهند داشت‌. به‌ اعتقاد «سیمونویچ‌ ویگوسکی‌» که‌ از مروجین‌ نظریه‌ محرک‌ پاسخ‌ درباره‌ رفتار کودک‌ است‌، تجزیه‌ و تحلیل‌ پویای‌ ترکیب‌ گفتار و رفتار کودک‌ هم‌ در تاریخچه‌ رشد کودک‌ نقش‌ ویژه‌ دارد و هم‌ در تکوین‌ آن‌ منطق‌ خاصی‌ را طلب‌ می‌کند. از نخستین‌ روزهای‌ رشد،فعالیت‌های‌ کودک‌ در نظامی‌ از رفتار اجتماعی‌ معنای‌ خاص‌ خود را می‌یابند و چون‌ دارای‌ هدف‌ می‌شوند، با عبور از منشور محیط‌ کودک‌ منکسر شده‌ و تجزیه‌ می‌شوند، این‌ مسیر از شی‌ء به‌ کودک‌ و از کودک‌ به‌ شی‌ء از فرد دیگری‌ که‌ می‌تواند، مادر، مربی‌، آموزگار، قصه‌گو و... باشد عبور می‌کند. این‌ ساختار درک‌ پیچیده‌ کودک‌ فرآیند رشدی‌ است‌ که‌ در پیوند با تاریخچه‌ رشد فردی‌ و اجتماعی‌ او معنی‌ و مفهوم‌ پیدا می‌کند. همه‌ این‌ فرآیندها از جمله‌ کارکردهای‌ مغز هستند، که‌ باید برحسب‌ نظریه‌ علمی‌ تاریخ‌ جامعه‌ انسانی‌ مورد مطالعه‌ قرار گیرند.
 پس‌ باید برنامه‌های‌ آموزشی‌ رسمی‌ و غیررسمی‌ «کودک‌ محوری‌» البته‌ نه‌ «کودک‌سالاری‌» تهیه‌ و تنظیم‌ شوند. هدف‌ ▪ از این‌ برنامه‌ها نیز می‌تواند به‌ ترتیب‌ زیر باشد:
 ۱) بالابردن‌ کیفیت‌ محتوای‌ قصه‌ها و مطالب‌ آموزشی‌ برای‌ کودکان‌ و نوجوانان‌
 ۲ ) تشویق‌ و ترغیب‌ بیشتر کودکان‌ و نوجوانان‌ به‌ کسب‌ علم‌ و دانش‌ و اخلاق‌ اجتماعی‌
 ۳ ) آموزش‌ چگونه‌ لذت‌ بردن‌ از کار و بهره‌وری‌ بیشتر از امکانات‌ یعنی‌ ایجاد و تقویت‌ روحیه‌ و وجدان‌ کار
 ۴ ) ارتقا و تکامل‌ درک‌ و شناخت‌ کودکان‌ و نوجوانان‌ از زیبایی‌، یعنی‌ تقویت‌ حس‌ زیبایی‌شناسی‌
 ۵ ) ایجاد انگیزه‌ و برانگیختن‌ تمایلات‌ درونی‌ آنها با هدف‌ تحول‌ و تکامل‌ کودکان‌ به‌ انسانهایی‌ کامل‌ و در نتیجه‌ شهروندانی‌ واقعی‌ در سرزمین‌ ملی‌ و عضوی‌ فرهیخته‌ از جامعه‌ بزرگ‌ بشری‌.
 از آنجا که‌ جهان‌ هستی‌ پیوسته‌ در حال‌ دگرگون‌ شدن‌ است‌ و سیر تحول‌ آن‌ از کهنه‌ به‌ نو است‌، تحول‌ هر پدیده‌ یا فرآیندی‌ از شکلی‌ به‌ شکلی‌ از مرحله‌یی‌ به‌ مرحله‌یی‌ دیگر با پیروی‌ از قوانین‌ حاکم‌ بر تحول‌ پدیده‌ها دارای‌ کنش‌ و واکنشی‌ متقابل‌ و پیوستگی‌ و همبستگی‌ متقابل‌ می‌شود، نمود آنها نیز در زمان‌ و مکان‌های‌ متفاوت‌ در روندی‌ عینی‌ و گریزناپذیر از ساده‌ به‌ سنجیده‌، از بسط‌ به‌ مرکب‌، از کمیت‌ به‌ کیفیت‌ از ذات‌ به‌ محص‌، از کثرت‌ به‌ وحدت‌ و از وحدت‌ به‌ کثرت‌ و بالاخره‌ از پست‌ به‌ عالی‌ است‌ و این‌ روند هماره‌ وجود دارد و پیوسته‌ رو به‌ کمال‌ و تعالی‌ می‌رود.
 هنر قصه‌گویی‌ ناگزیر برای‌ تبدیل‌شدن‌ به‌ روش‌ آموزشی‌ خلاق‌ باید از این‌ قانون‌ پیروی‌ کند تا بتواند به‌ بازسازی‌ و نوسازی‌ خود بپردازد. چنین‌ دگرگونی‌ می‌تواند هنر قصه‌گویی‌ را به‌ عنوان‌ کم‌هزینه‌ترین‌، ساده‌ترین‌ و در دسترس‌ترین‌ روش‌ آموزشی‌ برای‌ همه‌ دوره‌های‌ سنی‌ حتی‌ سالمندان‌ تبدیل‌ کند و این‌ هنر می‌تواند در همه‌ مکانها و در تمامی‌ فصول‌ سال‌ برای‌ آموزش‌ مفاهیم‌ علمی‌ و انتقال‌ تجربه‌های‌ با ارزش‌ زندگی‌ اجتماعی‌ مورد بهره‌برداری‌ عموم‌ قرار گیرد.
 هنر قصه‌گویی‌ می‌تواند با بهره‌گیری‌ از امکانات‌ موجود با تمامی‌ اشکال‌ گوناگون‌ خود، از خواندن‌ قصه‌، یا بیان‌ قصه‌ فی‌البداهه‌ تا استفاده‌ از تصاویرو شکل‌ و عروسک‌ها و بازی‌ زنده‌ نمایش، فیلم‌ ... با توجه‌ به‌ نوع‌ پیام‌ یا محتوای‌ خود و متناسب‌ با شرایط‌ مخاطب‌ کاربردی‌ رسمی‌ و غیررسمی‌ داشته‌ باشد.


سایت فکر نو


برچسب‌ها: قصه, اصول قصه گویی, کودکان, تدریس
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

آئین روایتگری (قسمت دوم) استاد ماندگاری

آئین روایتگری (قسمت دوم) استاد ماندگاری


بسم الله الرحمن الرحیم ، الهم کن لویک الحجة ابن الحسن ، صلواتک علیه و علی آبائه ، فی هذه الساعة و فی کل الساعة ، ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عینا ، حتی تسکنه أرضک طوعا ، و تمتعه فیها طویلا . هدیه به ارواح طیبه ائمه معصومین ( ع ) ، ارواح طیبه شهدا ، روح والای امام عزیزمون ، ارواح مؤمنین و مؤمنات ، اساتید و معلمانمون ، ارواح و شهدای این جمع و این شهر ، هدیه به ساحت مقدس سید و سالار شهیدان و شهدای کربلا صلوات ختم کنید .

      بحث مون در اصول روایتگری بود ، پنج اصل از اصول روایتگری رو اشاره کردیم ، اصل تشخیص ، اصل تکریم ، اصل تسهیل ، اصل تدریج و اصل تناسب . در بحث اصل تناسب اشاره کردم که تناسب با زمان و مکان و موضوع و مخاطب داشته باشه و برای اینکه شبه ای هم ایجاد نشه ، عرض کردم که انشاءالله تو مسائل حاد سیاسی وارد نشیم ، والا تو مسائل کلان مملکت مثلاً بحث انرژی هسته ای و یا بحث به تعبیر آقا ناتوی فرهنگی که راه اندازی کردند ، اجماع دشمنان بر حتم اسلام و مسلمین اینها بحث های خاص باندهای سیاسی نیست . من گفتم بحث جناح ها و گروه های مختلف سیاسی رو وارد نشیم . من در دهه محرم در جماعة الحسین ، هیئت رزمندگان ، بحثی رو توفیق داشتم که از طریق صدا هم پخش می شد ، بحث استقامت عاشورایی بود . احساس مون اینه که یکی از مباحث جدی که امروز باید برای مخاطبان به ویژه مخاطبان جوان مون داشته باشیم ، بحث مقاومت عاشوراییست و به عنایت امام رضا و حضرت حق ، در این مباحث موضوعات قشنگی شد . سی دیش هم جماعة الحسین آماده داره . عزیزان اگر یک ملاحظه ای بفرمایند بحث مقاومت عاشورایی بحث قابل توجهیست انشاءالله .

      اصل دیگری که در روایتگری تخصصی هست ، اصل تعلیم و تربیته . ما اگر قائلیم که می خواهیم مخاطبان خودمون رو به درجه شهدا برسونیم ، فرض کنید مخاطبان ما پنجم ابتداییند و شهدای ما دکترایند . کسی که می خواد مخاطبان خودش رو از پنجم ابتدایی برسونه به دکترا و لیسانس باید سیستم تعلیم و تربیت رو بلد باشه و ما باید روایتگری مون رو تبدیل کنیم به کار آموزشی و یکی از چیزهایی که کار ما رو آموزشی می کنه اینه که ، اون مقدار از کاروان ها که در اختیار ماست ، توصیه کنیم دفترچه خاطرات با خودشون بردارند . برای یادداشت اونها رو آماده کنیم و اهل یادداشت باشند و بحث های ما رو یادداشت کنند . حتی من با خیلی از کاروان ها که همراه بودم ، گفتم بیایید یک دفترچه یادگار این سفرتون باشه . هم خاطرات رو بنویسید ، هم نکته ها و هم بحث هایی که براتون می گم . مردم رو آوزشی وادار کنید به نوشتن . امروز از این ضبط های ام پی تری فراوانه ، وادارشون کنیم بحث هامون رو ضبط کنند چون وقتی ضبط       می کنند ما هم با دقت بیشتری صحبت می کنیم .

      نکته دیگر اینکه خودم با مطالعه و دسته بندی حرف بزنم ، مخصوصاً فرصت های روایتگری ما خیلی کوتاهه ، یا تو اتوبوسه ، یا تو یادمانه ، یا تو مقرهاست ، یک ربع ، 20 دقیقه ، نیم ساعت ، خیلی فرصت سخنرانی نداریم . من می خوام یک ربع حرف بزنم ، این طوری می گم : آی جوون ها فرمول موفقیت شهدامون این پنج نکته بود : محبت ، معرفت ، اطاعت ، تسلیم ، سبقت . دسته بندی هیچی دیگه نداشته باشم ، پنج تا کلمه نوشتم . بعد می رسم به وادی شهادت . هر کدوم اینها آیه داره ، خاطره داره و خیلی قشنگ می شه بیان کرد . موفقیت ما در جبهه ها این آیه قرآن بود « لو أنَّ اهل القری ءامنوا و اتقَوا لفتحنا علیهم برکاتٍ من السَّماءِ و الأرض » آیه 96 سوره اعراف . این آیه می گه موفقیت سه تا عنصر داره : انگیزه ، برنامه ، امکانات . خدا می گه دو تاش رو شما بیارید ، یکیش رو من میارم . خدا گفته انگیزه و برنامه رو اون طور که من می گم شما بیارید ، آمنوا : انگیزه ، واتقوا : برنامه تقوا یعنی برنامه دیگه . امکاناتش رو من می دم : فتحنا علیهم برکاتٍ من السماء و الأرض . جبهه ها مصداق این آیه بود و بچه ها انگیزه شون خدایی بود ، برنامه شون بر اساس تقوا بود ، خدا خرمشهر رو آزاد کرد ، خدا فاو رو به دست ما انداخت ، خدا مهران رو آزاد کرد . وقتی دسته بندی حرف بزنیم ، خیلی قشنگ کار آموزشی می شه .

     جبهه ها محصول دو تذکر بود : تفکر در آخرت ، تذکر نسبت به آخرت . شهدا مصداق این آیه قرآن بودند ، شهدا تقوا رو به سه رکنش رعایت کردند . مراعات خدا ، قیامت ، شیطان « إتقوا الله ، إتقوا النار ، إتقوا الفتنه » شهدا این سه تا حقیقت رو تو زندگی شون رعایت کردند : خدا ، قیامت ، شیطان . مراقب خدا و قیامت و شیطان بودم . اینقدر مخاطبان قشنگ یادداشت می کنند و زیبا برداشت می کنند . شهدا تو بازی های آیه 20 سوره حدید نیفتادند « اعلموا إنَّما الحیوة الدنیا لعِبٌ و لهوٌ زینةٌ و تفاخرٌ بینکم و تکاسرٌ فی الأموال و الأولاد » پنج تا بازی رو مطرح می کنه به اقتضای سن انسان که شهدا تو این بازی ها نیفتادند . حرف هامون رو آموزشی کنیم ، 1 ، 2 ، 3 ...  مردم در رابطه با نعمت های خدا سه دسته اند : یک دسته با خدا مقابله می کنند ، یک دسته معامله می کنند ، یک دسته معاشقه می کند . شهدا با خدا معاشقه کردند . اگر بتونید این طوری صحبت کنید ، می گند ذهن های منظم بحث هاشون رو سه قسمتی می کنند . در صحبت های آقا دقت کنید ، ارکان سیاست خارجی : عزت ، حکمت ، مصلحت . تو ذهن قشنگ می مونه . می خوام این یادگارها رو مخاطبان تون از پای بحث های شما بیارند و موفقیت جبهه ها به سه تا ت بود : تلاش ، توکل ، توسل اینها می مونه و بعد بگید تو می تونی همین کار رو هم تو درست ، شغلت و زندگیت داشته باشی . حتی مسابقه بگذارید و وادار به تفکر بکنیدشون . تو اتوبوس دارید می رید به سمت شلمچه ، یک سؤال طرح کنید . شلمچه از ما چه می خواهد ؟ وقتی برگشتیم ، یک سؤال دیگه طرح کنیم : شلمچه به ما چه گفت ؟ این تعلیم و تربیتیه . هر کسی یک جمله به شهدا بنویسه ، یک جمله از قول شهدا به خودش بنویسه ، اگر شهدا بخواهند به ما چیزی بگند ، چی می گویند ؟ اینها می شه رعایت اصل تعلیم و تربیتی . خودم اهل مطالعه     می شم . از تو این جمع فقط یک نفر وقت استراحت دنبال ما رو گرفت ، گفت حاج آقا راجع به مقامات شهدا گفتی ، تا بهم ندی ولت نمی کنم و آخرش هم گرفت و هیچ کس دیگه نیومد . « مَن جَدَّ وَجَد » هر که بجوید یابنده می شود . من به غیب و آسمان که نرفتم . همه یک کتاب توجیه المسائل زیر بغل هامون داریم . قبول کنیم خیلی دنبال مطالعه منظم نیستیم و همه مون هم همدردیم . اگر اصل تعلیم و تربیت رو رعایت کنیم ، قطعاً کار روایتگری مون قشنگتره .

      اصل بعدی ، اصل تنظیمه . عنایت خدا جای خود درسته ، توسل و توکل و اخلاص جای خود ، ولی من باید مطالبم رو تنظیم کنم ، شروع روایتگری با چی باشه . از یک جهت کار ما با فیلم و سریال شبیهه ، اونها هم کارشون تبلیغه ، کار من و شما هم تبلیغه . اما اونها می خواهند فیلم بازی کنند ، من و شما می خوایم حقیقت رو بازی کنیم . اما از یک جهت که باید کارمون دسته بندی بشه ، قبلاً تنظیم بشه . ما الان حدود 5 ، 6 تا یادمان معروف داریم : از اول که شروع      می کنند ، فکه ، فتح المبین ، چزابه ، هویزه ، طلائیه ، پاسگاه زید و شلمچه و اروند و الان هم بیشتر بازار جنوب گرمه و انصافاً به جبهه های غرب ظلم می شه این رو قبول دارم ضمن اینکه جبهه هاش خیلی بکر و زمین خیلی آماده تره برای کارکردن انشاءالله باید فضا به اون طرف هم بره به مهران و تپه های غرب و واراس و تا پیرانشهر و قلاویزان و ...

     برای هر یادمانی ما بیاییم 9 ، 10 تا بحث دسته بندی شده آماده کنیم تو دفترچه هامون و همه اش به محفوظاتمون متکی نباشیم . هیچ معلمی همه اش بر اساس محفوظاتش حرف نمی زنه . بنده هم به عنوان یک طلبه و مبلغ کوچک 20 ساله دارم منبر می رم ، ولی حضرت عباسی برای هر منبرم دارم مطالعه می کنم و با فیش حرف می زنم . اگر باور داریم روایتگری تخصصه اصل تنظیم رو رعایت کنیم . حالا اینکه ایجاد انگیزه چه جور باشه ، تحریک احساس چه جور باشه اینها دیگه طلبتون . من بحث تحریک احساس رو در کلاس های تخصصی قم حدود 7 ، 8 جلسه درباره اش صحبت می کنم . من فقط 5 جلسه راجع به ایجاد انگیزه صحبت می کنم که به چه طریق هایی ایجاد انگیزه کنیم برای گوش دادن . کلاس بگذارید ما در خدمتیم اما وقتی کلاسیه که مردم ده دقیقه بیشتر حاضر نیستند بایستند ما هم نمی تونیم وقت بگذاریم .

     ایجاد انگیزه ابتدای صحبت 5 طریق داره : ایجاد انگیزه با یک سؤال ، آمدیم زائر شهدا باشیم یا تماشاچی ؟ آمدیم فقط از عملیاتها بشنویم یا عملیاتها رو با خودمون ببریم ؟ اصل رو گفتم و مثالهاش رو ضبط شده ، زحمت بکشید یکی دو بار نوارهاش رو گوش بدید . یکی از راه های ایجاد انگیزه با سؤاله که می تونید برای هر عملیاتی ، هر یادمانی ، هر موضوعی 3 ، 4 تا سؤال طرح کنید . دوم : یکی از راه های ایجاد انگیزه ، ابهامه . خدا در قرآن سوره والشمس ، 11 تا قسم خورده و هیچ کس نمی دونه موضوع خدا چیه « والشمس و ضحها ، و القمر و ما ... » بعد از 11 تا قسم تازه می گه « قد أفلح من زکاها » تازه موضوع رو نشون می ده . یکی از راه های ایجاد انگیزه اینه که با ابهام حرف بزنید که هیچ کس اول نفهمه درباره چی می خواهید حرف بزنید . همه حواس ها جمع می شه ، این      می شه ایجاد انگیزه گوش دادن . یکی از راه های ایجاد انگیزه ، داستان های کوچولویه . در جلسه ای من رفتم دخترهای دانشجوی دانشگاه هنر تهران خودتون حساب کنید چه قیافه هایی و خودشون هم گفته بوند ما آمدیم اینجا تماشا و اصلاً نیامدیم صحبت های شما آخوندها رو گوش بدیم و ما رو هو هم می کردند . من هم گفتم بعضی ها با توپ هم از خواب بیدارنمی شند و یک خاطره از جبهه گفتم . مال جبهه الله اکبر که عراقی ها صبحانه ناهار شام می زدند و شبها بچه ها تو سنگر نمی خوابیدند ، بیرون می خوابیدند به خاطر هم گرما وهم بعضی از گزنده هایی که اونجا بود . یکی از بچه ها خوابش سنگین بود و صبح عراقی ها شروع کرده بودند به زدن و بچه ها هر چی صداش کرده بودند بیدار نشده بود ، لنگش رو گرفته بودند با کیسه خواب آورده بودند جلوی در سنگر . بعد که ما آخرش از خواب بیدار شدیم رفتیم تو سنگر ، شهید قرص زر بود ، شهید میرزایی بود که خدا رحمت شون کنه ، گفتم مثل اینکه عراقی ها دارند می زنند . گفتند ساعت خواب یک ساعته لنگت رو گرفتیم آوردیم جلو .

     یک خاطره کوتاه گفتم که بعضی ها با توپ هم از خواب بیدار نمی شند ، بعضی ها با لگد از خواب بیدار می شوند ، از تو خوابگاه خودشون گفتم ، بعضی ها با تشر از خواب بیدار می شوند از تو خونه ها گفتیم . ولی گفتم بعضی ها چون خواب شون سبکه با یک تلنگر از خوابی بیدار می شوند . من برای شما جوون ها دو سه تا تلنگر آوردم ، ساکت ساکت شد و حواس ها جمع شد . این ایجاد انگیزه هست . ایجاد انگیزه شروع صحبت یا با سؤاله ، یا با ابهامه ، یا با یک قصه هست و یا با تعریف از مطلب . طلائیه عجب طلاییه ، طلائیه نقطه اتصال زمین با آسمونه . طلائیه آخر دنیاست ، موبایل هم نمی گیره . هی دارم تعریف از مطلب می کنم و می خوام با طلائیه حرف بزنم و این می شه ایجاد انگیزه . یکی از راه های ایجاد انگیزه ، ضرورت مطلب رو می خوام بگم ، یک مطلبی می خوام بگم که هر کی بلد باشه فرمول جهشه ، یک مطلبی می خوام بگم که اونهایی که اول خطند می تونند خودشون رو به آخر خط برسونند ... هی تعریف از مطلب می کنم و ایجاد توجه می شه و این می شه راه های ایجاد انگیزه که برای هر کدومش باید یک جلسه مثال بگیم و بگیم تا جا بیفته . راه های تحریک احساس همینه ، حالا احساس های مختلفه ، احساس اعجابه ، احساس شگفتیه . باید راه های هر کدوم از این احساس های مختلف رو بگیم که باز طلبتون .

      هشتمین اصلی که اشاره بهش می کنم و این بحث تمام می شه ، اصل تطهیره یعنی ما می خواهیم معارف شهیدان رو به مردم منتقل کنیم ، حقایقی رو به مردم بگیم . تو طلائیه ، شلمچه ، مهران ، قلاویزان ... چه حقایقی اتفاق افتاد ؟ برای کیا می خواهیم بگیم ؟ برای فطرت های حقیقت طلب . دو تا تطهیر باید انجام بدیم : یک تطهیر حقایق کنیم از خرافه ها . حقیقت با خرافه گفته بشه ، مثلش اینه : این آب خیلی زلاله و هر کی تشنه باشه ، تعارفش کنم این آب رو می گیره . اما وقتی ببینید توش دو تا مگس افتاده قطعاً نمی گیرید . حقیقت شهدا که سهله ، حقیقت قرآن رو هم بخواهیم به مردم بگیم توش مگس افتاده باشه ، نمی گیرند . راوی باید حقایقی که می خواد بگه تطهیر کنه ، حقایق توش خرافه داشته باشه ، سلیقه های شخصی داشته باشه ، پسند نمی شه و اصل تطهیر باید رعایت بشه .

      دو : باید فطرت ها رو هم غباروبی کنم ، فطرت ها پاکه یک تلنگر می خواد . همین مثال خاطره ای که براتون گفتم تلنگر بود دیگه . به دانشجوهای دختر گفتم : می خواهید زندگی کنید یا بندگی ؟ می خواهید یک خدا داشته باشید یا صد تا خدا ؟ از این مدل ها خیلی فراوان داریم در آیات و روایات و خاطرات شهدا . راوی باید اینقدر مسلط و قوی باشه که هم از حقایق شهدا و مکتب که می خواهیم تبلیغ کنیم خرافه زدایی بشه ، هم فطرت ها رو بتونه خوب یبدار کنه . به اعتقاد بنده هیچ کس توی عالم خدانشناس نیست ، حتی کمونیست ها خداشناسند ، فقط یادشون رفته و دچار غفلت شدند . قرآن می گه « فإذا رکبوا فی الفلک دَعَوُ الله مخلصین لهُ الدین فلمّا نجّاهُ مِن البَرإذا هم یُشرکون » وقتی تو کشتی می نشینند و کشتی دچار تلاطم می شه ، همه می شوند خداشناس و پاشون به خشکی می رسه می شوند خدانشناس . این هنر من و شمای راویست از زیبایی یادمان های دفاع مقدس و سرزمین نور استفاده کنیم و غباروبی کنیم از فطرت ها . یکی از جملاتی که یک راوی عزیز می گفت خیلی قشنگ بود ، قیافه های مختلفی توی طلائیه آمده بودند . دو سه سال بعد از عاشورا بود ، می گفت نمی دونم توی عاشورا چه طوری برای امام حسین عزاداری کردی که امام حسین اینجا دعوتت کرده . نمی دونم به امام حسین چه طوری خدمت کردی که آوردنت اینجا ؟ اینها غباروبی از فطرته . نمی دونم برای امام حسین چه کردی که خصوصی آوردت اینجا ؟ گفته پات رو هم برهنه کن ، بیا کنار عزیزان من ، کنار اونهایی که وقتی صورت شون رو گذاشتند روی خاک ، سرشون تو دامن من بود . خیلی قشنگ می شه از فطرت ها غبار روبی کرد . این 8 تا اصلی بود که به عنوان اصول روایتگری خدمت تون اشاره کردم : اصل تشخیص ، تکریم ، تسهیل ، تدریج ، تناسب ، تعلیم و تربیت ، تنظیم و اصل  تطهیر. 

      بحث دومی که باز هم به صورت اشاره وار می خواهیم بگیم ، عنصر معنویت در دفاع مقدسه . این بحث هاییست که ما بیشتر برای رفقای راوی طلبه می گیم اما تمام راویان باید در حد دکترای عمومی همه بحث ها رو داشته باشند . تو بحث تخصص شون باید تقسیم کار بشه و در اون موقعیت های خودشون قرار بگیرند . بحث معنویت در دفاع مقدس یک بحثیست که کاملاً قابل سرایت به زندگی امروزه . می تونیم بیاریمش تو زندگی امروز و می تونیم این عطر معنوی رو تو ادارات و بازار و مهمونی ها و تفریحات و زندگی مردم پخشش کنیم این بستگی به ما داره که چقدر هنر داشته باشیم که این معنویت رو قشنگ پخشش کنیم . در بحث معنویت 3 تا فصله : فصل اول : عوامل به وجود آورنده معنویت . فصل دوم : عناصری که معنویت رو تأیید می کرد . فصل سوم : آثار و برکات معنویت در دفاع مقدس . من فقط تیترها رو می گم و قطعاً دوستان باید روی این بحث ها مطالعه کنند که برای این بحث معنویت هم من دو سه تا کتاب دیدم . یک بحث هایی رو حاج آقای پناهیان داشتند ، یک بحث هایی رو خودم در دوره های آموزش روایتگری داشتم در قم و جاهای دیگه که سی دی ها و جزوه هاش هست .

      عوامل به وجود آورنده و سازنده معنویت ، اسمش رو می گذاریم باروهای دینی . این باورها و اعتقاداته که معنویات رو درست می کنه و هرچه باورها قویتر باشه معنویات بیشتر خواهد بود . من یک چند تا از این باورها رو اشاره می کنم : 1 ـ  خدا باوری و ایمان به خدا . هرچه قدر من خدا رو تو زندگیم باور کنم ، اتصالم به خدا بیشتر می شه . اعتقاد به خدا و بعد اتصال به خدا و بعد خدایی عمل کردن که نتیجه معنویشه . به زبان خیلی ساده به مخاطبامون بگیم اوضاع و احوال دنیا از دست خدا در نرفته ، خدا بازنشسته نشده ، خدا از کار افتاده نشده . گاهی اوقات حرف هامون رو در قالب یک شعار کوچک کنیم شعارها تو ذهنها می مونه کاری که مقام معظم رهبری دارند چند ساله چقدر زیبا جهت دهی می کنند به مسائل فرهنگی . هر چه فهم ما بیشتر ، سهم ما بیشتر و خسارت و حسرت کمتر . یک تفکر بدی تو جامعه ما افتاده که می گند هر چی کمتر بدونی راحت تری و اصلاً دنبال دانستن نرو . نه ، هر چه فهم ما بیشتر ، سهم ما بیشتر . من یک قصه کوچولو می گم ، شما قصه های دفاع مقدس رو بیارید کنارش . آدم وقتی می افته تو آتش یک بچه کوچک هم که از کنارش رد بشه ، می گه می خوای بهت کمک کنم ؟ می گم کمک کن دیگه ، من می خوام تو آتش بیفتم . فقط در یک صورت به اون بچه می گم نه ، به کمک تو احتیاجی ندارم . وقتی یک بزرگتر از بچه پشت سر بچه باشه . می گم بچه تو برو کنار تا اون بزرگتره کمکم کنه . ابراهیم خلیل داشت می رفت تو آتش ، ملک مقرب خدا به نام جبرائیل آمد جلو گفت : می خوای کمکت کنم ؟ گفت نه ، برو کنار می خوام خدا کمکم کنه . ملائک مقرب خدا ! اما چون ابراهیم خداشناسه ، با خدا رفیقه ، اتصالش با خدا برقرار شده ، کمک جبرئیل رو هم نمی خواد گفت : « أمّا إلیک فلا » تو رو هم نمی خوام . گفت به خدا بگو . گفت « علمُه بهالی کفا عن مقالی » گفت خدا که می دونه وضع و حال من چه طوره . ملک مقرب خدا اصرار کرد که به خدا یک چیزی بگو . شروع کرد با خدا به عشق بازی کردن گفت « یا الله ُ یا أحدُ یا فردُ یا صمدُ یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً أحد » تا این جمله ابراهیم تمام شد خطاب آمد « یا نارُ کوني برداً و سلاما علی إبراهیم » هر کی با این خدا دوست بشه خودش نفع برده . بچه های ما با خدا رفیق شدند ، نه احساس ضعف کردند ، نه احساس ناتوانی کردند ، نه احساس ذلت کردند . منبع عزته ، منبع ثروته ، منبع قدرته ، منبع جماله ، منبع کماله و این باور معنویت درست کرد . امروز این باور ضعیف شده ، معنویت هم ضعیف شده . باورهای دینی معنویت سازه . خدا رو باور کنیم . یک کسی امروز دو تا ماشین داره ، می گیم باهاش رفیق بشیم یک موقعی ماشینش رو بگیریم . خدا همه عالم در اختیارشه ، با خدا رفیق بشید و هر چی    می خواهید بگیرید ، این توانمندیه . آدم روزی که برسه به این نقطه که بفهمه هیچ کس به دردش نمی خوره ، بگه « الهی و ربي من لي غیرک » ای کاش در انرژی هسته ای نه روسیه کمک ما بکنه ، نه چین کمک ما بکنه ، که فقط بگیم خدا . تو جبهه فقط گفتیم خدا و راه باز شد و این عنصر معنویت سازه و هر چه در زندگی مون به خدا نزدیکتر بشیم ، توانمون بیشتره . کارهامون معنوی تره .

      باور دومی که معنویت ساز بود ، ایمان به خود بود . ایمان به خودی که خدا گفته . خدا گفته تو ای انسان خیلی توانایی داری که اسمش رو می گذاریم خود باوری الهی نه خود باوری کومونیستی . رمز پیروزی انقلاب چی بود ؟ همه قبل از انقلاب می زدند تو سرمون و می گفتند شما عُرضه ندارید ، حتی خیلی از بزرگان می گفتند این ملت عرضه ایستادن در مقابل شاه رو نداره . امام با انقلاب ثابت کرد ، قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود و دریا سلطنت رو برد. این خودباوری فردی و جمعی داره . جبهه محصول خودباوری بود ، تنهایی نمی شه کار کرد ، جمعی می شه کار کرد . می خوام یاد کنم شهید جواد فدایی رو که خدا بر درجاتش بیفزاید . در ایام دفاع مقدس ماه رمضان که می شد به بعضی از دوستان می گفتیم افطاری دادن ماه رمضان خیلی ثواب داره ، ما در مسجدالجواد مشهد بودیم . تنهایی که نمی تونیم افطاری بدیم ، آدم وقتی تنهایی نمی تونه باید دسته جمعی کار کنه . هر شب 5 نفر بانی می شدند و افطاری می دادند ، این    می شد خودباوری جمعی ، یعنی خیلی از کارها رو می تونیم با همکاری هم انجام بدیم . برای همین راهیان نور من مثالی زدم ، ایام عید قربان بود . گفتم یکی از مستحبات در عید قربان ، قربانی کردن گوسفنده . گوسفند هم صد تومان ، صد و  پنجاه ، دویست تومان . کدوم یکی از شما توانش رو داشتید ؟ شاید همه توانش رو نداشته باشند اما آیا نمی شه ده نفر با هم یک گوسفند بکشیم . این کار رو نکردیم چون از خودباوری جمعی خبر نداریم . این ایمان ضعیف شده که بعضی از کارهای قشنگ رو چند نفری انجام بدیم ، ده ، بیست نفری انجام بدیم . به بچه های یک دبیرستان گفتم : 300 نفر بودید ، 300 تا هزار تومان می گذاشتید دو تا گوسفند می کشتید به نام این مدرسه . از این خیرات نگذریم ، این خودباوری جمعیه .

       امام این ایمان رو در ماها ایجاد کرد اما متأسفانه امروز داره کمی ضعیف می شه . انرژی هسته ای محصول خودباوریه ، خودمون رو باور کردیم والا ما که اول جنگ گلوله آرپی جی هم نداشتیم . سیم خاردار هم به ما نمی دادند می گفتند ازش استفاده نظامی می برید . ایمان به خود بیاریم ، خدا ما رو خیلی توانمند خلق کرده و نتیجه ایمان به خود تلاش منظمه یا تلاش فردی یا تلاش جمعی و گروهی و این دومین عامل معنویت ساز بود . ربط تلاش با معنویت چیه ؟ ( بی کاری محل تخم گذاری شیطان است ) وقتی آدم بی کار می شه و از تلاش ناامید می شه ، شیطان فعال می شه . اما وقتی تلاش کردیم شیطان ناامید می شه و وقتی شیطان ناامید شد ، معلومه نتیجه اش . عملیات کربلای 4 اول دیماه بود ، عملیات کربلای 5 ، 19دیماه بود با فاصله دو هفته . کجای دنیا با فاصله دو هفته یک عملیات رو تنظیم می کنند ؟ برای شکستن حصر آبادان خیلی ها می گفتند نمی شه ، امام فرمود می تونید . برای فتح المبین آمدند پیش امام فرمود می تونید . « انّا فتحنا لک فتحاً مبینا » شیطان درون و شیطان بزرگ ما داره می زنه تو سر ما که نمی تونیم  ما باید ثابت کنیم ، می توانیم . وقتی توانستیم شیطان درون و بیرون ناامید می شه .

      عامل سوم معنویت ساز : ایمان به راه . آدم به راهش ایمان داشته باشه . راه ما چیه ؟ صراط مستقیمه ، قرآن ، عترت ، فقاهت . وقتی ایمان به راه داریم دنبال وظیفه ایم نه نتیجه و امروز متأسفانه مردم دنبال نتیجه اند ؛ لذا نتیجه حاصل     نمی شه و معنویت افت می کنه . دنبال وظیفه باشیم و امام به ما یاد داد وظیفه مدار باشیم نه نتیجه مدار . به نتیجه فکر کنیم اما محور کارمون رسیدن به نتیجه نباشه ما تکلیف خودمون رو انجام بدیم ، خدا تکلیف خودش رو بلده انجام بده . امام فرموده وظیفه اینه ، حکم جلودار است بر هامون بتازیم ، هامون اگر دریا شود در خون بتازیم . آیا این به نتیجه می رسه یا نه ؟ تو چه کار به نتیجه اش داری ؟ آدم اگر به راه اطمینان داشته باشه قدم گذاشتن تو راه به آدم معنویت می ده . من دارم تو صراط مستقیم می رم و این معنویت سازه . جمله ای بود که آقا تو سالگرد امام فرمودند : امام ایمان به راه رو خودش داشت و در مردم هم ایجاد کرد . در دفاع مقدس امام فرمودند ما یک لحظه هم از انجام وظیفه مون نادم و پشیمان نیستیم . رمز موفقیت حضرت زینب اینه که نه پشیمان شده ، نه حزن از گذشته داره و نه خوف از آینده داره ، چون در گذشته تکلیفش رو انجام داده و در آینده هم می خواد تکلیفش رو انجام بده . این که می گند « الا إنَّ اولیاء الله لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون » معمولاً حزن مال گذشته و خوف مال آینده هست . کسی که می خواد تکلیفش رو انجام بده نه حزن به گذشته داره و نه خوف آینده ، من تکلیفم رو انجام می دم و خدا هم تکلیفش رو بلده ؛ لذا هرچی نمک رو زخم حضرت زینب (س) پاشیدند اثر نکرد واین عنصر معنویت سازه .

      من ایمان به راه دارم واین راه مدد رسانی مثل حضرت حق داره ، این راه ، صراط مستقیمه و من رو به مقصد می رسونه . امروز به اعتقاد خودمون روایتگری یکی از زیباترین مصادیق صراط مستقیمه ، تداوم راه شهداست ، تداوم ارزش هاست ، تداوم اون معنویته ، تداوم اون سلامته ، نورانیته و تداوم همه قشنگی های دفاع مقدسه . این درد دل آخوندی خودمونه ، بعضی ها به ما گفتند تو هم آمدی چه شغلی رو انتخاب کردی . گفتم من از تمام مشغولیت ها آمدم سربازی امام زمان رو انتخاب کردم ، تو سربازی امام زمان آمدم تبلیغ رو انتخاب کردم که دربه دریه ، تو تبلیغ آمدم روایتگری رو انتخاب کردم که بیابون گردیه و فکر     می کنم خیلی قشنگه ، از اینکه بعد از سالها جنگ دوباره رزق مون دارند می کنند بیابون گرد بشیم خیلی قشنگه . به خدا مصداق صراط المستقیمه . اگر آدم ایمان به این راهش داشته باشه که دیگران رفتند فلان جا و ... امتیاز گرفتند و ... بگذار ما تو همین صراط مستقیم باشیم ، اگر خبری هم باشه همین جاست و اونهایی که اوج گرفتند تو همین جا اوج گرفتند و ما اگر به راهمون ایمان داشته باشیم نتیجه اش معنویت خواهد بود .

      چهارم ایمان به کمک ، ایمان به توسل ، یعنی توسل ناشی از یک ایمانه . ایمان دارم پست های امدادرسانی هست . یک شرکت سایپا امدادخودروی سایپا  می گذاره ، مگر می شه ابی عبدالله امداد نگذاره . اون جایی که زینبش تو کوفه داشت حرف می زد ، امام حسین آمد به کمک زینب با صوت قرآن . امام حسین تو این مسیر 20 دفعه قرآن خوند بالای نیزه . اونجایی که تو مجلس یزید زینبش خیلی براش سخت بود امام حسین شروع کرد به قرآن خوندن . باید باور کنیم که مدد قطعیه در این راه و باور کنیم که خدا قول داده « إن تنصرُ الله ینصرکم » حتی این طوری می گم : ما نباید منتظر امدادگرها باشیم ، امدادگرها منتظر مایند . امام زمان ایستاده منتظر ماست که بیاییم تو راه و ازش کمک بخواهیم من خیلی جاها گفتم : بیش از آنکه ما منتظر امام زمان باشیم ، امام زمان منتظر ماست . یک دست و پایی بزنیم ، آقا آماده کمک کردنه و خیلی هم قشنگ کمک می کنه و ایمان داشته باشیم دستمون رو می گیره .

