X
تبلیغات
فن بیان،اصول سخنرانی و هنرگویندگی وگفتگو

فن بیان،اصول سخنرانی و هنرگویندگی وگفتگو

آشنائی با فن خطابه ، اصول مخاطب شناسی ، مناظره ،مباحثه ، تدریس ،قصه گوئی ،دکلمه ، مجریگری و زبان بدن

زبان شناسی

زبان‌شناسی

علمی است که به مطالعه و بررسی نظام‌مند زبان می‌پردازد. زبان‌شناسی به مفهوم جديد آن، علمی نسبتا نوپا بوده كه قدمتي تقريبا يك صد ساله دارد. در زبان‌شناسی، ابعاد مختلف زبان در قالب واحد های درسی صرف و نحو، آواشناسی و واج شناسی، معناشناسی، كاربردشناسی، سخن كاوي، جامعه‌شناسی زبان، روانشناسی زبان و ... بررسی می‌شوند. از آنجاییكه زبان يك پديده پيچيده‌ی انسانی و اجتماعی می باشد، برای مطالعه‌ی جامع و دقیق آن، بهره‌گیری ازعلوم مرتبط دیگر الزامی است. در واقع، مطالعه‌ی فراگیر زبان، رویكرد میان‌رشته ای را می طلبد. امروزه نیز شاهدیم زبانشناسی شناختی به عنوان رویكرد كاملا جدید در زبانشناسی روش میان‌رشته ای را برای مطالعه زبان اتخاذ نموده است. بنابراین، زبان‌شناسی علاوه برمطالعه جنبه های توصیفی و نظری زبان به ابعاد كاربرد شناختی، روانشناختی، مردم شناختی، اجتماعی، هنری، ادبی، فلسفی و نشانه‌ای زبان توجه می نماید. به عبارتی می توان گفت زبان‌شناسی معاصر، حوزه های مطالعاتی بسیار گسترده ای را شامل می شود كه توجه دانش پژوهان و دانشمندان گوناگونی را با ذائقه های علمی متنوعی به خود جلب نموده است. در همین راستا، مطالعاتی مانند رابطه و تعامل بین زبان و ذهن، زبان و شناخت، زبان و رویكرد های فلسفی، زبان و قوه تعقل، زبان و منطق، دانش ذاتی و یادگیری زبان اول، كاربرد زبان و محیط زیست، زبان و قانون، زبان و هوش مصنوعی، زبان و فرهنگ، زبان و جامعه، زبان و تكامل انسان، زبان و سیاست، زبان و تفكر و دیگر نشانه های ارتباطی می توانند زیر مجموعه‌های رشته‌ی زبان‌شناسی تلقی شوند.

درواقع زبان‌شناسی می‌کوشد تا به پرسشهایی بنیادین همچون «زبان چیست؟» و «زبان چگونه عمل می‌کند؟» پاسخ گوید. برای نمونه، در این که «زبان آدمی با سامانه ارتباطی دیگر جانوران چه تفاوتی دارد؟»، «کودک چگونه سخن گفتن می‌آموزد؟»، «انسان چگونه می‌نویسد و از چه راهی زبان نانوشتاری را واکاوی (تحلیل) می‌کند؟»، «چرا زبانها دیگرگون می‌شوند؟» و جز اینها.

کسی را که به بررسی‌های زبان‌شناختی می‌پردازد، زبان‌شناس می‌نامند. زبان‌شناس اگرچه باید آزمودگی گسترده‌ای در چندین گونه زبان داشته باشد، ولی، لزومی ندارد که به چندین زبان تسلط داشته باشد. برای او مهم‌تر این است که بتواند پدیده‌های زبان‌شناختی را مانند سامانه واژه‌های یک زبان یا کارواژه‌های آن را کندوکاو نماید و بازبشکافد. او بیشتر یک مشاهده گر برون گرا و ورزیده‌است تا یک طرف گفتگو.


دانش زبان‌شناسی شاخه‌های گوناگونی دارد. برخی از آنها از این قرارند: زبان‌شناسی سنجشی-تاریخی، دستور گشتاری، دستور زایشی، آواشناسی، معناشناسی و گونه‌شناسی زبان. عصب شناسی زبان و زبان شناسی بالینی نیز از شاخه‌های جدید زبان شناسی می‌باشند.


 تاریخچه
دانش زبان‌شناسی با کتاب دستور سانسکریت نوشته پانینی هندی آغاز گشت. پانینی در سده پنجم پیش از زایش مسیح دستور زبان بسیار پیشرفته‌ای نوشت.

نوام چامسکی از زبان‌شناسانی است که نظریاتش انقلابی در این رشته به وجود آوردند. او معتقد است اصول و خصوصیات زبان در انسان ذاتی و «به طور ارثی برنامه‌ریزی شده» اوست و محیط پیرامون کودک تنها نقش محرک را برای یادگیری زبان مادری ایفا می‌کند. کودک مجموعه محدودی از اطلاعات را از محیط زبانی خویش می‌گیرد و خود قادر است ترکیبات جدیدی بسازد. نظریه‌پردازان پیش‌تر معتقد بودند زبان مادری تنها از راه شنیدن گفتار اطرافیان و به صورت اکتسابی وارد مغز کودک می‌شود

نوام چامسكي از بانيان دستور گشتاري از مكتب امريكا ميباشداما سردمدار اصلي اين مكتب كسي نيست جز ليونارد بلومفيلد . دراین بین نباید سهم فردیناند دوسوسور را نادیده گرفت ک به عنوان پدرزبانشناسی نوین شناخته شده است زبانشناسی که دستور گشتاری برگرفته ازنظریات اوست اهل فرانسه اما خود اونماند تا نتایج زحمات خودرا ببیند زحمت این کار به عهده شاگردان او بود که پس ازمرگش دست نوشته هاوگفته‌های اورا متشر کردند.

 روزگارکنونی ماتاحدودی پی به ارزش های این علم نظری برده است اما متاسفانه درایران باتوجه به تلاشهای بزرگانی چون دکتر مقدم وصفوی وحق شناس و ثمره وسایرین این علم مهم انچنان درخورتوجه نبوده است.تنها شاخهٔ این علم شناسایی گونگونی لهجه‌ها وبررسی اینکه ادمی چگونه حرف می‌زند نیست بلکه دانسته‌ها ونادانسته‌های بسیاری در پس سادگی به ظاهر این علم نهفته است

آواشناسی
دانش بررسی آواها و صداهای گفتاری است. این دانش که بخشی از زبان‌شناسی بشمار می‌آید با بررسی سرشت آواها و شیوه‌های تولید آنها سر و کار دارد. با اینکه حروف نوشتاری بازتاب‌دهنده آواهای گفتاری انسان‌ها هستند ولی زمینه کاری آواشناسان بیشتر درباره اصوات گفتار است تا نمادهایی که آنها را بازتاب می‌دهند. هرچند بخاطر پیوند تنگاتنگ این دو مقوله، برخی از واژه‌نامه‌ها دانش بررسی نمادها و حروف (یعنی نشانه‌شناسی) را همچون بخشی از مطالعات آوایی معرفی می‌کنند.


معناشناسی (Semantics) دانش بررسی و مطالعۀ معانی در زبان‌های انسانی است. بطورکلی، بررسی ارتباط میان واژه و معنا را معناشناسی می‌گویند.

زبان‌شناسی نوین پژوهش پیرامون خواص مربوط به معانی را به شیوه‌های عینی و سیستماتیک دنبال نموده، و در این راه دامنۀ وسیعی از زبان‌ها و بیان‌ها را در نظر می‌گیرد. بدین ترتیب، گوناگونی و ابعاد شیوه‌های زبان‌شناسانه بیشتر و وسیع‌تر از روش‌هایی‌ست که منطقیون و فلاسفه با تمرکز بر دامنۀ محدودتری از جملات در درون یک زبان واحد به‌کارگرفته‌اند.

به عنوان زمینه‌ای پیچیده و حیاتی در تحلیل زبان‌شناسی، معناشناسی خود به دانش‌های متعدد از رشته‌های علمی وسیع و اساسی دیگری نظیر منطق، ریاضیات، و فلسفه نیازمند است.
 
 معناشناسی و منطق
در منطق نیز بررسی ارتباط میان نمادها و آنچه نمادها نشان می‌دهند را معناشناسی می‌نامند.

خوب است در آغاز به این نکته اشاره کنیم که در معناشناسی، میانِ واژه و فرهنگواژه (lexeme) تفاوت وجود دارد. واژه را که همه می‌شناسیم و در بخش‌های پیش نیز به آن اشاره شده است. اما فرهنگواژه یا واژه قاموسی شامل بنِ واژه، واژه کامل، و یا یک اصطلاح (idiom) است و بطور کلی واحد و یکان فرهنگ نویسی بشمار می‌رود. بنابراین، «سگ»، «شادمانی»، «سر و کله زدن»، هرسه، فرهنگواژه هستند.

 موضوعات
برخی از موضوعات عمده در این مبحث وسیع عبارت است از:

طبیعت معانی
خواص سیستم مفهومی به عنوان زیربنای معانی
سهم ساختارهای نحوی در تفسیر و تبیین جملات زبان
نقش فاکتورهای غیر گرامری در تفهیم سخن

اکتساب زبان یا تحصیل زبان (Language acquisition)
به فرایند پیچیدهٔ ایجاد و گسترش توان زبان‌دانی، سخن‌گویی، و تکلم در انسان اطلاق می‌شود.

پدیدهٔ پراهمیت اکتساب زبان توسط کودکان از جملهٔ مهمترین زمینه‌های پژوهشی در دانش امروزین و گستردهٔ زبان‌شناسی به حساب می‌آید. مطالعات زبان‌شناسان نشان می‌دهد که تحصیل و دریافت زبان انسان را به سیستم ذهنی قواعد و دستورات زبانی مجهز می‌نماید تا با استفاده از آن اشخاص قادر باشند باهم صحبت نموده، و منظور یکدیگر را ادراک کنند.


 
 تحصیل آواها و واج‌ها
از همان بدو تولد، کودکان در معرض بسیاری از انواع صداها قرار می‌گیرند. پیش از آنکه بتوانند به دریافت و کسب توانایی‌های زبانی نایل آیند، آنها نیازمندند که صداهای نامربوط به سخن و کلام انسانی را از آواهای گفتاری، مجزا و متمایز تشخیص بدهند. چنین به نظر می‌آید، که ریشه‌ها و بنیادهای این قدرت شگفت آور به همراه کودک و با خود او زاده می‌شود، چرا که، حتی تازه تولدیافته‌ها هم پاسخ های متفاوتی در مقابل آواها و نواهای انسانی بروز می‌دهند، تا در برابر صداهای دیگر. حتی پیش از پایان دوماهگی، اطفال نوزاد می‌توانند صدای مادران خود را بشناسند.


جامعه‌شناسی زبان
 شاخه‌ای از علم زبان‌شناسی است که به مطالعهٔ تأثیرات عوامل اجتماعی مانند هنجارهای فرهنگی، توقعات و بافت بر نحوهٔ استفاده از زبان می‌پردازد و همچنین می‌توان تأثیراتی که زبان بر فرهنگ و اجتماع دارد را نیز در زمره تعریف "جامعه شناسی زبان" قلمداد نماییم.

موارد کاربرد
در مورد استفاده از آن از جمله می‌توان به کاربردهای زیر اشاره کرد:

فرایافت concept و تجزیه زبانهای برنامه نویسی
نوآم چامسکی توانست تشابه زبانهای طبیعی و زبانهای برنامه نویسی را به اثبات برساند. یعنی یک زبان رایانه‌ای مانند زبانهای طبیعی دارای یک دستور زبان و یک فرهنگ می‌باشد. تفسیر یک متن از تجزیهٔ واژه‌ها lexicon آغاز سپس با تجزیه نحو syntax و در آخر با تجزیه مفهوم semantic آن پایان میابد

 ترجمه ماشینی

این شاخه از زبان شناسی رایانه‌ای زمان درازی کم اهمیت جلوه می‌کرد. اما امروزه یکی از موارد مورد علاقه پژوهشگران این رشته می‌باشد. پس از مرحلهٔ تجزیه واژه‌ها و نحو میباید تجزیهٔ مفهوم و سپس پرگماتیک را نیز افزود. در واقع این دو سعی در شناخت مفهوم خاص یک واژه در مکانی که ظاهر می‌شود را دارد.

 پرسش و پاسخ با زبانهای طبیعی
این ایده مدتی به‌عنوان پاسخی قانع کننده به مسئله ارتباط انسان و ماشین تلقی می‌شد. این دید در واقع جنبهٔ وسیعتری از دستور زایشی چامسکی است.

صرف محاسباتی

به مطالعات مربوط به ساختارهای درونی کلمات صرف گفته می‌شود. اغلب دست‌آوردها و نتائج تحقیقات در صرف محاسباتی در سایه تلاشهای علمی انسان به منظور ایجاد و ساخت سیستم‌های پردازش زبان‌های طبیعی انسانی فراهم آمده است.


زبان‌شناسی تاریخی (Historical linguistics) به دانش مطالعهٔ تغییرات زبان‌ها در گذر زمان اطلاق می‌شود. زبان‌شناسی تاریخی نه تنها برای پی بردن به دینامیک و چگونگی عملکرد پدیدهٔ بروز تغییرات در زبان‌ها اهمیت دارد، در مقیاسی بالاتر و کلی‌نگرانه‌تر، در جهت فهم طبیعت زبان‌ها انسانی مفید و حیاتی است، چرا که، زبان‌ها به هیچ وجه ثابت و استاتیک نیستند، بلکه، بطور مداوم و پیوسته در حال نشو و نما، جریان، و شارش می‌باشند.


تغییرات آوایی
هرچند با گذشت زمان تمامی مؤلفه‌های دستوری زبان می‌تواند دچار تغییرات گردد، برخی از انواع دگرگونی‌ها پی‌آمدها و اثرات آشکارتری را بروز می‌دهند.

 تغییرات واژگانی و معنایی
یکی دیگر از انواع تغییرات دگرگونی‌هایی‌ست که می‌تواند در دایرهٔ لغات و واژگان (lexicon) یک زبان وارد گردد. روند بروز تغییرات واژگانی در زبان‌ها به صور مختلف و در جهات گوناگون ممکن است اتفاق بیفتد. اغلب اوقات این پدیده می‌تواند انعکاس تعاملات، تحولات، و داد و ستدهای نوین فرهنگی ما بین ملل گوناگون باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 مرداد1384ساعت 8:48 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

جامعه شناسی زبان


جامعه شناسی زبان
 
   زبان و جامعه شناسی بصورت دو علم مجزا  بر یكدیگر تأثیرات متقابل گذاشته اند. امروزه شاخه ای از علوم اجتماعی به نام جامعه شناسی زبان یا از دیدگاه علم زبان شناسی،  شاخه زبان شناسی اجتماعی به مطالعه متقابل این دو علم پرداخته است« جامعه شناسی، زبان را از دیدگاه جمع می نگرد.  براساس این دیدگاه زبان در خدمت برقرار كردن ارتباط فرد با اجتماع خویش است. جامعه شناسی زبان به این موضوع كه زبان در چه زمانی و در چه مكانی، برای چه مقصودی، در حضورچه كسی، با چه لحنی و ... مورد استفاده قرار می گیرد و نیز به جایگاه زبان در الگوی رفتاری جامعه در بین مردمی كه آن را درك می كنند توجه می كند»(باقری،1377،ص59)
 
  برخی اوقات از این شاخه به معنای( زبان و جامعه) یاد كرده اند كه زبان را ابزار ارتباطی در جامعه به حساب می آورند كه این ابزار پیوسته تأثیر و تأثر متقابل میان افراد می گذارد. در واقع زبان در این شاخه( منعكس كننده تحولات اجتماعی جامعه) است.
 
3-1. جامعه زبانی

   در جامعه شناسی زبان توجه به جامعه زبانی بسیار مهم است، در واقع زبان در یك بافت اجتماعی آن بصورت نهاد یا یك رفتار اجتماعی مورد بررسی قرار می گیرد؛ و  می توان تبیین حدود كاربرد آن را در یك جامعه بررسی كرد.

   در این شاخه باید به كاربرد محدوده زبان از نظر اجتماعی ـ جغرافیایی توجه كرد، كه اصطلاحات جامعه زبانی و جامعه گفتاری با مفهوم كم و بیش یكسان به كار رفته است. زبان شناسان اجتماعی و جامعه شناسان زبان با استفاده از معیارهایی مانند زبان( مشترك )( وسیله ارتباط )(اجتماع انسانی) جامعه زبانی را تعریف كرده اند. به نظر بلومفیلد «جامعه زبانی عبارتست از: گروهی از مردم كه از طریق گفتار با یكدیگر ارتباط متقابل دارند به نظر او تمام آنچه كه در اصطلاح، فعالیت های عالی ذهن انسان نامیده می شود از زبان سرچشمه می گیرد وبر پایه زبان قرار داردو بنابراین جامعه زبانی مهمترین گروه اجتماعی است كه سایر گروه بندیهای اجتماعی به نوعی با آن مرتبط هستند هر چند كه الزاما ًبرآن منطبق نمی باشند. بلومفلید در تعریف خود بیشتر بر معیار ارتباط تأكید می كند و معتقد است كه در سطح یك جامعه زبانی تفاوتهای گفتاری گاه ناچیز و گاه قابل ملاحظه گروهی یا فردی وجود داشته كه با قشربندیهای درونی آن جامعه مربوطند اما بطور معمول مانع ایجاد ارتباط میان سخنگویان یك زبان نمی گردند.» (مدرسی،1368،ص18)
 
   در جامعه شناسی زبان، باید از دیدگاه اجتماعی ـ فرهنگی به جامعه زبانی نگاه كرد؛ و تأكید بر ارتباط پیوسته ومنظم زبان میان افراد یك جامعه كرد. این جامعه از افرادی شكل گرفته است كه از نشانه های زبانی منظم و پیوسته و مرتبط برخورداراست؛ و گروهای بزرگ وكوچك این جامعه بصورت قومیت ها و جمعیت های فرهنگی متمایز از این ویژگی مشترك ( زبان مشترك ) استفاده می كنند؛ و با هم پیوسته ومنظم ارتباط دارند، بر این اساس یك جامعه زبانی مشترك را شكل می دهند. این زبان مشترك براساس اصول ، هنجار و ارزش های  جامعه شناختی توصیف می گردد؛ بر این اساس تعریف جامع و كاملی از جامعه زبانی اینطور می توان بیان كردكه «گروهی از افراد در یك منطقه جغرافیایی پیوسته زندگی می كنند و دارای همبستگی های فرهنگی، اجتماعی، روانی، تاریخی هستند وازیك زبان مشترك(با تنوعات جغرافیایی و اجتماعی درونی) برای ارتباط با یكدیگر استفاده می كنند یك جامعه زبانی را تشكیل می دهند. هر جامعه زبانی بر حسب تنوعات محلی و اجتماعی درونی آن می تواند به یك یا چند جامعه گفتاری تقسیم گردد.» ( همان منبع ،ص23 )
 
3-2.  گونه های اجتماعی زبان
 
   در جامعه شناسی زبان، توجه به گونه های اجتماعی زبان می شود كه از مسائل و كاركردهای اجتماعی و فرهنگی زبان در جامعه شناسی است «درمطالعات جدید گونه های زبانی توجه به ثبت برخی از جزئیات بوده است كه ما توانسته ایم گونه های اجتماعی زبان را بررسی كنیم این گونه هادرزبان موجود می باشند؛ كه گروههای مختلف بر حسب طبقه، تحصیلات، شغل، سن، جنس و  پارامترهای دیگر اجتماعی آنها را بكار می برند » (یول، 1374،ص28)
 
   در بحث گونه های اجتماعی زبان سابقه تحصیلات گویشوران امری مهم است، كسانی كه درسنین پایین، آموزش را رها كرده اند، تمایل بیشتربه استفاده از صورت هایی گفتار افرادی تحصیل کرده دارند؛ منظور این است كه افراد طبقات تحصیلاتی پایین تمایل و رغبت بیشتری به لفظ قلم صحبت كردن دارند. حتی در بحث گونه های اجتماعی زبان با توجه به ( تمایز و تفاوت میان طبقات اجتماعی وشغل ) هر شخصی زبان صنفیِ خاص داشته و افرادی كه با آن شغل سروكار دارند، بهتر می توانند آنها را درك كنند و برای سایر افراد كه با آن شغل سروكار ندارند، این زبان یا گونه های اجتماعی زبان كمتر قابل فهم است.
 
 از سوی دیگرگونه های اجتماعی زبان در بین سنین جوان و پیر متفاوت است. جوان ترها تمایل بیشتربه استفاده از كلماتی دارند كه گرایش مدرن تر و جدیدتر دارد، كه اجداد واعقاب آنها كمتر تمایل به استفاده از  این كلمات را بطور روزمره در زندگی دارند،  چنین تمایزاتی را در گویش های زبانی بین دو نسل( جد ـ نوه ) می توان بررسی كرد.
 
   گونه های اجتماعی زبان میان زنان و مردان متفاوت است؛ تحقیقاتی که دراین زمینه بیان شده، این مسأله را  بیان می کند که، گویشوران زن بیشتر از مردان با (پیشینه اجتماعی مشابه گرایش به استفاده از صورتهای محترمانه تر دارند) در برخی از فرهنگ ها تفاوت فاحشی بین گفتار آقایان و خانم ها یافت می شود.
 
   سابقه نژادی  هم تمایزاتی را بطور بارز در حیطه گونه های اجتماعی زبان ایجاد كرده؛ گفتار مهاجران جدید خصوصاً نسل های جدید كه در منطقه مهاجر پذیر به دنیا آمده و رشد اجتماعی نموده اند؛ با والدین خود كه از سرزمین مادری به این منطقه مهاجرت كرده اند وحس شدیدی به زبان اول( مادری) داشته تمایز داشته اند؛ واز نظر نسل جدید، گفتار زبان اول ( مادری) آنها نوعی گفتار بد تلقی شده است وبه دلیل اینكه هیچ عمومیت و كاركردی در منطقه مهاجرپذیر نداشته، پذیرفته نمی شود.
 
   در بحث جامعه شناسی زبان باید به سبك وسیاق سخن توجه نمود، كه منبعی مهم در گونه های اجتماعی زبان است.« در این سبك گفتار دارای درجاتی است كه طیفی از گفتار خیلی رسمی تا گفتار كاملاً غیر رسمی را دربرمی گیرد.»(همان منبع،ص286). ا ین مسئله بیشتر ارتباط به ( میزان صمیمیت وفاصله اجتماعی میان افراد) دارد، كه می توانیم بصورت(صورتهای خطا بی) در افراد بررسی نمائیم.صورتهای خطا بی، اجتماعی شدن افراد رادر موقعیت های متفاوت بیان می كند؛ افراد براساس نقش های اجتماعی كه در زمان های مختلف دارند، برای جلب توجه از تناوب سبك زبانی استفاده می كنند. تمایزات صورتهای خطابی را می توان در زبان نوشتاری از طریق مقایسه طرز نگارش نامه ها و حتی بصورت گفتاری از طریق صحبت و سخن گفتن میان اشخاص تشخیص داد.

   در بحث سیاق سخن براساس موقعیت های خاص اجتماعی، از این سیاق ها استفاده می شود. در بیان سیاق سخن، با توجه به موقعیت اجتماعی و خاصی كه پیش  می آید، باید بیان و زبان مناسب آن را بكاربرد؛ و این كار نوعی ( مهارت اجتماعی) است؛ كه كاربران زبان باید آن را بطور كامل در ورای سایر مهارت های زبانی بیاموزند.

3-3. جامعه شناسی دو زبانگونگی
 
   از دیگر مباحث جامعه شناسی زبان، دو زبان گونگی است؛ كه در برخی از جوامع انتخاب صورت های زبانی مناسب به دلیل داشتن زبانگونگی خاص آسانتر است.« این اصطلاح برای توصیف موقعیتی به كار می رود كه در آن دو گونه كاملاً متفاوت از یك زبان در كنار یكدیگر  در یك جامعه زبانی وجود دارند وهر كدام دارای سلسله نقشهای اجتماعی متمایزی هستند معمولاً یكی از آنها گونه (سطح بالا) است كه در موارد رسمی یا مهم به كار می رود و دیگری گونه ( سطح پایین) است كه برای مطالعه و سایر كاربردهای غیر رسمی مورد استفاده قرار می گیرد.»  (یول،1374،ص 287)«واژه دو زبانگونگی را فرگوسن (1972) به نوع خاصی از استاندارد شدن اطلاق می كند كه در آن دو گونه زبان مختلف در كنار یكدیگر در یك جامعه وجود داشته باشد دو گونه زبانی كه هر كدام دارای نقش معین باشند چرا كه ممكن است در یك منطقه معین چندین زبان مختلف برای تكلم بكار رود معمولاً هر زبانی دارای لهجه ها گویشها و گونه های مختلف است كه هر كدام  را عده ای از افراد جامعه یا در موقع خاصی به كار می برند هنگام حرف زدن یا نوشتن هر فردی یكی از گونه های مختلف زبان مورد نظر خود را انتخاب می كند.........  »(نرسیسانس،1375،ص49)             
 
   در بررسی دو زبان گونگی پایدار در جامعه، زبانی كه از استاندارد به دلایل برخی از ارزش های اساسی جامعه برخوردار باشد واكثریت جامعه افراد بی سواد باشند؛ و تلقی نمایند كه ( زبان آسمانی تلقی شده یا نماینده وحدت ملی كشور باشد) ومدتی این شرایط بصورت چندین قرن متوالی فعال داشته باشند؛ چنین حالتی باعث شكل گیری ( جانب ناپایداری دو زبانگونگی) می گردد.حال افزایش سطح سواد در جامعه و افزایش تماس بین نواحی و مناطق مختلف یك جامعه و اقشار مختلف یك جامعه منجر به شكل گیری ( جانب پایداری دو زبانگونگی)  شده است. در بررسی زبان های دو زبان گونگی می توان نمونه هایی چون (1ـ زباناستاندارد با لهجه و گویشها منطقه ای2ـ زبان اكثریت با زبانهای قومی دیگر)، مورد مطالعه و بررسی قرار داد.

3-4. الگوی جامعه شناختی آموزش زبان     
 
   بطور كلی در علم  جامعه شناسی یادگیری وآموزش زبان امری اجتماعی وفرهنگی است، فراگیری یك الگوی زبانی در یك جامعه منجربه (اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری) می گردد؛ انسان از طریق این الگوی زبانی مشترك میان افراد جامعه ارزش ها و هنجارهای مشترك را پذیرفته و آن را انتقال می دهد؛ كه این امر خطیر توسط نهادهای اجتماعی چون خانواده،آموزش و پرورش، و... بصورت رسمی وغیررسمی اجرا می گردد. نهاد اجتماعی خانواده بطور غیر مستقیم و از طریق رعایت و آموزش الگوهای رفتاری زبان، به فرد خردسال این مسائل را آموزش داده اند، كه بیشتر در این آموزش تأكید بر (زبان گفتاری) می كنند و نهاد اجتماعی آموزش خصوصاً آموزش و پرورش از طریق آموزش های مدرسه ای بصورت مستقیم وغیر مستقیم كودكان را با ( زبان نوشتاری و زبان گفتاری) در محیطی سازمان یافته آماده پذیرش تعهدات حقوق و وظایف اجتماعی می كنند.

   آموزش زبان( زبان نوشتاری) از 6 سالگی به بعد به دلیل توانایی و قابلیت فیزیولوژیكی خاص كودك كه تا حدی در خانواده زبان گفتاری اش تكمیل شده شروع می گردد؛ براساس چنین فرآیندی آموزش وپرورش نقش مهم و اساسی درتوسعه و رشد زبان نوشتاری پیدا كرده؛ براین اساس یكی از نیازهای اولیه و نهادهای اساسی هر جامعه ای هم نهاد آموزش است كه منجر به رفع نیازهای اولیه انسان می گردد؛ و هم از طریق آموزش زبان گفتاری و نوشتاری بطور صحیح و مطابق با هنجار و ارزش های مشترك جامعه نوعی ( انتقال اجتماعی ـ فرهنگی) در جامعه را بر عهده می گیرد؛ از این رو آموختن زبان را باید از فرایندهای اصلی  مكانیزم اصلی دوران كودكی در نظر گرفت كه از طریق مادراین مكانیزم اجرا شده و با كودك ارتباط برقرارمی شود و آموزش فرهنگ صورت می گیرد.
 
   در مبحث الگوهای زبانی و آموزش آنها در رشته جامعه شناسی آموزش وپرورش بیشتر تأكید بر ( سخنگویی كودكان) شده كه این امر موجب تداوم واستمرار طبقه اجتماعی آنان می گردد؛ در واقع« الگوی سخنگویی شخص بوسیله موقعیت اجتماعی خانواده او معین می شود این الگو به نوبه خود موقعیت او را در جامعه تحت تأثیر قرار می دهد... منظور از الگوی زبانی اشاره به این است كه چه تفاوت های منظم در طرق استفاده از زبان بویژه در مقایسه كودكان قشرهای فقیر و ثروتمند است به نظر برنشتاین الگوی زبانی كودكان طبقه اجتماعی پایین مقید ومحدود است. این الگو با زمینه فرهنگی این طبقه ارتباط دارد. اغلب افراد این طبقه با یك فرهنگ قومی ومحكم خانوادگی یا محلی سروكار دارند كه در آن ارزش ها و هنجارها بدیهی تلقی شده حرفی از آنها بر زبان نمی آید. .... رشد زبان كودكان طبقه متوسط ، برعكس مستلزم  الگویی ماهرانه ، پیچیده و مبسوط است. سبك سخنگویی آنان طوری است كه معانی واژه ها متناسب با ضرورتهای موقعیت فردی می شود. طرق استفاده آنها از زبان محدود به موقعیتهای خاص نیست. كودكان این طبقه بسیار آسانتر می توانند دست به تعلیم زده اندیشه های مجرد و انتزاعی را بیان كنند.... كودكانی كه الگوی زبانی مبسوط و ماهرانه دارند به طرز بارزی تواناتر از كودكانی كه الگوی سخنگویی محدود دارند از عهده وظایف والزامات آموزش و پرورش مدرسه ای بر می آیند. این امر بدان دلیل نیست كه كودكان طبقات پایین جامعه نوع سخنگویی پست تر دارند یاالگوی زبانی آنها فقیر است.»(علاقه بند،1375،ص 168

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مرداد1384ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

زبان و جامعه شناسی


 
 زبان و جامعه شناسی 
 
 
 "زبان"را می توان از دیدگاه های روانشناسی،منطق،فلسفه و جامعه شناسی مورد پژوهش قرار داد."سمبول"نخستین سنگ بنای هر زمان است كه از آن می توان به "نشانه مفهومی"تعبیر كرد.  
 
"زبان"را می توان از دیدگاه های روانشناسی،منطق،فلسفه و جامعه شناسی مورد پژوهش قرار داد."سمبول"نخستین سنگ بنای هر زمان است كه از آن می توان به "نشانه مفهومی"تعبیر كرد.بنابراین زبان در جامعه شناسی و بخصوص در قلمرو"جامعه شناسی رفتاری"و تنها به عنوان یك واسطه وسیله ارتباط انسانی و وسیله ای برای تبادل و هدایت،تلّقی می شود.یكی از وجوه برتری انسان بر حیوان،بهره هایی است كه از اجتماع و تلاقی انسان ها بدست می آید.تنها انسان توانایی دارد كه با توالی علائم و نشانه ها،مفاهیم جدیدی به وجود آورد.

انتظامی كه میان"نشانه"و "مفهوم"بر قرار می شود،تنها در چارچوب زندگی گروهی اعتبار پیدا می كند.جامعه شناسی زبان(و یا "جامعه شناسی آیین زبان")به حق،جایی برای خود در كنار"روانشناسی زبان"دست و پا كرده است كه از پیش اهمیّتی شایان داشته.نخستین "كاركرد"(فونكسیون)زبان،كاركرد اجتماعی است.زیرا زبان نه تنها انگیزه تشكیل گروه ها و جوامع كوچك به شمار می آید،بلكه نیز همه رفتارها و موقعیّت هٔای اجتماعی را پایه گذاری می كند.در واقع موجودیت واژه های چون تشكر،تسلیت،خواهش،همدلی و غیره ار آن مظاهر تایید كننده كاركرد اجتماعی زبان است.همه وقایع اجتماعی خود را در زبان انعكاس می دهند.زبانِ "غالبان"بدیهی است كه گسترش بیشتری می یابد،ولی زبانِ "مغلوبان" نیز تاثیر و كادكرد خود را صیانت می كند.از سوی دیگر زبان در برابر تغیرات اجتماعی "خود مختاری" بیشتری نشان می دهد و به آسانی خود را در معرض نابودی قرار نمی دهد.هركس و در هر موفعیت باید قوانین آن را بیاموزد،به كار ببندد و احترام بگذارد.در اینجا باید میان "امكان گویایی" و "سخنگویی" قائل به تفكیك شد به مدد "امكان گویایی" كه شاید بتوان آن را زبان بالقوه و پرورش نیافته نامید تنها گروه های ابتدایی می توانند مجموعه نه چندان وسیع مفاهیم خود را ابراز دارند.ولی در قلمرو زبان هایی كه ساخت و پداخت پیچیده و گسترده تری دارند،هر گروه كوچك اجتماعی،بر بخشی از زبان كِل جامعه تسلط دارد.

زبان مانند تمامی آنچه"فیر كانت" "ساخت عینی"نام می دهد و جامعه به یكدیگر نیازی متقابل دارند.زبان،نوعی قید اجتماعی است كه در ابتدا بر اساس "غریزه تقاید" و اجبار به همگونی گروهی به وجود آمده و سبب نوعی ذخیره نیروی انسانی است.

" اجبار به همگونی "شیوه های مصرف زبان را تعیین می كند و جامعه هیچ گونه انحراف از این شیوه ها را به حمایت نمی گیرد.و این نكته ای است كه در تمام نهادهای اجتماعی مصداق پیدا می كند.

زبان از این روی كه به كمك عناصر خود همواره می تواند مفاهیم جدیدی را ابراز دارد،در مقام مقایسه حتی از"جهان بینی"ها و" آیین هاو شعائر"ثابت تر جلوه می كند.از هنگام اختراع خط و كتابت،وجود زبان توجیه منطقی بیشتر و اهمییت و تاثیر افزون تر یافته است.

زبان از طریق نگارش،ارتباطی عمودی در جامعه به وجود می آورد كه ایجاد نوعی یگانگی میان نسل های مختلف را سبب می شود.متون مذهبی و دیوان های ادبی از این راه می توانند تاثیر خود را طی قرون متمادی در نسل های گونه گون حفاظت كنند.مسئله ای كه تاكنون مورد بحث فراوان قرار گرفته آن است كه دگرگونی در زبان از كجا ناشی می شود.جامعه شناسان نیز به موازات متفكرین اجتماعی دیگر،توجیهاتی برای این دگرگونی یافته اند.(ظهور طبقات جدید امتیازات و نیازهای نسل های جوان تر تازه جویی و غیره.)زبان نیز مانند بسیاری دیگر از پدیده های فرهنگی در اشكال بیشمار و مستقل از یكدیگر و گاه در اشكال انشعابی تجّلی كرده است.در" انجیل" آمده ایت كه تعّدد و پراكندگی زبان ها ناشی از"مجازات الهی"است.انجیل این "تعدّد"را به"آشفتگی" و"انحراف"تعبیر می كند.حال آنكه به اعتقاد ما هیچگونه پایه اساسی و ملموس در را توجیه وجود"زبان واحد ایده آل"در دست نیست.از زمان"هردر" و فلاسفه رمانتیك،زبان قبل از هر چیز یك عطیه الهی است:هر زبان دارای زیبایی و عمق ویژه خود است و هر زبان به ما امكان رشد و پرورش جدیدی می دهد و جهان را به ما از زاویه ای خاص می نماید.آموختن زبان بیگانه،بر خلاف نظر"لایب نیتس" که آن را "ضرورتی اسف انگیز"تلقّی می کرد،بزرگ ترین وسیله گستردگی اندیشه است.تحت تاثیر تفکرات "لایب نیتس" و نیز به سبب فزونی تماس های بین المللی از اواخر قرن نوزدهم،زبان های تصنّعی،و به اصطلاح جهانی،نظیر "ولاپوک"،"اسپرانتو"و"ایدو" به وجود آمد که البته حتی از زبان انگلیسی رواج کمتری پیدا کرده است!هیچ چیز چون "تفرّق زبان"گروه های اجتماعی رااز هم جدا نمی کند.در گذشته دور و نزدیک،بیگانه زبانان،همواره "بربر" در معنای مخالف با انسان کامل به حساب می آمدند."مورمون"ها کمال مطلوب را در آن می دیدند که برای پاک نگاه داشتن فرقه خود زبانی اختصاصی داشته باشند و آن را در تمامی قلمرو حکمفرمایی خود رواج دهند.تمایل به تفکیک میان ملت به عنوان یک وحدت معنوی و ملت به معنای سیاسی از همینجا پیش آمده است."چک"ها ضرب المثلی دارند به این مضمون:"تا زمانی زبان زنده است،ملت نمرده است." البته ملت هایی وجود دارند که افراد آن به زبان های گوناگون تکلم می کنند (یهودی ها،سوئیسی ها) و نیز زبان هایی که ملت های مختلف بدان تکلم دارند.(اسپانیایی،انگلیسی)به هر حال زبان معیار شناخت یک ملت نیست،بلکه در این شناخت عوامل مهم دیگری چون ریشه های تاریخی و فرهنگی مشترک تاثیر دارند.

هر زبان نمایشگر حوزه مشخصی از تجربه ها است و مسائل و پددیده هارا به شکلی اختصاصی تفسیر می کند.بنابراین،ارزش ها و جهت گیری های اجتماعی در برابر پدیده ها به مدد زبان شکل می گیرند و تثبیت می شوند.انسان از طریق زبان مادری نه تنها به انتظام و همبستگی عالی معنوی که بی مدد زبان میسر نیست (همچنین که در مورد انسان های کر و لال چنین است.)بلکه همزمان با آن به نوعی "تفکر وجودی"دست پیدا می کند که غالباً ناآگاهانه است.

زبان مادری در میان افرادی که از یک طبقه هستند احساس و دریافت مشترکی به وجود می آورند و از همان آغاز آنان را با یکدیگر سازش می دهد.

"لوی اشتراوس" اعتقاد دارد که بر حسب آنکه رابطه میان"ساخت"و اجزای سازنده در یک کل "کل اجتماعی" ساده یا پیچیده باشد، به تبعیت از آن رابطه میان زبان و عناصر سازنده آن غیر ساده یا پیچیده خواهد بود. "لوی اشتراوس "این تبعیت را"توازی اجتماعی زبانی"عنوان می دهد. واژه نامه "دودن"در آلمان شرقی به شکلی خاص تهیه و تنظیم می شود که از نظر حجم لغات و توضیح مفاهیم آنها،با "دودن" منتشره در آمان تفاوت دارد.در حکومت های"توتالیتر"مسئوایت ها نامشخص است.متصدیان نمی توانند با اتکا بر شخصیت خود رفتار و عمل خود را انتخاب کنند.برای آنان شیوه غیر شخصی(تحمیلی)مطرح است.بداین گونه نوعی "عینیّت انتزاعی" به وجود می آید که بالمآل به تحریکات وحشیانه می انجامد:زبان به مثابه وسیله ای برای تبلیغ و جنجال تلقی می شود.(برای مثال واژه"فناتیک" "در نظام هیتلری" طنین دیگری یافته بود.) تعصبات حزبی و قالبی کردن تفکر و اندیشه،بی تردید جز فقیر شدن و از میان رفتن قابلیت انعطاف مفاهیم،بهره ای ندارد.

در حوزه هر زبان اصلی می توان به زبان های فرعی و اختصاصی دست یافت که به گروه های مشخص اجتماعی تعلق دارند.رومی ها دارای دو گونه زبان"اشرافی"و "توده ای"بودند که گاه حتی از نظر شکل واژه ها و موارد استعمال آنها با یکدیگر متفاوت بودند.اینگونه دوگانگی زبان را به خصوص می توان در فرانسه قرن هفدهم سراغ گرفت:میان زبان اشراف و توده فاصله ای عظیم افتاده بود و اغلب اوقات محاوره توده مردم برای اشراف کاملاً غیر مفهوم بود.("بورکهارت" می نویسد محاوره توده مردم برای اشراف طنین و مفهومی چون صدای گاونر داشته است!)مردم عادی بیش از هر چیز از علائم چهره و اصوات برای مکالمه با طبقه اشراف استفاده می کرده اند.همین اختلاف زبانی را می توان میان شهر نشینان و روستائیان،باسوادان و بی سوادان جستجو کرد.از آن گذشته هرکس در زندگی روزانه خود و به تنایب وبه اقتضای محیطی که در آن قرار گرفته است به توالی،شکل محاوره خود را تغییر می دهد.شکل مکالمه خانوادگی را نمی بوان در برخورد با همکاران،ناآشنایان و یا نو آشنایان به کار گرفت.همچنان که به هنگام سخنرانی یا نوشتن،انتخاب واژه هایی ضروری است که در محاوره عادی به کار بستن آنها مضحک و مسخره جلوه می کند.

درباره گویش های محلی که در همه سرزمین های جهان در کنار زبان اصلی وجود دارند،سخنی چند باقی می ماند."گویش"های محلی بر اساس گروه های به اصطلاح" اولیه"ای انتظام گرفته است.

گنجینه لغات در گویش های محلی وسعت چندانی ندارد و غالباً۵۰۰۰ تا۸۰۰۰ واژه را در بر می گیرد.از آن گذشته"گویشها" شکلی بسته و محدود دارند و واژه های جدید را به زحمت می پذیرند.ولی در زبان ادبی (و،اصلی)علاوه بر غنای گنجینه لغات،راه های پذیرش واژه های جدید وبالمآل گسترش بیشتر زبان،همواره باز است و در این میان زبان های فرعی تخصص نیز قابل مطالعه است.هر یک از گروه های شغلی علائم زبانی خاصی برای خود دارند که در زندگی روزمره گروه های دیگر اهمیت و ارزشی پیدا نمی کنند."بیمار"به زحمت می تواند زبان پزشک خود را درک کند و آن نیز هنگامی است که گفتگو مطلقاً درباره درد و بیماری وی جریان دارد.رواج زبان تخصصی غالباً این هدف را پیش روی دارد که اعتبار اجتماعی رشته تخصصی مربوط را افزایش دهد.

از جمله زبان های ذیگری که واجد مشخصاتی انحصاری است،می توان از "محاوره مدرسه ای"نام برد.انگیزه غلیی اینگونه محاوره اختصاصی را مب توان در روح تعاون و تمایل به همکاری و همبستگی گروهی سراغ گرفت.با این گونه "محاوره"از یک سو همبستگی عاطفی درون گروهی فاصله با گروه های خارجی دیگر مشخص می شود."محاوره مدرسه"ای با دربر گرفتن اصطلاحات خاص گروهی رفته رفته به نوعی رسم و آیین تبدیل شده است.

در پایان آنچه آمده،می توان از زبان محاوره ای دانشجویان و گروه های اجتماعی دیگر نام برد.در اینگونه محاورات اختصاصی واژه ها اغلب مانند آنچه در "زبان تخصصی و شغلی" به چشم می خورد اصالت ندارد و غالباً به شکلی مصنوعی و افسانه ای ساخته و پرداخته می شوند و در گروه های بسته رواج می گیرند.
 
  منبع :
 
   هفته نامه فصل نو  

+ نوشته شده در  شنبه 29 مرداد1384ساعت 7:46 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

زبان ، جامعه و فرهنگ

زبان ، جامعه و فرهنگ

واضح است که علل موجد واقیت های زبانی حقاً ماهیتی اجتماعی دارند . . . آنتوان میه

جامعه زبانی بسیار پیچیده و ساختمند است و واقعیت زبان در بافت های اجتماعی به معنای تقابل میان گفتار صحیح و گفتارهای دیگر نیست بلکه به معنای مجموعه ای از گونه های زبانی مکمل یکدیگر است که جامعه زبانی ساختمند را به وجود می آورد. آن شاخه فرعی زبان شناسی که به جنبه های اجتماعی زبان می پردازد جامعه شناسی زبان نام دارد . پژوهش های زیادی در باب زبان در بافت های اجتماعی انجام گرفته است .

این پژوهش ها از مطالعه بافت بسیار محدود و موضعی یک مکالمه واحد گرفته تا مطالعات درباره کاربرد زبان توسط کل افراد جامعه را شامل می شود . تمام مطالعات جامعه شناسی زبان با زبان در بافت اجتماعی سر و کار دارند و گویشوران را اعضای گروه های اجتماعی می دانند . اصطلاح گونه گفتار یا گونه زبان به هر شکل قابل تمیز گفتار اطلاق می شود که یک گویشور یا گروهی از گویشوران به کار می برند . مشخصه های متمایز کننده یک گونه گفتار ممکن است واژگانی ، واجی ها صرفی یا نحوی باشد ، معمولاً این مشخصه ها ترکیبی از همه اینهاست . سه نوع گونه گفتار وجود دارد : 1-گونه های گفتار اجتماعی که گویش های اجتماعی یا جسمی نیز خوانده می شوند . 2-گونه های گفتار منطقه ای یا گویش های محلی 3-گونه های کارکردی گفتار یا گونه های کاربردی . گویش های اجتماعی را هم عمدتاً بر اساس نوع گروه اجتماعی که از آن گونه خاص گفتار استفاده می کند ، می توان به چندین مقوله کوچکتر تقسیم کرده در اغلب موارد ، گویش های اجتماعی وضعیت اجتماعی – اقتصادی گویشوران را تداعی می کنند. اما سایر گویش های اجتماعی ممکن است با گروه های قومی ، جنسی ، شغلی یا سنی مرتبط باشند. در اکثر جوامع زبانی ، یک گونه گفتار به نام گونه معیار وجود دارد که اعضای جامعه آن را والاتر و صحیح تر از دیگر گونه ها می دانند . گویش های اجتماعی بر حسب تفاوت های زبانی مربوط به گروه های اجتماعی قابل تشخیص در یک ناحیه جغرافیایی واحد تعریف می شوند . حال آنکه گویش های محلی با خصایص زبانی مشترک میان گروه های اجتماعی یک ناحیه جغرافیایی واحد ارتباط دارند . گویش اجتماعی و محلی مناسب هر فرد گویشور ، هر دو ، گونه صحبت کردن فرد ، یعنی گویش فردی ، را تعیین می کنند . علاوه بر تفاوت های گفتار گویشوران که به محیط جغرافیایی و ویژگی های اجتماعی آنان مربوط می شود ، تفاوت هایی نیز میان آنها وجود دارد که مربوط به موقعیت گفتار است : اینکه مخاطب کیست ، موضوع صحبت چیست و ... . یک سخنگوی کارآمد باید انواع گویش های کاربردی را به کار گیرد .

 

گویش شناسی

مطالعه گویش های محلی است . گویش شناسی جدید حدود یک قرن پیش بر اثر علاقه زبان شناسان تاریخی به مشاهده گسترش تغییرات صوتی آغاز شد . پژوهش های اولیه عمدتاً با واج شناسی  سر  و کار داشتند . مطالعات بعدی جنبه های دیگر زبان را نیز در بر گرفته است . اما واج شناسی کما کان بیشترین توجه را به خود اختصاص داده است و واژگان در مرتبه دوم قرار دارد. گویش شناسان علاقه نسبتاً کمتری به صرف و نحو نشان داده اند . پژوهش های گویش شناسان اغلب به صورت مقاله منتشر می شود ، اما شاخص ترین شکل انعکاس حاصل تحقیقات آنها اطلس گویشی است . هر اطلس اغلب به صورت مقاله منتشر می شود ، اما شاخص ترین شکل انعکاس حاصل تحقیقات آنها اطلس گویشی است . هر اطلس گویشی حاوی نقشه های متعددی است که تنوع محلی یک زبان را نشان می دهند . در این نقشه ها ، مرز میان گویش ها با خطوطی موسوم به مرزهای همگویی نشان داده می شود. این مرزها را معمولاً با توجه به یک مشخصه ترسیم می کنند . این خطوط نشان دهنده آنند که بر حسب مشخصه یا مشخصه های مورد نظر ، مردم یک سوی این مرزها به یک گونه و مردم سوی دیگر به گونه دیگری صحبت می کنند .