      خادم امام رضا اباصلت بود و بعد از شهادت امام رضا افتاد تو زندان . یک سال تو زندان بود و با خودش گفت : عجب من خادم امام رضا بودم و پسر امام رضا ، امام جواد نیامد از من احوال بپرسه . یک لحظه دید امام جواد جلوش تو زندان ظاهر شدند فرمودند : ابا صلت چی می گی ؟ گفت آقا داشتم از شما گله    می کردم . گفتند : من از تو گله دارم ، تو این یک سال من رو صدا زدی که من نیامدم . الان به قلبت خطور کردم و می گم بلند شو دستت رو بده به من و از زندان بیا بیرون . اگر دارید تو این مسیر می رید نتیجه امداد اونهاست . ما تو را دادیم پای آمدن ، ما تو را دادیم دست در زدن . اگر انتخاب مون کردند که این حنجره مون از شهدا بگه امداد اونهاست و الا ما که داشتیم تو دنیامون آلوده می شدیم ، ما که بوی دنیا گرفته بودیم . به قول حاجی ضابط ما که داشتیم درس خودمون رو   می خوندیم . خود شهدا آمدند دنبالمون گفتند نمی خواهید از ما بگید ؟ نمی خواهید از خاک ها و حلقوم های بریده بگید ؟ نمی خواهید از دست های قطع شده و بدن های زیر شنی تانک رفته بگید ؟ نمی خواهید از اون نفس هایی که هربار نفس    می کشه آرزو می کنه دیگه نفسش بالا نیاد بگید ؟ اونها که خودشون مددشون رو به ما رسوندند . لشکر 5 نصر که خیلی رزمنده و فرمانده گردان داشته ، چرا شماها رو صدا زدند ؟ تازه معلوم نیست باز چند نفر از ماها توفیق پیدا کنیم تو اون خاک ها بایستیم ، پای برهنه بایستیم ، تو سرما و گرما . هر کی ایستاده بدونه ، شهدا دست مون رو گرفتند . ایمان پیدا بکنیم تو این راه تنها نیستیم و کمک مون می کنند . به خدا تو دنیا تنهاییم .

      یک روز با یکی از بچه ها رفته بودم بهشت رضا ، گفتم تو بهشت رضا رفیقام بیشتر از تو شهرند . تو شهر خیلی بیگانه شدیم . اینجا باید احساس غربت بکنیم ، اونجا که وطن ماست . ایمان داشته باشیم ، این ایمان معنویت سازه ،     نمی گذاره آدم کم بیاره . می گند اگر یک کم دیگه بری جلو امداده هست ، آدم قوت پیدا می کنه . ایمان پنجم ، ایمان به اینکه ما تو مسیر ولایتیم و ولایت ما ادامه ولایت انبیاء و اولیاست . ایمان داشته باشیم سکان دار جامعه مون و این حرکت ، سکان دار این مسیر نائب امام زمانه ، ایمان داشته باشیم که این خط ، خط ولایت اهل بیته ، ایمان داشته باشیم که ناخدا ، ناخدای قشنگیه ، ایمان داشته باشیم که این مسیر به ناکجاآباد نمی ره ، انسان معنویتش بیشتر می شه . ایمان ششم ، ایمان به إحدی الحُسنَیَین ، در مکتب ما چون شهادت داریم شکست نداریم . اسارت نداریم ، ما چه بکشیم و چه کشته بشیم پیروزیم . احدی الحسنیین تعبیر قرآنه و به این ایمان پیدا کنیم که چه تو روایتگری تون موفق بشید و چه موفق نشید ، پیروزید چون تکلیف تون رو انجام دادید . خیلی ناراحت نشید اگر یک مقداری بازارتون نگرفت و استقبالتون نکردند ، تو تکلیفت رو انجام بده . امام حسین هم ظهر عاشورا سخنرانی کرد ، هیچ کس جواب نداد سنگش زدند . زینب (س) سخنرانی کرد که روایتگری می کرد ، از پشت بامها سنگش می زدند . ناامید نشد ، هنوز ما به مرحله سنگ خوردن نرسیدیم ، هنوز به این مرحله نرسیدیم که به گریه ما خنده کنند . یک راوی سراغ دارم که وقتی گریه می کرد خنده می کردند . صدا می زد : مردم چرا به گریه ما خنده می کنید ؟ هنوز ما راوی ها به این مرحله نرسیدیم و اونجا هم این آمادگی رو داشته باشیم که اگر هومون کردند ، اگر خنده کردند ، اگر هلهله کردند باز هم حرف هامون رو بزنیم . راوی بدونه تکلیفش اینه و کشته هم بشیم پیروزیم انشاءالله .

      ایمان به مقصد ، راوی یقین داره که جاش تو بهشته . من یقین دارم که خدا یک جایی رو برای راوی ها می گذاره که مسئولیت اونجا با زینب و امام سجاده انشاءالله . امام حسین بین دو انگشت مقصد شهدای کربلا رو نشون داد ، دویدند . باور کنید انگشتان امام حسین بسته نشده و مقصد من و شما رو هم نشون می دهند . آدم بدونه مقصدش کجاست ، قوت و معنویت پیدا می کنه . معنوی یعنی ضد مادی و دیگه کار خودمون رو با خط کش های مادی نمی سنجیم . چرا برای ما مأموریت حساب نکردند ؟ چرا درستش نکردند ؟ چرا چهار روز رو پنج روزش نکردند ؟ اونها هم باید تکلیف شون رو انجام بدند ، ولی من برای اون کارها اینجا نموندم ، انشاءالله و اینها عوامل معنویت سازه .

      اما بحث دوم اون چیزهاییه که معنویت رو تو جبهه ها تأیید می کرد . به عبارتی نمودهای نصرت الهی . ما نمودهای معنویت رو تحت عنوان امدادهای غیبی بحث می کنیم . پس فصل اول در بحث معنویت باورهای دینی بود و فصل دوم می شه امدادهای غیبی . من پنج تا از امدادهای غیبی رو آوردم : اول نصرت به فکر ، خدا بالاترین امدادی که به خاطر معنویت در دفاع مقدس داشت به فکر رزمنده ها مدد می کرد . فکر بچه ها فکر قشنگی بود . نه فرمانده های ما و نه رزمنده های ما ، دانشگاه های جنگ ندیده بودند ، اما الان فرماندهان دانشگاه جنگ رفته دنیا انگشت به دهان ایستادند که اینها چه طوری از جزیره مجنون به هورالعظیم و هورالهویزه گذشتند ؟ چه جوری از اروند وحشی گذشتند ؟ چه جوری دژ تسخیرناپذیر شلمچه رو شکستند ؟ چه جوری تپه های سربه فلک کشیده غرب رو تونستند قطع بکنند ؟ چه جوری این کارها رو کردند ؟ اینها نصرت به فکره . حسن باقری می نشینه ، چون انسان معنوی شده ، باورهاش قویه ، خدا به فکرش مدد می ده . حسن باقری که دانشگاه جنگ نرفته . خود آقا تو خاطرات شون می گند که وقتی جلسه بود و فرماندهان ارتش و سپاه بودند و قرار بود طرح عملیات بیت المقدس رو توضیح بدند . فرماندهان ارتش توضیحات خودشون رو راجع به منطقه دادند ، از سپاه حسن باقری بلند شد . من هنوز ایشون رو         نمی شناختم ، تو دلم گفتم : بچه های سپاه از این بزرگ تر نداشتند بفرستند ؟ من شهید باقری رو دیده بودم ، خیلی کوچولو بود . ایشون یک مدتی فرمانده لشکر نصر بود . آقا می فرمایند من تو دلم گفتم سپاهی ها از این بزرگتر نداشتند در مقابل این دانشگاه جنگ رفته های ارتش ، نشون بدند ! اما این جوان اینقدر قشنگ تشریح کرد ؛ اون راه هایی که رفته بود و نقشه هایی که توضیح می داد که انگار سالها استاد دانشگاه جنگ بوده که فرمودند بعد من بلند شدم و پیشانیش رو بوسیدم و گفتم : عجب ما زود قضاوت کردیم . حسن باقری چی بود ؟ خدا نصرت به فکرش کرد ، همون چیزی که خدا به انبیائش داده بود .

      تو همون جبهه الله اکبر ، عراقی ها وقتی می زدند خوش شون می آمد اگر  می فهمیدند زدند به یک انبار مهماتی ، ماشینی ... و اگر می دیدند دودی رفته هوا ، فکر می کردند عجب شق القمری کردند . بچه ها هم تا می دیدند عراقی ها زدند می رفتند همون جایی که زدند یک لاستیک آتش می دادند ، عراقی ها فکر       می کردند انبار مهمات زدند ، هی وسط بیابون می زدند . قشنگ اونها رو سرکار گذاشته بودند . این نصرت به فکره ، این مدد الهیه . یا اینکه کلاه ها رو سر چوب می کردند و می بردند سرخاکریز و اونها رو می زد و می گفت : ایرانی ها چقدر کشته دادند . یا اون عزیز دیده بانی که وقتی دید عملیات به نقطه کور خورده ، رفت وسط دشمن گرای خودش رو داد . اینها فکرهای قشنگ بود و این نصرت به فکر مال حضرت حقه و امدادهای غیبی نتیجه اون معنویته . امروز به دانش آموزم ، به دانشجوم ، به مدیر صنعتیم ، به مدیر بازرگانیم ، به اون کسی که تو خونه اش دچار مشکل شده و ... بگم که اگر تو باورهات رو تقویت کنی ، خدا به فکرت نصرت می ده و قشنگ تو زندگیت برنامه ریزی می کنی .

     دوم : نصرت الهی به رعب در دل دشمن « ترهبون به عدو الله » یکی از مصادیق امدادهای غیبی که نتیجه معنویته ، نصرت الهی به رعب در دل دشمن . چه کرده بودند که عراقی هایی که چهار شونه بودند از بچه بسیجی فسقلی ما     می ترسید . صحنه ها رو تو فیلم ها دیدید که بچه بسیجیه عراقیه رو اسیر کرده بود و رو شونه اش نشسته بود . تو این رو پوفش کنی ، میفته چه ترسی از این دردل شما افتاده ؟ یا شنیدید با آفتابه رفتند چند نفر رو اسیر کردند و قطعاً هم اینها اتفاق افتاده . با چوب خالی اسیر گرفتند ، یک نفر رفته پنج نفر آورده . اولین یگانی که وارد خرمشهر شدند اون موقع تیپ 14 امام حسین بودند و بعد شدند لشکر ، جمله ای که من از شهید خرازی شنیدم که عراقی ها می گفتند ما قبل از اینکه شما وارد بشید موجودات عجیبی رو می دیدیم ، یا شماها رو عجیب می دیدیم . خیلی از اینها به تیر غیب کشته شده بودند . اینها نصرته به رعب در دل دشمن .

      سوم : نصرت با فرشتگان ، این مثالی که زدم بیشتر به نصرت با فرشتگان می خوره « تتنزَّلُ علیهم الملائکه إنُّ الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا » وعده الهیست که فرشتگان رو به مدد اینها می رسونه .

      چهارم: نصرت با حضور فیزیکی اهل بیت ، ما حضور معنوی اهل بیت رو داشتیم ، اما حضور فیزیکی اهل بیت رو هم خیلیها شاهد بودند . وجود نازنین حضرت زهرا (س) حضرت زینب (س) حضرت امام زمان (ص)

      پنجم : نصرت با حوادث طبیعی ، این نتیجه اون معنویته که خدا با باد و باران با ابر . گاهی مجبور بودند شب مهتابی عملیات کنند ، خدایا شب مهتابی که نمی شه و دست به دعا برمی داشتند و ابری می آمد و اون لحظاتی که لازم بود تاریکی مطلق می شد . شیمیایی زدند ، باد آمد برد طرف خودشون . نمی گیم همه جا این طور بود ، ولی این نصرت ها بود و این هم امدادهای غیبی که نتیجه اون معنویته

      فصل سوم : نتیجه دیگر اون معنویت پررنگ بودند ارزش ها که شاخصه های معنویته . هر کس می خواد بدونه تو اداره ، خونه ، مسیر زندگیش چقدر معنویت حضور داره ، این شاخصه هاست : اول : انس با نماز . بحث انس با نماز تو جبهه ها یک مسئله ساده ای نبود ، حضور قلبشون ، اول وقت خوندن شون شهید بابایی کسیست که در دانشگاه آمریکا هم که می خواد مدرکش رو بگیره ، تو دفتر فرمانده اش موقع نماز یک چیزی پهن می کنه گوشه اتاق نمازش رو        می خونه و به قول خودش پا به بختش می زنه . تو دفتر یک ژنرال آمریکایی نماز بخونی مدرکت رو که بهت نمی دند هیچی ، می اندازنت بیرون اما نمازش رو    می خونه و جالبیش اینه که وقتی اون ژنرال ازش می پرسه خیلی قشنگ توضیح می ده . بلند می شه و این رو تو آغوش می گیره و می گه برای من خیلی جالبه که شما اینقدر به اعتقادات تون پایبندید که تو اینجا هم مقیّدید . نمازهای نصف شب ، نافله ها ، گریه در نماز ... اینها چیزهای قشنگی بود که نشون می داد معنویت در اونجاها بالاست . تعقیباتی که بود ، سجده هایی که می کردند . در روایت داریم هر کس نماز تو زندگیش پررنگه ، بدونه معنویات پررنگه و هر کس نماز تو زندگیش کم رنگه ، بدونه معنویاتش هم کم رنگه . آقا به مسئولین می فرمودند : هر چی مسئولیت تون بیشتر شد ، نافله هاتون رو بیشتر کنید . ببخشید من لفظ پیدا نکردم جسارت نشه ها ، خدا به پیغمبر می گه با دو چیز خودت رو دوپینگ کن یا رسول الله « قم الیل الا قلیلا » بعد می فرماید « و رتّل القرآن ترتیلا » راوی ها بیاید از امشب شروع کنیم با نماز شب خودمون رو تقویت کنیم . واجب کنیم بر خودمون که اگر نشد قضاش رو بعد از نماز صبح بخونم . بیاید به شهدا قول بدیم ، اون حنجره ای که می خواد از شهدا بگه باید از اشک چشم مدد بگیره و الا می ترسم لا تاالات بگید .

      یکی نماز و دوم تلاوت قرآن که از آثار معنویت بود . معروف بود که بچه ها یکی یک دونه قرآن تو جیب شون بود . من یک قرآن دارم سه دست شهدا گشته . یک شهید داد به اون یکی ، اون داد به اون یکی و دست سوم به من رسید . چقدر انس قشنگی داشتند ، یک گوشه می نشستند و با قرآن حال می کردند صفا می کردند و قرآن رو با حزن قشنگی می خوندند . با اشک می خوندند . الان نه حزن تو قرآن ، نه تدبره ، نه تلاوته . چطور می تونم بگم من پاسدار و طلبه ام و روزی یک مقدار قرآن نمی خونم و انس با قرآن ندارم ؟ چطور می شه صبح من با قرآن شروع نشه ؟ شب من با قرآن ختم نشه ؟ انس با قرآن همراه داشتنش . یکی از بچه ها این آیه رو خونده بود و های های گریه ی کرد « اذ قال رب أنزلنی إلی یوم یبعثون » می گفت شیطان تونست دعاش رو پیش خدا اجابت کنه ، من بی عرضه نتونستم . خیلی زیبا میشه آدم با قرآن خودش رو تقویت کنه . راوی که انس با قرآن داره ، قرآن نمی گذاره تنها بمونه .

      سومین ثمره معنویت انس با دعا و مناجاته . اینها اونجاها دیگه سرآمد بود ، مناجات های خمسه عشر . همه مون یادمونه ولی الان شاید سالی یک بار هم مناجات خمسه عشر رو نخونم « الهی کفا بی عزّ من اکون لک عبدا و کفا بی فخراً أن تکون لی ربّا أنت کما احبّ » مناجات شعبانیه « الهی قد سترت علیّ ذنوباً فی الدنیا و ان احوج الی ... » مناجات مسجد کوفه امیرالمؤمنین « مولای یا مولای ..» انس با مناجات از علائم معنویت بود و از شاخصه های معنویت بود . امروز اگر در زندگی من و شما نیست یک فکری به حال خودمون بکنیم .

      چهارم : انس با روضه ، چقدر روضه ها قشنگ بود ، فیلمی و ادا و اصول نبود ، روضه بود . اصلاً قرار نبود انواع و اقسام فیلم ها اجرا بشه که اینها یک کمی گریه کنند ، همین که می گفتند السلام علیک یا ابا عبدالله ... عملیات رمضان یادم نمی ره ، جلسه فرمانده ها که تمام شد ، شهید رمضان عامل من رو صدا کرد گفت فلانی بیا تو سنگر بشین ، جلسه تمام شد ، بیا یک روضه ای بخون . خدا بر درجاتش بیفزاید . نشستم تو سنگر یک روضه ای خودندم ، نمی دونید اینها چه طور گریه می کردند . شهید بابانظر ، شهید داداللهی وقتی روضه می خوندیم ، همون طور که روایات گفتند ، مثل مادر بچه مرده گریه می کردند و انس شون با روضه خیلی قشنگ بود . اگر می بینید امام زمان اینقدر قشنگ روایتگری می کنه ، چون روزی دو بار روضه می خونه ، اون هم نه روضه معمولی ، می گه یا جداه من به جای اشک خون گریه می کنم . اگر رفقای روحانی همراه تون نبودند حتماً جلسه روایتگری رو با یک سلام ختمش کنید و اونجا نزدیکه و زائر امام حسین بشیم و بگیم السلام علیک یا ابا عبدالله و به همین اندازه روضه خون بشید . حضرت زهرا گفتند : در روز قیامت بهشت یک دری داره ، مال ذاکران امام حسینه و هر که روضه خون امام حسین بشه ، انشاءالله از اون در راهش می دند . خود انس با روضه یکی از ثمرات معنویته . دور و بری های امام می گفتند : در ایام معمولی امام اشک هاش رو با دستمال خشک می کرد ، در ماه محرم با حوله خشک می کرد صورتش رو ، نیمه های شب و ماه رمضان با حوله خشک        می کرد . امام با روضه انس داشت .

      اثر بعدی معنویت تقویت روحیه انتظاره . هر چه معنویت ما بیشتر بشه باید تشنگی مون برای مهدی فاطمه بیشتر بشه . من بحثی رو در حرم امام رضا گفتم . یک پیرمردی آمد جلوی منبر گفت حاج آقا نگو ، خیلی سخته . گفتم روایته چه کنم . اصلاً قصد راوی اینه که مردم رو تقویت کنیم که منتظر امام زمان باشند . روایتگری یعنی منتظرسازی ، تداوم راه شهدا و دفاع مقدس تا مردم رو به نقطه انتظار برسونیم . این روایت رو می خواستم بگم : اول یک مثال زدم که ما اگر غذای شور بخوریم ، شب تا صبح چند بار بلند می شیم و دنبال آبیم ، خود امام زمان فرمودند اگر شیعیان به اندازه یک لیوان آب منتظر من باشند ، من میام . خیلی دردناکه . گاهی روایتگری تون رو با این آیه ختم کنید ، آیه 88 سوره یوسف  « یا ایها العزیز مسّنا و اهلنا الضُّرُ و جِئنا ببِضاعةٍ مُزجاةٍ فَأوفِ لنا الکیل » یاابن الحسن ما بیچاره ایم آقا ، کاسه گدایی ما رو پر کن . راوی باید روحیه انتظار رو در مخاطبان خودش تقویت کنه . ما هیچ رسالتی نداریم جز اینکه مردم رو برسونیم به نقطه انتظار و برسند به اون نقطه ای که بگند : یاابن الحسن بیا با تمام وجود با عملشون و با انتظارشون روحیه انتظار باید تقویت بشه .

      اثر بعدی معنویت که امروز متأسفانه کم رنگه ، روحیه محبت و برادریه . اگر یکی مریض می شد ، قطعاً یکی کنارش می نشست و سرش رو به دامن      می گرفت ، یک دوایی دارویی غذایی دهانش می کرد . امروز گاهی وقت ها این روحیه برادری کم رنگ شده . تو جبهه ها بچه ها برای هم می مردند . تو این اردوها بیاییم این رو تقویت کنیم .

      ثمره بعدی روحیه عرفان عملی و اجتماعی و کاربردی در مقابله با عرفان های قلابی که دارند تو جامعه ما جامی اندازند که برید یک گوشه بشینید و از جامعه فاصله بگیرید . ما بگیم شهدا عرفای واقعی بودند ، عارفان مکتب امام بودند ضمن اینکه شیران روز بودند ، عابدان شب هم بودند . تو میدان عمل دنبال وظیفه اش می گشت و این نتیجه معنویته . معنویت معناش گوشه گیری نیست ، معناش حضور در صحنه و انجام وظیفه هست . اما با اتکا به خدا . اینها بعضی از آثار معنویت بود که شما می تونید همه ارزش ها رو به عنوان آثار معنویت فرض بکنید .

     در بحث دستاوردهای دفاع مقدس قطعاً با ید یک مقدمه ای رو داشته باشیم و بعد خودمون کار کنیم تا بتونیم بعد برای مردم خوب بگیم . یک : عوامل جهادگریزی رو ، چون یک تفکری در مسلمانان از ابتدا بوده تا به امروز که مردم رو از جهاد فراری می دادند و چهره جهاد رو خیلی بد می کردند ، جنگ رو با جهاد مساوی می گیرند و جنگ در ذهن مردم پدیده قشنگی نیست . جهاد مساوی با جنگ نیست ولی متأسفانه دشمنان فرهنگی جنگ و جهاد رو مساوی می گیرند و چهره جهاد رو مخدوش می کنند ؛ لذا هرکی مجاهده خشونت طلب معرفی می شه و این بحثیست که باید با مبانی آیات و روایات حلش کنیم . ما می خواهیم برکات جهاد رو بگیم . برکات دفاع رو بگیم و طبیعتاً باید آیات جهاد رو که مخصوصاً در سال های اخیر آیات جهاد به فراموشی سپرده شده بود و اصلاً مطرح نمی شد و طبیعتاً یک بحث دومی هم اینجا باید به عنوان مقدمه کار بکنیم ، شبهاتی که باعث شده این نگاه غبارآلود به بحث جهاد و دفاع بشه باید پاسخ بدیم .

      ما دستاوردهای دفاع مقدس رو سه بخش کردیم : 1ـ دستاوردهای سیاسی دفاع مقدس که حدود 13 تاست که دوستان قطعاً روش کار کنند . یک نمونه از هر کدوم می گم . تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی که با مبنای تفکر شیعه 1400 سال مستأجر بود ، با این انقلاب و دفاع مقدس صاحب خانه شد . خانه اش اشکالاتی داره ، اما صاحب خانه هست . این نظام آرزوی همه انبیاء و اولیاء و شهدا و صُلحا بوده و دفاع مقدس این نظام رو تثبیتش کرد . این فتیله رو از گوش شون در آوردند که بتونند این نظام رو از پا در بیارند و انشاءالله آرزوش رو به گور ببرند البته به شرطها و شروطها که « ان الله ما یغیر بقومٍ » خدا به هیچ امتی ضمانت نامه نداده .

      2 ـ دستاوردهای فرهنگی دفاع مقدس که بزرگترین اون به وجود آوردن تفکر بسیجی بود که امام فرمودند اگر این تفکر بسیجی تو تمام شئون مملکت ما گسترده بشه ما دیگه مشکلی نداریم . خدا نکنه همون جاهایی که با تفکر بسیجی شکل گرفتند کم رنگ بشه ، مثل سپاه ، بسیج ، نهادهای مقدسی که انقلاب اونها رو به وجود آورد و تفکر بسیجی شاخصه هایی داره که باید روش فکر کرد .

      3 ـ دستاوردهای راهبردی دفاع مقدس که مهمترینش خودکفایی و نفی وابستگی بود . این نظام احساس کرد هیچ کجای دنیا دلش به حال اون نمی سوزه و می خواد بمونه باید رو پای خودش بایسته . وقتی سیم خاردار رو به ما ندادند ما تا آخر حساب کار خودمون رو کردیم و تمام نگرانی شون اینه که این می خواد تا آخر خط بره و می خواد خودش رو از تمام قدرت هایی که دنبال وابسته کردن او هستند ، بی نیاز کنه و این بالاترین دستاورد راهبردی و استراتژیک دفاع مقدسه . این دستاوردها توضیحش باشه طلبتون فرصت بیشتر از این نبود .

      خدایا به آبروی محمد و آل محمد به ما توفیق روایتگری عنایت کرده ای ، آن را از ما زوال نیار . خدایا به حق آن راوی عزیز که با دست های بسته و با تن رنجور 40 منزل روایتگری کرد و تا کار خودش رو نکرد اشک از چشماش نریخت ، زینب گریه نکرد ، می دونید کجا گریه کرد ؟ اون جایی که یزید شروع کرد به اعلام شکست خودش . خدا لعنت کنه ابن مرجانه رو ، در اونجا زینب گفت : داداش دیدی کار خودم رو کردم ؟ دیدی کاخ یزید رو زیر و رو کردم ؟ چقدر قشنگه روای بتونه خودش رو به اینجا برسونه . اونجا شاید وقتی گفتند چه خواسته ای داری ؟ زینب فرموده 40 روزه برای داداشم گریه نکردم ، اجازه بدید تو شام برای حسین مجلس عزا به پا کنم .

منبع :

http://www.komeil22.blogfa.com/post-20.aspx

+ نوشته شده در  شنبه 30 بهمن1389ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

آئین روایتگری(قسمت اول) استاد ماندگاری

آئین روایتگری(قسمت اول) استاد ماندگاری


    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ، بسم الله الرحمن الرحیم ، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین . اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن ، صلواتک علیه و علی آبائه ، فی هذه الساعة و فی کل الساعة ، ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دلیلاً و عینا ، حتی تسکنه ارضک طوعا ، و تمتعه فیها طویلا . هدیه به ارواح طیبه معصومین (ع) و ارواح طیبه شهدا ، روح والای شهدای عزیزمون ، ارواح مؤمنین و مؤمنات ، اساتید و معلمان مون ، اموات و شهدای این جمع و این لشکر و این شهر و هدیه به ساحت مقدس ولی نعمت مون علی بن موسی الرضا (ع) صلوات ختم کنید .

    بدون مقدمات من سه تا بحث رو خدمت عزیزان در این دو جلسه ای که توفیق دارم خدمت تون باشم ، یک بحث رو مختصرتر و دوتای دیگر رو خواهیم داشت . بحث اول مون در قالب آئین روایتگری ، مقدمه و ضرورت ها و اصول آن خواهیم گفت . در بحث دوم معنویت در دفاع مقدس رو اشاره خواهیم کرد و در بحث سوم دستاوردهای دفاع مقدس رو . طبیعتاً با این گستردگی بحث ها بیشتر باید فقط سرفصل ها رو بگیم . یک نکته رو هم در تأیید صحبت های برادر عزیز جناب آقای فرامرزی عرض کنم : اگر جسارت نباشه تعبیر ما اینه که همه راویان سپاه ارتش ، دانشجویی ، دانش آموزی و حوزوی باید در سطح دکترای عمومی روایتگری اطلاعات داشته باشند . اما تخصص هر کدام باید در اون شاخه خودش باشه . یک دکتر عمومی در همه زمینه ها یک اطلاعاتی داره . ما به دوستان خودمون در حوزه و راویان روحانی عرض کردیم : اصلاً نه مردم از ما انتظار دارند و نه ما همچین رسالتی رو برای خودمون قائل هستیم که بیایم تاکتیک های نظامی رو بگیم ، بیایم جغرافیای نظامی و جغرافیای عملیاتها رو بگیم ، ولی قطعاً این آموزش ها رو داریم به عزیزان روایان روحانی می دیم که به عنوان اطلاعات عمومی داشته باشند و در ارتباطات چهره به چهره و مشافعه هاشون ، در بعضی از گفت و گوهای پرسش و پاسخ شون مطالبی رو داشته باشند . همچنین محضر شما عرض می کنیم ، قطعاً مردم از شما توقع ندارند که معارف اسلام و معارف تشیّع و معارف معنوی دفاع مقدس رو براشون بگید . توقع اولیه مخاطبان از شما بزرگواران اینه که جغرافیای عملیات ها و منطقه رو بگید ، ولی قطعاً باید تسلط نسبی رو هم بر معارف دفاع مقدس ، ارتباطش با عاشورا ارتباطش با معارف تشیع و معارف انتظار رو هم داشته باشید و از باب مطالعه هم حضور در این جلسات که انشاءالله توفیق یارمون بشه . من بارها در جلسات تهران عرض کردم ما قائل به تیم روایتگری هستیم ، تیم روایتگری خیلی بهتر می تونه کارها رو پیش ببره . یک عزیز بُعد نظامی رو بگه ، یک عزیز بعد معنوی و معارفی دفاع مقدس رو بگه و همچین بستری هم هست در ایام راهیان نور و موقعیت هایی که برای روایتگری هست . این رو من به عنوان نکته مقدمه ای عرض کردم و انشاءالله که خداوند این توفیق رو به همه ما عنایت بفرمایند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد .

    در بحث آئین روایتگری دو سه تا نکته رو در تذکر به خودم و شما عرض     می کنم . یک : روایتگری یک لیاقته ، یک توفیق و نعمته ، یک فرصته که بی جهت به من و شما ندادند . قطعاً علتی داشته و هر کس علت رو در وجود خودش و در دعاهایی که براش شده پیدا بکنه . تذکر من در مقدمه اول اینه که این توفیق رو به ما دادند ولی تضمین بقائش رو نکردند تداوم این توفیق هم لیاقت می خواد . حضرت آیت الله نوری همدانی که با شهید ضابط (ره) و برخی دیگر از دوستان در خدمت شون بودیم ، می فرمودند : امام حسین (ع) به بعضی ها فرمودند بیایید و به بعضی ها فرمودند بروید ، معلوم می شه شهادت آلیاژ خاص می خواد و به هر کسی نمی دند . اگر شهادت آلیاژ خاص می خواد ، گفتن از شهادت هم آلیاژ خاص می خواد که به بعضی ها می گویند بیایید و به بعضی ها می گویند بروید .

     دو : راوی بدونه در امتداد چه کسانی داره روایتگری می کنه . نمی خواهیم مبانی روایتگری رو یک بحث نظری داشته باشیم که اون باید مطالعه بشه . اولین راوی عالم هستی خود خداست در قرآن ، خدا نجوای شهیده کاخ فرعون رو در قرآن روایت کرده ، خدا از خیلی از شهدای عصر پیامبران در قرآن روایت کرده . راوی بدونه در امتداد کار خدا و وجود نازنین پیامبر اکرم داره کار می کنه ، در امتداد کار حضرت زهرا (س) که روایتگر حمزه سید الشهدا عموی بزرگوارشون بودند داره کار می کنه ، در امتداد کار زینب (س) و امام سجاد (ع) داره کار    می کنه ، اگر راوی بدونه در امتداد کار اهل بیت و به ویژه کار امام زمان (ع) داره کار می کنه که زیارت ناحیه مقدسه امام زمان یک روایتگری عاشوراست : السلام علی خط الطریق ، اسلام علی شیب الخزیب ... اگر من و شما سالی ده روز می ریم روضه عاشورا می خونیم ، امام زمان روزی دو بار داره روضه شهدای کربلا رو می خونه در زیارت شون داره که صباحاً و مسائا و روزی دو مرتبه امام زمان (ع) دارد روضه می خواند . آدم وقتی به همکاران خودش نگاه می کنه ، جایگاه همکاران به آدم شخصیت می ده . ما اگر جایگاه خودمون رو حفظ کنیم در سلسله راویان عالم هستی و تاریخ اسلام داریم روایتگری می کنیم و من یقین دارم آدم هر وقت مشکل پیدا می کنه از همکاراش کمک می خواد . در سیستم های اداری هم همین طوریه که هر وقت کم آوردید یک توسل به حضرت زینب (س) ، یک توسل به امام سجاد ، یک توسل به امام زمان ، یک توسل به شهدای راوی شهید آوینی ، شهید ضابط و دیگر شهدایی که راوی بودند بکنید . به خودشون قسم هر کجا تو مجلس گره می خورد در ارتباط با مخاطب ، یک توسل در حد یک صلوات هم که براشون نذر می کردید ، عجیب گره باز می شد . آدم بدونه همکاراش کیا هستند قدر خودش رو بهتر می دونه .

    تذکر سومی که در اینجا برای خودم و شما بزرگواران لازم می دونم اینه که چون شهدا بهترین خدمت رو به دین کردند ، راوی هم باید بهترین روایت رو از این خدمت شهدا داشته باشه . خدای نکرده نباید روایت ما شهدا رو کوچک جلوه بده ، ایثارگری اونها رو کوچک جلوه بده . شهدا زیباترین خدمت رو کردند ، مصداق آیه « والسابقون السابقون ، اولئک المقربون » برندگان مسابقه عالم هستی بودند . ما هم باید تبلیغ شهدا رو به بهترین نحو انجام بدیم که بهترین نحو رو در مباحث بعدی اشاره می کنیم .

    تذکر چهارم این است : که فراموش نکنیم که شهدا برای ما موضوعیت ندارند ، شهدا به تعبیر طلبگی برای ما طریقیت دارند . طریقیت در اصطلاح طلبگی یعنی این که ما به شهدا توجه می کنیم چون آئینه اهل بیتند ، آئینه ارزش های قرآن و عترتند ، پس هر جا که این آئینه قشنگ ارزش های قرآن و عترت رو نشون داد باید بگیم . نتیجه این تذکر این می شه : شهدا که معصوم نبودند ، گاهی اوقات در شوخی هاشون یک شوخی های خبطی داشتند ، اصلاً ما حق نداریم اونها رو برای مردم نقل کنیم . حالا چون یک شهیدی برای ما عزیزه ، خدای نکرده به مردم بگیم این شهید سیگار هم می کشیده . خیلی بده ، هم روح شهید آزرده می شه ، چون کارش خطا بوده و هم ما این اصل روایتگری رو رعایت نکردیم که روایتگری از شهدا می کنیم تا ارزش های قرآن و عترت برای مردم گفته بشه . لذا در این جهت باید قطعاً مورد دقت قرار بگیره که شهدا واسطه معرفی قرآن و عترتند ، شهدا الگوهای ملموس قرآن و عترتند . من با یکی از دانشجویان وقتی برخورد کردم و خیلی جمله قشنگی به من گفت ، گفت : حاج آقا الگوهایی که شما از قرآن و عترت می گید مال 1400 سال پیشه و من نمی تونم با اونها ارتباط برقرار کنم ، من یک الگویی می خوام مال زمان خودم باشه و تازه هم رشته خودم تو دانشگاه باشه ، اگر از اینها داری بگو . گفتم رشته ات چیه ؟ گفت فیزیک . گفتم می خوای نمره 22 بهت بدم ؟ دانشجو معرفی می کنم ، فارغ التحصیل بهترین دانشگاه های آمریکا ، رشته فیزیک با چه امتیازاتی و ... و هی گفتم و گفتم ، گفت : عالیه ! گفتم شهید مصطفی چمران . گفت هر چی کتاب راجع به شهید مصطفی چمران هست بگید من می خرم و می خوانم . گفتم : شهید چمران به اعتقاد من آئینه ارزش های قرآن و عترته . این بهترین الگوهای ملموس و محسوس ، چون شهدا ویژگی همزمانی و همزبانی و هم سنخی رو با مخاطبان ما دارند ؛ لذا برای خانم ها از شهدای زن بگیم ، برای پیرمردها از شهدای مسن بگیم ، برای اداری ها از شهدای اداری بگیم ، برای دانش آموزان از 36 هزار شهید دانش آموز بگیم ، برای دانشجوها از شهید علم الهدی بگیم ، برای کارگرها و ... و برای هر کدوم از شهدای سنخ خودشون بگیم . این توفیقی است در تبلیغ دین که برای ما مهیا شده .

     تذکر پنجم اینه که : شهدا نشانه ها و آیات الهی هستند و من و شما هم مأموریم « یتلوا علیهم ایاته » این آیات خدا رو برای مردم تلاوت کنیم . همچنان که مأمور شدیم قرآن رو خوب تلاوت کنیم ، شهدا رو هم باید خوب روایت کنیم . استاد بزرگوارمون حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله می فرمودند : روایت درایت هم می خواهد ، هر کس روایت بکند و درایت نداشته باشه ، نمی تونه به نتیجه برسه و اصل خیلی قشنگی رو فرمودند که : فاصله بین درایت و روایت هم رعایته ، راوی باید هم روایت کنه ، هم درایت کنه ، هم رعایت کنه . رعایت و روایت رو می دونید ، درایت چیه ؟ درایت اینه که شهدا رو خیلی خشک و خالی برای مردم معرفی نکنیم ، شهدا رو با فرمول های قرآنی معرفی کنیم تا وادار به تفکر بشوند . بگیم : تو قران می گه مردم در یک مسابقه اند و در این مسابقه مردم چهار دسته اند : ملعون ، مقبون ، مقبوط ، والسابقون . شهدا جزو والسابقونند تا با این دسته بندی هایی که براساس درایت انجام می دیم مردم رو به تفحص در سیره شهدا تشویق کنیم . تفحص در سیره شهدا فقط مربوط به این جمعی که در قم به برکت شهدا راه اندازی شده نیست ، همه مردم باید تفحص کنند و از مستندترین یادگارهای شهدا ، وصیتنامه هاشونه . خاطرات احتمالاً بالا و پایین رفته و الفاظش عوض شده ، نامه ها احتمالاً کم و زیاد شده باشه ، زندگی نامه ها احتمالاً بزرگ و کوچک شده باشه ، اما تنها چیزی که مثل قرآن ، تشبیه می کنم مثل قرآن تازه و قشنگ مونده وصیتنامه هاشونه و بیاییم مردم رو تشویق کنیم به رفتن توی وصیتنامه ها و مردم رو تحریک کنیم به درایت در باب شهیدان . ما روایت کنیم و مردم رو دعوت کنیم به درایت که شهدا زیباترین فرمول های موفقیت رو در این زمان می تونند به ما بگند . امروز اگر ما در عرصه های مختلف مون گیر کردیم ، با استفاده از شهدا می تونیم از این مهلکه و معرکه بیرون بیاییم . اینها تذکراتی بود که در ابتدای بحث به نظرم می رسید که به خودم و شما باید این تذکرات داده می شد .

    سه چهار تا از ضرورت های روایتگری رو عرض می کنم . در روایتگری چه ضرورت هایی به عنوان اصل و در قالب اصول دارند محضرتون تقدیم می کنند ؟ اصل و ضرورت اولی که باید در روایتگری رعایت بشه ، امروزه روایتگری رو به عنوان یکی از شاخه های تبلیغ می دانند . تبلیغ و ارتباطات یک رشته دانشگاهیه ، در حوزه هم هست تحت عنوان تبلیغ و ارتباطات . روایتگری یک گرایش این رشته تخصصی است و من همین جا هم خدمت مسئولین و هم خدمت شما می گم که با سه چهار روز آموزش ما متخصص روایتگری نمی شیم . این فقط ایجاد انگیزه و دست گرمیه . روایتگری یک تخصصه و اگر این طور باشه خود متولی امام زاده باید بیش از همه حرمت امام زاده رو نگه داره . وقتی من خودم به تخصصی بودن کار خودم قائل نباشم ، هیچ کس من رو به عنوان متخصص نمی داند . طبیعتاً در تخصص اصلی ترین اصل ، اصل تشخیصه که درست تشخیص بدم که چی بگم ؟ چقدر بگم ؟ چگونه بگم ؟ من در روایتگری با چه نکاتی به تشخیص قشنگ می رسم . روایتگری فقط قصه گفتن عملیات والفجر 8 و کربلای 4 و ... نیست ، فقط خاطره گفتن از شهید برونسی و شهید چراغچی و شهید میرزایی و شهید کاوه و شهید خادم الشریعه نیست .

     روایتگری یک تخصصه که مترتب بر چهار سین است . من این طور کردم که در ذهن تون قشنگ بمونه . اولین سین ، سوزه ، روایتگری سوز می خواد . هر کی می خواد فیلم بازی کنه تو این وادی نیاد ، روایتگری فیلم بازی کردن نیست ؛ لذا ساز لازم نداره . روایتگری سوز می خواد ، عشق می خواد ، هر کی عشق داره که من بارها به دوستان خودم گفتم : روایتگری درمانگاه واماندگان از غافله شهادته . تنها جایی که آرام می شوند اینجاست ، حضرت زینب تا موقعی که از امام حسین گفت آرام بود ، تا موقعی که تونست از داداشش و شهدا بگه آرام بود . روایتگری سوز می خواد ؛ لذا من به خودم می گم ، راوی هم باید رؤیت کنه بعد روایت کنه . راوی باید ببینه و حس کنه و بگه . حتی من پا رو فراتر گذاشتم و گفتم اگر شهدا یک بار شهید شدند راوی باید هر بار که روایت می کنه باید شهید بشه ، باید با تمام وجودش بسوزه و بگه و این ارزش داره . بعد می گند سخن که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند . ما نمی خواهیم نقالی بکنیم ، اصلاً بنای نقالی نداریم ، بنای قصه گویی و معرکه گیری نداریم ، ما می خواهیم یک حس رو انتقال بدیم .

      خیلی اوقات در شلمچه و طلائیه به من گفتند بیابان های اینجا با بیابان های تهران و مشهد نه تنها فرقی نداره ، بلکه بیابان های اونجا خیلی خوشکل تر هم هست . اما در این بیابان ها خبرهایی اتفاق افتاده ، بچه هایی در اونجا صورت هاشون رو خاک گذاشتند . سرزمین شلمچه و طلائیه و فکه و هویزه یک فیلمبرداری هایی کرده از رقص خون بچه ها روزی که هیچ فیلمبردار و عکاسی نبوده و فیلم بردار اینها خداست « إنّ مَن تعرّفَ بکَ غیرُ مجهولٍ » خدایا کسی که تو معرفش باشی مجهول نمی مانه . سالانه صدها هزار نفر دارند میاند که این فیلم رو تماشا کنند ، حس رو تماشا کنند ؛ لذا راوی باید سوز و اخلاص داشته باشه و این اولین شرط تشخیص درسته . من اینها رو دارم از آیات قرآن می گم ، در جبهه یکی از آیاتی که همیشه بر زبانمون جاری بود این آیه بود « ما رمیت إذ رمیت و لکن الله رمی » حتی گلوله کلاش می خواستیم بزنیم ، می گفتیم . اگر قراره خدا گلوله سربی رو هدایت کنه ، به خود خدا قسم تو فرهنگ حضرت حق گلوله کلام ارزشش از گلوله سربی بیشتره . به خدا بگیم ، خدا این کلام من رو تو هدایت کن ، خدا کدام کلام رو هدایت می کنه ؟ کلامی که نیتش درست باشه . من اونجا       نمی خوام بازار گرم کنم . من بگم گروه تفحص ، اون یکی بگه لشکر 5 نصر ، اون یکی دیگه لشکر 25 کربلا چون از این اتفاقات افتاده ، بعضی ها فقط        می خواند مجموعه خودشون رو تقدیر کنند . اصلاً همچین خبری نیست ، ما      می خواهیم خدا رو تقدیر کنیم . امام فرمودند 124 هزار پیغمبر یک جا جمع بشند با هم اختلاف ندارند ، چون همه شون برای خدا کار می کنند . سوز اولین شرط تشخیص درسته ؛ لذا این دعا رو هم سر زبان مون داشته باشیم ، بزرگان به ما گفتند که می خواهید منبر برید و سخنرانی کنید این دعا رو بگید « إلهی أنطقنی بالهدی . ألهمن التقوی » خدایا من دارم می رم از طرف تو حرف بزنم ، اگر قرار باشه که ما بخواهیم برای خودمون حرف بزنیم خیلی وضع مون خرابه و هیچ عُرضه ای هم نداریم و این رو هم بگم اگر ما باشیم از ما بی عُرضه تر تو دنیا وجود نداره ، اگر ما باشیم و عنایت حضرت حق از ما با عرضه تر تو عالم وجود نداره .

     این سوز رو درست کنید ، تشخیصه درست می شه . اصلاً انگار بهتون الهام می کنند ، بهتون اشاره می کنند ، بهتون می دند اون چیزی که رزق اون مخاطبه . گاهی اوقات یک قصه ای ماهها بود که از یادم رفته و یک دفعه همون جا به یادم میاد ، این مال اون اخلاصه ، اخلاص رو هم درستش کنید و این هم هدیه اون کسانیه که سوز دارند . حدیث قدسیه که خدا می فرماید « کن لی أکن لک » ای کمترین ، ای کوچولو ، تو برای من کار کن ، من با تمام خداییم برای تو کار     می کنم . امام حسین هر چی داشت تو طبَق گذاشت و خدا هم هر چی داره گذاشته برای ابی عبدالله . چه کرده خدا برای ابی عبدالله ؟ امام حسین هر چی داشت گذاشت ، خدا هم هر چی داره برای امام حسین می گذاره . خیلی عجیبه ها « کن لی أکن لک » این مال تشخیصه ، هر چی اخلاص مون بیشتر ، تشخیص مون درست تر ؛ لذا ما اصلاً بنا نداریم خدای نکرده بریم خراب کنیم ، ما می خوایم بریم آباد کنیم و اگر اوستا کریم کمک مون کنه انشاءالله آباد می کنیم .

     دومین سینی که برای تشخیص لازمه سواده . راوی ای که سواد نداشته باشه ، می ره آسمون و ریسمون به هم می بافه . قطعاً ما نیازمند سوادیم . شما بزرگواران بیشتر جغرافیای نظامی و جغرافیای عملیات ها و تحلیل هایی که تو بحث های داخلی و خارجی و منطقه ای عملیات ها هست ، طبقه روحانیت و طلاب روای هم بیشتر بحث های معارفی و معنوی دفاع مقدس رو . قطعاً باید مطالعه داشته باشید . بیایید از همین الان با شهدا عهد ببندیم روزی یک ساعت در طول سال برای روایتگری مون مطالعه کنیم که در سال میشه 365 ساعت . روزی یک ساعت کار مطالعه بکنیم برای روایتگری ، کار زیاد شده ، کتاب ها زیاد شده و باید مطالعه کنیم . مخصوصاً به تعبیر استاد معظم مون حاج سید احمد آقای خاتمی فرمودند : کسانی که می خواند روایت شهدای امروز رو خوب داشته باشند ، برند جنگ های پیغمبر رو مطالعه کنند ، خیلی قشنگ می تونند مقایسه ای کار کنند . تاریخ مغازی پیغمبر به عنوان جنگ ها ، تاریخ جنگ های صدر اسلام رو برید مطالعه کنید ، چهار جنگ بزرگ امیرالمؤمنین رو برید مطالعه کنید ، بعد معلوم می شه شهدامون کجایند و چه ارزشی دارند . راوی باید اهل مطالعه باشه ، منظور از مطالعه نه اینکه چهار تا عملیات رو مطالعه کنه ، مطالعه داشته باشیم چون باور داریم تخصص داریم دیگه ، دکتری هم که فوق دکترا گرفته باز فرصت مطالعاتی بهش می دند می ره اطلاعاتش رو زیاد می کنه . این رو هم با دو تا آیه قرآن بگم ، پیغمبر هم از طرف خدا مأمور شد « قل ربِّ زدنی علما » اگر این کار رو نکنی اون آیع دیگه « کلا إنّ الإنسان لیطغی أن رَاهُ استغنی » طغیان انسان وقتی هست که خودش رو از مطالعه بی نیاز می دونه . آیت الله العظماش هم باید مطالعه داشته باشه تا بتونه به روز حرف بزنه . ما آمده ایم تو این گرایش ، انشاءالله دانشکده جنگ برقرار می شود ، رشته روایتگری برقرار خواهد شد در حوزه و دانشگاه و اینها از آرزوهای ماست . خیلی هم دیر شده اما حالا هم که این حرکت شروع شده ما قائل به تخصصی بودند کار خودمون باشیم و مطالعاتمون رو زیاد کنیم .

     سومین سین سلیقه هست . برای تشخیص قشنگ من سلیقه لازم دارم و باید هنر داشته باشم و گاهی اوقات ما به شوخی گفتیم : روزی که خدا سلیقه پخش می کرده بعضی ها خواب بودند و هیچی گیرشون نیامده ، واقعاً بعضی ها بی سلیقه حرف می زنند . گاهی یک گروهی آمدند خسته اند ، 6 نفر که دیگه صحبت نمی کنند ، نه ، چون این آقا و این آقا اینجا صحبت کردند ما هم اگر صحبت نکنیم اسم مون نوشته نمی شه ، این فایده نداره . یک نگاه بکنیم ، یک اقتضا شناسی بکنیم ، ببینیم اصلاً این حرف می چسبه یا نه ؟ سلیقه داشته باشیم . سالگرد امام بود و ما رو به یکی از شهرها دعوت کردند 7 ، 8 تا برنامه گذاشتند و حسابی مردم رو خسته کردند بعد گفتند حضرت آقای فلان می خواد بره سخنرانی کنه . من هم رفتم گفتم : بسم الله الرحمن الرحیم ، من جای شما باشم اصلاً پای سخنرانی نمی شینم ، بسمک العظیم الأعظم . اینقدر مردم خوشحال شدند . گفتند حاج آقا همین خیلی اثر بهتری داشت . سلیقه به خرج بدید ، گاهی اوقات حرف نزدن تأثیرش از حرف زدن بیشتره . گاهی اوقات کم گفتن تأثیرش از بسیار گفتن ، بیشتره . گاهی اوقات با کنایه گفتن تأثیرش از با تصریح گفتن بیشتره . گاهی اوقات با یک ابهام بگم ، مبهم بگم ، این سلیقه هست . گاهی با یک قصه ، با یک سؤال ، با یک خط شعر بگم و اینها سلیقه هست و هر چی بیشتر کار کنیم سلیقه مون بیشتر می شه .

    سین چهارمی که در تشخیص لازمه ، سلامته . هم سلامت محتوا ، اون چیزهایی که داریم ارائه می کنیم که متأسفانه بعضی از خاطرات خیلی دستکاری شده . حالا در قالب یک لطیفه می گم خستگی تون در بره . می گن برای یک جمعی از اجنه یک مجلسی گرفتند ، قرآن که می خواندند این اجنه های و های گریه می کردند ، وقتی آمدند براشون روضه کربلا بخونند ، دیدند اینها مثل ماست نشستند و نگاه می کنند و گریه نمی کنند . از اینها سؤال شد که قرآن خوندند گریه کردید ، روضه خواندند گریه نکردید ؟ گفت قرآن روضه خداست و حزن داره گریه کردیم . برای چی برای روضه امام حسین گریه نکردید ؟ گفت خوب ما کربلا بودیم ، این چیزهایی که این آقا می گفت اصلاً اتفاق نیفتاده . خود من شاهد بودم در طلائیه ، در اروند ، در شلمچه بعضی از دوستان خود ما یا از دوستان شما که خدای نکرده نمی گم ماها معصومیم ، گاهی اوقات یک چیزهایی گفتند ! مثل اونی که می گفت : امام حسین هر شمشیری که می زد هزار نفر می افتادند ! گفتیم پس امام حسین صبح تا ظهر عاشورا چند هزار نفر رو کشته ؟ یعنی سلامت محتوا ؛ اون چیزی که می خواهیم بگیم ، درستش رو بگیم ، سالمش رو بگیم .

     این که می گویند وصیت نامه ها سالم ترینند . بنده مثلاً در فلان عملیات مسئول دسته بودم ، معاون گروهان بودم . معاون گروهان که از همه عملیات که خبر نداره . ما حتی بدون تعارف می گیم : فرمانده لشکر از منطقه خودش خبر داره ، از منطقه دیگران خیلی خبر نداره . فرمانده یک گردان از منطقه عملیاتی گردان خودش خبر داره ، بقیه رو که خبر نداره ، داره طراحی کل عملیات رو می گه ! گاهی هم یک جوری می گویند که انگار فرمانده منطقه و محور همون بزرگوار بوده . می خواهم بگم که اولاً سلامت محتوا و دوماً سلامت کسی هم که داره      می گه رعایت بشه .

    سلامت دو تا بُعد داره : یکی سلامت متن ، یکی سلامت گوینده . اگر قرار باشه من خودم سالم نباشم ، اونها به من نگاه می کنند ، می گویند این که با شهدا بوده ، اینه ! ما که فقط می خواهیم از شهدا بشنویم .

        چون ذات نایافته از هستی بخش             کی تواند که شود هستی بخش

لذا ما چون کم داریم ، گاهی اوقات احتیاط کنیم و کم بگیم ، چون اگر زیاد گفتیم   می گند خودت چه کار می کنی ؟ تو خودت چقدر اهل عملی ؟ این چهار تا سینی بود که در اصل اول روایتگری ، اصل تشخیص بود .

 

 

     اصل دومی که باید در روایتگری مورد بررسی قرار بگیره ، اصل تکریمه . راویتگری ارتباط با مخاطبه . درسته که شما بزرگواران پاسدارید ، رفقای بسیج و فرمانده بسیجید ، اما اصلاً روایتگری کار نظامی نیست ، کار فرهنگیه و در کار فرهنگی هم اصل اول تکریم مخاطبه . دوستانی که در جلسات با همدیگر گفت و گو کردیم ، با سیستم نظامی بردن کاروان ها به منطقه موافق نیستیم . حتی من به بعضی از دوستان گفتم : لشکر 41 ثارالله یک کار قشنگی کرده بود که فرمانده کاروان لباس شخصی پوشیده بود و اسم پادگان رو هم نوشته بود اردوگاه فرهنگی ثارالله و به بچه ها هم گفته بود همه با لباس شخصی ... نمی خوام بگم که این صد در صد درسته ، می خوام بگم این اقتضای کارفرهنگیه و حتی به عزیزان پادگان هم گفته بود من رو دیدید اصلاً به من سلام نظامی ندید . درسته یکی از زیبایی های دفاع مقدس ، اون جنبه و مانورهای نظامیشه ، یک فکری باید برای اون قضیه کرد . باید بیشتر به بحث راهیان نور حالت فرهنگی داد ، نه حالت نظامی . خود آقا فرمودند این عملیات فرهنگی راهیان نوره ، عملیات نظامی نیست و چون عملیات فرهنگیه تکریم مخاطب اصل اولیه هست .

     پسره با موهای بسته آمده ، ولی زائر شهداست ، سرباز من و شما نیست . خانمه با آرایش آمده ، اما زائر شهداست و کسی حق نداره بهش بی احترامی کنه . در کل کارهای فرهنگی می گم ، بعضی ها به خاطر سن شون بی احترامی می شوند ، بعضی ها به خاطر جنس شون بی احترامی می شوند ، بعضی ها به خاطر گناه شون بی احترامی می شوند ، ما حق نداریم گناهکار رو به خاطر گناهش بی احترامی کنیم . به یکی از بزرگان گفتند : ریش شما بهتره یا دم سگ ؟ گفت هر کدام از پل صراط بگذره . رفقا شاهدند که بعضی از این دخترها و پسرهای آنچنانی ، یک انقلابی درشون ایجاد شده ، در شلمچه ، در طلائیه ، در یادمان ها که حضرت عباسی بهشون قبطه خوردیم . یک دختره خیلی مسخره می کرد ، خیلی اذیت می کرد ، خیلی اَدا و اصول درمی آورد . تو شلمچه شکایتش رو من به شهدا کردم ، خدا گواهه چنان این عوض شده بود . روز بعدش باید این دختره رو می دیدید ، اشک می ریخت و یک جمله به من گفت که : فکر کردید شهدا فقط رفقای خودتونند که بهشون می نازید ؟ شهید خودش آمد ، خودش رو به من نشون داد و قول شفاعت به من داد . بعضی هاشون رو عجیب شهدا دعوت کردند که چپه شون کنند ، درمان شون کنند ، به اینها باید احترام بگذارید . من یک بار این جمله رو گفتم برای بعضی ها سنگین آمد : خادم های امام رضا ، خادم امام رضا نیستند ، خادم زائر امام رضایند . شما هم خادم زائرهای خدایید ، ما خادم زائرهای خداییم و شهدا زائر خدایند و به لقاءالله پوستند . خودتون رو دست کم نگیرید ، اینها زائر خدایند و آمدند زائر زائر خدا یعنی شهدا شدند .

    بنابراین تکریم مخاطب که تکریم مخاطب چیه ؟ گاهی اوقات تذکر دادن به جایگاه مخاطب یک نوع تکریمه . به جایگاه چی ؟ خانواده شهدا آمده بودند بچه هاشون قیافه های عجیب و غریبی داشتند . یک ذره تذکر دادیم که تو پسر کی هستی ، تو دختر کی هستی ، تو بابات افتخاره ، همون تعبیری که حضرت یوسف برای حفظ خودش داد « إنه ربی أحسَنَ مثوای » ما به جایگاه آدم ها تذکر بدیم . تو وارث خون شهدایی ، تو منتظر امام زمانی ، تو عزادار ابی عبداللهی ، تو اینجا آمدی بوی کربلا به مشامت بخوره . تذکر بدید به جایگاهش عجیب عوض می شه ، این یک نوع احترام و تکریمه . تحقیرش نمی کنم ، حتی من به دخترها گفتم : شما عزیزان فاطمه زهرایید شما کسانی هستید که حضرت زهرا انشاءالله می خواد به شما افتخار بکنه . یک تذکر به جایگاه بدید ، یک تلنگره و این یک نوع شیوه تکریمه .

     شیوه دیگر تکریم چیست ؟ تغافل ، یعنی چی ؟ یعنی کمی شتر دیدی ، ندیدی کنیم . خیلی خوشمون نیاد آبروی کسی رو ببریم ، مجرم رو به همه نشون بدیم ، خطای همه رو بگیم و اسم شون رو ببریم و کمی تغافل کنیم . اهل بیت خیلی قشنگ این روش رو داشتند . خودش تکریمه که طرف می فهمه من خطاش رو فهمیدم ، اما همین که نمی گم از شرم می میره و با خودش یک نوع احترام و تکریم محسوب می کنه .

     راه دیگر تکریم احترام های ظاهریه . درسته من مسئول کاروانم ، من مدیرم ، رئیسم ، فرمانده ام ، اما سلام من رو کوچیکم که نمی کنه ، بزرگم هم می کنه . شیوه پیغمبر رو داشتهخ باشیم و در سلام کردن مقدم باشیم . احترام ها و ادب های ظاهری رو رعایت بکنیم . هیچ اشکال نداره از لفظ آقا ، خانم ، عزیزان ، بزرگواران ، زائران ... الفاظ قشنگ به کار ببریم به جای اینکه رفتارهای نظامی داشته باشیم . اینها رعایت اصل تکریمه .

     اصل سومی که ما باید برای روایتگری رعایت بکنیم ، اصل تسهیله ، یعنی چی ؟ یعنی ساده سازی و آسان کردن کار . بعضی ها اینقدر این شهدا رو می برند بالا بالا بالا ... که جوونه می گه پس من که دستم بهش نمی رسه ، همون بلایی که سر اهل بیت آوردیم . حاج آقا یعنی شما می فرمایید مقام شهدا بالا نیست ؟ مقام شهدا رو نه من و شما می فهمیم ، نه بزرگ تر از من و شما می فهمند . حضرت استاد می فرمودند : هر که فهمید « عند ربِّهم یُرزقون » یعنی چه مقام شهدا رو   می فهمه . یک بحثی که من نمی رسم برای شما بگم ، 25 مقام معنوی شهدا رو از آیات و روایات و ادعیه در آوردند ، 25 مدال که ما نمی فهمیم اما یک آیه قرآن به ما یک درسی داده « قل إنَّما أنا بشرٌ مثلکم » شهدا رو ساده کنیم ، بگیم اینها هم مثل شمایند . پیغمبر هم مأمور شده بگه من هم مثل شمایم ، می خورم ، می آشامم ، ازدواج می کنم ... یعنی شهدا رو برای اینکه قابل دسترس باشند ساده شون کنید . شاید تا حالا نشنیده باشید ، من شهید حسن باقری رو که می خوام توضیح بدم ،   می گم شهید باقری دانشجوی اخراجی دانشکده حقوق تهران بود ، نتونست درس بخونه . رفت خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی شد ، اونجا هم نکشید و عذرش رو خواستند . آمد سپاه خوزستان و در عرض مدت کوتاهی در اون زمینه ای که براش فراهم شده بود رشد کرد ، شد اطلاعات سپاه خوزستان ، بعد شد اطلاعات کل سپاه ، بعد شد طراح عملیات بیت المقدس و قفل جنگ رو باز کرد با این عملیات . شهید داره به تو الگو می ده اگر در دو جا شکست خوردی در جای سوم موفق می شی . شهدا رو ساده کنیم ، اصل تسهیل . ما مأموریم معارف مکتب رو برای مردم ساده کنیم . من گاهی اوقات با خود می گم ای کاش می تونستم بگم ، کدام شهید تا یک هفته قبل از شهادتش نماز نمی خوند ، خیلی اهل عبادت نبود ، یک هفته عوض شد و ره صد ساله رو یک شبه رفت . در کربلا هم داریم ، وهب یک جوون نصرانیه ، از امام حسین خوشش آمد افتاد تو مسیر کربلا ، اوج گرفت و رفت بالا .

     یک خاطره بگم از زمان جبهه و جنگ : نشسته بودیم تو سنگر شوخی        می کردیم . یکی از بچه ها گفت : بیاییم برای خودمون یک زندگینامه بنویسیم چون اگر شهید بشیم اونها می نویسند : قبل از ولادت هم او انقلابی بود ، در داخل رحم مادرش هم لِنگ و لگد می زد ، انگار می خواست بگوید مرگ بر شاه ، در قنداق هم که بود او فریاد مرگ بر شاه سرمی داد ، از همون اول نماز شب می خوند ... نه ، به حضرت عباس این جوری نبودند همه شون . بله نماز شب خوان داشتیم . یک شهید داشتیم ، شاید بعضی ها بشناسنش ، این ناقلا نماز شب که نمی خوند هیچی ، مزاحم نماز شب بقیه هم می شد . می آمد می ایستاد به بچه ها می گفت تا اسم من و بابام رو نگی ، نمی رم ! حداقل آقای تیموری می شناسند ، ایشون با ما تو یک گردان بودند ، بعد هم شهید شد چقدر هم زیبا شهید شد . این روایت رو بهتون بگم ، حضرت آیت الله امجد می فرمودند : « اکثرُ اهل الجنة اللوطیین » اکثریت اهل بهشت لوطیهایند ؛ لذا جوون های ما ماهند برای این قصه . لوطی یعنی نامرد نیست ، اگر گناه هم می کنه می گه خدایا من رو ببخش ، گناه کردم دیگه چه کار کنم ؟ با نامردی گناه نمی کنه . من نماز نخوندنش رو تبلیغ نمی کنم ، امکان تغییرش رو تبلیغ می کنم . بد گرفتی ، یک کم دوزاری خراب شده .

      قانونی که باید برای اصل تسهیل رعایت بشه اینه که مثال زیاد بزنیم چون مثال قصه رو خیلی راحت می کنه . برای دینداری و رهروی راه شهیدان یک کفی رو قائل بشیم . مثال : الان نماز جماعت های ما ساده هست یا سخته ؟ سخته ، نماز ظهر و عصر تو خونه می خونی 7 ، 8 دقیقه طول می کشه ، نماز جماعت سه ربع طول می کشه ، این می شه با اعمال شاقه . ما تو همه پادگان ها می گیم ، این همه تعقیبات یعنی چی ؟ کی گفته این هم تعقیبات بخونی ؟ تو خونه ات        می خونی ؟ می گه نه . پس چرا اینجا می خونی ؟ چرا فیلم بازی می کنی ؟ همون که هستی نشون بده ، ساده اش کن . اگر در مساجد بازارهای ما نماز ده دقیقه ای بخونند قلقله می شه ، تو پادگان ها هم همین طور و بعضی ها به بهانه های مختلف از گیر نماز جماعت درنمی رند . گاهی در راهیان نور که می ریم دوست داریم بعد از نماز صبح کسی نخوابه ، همه دعای عهد بخونند ، دعای امام زمان و زیارت عاشورا بخونند . کی همچین حرف هایی رو زده ؟ بستر فراهم کنیم که هر کی علاقه داره بیاد ، اما اجباریش نکنیم ، رو دروایسی نکنیم . گاهی وقتها آدم خودش حس و حال داره طولش بده ، عیبی نداره ، اما یک وقتی در زمان جنگ بچه ها از جبهه آمده بودند و تو حرم امام رضا داشتند دعا می خوندند ، یک ناقلایی که الان جانبازه دست زد به شونه من گفت : حاجی یا دعا رو تمومش کن ، یا یک کم اخلاص قرضم بده ، اخلاصم تمام شد . بابا مردم نمی کشند .

       دعای کمیل یک ساعت و نیمه ، من بعضی جاها گفتم : دعای کمیل یک دقیقه ای . یعنی چی حاج آقا ؟ یک  جمله دعای کمیل رو بگیر و حال کن « وقد أطیتک یا الهی وَعَد تقصیری و إسرافی علی نفسي » ما هنوز دعای کمیل یک دقیقه ای رو به مردم معرفی نکردیم . دعای کمیل یک نسخه داره ، یک ساعت و نیمه هر کس می خواد بیاد . کف رو بدونیم دینداری رو ساده کنیم . پس تسهیل یعنی ساده ترین نوع دینداری رو برای مردم بگیم که انجام واجبات و ترک محرماته همین . هیچی مستحب اصلاً نمی خوام . روز قیامت یک دونه ما مؤاخذه نمی شیم که چرا مستحب انجام ندادیم و واجبمون هم همونی که هست . بابا ما که کاتولیک تر از پاپ نیستیم . نمار واجب امام رو نشون می دند ، امام چند تا سلام می گند ؟ یک سلام ، مرجع تقلیده ، داره درس می ده به ماها دین رو ساده اش کنیم . چادر حجاب برتره امام حجاب واجب نیست ، پوشش حجاب واجبه ، دینداری رو سختش نکنیم . هر کس بعد از نماز صبح بخوابه کافره ، هر کس مستحبات انجام نده ... خوب مردم فرار می کنند . حضرت آیت الله بهجت (ره) فرمودند : دایره دین رو وسیع بگیرید ، آمار دینداران زیاد می شه ، دایره دین رو کوچک بگیرید آمار بی دینها زیاد می شه . ما که دوست نداریم آمار بی دینها زیاد بشه و آمار دینداران کم بشه .   

     گفتند آیا واقعا کسانی که بی حجابند باید وارد شلمچه بشوند ؟ مگر من و شما صاحب شلمچه ایم ؟ شهدا دعوتش کردند . مگر همین حجابه ؟ شاید دل او خیلی پاکتر از دل من و شما باشه . چرا گاهی نگاه ما به دین ، نگاه گزینشیه ، بله ، سیستم امر به معروف و نهی از منکر قشنگ راه بندازیم ، با تذکر و احترام بگیم و هیچ کس منکر این قصه نیست . اما فکر نکنیم او که حجاب نداره ، بی دینه و من که ریش دارم مطلق دیندار . این نگاه های دگم مردم رو فراری می ده . من طلبه دارم می گه که کی گفته همچین نگاهی به دین داشته باشید ؟ که حالا همه جیک و پیک ما رو هم شما می شناسید و می دونید نه روشن فکریم ، نه دگر اندیشیم ، بابامون هم آخوند بود و جد و آبادمون هم همه مرتجع بودند و ما داریم می گیم ، ما اینقدر از دین فهمیدیم . پس اصل سوم ، اصل تسهیله ، مثال بگید ، کف دینداری رو بگید و دینداری رو روانش کنید . وجود نازنین پیغمبر اکرم (ص) بنابراونچه که قرآن فرموده « یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر » همون مقدار که     می تونی انجام بده . نماز رو نمی تونه ایستاده بخونه ، خوب نشسته بخونه ،     نمی تونه نشسته بخونه ، خوابیده بخونه . دین ما اصلاً سخت نگرفته . من در خیلی جاها این جمله رو فهمیدم و گفتم : دین ما سخت نیست ، ولی دقیقه . نماز رو خوابیده هم می خونی ، وقتی ذکر رکوع میگی ، نباید دست و بالت تکان بخوره .

     اصل چهارمی که در روایتگری باید رعایت بشه ، اصل تدریجه . یعنی چی ؟ برای رسیدن به مقاصد زیبا ما می خوایم مخاطبامون رو ببریم بالا ، دستشون رو بگیریم با شهدا بیاریم شون بالا ، باید اهداف رو پلکانی کنید . من این رو از همین بحث نماز که گفتم در دستورات دین فهمیدم . خدا می گه اهداف رو پله پله کنید و از بالا بیاید پایین : نماز ایستاده بخون ، نمی تونی نشسته بخون ، نمی تونی خوابیده بخون ، نمی تونی با اشاره بخون . دعای کمیل که عرض کردم ، نماز جماعت رو نیم ساعته بخون ، نمی تونی 20 دقیقه ای ، نمی تونی 10 دقیقه ای و اگر کسی نتونست نیم ساعته بخونه از گردونه خارجش نکنیم . خدا نگفته کسانی که        نمی تونند نماز ایستاده بخونند ، نمار نخونند . کسی که داره غرق می شه نمازش چیه ؟ یک الله اکبر ، خدا برای اون هم گذاشته که نگه خدایا برای من نگذاشتی . تو هم یک الله اکبر بگی نماز محسوب می شه .

      اهداف رو پلکانی کنیم ، من نمی تونم به شهید فلان برسم ، یک پله پایین تر ، یک پله پایین تر ، ... یکی از بزرگ ترین مشکلات امروز جامعه ما اینه که همه برای خودشون یک هدف در نظر گرفتند و به اون هدف هم نمی رسند ، می شوند افسرده و ناامید . کنکور ، نمی شه ، تمام ولی من با استفاده از همین دستورات اسلام می گم ، این رو نتونستی ، این کار رو بکن ... و پله پله بیا پایین و این مال تدریجه . ما در روایتگری می خوایم تبلیغ کنیم . در عملیات خیبر اول قصد ما کجا بود ؟ بصره ، نشد به جاده اش اکتفا کردیم . نشد به القرنه اکتفا کردیم ، نشد به جزیره مجنون اکتفا کردیم ولی از پای نایستادیم . این رو تو زندگی جوون ها با استفاده از دفاع مقدس بگیم . به مدال طلا نمی تونی برسی ، نقره ، نشد برنز ، نشد چهارم و پنجم و ... از حرکت بازنایست . دفاع مقدس به ما گفته توقف ممنوع . خیلی قشنگه ها ، این اصل تدریجه . معنی توکل هم توقف نیست ، من توکل رو این جوری معنا می کنم : توکل توقف نیست ، توکل یعنی دویدن تا رسیدن به مرز عنایت الهی . این یکی از لوازم اصل تدریجه ، اهداف رو پلکانی بچینیم تا مخاطبامون اگر نتونستند با نمره 100 ارتباط برقرار کنند با 90 ، 80 ، 70 ، ... ناامید نشوند ، ناامیدی در مکتب ما نیست .

     حضرت آقای قاضی در جمع ما نشستند . یادمه در سال 60 فرمانده گردان حر شهید چراغچی بود ، فرمانده گردان ابوذر برادر عزیزم جناب حاج محمد آقای قاضی بودند . نمی تونستند برند جایی رو بگیرند ، یک عملیات ایزایی          برمی داشتند این طریقه تبلیغ ماست از دفاع مقدس . یعنی آی جوون تو زندگی تحصیلیت توقف ممنوع ، تو کار کردنت توقف ممنوع ، تو بحث رفتن برای ازدواجت توقف ممنوع . ما داریم با استناد به دفاع مقدس فرمول یاد مردم می دیم . نکته دومی که در اصل تدریجه ، از این طرف پله پله معرفی کنیم و برای رسیدن به اون معارف 5 ،6 تا پله بگیم . نماز شب یکی از قشنگ های جبهه بود . برای جوون ها اردو بود من تو حرم امام رضا داشتم براشون صحبت می کردم ، یکی گفت حاج آقا ما چه جوری به نماز شب عادت کنیم ؟ هم برای ترک پله ایه ، هم برای فعل باید پله تعریف کنیم . برای ترک اول بگم یا فعل ؟ اگر ترک مبتلا بهِ ، آقای سیگاری کی بود ؟ برای ترک اول بگم . ما با سیگاری ها برخورد کردیم خدا عنایت کرده و ما کمک شون کردیم و ترک کردند . گفت حاج آقا 3 ، 4 ، 5 بار سیگار رو یک دفعه گذاشتم کنار و بعد از یک سال دوباره رفتم سراغش . گفتم خوب اشتباهی کنار گذاشتی ، ترک هم راه شرعی داره . گفت راه شرعیش چیه ؟ گفتم روزی چقدر می کشی ؟ گفت روزی یک پاکت ، 20 تا سیگار . گفتم هفته ای نصف دونه سیگارت رو می تونی کم کنی ؟ گفت این که چیزی نیست . نفهمید چه بلایی دارم سرش میارم . گفتم این هفته 5/19 بکش . هفته بعد 19 تا ، هفته بعد 5/18 ... چهل هفته طول کشید به راحتی ترک سیگار کرد و اصلاً حالیش هم نشد این پله ایه .

     باز هم برای ترک بگم ، یک جوونی آمد گفت ما معتاد نگاه به نامحرمیم ، نامحرمی نیست که نگاهش نکیم و اصلاً نمی گذاریم از دست مون در بره . گفتم خیلی خوب ، بیا از این به بعد یکی در میان نگاه کن . گفت این شد یک چیزی . نگید حاج آقا مجوز یکی در میون داده ، این برای ترک مریضه . یک هفته گذشت ، گفتم حالا دوتا درمیونش کن ... آروم آروم ترک کرد و خودش هم متوجه نشد . همین طوری بهش بگید به نامحرم نگاه نکن نمی شه ، الان نگاه نمی کنه ، اون طرف می ره نگاه می کنه . باید این سم از بدن خارج بشه . من از تریاکی ها یاد گرفتم ، دم شون گرم خوب شیوه هایی دارند . اونها می گند اگر می خوای راست و حسینی ترک کنی اون مقدار تریاکی که مصرف می کنی بریز تو یک پاتیل آب روزی یک لیوان آب تریاکی بخور یک لیوان آب خالص بهش اضافه کن . اینقدر این عمل رو ادامه بده تا اون بشه آب خالص . از این طرف برای انجام دادن کارهای خوب هم بیاییم پله ای تعریف کنیم . گفت حاج آقا می گند نماز شب تو جبهه ها خیلی قشنگ بوده ما دو سه بار شروع کردیم و نشد . گفتم راهش پله ایه ، یک هفته 5 دقیقه به اذان صبح مانده بیدار شو تو رختخواب ، بگو خدایا من بیدارم ها ، تا لذت بیداری رو بچشی . بعد از یک هفته ده دقیقه قبل بلند شو وضو بگیر بشین سر سجاده و بگو ، خدایا من هم وضو دارم ، ما رو هم با وضودارها حساب کن . یک هفته بعدش یک رکعت بدون مخلفات بخون ، یک هفته بعدش سه رکعت بخون ... 7 ، 8 ، 10 هفته طول می کشه تا آروم آروم به نماز شب معتاد می شی ، معتاد قشنگ . برات ملکه می شه . این اصل تدریجه . شهدا قرآن می خوندند و بعضی روزی دو سه جزء هم می خودند . این بچه هفته ای یک خط هم قرآن نمی خونه . من به همه گفتم ، بیاید بعد از هر نمازتون ده آیه قرآن بخونید ، نه پنج آیه بخونید . با روزی پنج آیه شروع کنید تا معتاد قرآن بشید این می شه اصل تدریج .

     سومین نکته ای که در اصل تدریجه ظرفیت سازیه یعنی اینکه من روز اولی که می رم باشگاه به من نمی گند وزنه 50 کیلویی بردار ، می گند 5 کیلویی بردار و این نرمش ها رو هم انجام بده و یک کیلو ، یک کیلو بهش اضافه می کند . ما هنوز برای همه ظرفیت سازی نکردیم . ما باید گاهی از کاروان بپرسیم ، اصلاً اینها چقدر زمینه بعضی از مسائل عنوی رو دارند ؟ چقدر زمینه شنیدن بعضی از حرفها رو دارند ؟ اگر در زندگی اهل بیت حرفها طبقه بندیه ، در دفاع مقدس هم حرفها طبقه بندیه ، اسرار معنوی هم طبقه بندیه . هر حرفی رو نمی شه همه جا زد . اگر بگید حضور حضرت زهرا رو در اینجا دیدند ، شاید بعضی ها بخندند . اونجا نگید ، این سرّّ ، بگذارید ظرفیت سازی کنید بعد بگید . دیروز در دانشگاه امیرکبیر تهران ، یک جمله ای رو از حضرت امام گفتم . یک جوونی آمد گفت حاج آقا من این مثال رو قبول نمی کنم . گفتم تقصیر منه ، ظرفیت شما رو نسنجیدم وگفتم . بچه ها معده شون مثل بچه هست اگر بخواهید تو معده شون چهار قاشق غذا بریزید آروق می زنه ، پس می زنه . وقتی می گم کار تخصصیه ، این اصول رو که می گم می فهمیم ، حضرت عباسی عجب کار سختیه . در کار روایتگری واقعاً با عنایت اهل بیت باید برید جلو .

    اصل پنجم ، اصل تناسبه . این خیلی ساده هست و سریع رد می شم . روایتگری باید تناسب با زمان داشته باشه ، شما شب جمعه داری روایتگری می کنی ، چقدر قشنگه خاطرات مربوط به شب جمعه جبهه ها رو بگین ، چقدر قشنگه خاطرات مربوط به ارتباط با امام زمان رو بگین . چقدر قشنگه اون عملیات هایی که شب جمعه شروع شد بگین . عملیات کربلای 5 هم شب جمعه 19 دی ماه در شلمچه شروع شد ، همون تیکه قشنگش رو بگم و تناسب با زمان رو رعایت کنیم . تناسب با مکان رعایت بشه ، بارها دیدید تو طلائیه خاطرات اروند رو می گه تو اروند خاطرات شلمچه رو می گه . من تو حسینیه ام ، تناسب با حسینیه رو داشته باشم . یک یادواره شهدا بود تو سینما و یک کم هم مردم خسته شده بودند . رفتم پشت تریبون گفتم : بسم الله الرحمن الرحیم ، اینجا سالن سینماست ، تو سالن سینما هیچ جوونی آتاری با خودش نمی یاره بازی کنه ، هیچ خانمی بافتنی نمی یاره ، هیچ کس برای همدیگه قصه نمی گه ، چرا ؟ تو سالن سینما همه اولویت شون رو شناختند ، اولویت شون نگاه کردن به فیلمه ، رفیقش بخواد بهترین خاطره رو هم براش بگه نمی گذاره . گفتم فرق ما با شهدا اینه که اونها اولویت هاشون رو تو زندگی فهمیدند ما نفهمیدیم . این تناسبه ، هم با مکان هم با موضوع . من باید تناسب با زمان ، مکان و موضوع رو رعایت کنم . بعضی بحث ها در محدوده روایتگری می شه خیلی کمه ، ولی اصلاً تناسبی با فضای روایتگری نداره . بحث های سیاسی . خواهش می کنم فضای شهدا رو با بحثها و جناح بندیهای سیاسی قاطی نکنیم . شهدا سیاسی نیستند ، وابسته به جناح خاص نیستند ، ملی هستند ، مال همه اند ، حتی فرا مذهبی اند ، فرا جناحیند . حضرت عباسی از این موقعیت قشنگ استفاده نکنیم بخوایم بعضی از حرف های خاص سیاسی رو بزنیم . پیارسال داشت یک اتفاقی می افتاد و فضای سیاسی کشور کمی ملتهب بود ، باور کنید یک افت بدی کرد ، مردم نمی یاند بیرون . حرم امام رضا رو هم سیاسی کنید ، یک عده از مردم نمی یاند . من یک بشارت بدم ، داماد حضرت آقا دو سه هفته پیش آمده بودند تو جمع دوستان راوی ، پیغام آقا رو آوردند که شفاهی بود و من مضمون پیغام رو می گم . فرمودند : آقا فرموند به دوستان راوی و راهیان نور بگید قدر کار خودشون رو بدونند ، من قدر کار اونها رو می دونم ، عطر معنوی که در ایران پخش شده ، به برکت روایتگری و راهیان نوره و ما خدای نکرده بخوایم این قصه رو تحت الشعاع بعضی حوادث سیاسی قرار بدیم باختیم ؛ لذا تناسب با زمان ، مکان ، موضوع تناسب با مخاطب که مخاطب رو بگیریم و روایتگری مون رو خاص اونها داشته باشیم که اصل پنجم اصل تناسبه .  