 

تفاوت های اجتماعی زبان

در توصیف جامعه شناختی زبان ایالات متحده و مثلاً ، بریتانیا ، از عناوین واحدی می توان استفاده کرد . اما مفهوم طبقه اجتماعی – اقتصادی در این دو جامعه کاملاً متفاوت است . به علاوه ، این مفهوم در توصیف جوامع قبیله ای در کشورهایی مانند پاپوآ- گینه نو نامربوط است . لایه بندی زبان ، اگر چه در جهان شایع است ، اما احتمالاً جهانی نیست . شاید تنها جهانی واقعی جامعه شناسی زبان ، تمایز اجتماعی باشد .

زیر بنای این اصل جهانی این ادعاست که همیشه جوامع زبانی با هم تفاوت هایی دارند و این تفاوت ها با وجود گروه های اجتماعی در درون این جوامع همبستگی دارد و ممکن است تابع ویژگی های اقتصادی – اجتماعی ، جنسی ، سنی ، قومی، تحصیلی ، شغلی یا دیگر ویژگی های اعضای آنها باشند . در جوامع توسعه یافته جدید یک گونه زبان وجود دارد که فوق بقیه قرار می گرد . این گونه برتر معمولاً زبان معیار خوانده می شود ، گونه ای که حکومت و رسانه های گروهی از آن استفاده می کنند ، در نهادهای آموزشی به کار می رود و تدریس می شود و زبان نوشتاری اصلی یا تنها زبان نوشتاری است . این گونه از هر گونه زبانی دیگر جامعه ثابت و در مقابل تغییر مقاوم تر است و گویی نوعی معیار سنجش دیگر گونه ها است .

 

زبان و جنسیت

تفاوت های اجتماعی به تفاوت های مربوط به طبقه اجتماعی – اقتصادی محدود نمی شود . این تفاوت ها ممکن است تابع جنسیت افراد نیز باشد . پژوهشگران در این حوزه دو نوع تفاوت زبان را بر حسب جنسیت گویشور شناسایی کرده اند : تفاوت جنسیتی انحصاری و تفاوت جنسیتی ترجیحی . تفاوت جنسیتی انحصاری عبارت است از گونه های گفتاری کاملاً متفاوت مردان و زنان در یک جامعه معین . در برخی از جوامع ، زن یا مرد ممکن است معمولاً مجاز به صحبت به گونه جنس مخالف نباشد و نقش هایی که به مرد و زن داده شده انعطاف ناپذیر است و تغییر اجتماعی اندکی در آن رخ می دهد مانند برخی از جوامع سرخپوستی . تفاوت زنان و مردان از عناصر واژگانی واحد یا گویشوران زبانی دیگر انعکاس می یابد . اگر ، همان طور که اغلب ادعا می شود ، گویشوران مونث انگلیسی بیش از گویشوران مذکر از واژه هایی چون lovely  و nice استفاده کنند ، می توان ادعا کرد که انگلیسی زبان ها تفاوت جنسیتی ترجیحی دارند .

 

جنس دستوری

در انگلیسی تفاوت های جنسیتی مربوط به شخص ثالث به آشکارترین وجهی در جنس دستوری منعکس می شود . برای مثال از he تنها برای اشاره به افراد مذکر استفاده نمی شود ، در انگلیسی معیار این واژه به عنوان ضمیر سوم شخص مفرد عام برای جنس شخص ثالث نا معلوم یا بی اهمیت به کار می رود . اسم های انگلیسی ، اگر چه به اندازه لاتین ، روسی یا بسیاری از زبان های دیگر از لحاظ جنس دستوری نشانه گذاری آشکار نمی شوند ، مردان و زنان را متمایز می کنند . به طور کلی ، در انگلیس ، اسم های مربوط به مشاغل در عین حال هم مذکرند و هم اسم جنس. گاه برای اسم مشاغل صورت های مونث وجود دارد (actor , actress  ) . اصطلاح man در سال های اخیر به لحاظ مرجعش مورد مواقعه بسیار قرار گرفته است . شیوع صورت های دارای مرجع مذکر که به طور عام به کار می روند (man kind post man) بسیاری را آزرده می کند زیرا احساس می کنند چنین زبانی علاوه بر آنکه از ارزشهای تاریخی تبعیض آمیز را منعکس می کند . مایه تداوم آنها می شود . این نگرانی به کوششهایی در جهت حذف صورت های تبعیض آمیز از زبان منجر شده است . در بسیاری از موارد ، پسوند person جایگزین man شده است که به جای post man از letter استفاده شده است . در استفاده از ضمایر نیز تغییراتی به وجود آمده است و از صورت هایی مانند she/he یا they استفاده شده است . کلمه ممنوع (تابو) و حس تعبیر : این واژه از زبان تونگایی وام گرفته شده و در کلی ترین مفهوم خود ، بر منبع کاربرد ، ذکر یا ارتباط با اشیاء، اعمال یا اشخاص خاص دلالت می کند. در جامعه شناسی زبان به معنای هر نوع منعی در کاربرد عناصر واژگانی خاص به کار می رود . هر جا که چاره ای جز اشاره به عناصر ممنوع نباشد ، گویشوران اغلب مجازند از عبارت غیر مستقیمی موسوم به حسن تعبیر استفاده کنند . بدین ترتیب کلمه ممنوع و حسن تعبیر دو روی یک سکه اند . در جامعه زبانی انگلیسی زبان ، آشکار ترین واژه های ممنوع واژه های جنسی اند . کلمه ممنوع leg  حسن تعبیر limb .

زبان و سیاست

در کشورهایی که جمعیت پر شماری در آنها به زبان های مختلفی سخن می گویند ، ممکن است به بیش از یک زبان معیار نیاز باشد . چنین کشورهایی اغلب دارای زبان های رسمی مشخصی اند که حکومت آنها را برای کاربرد ملی و محلی به رسمیت می شناسد .

در کانادا زبان فرانسه و انگلیسی زبان های رسمی اند . گاهی برای زبان اقلیت های پرشمار کشورها نیز مقام شبه رسمی قائل می شوند و ممکن است از زبان محلی در علائم موجود در خیابان ها ، در رسانه های محلی و گاه حتی در نهادهای اداری و مدارس محلی استفاده شود مانند زبان رومانش در سوئیس .

 

چند زبانگی

ملل جهان از لحاظ وضعیت های زبانی بسیار متنوعند . از یکسو کشورهایی چون ایسلند و پرتغال وجود دارند که در آنها تقریباً همه به یک زبان واحد سخن می گویند . بعد کشورهایی چون ایالات متحد و اسپانیا هستند که در آنها یک زبان غالب وجود دارد که اکثریت قابل توجهی از مردم بدان سخن می گویند . اما در آنها اقلیت های زبانی عمده ای وجود دارد. درست همان طور که وضعیت زبانی ملت های جهان متفاوت است ، سیاست های زبانی این ملت ها نیز متعدد است . یکی از این سیاست ها ، که رایج ترین سیاست است ، به رسمیت شناختن تنها یک زبان واحد برای اکثر اهداف اداری و آموزشی است .

ذکر این نکته حائز اهمیت است که پیامدهای ضمنی این سیاست ممکن است بسته به وضعیت زبانی موجود بسیار متفاوت باشد مثلاً در سنگال ، زبان مادری بیش از 90درصد جمعیت زبان ولوف است ، اما زبان ملی فرانسه است که تقریباً زبان مادری هیچ یک از افراد جمعیت نیست . این وضعیت شأن نسبی این دو زبان و میراث سلطه استعماری فرانسه بر سنگال را منعکس می کند.

 

زبان های خاص

منظور از اصطلاح زبان خاص مجموعه ای از انواع گویش های اجتماعی است که با یکدیگر ارتباط ضعیف دارد . این انواع را زبان عامیانه ، زبان صنفی (جارگون) و زبان حرفه ای (کنت) می نامیده اند . زبان عامیانه (کاربردهای غیر معیار ) عنوانی است که اغلب برای اشاره به برخی کاربردهای غیر رسمی تقریباً همه افراد در جامعه زبانی به کار می رود . واژه های حاکی از تصدیق پرشور همچون super ، واژه های حاکی از تأیید و عدم تأیید مانند nerd و سلام و احوال پرسی (Sup! صورت مخفف what s up ) .

 

زبان های رمزی و زبان های تفننی

اصطلاح زبان  رمزی (آرگو) از زبان فرانسه وام گرفته شده است و اول بار در اوایل قرن هفدهم برای نامیدن زبان رمزی متکدیان و دستفروشها به صورت چاپی به کار رفت . اکنون به زبان یا گویش اجتماعی هر گروه اجتماعی اطلاق کرد که اعضای آن تمایل به پنهان نگه داشتن محتوای کلام خود از گروه دیگر یا به طور کلی اکثریت جامعه نشان می دهند . در منتهی الیه این طیف گونه های زبانی که تحت پوشش آرگو قرار می گیرد زبان های رمزی تفننی کودکان و رمزها و علائم سری حکومت ها و صنایع است . این زبانها به قصد نامفهوم کردن ارتباطات درون گروهی برای غیر خودیها به کار می روند . چند زبان رمزی کودکانه در جهان وجود دارد از قبیل پیگ لاتین ، دست گربه ، بونتلینگ .

 

 

 

زبان عامیانه مسجع کاکنی

نمونه قدیمی و هنوز موجود یک آرگوی انگلیسی زبان عامیانه مسجع کاکنی است و به لایه های اجتماعی نسبتاً پایین لندن تعلق دارد . زبان عامیانه مسجع نمونه فوق العاده خوبی از یک آرگو است ، زیرا گفته ها در آن با اعمال قواعد خاصی بر زبان پایه تولید می شوند و هدف گویشوران آن برقراری ارتباط با یکدیگر است بدون آنکه صحبت آنها برای فرد غیر خودی قابل فهم باشد . یک مسجع گوی بالقوه ، برای آنکه درست عمل کند ، باید کاربردهای تثبیت شده آن آرگو را بداند و آن قدر مهارت داشته باشد که بتواند قافیه های جدیدی بسازد که دیگران بتوانند بفهمند عمدتاً ، تنها اسم ها را مسجع می آورند ، اما گاه افعال را نیز همقافیه می کنند . به جای واژه های کاملاً عادی انگلیسی . کلمات واحد یا گروه هایی را می آورند که با آنها همقافیه اند مثلاً برای واژه wife ، معادل زیر وجود داشته است . storm and strife         

 

زبان های فرعی

گونه های گفتاری مربوط به مشاغل خاص (گویش های اجتماعی حرفه ای ) را به طور سنتی یا زبان صنفی (جارگون) یا زبان حرفه ای (کنت) نامیده اند . جارگون واژه ای قرضی از فرانسه است . در انگلیس به معنای زبان مبهم و تخصصی شده یا واژگان خاص یک حوزه به کار می رود . این زبانها گونه های گفتاری بسیار ساختمند با نقش های ارتباطی دقیق اند .  این زبانها واژگان بالضروره تخصصی شده ای را به دست می دهند که به مدد آنها اعضای یک گروه می توانند با یکدیگر ارتباط کارآمد برقرار کنند . زبانهای فرعی هم از لحاظ واژگانی و هم از لحاظ نحوی با زبان معیار تفاوت دارند. جنبه مهم دیگر زبان های فرعی آن است که استفاده صحیح از آنها مبتنی بر فرض وجود دانش مشترک میان تعامل کنندگان است . اگر گویشوران یک حوزه و زبان فرعی مربوط به آن را بشناسند ، می توانند با بالاترین سطح کارآیی و کمترین حد حشو با یکدیگر ارتباط برقرار کنند . به دلیل آنکه برخی حوزه های تخصصی تأثیر فزاینده ای بر جامعه اکثریت می گذارد ، زبان های فرعی آنان نیز ممکن است عناصر واژگانی جدید یا معانی جدیدی برای صورت های موجود در اختیار زبان معیار قرار دهد برای مثال رایانه اخیراً با تعدادی عناصر واژگانی به انگلیسی معیار غنا بخشیده است .

 

 

زبان های ترکیبی

 زبان هایی که برای ارتباط میان گویشوران زبان های متفاوت به کار می روند زبان های میانجی خوانده می شوند . این نام از زبان سوداگری گرفته شده است که در سده های میانه در منطقه مدیترانه به کار می رفت و عمدتاً بر زبان های رومیایی مبتنی بود ، اما عناصری از یونانی ، عربی و ترکی را نیز داشت . در دنیای امروز ، به حق می توان گفت که انگلیسی مهمترین زبان میانجی است ، زیرا وسیله ارتباط بسیاری از مردمی است که اگر انگلیسی نبود ، زبان مشترکی نداشتند .

 

زبان های پیجین

زبان میانجی ممکن است زبان مادری یک ملت باشد مانند انگلیسی معاصر یا زبانی باشد که از آمیختن دو یا چند زبان به وجود آمده است مانند زبان میانجی اصلی . چنین زبان ترکیبی را زبان پیجین گویند. زبان شناسان پیجین را برای نامیدن هر زبانی به کار می برند که در ابتدا ترکیبی از دو یا چند زبان بوده است و به عنوان زبان میانجی برخی گروه ها به کار می رود اما زبان اول هیچ ملتی نیست . کاربرد این زبان ها اغلب به بازار محدود می شود مانند وس-کاس در کامرون در غرب آفریقا ، یک زبان پیجین انگلیسی بنیاد فعال است که به نام های مختلف وس – کاس انگلیسی پیجین غرب افریقا ، انگلیسی شکسته ، انگلیسی ساحلی ، انگلیسی آشپزخانه ای ، انگلیسی حرامزاده ، انگلیسی بیشه ای خوانده می شود.

 

زبان های میانجی آمریکای شمالی

که در گذشته به منظور تسهیل تجارت و ارتباط میان مردمانی با زبان های متفاوت ، مردم بومی آمریکای شمالی از زبان های میانجی گوناگون از قبیل زبان اشاره سرخپوستان جلگه نشین آمریکای شمالی (زبان میانجی غیر کلامی ) و جارگون چینوکی استفاده می کردند. زبان های مادری آمیخته (کریول) تفاوت زبان های مادری آمیخته با زبان های پیجین در این است که زبان های مادری آمیخته زبان اول گروهی از گویشوران است . اما نحوه پیدایش آنها با زبان های پیجین مشترک است . زبان های مادری آمیخته در واقع زبان های پیجینی هستند که در برخی جوامع به عنوان زبان اول تثبیت شده اند . زبان شناسان این اصطلاح را به منزله عنوانی عام برای هر زبانی که در گذشته زبان پیجین شده بود و بعد به یک زبان اول تبدیل شد ، انتخاب کردند . اغلب زبان های مادری آمیخته ، در کنار اغلب زبان های پیجین ، در کمربند نسبتاً باریک بین مدار رأس السرطان و مدار رأس الجدی وجود داشته اند . از کریول های انگلیسی – بنیاد جهان کریول کیپ یورک (cyc) است . زبان های مادری آمیخته صرفاً زبان های تحریف شده یا حرامزاده نیستند و در واقع ویژگی های جالب خاص خود را دارند که با زبان معیار مشترک نیست .

 

موقعیت های گفتار

موقعیت های اجتماعی هستند که در آنها از گفتار استفاده می شود این موقعیت ها کانون پژوهش جامعه شناسان زبان تعاملی است . یک موقعیت گفتار از چندین جزء تشکیل شده است . در تحلیل یک موقعیت گفتار ، جامعه شناس زبان در صدد است تا تعیین کند که هر یک از این اجزاء چگونه محقق می شود. با این کار ، چگونگی ، چیستی و علت تعامل فهمیده می شود . اجزای تشکیل دهنده موقعیت گفتار شامل 1-زمینه ، صحنه 2-شرکت کنندگان 3-اهداف 4-توالی کنش ها 5-لحن 6-وسیله ها 7-هنجارها و 8- قالب است . به ادعای جامعه شناسان زبان گویشوران از توانش ارتباطی یا شناخت زیر بنایی نظام زبانی همراه با شناخت قواعد (یا هنجارها) برای استفاده به جا از زبان در موقعیت های گفتار برخوردارند . در جامعه شناسی زبان تعاملی ، بیشتر به بجا بودن گفته ها توجه می شود تا دستوری بودن آنها .

 

گونه کاربردی

شکل گفتار در هر بافت خاص گونه کاربردی نامیده می شود . گونه های کاربردی متفاوت را می توان بر حسب ویژگی های واجی ، نحوی یا واژگانی توصیف کرد. گونه کاربردی ضمناً تابعی از تمامی بخش های دیگر یک موقعیت گفتار است . یک موقعیت رسمی ممکن است لازمه یک گونه کاربردی رسمی باشد که ویژگی آن عبارت است از عناصر واژگانی خاص ، پایبندی بیشتر به قواعد انگلیسی معیار ، نبود متغیرهای نا مطلوب از لحاظ جامعه شناسی زبان و ... . موقعیت غیر رسمی دارای واژگان خودمانی ، مشخصه های غیر معیار بیشتر ، موارد بیشتری از متغیرهای نامطلوب و غیره است . گونه های کاربردی را می توان بر حسب صراحت نسبی آنها نیز رده بندی کرد .

صورت های خطاب

یکی از جنبه های گفتار که جامعه شناسان زبان تعاملی از تحلیل آنها بهره بسیار برده اند کاربرد عبارت خطاب است . این پدیده در زبان ها و فرهنگ های مختلف مشاهده شده است . ظاهراً روشن است که تمام زبان ها صورت های خطاب و قواعد مشخصی دارند که کاربرد درست آنها را تعیین می کند. هر بار که گویشوران کسی را صدا می زنند یا با بردن نامش از او حرف می زنند ، بخشی از رابطه اجتماعی یا احساسات شخصی خویش نسبت به آن فرد را روشن می کنند . نظام عبارات خطاب انگلیسی ، در مقایسه با اغلب زبان های دنیا نسبتاً ساده است . عبارات خطاب ممکن است دو سویه یا یکسویه به کار روند. در حالت نخست ، گویشوران یکدیگر را با اصطلاح واحدی مورد خطاب قرار می دهند. (نام یا نام خانوادگی)این نشانه رابطه اجتماعی متقارن است که در آن هر دو طرف موقعیتی یکسان دارند (دوست ، همکار و ... ). در حالت کاربرد کاربرد یک سویه ، رابطه نامتقارنی وجود دارد که در آن تفاوت موقعیت طرفین آشکار است (پزشک و بیمار یا آموزگار و دانش آموز). در انگلیسی و دیگر زبان ها ، هنگامی که شرکت کنندگان در موقعیت گفتار مطمئن نیستند که از کدام عبارت استفاده کنند هیچ نوع عبارت خطابی به کار نبرند. این روش را اسم گریزیگویند . انگلیسی زبان ها در این حالت ، از عبارت you استفاده می کنند . 

منبع :

http://www.linguist87.blogfa.com/post-422.aspx

+ نوشته شده در  جمعه 28 مرداد1384ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