منبع :

http://www.komeil22.blogfa.com/post-19.aspx

+ نوشته شده در  شنبه 30 بهمن1389ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

روش های روایتگری در قرآن کریم

روش های روایتگری در قرآن کریم


تقریب روایتگری یک عنوان جدیدی است. یعنی به ذهن می آید که یک نگرانی وجود دارد و آن این است که عده ای در حوزه روایتگری ظاهراً طوری حرکت می کنند که در حال دور شدن هستند.این مفهومش این است که یک جای کار ما یا اشکال دارد و یا ما زبان مفاهمه خوبی نتوانستیم برقرار کنیم.
تقریب روایتگری یک عنوان جدیدی است. یعنی به ذهن می آید که یک نگرانی وجود دارد و آن این است که عده ای در حوزه روایتگری ظاهراً طوری حرکت می کنند که در حال دور شدن هستند.این مفهومش این است که یک جای کار ما یا اشکال دارد و یا ما زبان مفاهمه خوبی نتوانستیم برقرار کنیم.
سلایق دوستان ما در حوزه روایتگری،زیاد است.سلیقه در چه چیز؟سلیقه در نوع بیان و روایتگری؟ یعنی ما چطور جنگ را روایت بکنیم؟ آیا سلیقه در نوع بیان و گفتگو با مخاطب؟
 قرآن صرفاً داستان سرایی نمی کند.قرآن دنبال این است که یک اثر تربیتی را بر یک واقعه تاریخی مترتّب کند.از یک حادثه تاریخی گزینش می کند و به آن می پردازد تا بتواند یک اثر تربیتی را در نهایت به مخاطب ارائه کند
یک مطلب را نباید فراموش کرد و آن هنر راوی است که راوی باید بتواند مخاطب را به پایه ای از معرفت برساند که او بتواند با عبور از لایه های مختلف حوادث جنگ، حقایق زمان جنگ را به خوبی شهود کند.شهود به معنای اینکه شاهدی از حق در قلب مخاطب شما جلوه بکند. چطور؟ وعاظ، خطبا و علمای ما وقتی منبر می روند و از کربلا صحبت می کنند، شما احساس می کنید در صحنه کربلا حضور دارید، آن صحنه ها را کأنه شاهد بودید، با قلبتان شهود می کنید. رساندن مخاطب به این پایه از معرفت شهودی،کار بسیار بزرگ و ارزشمندی است.این شهود باعث می شود یک حس و حالی در مخاطب به وجود بیاید و این حس و حال می تواند پشتوانه عمل بشود که اگر این عمل تکرار بشود، یک صفاتی برای مخاطب حاصل خواهد شد. به تعبیری فرموده اند: «المعرفة بذر المشاهده» معرفت پایه ای است برای اینکه انسان مشاهده بکند.
بله اگر شناخت و معرفت درستی به مخاطب داده شود، او می تواند به خوبی شهود کند،اگر چه سال های سال از جنگ گذشته و اساساً جنگ را ندیده است.بنابراین اولین بحث این است که ما چه باید بگوییم و دوم اینکه چگونه بگوییم.
اساساً همه مخاطبان، مخاطبان خاص نیستند.برای مخاطبان خاص شاید لازم باشد جزئیات گفته شود که این برای عامه مردم مفید نیست.ما در حوزه فن مخاطب شناسی، مخاطبانمان را دسته بندی می کنیم. عده ای آدم های خاص هستند ،یک عده اخص هستند و یک عده عام اند.
مردمی که در زمره مخاطبان عام هستند،اینها نیازی ندارند که همه جزئیات جنگ را بدانند.این جزئیات را پژوهشگران باید بدانند.بنابراین اگر یک راوی در صحنه عمل،جزئیات را برای مردم عادی بیان کرد،امر بی ربطی انجام داده است.مثلاً یک کشاورز،کاسب و ... از روستایی آمده حالا ما بیایم مثلاً سازمان رزم این یگان عمل کننده را برای اینها بگوییم،ترکیب چه بوده؟ استعداد چقدر بوده؟ گستره و عمق نفوذ تا کجا بوده؟ و... یا سازمان رزم ارتش عراق را بیان کنیم.این ها اصلاً ضرورتی ندارد.
برای مخاطبان خاص وظیفه داریم تفصیلی تر صحبت کنیم. پیامبر اسلام(ص) می فرماید: ما پیامبران مکلف شدیم که به قدر فهم و عقل مردم و به فراخور دریافت مردم برای آنها صحبت کنیم.اگر بخواهیم سطح بالا صحبت کنیم (به یک معنا) مردم فراری می شوند.
یا اگر وقتی جمعی که کودک هستند یا بچه های دبستانی یا راهنمایی هستند.باید ببینیم این بچه چه می خواهد و چقدر از جنگ نیاز دارد که بداند.این ذوق می خواهد.اصلاً شاید لازم باشد در حوزه روایتگری جنگ،یک عده راوی خاص کودکان تربیت کنیم.بنابراین در حوزه روایتگری به تناسب نوع مخاطبین شما ناگزیر هستید یک نوع روایتگری داشته باشید.
 
 مخاطبانمان را الان در حوزه دریافت به چهار دسته تقسیم می کنیم :
1-اهل باور و یقین: همین هایی که حزب الهی هستند و به ارزش ها پایبند هستند، در جنگ بودند انقلاب،اسلام،ولایت را قبول دارند. باید چیزی گفته شود که بر سطح باور و یقین این ها افزوده شود و در آن راهی که دارد،راسخ تر بشود.
2- خالی از ذهن ها: نوجوانی که اطلاعات قبلی از جنگ ندارد و تازه با این مفاهیم در حال آشنا شدن هستند. اینجا در حقیقت ما وظیفه مستحکم سازی مبانی این افراد را بر عهده داریم.باید مطالب جنگ برایش خوب جا بیافتد. دفاع،ضرورت دفاع، اهمیت دفاع، شرایطی که ما داشتیم و... باید بیان شود.
3- مترددین: کسانی که بر اساس القائات و شبهات، برایشان تردیدی حاصل می شود. در دانشگاه ها این بحث ها می شود.چرا جنگ را ادامه دادیم،چرا جنگ این گونه شد،غرب عملیات کردید و ... چراهایی که درباره جنگ مطرح می شود. پاسخ هایش کاملاً مشخص است که هم علمی و مستند وجود دارد و ما شبهه ای نداریم.این ها تردید برایشان حاصل شده، تعمدی ندارند ولی تردید برایشان ایجاد می شود.جمعی از مخاطبین ما اینها هستند، خوب ما باید به تناسب برای اینها رفع شبهه کنیم.
4- منکرین: آنان که منکر حقانیت ما هستند.نوع مخاطبین و نوع افرادی که مخالف و مریض هستند ما در مقابل این ها احتجاج می کنیم. حجت های بالغ? الهی و انسانی و شرعی در زمینه های گوناگون را اقامه می کنیم تا مثل خاکریزی در مقابل این ها باشد که پیشروی بیشتری نداشته باشند.
اصول روایتگری از زبان خداوند در قرآن کریم:


روش اول : اولین خصوصیتی که در قران کریم به آن توجه شده این است که ما در قرآن چیزی به عنوان وقایع نگاری صرف نداریم، بلکه یک سلسله گزارش های تاریخی داریم که همگی هم جهت دار است.یعنی قرآن صرفاً داستان سرایی نمی کند.قرآن دنبال این است که یک اثر تربیتی را بر یک واقع? تاریخی مترتّب کند.از یک حادثه تاریخی گزینش می کند و به آن می پردازد تا بتواند یک اثر تربیتی را در نهایت به مخاطب ارائه کند که نوعاً این مقاصد در حوزه تاریخی به عنوان عبرت گیری مطرح است.لذا مطالبی که بار تربیتی ندارد،بیان نمی شود.راوی که می خواهد صحبت کند، حتماً در این خاطره گویی و روایت و با این مسأله دنبال سرگرم کردن نباید باشد.مقام معظم رهبری می فرمودند:«ما سر مردم را نباید گرم کنیم،باید مردم را هوشیار و بیدار کنیم.»
راهیان نور محل رساندن مردم به نور است.مشغول کردن مردم که نیست.آن نور هدایتی که از پرتو فداکاری و استقامت شهدا به دست آمده، باید روی این ها تمرکز کنیم.
 
روش دوم : قرآن در بیان حوادث تاریخی ،همواره یک نگاه جانب دارانه دارد.این طور نیست که قرآن بی تفاوت نسبت به مسائل باشد.قران کاملاً در برخورد با حوادث تاریخی مشخص می کند که طرفدار حق است و در مقابل باطل، آنها را لعن می کند. تاریخ نگاران سعی می کنند که بگویند در مورد این حادثه تاریخی بی غرضانه حرف زدیم.اما جهت کلی را مشخص نمی کنند و به عهده مخاطب می گذارند.ما وقتی می خواهیم حوادث جنگ را بیان کنیم باید مسائل را تبیین کنیم. کسانی که خوب و بد عمل کردند چه کسانی بودند.جریانات حق و باطل را با صراحت و آشکار مشخص کنیم. این روش روایتگری خداست و خدواند متعال در قرآن این گونه عمل کرده است.
 
روش سوم قرآن در روایتگری : این است که قدرت تفکر را برای تقویت اعتقادات مردم ارائه می کند. مورخین این گونه نیستند و معمولاً یک رابطه علت و معلولی را  در رابطه با حوادث تاریخی بیان می کنند.
باید مشخص شود که چطور خدای متعال مستکبرین را از طریق مؤمنان خالص و مخلص به مذلت و نکبت دچار می کند. این ها را چطور سرنگون می کند.
می گویند در صحنه جنگ، دو عنصر تجهیزات و نیروی انسانی تعیین کننده است و اگر در این دو مورد برتر بودید، برنده هستید.در تمام مکاتب غربی و شرقی این را می گویند.این گونه می فرماید: ما خوفی سراسری در دل کفار انداختیم به واسطه اینکه آن ها به قدرت مادی تکیه کردند.چون فکر می کردند این دو عنصر تعیین کننده است از همین جا هم ضربه خوردند.خدای متعال در قوه خیال کفار تصرف می کند.این ها یک نفر را 1000 نفر می بینند و بر عکس،1000 نفر را ممکن است نبینند.
امام صادق(ع) می فرمایند:«لکل وقت حدیثة» هر جا و هر زمانی،حرف خاص خودش و هر جایگاهی صحبتی به تناسب دارد
چهارمین روش قرآن در بیان حقایق تاریخی و جنگ:  این است که قرآن اهتمام جدی دارد که غلط های مشهور را حتماً اصلاح کند.چه بسا در این چند سال راهیان نور مطالبی را گفتند که اشتباه است.اگر کسی بخواهد این گونه با جنگ برخورد کند، به شهدا جفا کرده است.می خواستند باور مردم را بیشتر کنند در صورتیکه جنگ نیاز به این حرف ها ندارد.
اهتمام جدی باید داشت قرآن اصرار دارد غلط هایی که مشهور شده است را حتماً اصلاح کند.راویان ما باید در نقل های تاریخی اشتباهات تاریخی حوزه جنگ را اصلاح کنند.
 
روش پنجم: قرآن به دنبال این است که حتماً یک عبرت آموزی داشته باشد.«لقد کان فی قصصهم عبرت لاولی الالباب»اصلاً همه این قصه برای عبرت است.عبرت از ماده عبور است.عبور از ظاهر یک حادثه و رسیدن به باطن حادثه، بیرون کشیدن پند لازم از درون این حادثه. بالاخره این عملیات چه عبرتی برای ما دارد؟ زبان عبرت،زبان حال است،زبان قال نیست.موعظه زبان قال است.تداوم عبرت به بصیرت کمک می کند.و همچنین تداوم عبرت ها موجب پیشگیری جامعه از شکست معنوی می شود.«الاعتبار یفیدک الرشاد»جامعه ای که می خواهد رشد کند باید عبرت بگیرد.اگر عبرت نگیرد،رشد نمی کند.
 
ششمین روش قرآن : روحیه دادن به جبهه خودی و ایجاد یک نشاط معنوی و دادن آرامش برای مواجهه با مشکلاتی است که دشمنان ایجاد می کنند.واقعاً اگر روایان ما بتوانند در بیان حقایق جنگ، به نسل جوان ما روحیه بدهند،کار بسیار بزرگی کرده اند.همین بحث امید دادن که آقا فرموده اند: وقتی جوان می آید راهیان نور از این رو به آن رو بشود. برای موارد حقیر و کوچک غصه نخورد.افق نگاهش بالا برود و همتش بلند شود.

هفتمین روش قرآن : ایجاد رعب و وحشت در دل کفار و مشرکین است.تا آن ها بدانند که اگر به راهشان ادامه بدهند سرنوشتشان مانند گذشتگان است.
 
روش هشتم قرآن : اصل برگزیده گویی است.یعنی قرآن لازم  نمی بیند همه جزئیات را بیان کند.ما به بعضی جزئیات جنگ نباید وارد شویم.مثلاً ماشین فلان سردار pmp بوده یا خشایار،آن چیزی که مهم است این است که ما دنبال آن مباحث کلیدی و اساسی باشیم که در فهم جنگ بتواند اثر گذار باشد.
 
نهمین روش قرآن: پرهیز از مبالغه گویی و خرافات، هم در مورد افراد و هم در مورد حوادث.مثلاً در بحث جنگ گفته اند که این هایی که از اروند عبور کردند، طی الارض کردند و اینها اصلاً از آب عبور نکردند.این مطالب جز خراب کردن کار،چیزی دیگری نیست.
 
دهمین روش قرآن: به جا و در موضع خود بیان کردن است.به تناسب مکان و موقعیت و شرایط مطلب را می گوید.در ورودی منطقه عملیاتی شما باید یک بحثی بکنید که متناسب با ورود این سرزمین است.
امام صادق(ع) می فرمایند:«لکل وقت حدیثة» هر جا و هر زمانی،حرف خاص خودش و هر جایگاهی صحبتی به تناسب دارد.در قرارگاه چه باید بگویم،در بیمارستان صحرایی چه باید بگوییم،در خاکریز چه باید بگوییم،در میدان مین چه باید بگوییم.هر جا راوی به تناسب موقعیت باید روایت کند و حرف بزند.باید مستدل و مستند صحبت کنیم و در پایان بیان شرح عملیات قدرت تحلیل را به مخاطب بدهیم.به صورت انتزاعی با عملیات و یک حادثه نباید برخورد شود.باید عملیات را در قبل و بعدش هم ببینیم.
آخرین مطلب،روش پیامبر(ص) است که آن را هم می توان از قرآن استخراج کرد که گریه کردن و گریاندن هم یک شیوه درستی است که پیامبر(ع) در روایات مربوط به جنگ و یا اشارات مربوط، این روش را دارد.حالا در بیان روایت،راویان،گریزی به روضه بزنند،خیلی خوب و مرتبط با آن بحث خواهد شد.
 
بخش فرهنگ پایداری تبیان

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 بهمن1389ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

بررسی اصول روايت‌گری از منظر قرآن


بررسی اصول روايت‌گری از منظر قرآن

گروه خبرنگاران افتخاری / محمد آجرلو: از منظر قرآن کریم روایت‌گری در هر زمان باید متناسب با شرایط و مخاطبان صورت گیرد تا هر فرد یا گروهی با نگاه خود و در سطح خود از ماهیت حقیقی قضایا آگاه شود.
به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا)، تقریب روایت‌گری یک عنوان جدیدی است، یعنی به ذهن می‌آید که یک نگرانی وجود دارد و آن این است که عده‌ای در حوزه روایت‌گری ظاهراً طوری حرکت می‌کنند که در حال دور شدن هستند. این مفهومش این است که یک جای کار ما یا اشکال دارد و یا ما زبان مفاهمه خوبی نتوانستیم برقرار کنیم.
سلایق دوستان ما در حوزه روایت‌گری زیاد است. سلیقه در چه چیز؟ سلیقه در نوع بیان و روایت‌گری؟ یعنی ما چطور جنگ را روایت بکنیم؟ یا سلیقه در نوع بیان و گفت‌وگو با مخاطب؟
یک مطلب را نباید فراموش کرد و آن هنر راوی است که راوی باید بتواند مخاطب را به پایه‌ای از معرفت برساند که او بتواند با عبور از لایه‌های مختلف حوادث جنگ، حقایق زمان جنگ را به خوبی شهود کند.
شهود به معنای اینکه شاهدی از حق در قلب مخاطب شما جلوه بکند. چطور؟ وعاظ، خطبا و علمای ما وقتی منبر می‌روند و از کربلا صحبت می‌کنند، شما احساس می‌کنید در صحنه کربلا حضور دارید، آن صحنه‌ها را کأنه شاهد بودید، با قلب‌تان شهود می‌کنید. رساندن مخاطب به این پایه از معرفت شهودی کار بسیار بزرگ و ارزشمندی است. این شهود باعث می‌شود یک حس و حالی در مخاطب به وجود بیاید و این حس و حال می‌تواند پشتوانه عمل بشود که اگر این عمل تکرار بشود، یک صفاتی برای مخاطب حاصل خواهد شد.
به تعبیری فرموده‌اند: «المعرفة بذر المشاهده»، «معرفت پایه‌ای است برای اینکه انسان مشاهده بکند». بله اگر شناخت و معرفت درستی به مخاطب داده شود، او می‌تواند به خوبی شهود کند، اگرچه سال‌های سال از جنگ گذشته و اساساً جنگ را ندیده است. بنابراین اولین بحث این است که ما چه باید بگوییم و دوم اینکه چگونه بگوییم.
اساساً همه مخاطبان، مخاطبان خاص و ویژه نیستند. برای مخاطبان ویژه شاید لازم باشد جزئیات گقته شود که این برای عامه مردم مفید نیست. ما در حوزه فن مخاطب‌شناسی، مخاطبانمان را دسته‌بندی می‌کنیم. عده‌ای آدم‌های ویژه هستند، یک عده اخص هستند و یک عده عام‌اند. مردمی که در زمره مخاطبان عام هستند، اینها نیازی ندارند که همه جزئیات جنگ را بدانند. این جزئیات را پژوهشگران باید بدانند.
بنابراین اگر یک راوی در صحنه عمل، جزئیات را برای مردم عادی بیان کرد، امر بی‌ربطی انجام داده است. مثلاً یک کشاورز، کاسب و ... از روستایی آمده حالا ما بیایم مثلاً سازمان رزم این یگان عمل کننده را برای اینها بگوییم، ترکیب چه بوده؟ استعداد چقدر بوده؟ گستره و عمق نفوذ تا کجا بوده؟ و ... یا سازمان رزم ارتش عراق را بیان کنیم. این‌ها اصلاً ضرورتی ندارد.ضرورت صحبت کردن هم‌سطح با افراد:

منبع: خبرگزاری قرآنی ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 بهمن1389ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

اصول روایتگری در قرآن

اصول روایتگری در قرآن   

تقریب روایتگری یک عنوان جدیدی است.یعنی به ذهن می آید که یک نگرانی وجود دارد و آن این است که عده ای در حوزه روایتگری ظاهراً طوری حرکت می کنند که در حال دور شدن هستند.این مفهومش این است که یک جای کار ما یا اشکال دارد و یا ما زبان مفاهمه خوبی نتوانستیم برقرار کنیم.
سلایق دوستان ما در حوزه روایتگری،زیاد است.سلیقه در چه چیز؟سلیقه در نوع بیان و روایتگری؟یعنی ما چطور جنگ را روایت بکنیم؟ آیا سلیقه در نوع بیان و گفتگو  با مخاطب؟
یک مطلب را نباید فراموش کرد و آن هنر راوی است که راوی باید بتواند مخاطب را به پایه ای از معرفت برساند که او بتواند با عبور از لایه های مختلف حوادث جنگ،حقایق زمان جنگ را به خوبی شهود کند.شهود به معنای اینکه شاهدی از حق در قلب مخاطب شما جلوه بکند.چطور؟وعاظ،خطبا و علمای ما وقتی منبر می روند و از کربلا صحبت می کنند، شما احساس میکنید در صحنه کربلا حضور دارید، آن صحنه ها را کأنه شاهد بودید،با قلبتان شهود می کنید. رساندن مخاطب به این پایه از معرفت شهودی،کار بسیار بزرگ و ارزشمندی است.این شهود باعث میشود یک حس و حالی در مخاطب به وجود بیاید و این حس و حال می تواند پشتوانه عمل شود بشود که اگر این عمل تکرار بشود، یک صفاتی برای مخاطب حاصل خواهد شد.به تعبیری فرموده اند:«المعرفة بذر المشاهده» معرفت پایه ای است برای اینکه انسان مشاهده بکند.بله اگر شناخت و معرفت درستی به مخاطب داده شود، او می تواند به خوبی شهود کند،اگر چه سال های سال از جنگ گذشته و اساساً جنگ را ندیده است.بنابراین اولین بحث این است که ما چه باید بگوییم و دوم اینکه چگونه بگوییم.
اساساً همه مخاطبان،مخاطبان خاص نیستند.برای مخاطبان خاص شاید لازم باشد جزئیات گقته شود که این برای عامه مردم مفید نیست.ما در حوزه فن مخاطب شناسی،مخاطبانمان را دسته بندی می کنیم.عده ای آدم های خاص هستند ،یک عده اخص هستند و یک عده عام اند.مردمی که در زمره مخاطبان عام هستند،اینها نیازی ندارند که همه جزئیات جنگ را بدانند.این جزئیات را پژوهشگران باید بدانند.بنابراین اگر یک راوی در صحنه عمل،جزئیات را برای مردم عادی بیان کرد،امر   بی ربطی انجام داده است.مثلاً یک کشاورز،کاسب و ... از روستایی آمده حالا ما بیایم مثلاً سازمان رزم این یگان عمل کننده را برای اینها بگوییم،ترکیب چه بوده؟استعداد چقدر بوده؟گستره و عمق نفوذ تا کجا بوده؟و... یا سازمان رزم ارتش عراق را بیان کنیم.این ها اصلاً ضرورتی ندارد.
برای مخاطبان خاص وظیفه داریم تفصیلی تر صحبت کنیم.پیامبر اسلام(ص) می فرماید:«انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم» ما پیامبران مکلف شدیم که به قدر فهم و عقل مردم و به فراخور دریافت مردم برای آنها صحبت کنیم.اگر بخواهیم سطح بالا صحبت کنیم(به یک معنا) مردم فراری می شوند.یا اگر وقتی جمعی که کودک هستند یا بچه های دبستانی یا راهنمایی هستند.
باید ببینیم این بچه چه می خواهد و چقدر از جنگ نیاز دارد که بداند.این ذوق می خواهد.اصلاً شاید لازم باشد در حوزه روایتگری جنگ،یک عده راوی خاص کودکان تربیت کنیم.بنابراین در حوزه روایتگری به تناسب نوع مخاطبین شما ناگزیر هستید یک نوع روایتگری داشته باشید.ما مخاطبانمان را الان در حوزه دریافت به چهار دسته تقسیم می کنیم.
1-اهل باور و یقین: همین هایی که حزب الهی هستند و به ارزش ها پایبند هستند، در جنگ بودند انقلاب،اسلام،ولایت را قبول دارند.باید چیزی گفته شود که بر سطح باور و یقین این ها افزوده شود.در آن راهی که دارد،راسخ تر بشود.
2- خالی از ذهن ها:نوجوانی که اطلاعات قبلی از جنگ ندارد و تازه با این مفاهیم در حال آشنا شدن هستند.اینجا در حقیقت ما وظیفه مستحکم سازی مبانی این افراد را بر عهده دارم.باید مطالب جنگ برایش خوب جا بیأفتد.دفاع،ضرورت دفاع، اهمیت دفاع، شرایطی که ما داشتیم و... باید بیان شود.
3-مترددین:کسانی که بر اساس القائات و شبهات،برایشان تردیدی حاصل می شود.دردانشگاه ها این بحث ها می شود.چرا جنگ را ادامه دادیم،چرا جنگ این گونه شد،غرب عملیات کردیدو ... چراهایی که درباره جنگ مطرح می شود. پاسخ هایش کاملاً مشخص است که هم علمی و مستند وجود دارد و ما شبهه ای نداریم.این ها تردید برایشان حاصل شده، تعمدی ندارند ولی تردید برایشان ایجاد می شود.جمعی از مخاطبین ما اینها هستند،خوب ما باید به تناسب برای اینها رفع شبهه کنیم.
4-منکرین:آنان که منکر حقانیت ما هستند.نوع مخاطبین و نوع افرادی که مخالف و مریض هستند ما در مقابل این ها احتجاج می کنیم.حجت های بالغۀ الهی و انسانی و شرعی در زمینه های گوناگون را اقامه می کنیم تا مثل خاکریزی در مقابل این ها باشد که پیشروی بیشتری نداشته باشند.
اصول روایتگری از زبان خداوند در قرآن کریم:
اولین خصوصیتی که در قران کریم به آن توجه شده این است که ما در قرآن چیزی به عنوان وقایع نگاری صرف نداریم،بلکه یک سلسه گزارش های تاریخی داریم که همگی هم جهت دار است.یعنی قرآن صرفاً داستان سرایی نمی کند.قرآن دنبال این است که یک اثر تربیتی را بر یک واقعۀ تاریخی مترتّب کند.از یک حادثه تاریخی گزینش می کند و به آن می پردازد تا بتواند یک اثر تربیتی را در نهایت به مخاطب ارائه کند که نوعاً این مقاصد در حوزه تاریخی به عنوان عبرت گیری مطرح است.لذا مطالبی که بار تربیتی ندارد،بیان نمی شود.راوی که می خواهد صحبت کند، حتماً در این خاطره گویی و روایت و با این مسأله دنبال سرگرم کردن نباید باشد.مقام معظم رهبری می فرمودند:«ما سر مردم را نباید گرم کنیم،باید مردم را هوشیار و بیدار کنیم.»راهیان نور محل رساندن مردم به نور است.مشغول کردن مردم که نیست.آن نور هدایتی که از پرتو فداکاری و استقامت شهدا به دست آمده، باید روی این ها تمرکز کنیم.
نگاه دوم قرآن:قرآن در بیان حوادث تاریخی ،همواره یک نگاه جانب دارنه دارد.این طور نیست که قرآن بی تفاوت نسبت به مسادل باشد.قران کاملاً در برخورد با حوادث تاریخی مشخص می کند که طرفدار حق است و در مقابل باطل،آنها را  لعن    می کند.تاریخ نگاران سعی می کنند که بگویند در مورد این حادثه تاریخی بی غرضانه حرف زدیم.اما جهت کلی را مشخص نمی کنند و به عهدۀ مخاطب می گذارند.ما وقتی می خواهیم حوادث جنگ را بیان کنیم باید مسائل را تبیین کنیم.کسانی که خوب و بد عمل کردند چه کسانی بودند.جریانات حق و باطل را با صراحت و آشکار مشخص کنیم.این روش روایتگری خداست و خدواند متعال در قرآن این گونه عمل کرده است.
نگاه سوم و روش سو قرآن در روایتگری این است که قدرت تفکر را برای تقویت اعتقادات مردم ارائه می کند.مورخین این گونه نیستند و معمولاً یک رابطه علت و معلولی را  در رابطه با حوادث تاریخی بیان می کنند.
باید مشخص شود که چطور خدای متعال مستکبرین را از طریق مؤمنان خالص و مخلص به مذلت و نکبت دچار می کند.   این ها را چطور سرنگون می کند.
می گویند در صحنه جنگ،دوعنصر تجهیزات و نیروی انسانی تعیین کننده است و اگر در این دو مورد برتر بودید،برنده هستید.در تمام مکاتب غربی و شرقی این را می گویند.این گونه می فرماید:«سنلقی فی قلوب الذین کفروا الرعب بما اشرکوا بالله مالم ینزل به سلطاناً» ما خوفی سراسری در دل کفار انداختیم به واسطه اینکه آن ها به قدرت مادی تکیه کردند.چون فکر می کردند این دو عنصر تعیین کننده است از همین جا هم ضربه خوردند.خدای متعال در قوه متخّلیه کفار تصرف می کند.این ها یک نفر را 1000 نفر می بینند و بر عکس،1000 نفر را ممکن است نبینند.
چهارمین روش قرآن در بیان حقایق تاریخی و جنگ این است که قرآن اهتمام جدی دارد که غلط های مشهور را حتماً اصلاح کند.چه بسا در این چند سال راهیان نور مطالبی را گفتند که اشتباه است.اگر کسی بخواهد این گونه با جنگ برخورد کند،به شهدا جفا کرده است.می خواستند باور مردم را بیشتر کنند در صورتیکه جنگ نیاز به این حرف ها ندارد.
اهتمام جدی باید داشت قرآن اصرار دارد غلط هایی که مشهور شده است را حتماً اصلاح کند.روایان ما باید در نقل های تاریخی اشتباهات تاریخی حوزه جنگ را اصلاح کنند.
مطلب پنجم:قرآن به دنبال این است که حتماً یک عبرت آموزی داشته باشد.
«لقد کان فی قصصهم عبرتّ لاولی الالباب»اصلاً همه این قصه برای عبرت است.عبرت از ماده عبور است.عبور از ظاهر یک حادثه و رسیدن به باطن حادثه، بیرون کشیدن پند لازم از درون این حادثه. بالاخره این عملیات چه عبرتی برای ما دارد؟زبان عبرت،زبان حال است،زبان قال نیست.موعظه زبان قال است.تداوم عبرت به بصیرت کمک می کند.و همچنین تداوم عبرتها موجب پیشگیری جامعه از شکست معنوی می شود.«الاعتبار یفیدک الرشاد»جامعه ای که می خواهد رشد کند باید عبرت بگیرد.اگر عبرت نگیرد،رشد نمی کند.
ششمین روش قرآن،روحیه دادن به جبهه خودی و ایجاد یک نشاط معنوی  و دادن آرامش برای مواجهه با مشکلاتی است که دشمنان ایجاد می کنند.واقعاً اگر روایان ما بتوانند در بیان حقایق جنگ،به این نسل جوان ما روحیه بدهند،کار بسیار بزرگی کرده اند.همین بحث امید دادن که آقا فرموده اند: وقتی جوان می آید راهیان نور از این رو به آن رو بشود.برای موارد حقیر و کوچک غصه نخورد.افق نگاهش بالا برود و همتش بلند شود.
هفتمین روش قرآن ایجاد رعب و وحشت در دل کفار و مشرکین است.تا آن ها بدانند که اگر به راهشان ادامه بدهند سرنوشتان مانند گذشتگان است.
روش هشتم قرآن اصل بر،گزیده گویی است.یعنی قرآن لازم  نمی بیند همه جزئیات را بیان کند.ما به بعضی جزئیات جنگ نباید وارد شویم.مثلاً ماشین فلان سردار pmpبوده یا خشایار،آن چیزی که مهم است این است که ما دنبال آن مباحث کلیدی و اساسی باشیم که در فهم جنگ بتواند اثر گذار باشد.
نهمین روش قرآن:پرهیز از مبالغه گویی و خرافات، هم در مورد افراد و هم در مورد حوادث.مثلاً در بحث جنگ گفته اند که این هایی که از اروند عبور کردند،طی الارض کردند و اینها اصلاً از آب عبور نکردند.این مطالب جز خراب کردن کار،چیزی دیگری نیست.
دهمین روش قرآن:به جا و در موضع خود بیان کردن است.به تناسب مکان و موقعیت و شرایط مطلب را می گوید.در ورودی منطقه عملیاتی شما باید یک بحثی بکنید که متناسب با ورود این سرزمین است.
امام صادق(ع) می فرمایند:«لکل وقت حدیثة» هر جا و هر زمانی،حرف خاص خودش و هر جایگاهی  صحبتی به تناسب دارد.در قرارگاه چه باید بگویم،در بیمارستان صحرایی چه باید بگوییم،در خاکریز چه باید بگوییم،در میدان مین چه باید بگوییم.هر جای راوی به تناسب موقعیت باید روایت کند و حرف بزند.باید مستدل و مستند صحبت کنیم ودر پایان بیان شرح عملیات قدرت تحلیل را به مخاطب بدهیم.به صورت انتزاعی با عملیات و یک حادثه و یک حادثه نباید برخورد شود.باید عملیات را در قبل و بعدش هم ببینیم.آخرین مطلب،روش پیامبر(ص) است که آن را هم می توان از قرآن استخراج کرد که گریه کردن و گریاندن هم یک شیوه درستی است که پیامبر(ع) در روایات مربوط به جنگ و یا اشارات مربوط،این روش را دارد.حالا در بیان روایت،روایان،گریزی به روضه بزنند،خیلی خوب و مرتبط با آن بحث خواهد شد.

منبع :

http://www.sajed.ir/new/maghalat/851-oral-history/18526-1390-01-21-11-39-03.html

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 بهمن1389ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

اصول روایتگری - فن بیان و سخنوری

اصول روایتگری   

الف) تعريف راوي فتح

راوي فتح فردي است  توانا، ماهر، متعهد و آگاه به  رويدادها، حوادث و وقايع، دفاع مقدس و مسلّط به انعكاس دستاوردها و پيامدهاي آن دوران.

ب) اهداف روایتگری

1- ارتقای سطح دانش، بينش و معرفت راهیان نور و عموم مردم نسبت به مسايل دفاع مقدس

2- تأثيرگذاري بر بازديد كنندگان مناطق جنگي و انتقال پيام دفاع مقدس (با معرفی الگوهاي عيني از طریق ارتباط چهره به چهره.)

3- ارايه محتواي يكسان به بازديدكنندگان  مناطق جنگي

4- آشناسازي نسل جوان و نوجوان كشور با درس ها، تجربه ها، عبرت ها، فرهنگ و ارزش هاي دفاع مقدس

5- نهادينه سازي بيان و تحليل وقايع دفاع مقدس به سبك علمي و به شكل صحيح

6- برقراری ارتباط دو سویه بين نسل دفاع مقدس و نسل جديد جامعه، پاسخگويي مناسب به سؤالات و پرسش‌های نسل نو.

ج) اصول و مباني حاكم بر فعاليت راويان فتح

1- اجتناب از هرگونه تحريف و بدعت در تحليل و بيان وقايع دفاع مقدس 

2-  صداقت در گفتار و بيان واقعيت‌ها و حقايق جنگ به صورت مستند

3- علاقه مندي، انگيزش دروني و روایت گری داوطلبانه

4- توانمندي، مهارت و داشتن معلومات لازم و مناسب براي روايت جنگ

5- الگو بودن راوي براي زایران از نظر داشتن سعه‌ی صدر، حسن خلق و ساير خصوصيات اخلاقي

 6- مخاطب شناسي و بيان وقايع، متناسب با شرايط و نيازهاي هر دسته از مخاطبين

7- برخورد اغنايي و صبورانه با زایران و پاسخگويي مطلوب به ابهام‌ها و پرسش‌های آنان

8- ايجاد و تقویت روحيه معنوي و حماسي در زایران

9- اتخاذ شيوه هاي علمي، منطقي و مستدل در روایت‌گری

10- تلفيق احساس و عاطفه با انديشه و تفكر و پرهيز از عوام زدگي در روایت‌گری

11- جامع نگري در بيان وقايع و رويدادهاي جنگ و پرهيز از تك بعدي نگري به مسأله دفاع مقدس

12- برقراري ارتباط منطقي وصحيح بين مباني وارزش هاي ديني و وقايع و رويدادهاي دفاع مقدس

13- اجتناب از طرح مباحث اختلاف برانگيز و پرهيز ازايجاد شک وترديد

14- تأكيد بر وحدت، همدلي و هماهنگي سازمان‌ها و نهادهاي درگير در دفاع

15- پرهيز از افراط و تفريط يا بزرگ نمايي و كوچك نمايي در بيان توان مندی‌ها و اقدام‌های نيروهاي دشمن و خودي در دوران دفاع مقدس

د) وظايف راويان فتح

1- بيان رويدادها و وقايع دوران دفاع مقدس براي مخاطبان

2- تحليل و تشريح علل وقايع و تحولات دوران دفاع مقدس براي مخاطبان

3- انعكاس دستاوردها و پيامدهاي عمليات هاي عمده‌ی جنگ براي مخاطبان

4- ارتقای روحيه حماسي و معنوي زایران مناطق جنگي با بيان خاطرات دفاع

5- انتقال تجارب، درس‌ها، عبرت‌ها و ارزش هاي دفاع مقدس به مخاطبان

6- پاسخگويي به سؤالات و ابهام‌های مخاطبان نسبت به دفاع مقدس

7- تلاش در جهت رشد توانايي‌ها و افزايش دانش و مهارت خويش در زمينه روایت گری

8- حسن رفتار و معاشرت صحيح با زایران و الگو بودن براي آنان از نظر خصوصيات اخلاقي رزمندگان اسلام

هـ) شرافت، مسئوليت و تعهد راويان فتح

1- راويان فتح در هر سطح و رتبه‌اي كه باشند با تأسي به حضرت امام زين‌العابدين(ع) و حضرت زينب‌كبري(س) به عنوان راويان حماسه بی‌بدیل دفاع مقدس، بايد همه اصول و مباني حاكم بر فعاليت راويان را مراعات نمايند. اين اصول، اساس و پايه‌های شرافت و تعهد راويان را پي‌ريزي می‌نمايد.

2- هر يك از راويان بايد با ايمان، اعتقاد راسخ و علاقه‌مندي به حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس در انجام وظايف محوله كوشا بوده و در اين زمينه از هرگونه تلاشي دريغ ننمايند.

3- هر يك از راويان فتح بايد در افزايش دانش، بينش و مهارت خويش براي ايفاي نقش مؤثرتري در انتقال پيام و  ارزش‌هاي دفاع مقدس به آحاد مردم جامعه تلاش نمايند.

4- مسئوليت راويتگري ايجاب مي‌نمايد هر يك از راويان همواره با آحاد مردم، به ويژه زايران مناطق جنگي با اخلاص، تواضع و فروتني معاشرت داشته و به عنوان يك الگو و اسوه، در ارتقاي روحيه‌ی معنوي و حماسي زایران تلاش نمايند.

5- راويان موظف‌اند كليه‌ی مطالب را به‌طور مستند، دقيق و علمی ارائه، و از هرگونه بدعت و تحريف در روايت جنگ پرهيز نمايند. اگر جواب سؤالي را نمي‌دانند، با شجاعت و صراحت لازم اعلام نموده و از مراجع ذيربط درخواست پاسخگويي نمايند.

6- هريك از راويان باید با ظاهري آراسته و منظم و لباس رزم(برادران) - كه يادآور دوران دفاع مقدس است- در مناطق عملیاتی حضور یافته و در رعايت دقيق قوانين و مقررات پيشقدم باشد.

 7- مسئوليت راويتگري ايجاب مي‌نمايد، راويان از بيان مسایل اختلاف برانگيز (چه در زمينه مسايل دفاع مقدس و چه در زمينه مسائل روز جامعه) پرهيز نموده و همواره در تحكيم وحدت، همدلي، همكاري و صميميت جامعه و سازمان‌هاي درگير در جنگ تلاش نمايند.

8- راويان موظفند هنگام اجراي مأموريت در مناطق جنگي، كارت شناسايي خويش را روي سينه(خواهران روي چادر) خويش نصب نمايند و در ساير عرصه‌ها، كارت شناسايي همراه داشته باشند.

9- شئونات روایتگری ايجاب می‌نمايد راويان بدون هيچ گونه چشم‌داشت مادي به اين وظیفه‌ی خطير مبادرت ورزند و محاسبات مادي را در كار دخالت نداده و با تأسي به روحيات و رفتار رزمندگان اسلام و شهداي عزيز دوران دفاع مقدس به ويژه در بعد تكليف مداري، الگوي مناسبي براي مخاطبين باشند.

و) معلومات و بصيرت در زمينه دفاع مقدس

هر چه دانش عمومي، تجربه، ذخاير فكري و معلومات راوي در زمينه‌هاي مختلف دفاع مقدس (اعم از تاريخچه، مباني، فرهنگ و ارزش‌هاي دفاع مقدس، خاطرات رزمندگان و شهدا) بيشتر باشد، سخنانش از غنا و محتواي بيشتري برخوردار بوده و قدرت «جذب مخاطب»، «رفع ابهام ها» و «رشد و ارتقاء مخاطبين» بيشتر خواهد شد. راوي بايد در موارد زير دارای آگاهی و بصیرت کافی باشد:

1- ريشه‌ها و زمينه‌هاي تجاوز عراق به ايران (شامل اختلافات مرزي، عوامل مؤثر بر تصميم عراق براي شروع جنگ، اقدامات خصمانه عراق قبل از آغاز جنگ و اهداف عراق از تهاجم به ايران)

2- هجوم سراسري عراق (شامل محورهاي تهاجم، اهداف نظامي ارتش عراق در جبهه‌هاي شمالي، مياني و جنوبي، توان نظامي ارتش عراق، علل توقف ارتش عراق و عدم دسترسي به اهداف و ارزيابي نقاط ضعف خطوط پدافندي تحميل شده به عراق و...)

3- نقش و چگونگي مقاومت‌هاي مردمي در جلوگيري از دستيابي ارتش عراق به اهداف سياسي و نظامي خويش

4- فرماندهي ناموفق ليبرال‌ها و چگونگي شكل‌گيري ارتش انقلابي (سپاه و بسيج) در جنگ

5- چگونگي تحول در جنگ و كسب پيروزي‌هاي بزرگ به­ويژه تشريح عمليات‌هاي عمده در اين مرحله

6- علل ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و ضرورت تعقيب متجاوز در خاك عراق و تشريح عمليات‌هاي عمده در اين مرحله

7- نقش قدرت‌ها و سازمانهاي بين المللي در هر مرحله از جنگ

8- نقش سازمانها، قشرها، گروه هاي داخلي و احزاب در جنگ

9- علل و نحوه پذيرش قطعنامه 598 توسط ايران و برقراری آتش بس

10- آثار و پيامدهاي گوناگون جنگ براي دو کشور ايران و عراق

11- فرهنگ و ارزش هاي حاكم بر دفاع مقدس

12- نقش رهبري حضرت امام خميني(ره) در جنگ و به ويژه مباني اعتقادي جنگ و جهاد و حماسه عاشورا

13- خاطرات رزمندگان، زندگي‌نامه و وصيت‌نامه‌ی شهدا- به ويژه سرداران شهيد- دفاع مقدس

14- جغرافياي مناطق عملياتي (شامل نقاط مهم جبهه هاي جنگ، وقايع و عمليات‌هايي كه در هر منطقه اتفاق افتاده، يگان‌هاي عمل كننده، اتفاقات مهم در آن منطقه در طول دفاع مقدس و...)

راويان مي‌توانند اطلاعات فوق را به وسيله تجربه شخصي (به دليل سابقه حضور در جبهه)، آموزش، مطالعه‌ی كتاب‌های مربوط به دفاع مقدس، بازديد از مناطق جنگي، شنيدن سخنان و خاطرات سرداران و رزمندگان دفاع مقدس و موارد مشابه به دست آورند.

ز) مخاطب شناسي

 هدف اصلي راوي آگاهي بخشی به مخاطب است. پيام دهنده (راوي) پيام خود را براي پيام گيرنده (مخاطب) تنظيم و ارايه مي‌كند. لذا بايد مخاطب خود (اعضاي كاروان راهيان نور) را بشناسد. مخاطب شناسي يكي از رمزهاي موفقيت راوي است.

1- اگر راوي فتح نداند براي چه افرادي صحبت مي‌كند، پيام ايشان قابل درك نخواهد بود. لذا نوعي بيزاري، خستگي و كسالت براي مخاطب به وجود خواهد آمد.

2- مواردي كه در مخاطب شناسي بايد در نظر گرفته شود عبارت اند از: گروه‌هاي سني، سطح معلومات و فرهنگ، گروه هاي شغلي و قشري، زمينه‌هاي مختلف روحي و اجتماعي و علاقه و ظرفيت افراد نسبت به مباحث دفاع مقدس

3- راوي نبايد هر چه می‌داند بگويد، بلكه بايد آنچه مورد نياز مخاطبين هست مطرح نمايد. راوي نبايد صرفاً به گفتن مقداري از مطالب اكتفا كند، بلكه شايسته است كه هر لحظه به فكر رشد و ارتقاء آگاهي‌ها و بصيرت مخاطبان خويش نسبت به حماسه‌ها و ارزش‌هاي دفاع مقدس باشد.

4- راوي فتح بايد رعايت حال مخاطبين خويش را در هر حال داشته، و آمادگی‌های جسمي و روحي­شان را در نظر بگيرد.

5- راوي بايد در بحث با مخاطبان جوان مسایل دفاع مقدس را به حال و آينده مرتبط كرده، ضرورت و اهميت توجه به تجارب، درسها، عبرتها و فرهنگ دفاع مقدس را براي نسل­هاي آينده تبيين نمايد.

6- راوي بايد براي مخاطبين كودك و نوجوان كودكانه و بسيار ساده و روان صحبت كند و با مثال هاي زنده، ملموس و ساده فلسفه دفاع را براي آنان بيان نمايد.

ح) فن بيان و سخنوري

برخورداری از فن سخنراني و سخنوری(خطابه) يكي از شيوه­هاي تبليغ، رساندن پيام، تربيت ديگران و يك فعالیت فرهنگي و آموزشي است. راوي اگر نتواند آموخته‌ها، اندوخته‌ها و انديشه‌هاي خود را به صورت مطلوب به اعضاي كاروان راهيان نور منتقل كند، دانسته‌ها و اندوخته‌هايش بي­ثمر می‌ماند. هركدام از راويان كه بتواند سخنان خويش را به طور مؤثر و نافذ در دل و جان مخاطبان بيشتري بنشاند، موفق‌تر است. براي تأثير بيشتر كلام بر ديگران، لازم است سخنور از ويژگي‌هاي فني و مهارت‌هاي لازم در زمينه‌ی «فن بيان و سخنراني» برخوردار باشد. مهم‌ترین ويژگي‌هايي كه رعایت آن برای راویان لازم است به شرح زير می‌باشد:

1-  سرعت كلام معتدل باشد. (خيلي تند و خيلي كند و خسته كننده نباشد.)

2- صدا در هنگام سخنراني با حركات(دست، سر و بدن) و قيافه(تبسم، حزن، تعجب، خشم و...) هماهنگي داشته باشد.

3- صدا، رسا و دلنشين باشد.

4- تن صدا متنوع و متغير بوده و يكنواخت نباشد.

5- صدا با موقعيت مكاني شنوندگان (اتوبوس، فضاي باز و يا بسته، با بلندگو و يا بدون بلندگو و غيره) مطابقت داشته باشد.

6-كلمات روان و قابل فهم براي عموم مخاطبان بكار برده شود و از بكار بردن كلمات نامأنوس، پيچيده و غيرواضح پرهيز شود. فصاحت و بلاغت در كلام وجود داشته باشد.

7- جملات، كوتاه بوده و فاصله بين مبتدا و خبر كمتر شود تا مخاطبان مطالب ارایه شده را بهتر درك كنند.

8- در بيان مطالب، مقايسه و سنجش براي سازمان دادن به افكار مخاطبين، زيباسازي كلام و روشن كردن مفهوم مطالب براي آنها به كار برده شود.

9- براي روشن كردن مفاهيم مطالب مثال و خاطره به كار برده شود.

10- برانگيختن توجه و حس كنجكاوي مخاطبين و طرح سؤال براي به تفكر واداشتن مخاطبين از ضرورت‌هاي سخنراني است.

11- از حاشيه روي، پرگويي، پرچانگي و تفصيل­هاي ملال آور جداً پرهيز نماييد.

12- نسبت به مسايلي كه در حين سخنراني ممكن است به وجود آيد، خونسردي خودتان را حفظ كنيد.

13- براي تداعي معاني در ذهن مخاطبين خويش، بين موضوعات سخنراني ارتباط برقرار نماييد.

14- از تعريف و تمجيد بي مورد اشخاص به جز در مورد رزمندگان دفاع مقدس و شهدا پرهيز نماييد.

15- بطور مرتب از كار و ميزان تأثير بيان و صحبت خويش در فهم مخاطبين، ارزشيابي داشته و نقاط ضعف خويش را در سخنراني‌هاي بعدي برطرف نمايد.

16- رعايت وقت از نظر شروع و ختم و ميزان صحبت داشته باشيد و به موقع در محل اعضاي كاروان براي سخنراني حضور پيدا كنيد.

17- در حين سخنراني با تسبيح، قلم، لباس و يا چيزهاي ديگر بازي ننماييد.

18- از پراكنده نشستن اعضاي كاروان جلوگيري، و سعي كنيد همه، يك جا،  متمركز و نزديك شما بنشينند.

19- در طول سخنراني اعتماد به نفس خود را حفظ نماييد و از سخنراني در حال خستگي و ناراحتي پرهيز نماييد.

20- در حين صحبت براي مخاطبين خويش احترام قائل شويد و از آنها تعريف و تمجيد كنيد.

21- در پايان هر صحبت، خلاصه و نتيجه‌گيري از مطالب گذشته كه گفته‌ايد بيان نماييد.

22- در پايان سخنان خود فرصت مناسبي را براي پاسخگويي به سؤالات مطرح شده زائران اختصاص دهيد.

ط) آراستگي و نظم ظاهري

1- آراستگي و نظم ظاهري راوي فتح، شخصيت وي را در نزد مخاطبين محترم نموده و تأثير كلام وي بر مخاطبين بيشتر خواهد شد.

2- برادران راوي فتح از لباس كار سپاه (در صورت پاسدار بودن) وبرادران بسيجي به صورت «گتر» كرده با فانسقه، پوتين وحتي الامكان  از چفيه استفاده نمايند تا چهره رزمندگان اسلام در طول 8 سال دفاع مقدس را در ذهن مخاطبين تداعي نمايد.

3- خواهران راوي فتح از چادر مشكي و در صورت لزوم چفيه استفاده نمايند.

4- حتي الامكان از پيشاني بند با شعارهاي مربوط به دوران دفاع مقدس استفاده نمايند.

5- لباس و چهره راوي فتح بايد كاملاً تميز و مرتب و موهاي سر و صورت وي(برادران) كوتاه و مرتب باشد.

ي) اخلاق و آداب راوي‌گري

 اصل منش و آداب معاشرت راوي فتح همان منش و آداب اسلامي است اما براي تأكيد بر اين نقش موارد زير ياد آوري مي‌شود:

1- چهره راوي بايد هميشه همراه با لبخند باشد. (بجز مواردي كه مصيبت اهل بيت(ع) يا موضوع غم انگيز مطرح می‌شود.)

2- رفتار راوي نسبت به زائران كربلاي ايران بايد بسيار متواضعانه بوده و در برخورداري از امكانات اردويي اعم از غذاخوردن و سوار شدن بر وسيله نقليه هميشه خود را متأخر از ديگران بداند. تواضع، نداشتن غرور و خود بزرگ بيني و عدم حسدورزي نسبت به ديگران از رموز موفقيت راويان است.

3- راوي بايد حتي الامكان در امور اجرايي اردو مانند توزيع غذا يا ديگر امور مشاركت نمايند. در همه حال با اعضاي كاروان صميمي باشد.

4- در ابتداي ورود به حضار سلام كنيد.

5- در ابتداي شروع صحبت، خود را به طور كامل معرفي نماييد. موارد معرفي به اين شرح است: نام، نام خانوادگي، شغل، تحصيلات، وابستگي به خانواده معظم ايثارگران، وضعيت در زمان جنگ، نحوه آشنايي و دستيابي به اطلاعات مطروحه در صحبت‌ها و...

6- راوي بايد با صبر، متانت و دقت به مطالب مورد نظر، مطابق زمان اختصاص يافته و متناسب با شرايط سني، تحصيلاتي و حوصله‌ي مخاطب خود بپردازد.

7- چنانچه از نظر زماني محدوديت وجود دارد، راوي نبايد در بين صحبت‌هاي خود سؤالي را مطرح نمايد كه در ادامه نتواند به آن پاسخ كافي و قانع‌كننده بدهد، در هر صورت زمان سخنراني بايد مدنظر بوده و مطالب به شكلي بيان شود كه نكات مهم فراموش نشود.

8- صحبت‌ها حتماً بايد از روند خاصي پيروي كند. ابتدا مقدمه بعد كليات و سپس تشريح جنگ و عمليات، پس از آن خاطرات شيرين و حماسه‌ها و مظلوميت‌ها را بيان نماييد. در اين زمينه توصيه می‌شود كتب خاطرات رزمندگان، زندگينامه و وصيت نامه شهدا را مطالعه نماييد.

9- راوي بايد بر حقانيت، اقتدار همراه با مظلوميت و حماسه سازي جبهه حق در مقابل  ددمنشي، بزدلي، بي رحمي و شقاوت و ضعف هاي اساسي دشمن تأكيد نمايد.

10- راوي نبايد دشمن را فوق العاده ضعيف و خودي را فوق العاده قوي و يا بالعكس جلوه دهد.

11- راوي بايد با صبر و حوصله و با كمال وقار و به طور كامل به سؤال زايران گوش فرادهد و آنگاه با عنايت به شرايط سني، تحصيلي و درك مخاطب و با توجه به فرصت باقيمانده به سؤال وي در حد امكان پاسخ قانع كننده بدهد.

12- محبت كردن، توجه و وقت گذاري راوي فتح نسبت به اعضاي كاروان بايد بطور يكسان و يكنواخت باشد و با افراد خاص(بطوري كه ديگران احساس تبعيض نمايند) نشست و برخاست نداشته باشد.

13- راوي نبايد از هيچ سؤال يا رفتار و برخوردي از سوي زايران يا مخاطبين در هيچ شرايطي برافروخته شود و كنترل خود را از دست بدهد، وقار و متانت را در هر حال حفظ نمايد.

14- راوي بايد براي روايت جنگ در ابتدا از دلايل منطقي، انساني و عاطفي تواٌم با هم استفاده كند.

15- راوي براي مخاطبي كه دلايل عقلي و فلسفي جنگ را قلباً نپذيرفته، نبايد بر ابعاد انساني و عاطفي و مخصوصاً بر مصايب جنگ تكيه نمايد؛ زيرا باعث زدگي و لوث شدن مطالب شده و اثر معكوس می‌گذارد.

16- راوي بايد از ورود به بحث‌هاي اختلاف انگيز سياسي- جناحي كه باعث خنثي شدن پيام دفاع مقدس و آثار مثبت بازديد از مناطق جنگي مي‌شود، اجتناب نمايد.

17- راوي بايد بر نقش كليه رده‌ها، يگان‌ها و ارگان‌هاي كشوري و لشكري در جنگ اعم از سپاه پاسداران انقلاب  اسلامي، بسيج، ارتش جمهوري اسلامي، هلال احمر، جهاد سازندگي، وزارت امور خارجه، بنياد شهيد و... تأكيد نموده و از تخطئه هر يك از اركان نظام به شدت پرهيز نمايد.

18- راوي بايد ارتباط منطقي و عاطفي درستي بين مباني ديني (تشيع و حماسه عاشورا) با دفاع مقدس برقرار نمايد. از آيات و روايات مرتبط جنگ و جهاد به تناسب با موضوع استفاده نمايد.

19- راوي بايد با استفاده از شعارهاي اسلامي، حماسي و جبهه‌اي و ذكر صلوات و مداحي به موقع (در صورت توان)، در بين زائران شور و نشاط و تحرك معنوي و حماسي ايجاد نمايد.

20- راوي بايد در بحث دفاع مقدس علاوه بر فيزيك (جغرافيا، روند عمليات‌ها و...) به روح حاكم بر دفاع مقدس شامل فرهنگ و ارزشها، حماسه‌ها، روابط انساني، مديريت، خلاقيت و ابتكار و  مشابه آن  بپردازد.

21- اگر راوي جواب سؤالي را نمي‌داند به شدت از پراكنده‌گويي و پاسخهاي بدون مدرك اجتناب كند و باصراحت بگويد «نمي‌دانم» و اگر منابع يا افرادي را می‌شناسد، معرفي نمايد تا سؤال كننده بتواند سؤال خود را پي گيري كند. در اين زمينه لازم است كتابهاي مربوط به دفاع مقدس همراه راوي باشد.

اگر راوي مي‌تواند جواب سؤال را بعد از چند روز فراهم كند آدرس زاير را گرفته و پاسخ را براي او ارسال نمايد.

22- راوي بايد حتماً برگه‌اي كه روي آن خلاصه مطالب مورد نظر و آدرس اسناد و مدارك و مستندات و آمار و ارقام دقيق و معتبر ثبت شده همراه داشته باشد. زائران با ديدن برگه، علمي بودن گفته هاي راوي را احساس مي‌كنند و هم راوي مطالب خود را فراموش نمي‌كند.

23- راوي در پايان موقع خداحافظي بايد به گرمي از آنان خداحافظي كند و اين نكته را گوشزد كند كه اگر اشتباهي يا قصوري بوده از جانب او بوده و براي تماس زايران با رده مربوطه آدرس ارائه نمايد.

24- راوي كوشش نمايد از طنز و شوخي به ويژه در مناطق عملياتي - خيلي كم استفاده كند و اگر استفاده كرد بايد دقت لازم را در نوع و كلمات آن داشته باشد. توصيه مي‌شود كتاب شوخ طبعي‌ها، از سري كتابهاي فرهنگ جبهه را مطالعه نمايد.

25- راوي بايد حتي المقدور اسناد و مدارك لازم را همراه داشته باشد تا در موقع استناد آن را به زايران نشان دهد.

26- راوي بايد از افراط و تفريط يا بزرگ نمايي و كوچك نمايي و بطور كلي هر گونه تحريف و بدعت در بيان حماسه‌هاي دفاع مقدس به شدت پرهيز نمايد.

27- راوي نبايد حتي يك روز از جنگ را زير سؤال ببرد و به گفته حضرت امام(ره) كه «ما حتي براي يك روز هم از عملكرد خود در جنگ نادم و پشيمان نيستيم.» نبايد از يك روز جنگ هم ابراز ندامت كند چرا كه ما به تكليف خود عمل كرده‌ايم.

28- راويان فتح مي‌توانند آلبوم‌هاي عكسي از شهدا يا صحنه‌هاي جبهه‌هاي جنگ به‌ويژه از مناطقي كه مورد بازديد زايرين قرار می‌گيرد را براي نشان دادن به زايرين به همراه داشته باشند.

29- مناسب است راويان فتح نقشه‌هاي بزرگ عملياتي از مناطق جنگي براي توجيه كاروانها و نوارهاي صوتي و تصويري مناسب با حال و هواي جبهه و جنگ براي پخش در اتوبوس‌ها به همراه داشته باشند.

30- راوي بايد جزوات و نشريات كوچكي در زمينه دفاع مقدس به‌ويژه خاطرات جنگ براي مطالعه زايرين در اوقات فراغت به صورت چرخشي و همچنين وصيت‌نامه شهدا، شعرهاي حماسي، آيات و روايات جهاد و قتال براي قرائت در شرايط مناسب به همراه داشته باشد.

31- برگزاري مسابقات فرهنگي در حين سفر مي‌تواند در برقراري ارتباط معنوي و ايجاد صميميت بين راوي و اعضاي كاروان و همچنين دقت آنها در دريافت مطالب مؤثر باشد. مناسب است راويان فتح براي اين منظور هداياي كوچكي همراه داشته باشند.   

پیرامون شهید و شهادت

دست‌مایه اصلی راویان، موضوع شهید و شهادت است، بنابراین راوی باید در این خصوص اطلاعات نسبتاً جامعی داشته و به طور مرتب به منظور کسب معرفت و آگاهی به منابع قرآنی، حدیثی و فقهی مراجعه نماید.

مفهوم واژه شهید

لغت شهید (  ^═ به فتح و کسرش) به معنای کشته شده در راه خدا، آن که در راه خدا به شهادت دست یافته، کشته شده‌ی بی قصاص و دیه. کشته شده در راه خدای بدان جهت که ملائک رحمت بر او حاضر شوند یا آنکه الله تعالی و فرشتگان او شاهدند از برای او به بهشت یا آن که او از جمله آن کسانی است که از آنها شاهدی در روز قیامت بر امت‌های گذشته طلب کرده خواهد شد. یا آن که بر شاهده یعنی زمین افتاده است. یا آن که زنده و حاضر است در نزد پروردگار خود، یا آنکه مشاهده می‌کند ملکوت خدای را.[1]

علامه شهید استاد مرتضی مطهری در خصوص شهادت در مقاله شهید ضمیمه‌ی کتاب قیام و انقلاب مهدی می‌نویسد:

«شهادت مرگی است که انسان با توجه به خطرات احتمالی یا ظنی یا یقینی، فقط به خاطر هدفی مقدس و انسانی و به تعبیر قرآن «فی سبیل الله» از آن استقبال می‌کند.

در حقیقت شهادت دو رکن دارد: یکی اینکه در راه خدا، فی سبیل الله و با هدف مقدس باشد و انسال جان خود را فدای هدف نماید. دیگر این که آگاهانه صورت بگیرد.»[2]

فضائل شهید

مفسر خوش ذوق قرآن کریم حضرت حجه الاسلام قرائتی می‌نویسد:

«1- در روایات آمده است شهید هفت ویژگی اعطایی از جانب خداوند دارد. اول قطره خونش.موجب آمرزش گناهانش می‌گردد. معطر به خوشبوترین عطرها می‌شود. سر در دامن حورالعین می‌برد. به لباسهای بهشتی آراسته می‌گردد، جایگاه خود را در بهشت مشاهده می‌کند. پرده‌ها کنار رفته و به وجه خدا نظاره می‌کند.

2- در روایت آمده است: بالاتر از هر نیکی کار نیکوتری است مگر شهادت که هر گاه کسی شهید شود، دیگر بالاتر از آن چیزی متصور نیست.

3- از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: در قیامت لغزش‌های شهید حتی به خودش نیز نشان داده نمی‌شود.

4- تنها شهید است که طعم شهادت را چشیده و آرزو می‌کند دوباره به دنیا برگردد و شهید بشود.

5- در دعاها می‌خوانیم همه امامان ما آرزوی شهادت می‌کردند.

6- همه امامان ما شهید شدند، رهروان و پیروان انبیاء نیز شهید شدند.

7- حضرت علی علیه السلام می‌فرمود: قسم به خدایی که جان فرزند ابیطالب در دست اوست تحمل هزار ضربه شمشیر در راه خدا آسانتر است از مرگ در رختخواب.

8- امام حسین علیه السلام شهادت را به گردنبندی زیبا بر دور گردن نو عروسان تشبیه می‌کند.

9- همانگونه که کور دنیا را درک نمی کند و جاهل بوعلی سینا را، زنده حیات شهید را درک نمی‌کند.»[3]

حیات شهید

قرآن مجید قطع حیات و مرگ را به دو صورت مطرح می‌کند: یکی بحث قتل و دیگری بحث موت.[4]

آیات قرآن بین مرگ و قتل فرق گذاشته و حیات را در مقابل موت مطرح می‌کنند نه قتل. بنابراین در قرآن حیات در مقابل موت استعمال شده و در مقابل قتل بکار نرفته است، یعنی خداوند حیات را از شهید سلب نکرده است.

حیات نعمت است. و انسان را از دو توانمندی برخوردار می‌شود یکی فعل است و دیگری درک.[5]

جمع‌بندی

راویان با شناخت عمیق جایگاه شهید و تبیین الگوی فراوان دفاع مقدس می‌توانند در بین آحاد جامعه به گسترش فرهنگ شهید و شهادت اهتمام بیشتری بورزند چرا که قرآن کریم نیز با معرفی اسوه‌های حسنه به معرفی نمونه‌های عملی صالحین پرداخته است.

منابع برای مطالعه بیشتر

1- تفسیر آیات 154 سوره بقره و 169 سوره ال عمران از تفاسیر المیزان، نمونه، نور، تسنیم و...

2- سلسه مباحث آموزش روایت گری فرهنگ ایثار و شهادت

3- در فضای شهادت کد 1/2 حجه الاسلام و المسلمین تویسرکانی

4- تا بی نهایت - سید محمد طالبیان

5-  شهید و شهادت- آیه الله حسن زاده آملی

نکاتی پیرامون آداب فن سخنوری[6]

1- برای ارایه یک سخنرانی ماهرانه به چهار چیز نیاز دارید:

الف) با یک میل شدید و عزم راسخ شروع بکار کنید.

ب) به طور دقیق بدانید در اطراف چه موضوعی می‌خواهید صحبت کنید.

ج) با اعتماد به نفس و جرأت لازم سخنرانی کنید.

د) زیاد تمرین کنید.

2- اگر بخواهید اعتماد به نفس پیدا کنید باید بدانید چه می‌خواهید بگویید.

3- نطق خود را به روش زیر تهیه نمایید:

الف) موضوع یا موضوعاتی برای سخنرانی خود انتخاب کنید.

ب) عنوان آن را روی پاکت بزرگی بنویسید (از این پاکتها زیاد در اختیار داشته باشید، برای هر موضوع یک پاکت)

ج) در حین خواندن کتاب، شنیدن نوار یا دیدن گزارش‌های تلویزیونی اگر به نکته جالبی برخورد کردید آن را روی یک قطعه کاغذ یادداشت کرده و داخل پاکت مربوطه قرار دهید.

د) قبل از سخنرانی یادداشت‌های داخل پاکت را مطالعه نموده و با حذف و یا اضافه نمودن برخی مطالب جدید برای همیشه می‌توانید نطق‌های خود را تازه و به روز نگاه دارید.

4- موضوع سخنرانی را از یک هفته قبل انتخاب کنید تا فرصت کافی داشته باشید پیرامون موضوع سخنرانی مطالعه، و یادداشت‌های خود را مرور کنید.

5- از لغت نامه برای پیدا کردن معنی الفاظ و پیدا کردن ریشه‌ی لغات استفاده نمایید. می‌توانید از کتاب‌هایی نظیر:

«دایره المعارف»، «فرهنگ نامه» و سایر منابع و مراجع استفاده کنید.

6- یادداشت‌های خود را تنها مرور کنید و اگر مجبور باشید در حین سخنرانی از یادداشت‌ها استفاده نمایید، آنها را بطور مختصر با حروف درشت روی یک کاغذ بنویسید و طوری روی میز قرار دهید که دیده نشود و گاهی به آن نگاه کنید تا از نظر شنوندگان مخفی بماند.

7-  نطق خود را کلمه به کلمه نخوانید و نیز کلمه به کلمه به خاطر نسپارید، زیرا این کار هم وقت زیادی می‌گیرد و هم خرابی به بار می‌آورد.

8-  تمام حقایقی که قرار است درباره اش بحث کنید، جمع آوری، تنظیم، مطالعه و هضم نمایید، سپس باید آن را ثابت کنید و مطمئن شوید آنچه جمع آوری کرده‌اید، حقیقت است و در انتها درباره راه حل‌هایی که این حقایق ارایه می‌دهد پیش خود فکر کنید.

9- پس از تنظیم سخنرانی، به هنگام راه رفتن در خیابان به تمرین بپردازید و از آغاز تا انجام، نطق را با صدای بلند و با حرکات سر و دست تمرین و تکرار کنید.

10- اگر می‌خواهید صدایتان جذاب تر و روشن تر شود، تمرین‌های زیر را انجام دهید:

الف) برای پرورش طنین صدا در بینی نفس عمیق بکشید و به احساس گشوده شدن بینی در موقع وارد شدن هوا توجه نمایید.

ب) تمرین کردن با صدای نازک، کیفیت صدا را بهتر می‌کند، بنابراین صدایتان را آنقدر نازک کنید که شبیه جیغ شود.

ج) حروف صدادار را واضح بیان نمایید، زیرا ارتعاشات حروف صدادار نطق شما را رسا می‌سازد.

د) فک خود را شل  نموده، نفس عمیق بکشید، طوری که گویا می‌خواهید هوا را بمکید و آن را در شکم جای دهید، بعد بدون کمترین تلاش به راحتی کلمه «آه» را ادا کنید.

11- شنوندگان را مقابل خود فرض و مجسم کنید، هر قدر این کار را بیشتر انجام دهید، در موقع روبرو شدن با شنوندگان واقعی با راحتی بیشتری می‌توانید صحبت کنید.

12- در تهیه برخی موضوعات بهتر است، کمی مطالعه کنید تا دریابید پیرامون موضوعی که شما می‌خواهید درباره آن صحبت کنید دیگران چه گفته‌اند.

13- صدا بیشتر از فشارها خراب می‌شود تا علل دیگر، چون صدای شما تحت تاثیر تمام اعضای بدن شماست، تشنج در هر کجای بدن باشد در صدا هم اثر می‌گذارد، بنابراین هر شب که به رختخواب می‌روید به پشت بخوابید و تمام بدن را در حال استراحت رها کنید و نفس عمیق بکشید.

14- لازم است در ابتدا توسط  مسئول مربوطه، سخنران به نحو صحیح و کامل به شنوندگان معرفی شود.

15- نباید سخنرانی خود را به یک موعظه پیچیده و انتزاعی تبدیل نمایید.

16- صحبت خود را با ذکر مثال، حکایت، گفته‌های جالب و شیرین و جذاب آغاز نمایید.

17- لبخند، زبان بین­المللی است. از لبخند زدن در حین سخنرانی دریغ نورزید. (البته بجا و به موقع)

18- استفاده از طنز در حین صحبت باید در حد پل باشد  نباید آنقدر زیاد باشد که به ایستگاه تبدیل شود.

19- برای برقراری ارتباط و رابطه منطقی با حقایق، باید به پنج سئوال زیر پاسخ دهید:

الف) چرا چنین است؟

ب) چگونه اینطور شده است؟

ج) چه موقع چنین است؟

د) کجا چنین است؟

ه) چه کسی چنین گفته است؟

20-  در نطق، سه چیز مهم است که عبارت‌اند از:

الف) شخصیت ناطق

ب) نحوه ایراد نطق

ج) مطلب نطق

در بین سه عامل فوق اهمیت آخری از همه کمتر است.

21- کلمات مهم را با تأکید، و کلمات غیر مهم را بدون تأکید بیان کنید.

22- آهنگ صدا و سرعت بیان را تغییر دهید.

23- قبل و بعد از بیان هر ایده‌ای، کمی مکث کنید.

24- اگر می‌خواهید نطق مهمی داشته باشید از پرخوری پرهیز نمایید و تعادل را در خوردن و آشامیدن رعایت کنید.

25- توجه داشته باشید هر حرکتی که چیزی به وجود شما نیفزاید، چیزی از وجودتان خواهد کاست، بنابراین آرام بایستید و جسم خود را تحت کنترل قرار دهید.

26- در آن چه می‌خواهید بگویید غرق شوید و به حدی در رساندن پیام خود به طرف مقابل مشتاق باشید که خودتان را از یاد ببرید.

27- به طرز آراسته و زیبا لباس بپوشید، تا جذاب باشید. (احساس این که لباس خوب پوشیده‌اید موجب می‌شود بر عزت و اعتماد به نفس شما افزوده شود)

28- از آغاز کردن نطق با یک حکایت خنده آور، خودداری نمایید.

29- یکی از اشتباهات بزرگی که ممکن است سخنران مبتدی مرتکب بشود، این است که بگوید: من سخنران نیستم یا آمادگی برای سخنرانی ندارم یا حرفی برای گفتن ندارم و. .. مخاطب حق دارد بپرسد: اگر این حرف درست است؟ چرا حرف می‌‌زنی؟ و اگر دروغ است چرا دروغ می‌گویی!

30- در همان نخستین جمله‌ای که بیان می‌دارید باید حس کنجکاوی شنوندگان را تحریک کنید تا توجه کامل آنان به طرف شما جلب شود.

  مثال:  «آیا می‌دانید امروزه در 17 کشور بردگی وجود دارد؟»

ملاحظه می‌کنید که با سئوال فوق نه تنها حس کنجکاوی شنوندگان را برمی‌انگیزد، بلکه آنها را متعجب می‌سازد! بردگی؟ این عصر؟ در 17 کشور؟ این کشورها کدامند؟

31- مطلب خود را با مثالي ويژه و مشخص، آغاز نماييد.

32- نقشه، نمودار و يا چيزي مانند آن را به شنوندگان نشان بدهيد و يا از شنوندگان سؤال كنيد.

33- بهترين طريقه استدلال در سخنراني.

نطق خود را با مطلبي شروع كنيد كه مورد قبول شنوندگان باشد، بعد درباره آن سوالي مطرح كنيد، تا مخاطبان تمایل پیدا کنند جوابي درباره آن بشنوند؟ سپس شنوندگان را براي پيدا كردن جواب به دنبال خود بكشانيد و در حين جستجوي جواب، حقايقي را كه خودتان قبول داريد به وضوح تمام بيان نماييد، اين كار را طوري ماهرانه انجام دهيد كه شنوندگان تصور كنند نتيجه اي را كه از صحبت‌هاي خود گرفته‌ايد، آنها خودشان كشف كرده‌اند، در اين صورت عقيده و ايمان بيشتري به آن خواهند داشت.

 

34- از بكار بردن اصطلاحات خاص و فني (مخصوص حرفه‌ها و مشاغل‌) خودداري كنيد.

ايده‌هاي مهم خود را در قالب الفاظ مختلف از نو بيان نماييد ولي همان عبارت را دوباره تكرار نكنيد.

35- نطق خود را با چاشني اصطلاحات و عباراتي كه فرد تصور مي‌كند، بيارائيد و كلماتی بكار ببريد كه تصويري را از جلوي چشم شما بگذراند.

36- براي جلب اعتماد بيشتر شنوندگان مقداري راجع به تجربيات خود با احتياط صحبت كنيد.

37- به انگيزه‌هايي توسل بجوييد كه شنوندگان را به عمل برمي‌انگيزد و ميل پول درآوردن، حفظ وجود، غرور، كسب لذت عواطف، ايده‌آل‌هاي مذهبي‌(از قبيل: عدالت، شفقت، عفو و محبت) را تحريك مي‌كند.

38 - طرز بيان شما، بخوبي افرادي را كه با آنها محشور هستيد نشان مي‌دهد.

تا آنجا كه مي‌توانيد اوقات خود را با قرآن، نهج البلاغه، كتابهای خاطره، حافظ و ساير دیوان شاعران و ادیبان بزرگ بگذرانيد، در اين صورت ذهن شما بطور ناخودآگاه غني خواهد شد.

39- پايان نطق، يك نقطه استراتژيك است: آن چه سخنران در پايان مي‌گويد، ممكن است بيش از هر مطلب ديگري در خاطره‌ها باقي بماند.

40- براي پايان دادن نطق خود به روش زير عمل نماييد:

الف) خلاصه و نكات عمده را به اختصار بيان نمایید.

ب) به اقدام و عمل توسل جویید.

ج) صميمانه از شنوندگان سپاسگذاری و تمجید نمایید.

د) شنوندگان را بخندانید.

ه) شعري مناسب نقل کنید.

و) جملاتي از قرآن بیان نمایید.

ز) اوج بگیرید.

(يك پايان خوب و يك آغاز خوب طرح ريزی كنيد، سپس اين دو را به هم نزديك نماييد، هميشه قبل از اين كه شنوندگان بخواهند، خود شما از صحبت خودداري كنيد.)

در خاتمه علاوه بر نكات اساسي فوق، يادآوري چهارده نكته‌ی ديگر ضروري است، آن چهارده نکته عبارت اند از:

1- قانون دوم حافظه، تكرار است.

2- قانون سوم حافظه، تداعي معاني است.

3- هر كسي استعداد و قابليت براي ايراد نطق ( سخنراني ) دارد، اگر شك داريد خودتان را امتحان كنيد.

4- گفته‌هايتان عكس العمل شنونده را تعيين می‌كند.

5- «جوهر نطق خوب، آن است كه، ناطق حرفي داشته، و ميل داشته باشد آن را اظهار نمايد.»

6- شنوندگان را در يك نقطه جمع كنيد.

7- تبسم كنيد.

8- دل و فكر خود را در نطق خويش بگنجانيد.

9- براي ايجاد شور و شوق (در سخنراني) مستقيم بايستيد و در چشم شنوندگان نگاه كنيد.

10- براي توضيح دادن به طرز بهتر از مقايسه استفاده كنيد.

11- اگر ممكن است جملات موزون و ايده هاي متضاد بكار ببريد.

12- اظهارات خود را با اظهار نظرهاي مقاماتي كه غرضي ندارند تقويت كنيد.

13- اگر خسته هستيد سخنراني نكنيد.

14- شنوندگان خود را دوست بداريد.

شرایط سخنران

شرایط ظاهری

 مناسب بودن لباس از نظر رنگ، شکل ظاهری، تمیزی.

 مناسب بودن چهره.

 ایستادن مناسب.

 عدم استفاده از وسایل اضافی.

 نگاه مناسب.

 تنوع آهنگ کلام «زیر و بم کلام».

 شادابی چهره (تناسب چهره با موضوع).

 داشتن حرکات مناسب.

شرایط باطنی

1-  آشنایی با روحیات و خصوصیات شنونده.

2-  برتر نداشتن خود بر شنوندگان.

3-  غلبه بر تمایلات شخصی برای ارشاد دیگران.

4-  سخنران در فکر سود و زیان مادی و شغلی نباشد.

5-  حساس نبودن نسبت به حرکات شنونده، در صورت لزوم تذکر دادن به طور مستقیم یا غیر مستقیم.

6-  سخن نگفتن از نعمت‌های خود در جمع افراد محروم.

7-  جلب اعتماد شنونده.

8-  سرعت در انتقال مطالب متناسب با وضعیت شنونده.

9-  تمام کردن سخنرانی با پایان یافتن وقت و اتمام مطالب.

10-  سخن نگفتن درباره آن چه آگاهی ندارد.

11-  مستند سخن گفتن.

توصیه‌های ده‌گانه به سخنرانان

1-  هنگام سخنرانی از موضوعی که اطلاع کافی ندارید سخن نگویید.

2-  برای خودنمایی گفته‌های دیگران را به نفع خود تغییر ندهید.

3-  توصیه‌ها و سفارشاتی برای رفع نیازهای اجتماعی، معنوی و روحی ارایه کنید.

4-  اگر برای بیان موضوعی سودی در نظر دارید جریان را به اطلاع شنوندگان برسانید.

5-  براساس حُب و بغض شخصی، افکار کسی دیگر را رد، قبول یا اثبات نکنید.

6-  به موضوع مورد سخنرانی علاقه و ایمان داشته باشید.

7-  سخن دیگران را با ذکر مأخذ ذکر کنید.

8- در بیان موضوعی که با احساس و ذوق سروکار دارد حالت تصنعی به خود نگیرید.

9-  از طولانی ساختن یا خلاصه کردن بی مورد سخن بپرهیزید.

10- در صورت اتمام مطالب سعی در اتلاف وقت ننمایید.

انواع سخنرانی

1- گفتگوی دو نفره یا محاوره: هر دو نفر نقش سخنور دارند.

2- بحث علمی(همایش).

الف) درباره‌ی موضوعی خاص که از قبل تعیین شده بحث می‌شود.

ب) سخنران مطابق ضوابط همایش سخن می‌گوید( زمان، موضوع، زبان، نحوه ارایه مقاله و غیره).

چ) در پایان همایش قطع نامه‌ای صادر می‌شود.

3- سمپوزیوم: «سخن جویی» مرحله‌ای بالاتر از همایش است، که نتایج بحث‌های آن مشخص نیست. سمپوزیوم در مورد موضوعی بحث می‌کند که ممکن است نتایج مختلفی بدهد.