جامعه شناسی زبان و مساله ي زبان رادیو

۱
جامعه شناسی زبان و مساله ي زبان رادیو 1
فرزان سجودي
دانشگاه هنر
این مقاله کوششی است در جهت مطالعه ي زبان رادیو بر اساس آموزه هاي جامعه
شناسی زبان. از آن جا که رادیو و برنامه هاي آن یک کلیت همگن را تشکیل نمی
دهد و ناهمگنی آن بی تردید ناشی از ناهمگنی جامعه ي مخاطبان رادیوست،
دستاوردهاي جامعه شناسی زبان، به خصوص در زمینه ي گونه هاي زبانی می تواند
پرتو ژرفتري به شناخت ما از پدیده اي به نام زبان در رادیو بیندازد.
گوناگونی هاي زبان
زبان در یک سطح، یعنی سطح لانگ (نظام زبان ) یک کلیت همگن است، در غیر
این صورت اعضاي یک جامعه ي زبانی قادر به برقراري ارتباط با یکدیگر نبودند،
1 سجودي، فرزان، "جامعه شناسی زبان و مساله ي زبان رادیو" در زبان و رسانه، محمد پروري،
ویراستار، تحقیق و توسعه رادیو، تهران: 1384
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
2
اما در سطحی دیگر، یعنی سطح پارول، پدیده اي یکپارچه نیست و داراي تنوعات و
گونه هاي بسیار متفاوتی است، از جمله گونه هاي فردي، محلی و اجتماعی متفاوت .
به عبارت دیگر افراد و گروههاي اجتماعی متفاوت بسته به متغیرهایی چون
جنسیت، سن، تحصیلات، شغل، موقعیت اقتصادي -اجتماعی، علائق و سرگرمیها و
غیره به گونه هاي متفاوت سخن می گویند . اما نباید فراموش کرد که تاثیر این
متغیرها خطی و یک به یک نیست، بلکه هر عضو جامعه ي زبانی تحت تاثیر شبکه
اي از این متغیرها قرار دارد، که به طور همزمان بر او و رفتار زبانی اش تاثیر می
گذارند. به علاوه هر فرد نیز یک رفتار زبانی ثابت ندارد، و با توجه به عوامل فوق
الذکر و موقعیتی که در آن قرار می گیرد، گونه هاي متفاوتی از زبان را به کار می
گیرد. براي مثال یک فرد میانسال، تحصیلکرده، حقوقد ان، بی شک گونه ي زبانی
که در صحن دادگاه و در حین انجام وظیفه به عنوان وکیل مدافع به کار می گیرد،
با گونه ي زبانی که در ملاقات خصوصی با موکلش به کار می گیرد و سرانجام با
گونه ي زبانی که در خانه و در محیطهاي خصوصی به کار می گیرد، متفاوت است .
مشاهده می کنیم که در واقع به جاي یک کلیت همگن و یکپارچه، در سطح پارول
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
3
با تنوعی از گونه هاي متفاوت زبانی روبرو هستیم که از شبکه اي از متغیرها متاثر
است. حال اجازه بدهید نگاهی اجمالی بیندازیم به گونه هاي متفاوت زبانی و عوامل
موثر در ایجاد این تفاوتها، با توجه به این که پیوس ته باید به یاد داشت، که این
گونه ها نیز هر یک به تنهایی یک کلیت همگن نیست و پیوسته وابسته به عوامل
دیگر است، و صرفا براي تسهیل امر مطالعه مجزاي از یکدیگر تعریف و بررسی می
شوند:
گفته شده است، گونه (Idiolect) الف- گونه ي فردي: در تعریف گونه ي فردي
ي فردي نظام زبانی یا به عبارت دیگر شیوه ي خاص گفتار (و نوشتار ) یک فرد
، معین است، در نظام کلی یک زبان بخصوص (جک ریچاردز و دیگران، 1985
ص 172 ). در این تعریف از زبان فردي نیز شاهد ذکر دو نظام هستیم . یکی نظام
زبانی گونه ي فردي (که به حوزه ي پارول متعلق است ) و دیگري نظام کلی یک
زبان بخصوص که همان لانگ است . این همان تناقض نمایی است که در سطور
فوق نیز به آن اشاره شد، و گفتیم که زبان از یک سو یک کلیت همگن است (در
لانگ ) و از سوي دیگر پدیده اي ناهمگن است (در سطح پارول ). در هر حال،
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
4
گونه ي فردي مجموعه ي ویژگیهاي زبانی یک فرد بخص وص است که او را از
دیگران متمایز می کند، و درست مانند اثر انگشت، منحصر به فرد است . مجموعه ي
ویژگیهاي آوایی، واژگانی، و حتی دستوري، سبک گفتاري (یا نوشتاري ) خاص
فرد را به وجود می آورند، که مانند یک عامل متمایز کننده ي هویت، او را از
دیگران متمایز می کند . در رادیو، بحث گونه ي فردي در سمت مخاطب محلی
ندارد، اما در سمت گوینده عامل قابل توجهی است . اساسا تصمیم گیري در مورد
این که فردي مناسب کار گویندگی هست یانه، به عبارتی قضاوتی است درباره ي
گونه ي فردي گفتاري او . اما از این مرحله که بگذریم، می بینیم که در واقع
سبکهاي متفاوت گفتاريِ فرديِ گویندگان آنها را براي برنامه هاي متفاوتی مناسب
می کند. این جاست که آن شبکه ي عوامل متفاوت در تعامل با گونه ي فردي
گفتاريِ گوینده قرار می گیرند، و تصمیماتی گرفته می شود مثل این که این
گوینده براي اجراي برنامه ي خانواده مناسب است و آن دیگري براي تفسیر
ورزشی و غیره. به این موضوع باز خواهیم گشت.
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
5
ب- گونه ي سنی: به نظر می رسد عامل سن نیز از جمله عواملی است که در ایجاد
گونه ي متفاوتی از زبان دخالت دارد، یعنی به نظر می رسد یکی از عواملی که در
ایجاد تفاوتهاي زبانی در سطح پارول (در سطوح آوایی، عمدتا واژگانی، و حتی
دستوري) دخالت دارد، عامل سن باشد . بی تردید نوع واژگان و حتی ساختهاي
دستوري که جوانان به کار می برند با نوع واژگان و ساختهاي دستوري که
میانسالان و یا سالمندان به کار می برند متفاوت است . اگر مثلا معلمی در سن سی
سالگی به دانشجوي بیست ساله اش بگوید "دخترم، پیر شی، آن قلمت را به من
بده" تعارض گونه ها آشکارا موقعیتی غیر قابل قبول یا حتی مضحک به وجود می
آورد. با این وجود مجددا باید بر این نکته تکیه کرد که عامل سنی یک عامل است
که در ترکیب با عوامل دیگر، مثل تحصیلات و شغل و غیره عمل می کن د و گونه
هاي بسیار متفاوت و متنوع زبانی حاصل می شود . بدیهی است که در بررسی زبان
رادیو نیز این بحث گونه ي سنی مطرح است و باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا
دست کم یک شبکه ي رادیویی یعنی "رادیو جوان " با عنوانی که به لحاظ سنی
متمایز کننده است مشخص شده است، و از ط رف دیگر قطعا در برخی برنامه هاي
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
6
شبکه هاي دیگر رادیویی نیز، چه به صراحت بیان شده باشد یا به طور ضمنی
دریافت شود، مساله ي گروه سنی مخاطب مطرح است . براي مثال برنامه هاي
کودك، صراحتا تعلق به گروه سنی بخصوصی دارند و برخی برنامه هاي دیگر نیز
به طور ضمنی ممکن است مخاطب میانسال یا بزرگسال را مورد نظر داشته باشند .
البته بی تردید هستند برنامه هایی عامتر که به لحاظ سنی به اصطلاح خنثی محسوب
می شوند. بنابراین، به نظر می رسد در کیفیت زبان برنامه، بخصوص برنامه هایی که
نسبت به سن نشان دار هستند، این عامل باید مورد توجه نویسندگان و تهیه
کنندگان برنامه هاي رادیویی قرار بگیرد. حال مشاهده می شود که این عامل سن،
و مشخصه ي مخاطبان برنامه از نظر سنی، در ترکیب با عامل زبان فردي، محدود ه ي
مشخص تر و البته تنگ تري را براي انتخاب گوینده ي مناسب تحمیل می کند . به
موضوع زبان رادیو و ارتباط آن با این عوامل باز خواهیم گشت.
پ- گونه ي شغلی و تحصیلی : عوامل شغلی و تحصیلی را، در عین آن که دو عامل
مستقل از یکدیگرند (در هر حال بسیارند مشاغلی که اصطلاحات خاص خود را
دارند و اشتغال به آنها نیازي به تحصیلات به معنی رسمی کلمه ندارد ) به دلیل
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
7
ارتباط بسیار نزدیکی که با یکدیگر دارند در زیر یک عنوان مشترك آورده ایم .
افرادي که عضو یک جامعه ي حرفه اي هستند یا تحصیلات مشترکی کرده اند، در
هر حال داراي اشتراکاتی، بخصوص در سطح واژگانی هستند که گونه ي به
اصطلاح تحصیلی، شغلی یا حرفه اي را به وجود می آورد . اصطلاح "زبان حرفه
در زبان شناسی براي ارجاع به واژه ها و اصطلاحات خاص یک (jargon) " اي
گروه صنفی یا حرفه اي به کار می رود و در تعریف آن گفته می شود،
"[شیوه ي] گفتاري یا نوشتاري گروه بخصوصی از مردم که بر اساس فعالیت صنفی،
حرفه اي و یا هر نوع تعلق گروهی دیگر مشخص می شوند، براي مثال، زبان حرفه
اي پزشکان، یا زبان حرفه اي حقوقدانان " (ریچاردز و دیگران، 1985 ، ص
193 ). در مورد گونه هاي شغلی و تحصیلی و به طور کلی "زبان حرفه اي " و
ارتباط آن با زبان رادیو نیز باید گفت که در هر حال بسیارند برنامه هاي رادیویی
که به حوزه هاي حرفه اي خاص مربوط می شوند و مخاطب کم و بیش خاصتري
دارند و همچنین بیش از آنها برنامه هایی هستند که از متخصصین براي سخن گفتن
براي مخاطب کم و بیش غیر متخصص دعوت می شود . در هر دو صورت توجه به
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
8
مساله ي "زبان حرفه اي" اهمیت دارد، بخصوص در حالت دوم که برنامه براي
مخاطب عمومی تري تهیه می شود که الزاما با زبان حرفه اي کارشناس برنامه آشنا
نیستند. هدف آن نیست که دستورالعملی در مورد این برنامه ها بدهیم، بلکه می
خواهیم توجه آگاهانه را به گونه هاي حرفه اي، تحصیلی و صنفی زبان و نقشی که
اطلاع از این گونه ها می تواند در زبان رادیو داشته باشد جلب کنیم.
ت- گونه ي جنسی: به نظر می رسد در این که جنسیت نیز یکی از عواملی است
که کیفیات ویژه اي به گفتار (و همچنین نوشتار ) می دهد، اتفاق نظر وجود دارد
(البته در مورد علت اصلی تفاوت میان رفتار زبانی مردان و زنان نظریات مختلفی
ابراز شده است که خارج از بحث این مقاله است؛ براي اطلاعات بیشتر نگاه کنید به
167 ). گفتار زنان و مردان هم به لحاظ کیفیات - مدرسی 1368 ، صص 70
آوایی، و همچنین واژگانی و شاید نحوي تفاوتهایی دارد، که هر یک را از دیگري
متمایز می کند . مانند دیگر عوامل دخیل در پارول، کیفی ت جنسی گفتار (یا
نوشتار) نیز در ترکیب با دیگر کیفیاتی که برشمردیم (از جمله تحصیلات، شغل،
سن و غیره) عمل می کند و در مجموع سبک گفتار را تعیین می کند.
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
9
ث-گونه ي جغرافیایی: عامل جغرافیایی نیز یکی از مهمترین عواملی است که در
ایجاد تنوعات زبانی دخالت دارد . یعنی این که انسان کجا به دنیا آمده باشد و
بزرگ شده باشد نیز در کیفیات زبانی او تاثیر دارد، و به اصطلاح گونه هاي
متفاوت جغرافیایی یا لهجه هاي متفاوت یک زبان را به وجود می آورد . البته در
مورد کاربرد اصطلاحات "زبان "، "لهجه " و "گویش " اختلاف نظر وجود دارد، و
همه ي زبان شناسان الزاما این اصطلاحات را به یک معنی به کار نمی برند . مدرسی
با ذکر این واقعیت، تعاریفی از این اصطلاحات به دست داده است که می تواند
در مورد (dialect) مبناي اجماع قرار گیرد . مدرسی می نویسد، "اصطلاح گویش
تفاوتهاي تلفظی، دستوري و واژگانی گونه هاي زبا نی و اصطلاح لهجه
در مورد تفاوتهاي تلفظی آنها به کار گرفته شده است . به این ترتیب (accent)
هر زبان ممکن است داراي گویشهاي مختلف (گونه هایی که اختلافات واژگانی و
ساختاري دارند) و نیز لهجه هاي گوناگون (گونه هایی که تنها تفاوتهاي تلفظی
دارند) باشد (مدرسی 1368 ، ص 133 ). بدیهی است که ایران کشوري است که
مردم در آن لهجه ها و گویشهاي متفاوت زبان فارسی و هم چنین زبانهایی دیگر را
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
10
به کار می برند. رادیو نمی تواند این واقعیت را نادیده بگیرد، و شبکه هاي محلی بی
تردید باید به نیاز مخاطبان خود به شنیدن رادیویی به گویش یا زبان خاص خ ودشان
احترام بگذارند. این ضرورت صرفا ناشی از نوعی توجه به مسائل قومی نیست (که
این نیز در جاي خود اهمیت دارد ) بلکه ناشی از این واقعیت است که تجربه ي
زبانی با تجربه ي فرهنگی ارتباط تنگاتنگی دارد و لذا نوع ادراك و برقراري رابطه
با برنامه هایی که به گویشها و ز بانهاي محلی پخش می شود، براي گویشوران آن
گویشها و زبانها، تجربه ي فرهنگی آشنا و ژرفتري را به دنبال دارد، تا شنیدن
برنامه به زبان یا گویشی دیگر (حتی اگر آن گویش یا زبان دیگر، زبان رسمی
کشور باشد). بنابراین به نظر می رسد با توجه به این واقعیت و با عنایت به
مطالعاتی که در این زمینه در جامعه شناسی زبان و مردم شناسی صورت گرفته
است، پخش دست کم بخشی از برنامه هاي شبکه هاي محلی به گویشها و زبانهاي
محلی ضرورتی است که کارآیی ارتباطی رادیو را بسط می دهد، و لذت مخاطب را
در ارتباط با این دستگاه دو چندان می کند.
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
11
ج- موقعیت اجتماعی - اقتصادي : طبقه ي اجتماعی یا موقعیت اجتماعی - اقتصادي
که وابسته به عواملی چون شغل، میزان درآمد، محل سکونت و غیره است نیز نقش
مهمی در ایجاد تفاوتهاي زبانی و شکل دادن به گونه هاي متفاوت اجتماعی زبان
بازي می کند . "طبقات اجتماعی گوناگون در هر جامعه، الگوهاي رفتاري درون
گروهی مشترك دارند . . . رفتار زبانی نیز به طور کلی بخشی از رفتار اجتماعی
محسوب می شود " (مدرسی 1368 ، ص 149 ) و به همین دلیل شاهد تفاوتهاي
زبانی بر اساس تفاوتهاي موجود در جایگاه اقتصادي -اجتماعی هستیم . تحقیقات
جامعه شناسان زبان نشان داده است که "طبقات اجتماعی بالاتر نسبت به رفتار
زبانی خود . . . حساسیت بیشتري دارند و به همین جهت گرایش بیشتري به استفاده
از ویژگیهاي زبانی معتبر نشان می دهند، اما طبقات اجتماعی پایین تر حساسیت به
مراتب کمتري نسبت به رفتار زبانی خود دارند و در نتیجه، ویژگیهایی که از اعتبار
، اجتماعی کمتري برخوردارند در گفتار آنها بیشتر ظاهر می شوند (مدرسی 1368
ص 151 ). بدیهی است که رادیو، بخصوص در برنامه هایی که براي گروههاي خاص اجتماعی- اقتصادي، پخش می شود، مثل برنامه ي کارگر، برنامه ي کشاورز
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
12
و همچنین برخی برنامه هاي شبکه هاي محلی و شهرستانها می تواند نقش میانجی را
بازي کند و با انتخاب گونه اي آشنا و ملموس براي مخاطبان خود، و البته نه با
اتخاذ زبانی فاخر و ناآشنا، تاثیر به سزایی در شکل دهی به رفتار زبانی مخاطبان
خود داشته باشد.
چ- سبک: قبلا نیز متذکر شدیم که هر یک از عوامل فوق الذ کر از جمله سن،
جنسیت، تحصیلات، شغل، طبقه ي اجتماعی و . . . نه به شکل خطی و منفک از
یکدیگر، بلکه به صورت شبکه اي پیچیده بر شکل گیري گفتار (یا نوشتار ) تاثیر
می گذارند. حال باید به این نکته نیز اشاره کنیم که گویشوري با خصوصیات کم و
بیش ثابت فوق الذکر (البته در یک مقطع زمانی) در همان برش زمانی در
موقعیتهاي متفاوت ممکن است از گونه هاي متفاوتی در گفتار (یا نوشتار ) استفاده
کند که اصطلاحا سبک نامیده می شود و در روي یک پیوستار از رسمی ترین تا
غیر رسمی ترین سبکها را در بر می گیرد . روشن است که برنامه سازان رادیو
آگاهانه یا ناخودآگاه به مساله ي سبک در تناسب با مخاطب پیش بینی شده براي
برنامه و موضوع برنامه و ساعت پخش آن و غیره توجه می کنند . بی تردید برنامه
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
13
اي با موضوع ادبی از سبک رسمی تري استفاده می کند تا برنامه اي با مضمون
سرگرمی، یا برنامه اي صبحگاهی. حتی گاهی در طو ل یک برنامه نیز ممکن است
بسته به مناسبت و موضوع سبکهاي متفاوتی به کار گرفته شود . گوینده ي یک
برنامه ي رادیویی ممکن است هنگام گفتگو با یک مقام مسئول دولتی یا یک
کارشناس سبکی متفاوت از سبک گفتاري او در هنگام خطاب قرار دادن مخاطبان
اتخاذ کند.
سرانجام لازم است به موضوع "زبان معیار" یا "گونه ي معیار" بپردازیم. در
تعریف زبان معیار گفته شده است، "آن گونه از زبان که داراي بالاترین جایگاه در
جامعه یا در سطح ملی است و معمولا بر گفتار یا نوشتار گویشوران بومی تحصیلکرده مبتنی است را "گونه ي معیار "، "زبان معیار " یا "لهجه ي معیار " می
گویند. گونه ي معیار عموما الف ) در رسانه هاي خبري و در ادبیات استفاده می
شود، ب) در فرهنگهاي لغت و در کتابهاي دستور توصیف می شود و پ ) در
مدارس و همچنین به خارجیانی که می خواهند آن زبان را به مثابه ي زبان دوم
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
14
بیاموزند تدریس می شود" (ریچاردز و دیگران 1985 ، ص 351 ؛ همچنین نگاه
.(34- کنید به هادسون 1980 ، صص 7
یک زبان معیار یا گونه هاي متفاوتی از یک زبان معیار
اجازه بدهید مباحث فوق را در ارتباط مشخصی که با زبان رادیو، و حتی مساله ي
ویراستاري در رادیو پیدا می کنند، جمع بندي کنیم (هر چند در طی مطلب نیز هر
جا که ارتباطی با زبان رادیو مطرح بوده است، اشاراتی شده است ). همان طور که
در ابتداي این مقاله گفته شد، زبان در سطح پارول پدیده اي یکپارچه نیست و
داراي تنوعات و گونه هاي بسیاري است که تحت تاثیر عوامل اجتماعی مانند طبقه
ي اجتماعی، جنسیت، سن، تحصیلات، شغل ، قوم و غیره شکل گرفته اند، و گفتار
(یا نوشتار) که متاثر از همه ي عوامل فوق الذکر است، خود در بافتهاي متفاوت
سبکهاي متفاوتی می پذیرد از رسمی ترین گرفته تا غیر رسمی ترین سبکهاي
زبانی. اما رادیو دستگاهی است که رسانه ي آن شنیداري است یعنی متون رادیویی
از گفتار، موسیقی و صداهاي محیطی شکل گرفته اند، و در این میان بی تردید
گفتار نقش بسیار مهمی بازي می کند . از طرفی مخاطب رادیو طیف گسترده اي از
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
15
اقشار متفاوت اجتماعی است زیرا رادیو دستگاهی است نسبتا ارزان قیمت، در
دسترس و سبک، و گوش دادن به آن تقریبا در شرایط متفاوت ه نگام کار،
رانندگی، در پیک نیک و غیره امکان پذیر است . پس رادیو مخاطب خاص ندارد .
از سوي دیگر برنامه هاي رادیو با مضونهاي متفاوت و براي مخاطبان متفاوت و
براي پاسخگویی به نیازهاي ارتباطی، اطلاعاتی، تفریح و . . . متفاوت تهیه می
شوند. گاه حتی شبکه اي با عنوانی خ اص، دامنه ي مخاطبان خود را محدود می کند
(مثلا شبکه ي جوان )، یا دامنه ي موضوعی برنامه هاي خود را محدود می کند
(مثلا شبکه ي ورزش). گروههاي در داخل هر شبکه فعالیت می کنند که حول
موضوعات بخصوصی و براي گستره ي تعریف شده تري از مخاطبان برنامه سازي
می کنند مثل گروه اجتماعی، گروه تفریح و سرگرمی، گروه هنر و ادبیات و غیره .
حال با توجه به این طیف گسترده ي برنامه ها و مخاطبان و کارکردهاي رادیو،
چطور می توان از زبان کم و بیش یکپارچه اي با قواعد ویراستاري کم و بیش
یکسانی سخن گفت. بدیهی است که هر کدام از این برنامه ها با توجه به طیف
مخاطبانشان و با توجه به مضمونشان، ساعت پخششان و غیره زبان خاص خود را
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
16
می طلبد، و بدیهی است که اگر بنا باشد گفتارهاي آن ویرایش شود، آن ویرایش
باید بر اساس تصمیم گیري در مورد گونه ي زبانی و سبکی آن برنامه صورت
بگیرد. یعنی خود امر ویرایش نیز به مفهومی متغیر یا قواعد متغیر تبدیل می شود، نه
نظامی ثابت و تجویزي با قواعد ثابت و تغییر ناپذیر.
حال ممکن است این سوال پیش بیاید که آیا رادیو مجاز است براي مثال در برنامه
اي سرگرم کننده که براي مخاطب جوان تهیه شده است از برخی اصطلاحات کاملا
غیر رسمی جوانان (و احتمالا برخی دژواژه ها) استفاده بکند با این توجیه که زبان
مفهومی نسبی است و متناسب با عوامل دیگر تغییر می کند، و یا در برنامه اي
علمی، استفاده از "زبان حرفه اي " چنان باشد که حتی مخاطب تعریف شده ي آن
برنامه نیز دچار مشکل ارتباطی با آن برنامه شود. در پاسخ باید گفت که به نظر می
رسد توسل به مفهوم "بی نشانی" راه گشا باشد. یعنی وقتی براي مثال بحث گونه ي
سنی جوانان در یک برنامه ي رادیویی از گروه سرگرمی و مسابقات مطرح است،
بی نشان ترین گونه ي زبانی جوانان باید اتخاذ شود، به این ترتیب از طرفی به تنوع
و تفاوتهاي زبانی متناسب با برنامه هاي رادیویی متفاوت و متنوع توجه شده است،
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
17
و از طرف دیگر "بی نشانی " نسبی که به نظر می رسد اصلی اساسی در زبان
رادیوست، رعایت شده است. بنابراین بر طبق اصل بی نشانی نسبی زبان در رادیو،
زبان هر برنامه متناسب با گونه هاي زبانی درخور آن برنامه، با توجه به مخاطب
برنامه، در بی نشان ترین سطح گونه ي مورد نظر انتخاب می شود، و به همین دلیل
می تواند گسترده ترین مخاطب بالقوه ي آن برنامه را نیز جذب کند. با این
اوصاف، زبان انتخاب شده براي برنامه اي که مخاطب آن جوان است، و این یا آن
موضوع یا هدف را دنبال می کند، با زبان برنامه اي که مخاطب آن خانمهاي خانه
دار هستند و این یا آن موضوع را دنبال می کند، قطعا تفاوت خواهد داشت، اما در
یکی بی نشان ترین زبان مناسب براي جوانان (که خود می شود سطحی میانی از
نشانداري یا بی نشانی) در چنان برنامه اي، و در دیگري بی نشان تر ین زبان مناسب
براي خانهاي خانه دار درخور برنامه ي مورد نظر انتخاب خواهد شد . به این ترتیب
در عین حفظ تنوع زبانی، زبان در سطحی میانی از بی نشانی (یا نشانداري ) به کار
گرفته خواهد شد، یا همان اصل "بی نشانی نسبی " رعایت خواهد شد، که شرط
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
18
دستیابی به گسترده ترین طیف مخاطب از مخاطب بالقوه ي تعریف شده براي هر
برنامه است.
کتابنامه:
-1 مدرسی، یحیی. ( 1368 ) درآمدي بر جامعه شناسی زبان . تهران : موسسه ي
مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
2- Richards J. C.(1985) Dictionary of Language,
Teaching & Applied Linguistics, London: Longman
3- Hudson R.A. (1980) Sociolinguistics, Cambridge:
Cambridge University Press.
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com

منبع :

www.farzansojoodi.com/upload/sociolingradio.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

مهارت های سخنرانی و پایه های طرح پرسش نامه


مهارتهاي سخنراني و
اساسات طرح پرسشنامه
1 2 3
Situationsbezug
Zwecksatz
دو نيم كرهي مجموعه پنج نقشه ذهني
دماغ انسان
تهيهكننده: داكتر گيرد هيلگر
نشر توسط:
بنياد فريدريش ايبرت
دفتر افغانستان
شهر نو، چهارراهي انصاري
عقب هوتل ستاره، جاده يفتلي
كابل، افغانستان
info@fes.org.af
www.fes.org.af
ويرايش اول، 2007
بنياد فريدريش ايبرت، افغانستان 2007 ©
اين كتاب براي فروش نيست
ديزاين: رضا حيدري، كابل افغانستان
ا
بنياد فريدريش ايبرت (اف.اي.اس) در سال 1925 به عنوان ميراث سياسي اولين رييس جمهور
منتخب آلمان؛ فريدريش ايبرت پايهگذاري شد.
به عنوان نهادي غير انتفاعي و فرهنگي، اين بنياد متعهد به ارزشهاي سوسيال دموكراسي مي باشد.
اف.اي.اس در 60 كشور افريقايي، آسيايي، خاورميانه و امريكاي لاتين نمايندگي دارد. به علاوه،
اين بنياد در 33 كشور اروپاي شرقي و غربي، جمهوري هاي شوروي سابق و همچنان در امريكا و
جاپان داراي دفتر مي باشد.
فعاليتهاي اف.اي.اس در كشورهاي رو به انكشاف عبارت از مشاركت در بهبود بخشيدن به صلح و
تفاهم ميان مردمان، همچنان در داخل كشورهاي همكار، حمايت از جامعه مدني، بهبود بخشيدن به
شرايط سياسي، اقتصادي و اجتماعي، تقويت اتحاديه هاي صنفي و توسعه ساختارهاي رسانه هاي
آزاد، تسهيل همكاريهاي منطقه اي و جهاني ميان دولتها و گروههاي گوناگون ذينفع و شناساندن و
نهادينه كردن حقوق بشر مي باشد.
دفتر اف.اي.اس در افغانستان در سال 2002 گشايش يافت.
1
محتوا
1 بيان و تشريح 3
1,1 فنون بيان و تشريح 3
1,2 چگونه اين فنون را بكار گيريم؟ 4
1,3 ساختار بيان در چهار مرحله 5
1,4 مجموعه پنج 6
2 پيشكش 9
2,1 پيشكش كوتاه 9
2,2 كار عملي 10
2,3 عناصر ساختاري در يك پيشكش 11
2,4 معمولترين اشتباهات در سخنراني 12
2,5 ساختار و شيوه 13
3 مفاهمه 14
3,1 مفاهمه چگونه اجرا ميشود 14
3,2 مهمترين عناصر زبان اشارهاي 15
3,3 مفاهمه غيرگفتاري 16
2
4 طرحريزي سروي 28
4,1 مراحل يك پروژه سروي 28
4,1,1 تعيين اهداف 28
4,1,2 انتخاب نمونه 29
4,1,3 شيوههاي مصاحبه 31
4,1,3,1 مصاحبههاي خصوصي 32
4,1,3,2 سرويهاي تليفوني 32
4,1,3,3 سرويهاي پستي 34
4,1,3,4 مصاحبه مستقيم با كمپيوتر 35
4,1,3,5 سروي انترنتي 37
4,1,3,6 پرسشنامه پيمايشي 39
4,1,3,7 خلاصه ميتودهاي سروي 39
4,1,4 طرحريزي پرسشنامه 40
4,1,4,1 رهنمودهاي عمومي 44
4,1,4,2 رهنمودهاي بيشتر در مورد سرويهاي انترنتي 48
4,1,5 آزمايش مقدماتي پرسشنامه 50
3
1 بيان و تشريح:
1-1 فنون بيان و تشريح
اشيا را چگونه تشريح ميكنيم؟
مثلاً: پرسشهاي كودكان را:
 چرا شب تاريك است؟
 چرا تابستان گرم است؟
 يك اتو چگونه كار ميكند؟
گردآوري مواد پيرامون پرسش زيرين بر روي تخته:
هنگامي كه چيزي را شرح ميدهيم. چه كار ميكنيم؟
اشكال مختلف بيان و تشريح قابل دريافت است.
مثلاً: چرا شب تاريك است؟
1. بخاطري كه آفتاب نميدرخشد!
2. بخاطري كه زمين حركت دوراني دارد!
3. بخاري كه فقط نصف زمين در آن واحد روشن است!
4. تا ما بهتر استراحت كنيم!
5. بخاطري كه آفتاب در بحر مينشيند!
30 آموزگار را با اين تكنيك آموزش داد. ( ملتز (در سال 1971
آموزگاران به نتايج زيرين رسيدند: (از 1= بسيار ضعيف تا 5= عالي)
قبلاً بعداً
3,62 ساختار: 2,92
3,59 وضاحت: 2,79
3,68 كيفيت: 2,84
اين مودل چگونه است؟
در اين زمينه مودلي به نام "ساختار بيان و تشريح در چهار مرحله" وجود دارد.
4
1 پرسش چه است؟ پرسشتان را مشخص بسازيد.
2 اشيا و متحولهاي مهم را تشخيص بدهيد.
3 رابطه ميان اين اشيا چگونه است؟
4 پرنسيب (اصل) مورد نظر كدام است؟
1,2 چگونه اين شيوه را بكار گيريم؟
ما در اين تمرين بازيچهاي را تشريح خواهيم كرد.
ميخواهيم تا يك شيي را كه از نگاه فزيكي و تكنيكي نسبتاً پيچيده است بگونه اي دلچسب
تشريح كنيم. سعي ميكنيم تا آنجا كه امكان دارد، بيان مان را قابل فهم بسازيم. از هر وسيلهاي كه
بيان ما را بيشتر قابل فهم بسازد، كار مي گيريم.
براي اين پيشكش حداكثر 5 دقيقه وقت داريد. سعي كنيد تا بيانتان به قدركافي مفصل باشد تا
تمام زمان داده شده را در بر بگيرد.
بيان و تشريح شما، بعداً در نشست عمومي مورد بحث و ارزيابي قرار ميگيرد.
در جريان بررسي پيشكشها، شنوندگان هم جنبههايي را كه پيشكشهايشان را قابل فهمتر
ميسازد و هم جنبههايي را كه از وضاحت پيشكششان ميكاهد تشخيص ميدهند.