4- میزگرد: گفتگوی چند نفره در مورد یک موضوع (افرادی با امکانات یکسان به ذکر نظریات خود می‌پردازند).

5- مناظره: هدف، دفاع از یک موضوع و رد موضوع دیگر است. چون در مناظره امکان خروج از معیارهای عقلی، منطقی، و. ... وجود دارد، وجود ناظر یا ناظم ضروری است.

اساس مبنای مناظره بر خوب سخن گفتن است، نه سخن‌های خوب گفتن.

 

 

 [1]. جهت اطلاع بیشتر رک: لغت نامه دهخدا، فرهنگ جامع بزرگ نوین (ترجمه المنجد)

[2]. شهید مطهری: مرتضی، قیام و انقلاب مهدی‌(عج) از دیدگاه فلسفه تاریخ به ضمیمه شهید، انتشارات صدرا، ص 86

[3]. ر.ک: طالبیان -سید محمد - تا بی نهایت، ص 41، 42، 43 به نقل از تفسیر نور

[4]. جهت اطلاع بیشتر رک: سوره بقره آیات: 28- 73- 154- 164- 243- 258- 260، سوره آل­عمران 27- 49- 144- 156- 157- 158- 169، سوره انعام 95- 122- 162، سوره اعراف  25- 158، سوره توبه 115، سوره النمل 20

[5]. به راویان محترم توصیه می‌شود جهت آگاهی از جنبه‌های مختلف حیات شهید به کتاب تا بی نهایت نوشته سید محمد طالبیان مراجعه نمایند.

*. ‌جهت اطلاع بیشتر ر.ک: آیین سخنرانی، دیل کارنگی، ترجمه مهرداد مهرین، انتشارات اسکندری مطالب این بخش از کتاب آیین سخنرانی استخراج شده است.

منبع :

http://kh-razavi.sajed.ir/ravian/88-1389-02-20-14-38-46/109-1389-02-22-08-55-18.html

+ نوشته شده در  شنبه 23 بهمن1389ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

روایت و روایتگری

روایت و روایتگری

روایت داستانی در یک قالب ساختاری است ( به صورت سخن، نوشتار، سرود، فیلم، تلویزیون، بازی کامپیوتری، عکاسی یا تئاتر ) که سکانسی از یک رخداد قصه ای یا غیر قصه ای راتوصیف می کند.این کلمه از فعل لاتین narrare ( باز شماری ) استخراج می شود و با صفت gnarus (دانا، ماهر) در ارتباط است. در آخرین نتایج ریشه اصلی آن درکلمه هندواروپایی gno (دانایی) یافت شده است.

کلمه ای در داستان ممکن است به عنوان مترادفی برای روایت استفاده شود.همچنین می تواند به عنوان کلمه ی ارجاعی به سکانس های توضیح داده شده در روایت تلقی گردد. یک روایت ممکن است توسط یک شخصیت در خلال روایت بزرگ تر نقل شود. یک بخش مهم از روایت، شیوه ی روایت است. متدهای مورد استفاده برای برقراری ارتباط در روایت به عنوان یک عملکرد را narration می نامند.

در کنار بیان، استدلال، توصیف روایت نیز جزء چهارم شیوه بیان در کلام تعریف میشود در تعریف دقیق تر روایت شیوه ی قصه نویسی است که در آن راوی مستقیماً با خواننده ارتباط برقرار می کند.

داستان ها یک جنبه ی پر اهمیت فرهنگ به شمار می آیند. بسیاری از کارهای هنری واکثر کارهای ادبی داستان می گویند در حقیقت بشریت از داستان ها شکل گرفته است. اون فلانگان از دانشگاه دوک استاد تحقیقات حس آگاهی می نویسد:"شواهد قویاً نشان میدهند که انسان در تمام فرهنگ ها برای ارزش گذاری هویت خود از نوعی فرم روایتی استفاده می کند.ما داستان سرایان دیرنه هستیم."

داستان ها منشأ باستانی دارند که در فرهنگ های مصر باستان، یونان باستان، چین و هندوستان وجود دارند . داستان ها یک مولفه بارز از ارتباطات انسانی است که به عنوان تمثیل و نمونه برای روشن کردن اهداف مورد استفاده قرار می گیرد. داستان سرایی احتمالاً یکی از ابتدایی ترین فرم های سرگرمی است. روایت همچنین ممکن است به پروسه های روان شناختی شخصی، حافظه و معنا سازی اشاره کند.

• پی آمدهای ادراکی :

نشانه شناسی با ساختمان های قالب بندی شده منحصر به فرد معناها به نام نشانه آغاز می شود و معنی شناسی راهی است برای آن که کدها به هم پیوند بخورند تا پیام دریافت شود.این بخشی از یک سیستم ارتباطی است که از المان ها ی لفظی و غیر لفظی استفاده میکند تا بیانی را با مدالیته ها و فرم های گوناگون ایجاد کند.

رومن یاکوبسن در : "در باره ی رئالیسم در هنر " استدلال می کند که ادبیات به عنوان یک نهاد مستقل وجود ندارد، او و بسیاری از نشانه شناسان این نظر را قبول دارند که همه متن ها چه نوشتاری و چه گفتاری همسان اند، مگر آن که برخی نویسندگان متن ها ی خود را با خصوصیات مشخص ادبی کد گذاری کنند تااز دیگر فرم های بیان مشخص باشند . با این حال یک تمایل روشن به تشخیص فرم روایت ادبی به صورت مستقل از دیگر فرم های روایت وجود دارد.این نگاه اولین بار در کار فرمالیست های روس نظیر تحلیل های ویکتور شکلوسکی از رابطه ساخت و سبک و کارهای ولادیمیر پراپ دیده شد، که وی تحلیل هایی را در باره طرح های مورد استفاده در افسانه های پریان انجام داد و 31 ترکیب کارکردی معین را مشخص نمود.این تمایل ( یا تمایل ها ) در کار های گروه پراگ و اندیشمندان فرانسوی از جمله کلود لوی استراوس و رولاند بارت نیز جریان یافت.این تمایل، به تحلیل ساختاری روایت و بدنه ی پر نفوذ مدرنیته انجامید و این پرسش های مهم معرفت شناسی را مطرح کرد :

• متن چیست ؟

• نقش آن در بافتار فرهنگی چیست؟

• چگونه در هنر، سینما، تئاتر و ادبیات آشکار می شود؟

• چرا روایت به ژانرهای متفاوتی نظیر شعر، داستان کوتاه و رمان تقسیم بندی می شود ؟

• چرا روایت ها در ادبیات وجود دارند؟


• تئوری ادبی :

از منظری متداول در نشانه شناسی و تئوری ادبی، روایت یک داستان یا بخشی از یک داستان است. ممکن است به زبان آورده شود، نوشته شود یا تصور شود و یک یا چند زوایه دید را برای برخی نقش ها و ناظر ها و یاهمه ی آنان ارایه می دهد. در داستان هایی که به صورت شفاهی بیان می شوند، یک نفر داستان را بیان می کند، یک راوی که مخاطبان یا اورا می بیند یا صدایش رامی شوند کسی که لایه های معنایی غیر زبانی را به متن می افزاید.راوی همچنین این فرصت را دارد تا واکنش مخاطب در برابر داستان را مشاهده کند تا روش بیان خود را با مضمون های روشن با بالابردن میل مخاطب اصلاح کند.تفاوت های این روش با قالب نوشتاری که درآن نویسنده واکنش های متحمل خوانندگان را در حال رمزگشایی متن می سنجد تا انتخاب نهایی کلمات به امید رسیدن به واکنش مطلوب را انجام دهد، قابل تمییز است.قالب هر چه که باشد، ممکن است مضمون به مردم و اتفاقات جهان واقعی مربوط باشدکه بانام روایتگر تجربه های شخصی شناخته می شود. زمانی که مضمون ساختگی باشد، روش های دیگری اعمال می شوند. متن صدای روایتگر است، در حالیکه راوی متعلق به جهانی ساختگی یا خیالی و نه واقعی است.راوی می تواند یکی از شخصیت های داستان باشد. رولان بارت این بخش از شخصیت ها را با عنوان " موجود کاغذی " تعریف می کند و داستان شامل روایتگر های تجربه شخصی که توسط نویسنده خلق شده اند، می شود. زمانی که افکار آنان نیز دخیل باشند با عنوان متمرکز کردن درونی(internal focalization) شناخته می شود، هنگامی که ذهن هر شخصیت روی رویداد خاص متمرکز می شود، متن واکنش های او را بازتاب می کند.

در قالب های نوشتاری، خواننده صدای راوی را هم از طریق مضمون و هم سکب نگارش می شنود -نویسنده می تواند صداها را برای حالات و مواقع مختلف رمز گذاری کند و صداها میتوانند هم آشکار و هم پنهان باشند- و از نشانه هایی که عقاید، ارزش ها و نظرات آرمانی راوی را آشکار می سازند می توان وضعیت نویسنده را نسبت به مردم، رویدادها و چیزها بازشناخت.تمیز دادن روایتگر اول شخص از سوم شخص مرسوم است: ژرارد ژنه به ترتیب از اصطلاحات "همودایجتیک" و " هترو دایجتیک" استفاده می کند. یک راوی " همودایجتیک" تجارب شخصی و ذهنی خود را به عنوان شخصیتی از داستان تشریح می کند.این گونه راوی نمی تواند چیزی بیش از آن چه در واکنش های دیگر شخصیت ها آشکار می شود را بداند . یک روای " هترودایجتیک" تجربه های شخصیت هایی که در داستان ظاهر می شوند را تشریح می کندو اگر رویدادهای داستان از دید :" متمرکز کننده درونی(internal focalization) " سوم شخص دیده شود از اصطلاح روایت مجازی استفاده می شود، در برخی داستان ها نویسنده، آشکارا بر همه چیز واقف است و از هر دو زاویه دید استفاده می کند و نظر خود را درباره هر رویداد بیان می دارد.

اشتوتان تودوروف (1969) اصطلاح narratology ( روایت شناسی ) را برای تحلیل های ساختار گرایانه روایت هایی که عنصر سازنده آنها در کارکردها و روابط آنان معین می شوند، ابداع کرد. برای این منظور داستان آن چیزی است که روایت شده است و موضوع ها، موتیوها(بن مایه) و خطوط پیرنگ در سکانس ها را با ترتیب زمانی معمول بیان می کند.از این رو پیرنگ، ساختار منطقی و علی یک داستان رانشان می دهد و چرایی وقوع را توضیح می دهد.اصطلاح "نثر"، انتخاب های نگارشی را توضیح می دهد که چگونگی روایت متن و ظهور آن در مقابل مخاطب را تعیین می کند.

ممکن است ترتیب های نگارشی رویدادها را به ترتیب زمانی نشان ندهند و از فلاش بک ها(flashbacks) استفاده کنند به عنوان مثال برای فاش کردن انگیزش ها در یک لحظه ی دراماتیک.

• زیبایی شناسی روایت :

هنر روایت به خودی خود یک امر بسیار مهم زیبایی شناسانه است. معمولاً تعداد زیادی از المان های زیبایی شناسانه در داستان های خوب پرداخت شده، وارد عمل می شوند.این المان ها شامل ایده های ضروری ساختار روایت با شروع و میانه و پایان یا شرح– توسعه– نقطه اوج – پایان، با رویداد های مهم و محرک که در خطوط پیرنگ به صورت منسجم ساختار بندی شده اند، قابل تشخیص اند، باتمرکز ویژه روی بی ثباتی که شامل یاد آوری گذشته، توجه به اتفاقات حال و پیش بینی آینده یا پس آمد می شود، تمرکز قابل توجه به شخصیت ها و شخصیت پردازی که "تقریباً مهم ترین مولفه رمان است." ( دیوید لاج، هنر داستان سرایی،67)، برانگیختن تأویل های گوناگون باایجاد صداهای مختلف درنمایش "صدای انسان یا چندین صدا از چندین انسان که با لهجه ها، ریتم ها و تپق های بسیار سخن می رانند." ( لاج، هنر داستان سرایی ، 97- برای بسط این نظر نگاه کنید به تئوری میخاییل باختین)، داشتن صدای راوی یا شبه راوی که به خودی خود برای مخاطبین هنگام خواندن ، "نشانه گذاری" و "کشمکش" می کند ، (نگاه کنید به تئوری واکنش خواننده ها) گفت و گو با فشار سخن وری، فرآیند دیالکتیکی بیان که گاهی اوقات وقتی که روایت به پیرنگ مقید شده باشد زیر لایه سطحی پنهان است و در دیگر وقت ها مشاجره کردن برای یا علیه وضعیت های گوناگون، تکیه محکم بر شکل زیبایی شناسانه ی استانداردامروزی، استفاده ویژه از استعاره، مجاز، مجاز مرسل کنایه( برای بسط این نظر نگاه کنید به فرا تاریخ، نوشته هایدن وایت) درگیری درون متنی با ارتباطات، مراجعات، اشارات، تشابهات وتوازی زمانی و غیره آشکار تر است. در الباقی ادبیات و به طور معمول در تلاش هایی برای نوشتن رمان آموزنده توضیح ترقی هویت با تلاش برای نشان دادن شایستگی شخصیت و جامعه، مرسوم است.

• narration(روایت گری) به مثابه اسلوب قصه نویسی :

همچون بسیاری کلمات در زبان انگلیسی narration، بیش از یک معنی دارد، narration در مفهوم کلی اش، تمام نوشته ی قصه را در بر می گیرد. به عنوان یکی از چهار شیوه ی بین در کلام، هدف روایت گری، داستان گفتن یا روایت کردن یک یا چند اتفاق می باشد که ممکن است در قالب های متفاوتی وجود داشته باشد، از جمله زندگی نامه ها، حکایت ها، داستان های کوتاه و رمان ها. در این مفهوم همه ی نوشته ها می توانند به عنوان narration در نظر گرفته شوند. در تعریف محدودتر narration، اسلوب داستان نویسی است، جایی که راوی مستقیماً با خواننده در ارتباط است. پس بقیه ی نوشته ی قصه چیست ؟ باقی نوشته های یک داستان می تواند در قالب های دیگر اسلوب داستان نویسی از جمله توصیف، شرح، خلاصه گویی و... جا گیرند.

• روایت روانشناسانه:

در فلسفه ذهن، علوم اجتماعی و سایر رشته های بالینی شامل پزشکی، روایت می تواند به روان شناسی بشر اشاره کند. پروسه روایت شخصی با حس شخص یاهویت فرهنگی سروکار دارد و در ایجاد وساخت و ساز حافظه ها به طبیعت بنیادی شخصی استدلال می کند. تقسیم بندی روایت مثبت و منطقی دلالت بر توسعه ی بیماری و اختلال های روانی دارد واصطلاحاً گفته می شود که نقش مهمی را در بهبودی باز می کند. روایت درمانی یک مکتب روان درمانی است. روایت بیماری، یک راه برای کسی است که تحت تأثیر یک بیماری واقع شده تا تجربه های حسی وی را خلق کند.آنان معمولاً از یک یا چند الگوی از پیش نظم یافته پیروی می کنند، روایات تلافی گونه – آشفتگی و یا جستجو گونه.

شخص، بیماری را به عنوان یک حالت دایمی می بیند که بدتر خواهد شد و بدون خصلت رهایی است. بیماری آلزایمر نمونه ای از این نوع است، بیمار بدتر و بدتر می شود و هیچ امیدی برای بازگشت وی به دنیای عادی وجود ندارد. نوع اصلی سوم، روایت جستجو گونه، تجربه وضعیت بیمار به عنوان یک فرصت برای دگرگون کردن خودبه یک فرد بهتر ازمیان بد بختی و بازفراگرفتن آن چه که در زندگی مهم است.

نتیجه جسمانی بیماری نسبت به دگرگونی روحی و روان شناسی ازاهمیت کم تری برخوردار است. نمونه ای بارز آن منظره ی موفق در شفای سرطان سینه است.

• روایت تاریخ شناسی :

در تاریخ شناسی، بر طبقه گفته ی لارنس استون، روایت شیوه ی بیانی سنتی، توسط تاریخ نویسان مورد استفاده بوده است . در 1979، در یک دوره وقتیکه تاریخ اجتماعی جدید به مدل تحلیلی علمی– اجتماعی نیاز داشت، استون روایت عقب گردی(move back) را کشف کرد. لارنس استون این موضوع رادر سال 1979 شروع کرد. او روایت رااین گونه تعریف کرد: به ترتیب وقوع سازمان یافته است، روی داستان منسجم متمرکز می شود، جنبه ی توصیفی آن نسبتاً بیش از جنبه ی تحلیلی است، برای مردم صرفاً به عنوان یک توصیف خیالی اهمیتی نداشت بلکه با ویژه و خاص بودن بیش ازاجتماعی و آماری بودن سروکار داشت. وی گفت که "بیشتر تاریخ نویسان در حال تلاش برای پی بردن به اینکه چه چیزی در ذهن مردم گذشته بود و چه چیزی زندگی گذشته، دوست داشتنی بود، هستند، سوالاتی که مارا به ضرورت استفاده از روایت آگاه می کند. تاریخ نویسان ملزم به نزدیک شدن به علوم اجتماعی هستند، به هر حا ل ازمحدودیت روایت و برتری آن برای حکایت، نسبت به تحلیل و تمثیل ها ی زیرکانه بیش از نظم ( قاعده ) آماری انتقاد شده است.

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA

+ نوشته شده در  شنبه 16 بهمن1389ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

قصه‌گويي، سنت فراموش‌شده يلدا

قصه‌گويي، سنت فراموش‌شده يلدا


برخي براين باورند كه امروز با وجود ماهواره و اينترنت و بازي‌هاي رايانه‌اي، ديگر كسي حوصله شنيدن قصه ندارد اين در حالي است که قصه‌ها، همواره جايگاه خاص خود را دارند. از اين رو متوليان فرهنگي بايد به جاذبه قصه پي برده و از ابزارهاي مدرن براي به‌روز كردن آن بهره جويند نه اين‌كه به اشتباه تصور كنند، روزگار قصه‌گويي به‌سر آمده است.
 
يلدا
خبرگزاري ميراث فرهنگي- گروه فرهنگ و هنر- آدمي، قصه را دوست دارد. با قصه زيسته و همچنان با آن زندگي مي‌كند. قصه، همچون خواب ديدن است؛ با زندگي، پيوستگي و شباهت دارد اما خود زندگي نيست. تلخي‌ها و ناملايمات آن را هم ندارد. قصه را جاذبه‌اي است كه در همه دوره‌هاي عمر از كودكي تا پيري، آدمي را به‌سوي خود مي‌كشد.
 
بشر، پيوسته با قصه سروكار دارد و آن را كليد گنجينه رازها و رمزهاي كهن مي‌داند. آدميزاد، همان‌طور كه نمي‌تواند از سايه خود جدا شود، از شنيدن قصه هم نمي‌تواند چشم بپوشد. انساني كه مي‌خواهد از سرگذشت تلخ و شيرين نياكان و همنوعانش باخبر شود.
 
مژگان شيخي، كه مجموعه «365 قصه، 365 شب» را گردآوري و منتشر كرده، «قصه را نوشته‌اي تخيلي و سرگرم‌كننده مي‌داند كه روان، آموزش‌دهنده، جذاب و هيجان‌انگيز است و تخيل انسان را تقويت مي‌كند.چراكه در قالب تمثيل به بيان ارزوها مي‌پردازد و اين مساله موجب مي‌شود خواننده يا شنونده قصه به پديده‌ها و مسايل گوناگون فكر كند و همين فكر كردن، تخيل او را برمي‌انگيزد.»
 
اما به گفته محمد ميركياني، «در متون كهن ما قصه، حكايت، افسانه، رويداد، واقعه، داستان و... با يكديگر مترادف و به معني مجموعه حوادثي هستند كه از پي هم مي آيند.به همين خاطر وقتي مي خواستند سرگذشت كسي را بپرسند به او مي گفتند: « قصه آنچه بر تو گذشته را بگو.»
 
نويسنده و گردآورنده مجموعه«قصه ما مثل شد»، قصه و داستان را هم معني با يكديگر مي داند و به تفاوت اين دو اعتقادي ندارد و براين باور است كه « پس از مشروطه ،بعضي صاحب‌نظران به تقسيم‌بندي غلطي دست زدند و گفتند هر آنچه پيش از مشروطه بوده قصه و آن چيزي كه پس از اين تاريخ شكل گرفته، داستان نام دارد و اين مرزبندي به باور من از پايه و اساس اشتباه است چون ملا احمدنراقي در بيتي گفته:«بشنويد اي دوستان اين داستان / تا بگويم داستان راستان» پس در آن روزگار هم،داستان وجود داشته و براي مثال نظامي گنجوي از بزرگ‌ترين شاعران داستان‌پرداز است.»
 
اما مژگان شيخي، قصه و داستان را متفاوت با يكديگر مي‌داند و براين باور است كه « قصه از فرم قديمي‌تري پيروي مي‌كند و قهرمانان آن، تيپ هستند تا افراد انساني؛ تيپ‌هايي كه تغيير و تحول پيدا نمي‌كنند و يا خوب‌اند يا بد. در حالي‌كه يكي از عناصر مهم داستان‌نويسي، شخصيت‌پردازي است؛ شخصيت‌هايي كه دچار دگرگوني مي‌شوند. از سوي ديگر ماجراها در قصه، پشت سر هم مي‌آيند در صورتي‌كه در داستان، حوادث علي و معلولي است.»
 
ميركياني در ارتباط با قهزمانان قصه، به‌گونه‌اي ديگر فكر مي‌كند، «خوانندگان قصه دوست دارند اين گونه باشد. يعني قهرمانان قصه يا سپيدند يا سياه و حد وسطي هم وجود ندارد چراكه آدم‌ها علاقه‌مند به پيروزي خوبي بر بدي هستند.دلشان مي‌خواهد روشني بر تاريكي چيره شود.اين يك نياز فطري و طبيعي است و قصه‌گويان به دنبال پاسخ دادن به نياز فطري و طبيعي انسان‌ها بوده‌اند.»
 
برخي براين باورند كه امروز با وجود ماهواره و اينترنت و بازي‌هاي رايانه‌اي، ديگر كسي حوصله شنيدن قصه ندارد. اما به باور مژگان شيخي، «همواره قصه، جايگاه خاص خود را دارد به شرط اين‌كه خوب و پركشش باشد. امروز قصه گفتن و قصه نوشتن، مشكل‌تر شده و كساني موفق‌اند كه طرح نو داشته باشند و به نوشتن داستان‌هايي جذاب بپردازند.»
 
به گفته شيخي،« قصه نوشتن، متفاوت با قصه گفتن است. وقتي قصه مي‌گويي بايد بتواني همه حالات و احساسات خود را از راه كلام و حالات صورت به شنونده خود منتقل كني و هيچ رسانه‌اي نمي‌تواند اين ارتباط زنده و حسي را با مخاطب خود برقرار كند از اين‌روست كه قصه، هميشه مي‌ماند و كهنه نمي‌شود.»
 
اما قصه‌هاي امروز بايد بازنويسي و بازآفريني شوند و  بازنويسي و بازآفريني، آن‌گونه كه ميركياني مي‌گويد به امروز و ديروز برنمي‌گردد.بسياري از قصه‌هاي مثنوي، حكايت كساني بوده كه پيش از او زندگي مي‌كرده‌اند و يا فردوسي در شاهنامه به روايت كردن داستان‌هايي پرداخته كه دهقان‌هاي پيش از او روايت مي‌كرده‌اند. اما در دنياي امروز بايد از ابزار مدرن براي بازنويسي و بازآفريني قصه‌ها استفاده كرد.»

منبع :

http://www.chn.ir/news/?section=2&id=52005

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

کتاب هنر قصه گویی خلاق

هنر قصه گویی خلاق

 نویسنده:


Jack David Zipes


جک دیوید زایپس

 

برگردان:


مینو پرنیانی
هنر قصه‌گویی خلاق، نویسنده: جک دیوید زایپس، مترجم: مینو پرنیانی، تهران، انتشارات رشد، ۱۳۸۰، ۳۹۳ صفحه، ۲۸۰۰ تومان
 
در مقدمه ی مترجم آمده است که با اینکه قصه‌گویی، پیشینه‌ای پیوسته به تاریخ پیدایش انسان دارد و علاقه به قصه و شنیدن خاطره‌ها و ماجراها در نهاد انسان است، در کشور ما توجه چندانی به قصه‌گویی نمی شود و خانواده‌ها و بزرگترها، فرصت های طلایی قصه‌گویی را به جعبه‌های جادویی سپرده‌اند و خود گرفتار کار خویشتن‌اند. به باور مترجم، آموزش و پرورش ما نیز با گریز از سنت ها و پرهیز از نوآوری، از آنچه در گذشته به عنوان قصه‌گویی داشته‌ایم، بریده و به دستاوردهای دنیای امروز از قصه‌گویی نیز نرسیده است. در ادامه مترجم چاپ و نشر کتاب هایی را که به اهمیت قصه‌گویی و شیوه‌های آن می‌پردازند، ضروری دانسته و اشاره کرده است با اینکه کتاب "هنر قصه‌گویی خلاق" برای مخاطبان امریکایی نوشته شده، برای بهره‌گیری آموزگاران، مربیان، کتابداران و پدران و مادران ایرانی نیز کارساز است و بنا به توضیح او در این کتاب، محور بحث ها؛ قصه‌گویی خلاق است که امروزه در مراکز پیش دبستانی اجرا می شود و ظرفیت بهره‌گیری از آن در مراحل سنی دیگر، حتی بزرگسالان را نیز در لابه‌لای بحث درباره ی تفاوت قصه‌ها، بیان خلاق آن ها، راه ها و شیوه‌های قصه‌گویی آموخته می شود و کتاب را به اثر کاربردی تبدیل می کند. کتاب با طرح قصه‌های گوناگون و بحث درباره ی آن ها، به مجموعه ی قصه و نقد تحلیلی قصه‌ها نزدیک شده و کار مخاطبان را در اجرای قصه‌های تحلیل شده آسان تر کرده است. دراین کتاب یاد و نامی از افسانه‌های عامیانه و قصه‌های ایرانی نیست. در پایان کتاب بخشی به نام یادداشت ها و منابع، نمایه و کتاب شناسی در ۳ قسمت آمده است.

http://ketabak.org/tarvij/node/515

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

قصه ها، راهی هستند به سوی شفا!

قصه ها، راهی هستند به سوی شفا!

مرکز آفرینش های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، از ۲۲ تا ۲۵ آذر میزبان سیزدهمین جشنواره بین المللی قصه گویی بود. جشنواره ای که قصه گویان ایرانی بسیاری در آن شرکت کردند و چند قصه گوی حرفه ای از ۸ کشور جهان هم در آن حضور داشتند. دیوید امبروس یکی از قصه گویان مطرح کشور ولز در بریتانیا است که دانش آموخته هنرهای نمایشی است اما سال هاست به صورت حرفه ای برای کودکان قصه گویی می کند. شیوه جذاب قصه گویی امبروس سبب شد تا در یکی از شب های جشنواره قصه گویی در گوشه ای به دور از هیاهوی آمد و رفت میهمانان با او به گفت و گو بنشینیم.
 رابطه قصه گویی با مدرسه ها در کشور شما چگونه است؟
 
رابطه خوبی برقرار است، به ویژه در بیست سال گذشته، این رابطه همواره در حال رشد بوده است. بیست سال پیش تقریبا هیچ قصه گویی وجود نداشت و در مدرسه ها هم قصه گویی نمی کردند. اما امروزه بیشتر قصه گوهای حرفه ای برای قصه گویی در مدرسه ها تمایل دارند. البته قصه گوهای حرفه ای در مکان های دیگر هم قصه گویی می کنند، در تئاتر همکاری می کنند، در کتابخانه ها قصه گویی می کنند، اما بیشتر کار قصه گویی در مدرسه ها انجام می شود. اخیرا پروژه هایی در مدرسه ها انجام می شود برای پرورش قصه گویان جوان در مدرسه ها. این پروژه ها را می توان پروژه های آموزشی دانست که یک نوآوری در کشور ما به شمار می روند.
 آیا آموزگاران برای قصه گویی آموزش داده می شوند؟
 
خیر، این کار هنوز آغاز نشده، ممکن است در آینده اتفاق بیفتد اما هم اکنون چنین برنامه ای اجرا نمی شود. هم اکنون دو رویداد در مدرسه ها در ارتباط با قصه گویی پیگیری می شود: یکی این که قصه گوهای حرفه ای به مدرسه ها می روند و برای بچه ها قصه می گویند و این روشی است برای کودکان تا توانایی تخیل شان را رشد دهند و در حقیقت تخیل را تجربه کنند. این اتفاق تنها با شنیدن قصه ها روی می دهد زیرا هنگامی که شما به تماشای یک فیلم می نشینید، همه چیز برای شما از پیش آماده شده و شما تنها نظاره گر هستید. اما هنگام شنیدن داستان تخیل شما به حرکت درمی آید، در ذهن شما پرسش هایی به وجود می آید و شما با کمک تخیل تان و آن چه می شنوید با قصه ارتباط برقرار کرده و آن را درک می کنید.
 رویداد دوم، پروژه های آموزشی است که در آن خود کودکان قصه گویی را تجربه می کنند و برای قصه گویی آموزش می بینند. به آن ها مهارت هایی درباره این که چگونه سخن بگویند، مهارت های موضوعی، شیوه ارائه داستان و این که چگونه قصه را به مخاطبان انتقال دهند و برای یک جمع قصه بگویند، آموزش داده می شود. این برای کودکان کوچک تر، دانش آموزان دبستان، تجربه بسیار دلپذیر و شگفت آوری است.
 آیا قصه گویی در ولز یک سنت است؟ پدربزرگ ها و مادربزرگ ها برای نوه های خود قصه می گویند؟
 
فکر می کنم این سنتی فراموش شده است. در بیشتر کشورهای شمال اروپا این یک سنت بوده و مردم برای شنیدن قصه دورهم جمع می شده اند و در خانواده ها هم قصه گفته می شده است. هم اکنون بیشتر خواندن برای کودکان است که ترویج می شود و ما رشد آن را می بینیم. حالا بیشتر، پدر و مادر هنگام خواب برای کودکشان کتاب می خوانند. البته در زمان کودکی من پدر و مادرها اگر برای بچه ها قصه گویی نمی کردند، دست کم برای آن ها کتاب می خواندند، اما در بیست سال گذشته می بینیم که پدر و مادر به این مسئله اهمیت نمی دهند، بیشتر پدر و مادرها کودک را پای تلویزیون می نشانند و سر کار خود می روند. بنابراین آن رابطه ای که باید بین پدر و مادر و کودک وجود داشته باشد، برقرار نمی شود و جای آن خالی است. در این باره راه درازی در پیش است.
 شما را قصه گوی شگفت انگیز می نامند، نظرتان دراین باره چیست؟

من فکر می کنم این جادو در قصه ها باشد، من دوست دارم قصه های جادویی را روایت کنم ما قصه های بسیار خوب و جالبی در ولز داریم.
 شما بیشتر قصه های سنتی را برای گفتن برمی گزینید؟ چگونه قصه گویی را ترویج می کنید؟
 
بله، من دوست دارم قصه های سنتی را بازگو کنم. این کاری است که برای من جالب و هیجان انگیز است. من یک قصه گو هستم اما همه وقتم را به قصه گویی نمی پردازم. بخشی از کار من کمک به دیگران است تا قصه گویی را بیاموزند و آن را تجربه کنند. ما یک باشگاه قصه گویی در شهر کالیف،  پایتخت ولز داریم. در این باشگاه هرماه نشست داریم و هربار یک قصه گو و یک موسیقی دان یا نوازنده را دعوت می کنیم. هریک از این قصه گوها با سلیقه و روش ویژه خود برای مخاطبان مخاطبان قصه گویی می کنند، در این نشست، هربار به یکی از مخاطبان هم فرصت داده می شود تا قصه کوتاهی را برگزیده و آن را برای حاضران قصه گویی کند. به این ترتیب، به افراد مختلف کمک می کنیم تا قصه گویی را تجربه کنند و آن را بیاموزند.
در این باشگاه ما فعالیت های ترویجی دیگری نیز داریم. هرماه یک قصه گوی بسیار حرفه ای و خوب  در سالن بزرگ اپرای شهر به مدت یک ساعت قصه گویی می کند. این فرصت بسیار خوبی برای ترویج قصه گویی است چون مخاطبان بیشتر و گسترده تری می توانند قصه ها را بشنوند و از شنیدن آن ها لذت ببرند و با قصه گویی آشنا شوند، زیرا هنوز مردم نمی دانند قصه گویی چیست. آن ها درک درستی از قصه گویی ندارند، بزرگ ترها قصه گویی را تنها برای کودکان می دانند. این مردم به سالن نمایش می آیند و به صورت رایگان و در یک زمان کوتاه و فضایی آرام و راحت به قصه ها گوش می سپرند و در پایان درمی یابند که  از شنیدن لذت برده اند. به این ترتیب ما می کوشیم تا مخاطبان بیشتری را جذب کنیم و سلیقه آن ها را هم بهتر کنیم. هر دوسال یکبار هم یک جشنواره بزرگ بین المللی برگزار می کنیم.
 چه آموزش هایی که به قصه گویان می دهید؟

من خودم در این کار به طور مستقیم فعالیت نمی کنم و البته آموزش ها هم محدود هستند. چند دوره آموزشی کوتاه برای قصه گویان حرفه ای داریم و دوره هایی هم برای قصه گویان غیر حرفه ای مانند آموزگاران یا کتابداران برای این که بهتر قصه بگویند و نه این که به قصه گویان حرفه ای تبدیل شوند. برای آموزش قصه گویان حرفه ای دوره های آموزشی ویژه و سازنده خیلی اندک است و فکر می کنم بهترین راه برای تبدیل شدن به یک قصه گوی حرفه ای، تماشای قصه گویان است. این روشی است بسیار کهن و قصه گویان در طول تاریخ با تماشای قصه گویی قصه گویان باتجربه از آن ها می آموزند.
 شما در دانش آموخته رشته نمایش هستید. این دانش چه کمکی به قصه گویی شما می کند؟
 
من می کوشم هر آن چه در دانشگاه آموخته ام را فراموش کنم و از آن در قصه گویی ام استفاده نکنم. چون قصه گویی یک هنر مجزا از نمایش است و با آن تفاوت دارد. قصه گویی مانند نمایش یک اجرای هنری است اما نوع بسیار متفاوتی از آن. در نمایش شما یک شخصیت را بازی می کنید اما در قصه گویی شما باید به جای چندین شخصیت متفوت قرار بگیرید و همزمان راوی قصه هم باشید. در نمایش شما واژه هایی را به زبان می آورید که دیگری و یا خودتان از پیش نوشته اید و درهنگام اجرا در آن هیچ تغییری به وجود نمی آورید. اما در قصه گویی مهم ترین کار این است که از متن از پیش نوشته شده ای استفاده نکنید و خود را برای اجرا آزاد بگذارید و به این ترتیب بتوانید با مخاطب بهتر ازتباط برقرار کنید و به نیازش پاسخ بگویید. بنابراین برای یک بازیگر گاه بسیار دشوار است که قصه گو باشد.
 چرا از موسیقی در قصه گویی خود استفاده می کنید؟
 
برای ساختن یک پل میان این جهان، دنیای روزمره زندگی، با دنیای قصه ها. موسیقی ابزار بسیار مناسبی برای ایجاد تغییر در فضا و محیط است. موسیقی کمک می کند تا مخاطبان به قصه گو بپیوندند و به دنیای قصه سفر کنند و در پایان هم به دنیای روزانه خود بازگردند، البته با این امید که قصه موفق شده باشد دگرگونی اندکی در این روزمرگی ایجاد کند.
 آیا تاکنون برای کودکان معلول و با نیازهای ویژه قصه گویی کرده اید؟
 
 بله، این کار یک تجربه بسیار بسیار جالب برای من بوده است. در ولز مدتی است که این کار به شکل مرتب انجام می شود. من برای بچه های نابینا قصه گفته ام و این تجربه ای شگفت انگیز برای من در برداشته زیرا این کودکان شنوندگان بسیار خوبی هستند. آن ها واژه ها را با گوش هایشان دنبال می کنند و گوش سپردن به قصه برایشان تجربه ای بسیار جالب و دلپذیر است. من نیز از قصه گفتن برای این کودکان بسیار لذت می برم. من برای کودکانی که معلولیت های جسمی دیگر دارند نیز قصه گویی کرده ام. این هم تجربه جالبی است چون قصه هایی داریم که درباره افراد معلول یا دارای نقص عضو هستند. من در آغاز می ترسیدم و به خودم می گفتم که نمی توانم قصه کودکی که روی صندلی چرخ دار می نشیند و در پایان با کمک یک جادو می تواند راه برود را برای بچه های معلول تعریف کنم، ممکن است آن ها در اثر این قصه بخواهند از روی صندلی هایشان برخیزند و راه بروند. اما یک روز به این کار دست زدم و در پایان کار چهره این کودکان از شادی و امید می درخشید. برای افرادی با ناتوانایی های ذهنی نیز قصه گویی کرده ام و آن را نیز تجربه ای جالب یافتم زیرا این انسان ها جریانات را همانند دیگران دنبال نمی کنند و تا اندازه ای غیرقابل پیش بینی هستند. آن ها نمی توانند برای مدت طولانی بر موضوعی متمرکز شوند. اما آن چه درباره این افراد بسیار جالب توجه است و من بارها و بارها آن را تجربه کرده ام این است که آن ها هنگام شنیدن قصه، می توانند تمرکز کنند. بارها پیش آمده که هنگامی که یک قصه گو به یک مدرسه ناتوانان ذهنی یا حتی مدرسه های عادی می روند و برای 20 یا 40 دقیقه برای بچه ها قصه می گویند، اتفاقی می افتد که از باور آموزگاران مدرسه بیرون است. کودکان تا پایان با تمرکز به قصه گوش می سپرند. این درحالی است که آموزگاران آن ها می گویند که نمی توانند آن ها را بیشتر از 5 دقیقه به تمرکز وادارند. به باور من این ویژگی قصه است و تنها به مهارت قصه گو برنمی گردد. قصه ها ساختاری دارند که شنونده را برجا میخکوب می کنند. شنونده قصه می خواهد بداند که خوب بعدش چه می شود و این روند تا پایان داستان ادامه پیدا می کند. موضوع هایی هم ه در قصه ها وجود دارند به این قدرت جادویی می افزایند، در قصه همه چیز درباره عشق، امید و به دست آوردن و از دست دادن رویاها است و در پایان هم بیشتر همه چیز به خوبی و خوشی به سرانجام می رسد. این از ویژگی های  شگفت انگیز قصه است.
 بنابراین قصه گویی می تواند درمانگر باشد.
 