حالا اين گونه پيش برويد:
1 تلاش كنيد تا هدف و پرنسيب نهفته در شي مورد نظر را پيدا كنيد. (در گروهتان)
2 يكجا با هم راهي را پيدا كنيد تا آن شي مورد نظر را به گونه كوتاه و قابل فهم شرح دهد.
3 آن عده اعضاي گروه كه پيشكش را ارايه خواهند كرد، در جمع از سوي اكثريت تعيين
ميگردد.
5
1,3 ساختار بيان و تشريح در چهار مرحله:
براي بيان موضوع مورد نظر در هر گونه نشستي، بسيار سودمند خواهد بود تا از "مودل
چهار مرحلهاي براي بيان و تشريح" استفاده كنيم.
مرحله اول:
خودتان را از اين كه پرسش مورد نظر را فهميدهايد مطمين بسازيد. در قدم بعد چه خواسته شده؟
چه را بايد تشريح داد؟ پرسش را با واژههاي مورد نظرتان بسازيد و دامنهاش را محدود كنيد، تا
حدي كه بتوانيد به آن پاسخ دهيد.
مرحله دوم:
"اشيا" را شناسايي كنيد. (عناصر، متحولها، مفاهيم و رويدادها). اين "اشيا" توسط "رابطه"اي با
هم پيوند خوردهاند كه نياز به تشريح دارد.
مرحله سوم:
روابط ميان اجزاي متذكره را مشخص بسازيد. از مقايسهها و تشبيهها استفاده كنيد. مانند: "اين فقط
مانند ... است" ، " همچون ... " .
مرحله چهارم:
اگر ممكن باشد، اين را واضح سازيد كه رابطه (مشخص شده در مرحله سوم) چگونه يك حالت
ويژه از رابطه / پرنسيپ عموميتر را بازگويي ميكند؟
يك مثال از عرصة...
مرحله اول: پرسشهايي را كه دوباره ميسازيد، ميتوانند چنين باشند:
مرحله دوم: كدام عناصر بايد تشريح شوند؟
مرحله سوم: چه رابطههايي ميان اين عناصر وجود دارند؟
مرحله چهارم: اينجا از چه پرنسيپ عمومياي كه شنونده با آن از پيش آشناست، ميتوان نام برد؟
يك چنين ساختار بيان و تشريح بايد به گونه سيستماتيك آموزش داده شود. اين بعد از يك
زمان كوتاهي بدل به جريان عادي ميشود و سپس به يك عنصر مهم در پيشكش در ارايه
اطلاعات مبدل ميگردد.
6
1,4 مجموعه پنج
"مجموعه پنج" يك ساختار بياني مناسب براي برنامهريزي سخنرانيهاي كوتاه، مشخص و
هدفمند و همچنان براي برنامهريزي سخنرانيهاي طولانيتر ميباشد.
مفهوم مجموعه پنج توسط اِچ. گيسنر پديد آمد و امروز اساس بسياري از سيستمهاي آموزشي
سخنراني را تشكيل ميدهد. هر چند ساختار اصلي آن بر ميگردد به سخنرانيهاي كلاسيك.
مجموعه پنج متشكل از يك سلسله مرحلههاي پنجگانهاي است كه  يا به گونه جملههاي جداگانه
و يا پاراگرافهاي كامل  در قالبهاي متنوعي تنظيم ميشوند:
آنچه مختص به شيوه "مجموعه پنج" است اين است كه طرح ذهني استدلال با جمله آخر آغاز
ميگردد. با آن كه جمله اول در آغاز گفته ميشود.
تنها زماني كه هدف (جمله اخير) دقيقاً فرمولبندي شد، ميتوان به استدلال پرداخت، به گونهاي كه
بدنه مركزي در سه قسمت تنظيم ميگردد. اينجا تشريحات و توضيحات ارايه ميگردند. در جمله
نخستين از انگيزه سخنراني يادآوري ميگردد و يا اين كه پيوندي و رابطهاي با استدلالات سخنران
پيشين برقرار ميگردد.
در مجموعه پنج با تغيير محل سه قسمت مركزي اين مودل، شيوهها و گونههاي متنوعي از آن به
دست ميآيد.
طرح مقالهاي:
اين گونه، متشكل از عناصر كلاسيك است: معرفي، بخش مركزي و نتيجهگيري.
بخش مركزي متشكل از سه استدلال كم و بيش هموزن و موازي با هم است.
اما اين استدلالات از نگاه منطقي با همديگر پيوندي ندارند. بايد متوجه بود كه هر كدام از سه
عناصر بخش مركزي بايد زمان تقريبي مشابهي را  هنگام ارايه شدن  در بر بگيرند.
قدم اول: مرحله گريز به موضوع، رجوع به وضعيت
قدمهاي دوم، سوم و چهارم: پديد آوردن انديشهها و استدلال
قدم پنجم: ارايه هدف، اصل موضوع
رجوع به وضعيت
7
1 2 3
Situationsbezug
Zwecksatz
زنجير
در شكل "زنجير" استدلالات يك تسلسل جدي منطقي و يا يك ترتيب زماني را رعايت ميكنند.
اين شيوه به كمك جملهي "اگر  در اين صورت" يا روابط و ترتيبهاي زماني اجرا ميشود.
اينجا نيز مفيد است تا بخش مركزي را تا سه عنصر محدود سازيم.
Situationsbezug
Zwecksatz
1
2
3
مقايسه موقعيت(ها)
اين شكل از راه مقايسه و نشان دادن تفاوت ميان دو نظريه بنيادي هدفش را بيان ميكند. مهم است
تا قضاوت روي استدلالهاي متفاوت منصفانه باشد. مقصد اصلي گوينده تنها پس از اين كه دو
موضع مختلف و متفاوت تشريح شدند، بيان خواهد شد.
1
Situationsbezug
Zwecksatz
3
2
سازش و توافق
رجوع به وضعيت
جمله حامل هدف
رجوع به وضعيت
جمله حامل هدف
8
در اين شكل، باز هم دو موضع متفاوت از هم را داريم. هرچند، اين بار نكات مشترك ميان اين دو
موضع را پيدا كرده و هدف اصلي خويش را به كمك آنها توجيه ميكنيم.
1
Situationsbezug
Zwecksatz
3
2
مستثنا ساختن
در اين شكل با نشان دادن اين كه انديشه ارايه شده، نامناسب است، به مقصد مي رسيم. بدون
توجيه قابل ملاحظه، يك انديشه نامناسب يا كم اهميت  بي آن كه به صحت و سقم آن توجه
كنيم  بيان مي شود و جمله مورد هدف مستقيما حاصل مي گردد.
1
Situationsbezug
Zwecksatz
3
2
از عام به سوي خاصل
در اين شكل، يك بيان كلي قدم به قدم مشخصتر ميشود. بيانات براي توجيه كردن جمله مورد
هدف كه به دنبال آن مي آيد، استفاده مي گردند.
3
Situationsbezug
Zwecksatz
2
1
مثال
رجوع به وضعيت
جمله حامل هدف
رجوع به وضعيت
جمله حامل هدف
رجوع به وضعيت
جمله حامل هدف
9
مثال زيرين بيانگر چنين ساختاري است. هدف اين است تا توجيه كنيم كه چرا كار كردن در يك
تيم ارزشمند است.
جمله مورد هدف عبارت است از "كار گروهي خوب نيازمند ممارست است، اما در اين صورت
كار ما موثرتر و خوشايندتر خواهد بود.
جمله اول نقطه گريز ما مي باشد، كه ما را به سوي موضوع اصلي رهنمايي كرده و به شنوندگان
يك انگيزه خوب مي دهد. در بخش مركزي ساختار زنجيري رعايت مي شود. به اين ترتيب تمام
ساختار مجموعه پنج به شكل زير خواهد بود.
1 در جريان كار روزمره، هر شخص نيازمند حمايت از سوي همكارانش مي باشد.
2 اين به معني كار گروهي خوب با تمام همكاران است.
3 در نتيجه هر عضو طرز كار ديگران را مي آموزد.
4 اين به معني صحبت كردن بيشتر با ديگران و مباحثه كردن تا رسيدن به يك توافق نظر مي باشد.
5 كار گروهي خوب نيازمند ممارست است، اما در اين صورت كار ما موثرتر و خوشايند خواهد بود.
10
2,0 پيشكش
2,1 پيشكش كوتاه
هدف از يك پيشكش كوتاه، آگاه ساختن شمار مشخصي از كارمندان و يا جناحهاي علاقمند
درباره موضوع و حالات مورد بحث مي باشد. اين شيوه متفاوت است از رهگذر اين كه در اينجا
درخواست متوجه احساسات شنوندگان نبوده بل متوجه ذهنيت آنها مي شود. به همين ملحوظ
پيشكش كوتاه براي تحت تاثيرآوردن، قناعت دادن و تشويق كردن استفاده نمي شود. بلكه براي
پخش سيستماتيك اطلاعات و حقايق به كار برده مي شود. بزرگترين نقيصه اين شيوه در آن است
كه شنوندگان به صورت منفعل ذيدخل مي باشند. به گونه يك قانون، در اين شيوه هيچ گونه
بازدهي بين گوينده و شنوندگان موجود نمي باشد.
به اين ترتيب مخصوصا مهم است تا از عناصر ساختاري زير براي يك پيشكش كوتاه استفاده
شود:
رهنمودها 􀂃
چوكات (قالب)ها 􀂃
پل (رابطه)ها 􀂃
شاخصها 􀂃
عناصر برانگيزنده زير هم از اهميت مشابهي برخوردارند:
مثالها 􀂃
اشخاص 􀂃
پرسشها 􀂃
گوينده بايد قواعد ذيل را در يك پيشكش كوتاه رعايت كند:
براي قابليت پذيرش مختلف و محدود شنوندگان فرصت هايي را قايل شويد. 􀂃
فرصتهايي را براي علاقمندي، دانش و تجارب شنوندگان قايل شويد. 􀂃
خودتان را از ترتيب واضح و ساختار منطقي پيشكش تان مطمئن سازيد. 􀂃
پيشكش تان را با يك مقدمه آغاز كنيد و با ارايه خلاصه نتايج پايان بدهيد. 􀂃
از ميتودهاي مناسب نمايش اشكال (گرافيك) استفاده كنيد 􀂃
11
2,2 كار عملي:
در اين تمرين، شما براي يك پيشكش كوتاه در مورد يكي از موضوعات آموزشي تان آمادگي
گرفته و آن را اجرا خواهيد كرد.
در اينجا به تعداد 12 عنوان / مشكل بر روي تخته داده شده است.
لطفا عنوان پيشكش كوتاهتان را در اين جا بنويسيد.
قبل از جمعبندي پيشكش تان لطفا به پرسش هاي زير پاسخ بگوييد:
مخاطب من كيست؟
شنوندگان چه چيزهايي را مي دانند؟
آنان چه چيزهايي را درك مي توانند؟
آنان به چه چيزهايي علاقمند استند؟
كوشش كنيد تا صرفاً از ابزار مانند زبان، صدا، وضعيت بدني و اشارات استفاده كنيد. از نمايش
اشكال نبايد كمك گرفته شود. معلومات زير عنوان "پيشكش كوتاه" را يك بار ديگر بخوانيد.
پيشكش كوتاه شما در يك نوار ويديويي ثبت خواهد شد و سپس در محضر جمع به صورت
كوتاه ارزيابي شده و روي آن مباحثه صورت مي گيرد.
در جريان بررسي پيشكش، شنوندگان جنبه هايي از پيشكش شما را شناسايي خواهند كرد كه
پروسه تفهيم را تقويت مي بخشند. و نيز جنبه هايي را كه پروسه تفهيم را تضعيف مي كنند.
شما حد اعظمي 5 دقيقه براي اين پيشكش وقت خواهيد داشت. با وجود اين شما بايد جزييات اين
پيشكش را طوري عيار كنيد كه به صورت مشخص در كمتر از وقت داده شده هم خاتمه نيابد.
12
2,3 عناصر ساختاري در يك پيشكش
1 رهنمود ساختار از پيش طرح شده
2 چوكات(قالب) اشارات انتقالي
3 پلها(رابطه ها) رجوع به عقب و جلو
4 شاخصها رعايت آهنگ صدا
13
2,4 معمولترين خطاهاي سخنراني
1 صحبت كردن يك نواخت
2 ارايه پيشكش در بيشتر از وقت مشخص شده
3 جملات بسيار طولاني
4 فقدان يك ساختار
5 فقدان اشارات
6 عدم موجوديت مثالهاي تصويري (گرافيك)
7 بسيار آهسته
8 جملات نامكمل
9 ناديده گرفتن اخلالها
10  فقدان شنونده  محوري
11  عدم ارايه جمعبندي
12  خودداري از ذكر نام اشخاص
14
2,5 ساختار و شيوه
ساختار واضح و روشني را به كار بريد
نخست خاطرنشان سازيد كه چه خواهيد گفت. آن را بگوييد. سپس بگوييد كه چه
گفته ايد.
در پايان، خلاصه و نتايج آنچه را گفتيد بيان كنيد.
از جملات كوتاه استفاده كنيد.
از كلمات متداول استفاده كنيد.
از فعلها به جاي اسمها بيشتر استفاده كنيد.
از موارد انتزاعي بپرهيزيد.
از موارد منفي بافانه بپرهيزيد.
از موضوعات تخيلي بپرهيزيد.
15
3,0 مفاهمه
3,1 كاركرد مفاهمه
مهارت شنيدن فعالانه ما را كمك ميكند تا سطوح چهارگانه يك پيام را دريابيم. گوينده به گونه متبارز
يكي از اين سطوح را در نظر ميگيرد. او به كمك تون صدا، پستي و بلندي صدا، ارايي وجهي، اشارات
و وضعيت بدني (مفاهمه غير لفظي) به اين امر تاكيد مي كند.
شنونده اين فرصت را دارد كه تصميم به پذيرش سطح مطلوب يك پيام  در صورتي كه دقيق باشد
بگيرد و يا اين كه به گونه آگاهانه به سطح ديگري بپردازد.
اين ارتباط مي گيرد به ميزان علاقمندي شخصي به مفاهمه.
شنيدن: طرف واقعا از من چه مي خواهد؟
گفتن(صحبت كردن): من واقعا چه چيزي را مي خواهم به طرف بگويم؟
اشاره ترافيكي سبز
ميشود
محتواي حقيقي
"گوش كن، چراغ
سبز شده است"
پاهايت را به زمين بگذار
درخواست
من عجله دارم
احساس
(گوينده)
تو به كمك من نياز
داري
ارتباط
گيرنده گوينده
موضوع
ارتباط
درخواست احساسات
16
3,2 مهمترين عناصر زبان اشاره اي:
وضعيت بدني شما، مهمترين عنصر آگاهي دهنده زبان اشاره اي شما است. وضعيت ايستادن شما به
صورت راست و مستقيم، احساس اطمينان و رضايت از خود را به ديگران بازتاب مي دهد. اين به
ديگران مي فهماند كه شما بالاي موضوع مسلط بوده و با خود راحت استيد. اما متاسفانه اكثريت
مردم يك وضعيت شٌل، جمع شده، خميده به جلو و با شانه هاي افتاده را به خود مي گيرند. و يا
اين كه يك وضعيت شخ و تابخورده توام با شخي گردن و شانه هاي پايان افتاده را اختيار مي
كنند.
به نظر شما اين وضيعت چه تصويري از شما به ديگران بازتاب مي دهد؟
17
3,3 مفاهمه غير لفظي
آيا مي دانيد كه كمتر از 10 % برداشت شما از يك شخص ديگر از طريق مفاهمه لفظي صورت مي
گيرد؟ (از اين كه آن فرد چه مي گويد؟) و مفاهمه غير لفظي كه در برگيرنده تمام ابزار مفاهمه به
استثناي كلمات مي باشد، به مراتب مهمتر است. مفاهمه غير لفظي در گيرنده نكات زير است:
تون صدا، تأكيد o
سرعت گفتار o
انتخاب كلمات، اصطلاحات ويژه و مسلكي o
نفس گرفتن o
طرز لباس پوشيدن o
وضعيت بدن o
فاصله / رعايت و حفظ حريم o
اشارات و حركات o
اشيا و نشانه هاي زينتي o
افاده وجهي o
تماس چشمي o
حركات چشم o
اندازه حدقه هاي چشم o
18
نقشه ذهني
19
دو نيم كرهي دماغ انسان
يا
چه چگونه آموخته مي شود؟
طرز كار تخيلي دماغ طرز كار منطقي دماغ
تشريح نمودن طرز كار دماغ، يكي از جمله وظايف و تعبيرات نيم كره راست مي باشد.
20
دو نيم كره دماغ انسان
يا
چه چگونه آموخته مي شود؟
راست چپ
هر كدام از نيم كرههاي دماغي براي اجراي وظايف مشخص خود تخصيص داده شدهاند. نيم كره
چپ دماغ مسوول آموزش زبان، منطق، تحليلگري، حقايق و برداشتها از جزئيات هر موضوع
مي باشد. همچنان در اين نيم كره حافظه براي نگهداشت نوشته ها، حروف و لغات وجود دارد.
نيم كره راست دماغ مسوول تصورات فكري است و يك نگاه اجمالي از تمام موضوع را تهيه
نموده همچنان احساسات لازم را در حادثات و واقعات اضافه مي كند. اين نيم كره محتوي حافظه
نيز مي باشد، كه در آن هر آن چيزي را كه ما با چشمان خود مشاهده مي كنيم، ثبت مي شود.
اين نيم كره به ما مفكوره ها و انگيزه هاي خلاقانه مي دهد.
توضيحات فوق از جمله تعبيرات و وظايف نيم كره چپ مي باشد
فكر كردن از روي قياس
فكر كردن تصويري
زبان اشاره اي
رقص / توازن
تجارب هولستيك
احساسات
موسيقي
تركيبات غير گفتاري
مفاهمه
حافظه براي اشخاص، اشياء
و خاطرات گذشته
فكر كردن در مورد ارقام
لسانها، خوانش
نظم و انتظام دادن
فكر كردن منطقي
رياضيات و حساب
برنامهريزي
جزئيات مطالب
تحليل و تجزيه
حافظه لغات و كلمات و
زبانهاي مختلف
21
نقشهكشي ذهني: (به مفهوم ابتدايي آن)
يك كارمند عادي » : توني بوزان، پرورش دهنده و تكامل دهنده مفكوره نقشه ذهني يك بار گفت
بين 1000 تا 10000 ساعت را به صورت رسمي صرف كرده تا اقتصاد، تاريخ، زبان، ادبيات،
رياضيات و علوم سياسي را ميآموزد. ولي همين كارمند كمتر از 10 ساعت را صرف آموختن هنر
« استفاده از خلاقيت ذهني مي نمايد
همين عقيده بود كه او را واداشت تا نقشه ذهني را پرورش و تكامل دهد، كه خود يكي از
مؤثرترين مهارت ها در پروسه خلاقيت مي باشد. در نقشه كشي ذهني تمام دماغ به كار مي افتد و
طرح نمودن رئوس مطالب) را مي سازد، و اين در ) outlining يك شكل جالب و تصويري از
را ندارد. ذهن outlining حالي است كه نقشه كشي ذهني هيچ كدام از محدوديت هاي اجباري
شما آزادانه داشتههايش را بيرون مي ريزد، طوري كه معلومات همين كه از ذهن شما بر روي
صفحه كاغذ منتقل مي شوند، خود به خود به شكل خوشه هاي جداگانه تنظيم ميشوند.
تحقيقات اخير روي دماغ انسان نشان مي دهد كه "مدت دقت ذهن" روي يك موضوع فوق العاده
7 دقيقه مي باشد، كه اين تفاوت هم ارتباط به نوعيت موضوع و ميزان علاقمندي - كوتاه بوده بين 5
7 دقيقه اي به بهترين وجه فعاليت ميكند و - شنونده مي گيرد. دماغ انسان در بين اين دوره هاي 5
نقشهكشي ذهني همين مزيت را دارد كه از قدرت فعاليت عالي و شديد دماغ در جريان همين
دوره هاي كوتاه استفاده كرده و به شما اجازه مي دهد كه تمامي افكار و داشته هاي ذهني تان را
فقط در ظرف چند دقيقه محدود به روي كاغذ مقابل چشمان تان منتقل سازيد.
نقشه كشي ذهني همچنان به ذهن شما فرصت مي دهد تا برنامه ها و طرح هاي جديد را پي گيري
را در نظر بگيريم: pinball كرده و كشف نماييد. مثلا اگر يك ماشين پين بال
گلوله فولادي در طول ميدان بازي به پيش مي رود قسمي كه از روي موانع رابري گذشته چراغ ها
را روشن كرده و زنگها را به صدا آورده از روي سوراخ ها مي پرد و با هر حركت خود نمره مي
گيرد. يك بازيگر ماهر قادر است تا هر زماني كه گلوله به خودش برگشت، آن را دوباره وارد
ميدان كرده و هر بار بيشتر نمره بگيرد. هر چه اين گلوله در ميدان بيشتر بازي كند، به همان اندازه
نمرات بيشتري كسب خواهد كرد.
22
دماغ نيز شبيه همين ماشين است. هر قدر معلومات ديرتر در ذهن ما بازي كنند، فرصت ها به همان
انازه بيشتر پيش خواهد آمد تا همين معلومات روابط تازه را برقرار ساخته و از روي معلومات و
آگاهي هاي ديگر پديده و مفكوره هاي جديد را به ارمغان آورند. اين كه معلومات در نخستين
برخورد دوباره نزد ما برگردد، معمول بوده و قابل تشويش نيست، ولي اين حالت نتايج زيادي در
پي نخواهد داشت.
23
اجزاي مشخص نقشه كشي ذهني قرار ذيل اند:
• محل اصلي تمركز به صورت يك تصوير يا يك شكل هندسي كه نمايندگي از
مشكل يا موضوع اساسي كند، در مركز صفحه جا داده مي شود.
• به مفكوره ها آزادانه اجازه داده مي شود تا بر روي كاغذ بدون قضاوت جاري
شوند.
• كلمات كليدي به نمايندگي از مفكوه ها به كار مي روند.
• در يك سطر صرفا يك كلمه كليدي نوشته مي شود.
• كلمات كليدي با دايره موضوع اصلي در مركز، توسط خطوط وصل مي شوند.
• از رنگها براي نشاني و تاكيد كردن بالاي مفكورهها استفاده مي شود.
• از اشكال و سمبول ها براي نشاني كردن مفكوره ها و تحريك كردن دماغ در پيدا
كردن ارتباطات جديد بين عناوين استفاده مي شود.
24
مناظره براي نقشه كشي ذهني:
نقشه ذهني:
• قابليت هاي هر دو نيم كره دماغ انساني را به كار مي بندد.
• يك نظر اجمالي از موضوع به ما ارائه مي دارد. ( مجسم سازي)
• در برقرار ساختن يك ارتباط ميان مفكوره هاي متفاوت كمك مي كند.
• در پيدا كردن مفكورههايي كه به آساني در ذهن ما خطور نميكنند، كمك ميكند.
• يك وسيله خوب براي مفاهمه مي باشد.
• نسبت به لست كردن معلومات تاثيرگذارتر واقع مي شود.
• هميشه براي توسعه دادن گنجايش مي داشته باشد.
• يك ساختار ابتدايي از اسناد را به دست داده كه براي قدم هاي بعدي آماده ميباشد.
25
موارد كاربرد نقشه كشي ذهني:
استفاده از نقشه هاي ذهني تقريبا نامحدود مي باشد. در هر پروسه اي كه داشتن معلومات و نظم و
ترتيب آن لازم باشد، از اين وسيله استفاده شده مي تواند.
در اينجا چند مورد استفاده نقشه هاي ذهني را يادآور مي شويم:
نوشتاري: اگر شما معلومات را براي تهيه راپور كاري تان جمع آوري و تنظيم مي كنيد، و يا يك
كركتر جديد را براي داستان تان بررسي مي كنيد، در هر دو صورت نقشه كشي ذهني، به كار شما
عمق و كيفيت مي بخشد. زيرا در اين صورت شما به سرعت مي توانيد معلومات را ارزيابي نموده
و از موانع و مشكلات نويسندگي موفقانه به در آييد و نوشته هاي روان و با كيفيت داشته باشيد.
تنظيم پروژهها: نقشه كشي ذهني يك طريقه عالي براي آغاز شناسايي با يك پروژه مي باشد.
شما مي توانيد يك ساختار ابتدايي از هر پروژه اي را كه خواسته باشيد در ظرف چند دقيقه
محدود در برابر خود نقشه كشي نماييد.
ذهن انگيزي: ذهن انگيزي كه به صورت انفرادي يا گروپي اجرا شود، با استفاده از ساختار ساده
و روان نقشه كشي ذهني جواب مثبت مي دهد.
ملاقات ها: قسمت اعظم زمان كاري ما در ملاقات ها مصرف مي شود. با استفاده از نقشه كشي
ذهني مي توانيم از ملاقات هاي كوتاهتر سود بيشتري ببريم.
لست اجراي وظايف: هر گاه از لست هاي استندردي كه شما در آن وظايف محوله تان را
تقسيم بندي و تنظيم مي كنيد، راضي نيستيد، مي توانيد از ميتود مؤثرتر نقشه كشي ذهني استفاده
كنيد.
ارائه پيشكشها: توسط نقشه كشي ذهني به راحتي مي توانيد براي بيانيه ها، و سخنراني ها
آمادگي بگيريد. با اين كار شنوندگان شما مفاهيم را خوبتر درك كرده و بهتر به خاطر مي سپارند.
نوت گرفتن: اين ميتود دلچسب و زنده نوت گرفتن به شما كمك مي كند تا همين كه معلومات
به شما مي رسد، آن را خود به خود تنظيم نموده و ارتباطات و مربوطات را جابجا تشخيص داده و
معلومات را در حافظه تان بهتر جذب نماييد.
26
رشد شخصي: نقشه كشي ذهني با عميقترين انديشههاي ما در تماس شده و آن را بيرون مي آورد
و يك ميتود فوق العاده مؤثر براي كشف خودي بوده مي تواند.
نقشه كشي ذهني به دماغ ما اجازه مي دهد تا داشته هايش را آزادانه بر روي صفحه منتقل كند. اين
كار به شما اجازه مي دهد تا بين معلومات در روي كاغذ ارتباطات ايجاد كنيد و با تفكر در
جستجوي راههاي جديد برآييد.
اين ساختار بخش خطرناك و بحراني "قضاوت كردن" را در پروسه تفكر به تعويق مي اندازد. با
وجودي كه قضاوت يك بخش عمده ابداع و خلاقيت مي باشد، هر گاه قبل از وقت به كار گرفته
شود، ايده هاي خلاق و مولد دماغ را مي كشد. زماني كه ما شروع به تفكر درباره يك وضعيت يا
يك مشكل مي كنيم، افكار ما بايد روان و پرت و نامربوط باشند. ما مي خواهيم هر گونه ارتباط و
وابستگي و قالب و شكل را امتحان كنيم تا بدانيم كدام يك بيشتر به كار ما مي آيند.
27
28
طرح ريزي سروي :
دانستن خواست مشتري كليد موفقيت آميزي در هر نوع حرفه ميباشد. چه رسانه خبري، شعبه
دولتي و يا يك نامزد سياسي ضرورت دارد تا بداند كه مردم چه فكر ميكنند. انجمن ها نياز دارند
تا بدانند كه اعضاي آنها چه ميخواهند و شركت هاي بزرگ نياز براي بررسي وضع كارمندان خود