بله، به نظر من همه هنرها درمانگر هستند. نمی توان از هنرمندان خواست تا بیماری ها را درمان کنند اما به باور من همه مراکز درمانی باید شرایطی را فراهم کنند تا بیماران با هنرها در ارتباط قرار بگیرند و از نقاشی، موسیقی و گوش سپردن به قصه ها لذت و بهره ببرند. نه تنها در مراکز درمانی، بلکه برای همه ما، نزدیک بودن و در ارتباط بودن با هنرها ویژگی درمانی دارد. ما همه نگرانی هایی داریم و آرزو می کنیم که برخی از تجربه ها در زندگی مان پیش نمی آمد. قصه ها راهی هستند برای شفا. ممکن است شما بارها و بارها قصه ای را بخوانید و اثر آن را در وجودتان نبینید اما هنگامی که پای قصه گویی یک قصه گو می نشینید و همان قصه را می شنوید می توانید با قصه ارتباط برقرار کنید.
 نظر شما درباره داستان های ترسناک چیست؟

پرسش بسیار خوبی است. من فکر می کنم کودکان دوست دارند کمی بترسند. اما نکته مهم دراین رابطه این است که به آن ها اطمینان دهیم که در پایان سفر به دنیای قصه های ترسناک، آن ها را به دنیای امن و آرام بازمی گردانیم. می توانید کودک را به میان تاریکی ها ببرید و همزمان نشانش دهید که در آغوش امنی قرار دارد و امید و آرامش به او بازخواهد گشت. تجربه ترس از طریق داستان ها و قصه ها تجربه مفیدی است. همه ما در طول زندگی ناچاریم که با ترس روبرو شویم. تجربه ترس و تاریکی مفید است. درست نیست که احساس ها را در وجود خودمان نگه داریم و بر سینه مان قفلی بزنیم و به سرکوب احساس روبیاوریم، در این صورت است که با مشکلات جدی روبرو خواهیم شد. اگر بخواهیم که توانایی رودر رو شدن با مسائلی که ناراحتمان می کند را به دست آوریم تجربه این قصه ها به ما کمک می کند. می توان به کودک اجازه داد تا کمی بترسد و در عین حال بداند که می تواند از این سفر به دنیای ترس به سلامت به دنیای امن خود بازگردد. این تجربه می تواند برای کودک کمک کننده باشد اگر این تجربه اتفاق نیفتد، این خطر وجود دارد که کودک محتاط و ترسو شود و از جستجو در دنیای ناشناخته ها بهراسد. اما نکته مهم این است که در فراهم کردن شرایط این تجربه برای کودکان دقت به خرج بدهیم چون مسئله خیلی حساس است. من از فیلم های خشن و پر از کشتار و خونریزی بیزارم. ما در سنت های مان فرصت هایی برای تجربه ترس داریم. مثلا جشن هالویین که جشنی بسیار کهن و مربوط به تغییر فصل است و در فرهنگ سلتیک بسیار به آن اهمیت داده می شود و در سنت پیش از مسحیت به آن  جشن مردگان می گفتند که در آن به نیاکان می پرداختند و انسان ها با مرگ و مردگان به شکلی روبرو می شدند، درباره آن ها با هم گفت و گو می کردند و به قبرستان می رفتند و حتی به استخوان های مردگان دست می زدند. این تجربه به آن ها کمک می کرد تا با ترس خود از دنیای مرگ و این واقعیت که برای همه ما پیش می آید کنار بیایند.  پس از مسیحیت این سنت تغییر کرد و به هالویین مشهور شد. در این جشن همه دور هم جمع می شوند و قصه های ترسناک برای هم می گویند. اما حالا، با وجود این فیلم های وحشتناک که به دنیای کودکان آمده، هنگامی که یک قصه گو در جشن هالویین قصه هایی از نیاکان می گوید، کودکان می گویند این به اندازه کافی ترسناک نیست و ما قصه ای را می خواهیم که در آن خون ریخته می شود. امروزه برخی از پدر و مادرها کودکشان را پای این فیلم ها می نشانند و خود از اتاق بیرون می روند. این کار بسیار نادرستی است. هنگامی که کودک به قصه ترسناکی گوش می سپرد باید در یک مکان امن و در کنار پدر و مادرش باشد. بنابراین این به نوع قصه ترسناکی که برای گفتن انتخاب می شود و شیوه تعریف کردن آن برمی گردد.
 رابطه بین قصه گویی و ترویج خواندن را چگونه می بینید؟
 
یک رابطه بنیادی در این میان وجود دارد. هر چه بیشتر به شنیدن عادت کنید به خواندن بیشتر گرایش پیدا خواهید کرد. شنیدن قصه ها قدرت تخیل را در هر سنی که باشید پرورش می دهد. در کودکان این اثرگذاری بیشتر است. هنگامی که کودک به قصه ای گوش می سپرد در خیالش خود را به جای قهرمان ها می بیند و بخشی از زندگی آن ها را تجربه می کند. با قهرمان به جنگل ها و دنیای جادوها سفر می کند و در تجربه ها همراهش می شود و خود را مانند او شجاع می یابد و در سال های خردسالی، این یک تجربه بسیار عالی و دلپذیر برای کودک است تا حساسیت نسبت به دیگران  را در وجود خود رشد دهد. البته این امکان و فرصت در کتاب ها هم برای کودک فراهم است. اما آغاز آشنایی با این دنیا از راه گوش سپردن به قصه ها می تواند در گرایش پیدا کردن به خواندن بسیار مفید باشد. در هر حال یک رابطه علمی هم بین هنر گوش دادن و علاقه و توانایی خواندن می تواند وجود داشته باشد.
 


لیلا عالمی، شبنم عیوضی

http://ketabak.org/tarvij/node/1639

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

قصه گویی، چگونه از داستان برای کمک به کودکان در رفع مشکلات زندگی بهره ببریم

 
قصه گویی، چگونه از داستان برای کمک به کودکان در رفع مشکلات زندگی بهره ببریم
کتاب کودک و نوجوان: قصه گویی، چگونه از داستان برای کمک به کودکان در رفع مشکلات ز
پدیدآورندگان
نویسنده:
آرتو روشن
برگردان:
یهزاد یزدانی، مژگان عمادی

قصه گویی، چگونه از داستان برای کمک به کودکان در رفع مشکلات زندگی بهره ببریم. نویسنده: آرتور روشن. مترجم ها: بهزاد یزدانی، مژگان عمادی. تهران: جوانه رشد، ۱۳۸۵. ۲۴۰۰ تومان

به کودکی که از تاریکی می‌ترسد چگونه کمک می‌کنید؟
چه می‌کنید تا بچه‌ها به حرف‌های شما گوش بدهند؟
به کودکی که اسباب‌بازی‌اش را به بچه‌های دیگر نمی‌دهد، چگونه رفتار درست را آموزش می‌دهید؟
چگونه مرگ عزیزان را برای کودک توضیح می‌دهید؟
... .
دکتر آرتور روشن، روان‌درمانگر و دانش‌آموخته‌ی دانشگاه واترلوی کانادا، در کتاب خود به نام «قصه‌گویی»، به ارائه دیدگاه‌ها و اندیشه‌های ویژه‌اش درباره قصه‌‌گویی و تمثیل‌خوانی برای کودکان می‌پردازد. او در این کتاب به روشنی آشکار می‌سازد که چگونه می‌توان از قصه، داستان، تمثیل و استعاره همچون روشی درمانی و ابزاری تربیتی برای بسیاری از مشکلات معمول خردسالان و کودکان بهره گرفت. مشکلاتی مانند پرخاشگری، شب ادراری، ناخن جویدن، مکیدن انگشت، ترس و ... . همچنین چگونه می‌توان به کمک قصه‌گویی، فضیلت‌هایی همچون صبوری، بخشندگی، خودباوری، مشارکت و بسیاری فضایل دیگر را به بچه‌ها آموخت.
ساختار کتاب «قصه‌گویی»، به دو بخش کلی تقسیم شده است. در بخش نخست، «کودکان و قصه‌گویی»، نویسنده به ارائه دیدگاه‌ها و سازوکارهای قصه‌گویی و داستان‌سرایی ‌پرداخته است. این بخش پنج فصل دارد: در فصل اول، درباره سرشت انسان، چگونگی نگرش پیشینیان به پرورش کودک و اهمیت آموزش در ایجاد اعتماد به نفس کودکان بحث شده است. در فصل دوم، تأثیرات داستان و قصه بر کودکان، بهره‌گیری از تمثیل و استعاره در روان‌درمانی و معانی نمادها در افسانه‌ها بررسی و تحلیل شده است. بر همین پایه، در فصل سوم کتاب، درباره‌ی عناصر قصه‌گویی و آفرینش تمثیل گفت‌وگو ‌شده است. در فصل چهارم، اصول ارتباط و چگونگی به کارگیری کودکان از زبان، شرح داده شده است تا والدین بهتر کودکان را درک کنند و فرایندهای یادگیری ناخودآگاه آن‌ها را آسان کنند. در این فصل از کتاب، تمرین‌های سودمندی برای ترغیب بچه‌ها در به کارگیری حواس‌شان ارائه شده است. همچنین مطالبی درباره نقاشی و نمایش عروسکی، به عنوان ابزارهایی نیرومند برای یادگیری کودک از مشکلات زندگی، آمده است. فصل پنجم، دربرگیرنده پاسخ‌های کوتاه دکتر روشن به پاره‌ای از پرسش‌های خوانندگان درباره‌ی قصه‌گویی با رویکرد درمان‌گرانه است.
بخش دوم کتاب، بیش‌تر رویکردی عملی و کاربردی دارد و بر حوزه‌‌های مشکلات ویژه کودکان متمرکز است. در این بخش به خود موضوعات، یعنی چالش‌هایی که امروزه پیش روی والدین و بچه‌ها قرار دارد، ‌پرداخته شده است. مشکلات عمومی دوران کودکی که بیش‌تر ریشه در ترس دارند و معمولا به شکل جسمی خود را نشان می‌دهند.
فصل ششم، به چندین مشکل رایج درباره‌ی استرس، به ویژه آن‌هایی که با نشانه‌های جسمی همراه هستند، همچون شب ادراری، ترس و نگرانی، ناخن‌ جویدن، انگشت مکیدن، استرس و مرگ، پرداخته شده است. نویسنده پس از توضیح کوتاهی درباره هر مشکل، نمونه یا نمونه‌هایی از قصه‌ و یا تمثیلی که می‌تواند در بهبود آن مشکل یاری‌دهنده والدین باشد، همراه با گروه سنی مناسب قصه، ارائه کرده است.
در فصل هفتم، داستان‌ها و تمثیل‌هایی آورده شده است که ارتباط‌ کودکان و سازگاری آنان با دیگران را بهبود می‌بخشد و در دستیابی به فضایل اخلاقی یاری‌شان می‌کند. بهبود پرخاشگری، رقابت با نوزاد جدید، مهربانی و شفقت، همکاری، سخاوت و بخشندگی، پیش‌داوری نکردن درباره‌ی دیگران از ظاهر آنان، راست‌گویی، تسلط بر خویشتن و احترام به بزرگ‌ترها فضائلی هستند که در کتاب درباره آن‌ها بحث شده و قصه‌ها و تمثیل‌هایی مرتبط با آن ارائه شده است.
در فصل پایانی کتاب نیز به داستان‌هایی برای تشویق رشد درونی کودکان، همچون رضایت خاطر و شادمانی، خودباوری، بردباری و پشتکار، پرداخته شده است.
دکتر روشن، به سبب کاربردی بودن کتابش، به خوانندگان پیشنهاد می‌کند، «چندین بار آن را بخوانید و زیر قسمت‌های مهم و لازم را خط بکشید و تمرین کنید تا حداکثر بهره را از آن ببرید.». اما نویسنده بی‌درنگ «هشدار» می‌دهد که هدف کتاب او آموزش خوانندگان کتاب در چگونگی درمان کودکان نیست، بلکه هدف آفرینش داستان‌ها و تمثیل‌های آموزشی آن است که به کودکان‌ در کنار آمدن با مشکلات‌شان یاری رساند.
می‌گویند روزی انیشتین با مادر کودکی روبه‌رو شد که از او درباره پسرش راهنمایی می‌خواست. مادر گلایه می‌کرد که پسرش در یادگیری درس علوم چندان موفق نیست. دانشمند بزرگ در پاسخ گفت:«برایش قصه بگویید.» مادر با شگفتی گفت: ولی آقا! پسرم درس علومش خوب نیست. انیشتین پیشنهادش را تکرار کرد و گفت:«برای او قصه بگویید.»
کتاب «قصه‌گویی: چگونه از داستان برای کمک به کودکان در رفع مشکلات زندگی بهره ببریم.» نوشته آرتور روشن، با برگردان بهزاد یزدانی و مژگان عمادی با ۲۱۶ صفحه را انتشارات جوانه رشد در سال ۱۳۸۵ منتشر کرده است.

مسعود میرعلایی
+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1385ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

حصه اي از چندوچون قصه هاي آذريزدي


حصه اي از چند و چون قصه هاي آذريزدي


بخش اول كلياتي درباره داستان ها و قصه هاي كودكان

يكي بود يكي نبود، غير از خدا هيچ كس نبود. و بعد در ميان خلايق، خداوند استاد مهدي آذريزدي را آفريد، و اين استاد روزي به فكرش رسيد كه آفريننده جهان، بچه ها، يعني آفريدگان خود را خوب خلق كرده است و (بنابراين) براي اين خوب ها بايد كاري كرد تا شكر نعمت خداي به جاي آورده شود، و فكرش به اينجا رسيد كه در قديم و نديم ها آدم هاي خوب به فراواني، قصه هاي خوبي گفته اند و بخشي از اين قصه هاي خوب را (كه يا بهتر از قصه هاي ديگر بوده و يا به علتي زودتر و راحت تر به آن دسترسي يافته اند) گروهي اديب، دانشمند، شاعر و نويسنده خوب به رشته تحرير درآورده اند. اما با وجود آن كه يكي از همين آدم هاي بزرگ و خوب يعني مولانا جلال الدين محمد بلخي با دقت و توجه گفته است كه:


چون كه با كودك سروكارت فتاد
 پس زبان كودكي بايد گشاد

 قصه هاي اين بزرگواران براي دوره ما يعني دوره استاد آذريزدي آن چنان، كه بايد و شايد، بچه فهم نيست. لاجرم استاد آذريزدي فكر خود را ادامه داد و (به اصطلاح امروزي ها) آن را اجرايي و عملياتي كرد؛ يعني، درپي راه و روشي رفت كه اين قصه هاي خوب را براي بچه هاي خوب امروزي قابل درك و فهم كند و بنابراين پايه گذار بازنويسي آن قصه ها به زبان و بياني شد كه بچه هاي خوب آنها را به آساني و خوبي بخوانند و چنين كرد.

من بارها به اين فكر افتاده و از خود پرسيده ام كه ادبيات داستاني ما، اعم از نظم و نثر و همچنين نوشته هايي كه مخاطبش يا فرزند شاعر و نويسنده و يا همسن و سالان نوجوان و جوان وابسته به شاعران و نويسندگان ما درگذشته بوده اند، آيا براي اين دسته از مخاطبان قابل فهم و درك بوده است يا نه؟ و چون نه خود صلاحيت تحقيق را در اين باره داشته ام و نه براي اين سئوال از ديگران پاسخي ديده، اين پرسش همچنان برايم باقي است كه: مثلا اگر عنصرالمعالي كيكاووس بن اسكندربن قابوس بن وشمگير بن زيار، قابوسنامه را براي فرزند كم سن و سال يا جوان خود نوشته باشد، فرزندش مطالب كتاب را چگونه و تا چه حد فهم مي كرده است؟ نخستين جمله هاي مقدمه قابوسنامه چنين است: <چنين گويد جمع كننده اين كتابِ پندها، الامير عنصرِالمعالي ... با فرزندِ خويش گيلان شاه. بدان اي پسر! كه من پير شدم و ضعيفي و بي نيرويي و بي توشي بر من چيره شد و منشورِ عزلِ زندگاني از مويِ خويش بر رويِ خويش كتابتي همي بينم، كه اين كتابت را دستِ چاره جويان بستردن نتواند.

پس، اي پسر! چون من نام خويش را در دايره گذشتگان يافتم، روي چنان ديدم كه پيش از آنكه نامه عزل به من رسد، نامه اي ديگر در نكوهشِ روزگار و سازشِ كار و بيش بهرگي جُستن از نيكنامي ياد كنم و تو را از آن بهره كنم بر موجبِ مهرِ خويش. تا پيش از آنكه دستِ زمانه ترا نرم كند، تو خود به چشم عقل- در سخن من نگري، فزوني يابي و نيكنامي در دو جهان.>

به هر حال اگر قصه هاي مثنوي، و يا داستان هاي خمسه نظامي و حكايات كليله و دمنه و نظاير اين ها <در گذشته> براي كودكان و بزرگترها دريافت شدني بوده است، امروزه با تغييرات نسبتاً وسيعي كه هم در سبك بيان و نگارش و هم در به كارگيري لغات و اصطلاحات و تعبيرات رخ داده و نيز با دگرگوني كيفي كه در مفاهيم پديد آمده است، مطالب بزرگان و نيز لُبّ حكايات آن ها به طور كامل، و شايد ناقص نيز، كمتر درك و دريافت مي شوند. پس چه بايد كرد؟ آيا مي توان از آن همه حكمت و تاريخ و گزارش از گذشته هاي بسيار دور و خاطره هايي كه روزي هم عنان واقعيت خارجي بوده و به مرور جنبه اسطوره اي يافته اند و نيز از آن همه ادب و راه و رسم زندگي و ديگر نكته هاي پرمايه دل بركند و همه را به طاق نسيان و فراموشي سپرد؟ و يا از اين گنجينه (كه خود گنجينه دار هويت ما و در هر گوشه دنيا هويت مردم ماست) بايد به بهترين وجه و با در نظر گرفتن دريافت كنوني و سليقه امروزي، هم در الفاظ زبان و هم در معاني و مفاهيم، بهره گرفت. در گوشه و كنار دنيا، اين راه دوم را براي بهره گيري از ادبيات كهن خود در پيش گرفته اند و بدين ترتيب است كه در هر عصر فرزندان نسل بالنده خود را با تاريخ واسطوره و ادب و شعر و نثر گذشته شان آشنا مي كند و به ويژه راه دريافت ادبيات هر دوره را هم، كه خواه ناخواه با اساطير و تاريخ و حكايات و آداب و رسوم گذشته عجين و يا حداقل در ارتباط و تعامل جدي است، هموار مي سازند و خواننده آثار هر دوره را ناگزير نمي كنند كه يا به دريافت كلي از آنچه مي خواند، بسنده كند و يا در هر صفحه و سطر، براي فهم مراجعه كند.

ما در ايران همچنان با مشكل كمي ارتباط با محتواهاي معني دار كتاب هاي كهن و اشارات آن ها به معاني گوناگون آرماني، ايماني، اعتقادي، تاريخي، جغرافيايي ، اجتماعي ، تمدني، فرهنگي، حكمي، اسطوره اي و حتي ادب زندگي مواجهيم. اگر نوجوانان و جوانان ما بخواهند تنها گلستان سعدي يا غزليات حافظ را به خوبي بفهمند (خاقاني، انوري، سنايي، مولوي و ديگر بزرگان به جاي خود) در جاي جاي آن، نيازمند آشنايي با مفاهيم قرآني هستند:

قرص خورشيد در سياهي شد

يونس اندر دهان ماهي شد

 

يوسف گم گشته بازآيد به كنعان غم مخور

كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور

 

اي دل، ار سيل فنا، بنياد هستي بركند

چون تو را نوح است كشتيبان، ز طوفان غم مخور

باري، استاد مهدي آذريزدي، در دوره اي كه كمتر كسي به اين فكر بود يا به اين نتيجه رسيده بود كه: بايد براي كودك نيز شخصيت مستقلي را بازشناخت، آن هم در عمل و نه در لفظ و كلام و يا فقط در مباحث مربوط به روان شناسي كودك و روان شناسي تربيتي. بايد واقعاً و به جد <زبان كودكي> را سامان داد؛ اما نه با ادا و اطوار و تنهابا گويش كودكانه و در هم ريختن حروف و يا كلمات، بلكه با نزديك كردن مفاهيم به ذهن كودك، يعني ذهني كه در عين حال در برخي از جلوه ها و مظاهرش منطقي تر و يا رياضي تر از ذهن بزرگسالاني است كه با غيرمنطقي كردن برخي مسائل، از باب رياكاري و نفاق و دوگونه سخن گفتن و كتمان كردن، هم ذهن و هم زبان را دگرگونه و پيچيده مي سازند.

به ديگر سخن، نزديك كردن مفاهيم به ذهن كودك، بايد همزمان با حفظ اصول و مباني معاني اي باشد كه قصد و غرض انتقال آنهاست و اين امر نيازمند ذهن وقادي است كه بتواند چند عمل فكري و ذهني و عملي را يكجا به انجام برساند به گونه اي كه: معاني و مفاهيم اصلي حفظ شوند و به اصالت پيام لطمه اي وارد نشود و اگر تغييري حاصل مي شود در حذف برخي از مفاهيم و معاني و پيام هاي فرعي و تكراري باشد نه دگرگوني معنايي. الفاظ، كلمات و نيز تعبيرات و اصطلاحات براي مخاطبي كه هنوز با پيچيدگي هاي زباني آشنايي كامل ندارد، روشن باشد و به طور مستقيم معاني را برساند. از استعارات و تشبيهات دور از ذهن و از كنايات و اشارات و تعقيدات سبك هندي استفاده نشود و يا كمتر آن هم به منظور تعليم بهره گرفته شود. از قوه تخيل كودك، نوجوان و جوان براي تصويرسازي، در عين توجه به واقعيات امروزي استفاده شود. جامعيت، به عنوان شيوه القا و انتقال مفاهيم كهن، مدنظر باشد. با توجه به اين جامعيت، به گونه اي برنامه ريزي شود، كه براي هر نسل مجموعه اي قابل اعتنا و اتكا از ادبيات كهن، به زبان روز درآيد، تا در نتيجه هر نسل با نسل هاي پيشين و افكار و عقايد، آداب و رسوم، شعر و نثر، تاريخ و جغرافيا، حكمت و ايمان، افسانه و حكايت، قصه و اسطوره كهن به درجات و مراتب لازم آشنا شود. اين طرح و برنامه در صورتي عملي است كه: اولاً ما بپذيريم كه هويت قومي هيچ كشوري، و در كشور ما هويت جامعه اسلامي و ايراني مردم مان، را نمي توان به صورت قرص و كپسول درآورد و براي مدت يك هفته يا ده روز يا يكي دو ماه، همانند تجويز طبيب به بيمار، خوردن آن را براي كودكان و نوجوانان و يا جوانان تجويز كرد. پرداختن به هويت ملي و اسلامي و ايراني داراي مقتضيات و لوازمي است كه مهم ترين آن علم و اطلاع از گذشته اسطوره اي، تاريخي، اجتماعي، فرهنگي، آرماني و ايماني است و اين همه در دل متون و كتاب ها يا در سينه مردم صاحب نظر و صاحب نفس جاي دارد و محتواي اين گنجينه نفيس بايد به كودكان و نوجوانان و جوانان به استمرار القا شود انتقال يابد.

ثانياً بايد مجموعه متون و كتاب ها و نيز موضوعات و مطالبي را تعيين كنيم كه براي استوار ساختن اين هويت لازم و مفيد مي دانيم. آن هم نه با سليقه هاي فردي و غرض هاي خاص (كه به بيان مولوي هنر را پوشيده مي دارد و بر فهم و نظر حجاب مي افكند):

چون غترض آمد هنر پوشيده شد

 صد حجاب از دل به سوي ديده شد

 بلكه اين فهرست را بايد مربيان دلسوز و علاقه مندان به تاريخ و ايمان و اعتقاد و معتقد به ريشه دار بودن قوم ايراني و اسلام خواهي اين قوم و نيز آرمان گرايي و موحد بودن عموم ايرانيان، اعم از مسلمان، و وطن خواهي همه آنها معين كنند و اساس كار قرار دهند.

ثالثاً برنامه تهيه متون نو از نوشته هاي كهن به گونه اي تهيه شود كه هم مطالب عمده و مهم نوشته هاي مورد نظر را در قالبي نو عرضه كند و هم (در عين حال) شوق مراجعه به اصل آثار را فزوني بخشد؛ يعني كار به گونه اي سامان نيابد كه خواننده اثر جديد خود را بي نياز از مراجعه به اصل بداند، بلكه به وي كمك كند كه متن كهن را بهتر بفهمد. از جمله مثال هاي خوب براي اين مطلب، تحريري ساده و با اندكي تفصيل از قصه هاي قرآن است.

تحرير اين قصه ها براي بچه ها و بزرگ ترها فهم قرآن را (در بخشي از آن) آسان مي كند و انگيزه اي براي مراجعه جدي به قرآن كريم مي شود و (در عين حال) مراجعه كننده به قرآن را با توجه به اطلاع قبلي كه از قصه دارد، به سبك و سياق بي نظير و منحصر به فرد قرآن در اين زمينه همانند زمينه هاي ديگر آشنا مي سازد.

رابعاً حتي بايد اين مطلب به عنوان يك فرض قابل مطالعه و يا يك پرسش نيازمند پاسخ روشن و راه گشا مطرح شود كه مثلاً به جاي چند شعر و حكايت به صورت منتخب نظم و نثر در كتاب هاي درسي دوره راهنمايي، آيا نمي توان درسي را به عنوان قصه هاي كهن با تحرير جديد در نظر گرفت؛ به گونه اي كه بسياري از مفاهيم قرآني، ايماني، تاريخي، حماسي و آداب و رسوم اسطوره اي را به آساني بياموزد؟

 افزون براين، خطر مي كنم و مي گويم، اگر همه قصه ها و حكاياتي كه آذريزدي بازنويسي كرده است، بيش و كم، نكته هايي به بزرگترها نمي آموزد، شايسته بلكه بايسته است كه بسياري از جوانان و ميانسالان براي تنظيم گفتار،

 كردار و رفتارشان و نيز براي تعيين خط و ربطي زندگي شان به بخشي از اين قصه ها، چنان چه كاملاً دل نمي سپارند، دستِ كم نيم نگاهي بيفكنند. حتي اگر كهنسالان، حداقل به قصد حسابرسي اعمال و اقوال و رفتار گذشته خود، به برخي از اين قصه ها توجه كنند؛ شايد گه گاه آب در ديده بگردانند و گروهي هم كه مأمور و مسئول امور عامه و كارهاي بزرگ اند، بي شك نكته هايي را در برخي حكايات مي يابند كه در هيچ يك از كتاب ها و جزوه هاي كارشناسان و متخصصان مشهور مديريت و سياست نيافته اند و نخواهند يافت، و دليل آن نيز چندان پوشيده نيست؛ زيرا اين حكايات گزارشگر راستيني است از وجدان جمعي، خردجمعي و تجربه جمعي ملتي كهن، مردمي خردپيشه، فرهيخته ، كم گوي و گزينه گوي در همه قرون و اعصار، و با ذوق و ظرافتي كم مانند. از آن رو، به اشارت كفايت مي كنم و مي گذرم، چون مي دانم كه خردمندان به برخي از اين كتاب ها، به ويژه برخي از دفترهاي قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن مراجعه خواهند كرد و براستي گفتارم گواهي خواهند داد.

برخي از علاقه مندان به زبان و ادب فارسي و تاريخ كهن ايران نيز به پگيري كاري برخاسته اند كه استاد گران مايه، مهدي آذريزدي، آغاز كرده و يا جزو آغازگرانِ آن بوده است. من به دو علت بنا نداشتم و بنا ندارم كه در اين مقام نامي از آنها ببرم - البته نه به سبب آنكه نبايد كار آن ها را ارج نهاد، چون در واقع يادآوري كليِ كنوني به همين منظور، ارج نهادن به اين كوشش ها است، بلكه به آن علت به اشاره اي بسنده مي كنم و مي گذرم كه نگران آنم مبادا نامي را فراموش و حقي را ضايع كنم و نيز مي خواهم كه اين بحث به كار آقاي آذريزدي و كوشش بي سابقه و تأثيرگذاري وي اختصاص داشته باشد.

در بخش دوم، مباني و اصول پيشنهادي و روش كار استاد آذريزدي، به طور مختصر و به گونه اي بيش و كم نظام يافته، بررسي مي شود - و البته اين بررسي بايد <مقدماتي> تلقي شود و در واقع <پيش نويس> يكي از انواع بررسي هاي نظام يافته آثاري از اين دست به حساب آيد.

 

بخش دوم- بررسي نظام يافته مباني و روش كار استاد آذريزدي در تدوين قصه ها

 هرچند در بخش اولِ اين نوشته ، به برخي از مباني و روشِ كار استاد آذريزدي اشاره شد؛ اما با توجه به آنچه وي در پايان هشت جلد كتاب قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب تحت عنوان <چند كلمه با بزرگ ها> و در <مقدمه براي بچه ها> مندرج در آغاز كتاب قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن و نيز <براي آشنايي> در ابتداي هر يك از دفترهاي دهگانه قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن و يادداشت ها و مؤخره هاي دفترها مطرح كرده و در برخي از مصاحبه هاي خود، بدان ها پرداخته است؛ شايسته است كه اين مباني و روشها دسته بندي شوند و بياني نظام يافته، از آن ها عرضه شود. نمي گويم كه اين مباني و روش ها مورد توجه نويسندگان و مترجمان امروزي كتاب هاي كودكان و نوجوانان نيست، بلكه مي خواهم پيشنهاد كنم نظرهاي استادمهدي آذريزدي نيز، بيش و كم، به صورت مدون درآيد، تا ديگر استادان و صاحب نظران در زمينه كتاب هاي كودكان آن ها را با افكار و انديشه هاي خود و ديگران بسنجند و نويسندگان و مترجمان جوان هم با نظرهاي استاد آشنا شوند و نيز، همان طور كه توقع استاد بوده است، صاحب نظران در صورتي كه لازم بدانند، آن ها را نقد كنند - صاحب نظران رشته ادبيات كودكان مي توانند و شايسته بايسته باشد كه طرح يا طرح هايي ديگر براي بررسي مطالب استاد دراندازند و به تطبيقِ آنچه وي در <چند كلمه با بزرگترها> نوشته، با كاري كه عملاً عرضه كرده است، بپردازند؛ و نيز به نقد مباحثي دست يازند كه استاد مطرح كرده و براساس آن قصه هاي خود را به طور كامل يا تا حدودي (به نظر ناقدان) ساخته و پرداخته است.

در آغاز بررسي، به اين مطلب اشاره مي كنم كه حجم كم و نكته هاي فراوان موجود در صفحات اندك <چند كلمه با بزرگترها> شايان توجه و تحسين است. هر يك از جمله هاي كوتاه و بدون كلمات زايد، حاوي يك اصل يا مبنا يا روش يا نقد وضع موجود است.

از جمله روش هايي كه امكان داشت براي بيان نظرات استاد آذريزدي برگزيده شود، اين بود كه همه آنها به دنبال هم آورده شوند و احتمالاً برخي تكرارهاي متون گوناگون حذف شوند؛ اما ما ترجيح داديم كه اين مطالب را زير چند عنوانِ جدا و با پيروي از يك حركت فرضي ذهني دسته بندي كنيم، به گونه اي كه بهره گيري از آن ها براي بررسي هاي مختلف آسان تر باشد.

استاد، كار بزرگ خود را با ارزيابي و نقد وضع موجود، در عرصه نشر كتاب هاي كودكان در دهه سي، يعني پيش از تدوين قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب آغاز مي كند و، بيش و كم، اصولي را باز مي شناسد كه براساس آنها مي توان به وضع مطلوب نزديك شد و براي توفيق در حركت خود، روش يا شيوه كاري را برمي گزيند و بر پايه اصول و مباني و روشي كه تعريف كرده است از مآخذ مختلف قصه هايي را انتخاب مي كند و پاي درراه مي نهد. اين چهار گام يا حركت را با استناد به مطالب استاد در <چند كلمه با بزرگ ها> و نيز مطالب و يادداشت هاي قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن، ذيل چهار عنوان باز مي نماييم:

1. ارزيابي وضع موجود كتاب هاي كودكان در دهه سي /1330،

2. اصول و مباني تدوين و تنظيم قصه هاي خوب،

3. روش و شيوه پردازش قصه ها و داستان ها،

4. ارزيابي مآخذ قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب و نكته هايي درباره حكايات قصه هاي تازه ازكتاب هاي كهن.

 

1. ارزيابي وضع موجود كتاب هاي كودكان در دهه سي

در ايران آنچه به نام ادبيات كودكان و نوجوانان به سبك جديد خوانده مي شود، سابقه اي طولاني ندارد. در بين سال هاي 1330 و 1340، تعداد كتاب هايي كه براي كودكان و نوجوانان نوشته يا ترجمه شده است، اندك است. از جمله عللي كه براي اين <فقر كتاب> (به اصطلاح آذريزدي) بر مي شمرند، اين است كه در آن سال ها هنوز كودكان و نوجوانان، آن سان كه بايد و شايد، محل مستقلي در مجموعه ادبيات ايران نداشتند، شمار كتاب هايي كه براي مطالعه كودكان چاپ مي شد معدود بود1 و <تازه ميان كتاب هايي هم كه براي اين منظور فراهم مي شد، كتاب خوب واقعي كمياب بود و نمي توان گفت كه حتي نيمي از آنچه براي كودكان تأليف يا ترجمه شده بود به تمام معني براي آنان مناسب و مفيد بود>. آذريزدي براي چند سال پس از اين دوره نيز كه تعداد كتاب هاي ويژه كودكان بيش تر شده است مي نويسد كه نظير دوره گذشته همچنان اكثريت اين آثار اعم از تأليف و ترجمه جنبه <تجاري> دارد. وي در مقوله ادبيات كودكان نوشته هاي تجاري را نوشته ها و مطبوعاتي مي داند كه <نه براي هدايت كودكان بلكه فقط به قصد فروختن و سود بردن توليد مي شود>. اين وضع نه تنها براي آن دوره، بلكه براي همه دوره ها سخت زيانبار بوده است وهست؛ خصوصاً كه ترجمه هاي كم فايده نيز ميدان دار مي گردند و <مانع به وجود آمدن آثار خوب مي شوند، زيرا طبع و نشر و تدوين و معرفي و ترويج كارهاي حاضر و آماده تجاري و بازاري خارجي، كه اغلب با روحيات و مصالح ما سازگار هم نيست، آسان تر و باصرفه تر است.>

آذريزدي به كتاب هايي كه براي كودكان ترجمه مي شد، به طور كلي، ايرادهايي گرفته است. شايد بتوان گفت كه اين ايرادها درباره بخشي از آثار ترجمه شده پس از آن دوره نيز، به همان اندازه و يا بيش تر وارد باشد. آذريزدي هم نثر ترجمه ها را اغلب فارسي نمي داند و هم معتقد است كه <افسانه ها و داستان هاي قديمي كه از زبان هاي ديگر براي بچه ها ترجمه مي شود> غالباً تازگي ندارد و بهتر از آن ها را خودمان در منابع شرقي و كتب قديم داريم.>

 (قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن، ده حكايت، ص3) در عين حال مي پذيرد كه بعضي از قصه هاي ترجمه شده، از شاهكارهاي ذوقي و فكري نويسندگان نامدار جهان است و ناچار به همه زبان ها ترجمه مي شود و <ترجمه آثار خوب ديگران وسيله اي مي شود كه كودكان ما را نيز با دنيايي كه در آن زندگي مي كنيم آشنا كند و از نتيجه فكرها و كارهاي ديگران بي خبر نگذارد.> (قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن، مقدمه براي بچه ها، صص 11 12) علاوه بر آن، به هدفي كه به نظر آذريزدي بسيار مهم است، و از اين پس درباره آن بيشتر سخن خواهم گفت كمتر توجه مي شود. بدين معني كه غالب آثاري كه براي كودكان ترجمه مي شود و براي اين امر بر سر آنان نيز منت مي گذارند، كمتر داراي مطالب علمي و كارآموز هستند، در حالي كه در دنياي آينده جوانان و مردم، همچون شهروندان ديگركشورها به علم و صنعت، بيش از هذيان ها و مهملات احتياج دارند. و اگر در قلمرو خواندني هاي كودكان به ديگران نيازمند باشيم، بايد اين نيازمندي را در زمينه آثار علمي و فني بدانيم و بنابراين خوب است كساني كه دست به ترجمه آثار خارجي مي برند، جست وجو كنند و بيشتر، آثاري را به ارمغان بياورند كه سرچشمه دانش و بينشي درخور دنياي فردا باشد يا دست كم از اين معني بيگانه نباشد، در نتيجه بعضي از نوشته هاي علمي و فني را كه با بيان مناسب و با فراهم بودن شرايط كار نوشته شده، ناچار بايد براي خودمان ترجمه كنيم. (قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن، مقدمه براي بچه ها، ص11)

آذريزدي در مقام نقد برخي تلقي ها و دريافت ها به اين نكته اشاره مي كند كه كودكان عروسك و بازيچه نيستند تا پيوسته شوق هنرنمايي و بزم آرايي را در سرشان گرم كنيم و براي بزرگ ها وسيله تفريح فراهم سازيم؛ از اين رو، براي نشريات و روزنامه هايي كه در آن ايام براي كودكان چاپ مي شده است، تنها اثري كه قائل است اين است كه با صرف نظر از مندرجات شان فقط مي توان آن ها را وسيله تحريك و ترغيب دانست و خواندن و تماشاي مطبوعات گوناگون را، در كودكان به صورت عادت درآورد تا بعد آثار سودمندي به دست آورند و بخوانند. وي در واقع معتقد است بيشتر مندرجات مجلات "به زور بزم آرايي و بازيگري و وعده قرعه، به كودكان تحميل مي شود و تباه كننده ذوق و گمراه كننده عقل سليم كودكان است."

همچنين آذريزدي توجه بيش از حد به رنگ و عكس را زيانبار مي شمارد و مي گويد: "به نظر من عادت دادن و عادت كردن افراطي بچه ها به رنگ و عكس زيان هاي جبران ناپذير دارد و اكنون در اغلب كشورها به اين جريان ميدان داده مي شود؛ زيرا سررشته در دست اشخاص ذي نفع است نه متفكران و صلاح انديشان" و در رشته كتاب كودكان كارها چون زلف خوبان درهم شده است و بيشتر به صفحه آرايي پرداخته مي شود و آنچه مورد توجه است رنگ ها و نقش ها و كاغذ و جلد است.

دو نكته ديگري كه در نقدها و ايرادهاي استاد نسبت به ادبيات كودكان دوره مورد بحث (و شايد دوره هاي بعد) وجود دارد كه هم در بحث نقد آثار بايد به آن توجه شود و هم به هنگام طرح مباني و اصول به آن خواهيم پرداخت: يكي توجه به علم و صنعت و ديگري مخالفت با پرداختن به اموري چون جادو و طلسم و ديو و پري در ادبيات كودكان است. در استدلال هاي استاد، اين دو از جهاتي با يكديگر ارتباط دارند و مسائل ديگر از جمله جدي بودن و پرهيز از بزم آرايي و بازيگري نيز نتيجه تبعي يا فرعي اين طرز تلقي اند. اين برداشت، برداشتي است كه در خصوص آن احتمالاً برخي از نويسندگان و شايد گروهي از كارشناسان و صاحب نظران در روان شناسي كودك و ادبيات كودكان با استاد (به طور كامل) هم عقيده نيستند، همان سان كه شخص وي نيز به اين مطلب در چند جا اشاره كرده است.

درباره بي توجهي به علم و صنعت در ادبيات كودكان، پيشتر نكته هايي در نقد ترجمه هاي خارجي بيان شد، در جاي ديگر استاد با تعجب و طنز مي گويد: "گويا صنايع و اختراعات جديد مثل برق و راديو و تلويزيون و موشك و ساير مظاهر علم و فن نمي تواند تخيل انگيز باشد و كودك عصر ما نيز، مانند كودك عصر بيدپاي، تخيل خود را بايد با ديو و جادو نيرو بخشد و گويا مكتشفان و مخترعان بزرگ علم نيز كه فكر سالم و مغزانديشمند دارند، با همين معلومات تربيت مي شوند!". در واقع آنچه استاد را به مخالفت با برانگيختن تخيل وامي دارد، تخيلي است كه قصه هاي ديوان و پريان برمي انگيزند و بنابراين شايد در انديشه وي مخالفتي با داستان هاي علمي تخيلي نباشد. به هرحال، نكته دوم كه با مسئله القاي علم آموزي و معرفت اندوزي مربوط مي شود، مسئله ديو و پري و نظاير اين مقولات در داستان هاي كودكان است.

وي به مناسبتي مي گويد كه: خيال بافي هاي جادويي به راستي روح كودكان را مسموم مي كند. و نيز "شخصي كه گويا مترجم چند داستان است در نامه اي اعتراض آميز به من نوشته است كه تو پيوسته از وارد شدن ديو و غول و سحر و جادو در قصه هاي كودكان نگراني، درحالي كه غالب داستان هاي فرنگي نيز پر از اين چيزهاست و برخي از كارشناسان تعليم و تربيت نيز آن ها را به اعتبار تخيل انگيز بودن اش سودمند مي دانند... بايد بگويم من هم نوشته هاي اين كارشناسان را بسيار خوانده ام؛ ولي نتيجه اي كه در زندگي و اخلاق و افكار خوانندگان بزرگ شده اين آثار ديده مي شود و گاهي در ستون هاي حوادث روزنامه هاي خبري هم منعكس مي شود، مرا در اجتهاد خود مصرتر مي كند و همچنانآثار جادويي را هرچند تخيل آميز باشد از بي فايده بدتر مي دانم.> برخي از داستان ها هم كه سراپا پوچ و بي معني و پراز خواب و خيال است از بي فايده هم بدتر است. براساس همين طرز تفكر است كه استاد، برخي از حكايات كتاب هايي را كه مبناي كار خود قرار داده است،

 كنار مي گذارد؛ زيرا براي مثال <بسياري از حكايات مندرج در كليله پر از طلسم و جادو و رويا و خيال است و آدم بزرگ را نيز منگ مي كند تا چه برسد به خردسالان> و به هرحال، استاد افسانه هاي ديو و پري و رمالي و جادوگري را، بيماركننده ذوق سليم كودكان مي داند و تلقين آرزوها و هوسها را از اين راه و راه هاي ديگر كه سروكاري با دانش و معرفت ندارند و كودكان را به هيچ فضيلتي رهبري نمي كنند، تباه كننده ذوق و انديشه كودكان مي شمارد و به منتقدان خود درباره اين جهت گيري مي گويد: <من كه آذر يزدي هستم، به هيچ وجه مجبور نيستم مانند ديگران فكر كنم.

همچنان كه نمي توانم كسي را مجبور كنم كه مانند من فكر كند>.آذريزدي معتقد است كه گرچه ممكن است كودكان، اين قبيل داستان ها و افسانه ها را براثر كنجكاوي فطري بخوانند، اما حاصل اين مطالعه، تنها معيوب كردن مغز سالم آن ها و بازداشتن ايشان از پيروي افكار سالم و سودمند است.

 

2. اصول و مباني تدوين و تنظيم قصه هاي خوب

استاد آذريزدي در دهه سي، پيش از شروع به نوشتن و پس از آن، همزمان با تأليف، در ضمن مطالعه و ارزيابي مطبوعات مربوط به ادبيات كودكان، اعم از روزنامه و مجله و كتاب، به ويژه در زمينه قصه و داستان (چه ترجمه و چه تأليف) به مباني و اصولي مي رسد كه اساس انتخاب قصه هاي وي قرار مي گيرند. استاد با توجه به مطالعات خود، افسانه ها، داستان ها و قصه هاي كودكان را به چند دسته تقسيم مي كند:

 

الف) قصه هاي مفيد و مناسب:

روشن است كه استاد مجموعه قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب و نيز قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن و ديگر نوشته هاي داستاني خود را قصه هاي مفيد و ماسب مي داند. ما از اين پس، تعريف قصه خوب را از قول وي نقل خواهيم كرد.

 

ب) قصه هاي كه كمي از بي فايده بهترند:

 <بعضي از افسانه ها و قصه ها ممكن است زيان بخش نباشند، اما چيزي به بچه نمي آموزند و اگر بچه ها از بزرگ ها منظور و مقصود اين قصه ها را بپرسند، پاسخي وجود ندارد. شايد اين گونه قصه ها روزي و روزگاري دور از اين ايام، كمي از بي فايده بهتر بوده است؛ اما امروز طبع و نشر آن ها براي بزرگ ها، كه در كار گردآوردن كلكسيون آثار پيشينيان باشند، بيش تر به درد مي خورد تا بچه ها.>

 

ج) قصه هايي كه از بي فايده بدتر نيستند:

 <محتواي بعضي از قصه هاي كليله هم با مقتضاي سن كودكان مناسب نيست و در آن ها از عشق ها و نيرنگ ها سخن رفته است كه فقط براي آدم هاي پخته ممكن است از بي فايده بدتر نباشند.>

 

د) قصه هايي كه از بي فايده هم بدترند:

 <برخي از داستان ها هست كه سراپا پوچ و بي معني و پر از خواب و خيال است و از بي فايده هم بدتر است> و اثر آن هم معيوب كردن مغز سالم بچه ها و بازداشتن ايشان از پيروي افكار سالم و سودمند است.

براي مثال، محتواي بعضي قصه هاي مرزبان نامه گرچه گيرا به نظر مي آيند، ولي از بي فايده هم بدترند؛ زيرا داراي مضاميني هستند كه حاصلي جز بدآموزي ندارند. بسياري از قصه هاي سندبادنامه هم براي كودكان از بي فايده بدترند و تنها بررسي نثر فارسي آن براي اهل تحقيق سودمند است و بس. همچنين استاد، آثار جادويي را هرچند تخيل انگير باشند از بي فايده هم بدتر مي داند.

در اين دسته بندي، استاد به برخي از مقتضيات از جمله مسئله زمان، اوضاع و احوال اجتماع، مراتب بزرگسالي و خردسالي و فوايد ادبي و نظاير اينها توجه دارد و مفيد بودن محتواي قصه ها را براي كودك معيار خوبي و بدي آنها مي داند و از اين روست كه در طبقه بندي خود از مفهوم <فايده> براي ارزيابي قصه ها استفاده مي كند.

بنابراين در مورد قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب نيز همين معيار، يعني فايده داشتن، مبنا قرار گرفته است. وي با توجه به مناسب و مفيد بودن قصه و نفي و طرد موارد بي فايده و بدتر از بي فايده، تعريف زير را به دست مي دهد و مي گويد: <قصه هاي خوب براي كودكان، قصه هايي است كه اگرچه چون آثار درسي به دانش و فني راهنما نيست، دست كم مطالب و نتايجي كارآمد به خواننده تلقين كند و از خرافات و جادو و طلسم و ديو و پري (كه ذوق و انديشه را به بيراهه مي برد) و از عشق و نيرنگ هاي ننگين و افكار مسموم پاك كند.> انشاي فارسي سالم و شيوه بيان شيوا و جاذب نيز از شرايط نوشته خوب است. اين شرط، گرچه شرط لازمي است كه استاد در موارد متعدد به آن اشاره مي كند؛ اما آن را شرطي كافي نمي داند شرايط و لوازم ديگر بايد با مفيد بودن همراه باشند.استاد همان طور كه بارها به صراحت گفته است، با طرح ديو و پري و جادو و نظاير اين ها كه همه را امور غيرمعقول مي داند، مخالف است. سخن گفتن از زبان حيوانات را گرچه ضمناً غيرمعقول مي يابد، اما با آن كنار مي آيد؛ با اين استدلال كه كودك خود مي داند كه اين امر دستاويز گفت وگو است. ولي بايد همه مفاهيم، مربوط به آدم ها باشند و مربوط به زندگي؛ زندگي با رنگ ها و نيرنگ هايش و با واقعيات و آرمان هايش، و اگر جز اين باشد قصه هاي خوب نيست.

 
نويسنده: دكتر حسن حبيبي

http://www.azaryazdi.com/article/display.php?id=2

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

قصه گویی

 

قصه گویی


قصه از زمان تولد فرد شروع مي‌شود و با تولد هر انساني قصه‌اي نو آغاز مي‌شود و با گذشت هر لحظه از زندگي انسان قصه‌اي نو به قصه‌اي گذشته اضافه مي‌شود قصه يعني سرگذشت انسان و اتفاقاتي كه در زندگي او جريان دارد. قصه يك نگاه دوباره به پشت سرمون هست، به حوادث خوب و بدي كه در آلبوم خاطرات گذشتمون به جا مانده، قصه تمام آن احساسهاي پاك و يا تلخي بود كه روزي از روزها با آنها دست و پنجه نرم كرده‌ايم و با آنها زندگي كرده‌ايم. قصه، داستان زندگي ما را به تصوير مي‌كشد، راهي كه در پيش داريم و به هدفي كه خواهيم رسيد. قصه يك نگاه ساده و دور از ريا به تمام وقايع زندگي است. به تمام عمرمان و ساختن واقعيتي است براي فردايمان، قصه ورود به دنياي جالبي است كه بسياري از آن‌ها موجب پيشرفت و پسرفت آدمي مي‌شود. دنيايي كه به علم مادي منحصر نيست. اين قصه‌ها به انسان‌ها درس زندگي مي‌دهند. تجاربي كه انسان‌ها بايد از اين‌ها استفاده بكنند. قصه منم، توئي، مائيم. افكارمون، خاطراتمون، اشتباهاتمون، افتادن‌ها و بلند شدنهايمان و دوباره راه افتادنهايمان، بازي‌هاي كودكي، عاشق شدن‌هاي نوجواني و اميدهاي جواني و ... اگر تمام انسانها قصه‌ی خود را بنويسند نبايد پاياني براي آن در نظر گرفت چون از نسلي به نسل ديگر انتقال مي‌يابد.
 
داستانهای مصور
 
معمولا کودکان در همه ی کشورهای جهان وجوه مشترکی دارند و کالاهای مشابهی برای آنان در بازارهای دنیا عرضه می شود. ولی در این میان بیش از همه، کتابهای مصور کودکان است که تا حد زیادی یکنواخت مورد استقبال شدید بچه های جهان قرار می گیرد.

خواندن داستان برای کودکان از روزهای نخستین مدرسه، حتی قبل از آن در منزل، دارای اهمیت زیادی است. زیرا کودک از سنین خیلی پائین با داستانها و مضامین کتابها آشنا می شود، و چون در تمام مدتی که  برایش داستان خوانده می شود و گوش می دهد، به عکس ها نگاه می کند و سوال می کند در نتیجه تجارب زیادی پیدا می کند.

کتاب های مصور:  نقاشی های رنگی هستند که متن مکالمات بالای سر تک تک قهرمانان درج می شود و مسیر داستان آنقدر جالب و دیدنی است که فرد حریصانه و با کنجکاوی برخواسته از تمام وجود می خواهد به هر قیمتی که هست موضوع داستان را از روی تصاویر و گفتگوها دریابد و آنرا به آخر برساند. همین شور و شوق برای درک مفهوم از روی حدس و دقت و کنجکاوی، باعث برانگیختن تمام هوش و حواس خواننده برای فهم مکالمات می شود که در نهایت پس از پایان داستان، تاثیری شگفت انگیز روی قدرت و توان درک مفاهیم پیچیده فرد دارد.

در برخی از کتابها، علی الخصوص کتابهای کودکان، «تصویر سازی متن» یعنی: «نگارش نقش» در کنار« نگارش متن» که هر دو گونه ادبی و هنری هستند به خلق اثری واحد منتج می شود. در اینجا نقش، حکم تزئین متن را ندارد بلکه هر چه هست نشانگر هدف کلی متن است. به این  گونه کتاب ها «کتابهای مصور» و این گونه داستانها «داستان های مصور» می گویند.

داستان های مصور را اغلب هنر نهم می نامند که از جمله کسانی که در این زمینه فعالیت داشته اند اسکات مک کلود و وینسور مک کی و شیندل می باشد.

http://www.r-azar.com/stories.html

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

بابا، مامان، با من حرف بزنيد

 

بابا، مامان، با من حرف بزنيد

محمدرضا عزيزي

مينا كوچولو با چشمان پر اشك از ارتفاع يك متري قدش آد مبزر گها
را نگاه مي كند. از آن پايين احساس مي كند هيچ كس او را نمي بيند.
بزرگ ترها تندتند دارند با هم صحبت مي كنند. مينا دامن مامان را م يكشد
و با بغض م يگويد: با من حرف بزن. با من حرف بزن. با من حرف بزن.
مامان كه حوصل هاش از ن قنق مينا سر مي رود دستش را م يگيرد و او
را روي مبل م ينشاند و يك سي دي كارتون توي دستگاه م يگذارد و آن
را روشن مي كند.
مينا كوچولو انگار مسخ شده است با اولين تصاوير رنگي و رقصان
كارتوني و شنيدن اولين صداي موسيقي چشمانش گشاد م يشود و بدون
مژه زدن محو تماشاي تلويزيون م يشود. مينا اصلا يادش م يرود كه چقدر
مشتاق بود با مامان صحبت كند. مامان هم با خيال راحت سراغ دوستانش
مي رود و به حرف زدن ادامه مي دهد.
شايد نشاندن بچه ها پاي كامپيوتر و تلويزيون آسا نترين راه براي
خلاصي از آنها باشد و بعد از اين كار ساعت ها بتوانيد به كارهايتان برسيد
اما اين زرنگي به بچ هها لطمه زيادي مي زند.
تحقيقات نشان م يدهد تماشاي تلويزيون براي كودكان زير 2 سال

اثرات منفي بسياري دارد؛ از اين رو تماشاي آن براي اين كودكان توصيه
نمي شود. تماشاي تلويزيون در سنين پايين مي تواند باعث تاخير در تكلم
كودكان و چاقي شود و بر توانايي تمركز كودكان تاثير بگذارد.
بر اساس نظر برخي كارشناسان ، بهتر است كودكان زير 2 سال
تلويزيون و هيچگونه رسانه الكترونيك از جمله رايانه و باز يهاي
الكترونيك را تماشا نكنند.
مدت نمايش اين برنامه ها ممكن است زماني را كه كودكان بايد به
بازي، ارتباط اجتماعي با ديگران و شانس براي بهبود زبان خود اختصاص
دهند، كاهش دهد؛ همچنين ممكن است به رشد حركات كامل چشم و
مدت زمان تمركز آنها لطمه بزند.
برخي هم معتقدند هر چه كودكان زير 3 سال بيشتر تلويزيون تماشا
كنند كمتر در مهار تهاي گفتاري و حركتي توانايي دارند.
اين درحالي است كه در صورتي كه كودكان روزانه مدت زمان بيشتري
را با مادر و برقراري ارتباط رفتاري و گفتاري با وي بگذرانند كمتر تحت
تاثير تلويزيون قرار م يگيرند و تواناي يهايشان بيشتر رشد مي كند.
قص هگوي مكانيكي
همدم شب هاي نادر كوچولو خرس پشمالوي اوست كه داخلش يك

دستگاه كوچك پخش صداست. مامان سي دي قصه مورد علاقه نادر را
داخل آن م يگذارد و دستگاه را روشن مي كند. چند دقيق هاي پيش او
مي ماند و بعد او را با سي دي قصه تنها مي گذارد. وقتي قصه به آخر
مي رسد نادر هم ديگر خوابيده است.
مادر نادر مي گويد من قصه بلد نيستم. چيزي ندارم براي او تعريف
كنم. به خاطر همين، اين كار به نظرم رسيد و نادر هم خيلي استقبال كرد
و از اين قص هگوي كوچولوي خود خيلي راضي است. مادر نادر مشكل
خود را حل كرده است اما نم يداند اين كار مي تواند براي نادر كوچولو
مشكل ايجاد كند.
روانشناسان كودك اعتقاد دارند صحبت كردن با كودكان هنگام خواب
بسيار بيشتر از قصه خواندن، قدرت تكلم آنها را افزايش مي دهد. بنابراين
اگر قصه اي بلد نيستيد تا براي كودك خود تعريف كنيد هيچ نگران نباشيد
و قبل از خواب با او گفت وگو كنيد. تحقيقات نشان م يدهد در صورتي
كه با كودكان هنگام شب سخن بگوييد قابليت تكلم آنها تا 6 برابر بهتر
از حالتي كه براي آنها داستان مي خوانيد رشد پيدا خواهد كرد. حتي اگر
كودك شما سن كمي دارد و قادر به حرف زدن نيست زماني كه صداي
شما را مي شنود و سعي مي كند به گونه اي به آنها پاسخ دهد مهار تهاي
زباني و تكلمي او به طرز شگف تآوري رشد مي كند.
حتي بهترين كتا بها هم تاثير بسيار كم تري از يك مكالمه كوتاه كلمه
به كلمه بين كودك و مادر دارد.
به گزارش ايسنا محققان طي يك بررسي 275 كودك را بين سنين يك
تا 4 سال مورد مطالعه قرار دادند تا عوامل مختلف مانند صحبت كردن
آ نها با والدينشان، با ديگر كودكان و تماشاي تلويزيون را بر قدرت تكلم
كودكان بسنجند. در پايان مشخص شد كودكاني كه هنگام شب و قبل
از خواب با پدر و مادر خود صحبت م يكنند نسبت به كودكاني كه فقط
قصه گوش مي دهند تا 6 برابر بهتر سخن م يگويند. آنها لغات بيشتري
را مي دانستند، بهتر از كلمات استفاده م يكردند و اشتباهات كمتري در
صحبت كردن خود داشتند.
كودكان طي يك روز به طور متوسط نزديك به 13 هزار لغت
جديد را از طريق والدين خود مي شنوند و همچنين نزديك به 400 بار
با والدين خود به طور مستقيم گف توگو مي كنند. والدين بايد از اين
فرصت ها نهايت استفاده را ببرند و با تصحيح اشتباهات كودكان و
معرفي لغات جديد به آنها قدرت مكالمه كودكانشان را تا حد ممكن بالا
ببرند.
نيما كوچولو خيلي روان حرف مي زند. گرچه او مادري شاغل دارد
و از 6 ماهگي نزد پدربزرگ و مادربزرگ خود بوده است، آنقدر با آنها
صحبت كرده و آنها با او حرف زد هاند و از سر حوصله اشتباهاتش را
تصحيح كرده اند كه حالا نيما در 4 سالگي دامنه وسيعي از لغات دارد،
شعرهاي زيادي با معني آن حفظ است و بسيار زيبا و درست حرف
مي زند.
مادر نيما مي گويد اين خوش زباني او را مديون حوصله به خرج دادن
و هم كلامي با مادربزرگ و پدربزرگش هستيم. آنها هرگز با او شكسته
حرف نمي زدند و هميشه با نيما صحبت م يكردند.
اگ ر م يخواهيد فرزند شما خوب و در ست حرف بزند از سپردن او به
دستگاه هاي مكانيكي اجتناب كنيد و براي او وقت بيشتري بگذاريد.

http://jamejamonline.ir/Media/pdfs/1390/02/12/100842459948.pdf

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

مراحل قصه گویی


مراحل قصه گویی


۱- گزینش قصه
منبعی که قصه گو برای انتخاب کردن داستان در اختیار دارد، پهنه ی ادبیات شفاهی و مکتوب جهان است. قصه گو، هنگام انتخاب کردن قصه هایی که مجموعه ی او را تشکیل می دهد از تجربه های خود و دیگران به عنوان منبع بهره می گیرد.
ادبیات قومی گنجینه ی تقربیاً بی انتهایی از قصه‌هایی را که نیروی سحر آمیز خود را حفظ کرده است و در انتظار باز گو شدن است در اختیار قصه گو می گذارد. در بیشتر مجموعه های کتابخانه ها، گزیده ی داستانهای قومی دیده می شود.
ادبیات قومی واقعی هر خواستی را جوابگوست و از توان بسیاری برخوردار است، از این رو زمینه ی دلخواهی را برای قصه گو فراهم می آورد. بخصوص برای قصه گوی مبتدی، زیرا ادبیات قومی برخاسته از ادبیات شفاهی است و آسانتر بازگو می شود. این قصه ها که در طول صد ها سال، کودکان را غرق لذت کرده است امروز نیز از چنین توانی برخوردار است.
مسئله ی انتخاب کردن کتاب، با توجه به انبوه موادی که در اختیار قصه گوست، به ویژه برای قصه گوهای تازه کار و مبتدی مشکلی اساسی است. حتی بهترین و برجسته ترین قصه گوهای حرفه ای هم قادر به گفتن هر داستانی نیستند.
قصه گو مجموعه ی خود را از قصه هایی می سازد که با شخصیت خاص و سبک او متناسب باشد.
قصه گوی تازه کار، ابتدا باید سعی کند که ویژگی های شخصیت و سبک خود را ارزیابی کند. سپس باید از خودش بپرسد: «چه نوع داستانهایی را می توانم مؤثر و خوب بیان کنم؟ چگونه می توانم شخصیت خود را با قصه ای هماهنگ کنم تا هر دو بتوانیم با شنونده ارتباط برقرار کنیم؟»
یافتن داستانهای مناسب برای گفتن، مستلزم زمان است و گاهی مستلزم یک زمان طولانی است. قصه گو به یک زمینه ی غنی مطالعاتی نیازمند است. پیش از آنکه بتواند داستانهای مناسب را تشخیص دهد، نیازمند به شناخت مجموعه های مختلف قصه ها و موادی است که در یک قصه گویی مؤثر به کار می رود.
قصه گوی تازه کار هنگامی که برای بچه ها قصه می گوید باید کار خود را با استفاده از مجموعه ی کتابهای کودکان، که در کتابخانه موجود است آغاز کند. در آنجا مجموعه هایی از ادبیات قومی یا برگزیده ی آنها یا داستانهای کوتاه را می یابد و شروع به خواندن می کند. به هنگام خواندن قصه های جالب توجه را یادداشت می کند و قصه هایی را که با شخصیت او متناسب نیست کنار می‌گذارد. داستانهایی را که مناسب تشخیص داده است در برگه هایی به قطع cm۱۲/۵ × ۷/۵ یا در یک دفترچه، یادداشت می کند. به این ترتیب پس از سیری گذرا در پهنه ی ادبیات موجود، می‌تواند دوباره به یادداشت ها مراجعه کند.
وقتی قصه گو به داستانهایی برخورد می کند که به نظرش جالب توجه می آید و فکر می کند که می تواند آنها را در مجموعه خود قرار دهد، باید آنها را بازنگری کند تا داستان مورد نظر خود را برگزیند. قصه گو برای انتخاب کردن، به چنین معیارهایی توجه دارد:

آیا داستان خود او را بر می انگیزد؟ آیا دوست دارد دیگران را در آن سهیم کند.
آیا او می تواند از عهده ی گفتن داستان برآید؟ شاید محتوا و فضای داستان با شخصیت قصه گو متناسب نباشد.
آیا این قصه برای گفتن مناسب است؟ خواندن آن برای بچه ها بهتر از گفتن آن است؟
آیا این قصه برای گروه سنی شنوندگانش متناسب است؟
آیا طول قصه برای شنوندگانش مناسب است؟ آیا برای کوچولوها زیاد طولانی نیست؟ آیا برای سنین بالاتر زیاد کوتاه نیست؟
۲-آماده کردن قصه
پس از آنکه قصه گو کار انتخاب کردن را تمام می‌کند وارد مرحله ی آماده کردن داستان برای گفتن می شود. آماده کردن داستان برای گفتن از مهمترین گامهایی است که در جهت به کارگرفتن فن قصه گویی برداشته می شود. قصه گو باید به خاطر داشته باشد که کار او از بر کردن یا از رو خواندن نیست. بلکه، کار او قصه گفتن است که مانند تجربه ای یگانه باقی می ماند. از بر کردن کردن قصه اغلب نخستین مانعی است که راه سیر طبیعی و خود انگیخته ی یک قصه گوی موفق را سد می کند. قاعده ی درست این است، هرگز نباید داستانی را برای گفتن به خاطر سپرد، بلکه با توجه به ساختمان قصه به خاطر سپردن طرح آن کافی است. معمولاً آغاز داستان به زمینه چینی اختصاص دارد. در این زمینه چینی محیط تقریباً محیطی عادی است و همه چیز در آرامش است. مرحله ی بعد بروز بحران است. اینجا در واقع نقطه‌ی شروع داستان است. اگر قرار است داستان پایان پیروزمندانه داشته باشد باید بحرانی که بروز کرده است، بر طرف شود. باقی داستان کوششی است برای برطرف کردن بحران.
مرحله ی پس از بحران مرحله ی اوج گیری داستان است. در این مرحله تلاش قهرمانان داستان برای برطرف کردن بحران کاملاً مشهود است. مرحله ی اوجگیری داستان یا تلاش برای اصلاح کردن اشتباه یا بر طرف کردن بحران، بخش اصلی داستان را تشکیل می دهد، و از نظر طول زمانی از نقطه ی شروع تا رسیدن به نقطه ی اوج بیشترین وقت قصه گویی را به خود اختصاص می دهد. پس از آن، نقطه ی اوج یا مرحله ی گره گشایی است که در واقع حساسترین بخش داستان است. اینجا نقطه ای است که بحران در آن برطرف می شود یا اشتباه اصلاح می شود. نقطه ی اوج داستان جایی است که هیجان فزاینده ی اوج گیری داستان شکسته می شود و فضای قصه می تواند دوباره به حالت عادی بازگردد. در نقطه ی اوج، بحران برطرف می شود و شنونده دوباره آرامش می یابد.
زمانی که قصه گو داستانی را برای گفتن آماده می کند باید طرح قصه را همواره در خاطر داشته باشد. این امر او را یاری خواهد کرد که تصمیم بگیرد کجا تأکید بیشتری داشته باشد، چه زمانی را به مراحل مختلف قصه اختصاص دهد و چگونه قصه را به بخش هایی تقسیم کند که به تداوم آن کمک کند. همچنین توجه به ساختمان داستان به گوینده کمک می کند تا بتواند برای یایگانی شخصی خودش چکیده قصه را تهیه کند.
یکی از مؤثرترین روشهایی که قصه گو را مطمئن می کند تا هر گاه که بخواهد قصه ای در اختیارش باشد، تهیه ی یک بایگانی از چکیده ی داستانهاست. چکیده ی داستانها معمولاً روی کارت هایی مقوایی به قطع cm۱۲/۵ × ۷/۵ ثبت می شود و شامل مطالب زیر است؛ عنوان داستان، مشخصات کتاب شناسی از نقطه نظر چاپ، طرح اجمالی حوادث در مراحل مختلف زمینه چینی، اوجگیری داستان، نقطه ی اوج، فرود داستان و نتیجه گیری. این طرح شامل کلمه های کلیدی و عبارتهایی است که ذکر آن در نقل داستان ضروری به نظر می رسد. در این کارتها اسامی شخصیتها، توالی حوادث و اطلاعات ضروری دیگر که قصه گو برای بیان هنرمندانه و صحیح قصه نیازمند به دانستن آن است منعکس می شود. طرح کلی داستان باید به صورت چکیده باشد نه به صورت بازنویسی کامل آن.
البته قصه گو هرگز نباید هنگام قصه گویی از این کارتها استفاده کند، زیرا این عمل به جای آنکه به ارزش قصه بیفزاید، سبب لطمه زدن به کار می شود. بهتر است قصه گو پیش از آغاز کارش به آنها مراجعه کند تا بیشتر آماده شود.
۳-آماده کردن وضعیت مناسب برای قصه گویی
قصه گویی در کلاس درس.
وقتی که قصه گو و گروهی شنونده برای آفریدن یک داستان گرد هم می آیند، برای اجرای موفقیت آمیز برنامه نیاز به موقعیت فیزیکی و روانی خاصی دارند که باید در نظر گرفته شود. محیط یک کلاس در صورتی برای قصه گویی محیطی مطلوب خواهد بود که قصه گو به چند عامل توجه داشته باشد. زمان قصه گویی باید رها از هرگونه قید و غیر رسمی باشد، زمانی برای سهیم شدن در یک آفرینش دو جانبه و زیبا. چنین شرایط عاطفی که سبب به وجود آمدن این حالت در شنوندگان می شود باید به وسیله ی قصه گو به وجود آید. بسیاری از قصه گو ها، با بیانی ساده از عهده ی این کار بر می آیند. آنها معتقدند که زمان قصه گویی زمان خاصی برای شادی، رها بودن از قیود و لذت بردن از یک تجربه ی منحصر به فرد است. قصه گو همچنین در سراسر برنامه قصه گویی، کودکان را برای چگونه گوش دادن راهنمایی می کند. در دنیای پر مشغله و شلوغ ما، بسیاری از کودکان راه درست گوش کردن را نمی دانند. آنها برای اینکه بتوانند از قصه ای هر آنچه دریافت کردنی است به دست بیاورند، نیاز به کمک دارند تا راه درست گوش کردن را بیاموزند.معمولاً قصه گو می تواند به سادگی کودکان را درباره ی گوش دادن راهنمایی کند. قصه گو به گروه می گوید که زمان گوش کردن فرا رسیده است و آن زمانی است که سکوت اهمیت بسیار دارد. اگر قرار باشد تخیل به کار بیفتد و داستان جادوی خود را ظاهر کند باید خوب گوش داده شود.
قصه گو باید پیش از شروع کار، اطلاعاتی را درباره ی قصه در اختیار شنودگانش بگذارد. گاهی فقط اشاره ای مختصر درباره ی قصه و نویسنده و کتابی که داستان از آن انتخاب شده کافی است. زمانی دیگر ممکن است قصه گو بخواهد نکاتی را در حد اظهار نظر شخصی درباره ی رابطه ی خودش با قصه و چگونگی یافتن آن و دلایل علاقه‌مند بودن به آن و ارتباط این قصه با جهان امروز و غیره را مطرح کند. اتفاق می افتد که قصه گو متوجه می شود که کودکان قصه ای را که او می خواهد بگوید می دانند، می شود از آنها خواست به این روایت از قصه توجه کنند و ببینند آیا همانگونه است که شنیده اند؟ (اغلب اوقات بچه ها با نهایت تعجب در می یابند که تفاوتهایی وجود دارد...و جنبه هایی از قصه با آنچه قبلاً شنیده اند تفاوت دارد.)
روش نشستن شنودگان متغیر مهمی برای فراهم آوردن محیط متناسب قصه گویی در کلاس درس، به حساب می آید. صدای قصه گو باید به راحتی شنیده شود و دیدن او بدون تلاش زیاد ممکن باشد. دستیابی به این دو عامل و به وجود آوردن فضایی غیر رسمی و آزاد، تنها زمانی امکان پذیر است که در ساعت قصه گویی برای نشستن کودکان در کلاس درس ترتیب مناسبی داده شده باشد. برخی از آموزگاران قصه گو ترجیح می دهند که کودکان سر جای همیشگی خود بنشینند، گروهی دیگر دوست دارند ترتیب متفاوتی داده شود تا مطمئن شوند که فضای غیر رسمی و مخصوصی که علاقه مند به خلق آن هستند فراهم شده است. گروهی دیگر از قصه گوهای موفق دوست دارند شنوندگان را در نیم دایره ای در برابر خود جای دهند ، چه روی صندلی چه روی زمین. راه های گوناگون نشاندن شنودگان برای قصه گویی بستگی به چند عامل مختلف دارد، برای مثال تمایل شخصی قصه گو و موقعیت فیزیکی کلاس.
فضای آزاد یکی از مؤثر ترین مکانها برای تجربه ی قصه گویی است. در نقطه ای آرام که درخت و چمن و آسمان به هنر قصه گو می افزاید، قصه گو و شنوندگانش می توانند از اوج یک تجربه ی قصه گویی برخوردار شوند. اطمینان داشتن از غیر رسمی بودن محیط خارج و آرامش و سکوت یک گوشه ی سبز و خرم همیشه به هنر قصه گویی بعد دیگری می بخشد. انتخاب کردن قصه برای کودکان همیشه کاری بسیار مهم است. قصه گو هرگز نباید از قصه ای که برای ترساندن طراحی شده است استفاده کند.

http://www.majidakhshabi.com/ftopict-6372.html

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 8:51 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

قصه درمانی

قصه درمانی

قصه گفتن تا چه اندازه اهمیت دارد؟ شمار روزافزونی از روان درمانگران از قصه و داستان برای کمک به حل مشکلات مردم استفاده می‌کنند.

شمار روزافزونی از روان درمانگران از قصه و داستان برای کمک به حل مشکلات مردم استفاده می‌کنند. کارل یونگ در کتاب انسان و سمبل‌هایش می‌نویسد که ما اگرچه ممکن است پس زمینه‌های فرهنگی و مذهبی متفاوتی داشته باشیم اما همه در ضمیر خودآگاه مشترکی سهیم هستیم. او معتقد بود که انسان‌ها از سمبل‌های یکسان یا مشابهی استفاده می‌کنند که نماینده هر دو جنبه والا و پست حیات روانی هستند. برونوبتلهایم، مشهورترین روانشناس در این زمینه است که از داستان به عنوان روش درمانی کودکان استفاده می‌کرد. او مربی و درمانگر کودکان، روان پریش بود. به عقیده بتلهایم، مشکل ترین کار در آموزش کودکان مساعدت به آنان در درک معنای زندگی است تا به بلوغ روانی دست یابند. او در کتاب " برجسته اش کاربردهای افسونگری " می‌نویسد:صرف نظر از نقش حیاتی و مهم سرپرستان کودکان، میراث فرهنگی که به شکل افسانه‌ها است به زندگی آنها معنا می‌بخشد. وی معتقد است که وقتی بچه‌ها را در برابر ادبیات قرار می‌دهیم، قصه‌ها بیشترین جاذبه را برای آنها دارند.
او چنین توضیح می‌دهد: موضوع این نیست که فضیلت در پایان پیروز و اخلاقیات ترویج می‌شوند بلکه این است که قهرمان قصه،جذاب ترین مسئله برای کودک است و او در تمام مبارزات، قهرمان خود را در نقش قهرمان قصه می‌بیند. به خاطر این هم ذات پنداری، کودک تصور می‌کند که به قهرمان داستان از آزمون‌ها و بلایا به زحمت می‌افتد و با او به پیروزی دست می‌یابد. زیرا که فضیلت پیروز است. کودک چنین هم ذات پنداری را به تنهای انجام می‌دهد و چالش‌های درونی و بیرونی قهرمان، اخلاقیات را بر لوح ضمیر او حک می‌کند. شنل قرمزی نمونه ای از داستان‌های نمادین است. شنل قرمزی کوچک برای دیدن مادربزرگ به آن سوی جنگل می‌رود. او قلب مهربانی دارد اما زود نصایح مادر را فراموش می‌کند و به گرگ اعتماد کرده و تمام جزییات خانه مادربزرگش را برای او افشا می‌کند. گرگ هم ابتدا مادربزرگ و سپس شنل قرمزی را می‌خورد و اگر دوستان او کمی دیرتر رسیده بودند ممکن بود پایان غم انگیزی در داستان داشته باشیم. شنل قرمزی یاد می‌گیرد که دوستی چیز بسیار خوبی است اما اعتماد بی جا به هر کسی کاز راه می‌رسد کار بسیار نابه جایی است.

داستان شنل قرمزی ممکن است در نظر اول خیلی پیش پا افتاده به نظر بیاید، اما تمثیل بسیار خوبی برای یاد دادن این موضوع است که هر کسی شایسته دوستی نیست نباید هرگز به غریبه‌ها اعتماد کرد. داستان و افسانه، پیام‌های روانشناختی مهمی در بر دارند. آن‌ها با آشنا کردن کودکان با آن چه در ضمیر ناخودآگاه شان می‌گذرد، به کودکان کمک می‌کنند تا بر مشکلات روانشناختی رشد فایق آیند. داستان‌ها به کودکان می‌آموزند که مبارزه علیه مشکلات شدید در زندگی اجتناب ناپذیر و بخشی طبیعی در حیات بشری است و اگر انسان عقب نشیند و ثابت و استوار با سختی غیرمنتظره و اغلب ظالمانه روبرو شود، بر تمام موانع غلبه می‌کند و در نهایت پیروز می‌گردد. کودکان 2 ساله خیلی زود به شنیدن داستان یا شعرهای کودکانه علاقه نشان می‌دهند. داستان‌های مخصوص کودکان نوپا نباید طولانی یا پیچیده باشند. ممکن است داستان تنها بازتاب کازهای روزانه، مثل تهیه غذا یا پختن آن باشد. وقتی کودکان بزرگتر می‌شوند می‌توانید داستان‌هایی با حوادث و شخصیت‌های بیشتری برای شان بگویید. برای مثال 3 ساله‌ها اغلب از شنیدن داستان‌های واقعی درباره کودکی خود یا بقیه اعضای خانواده خوش شان می‌آید. تا سن هفت سالگی، برای بچه‌ها می‌توانید قصه‌هایی به روش آهنگین و ریتمیک بگویید که در آن‌ها کلمات کلیدی تکرار شوند. برای این گروه سنی، اغراق در بیان و نشان دادن قصه با حرکات، بسیار مناسب است زیرا به تخیل آن‌ها پر و بال می‌دهد و رابطه خوبی بین قصه گو وشنونده ایجاد می‌شود.

به نظر رودلف اشتاینر_مؤسس مدارس والدورف_بچه‌های پیش دبستانی عاشق حرکات بیانی با دست، تغییر حالت و احساس با صورت و صداهای زمینه و جلوه‌های صوتی هستند. برای این که شخصیت‌ها و حوادث را برای بچه‌ها زنده کنید می‌توانید، می‌توانید از این عناصر استفاده کنید. به یاد داشته باشید که این عناصر را در یک داستان همیشه مثل هم استفاده کنید تا بچه‌ها آن‌ها را یاد بگیرند و به خاطر بیاورند. تطابق یابی، عنصرمهمی در قصه گویی است که به قصه‌ها نیروی نفوذ و تأثیر می‌بخشد. تطابق یابی، یک فرآیند ذهنی ناخودآگاه است. وقتی بچه‌ها به داستان گوش می‌دهند به طور مداوم آن چه را می‌شنوند با خاطرات خود پیوند می‌دهند. آن‌ها در ذهن خود جستجو می‌کنند تا تجربیات حاضر خود از داستان را با وقایعی از گذشته مرتبط کنند. اگر کودکی بشنود " سگی بزرگ وخشمگین " شروع به تطابق یابی در تجربیات گذشته می‌کند تا به این سه کلمه معنی بدهد. بنابراین، عبارت " سگی بزرگ خشمگین " در هر کودک شنونده، تصویر متفاوتی را در خاطر زنده می‌کند. چون کودکان منحصر به فرد هستند،تجارب شان نیز منحصر به فرد است. آن‌ها را از خلال حواس خود تعبیر و بنا بر تجربیات گذشته شان تفسیر می‌کنند.
برای انجام دادن این کار، هر کودک یاد می‌گیرد که رشته ای از الگو‌ها را بسازد. وقتی کودکان قصه ای را می‌شنوند، مدام حوادث و شخصیت‌های داستان را با تجربیات خود از وقایع ارتباط می‌دهند. فرآیند تطابق یابی در سطحی ناهوشیار رخ می‌دهد. به طور مثال تا به حال به این نکته توجه کرده اید که اگر در روند قصه شما اتفاقی عادی برای یکی از قهرمانان پیش بیاید، ممکن است یکی از کودکان اتفاق مشابهی را که برای خودش پیش آمده یا شاهد آن بوده به یاد آورد و دلش بخواهد که آن را بازگو کند.
این روند به طور سریع در اتاق قصه به جریان می‌افتد و تقریبا ً هر کدام از آن‌ها چیزهای مشابهی را به یاد می‌آورند. در حقیقت شما یک جریان تطابق یابی را در طول قصه گویی خود فعال کرده اید.

گردآوری: گروه سبک زندگی سیمرغ

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

تأثير قصه در كودكان

 

تأثير قصه در كودكان


داستان و قصه نقش بسيار مهمي در تكوين شخصيت كودك دارد. از طريق قصه ها و داستان هاي خوب، كودك به بسياري از ارزش هاي اخلاقي پي مي برد. پايداري، شجاعت، نوع دوستي، اميدواري، آزادگي، جوانمردي، طرفداري از حق و حقيقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هايي هستند كه هسته ي مركزي بسياري از قصه ها و داستآنها را تشكيل مي دهند. پرورش حس زيبايي شناسي در كودك، متوجه ساختن كودك به دنيايي كه اطرافش را فرا گرفته، پرورش عادات مفيد در كودك، تشويق حس استقلال طلبي و خلاقيت كودك هدف هاي اصلي طرح قصه هاي خوب براي كودكان است

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

مطالب قدیمی‌تر