دارند كه براي دريافت اين همه معلومات بهترين وسيله، انجام دادن يك سروي و يا يك تحقيق
ميباشد.
اين بخش به صورت اوليه آن براي آناني كه انجام سروي برايشان جديد است در نظر گرفته شده
است. در اين جا از گزينههاي مختلف بحث شده و پيشنهاداتي براي طرح و اجراي موفقانه يك
پروژه سروي تهيه ديده شده است.
مراحل يك پروژه سروي :
موزيد؟ Ĥ 1. تعيين اهداف پروژه- چه ميخوهيد بي
خود را بايد مشخص كرد- با چه كسي مصاحبه خواهيد كرد؟ (Sample) 2. نمونه
3. روش مصاحبه را بايد انتخاب كرد- چطور مصاحبه را انجام خواهيد داد؟
4. پرسشنامه خود را بايد ايجاد كرد- چه را خواهيد پرسيد؟
5. پرسشنامه را از قبل بايد بيازماييد – اگر عملي باشد – پرسش ها را امتحان نمايد.
1. تعين اهداف:
موزيد ميباشد. اهداف پروژه اين را Ĥ نخستين قدم در هر سروي فهميدن آن چه كه ميخواهيد بي
واضح مينمايد كه چه كسي را بايد سروي كرد و از او چه چيزي بايد پرسيد؟ پس اگر اهداف
شما واضح نباشد ممكن است نتيجه مطلوب بدست نيايد.
نمونه هاي بعضي از اهداف شامل دانستن مواردي چون :
•بازار پرسود براي يك محصول و يا خدمات جديد .
•نرخ بندي محصول و يا خدمات در حال حاضر.
•رفتار كارمندان.
•سطح رضايتندي مشتريان / مريضان.
29
•نظريه خواننده/ بيننده/ شنونده.
•نظريه عضو انجمن.
•نظريه در باره يك نامزد يا موضوع سياسي.
•تصوير شخصيت كاري.
اين نمونه هاي اهداف بيشتر منعكس كننده موضوعات عمومي ميباشد. پس به هر اندازه كه اهداف
را مشخصتر سازيد به همان اندازه جواب كارآمد تر را خواهيد گرفت.
(Sample ) 2. انتخاب نمونه
براي تشخيص آنكه چه كساني بايد مصاحبه كرد دو جز اساسي موجود ميباشد. نخست اخذ
تصميم كه از كدام نوع افراد بايد مصاحبه گرفت. محققين اين جمع از افراد را جمعيت مورد
هدف مينامند. اگر شما يك سروي از رفتار مستخدمين و يا از عضويت يك شركت را انجام
ميدهيد جمعيت مورد هدف تان در اينجا واضح است. اما اگر شما يك سروي از موفقيت
يك محصول تجاري را ميخواهيد انجام دهيد جمعيت مورد هدف تان اينجا كمتر واضح
خواهد بود. تشخيص جمعيت مورد هدف بطور درست ان يك اصل بسيار مهم ميباشد كه اگر شما
شخص درست را مصاحبه ننماييد شما به اهداف تان نزديك نخواهيد شد.
جز دوم اخذ تصميم عبارت از اين كه به چه تعداد اشخاص براي مصاحبه نياز است ميباشد. اينرا
كه چطور يك نمونه كوچك يك جمع را كه از آن نمونه گرفته ميشود نشان ميدهد امارشناسان
بهتر ميدانند. به هر اندازه كه نمونه شما بزرگ باشد به همان اندازه دقت جمعيت مورد هدف تانرا
انعكاس ميدهد. اما هر چند به هر اندازه يي كه حجم نمونه شما ازدياد ميابد، ميزان ارتقاي دقت در
رقم شما كاهش ميابد. بطور مثال، براي ازدياد نمونه شما از 250 به 1000 تنها دقت شما دوچند
بيشتر ميگردد.
شما ميتوانيد براي انتخاب نمونه هاي خود به اساس شاخص هاي چون مقدور بودن زمان، بودجه
و درجه مورد نياز دقت تصميم بگيريد.
از نمونه جانبدار خودداري نماييد:
30
اين طبيعي است كه يك نمونه جانبدار يك نتيجه جانبدار خواهد داشت. اگرچه دور ساختن همه
از جانب داري غير ممكن است اما اگر شما بپذيريد كه جانبداري موجود است ،ميتوان با درك
درست از تاثير منفي بعضي از اين پاسخگوييها كاست.
جدول زيرين نشان دهنده بعضي از مثال هاي از نمونه هاي جانبدار را نشان ميدهد.
نمونه
سمت
ممكنه
دليل
مشتري شما
رضايت
آنها مشتري شما نخواهند بود اگر آنها خرسند از شما نباشند، مگر اين
مهم است تا دانست كه چه چيز آنها را خوشحال نگه ميدارد.
مشتري قبلي
شما
عدم
رضايت
اگر آنها خوشحال نه ميبودند آنها مشتريان قبلي نميبودند، اما دانستن اين
مهم است كه چرا آنها ترك گفتند.
"تليفون
كردن"
نظريات تند
تنها اشخاصي با داشتن علاقه زياد براي كسب راي شماري در يك
موضوع (به راي و يا بر خلاف) احتمالا تليفون بزنند- و شايد براي ازدياد
راي اين عمل را چندين بار تكرار نمايند.
هنگام روز
غير مشغول
بسياري از افراد در روز هاي كه كار نميكنندبراي مصاحبه در خانه
ميباشند. آنها ممكن نظر افراد در كار را انعكاس ندهند.
انترنت
افراد
استثنايي
تنها به آنهايكه به انترنت دسترسي دارند محدود ميباشد. استفاده كننده
گان انترنت نمايندگي از يك جمعيت بصورت كل كرده نميتواند حتي
اگر از نظر سن ، جنس ...وغيره باهم يكي باشند. اين ميتواند يك مشكل
جديدي باشد مگر تنها در مواردي كه شما تنها علاقه مند كساني هستيد
كه دسترسي به انترنت دارند . در بسياري از سروي ها اين محدوديت
ميتواند مشكل ساز نباشد. نگراني ديگراين است كه در بعضي موارد
مخاطبين چندين بار سروي را براي انحراف نتيجه مكمل نموده ميتوانند.
كه تنها جلو اين چنين چيزي را بوسيله نرم افزار ها ميتوان گرفت.
پي آمد يك منبع جانبدار مربوط ميشود به طبيعت سروي ، به گونه مثال ، يك سروي در مورد
يك محصول براي متقاعدين در جريان روز به همان اندازه كمتر انحرافي يا سوددار باشد كه
31
يك سروي در مورد افكار مردم عام خواهد بود. و يا در يك سروي در مورد محصولات انترنتي
به صورت مطمين ميتوان افرادي را كه به انترنت دسترسي ندارند ناديده پنداشت.
سهميه:
سهميه عبارت از حجم نمونه از يك گروه فرعي ميباشد. در بعضي موارد اين مفيد خواهد بود تا
سهميه هاي را ايجاد كرد تا نمونه هاي شما از گروپهاي فرعي جمعيت مورد هدف را دقيقتر
انعكاس دهد. بطور مثال، در بسياري از موارد نظريات زنان و مردان متفاوت است. پس اگر شما
ميخواهيد كه سروي شما انعكاس دهنده نظريات عامه بصورت دقيق باشد، اين را بايد مطمين
ساخت كه فيصدي مردان و زنان در نمونه شما انعكاس دهنده فيصدي افكار شان در كل جمعيت
مورد هدف تان ميباشد. و يا اگر شما مصاحبه يي با مصرف كنندگان يك محصول معين داريد،
ممكن شما بخواهيد تا مصرف كننده گان مارك هاي فعلي ديگر را در يك تناسب تقريبي اسهام
بازار در نظر گيريد. متناوباً شما بايد خود را مطمين سازيد كه تعداد كافي از مصرف كننده گان
هر يك از محصول هاي تجاري را براي ارزيابي آنها در گروه هاي جداگانه داريد. اگر شما
مصاحبه تان را از طريق تليفون و يا انترنت انجام ميدهيد، ميتوانيد از بخش روش هاي سروي
انتخابي مديريت نمونه ها ويا مدل انترنت براي پيش برد و ساختار سهميه هاي تان كمك بگيريد،
كه سيستم ها سهميه هاي شما را بصورت اوتوماتيك آن ساخته و براي كاربرد و باز ديد آن در
جريان مصاحبه شما را كمك مينمايد.
3. شيوه هاي مصاحبه:
زماني كه شما نمونه كاري خود را انتخاب كرديد، شما بايد بالاي شيوه جمع آوري معلومات تان
نيز تصميم بگيريد.
بايد ذكر كرد كه هر روش فايده و نواقص خود را دارد.
4,1,3,1 مصاحبه هاي خصوصي:
يك مصاحبه زماني خصوصي گفته ميشود كه مصاحبه كننده يا ( پرسشگر) سوالات را رو در رو
از مصاحبه شونده پرسان نمايد. يك مصاحبه خصوصي ميتواند در داخل يك اطاق ، در يك
32
محل خريد و فروش و يا در بالاي جاده ، خارج از سينما و يا در يك محل راي دهي صورت
بگيرد.
فوايد:
• ممكن ميسازد كه مصاحبه شونده محصولي را ببيند، احساس كند و يا حتي مزه نمايد.
• ممكن ميساز تا جمعيت مورد هدف تان را بدرستي بيابيد. به گونه مثال، شما ميتوانيد
افرادي را كه يك فلم را تماشا نموده اند به ساده گي در بيرون از سينما يي كه فلم را
نمايش داده است دريابيد، نه اين كه بصورت اتفافي شماره هاي تليفون را داير كنيد.
• تلاش شود تا مصاحبه هاي طويل بيشتر قابل تحمل باشد. خصوصا در موردي كه شما
قبلا مصاحبه تان را در منزل مصاحبه شونده تنظيم نموده باشيد. و مردم دوست دارند تا
بيشتر رو در رو صحبت كنند تا با كسي در تليفون.
نواقص:
• مصاحبه هاي خصوصي معمولا هزينه بيشتري برميدارد. و اين بيشتر در مورد مصاحبه ها
در منازل صدق مينمايد كه زمان سفر يك عامل اساسي آن ميباشد.
• هر محل خريد و فروش مشخصه خود را دارد كه شامل مشتريان از يك محدوده معين
جغرافيايي و نواحي اطراف ميگردد. و نوع دكانهاي آن نيز بالاي مشتريان مخصوصاَ
تاثير گذار است. كه اين همه مشخصه ها ميتواند از جمعيت مورد هدف تان فرق نمايد و
يك نمونه غير نمايان گر براي هدف تان ايجاد نمايد.
4,1,3,2 سروي هاي تليفوني:
سروي هاي تليفوني از مشهور ترين شيوه هاي مصاحبه در امريكا ميباشد. اين شيوه را پوشش
وسيع شبكه تليفون (بيشتر از 96 در صد منازل داراي تليفون ميباشند) ممكن ساخته است.
فوايد:
• با تليفون ميتوان سريع تر از هر روش ديگر با مردم تماس برقرار كرد. اگر مصاحبه كننده
يا (مصاحبه هاي تليفوني به كمك كامپيوتر) استفاده نمايد، نتيجه سروي در (CATI) از
دقايق بعد از آخرين مكالمه تليفوني ميتواند قابل دسترس باشد.
33
• شما ميتوانيد كه شماره هاي تماس را بصورت بي نظم آن در حالي كه شماره هاي
مخاطبين اساسي تان را نداشته باشيد بزنيد.
پرسشنامه هاي مغلق را با پيشكش Survey System بطور مثال CATI • نرم افزار هاي
گزينه هاي منطقي قابل استفاده ميسازد. اين نرم افزار بصورت خودكار گذر از پرسش ها
و محاسبه و اصلاح پرسش ها را به اساس پاسخ هاي قبلي اجرا نموده و ميتواند پرسش
ها و پاسخ ها را نظر به منطقي بودن محتوي آنها بصورت سلسله يي آن ترتيب دهد.
• مصاحبه كننده گان مسلكي غالباَ پاسخ هاي زياد و طولاني نظر به مردم عام كه در سروي
ها از طريق پست خطي و يا برقي استنباط مينمايند دريافت نمي نمايند. ( اما بعضي از
اشخاص پاسخ هاي نسبتا طويل را در سرويهاي انترنتي ارايه ميدهند.) و مصاحبه كننده
ميتواند در صورت عدم واضح بودن پاسخ توضيحات بيشتر مطا لبه نمايد.
ميتواند پاسخ هاي سروي را با معلومات از Survey System • بعضي از نرم افزارها چون
قبل در مورد افرادي كه مصاحبه شده اند ملحق نمايد.
نواقص:
• بسياري از فروشندهگان تليفوني سرويهاي مشروع را با عرضه تصويري ليلامهاي تليفوني
خود بدنام كرد ه اند. در نتيجه اين سبب گرديده كه مردم براي پاسخ به سروي ها كم
ميل شوند و از جوابگوي تليفونهاي خود براي شناسايي تماسهاي خود استفاده نمايند.
از آنجاييكه بيشتر از نصف جمعيت امريكا از جوابگو تليفون هاي خود استفاده ميكنند؛
اين مشكل روز به روز بيشتر ميگردد.
از طرف ديگر ازدياد روز افزون زنان مشغول در بيرون از منزل خود نشان دهنده اين است كه در
جريان روز در منزل كسي نيست پس ساعات 6 الي 9 يك روزنه خوبي است. اما در نظر داشته
باشيد كه چه زماني شما مزاحم واقع شده ميتوانيد.
• در وقت صرف نان شب و يا پروگرام مورد پسند.
• شما نميتوانيد كه محصول تان را از طريق تليفون نشان بدهيد.
4,1,3,3 سروي هاي پستي :
فوايد:
• سروي هاي پستي از كم هزينه ترين شيوه هاي سروي ميباشد.
34
• در حالتي كه تنها نام و آدرس جمعيت مورد هدف تان را در دست داريد نه شماره هاي
تليفون آنها را، اين يگانه شيوه سروي كم هزينه خواهد بود كه ميتوان انجام داد.
• در پرسشنامه شما ميتواند تصوير نيز شامل باشد ، چيزي كه در شيوه تليفوني ممكن نيست.
• سروي هاي پستي مخاطب شما را اجازه ميدهد كه در فرصت بيشتر به شما پاسخ دهند و
بر خلاف تماس تليفوني و مصاحبه هاي رو در رو با مخاطب شما كه ممكن در اوقات نامناسب
آنها با شد بهتر است . به اين دليل كه آنها چون ديگر به شيوه يي مصاحبه ها ناخوانده شمرده
نميشوند.
نواقص:
• زمان ! سروي ها پستي نسبت به ديگر شيوه هاي سروي زمان گير است . قبل از آنكه
حتي مطمين باشيد كه اكثر جوابات تان را ميگيريد شما بايد هفته ها بعد از پست براي
پرسشنامههاي تان صبر كنيد.
• در جمعيت هاي كه سطح سواد پايين است شمار پاسخ هاي سروي به اندازه يي كم بوده
كه معلومات آن قابل استفاده نميباشد. و اين سبب از نظر انداختن مهاجر ين كه شايد
بيشترين بازار همان محصول را در همان ناحيه تشكيل بدهد گردد. حتي رقم جوابات در
نواحي كه سطح سواد بيشتر است از 3 الي 90 در صد انحراف را نشان ميدهد. اما بهترين
نتيجه را از جمعيت هاي كه سطح سواد شان بيشتر است ميتوان گرفت ( كه بيشتر مربوط
به جمعيت مورد هدف و نمونه هاي جانبدار ميباشد.)
روش هاي مختلف براي بهتر ساختن پاسخ به سروي پستي شما وجود دارد كه يكي آن ارسال
كردن پست كارت ها قبل از ارسال پرسشنامه ميباشد. در اين پست كارت ها بايد براي طرف خود
ذكر كرد تا منتظر براي پرسشنامه سروي شما باشد كه بعد پرسشنامه را با يك پست كارت ديگر
براي پاسخ
پرسشنامه ميتوان ارسال نمود. اما اين روش ممكن هزينه مصرفي شما را بيشتر سازد و همچنان زمان
گير است.
با روش ديگري ميتوانيد با پست تان يك عنصر تحريكآميز را ارسال بداريد. بطور مثال يك نوت
يك دالري، كه اين بيشتر به نوعي تشكر ميتواند باشد نه قيمت وقت طرف شما. و يا ميتوانيد نام
اشخاصي را كه پرسشنامه را بصورت مكمل پاسخ ميدهند در قرعه كشي براي يك جايزه در نظر
گيريد.
35
و سوم ميتوانيد پيشنهاد يك نسخه غير محرمانه سروي تان را به نمونه هاي مورد هدفتان نماييد
كه در كل اين روش ها ميتواند براي ارتقاي رقم پاسخ دهي سروي شما كمك نمايد.
4,1,3,4 مصاحبه مستقيم با كامپيوتر:
در اين نوع از مصاحبه ها ، مصاحبه شونده پاسخ خود را به صورت مستقيم در كامپيو تر درج
ميدارد. كه ميتواند در بازار ، نمايش گاه هاي تجاري و يا در دفاتر استفاده گردد. نرم افزار هاي
چون سيستم سروي و ستيشن مصاحبه ميتواند مصاحبه هاي مستقيم را با كامپيو تر بسازد. و بعضي
از صفحه هاي انترنتي را نيز به اين منظور ايجاد كرد ه اند.
فوايد:
• ازبين رفتن هزينه داخل كردن مواد و ويراستن.
• پاسخ هاي دقيقتر را ميتوان در مورد پرسش هاي حساس دريافت كرد. مطالعات جديد
را به يك HIV افراد خون دهنده نشان ميدهد كه مخاطبين بيشتر عوامل خطر مربوط به
صفحه برقي از مصاحبه كننده گان شان (انسان ها) و يا پرسش نامه ها بالاي يك ورق
كاغذ آشكار ميكنند. همچنان انستتيوت ملي عدلي [امريكا] اخيرا اعلان كرد ه است كه
سروي ها به وسيله كامپيوتر نتايج بهتري در ميان معتادين مواد مخدره نسبت به انسانهاي
غير معتاد داده است. و يا كارمندان بيشتر علاقه دارند كه پاسخ هاي صادق خود را به
كامپيوتر نسبت به يك پرسشنامه در كاغذ و يا انسان ها بدهند.
• حذف جانبداري مصاحبه كننده. اشخاص مختلف با روش هاي مختلف و گرايش هاي
مختلف پرسش ها را بيان ميدارند كه در نتايج اختلاف بميان مي آورد. در حالي كه
كامپيوتر هر بار پرسش ها را يكسان پرسان مينمايد.
• تعداد پاسخگوي شما در سروي معمولا بيشتر است. چون مصاحبه با كمك كامپيوتر تا
حال جديد است، تعدادي از مردم به آن پاسخ خواهند داد. در حالي كه شايد تا حال
كدام نوع ديگري از سروي ها را تكميل نكرده باشند.
نواقص:
• مصاحبه شونده بايد به كامپيوتر دسترسي داشته باشد و يا برايش تهيه ديده شود.
• مشابه به روش سروي پستي، مشكلات مهمي را در ارقام پاسخ ها در اقشاري كه سطح
سواد در آن كم است دارد. اين ميتود بيشتر با ازدياد استعمال كننده گان كامپيوتر رشد
خواهد كرد.
36
Email Survey سروي هاي پست الكترونيك
سروي هاي پست الكترونيكي هم بسيار اقتصادي تمام مشود و هم سريع است. مردم علاقه
بيشتري به سروي پست الكترونيكي دارند نسبت به آنهايي كه دسترسي كامل به انترنت دارند. از
طرف ديگر سروي هاي پست الكترونيكي به پرسشنامه ساده تر محدود است نسبت به صفحه
انترنتي كه بيشتر موضوعات مغلق را در بر ميگيرد.
فوايد:
• سرعت: يك سروي پست الكترونيكي ميتواند هزاران پاسخ را در يك و يا دو روز جمع
آوري نمايد.
• زماني كه نصب آن مكمل ميگردد ديگر به كدام هزينه يي ضرورت نيست.
• شما ميتوانيد تصوير و آواز را نيز ضميمه آن نماييد.
• جديد بودن سروي با پست الكترونيك واكنش بيشتري را نظر به سروي با پست كهنه
ايجاد مينمايد.
نواقص:
• شما بايد لست يك تعداد آدرس هاي پست الكترونيكي را داشته باشيد و يا خريداري
نماييد.
• بعضي از افراد شايد چندين بار پرسشنامه شما را جواب بدهند و يا براي دوستان خود براي
پاسخ ارسال بدارند. كه بسياري از پروگرامها سيستم بررسي را ندارند تا اشخاصي را كه
چندين بار جواب داده اند خارج ساخته و از انحراف نتيجه جلوگيري نمايند.
• بعضي از اشخاص پست هاي الكترونيكي غير آشنا را دوست ندارند. پس بايد قبل از
ارسال اين را مطمين ساخت تا نامه الكترونيكي را به همان اشخاصي ارسال بداريد كه از
آنان پاسخ توقع ميرود.
• از پست الكترونيكي در سروي هاي مردم عام نميتوان استفاده كرد. حتي اگر از نظر جنس
و سن هم موفق باشيد.
بسياري از پروگرامهاي نوشتاري پست الكترونيكي عاري از سيستم هاي تصويري و صوتي ميباشد
و صرف با سيستم نوشتاري عيار گرديده اما پرسشنامه هاي پست الكترونيكي را در نرم افزار
ميتوان با تصاوير و آواز ضميمه نمود. Survey System
37
با وجودي كه استفاده از پست الكترونيكي هر روز بيشتر ميگردد اما استفاده آن در خارج از امريكا
كم بوده و همچنان دسترسي آن براي اشخاص مسن و جوامع كه سطح سواد در آنها پايين است
مشكل ميباشد. از اين سبب سروي پست الكترونيكي بيشتر محدود به محيط كاري و يك گروپ
محدود مخاطبين ميباشد.
4,1,3,5 سروي هاي انترنتي:
در اين اواخر سروي هاي انترنتي بسرعت شهرت كسب نموده است. اين سروي مزيت هاي خوبي
در سرعت، قيمت، و انعطاف پذيري دارد. اما با يك محدوديت قابل توجه در نمونه هاي مورد
نظر براي اينكه اين محدوديت ها توسط نرم افزار ها ايجاد شده و گروه هاي مورد مطالعه را
محدود ميسازد. پس انتخاب نرم افزار براي اين روش سروي بسيار با اهميت ميباشد.
فوايد:
• سروي هاي انترنتي خيلي سريع ميباشد. با ارسال يك پرسشنامه ميتوان در چند ساعت
هزاران جواب را دربافت كرد. اكثر مردم كه توسط پست الكترونيكي براي يك سروي
دعوت ميشوند در روز اول جواب داده و يا بسياري ديگر آنها در روز هاي بعدي جواب
ميدهند.
• بعد از نصب پروگرام هيچ هزينهي ديگري را بر نميدارد.
• شما ميتوانيد عكس را نشان بدهيد. و حالا با بعضي از سروي هاي انترنتي ميتوانيد قطعه
هاي فلم و صوت را نيز ببينيد و بشنويد.
• در پرسشنامه هاي انترنتي شما ميتوانيد به سادگي پرسش ها را ترتيب داده و يا از طريقه
فرار از پرسش در موارد مغلق استفاده كنيد كه اين همه در پرسشنامه پست الكترونيكي
يا بالاي كاغذ ممكن نميباشد.
• در پرسشنامه هاي انترنتي ميتوان از رنگ ها، حروف مختلف، و ديگر موارد شكل دهي
استفاده كرد كه در اكثر انواع پست هاي الكترونيكي اين ممكن نيست.
• يك رقم قابل توجه براي پرسش هاي حساس جوابات صادقانه يي ميدهند . خصوصاَ
در موارد جنسي و معتادين مواد مخدره كه براي آنها جواب دادن براي يك كامپيو تر
نسبت به يك انسان و يا كاغذ آرام تر ميباشد.
• به طور اوسط مردم جوابات طولانيتر نظر به ديگر سرويها در سرويهاي انترنتي
ميدهند.
38
ميتواند دريافت هاي Survey System • بعضي از نرم افزار هاي سروي انترنتي چون
سروي شما را با معلومات كه از قبل در باره هر فرد شما داريد ملحق نمايد.
نواقص:
• استفاده فعلي از انترنت خيلي بعيد از جهاني شدن آن براي همه ميباشد. و سروي هاي
انترنتي انعكاس دهنده تمام جمعيت نمي باشد اگر چه نمونه گرفته شده آن از نظر سن و
جنس و ديگر امار نفوس باهم مطابقت داشته باشد.
• افراد ميتوانند به ساده گي در ميان سروي پرسشنامه را ترك كنند. آنها مثل يك مصاحبه
كننده خوب اگر پرسشنامه طويل هم باشد ميل ندارند كه مكمل اش كنند.
•هرگاه سروي شما در صفحه انترنت به شكل بي مقدمه يي آيد، اين ممكن ميشود كه هر
كسي كه از زيلاند جديد تا زانزيبار از صفحه انترنتي ديدن مينمايد براي شما جواب
بدهد.
• معمولاَ بالاي پاسخ هاي متعدد مردم كنترولي موجود نيست كه اين ميتواند نتيجه سروي
را منحرف سازد اما اين موضوع بيشتر مربوط به نرم افزار شما ميگيرد.
در مرحله فعلي توصيه ما براي استفاده از انترنت در سروي تنها زماني است كه جمعيت مورد
هدف تان دسترسي كامل به انترنت داشته باشد. اين بيشتر در حالات رسمي كار شما به طور مثال
در موارد دريافت رفتار كارمندان شما و يا نمايش يك فلم در صفحه انترنت كار آمد ميباشد.
در هر حالت بايد خود را در مورد مصونيت سروي تان از طريق نرم افزاري كه استفاده ميكنيد
مطمين سازيد كه بعضي از نرم افزار هاي خوب با در خواست رمز عبور اين اطمينان را به ما
ميدهد.
4,1,3,6 پرسشنامه پيمايشي:
پرسشنامه پيمايشي يك روش جمع آوري معلومات ميباشد كه ميتواند در پرسشنامه با كاغذ و يا
مصاحبه رو در رو، سروي هاي پستي و يا تليفوني از آن استفاده كرد.
فوايد:
• روش پيمايشي سريع ترين طريقه براي مكمل كردن پرسشنامه هاي كاغذي ميباشد.
39
• روش پيمايشي مستلزم دقت بيشتر نسبت به خواندن پرسشنامه توسط شخص ميباشد.
نواقص :
• روش پيمايشي معولا بهتر براي سروي هاي " خانه خالي را نشاني كنيد" ميباشد. ولي رو
ش پيمايشي طريقه هاي ديگري هم دارد كه با كود هاي مختلف و داخل كردن
معلومات در زمان هاي معين نياز دارد.
• روش پيمايشي دقت بيشتر نسبت به خواندن پرسشنامه توسط شخص دارد . اما سرمايه
گذاري بيشتري براي سخت افزار هاي دارد كه پيمايش را انجام دهد.
4,1,3,7 خلاصه ميتود هاي سروي:
انتخاب روش سروي مربوط عوامل مختلف است كه آنها شامل:
سرعت : روش هاي پست الكترونيكي و صفحه انترنت از سريع ترين روش ها در سروي ميباشد
كه بعد از آن مصاحبه تليفوني قرار دارد. روش پست خطي از كند ترين روش ها ميباشد.
هزينه : مصاحبه هاي خصوصي پر هزينه ترين روش سروي ميباشد كه بعد از آن مصاحبه تليفوني
و پست خطي قرار دارد. پست الكترونيكي و صفحه انترنت از كم هزينه ترين روش هاي براي
نمونه هاي بزرگ در سروي ميباشد.
استفاده انترنت : باوجودي كه سروي هاي پست الكترونيكي و صفحه انترنت فوايد زيادي را
براي ما ميدهد مگر نتيجه اين روش سروي نمايانگر تمام جمعيت نميباشد.
سطح سواد : اشخاص كه سطح سواد شان كم است كمتر به روش هاي پستي جواب ميدهند.
سوالات حساسيت برانگيز : مردم بيشتر ترجيح ميدهند تا به سوالات حساسيت برانگيز زماني
كه بصورت مستقيم توسط كا مپيوتر به شكلي از اشكال مصاحبه گردند به درستي پاسخ بدهند.
فلم، گرافيك و آواز : اين سه گزينه هاي شما را بسيار محدود ميسازد. در سروي هاي انترنتي
ميتوان از هر سه اين گزينه ها استفاده كرد در حالي كه در روش مصاحبه تليفوني از موسيقي و از
عكس در روش پست كار گرفت.
40
4,1,4 طرح ريزي پرسشنامه
ملاحظات عمومي
قاعده نخست اين است كه پرسشنامه به نوعي طرح ريزي شود تا با محيط شما متناسب باشد.
مصاحبه تليفوني نميتواند. تصوير را نشان بدهد. مخاطبين شما در روش پست و يا انترنت نميتوانند
به سادگي بپرسند كه "دقيقاَ اين چه معني ميدهد؟" اگر آنها پرسشي را نفهمند. سوالات شخصي
خوبتر توسط نامه و يا كامپيوتر اداره ميشود در حالي كه عدم شناخت طرف تضمين ميگردد.
توجه بايد كرد كه يك سروي با پست عين نتيجه را اگر با تليفون و يا روش ديگري صورت گيرد
نميدهد. پس بخاطر تعقيب يك سروي بعد از سپري شدن زمان بايد به همان روش محكم بود تا
زماني كه براي تغير آن مجبور نگرديدهايد.
:K IS S (Keep it Short and Simple)
كوتاه و سادهاش داريد. اگر شما پرسشنامه يي را با 20 صفحه براي يك فرد اساسي تان در سروي
بدهيد ، يقين داشته باشيد وحشت زده شده و رهايش ميكند. از خود بپرسيد كه از هر سوال چه
نيازي داريد تا بدانيد. اگر متيقن نبوديد رهايش كنيد. اگر ضرورت باشد ميتوانيد پرسشنامه يي تان
را
در سه گروه قرار بدهيد؛ بايد دانست ، ضرور است تا دانست و خوب خواهد بود تا دانست. از
گروه سوم دست برداريد اگر دو گروپ اول تان كاري باشد.
آغاز را هميش با خوش آمديد و معرفي نماييد. در روش پست و انترنت معمولا در نخست به
شكل صفحه نخست ميباشد. اگر از پست الكترونيكي استفاده مينماييد بهتر است در ابتدا اين دو
پيام شامل باشد. در معرفي كوشش نمايد تا درباره خودتان اين كه چرا اين سروي را انجام ميدهيد
يك اندازه معلومات بدهيد. يك معرفي خوب و پيام خوش آمديد طرف شما را براي اشتراك و
تكميل در سروي تشويق مينمايد.
براي اشتراك كنندهتان اجازه انتخاب "من نميدانم و يا غير قابل پاسخ" را در سوالاتتان بدهيد،
به استثني سوالاتي كه شما مطمين هستيد كه تمام اشتراككنندگانتان جوابي خواهد داشت. در
بعضي موارد اين جوابات درست صادقترين جوابات اشتراك كننده را در سروي تان نشان ميدهد.
اشتراك كننده گاني كه فكر ميكنند كه براي پاسخ شما مجبور ميشوند معمولا از آن پرسش
41
صرف نظر مينمايند. به طور مثال در بسياري از سرويهايي كه بالاي كارمندان اجرا گرديده، در
مقابل پرسش كه "درآمد شما چقدر است؟" بدون موجوديت جملهاي "در حالت ركود" در
يكي از انتخابها آنها تمام پرسشنامه را ترك كردهاند.
به عين سبب كلمات چون "هيچكدام" و "نوع ديگر" ميتواند جواب منطقي باشد. خصوصاَ در
حالاتي كه انتخات پاسخ ها شامل نظريه يي، برتري ها ، و يا رفتار باشد بهتر است كه اين گونه
پاسخها را شامل ساخت.
در سرويهاي نوشتاري بالاي كاغذ ، كامپيوتر و يا انترنت اين چهار گزينه مناسب ميباشد . اما در
سروي ها ي تليفوني و يا مصاحبه يك شخص شما كمتر خواهان خواندن اين چهار گزينه
ميباشيد. اما اگر از طرف مخاطب شما براي مصاحبه گيردنده چنين چيزي داده ميشود ، مصاحبه
كننده آنرا بايد بپذيريد.
انواع پرسشها:
محققين به صورت ابتدايي از سه نوع پرسش استفاده ميكنند. سوالات چند جوابه انتخابي،
سوالات با جوابات عددي و سوالات با جوابات كلمه يي كه مثال هاي هريك قرار زير است:
سوالات چند جوابه انتخابي :
1. شما در كجا زندگي مكنيد؟
• شمال
• جنوب
• شرق
• غرب
سوالات با جوابات عددي :
2. چه مقدار پول را در دكان بقالي در اين هفته مصرف نموده ايد؟ ---- -
سوالات با جوابات كلمهاي:
3. چطور شركت ما ميتواند شرايط كاري خود را بهبود ببخشد؟
---- --- --- ---- --- --- ---- --- --- ---- --- --- ---- --- --- -----
42
---- --- --- ---- --- --- ---- --- --- ---- --- --- ---- --- --- -----
مقياس نرخ بندي و مقياس موافقت دو نوع ديگر پرسشهاي معمول ميباشند كه بعضي
محققين در نوع سوالات انتخابي و بعضي ديگر از آنها آنرا در نوع سوالات با جوابات عددي
ميشمارند.
مقياس نرخ بندي:
4. شما چطور اين محصول را ارزيابي ميكنيد؟
• عالي
• خوب
• مناسب
• كم كيفيت
5. در مقياسي كه رقم 10 نمايانگر علاقهمندي زياد شما است و رقم 1 بي ميلي شما را
نشان ميدهد. شما چطور علاقهتان را در موارد زير ارزيابي مينماييد؟
• سياست داخلي         
• روابط خارجي          
• صحت و ساينس        
• تجارت               
مقياس موافقت:
6. تا چه حد شما با جمله زير موافقت داريد؟
پلان صحي ما پوشش وسيع صحي را فراهم ميسازد.
كاملا موافق موافق مخالف كاملا مخالف
انتخاب ترتيب سوال و جواب:
در مورد انتخاب ترتيب سوال و جواب دو موضوع كلي را بايد در نظر گرفت. اولي كه چگونه
سوال و جواب را ترتيب داد تا اشتراك كننده را براي مكمل ساختن سروي تشويق نمايد . و دومي
كه اين ترتيب بالاي نتيجه سروي شما چگونه تاثير خواهد داشت.
43
اساساَ ، سوالات نخست در پرسشنامه سروي بايد آسان و پاسخ آن خوشايند باشد تا اشترك
كننده سروي را براي ادامه در سروي تشويق نمايد. در تليفون و يا مصاحبه خصوصي اين سوالات
براي ايجاد تفاهم كمك مينمايد.
كوشش شود تا سولات حساسيت بر انگيز در آخر پرسيده شود. اگر بين طرفين تفاهم ايجاد گردد
در اخير معمولا افراد به اين سوال ها پاسخ ميدهند . اگر مخاطب شما سروي را در همان نقطه رها
مينمايد، دست كم اكثر سوالات شما را پاسخ داده است. ترتيب انتخاب جوابات ميتواند يك
پرسشنامه را بسيار ساده و يا مغلق بسازد . معولاَ يك سلسله طبعي براي اين ترتيب موجود است كه
بهتر است تعقيب شود. به گونه مثال : موافق- مخالف، مثبت – منفي، عالي – خراب. و در موارد
استفاده از اعداد بايد از عدد بزرگ به طرف عدد كوچك جواب سوال قرار بگيرد.
چطور انتخاب نوع ترتيب بالاي نتيجه سروي شما تاثير ميگذارد؟
انتخاب در ترتيب سوالات و جوابات به دو شكل آن بالاي نتيجه سروي تاثير ميگذارد. يكي آن
ذكر يك شي و يا موضوعي در يكي از سوالات ميباشد كه فكر مردم را بيشتر جذب كرده و
سوالات
ديگر را پاسخ ميدهد بدون آنكه بالاي آن فكر كرده باشد. اين مشكل را با ترتيب اتفاقي و يا
كشيدن سوالات بي ربط ميتوان كاهش داد مگر نميتوان حذف كرد.
مشكل ديگر ، عاد ت گرفتن ميباشد. در اين نوع افراد بدون آنكه فكر كنند پا سخ ها را بصورت
عادتي نشاني مينمايند. كه براي اصلاح اين مشكل ميتوان از سوالاتي كه داراي عين جواب ميباشد
كار گرفت ، وبا اين روش مردم ميل دارند كه پاسخ هاي خود را دقيقتر بدهند و بيشتر فكر كنند.
هرگاه شما از تليفون ، كامپيوتر و مصاحبه انترنتي استفاده مينماييد، يك نرم افزار خوب ميتواند
بسياري از مشكلات شما را حل سازد.
روش ديگر براي كاهش اين مشكل استفاده يك سلسله سوالات مشابه در نقاط معين در پرسشنامه
سروي شما ميباشد كه اين روش اشتراك كننده سروي را بيشتر به تفكر مياندازد .
روش ديگر براي كاهش اين مشكل تغير معني مثبت سوال به منفي ميباشد. و در اصل هر دو سوال
با هم مشابه هستند. اگر چه اين روش زمان بيشتر را براي داخل نمودن معلومات براي حصول نتيجه
بمصرف ميرساند اما ارزش بدست آوردن معلومات دقيق را دارد.
نوع ترتيب جوابات كه ارايه ميشود بالاي جوابات داده شده تاثير داشته ميتواند. معمولا مردم ميل
دارند كه نزديك ترين پاسخ را براي سوال و يا نزديك ترين نقطه آغاز لست پاسخ ها را انتخاب
44
نمايند. اين مشكل بيشتر در روش ها با كامپيوتر و يا با كاغذ صورت ميگيرد. قراري كه قبلا ذكر
شد ، بعضي اوقات ترتيب پرسشها و پاسخ ها يك ترتيب طبيعي دارند كه بهتر است آنرا تعقيب
كرد.
4,1,4,1 رهنمود هاي عمومي:
پرسشنامه را تا حد ممكن آن كوتاه نگهداريد. اگرچه اين موضوع قبلاَ ذكر گرديده است مگر
ارزش تكرار را دارد. افراد بيشتر ميل دارند تا پرسشنامه هاي كوتاه را نسبت به روش هاي مصاحبه
يي تكميل نمايند. اگر پرسش ضروري نميباشد ، بهتر است شامل اش نكنيد.
با عنوان پرسشنامه را آغاز نماييد بطور مثال" سروي فعاليت هاي تفريحي" . هميشه يك معرفي
كوتاه را كه " كي" هستيد و "چرا " اين سروي را مينماييد شامل داشته باشيد. اگر شما در باره
محصول خاصي سروي را انجام ميدهيد، بهتر است تا اسم شركت تحقيقاتي را به اسم شركت يا
بجاي شركت توليدي ، XYZ كمپني اصلي نسبت بدهيد. به گونه مثال " شركت تحقيقاتي
كه ". X خدمات
براي اين منظور بسياري از موسسات تجارتي كمپني هاي تحقيقاتي جداگانه يي را تاسيس
مينمايند.
اين همه براي جلوگيري از انحراف در سروي ميباشد. زيرا مردم معمولا نميخواهند كه رو در رو
انتقاد نمايند ، كه اين موضوع با وسيله سوم باز تر است.
در بعضي موارد ضرورت است تا هويت مشتري تان را بگوييد كه اين بيشتر در موارد سروي هاي
داخل موسسات براي دانستن اين كه كارمند يا مشتري كامپني چه فكر ميكند و براي بهتر سازي
چه بايد كرد صورت ميگيرد .
مخاطب تان را در سروي متيقن سازيد كه معلومات فردي شان را به مشتري تان آشكار نميكنيد و
اين معلومات در يك جمع معلومات ديگر ارايه ميگردد.
در تمام سروي هاي پستي صفحه توضيحي را شامل سازيد. يك صفحه معلوماتي خوب و يا يك
دعوت نامه خوب ميتواند كه تعداد اشتراك كننده هاي شما را زياد سازد. همچنان يك صفحه
معلوماتي خراب يا اگر صفحه معلوماتي را ضميمه نسازيد ميتواند تعداد اشتراك كننده گان شما را
كاهش دهد. معلومات را كوشش كنيد تا در دو پاراگراف با هدف سروي تان ذكر نماييد. توضيح
دهيد تا پرسشنامه را چطور دوباره بفرستند و براي معلومات بيشتر ميتوان " اسم" "ادرس" "
45
شماره تماس" يكي از اعضاي تيم و يا خودتان را بنويسيد تا در صورت ضرورت و يا پرسشي با
شما تماس گرفته بتوانند.
يك صفحه توضيحي و يا دعوت نامه براي يك سروي انترنتي موثر داراي اجزاي زير ميباشد:
درخواست اشتراك براي سروي، توضيح اين كه سروي چه تاثير مثبت بالاي زندگي آنها دارد،
التماس كمك آنها را نماييد " لطفاَ كمك نمايد" و در اخير درخواست نماييد تا در سروي
اشتراك كنند. در پرسش نامه مسافه را براي نام مخاطب تان بگذاريد و بهتر است بنويسيد "
نوشتن اسم اختياري است" زيرا بعضي از اشتراك كننده گان دوست دارند كه نام خود را بنويسند
. درصورتي كه در پرسشنامه شما سوالات حساسيت برانگيز موجود است بهتر است تا براي ذكر
اسم مسافه يي نگذاريد زيرا مخاطب شما ميتواند مشكوك شود و سروي شما را تكميل ننمايد.
هرگاه در سروي شما مسا يل تجارتي شامل ميباشد كوشش نماييد تا دريابيد كه فردي را كه شما
مصاحبه مينماييد براي همان شركت و يا براي شركت رقيب كار مينمايد يا نه. اگر مشكوك شديد
براي دريافت اين موضوع ميتوانيد با عبارت بندي دوباره سوالتا ن اگر شما ميخواهيد سروي را
براي توليد يك شركت دواسازي اجرا نماييد بپرسيد كه " براي اين سروي ما به اشخاصي كه به
شركت دواسازي كار ميكنند نياز داريم، آيا شما با كدام شركت توليدي دوا كار ميكنيد؟" در
صورت دريافت "بلي" مصاحبه را قطع نماييد و از سروي تان خذف نماييد زيرا اين گروه از افراد
نميتوانند نمايندگي بي طرفانه نمايند.
در پرسشنامههايتان دو پرسش را با هم يكجا ننماييد" آيا شما گوشت يخ زده و ماهي يخ زده
ميخريد؟" كه جواب "بلي" ميتواند معني " كوشت يخ زده"، "ماهي يخ زده" يا هر دو آنرا نشان
بدهد. تا حد ممكن كوشش نماييد كه مختصر باشيد." آيا شما گاهي آش خريده ايد؟ كه اين
پرسش زمانهاي مختلف ، مكان ، نوع آش " آيا يخ زده و يا تازه" و معلومات بيشتري را در بر
گيرد. كه براي اين پرسش بهتر خواهد بود كه بپرسيد" آيا شما در سه ماه اخير آش ( بدون آش
در رستورانت) خريده ايد؟" و اگر "بلي" " آيا آن خشك ، در قطي و يا سرد شده بود ه است ؟"
از پرسش هاي رهنمايي كننده خودداري نماييد. در پرسش هايتان كوشش نماييد تا كلمات
چه فكر ميكنيد ؟" و يا " شما در XYZ احساساتي را ننويسيد. بطور مثال " شما درباره پيشنهاد
جمهوري خواهان چه فكر ميكنيد؟" كلمه "جمهوري خواهان" را شايد XYZ بارده پيشنهاد
بعضي دوست نداشته باشند و پاسخ صادقانه يي ندهند در حالي كه شايد در باره خود پيشنهاد حتي
چيزي ندانند. اين بسيار ساده است تا براي يك سروي انحراف را ساخت و اين دليل خوب ديگري
براي آزمايش قبل از پيش بردن سروي ميباشد.
46
در پرسشنامه هايتان از مخفف كلمات جلوگيري نماييد. زيرا شايد اين مخفف ها براي شخصي كه
در آن رشته كار ميكند آشنا باشد مگر براي ديگر ان سوال برآنگيز وگنگ خواهد بود.
كوشش نماييد تا پرسش هاي شما در بر گيرنده تمام جوابات ممكنه باشد. بطور مثال در پرسش "
آيا شما از بنزين معمولي و يا بنزين عالي استفاده مينماييد؟" كه ممكن پاسخ استفاده كننده در
ميان اين دو باشد پس بهتر خواهد بود تا پرسيده شود" از كدام نوع بنزين موتر شما استفاده
مينماييد؟"
كه اين پرسش جوابات احتمالي زير را ميتواند داشته باشد:
• پطرول معمولي
• پطرول عالي
• تيل ديزل
• نوع ديگر
• موتر ندارم
اگر ميخواهيد از هر فرد يك پاسخ داشته باشيد ، متيقن بايد باشيد تا گزينه ها بصورت متوازن
خصوصي است.
"شما در در كدام يكي از مكان هاي زير زندگي ميكنيد؟"
• خانه
• اپارتمان
• حومه شهر
كوشش نماييد تا پاسخ هاي تان را در مسافه هاي مستقيم و عمودي يا افقي قرار دهيد. كه بهتر ين
آن پاسخ هاي واحد در هر خط ميباشد. و كنار راست صفحه بهترين جاي براي پاسخ ها ميباشد.
به ترتيب پرسش ها در زير بنگريد، كدام نوع را براي استفاده ترجيح ميدهيد :
• آيا شما با موافق / مخالف / و يا هيچ نظري كه اين شركت دارد :
يك پالسي خوب سياحتي – موافق/ مخالف / غير مطمين.
يك روش خوب بازدهي اداري- موافق / مخالف / غير مطمين.
پالسي خوب بيمه صحي- موافق/ مخالف / غير مطمين.
مزد زياد- موافق / مخالف / غير مطمين.
يك گزينه ديگر اين ميتواند باشد :
47
• شما با موافق / مخالف / و يا هيچ نظري كه اين شركت دارد:
موفق مخالف غير مطمين
يك پالسي خوب سياحتي 1 2 3
يك روش خوب بازدهي اداري 1 2 3
پالسي خوب بيمه صحي 1 2 3
مزد زياد 1 2 3
بعضي از مردم دوست دارند تا پاسخ هاي كه خوب جلوه نمايند بندهند. مردم زيادي قبل از
انتخابات ميگويند كه راي ميدهند نسبت به تعداد افرادي كه واقعاَ راي ميدهند. كه اين انحراف
بيشتر در مصاحبه هاي رو در رو واقع ميشود. اما مردم بيشتر در سروي هاي كامپيوتري پاسخ هاي
صادقانه تر ميدهند. و سروي هاي پست در حد وسط ميباشد.
در مصاحبه هاي خصوصي بهتر است تا مصاحبه كننده با مصاحبه شونده از خود همدردي نشان
بدهد و بهتراست با مصاحبه شوندهتان از نظر جنس ، نژاد، زبان ، سن ... وغيره خود را نزديك
نشان دهيد . زيرا اين همه باعث ايجاد يك رابطه بين دو طرف ميشود. بهتر است خود را با هر چه
مخاطب تان دوست دارد هماهنگ سازيد.
پرسش هاي ديموگرافيك تان را در پرسشنامه در آخر بگذاريد ( سن، جنس، عايد، تحصيل...)
به اين ترتيب با مصاحبه شوندهتان رابطه خوبي برقرار خواهيد كرد و به شما پاسخ هاي صادقانه تر
خواهند داد. اين روش را در سروي هاي پستي و پست الكترونيكي و كامپيوتري نيز در نظر
بگيريد. البته روابطتان را با مصاحبهشونده با آرايش و ترتيب سوالاتتان نهادينه سازيد نه با صفات
شخصيتان.
4,1,4,2 رهنمود هاي بيشتر در مورد سرويهاي انترنتي:
موزند تا دريابند چه بهتر ميتواند كار Ĥ سروي هاي صفحه روش جديد ميباشد كه محققين تا حال مي
آمد باشد. يك قاعده اينست كه براي صفحه انترنتي سروي خود بايد صفحه خوبي طراحي كرد.
از رنگ ها و اقسام مختلف حروف بيشتر استفاده ننماييد زيرا آنها مخرش اند.
از طرف ديگر درشت كردن، ايتاليك كردن و يا تغيرد ادن بعضي از كلمات بطور مناسب آن
درك پرسشنامه تان را آسان تر ميسازد.
48
هميشه رنگ زمين صفحه تان را مشخص سازيد كه معمولا سفيد ميباشد (معمولا انتخاب خوب
است) . رنگ هاي تاريك با وجودي كه در ديد اول صفحه شما را جذاب ميسازد، خواندن متن را
مشكل ساخته و در بعضي موارد موافق به خواست مخاطب شما نميباشد كه اين ميتواند مشكل
آفرين باشد.
ارتباط Modem از گرافيك كم تر استفاده كنيد. چون تا حال اكثر فاميل ها انترنت شان از طريق
ميگيرند، استفاده گرافيك بيش از حد و يا با حجم بزرگ سرعت باز شدن صفحه انترنت را
كاهش داده كه اين ميتواند باعث كم ميلي مخاطبين شما گردد.
در آغاز يك صفحه خوش آمديد و معرفي را قرار بدهيد. دلايل كه چرا شما اين سروي را انجام
ميدهيد بيان داريد . در مورد قرار دادن معلومات، كوشش نماييد كه به شكل گروهي در صفحه
اول آنرا قرار ندهيد و بهتر خواهد بود كه معلومات را در همان نقاطي بگذاريد كه براي آن نياز
است.
متيقن سازيد كه معلومات شما با صفحه آرايي شما سازگار است. بعضي از پاسخ ها را در راست و
بعضي ديگر شان را در چپ مگذاريد. براي بخش معلومات هميشه از يك رنگ استفاده كنيد.
رنگ ها بايد با هم سازگار باشند. براي برجسته ساختن كلمات ميتوانيد از رنگ ها و يا درشت
كردن همان كلمه استفاده نماييد.
پرسش هاي را كه جواب آن باعث ازدياد افراد كه پرسشنا مه را در وسط رها ميكنند، ميگردد
شناسايي نماييد. هرگاه شما به هر شكلي كه باشد به پاسخ نياز داريد ، خود را متيقن سازيد و پاسخ
هاي چون " نمي دانم"، "در حالت ركود" و " غير ضروري" را جزَ جوابات تان سازيد. البته اگر
فرصتي باشد اين ها نمايندگي از جوابات مخاطب تان ميكند.
فاصله ها را در صفحه تان مراعات نمايد. كوشش نمايد كه فضايي كافي براي نوشتن جوابات
بگذاريد. بعضي ها دوست دارند كه در صفحه انترنت بيشتر از يك پرسشنامه كاغذي بنويسند و يا
در يك مصا حبه بگويند.
در مورد پيشكش پرسشنامه تان كوشش نماييد تا صفحه تان بيشتر طويل نگردد كه ضرورت به
پايين نمودن و يا بالا كرد ن داشته باشد. بهتر است تا پرسشنامه تان در صفحه هاي جداگانه يي
ترتيب گردد. فايده يي كه اين روش ميرساند ، زماني كه اگر اشتراك كننده شما سروي را در
وسط ترك ميگويد شما يك تعداد از پاسخ هاي شان را متوانيد داشته باشيد. اين روش بيشتر
ميتواند جذاب باشد.
49
زماني كه سروي شما آماده گرديد و در انترنت قرار گرفت، بايد آنرا امتحان نماييد. البته امتحان
پرسشنامه بالاي كاغذ چاپ شده و يا در كامپيوتر شخصي شما اين را تضمين نميكند كه با
پرسشنامه شما در انترنت يكسان باشد.
ارزيابي زنده نتيجه سروي را ما نيز توصيه مينماييم. نرم افزار هاي خوب اين را اجازه ميدهند تا در
جريان اجرايي سروي شما بتوانيد آنرا ارزيابي نماييد. تلاش شود مشكلاتي كه در جريان امتحان
واضح نگرديده به آساني شناسايي گردد.
50
4,1,5 آزمايش مقدماتي پرسشنامه:
آخرين قدم براي طراحي يك پرسشنامه عبارت از امتحان كردن پرسشنامه بالاي يك گروپ
كوچك از مصاحبه شونده ها قبل از اجراي مصاحبه اساسي شما ميباشد. بطور ايده آل ، شما
امتحان سروي تان را بالاي گروپ افرادي انجام دهيد كه در سروي اصلي تان نيز شامل باشند.
اگر اين ممكن نباشد حد اقل بايد بالاي پنج نفر آزمايش تان را انجام دهيد. امتحان مقدماتي
مشكلات را در مورد ترتيب كلمات ، پاسخ ها و صفحه آرايي آشكار ميسازد. از طرف ديگر
معلوم ميگردد كه آيا مصاحبه شونده سوالات شما را درك ميكند و پاسخ هاي مفيد ميدهد يا نه.
اگر شما كدام پرسشي را بعد از امتحان مقدماتي تبديل مينماييد، شما نبايد نتيجه اين امتحان را با
نتيجه اساسي تان يكجا سازيد.
باوجودي كه سيستم هاي سروي به صورت غير قابل تغير جوابات شما را به گونه درست آن
ميدهد اما انتخاب سوالات معقول ، مديريت سروي با حساسيت بيشتر و قضاوت درست كيفيت
نتيجه شما را بصورت چشمگيري ارتقا خواهد داد.
51
www.fes.de
52

منبع :

www.fes.org.af

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مرداد1384ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

بیان احساسات

بیان احساسات

اگر چیزی در ذهن دارید، کاملاً طبیعی است که آنرا بر زبان بیاورید، هر زمان که خواستید می توانید "نه" بگویید، و برای خود مرز و محدوده تعریف کنید و به فرد مقابل صادقانه بگویید که چه فکر می کنید و چه احساسی دارید. شاید این امر کار ساده ای نباشد چرا که ممکن است توانایی خود را در تشخیص احساسات واقعیتان از دست بدهید و یا شاید شجاعت بیان چیزی را که در درونتان می گذرد نداشته باشید، زیرا همواره از کودکی به شما آموزش داده اند که شاید واقعاً چنین احساسی نداشته باشید
و اکثراً در یک چنین مواقعی شما را تصحیح کرده باشند؛ اما بیان احساس مقوله ای است که با کمی تمرین می توانید آنرا یاد بگیرید. بیان احساس از زمانی آغاز  می شود که شما احساس کنید در درونتان احساسات و عواطفی وجود دارد که درست و یا نادرست هستند. در چنین حالتی با استفاده از لغات می توانید ارتباط برقرار کرده و احساساتتان را با دیگران در میان بگذارید.
شاید صداقت در احساسات قدری ترسناک باشد. ممکن است با انجام این کار به احساسات طرف مقابل لطمه وارد کنید و یا خودتان را در معرض آسیب پذیری قرار دهید. همه افرادی که اطراف شما هستند، انسان های خوبی به شمار نمی روند. آنها هم راههایی را یاد گرفته اند که به واسطه آن می توانند نارضایتی خود را نشان دهند از جمله: 
آه حسرت کشیدن، اخم کردن و فریاد کشیدن در مورد یک موضوع دیگر، و یا حمله ور شدن به طرف مقابل. شما می توانید آنها را تشویق کنید که به حرف هایتان گوش بدهند و به آنها بفهمانید حرف هایی که می زنید فقط اطلاعاتی است که در مورد خودتان به آنها می دهید و لازم نیست که حتماً با آن موارد موافق باشند و یا چیزی را تغییر بدهند و درست کنند. تنها خواسته تان این است که سعی کنند تا شما را بهتر بشناسند، و متوجه شوند که چه چیزی در درونتان می گذرد.
بیشتر افراد تصور می کنند، زمانی که ریسک پذیر شده و احساسات واقعی خود را بیان می کنند، به طرف مقابل نزدیک تر شده و دیگر لازم نمی بینند که آن کمال ابتدایی را همچنان ثابت نگه دارند. ما هر چقدر بیشتر صداقت احساسی را تجربه کنیم، بیشتر پذیرش فردی، عشق و احترام دو جانبه را تجربه خواهیم کرد. به سرعت متوجه خواهید شد که صداقت احساسی دو رویکرد مختلف را در بر می گیرد: علاوه بر اینکه می گویید چه احساسی دارید، متوجه خواهید شد که دیگران هم دارای احساسات و عواطف مخصوص به خودشان هستند و شما باید بدون پیش داوری، انتقاد و یا قصد تغییر آنها، به حرف هایشان گوش دهید.

آدمی با احساس خود زنده است. اگر انسانی نتواند بخندد، نتواند گریه کند، نتواند لذت ببرد، نتواند از تماشای شبنم صبحگاهی بر گلبرگ شقایق احساس شعف کند، چگونه انسانی است؟ اگر انسانی معنای لبخند و شادمانی یک کودک را در لحظه نوازش مادر درک نکند، اگر اندوه دیگران را نفهمد، اگر احساسات دیگران را درک نکند تا هنگام نیاز کمکی بر درد آنها باشد، چگونه انسانی است؟
ما هرچه بیشتر بر احساسات خود مسلط و آگاه باشیم با محیط پیرامون خود نیز آگاهانه تر و مسوول تر برخورد کرده و از سرچشمه انرژی‌ای که در وجودمان جا‌ریست برای بهترساختن شرایط استفاده می‌کنیم.
چرا احساسات و بروز آنها اهمیت دارند؟

واقعیت این است که ما نیاز داریم احساسات خود را بشناسیم. نیاز داریم تا بدانیم چه چیزهایی این احساسات را در ما به وجود می‌آورد؟ نیاز داریم تا بدانیم انسان‌های پیرامون ما چه احساسی دارند و چه چیزهایی آنها را خوشحال یا ناراحت می‌کند و ما در قبال آن باید چگونه رفتاری داشته باشیم؟ همچنین ما نیاز داریم تا هیجانات شدید خود را به گونه‌ای کنترل کنیم تا کمترین آسیب را به خود و پیرامونمان وارد کنیم. ما نیاز داریم بیاموزیم تا چگونه در موقع لزوم از دیگران کمک بگیریم و چگونه به دیگران هنگام نیاز آنها کمک کنیم زیرا ما انسانیم.
آیا می‌توانید به برخی از احساسات شایع انسان‌ها اشاره کنید؟
احساسات بخشی از زندگی هر انسان را تشکیل می‌دهند. همه ما زمانی بوده که غمگین بوده‌ایم، خشمگین بوده‌ایم، از چیزی متنفر و بیزار بوده‌ایم، حسادت کرده‌ایم، لذت برده‌ایم، شاد بوده‌ایم، ترسیده‌ایم، مضطرب یا دلتنگ بوده‌ایم. همه اینها احساسات ما انسان‌هاست که از راه‌های مختلف کلامی و غیرکلامی آنها را بروز می‌دهیم. بنابراین باید با حالات هیجانی و احساسی خود آشنا شویم و همچنین احساسات انسان‌های پیرامون خود را بشناسیم و از حالت‌های کلامی و غیرکلامی دیگران به احساسات آنها پی ببریم زیرا وقتی با حالات هیجانی و احساسی دیگران آشنا شویم، می‌توانیم پاسخ و واکنش‌‌ مناسبی را نشان دهیم.

آیا چیزهایی که افراد می‌گویند یا انجام می‌دهند روی احساسات دیگران تأثیرگذار است؟
بله. همین‌طور است. به طور کلی فهمیدن اینکه احساساتی که توسط ما تجربه می‌شود توسط دیگران هم تجربه می‌شود و سایر افراد هم احساساتی مشابه ما دارند، به سلامت روان ما کمک می‌کند. البته احساساتی مثل شادی، اندوه، حسادت و خشم نیز برای دیگران قابل تجربه است اما ممکن است نحوه بروز این احساسات و شدت آن در افراد مختلف متفاوت باشد.

نظرتان در خصوص احساسات شدید انسان‌ها چیست؟
مدیریت و مدارا بهترین شیوه برخورد با احساسات شدید است. تشخیص و پذیرفتن اینکه همه افراد حدودی از احساسات و هیجانات شدید را در زمان‌های مختلف تجربه می‌کنند و شناختن راه‌هایی که به وسیله آنها می‌توان با احساسات و هیجانات شدید به طور موثری مدارا کرد از دیگر ویژگی‌های سلامت روان است. همیشه در پیرامون ما وقایعی روی می‌دهد که ما را عصبانی و خشمگین کند. زمان‌هایی بوده که کلمات در بیان احساس، غم و اندوه ما ناتوان بوده‌اند، زمانی تمام وجودمان در نفرت و انزجار غوطه‌ خورده و زمانی نیز غبطه خورده‌ایم، رشک برده‌ایم یا در آتش حسادت سوخته‌ایم اما ما باید یاد بگیریم با این احساسات مدارا کنیم.
اگر بخواهیم عشق و احساس خود را در زندگی زناشویی ابراز کنیم، چه نکاتی را باید رعایت کنیم؟
من برای شما چند جمله طلایی را مثال می‌زنم تا بتوانید عشق و احساس عشق خود را به همسرتان ابراز کنید. اینها عباراتی هستند که همسر شما دوست دارد بیشتر آنها را بشنود: «من به تو اعتقاد دارم»، «مایه افتخار منی»، «تو عشق منی»، «دوستت دارم»، «همواره برایم عزیز و محترمی و من در کنار تو آرامش دارم»، «تو تکیه‌گاه منی»، «کارت عالی بود» و «نمی‌توانم ناراحتی‌ات را ببینیم»، «متشکرم»، ‌«عزیزم»، «دلبر و سرورم». هر چه عشق و محبت بیشتری ابراز کنید مطمئن باشید که عشق و محبت بیشتری دریافت خواهید کرد. اگر می‌توانید گاهی اوقات در طول روز با او تماس بگیرید فقط برای اینکه به او بگویید «دوستت دارم». وقتی صحبت می‌کند، به او توجه کرده، سخنان مثبتی به زبان بیاورید و او را تایید کنید. شکسپیر می‌گوید: «آن چه در زن قلب مرا تسخیر می‌کند مهربانی اوست نه روی زیبایش، من زنی را دوست دارم که مهربا‌ن‌تر باشد».

 دین اسلام نیز به بروز احساسات اهمیت ویژه‌ای می‌دهد.
خداوند متعال در قرآن کریم محبت و علاقه‌ای که بین زن و شوهر وجود دارد را از نشانه‌های قدرت خویش شمرده است. امام رضا (ع) زنانی را که به شوهرانشان اظهار عشق و محبت می‌کنند را بهترین غنیمت برای شوهرانشان معرفی می‌نمایند و پیامبر گرامی اسلام (ص) نیز بهترین زنان را زنانی که دارای عشق و محبت باشند می‌داند حتی گاهی اوقات بغل کردن همسر یا فرزند و اظهار محبت کردن در تحکیم روابط بسیار موثر است. گرچه محبت وقتی اثرگذار است که از صمیم قلب باشد ولی محبت قلبی تنها کافی نیست و لازم است که آشکارا اظهار شود و آثار آن در بروز احساسات زبانی، افعال و رفتار نمایان شود بنابراین اظهار عشق و علاقه به همسرتان باید آشکارا و بدون احتیاط باشد و در حضور و غیاب از او تعریف کنید و محبت خود را برسانید. برای بروز احساسات مثبت در زندگی این دو کلمه «دوستت دارم» را که هیچ کس از شنیدن آن خسته نمی‌شود در روابط با همسر خود زیاد تکرار کنید.

در پایان کلام
اگر نتوانیم عواطف منفی خود را احساس کنیم، کم کم قدرت درک و احساس عواطف مثبت را نیز از دست می دهیم. تغییر عادات در نحوه بیان خواسته ها و احساساتمان یکروزه میسر نمی شود و نیاز به انگیزه و ممارست دارد.
در اولین گام شناخت و پذیرش سایر ابعاد احساسات و تأثیر آنها بر روابط زناشویی بسیار مؤثر است.
در دومین گام، آگاهی و زیر نظر گرفتن نحوه بیان و محتوای گفتارمان در لحظات بحرانی و در زندگی روزانه در یک دوره زمانی مشخص بسیار ضروری است.
در سومین گام که همزمان با گام دوم باید اجرا شود ما می توانیم با اجرا و تمرین این نحوه بیان و گفتار در کنار تغییر نگرش هایمان به موفقیتی ماندگار در روابطمان دست پیدا کنیم.
در آخرین گام، انتقال این اطلاعات به طرف مقابلمان و آشنا کردن وی با این نگرش ها و محتوای پنج گانه احساسات و نحوه بیان و تمرین عملی این روش ها با وی تکمیل کننده موفقیت ما خواهد بود.

منبع :

http://www.ravanpajoh.com/index.php?option=com_content&task=view&id=1837&Itemid=39

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1384ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

فهرست مغالطه ها

فهرست مغالطه ها

مغالطات ابهام

مغالطه اشتراک لفظ: استفاده از واژه‌هایی که دارای دو یا چند معنا هستند؛ بدون قرینه‌ای که بر معنای موردنظر دلالت کند.
کژتابی یا ابهام ساختاری: به کارگیری جمله‌ای که می‌تواند به دو یا چندگونه بیان و فهمیده شود.
مغالطه ابهام واژه: استفاده از واژه‌های مبهمی که قابلیت تفسیرهای گوناگون دارند.
اهمال سور: عدم ذکر سور قضیه و تلقی آن به عنوان قضیه‌ای کلی
تعریف دوری: تعریف دو شیء یا لفظ مبهم به یک‌دیگر در حالی که برای شناخت هر یک نیازمند به شناخت دیگری باشیم.


مغالطات عدم دقت برای گمراه‌سازی

مغالطه کنه و وجه: معرفی یک صفت یا یک جنبه خاص از یک پدیده به عنوان ذات و اساس آن
علت جعلی: معرفی امری که علت نیست یا بخش کوچکی از علت است به عنوان علت اصلی
بزرگ‌نمایی: جلوه دادن جنبه یا جنبه‌های خاصی از یک واقعیت به صورت بزرگ‌تر و مهم‌تر از آن‌چه هست
کوچک‌نمایی: جلوه دادن جنبه یا جنبه‌های خاصی از یک واقعیت به صورت کوچک‌تر و کم‌اهمیت‌تر از آن‌چه هست
مغالطه متوسط: مغالطه آماری برای بیان اطلاعات خاص مورد نظر
نمودار گمراه‌کننده: استفاده از نمودارهای مغرضانه برای بیان اطلاعات آماری
تصویر گمراه‌کننده: استفاده نادرست از اندازه تصویری که نشانه داده‌های آماری به کار می‌رود.


مغالطات نقل

دروغ: عدم مطابقت خبر با واقعیت
توریه: بیان سخنی که معنای آن به ظاهر درست است؛ اما آن‌چه مخاطب از آن درک می‌کند نادرست و دروغ است.
نقل قول ناقص: نقل گزینشی بخشی از سخنان دیگران بدون توجه به پیام اصلی او در مجموعه سخنانش
تحریف: کاستن و افزودن محتوای یک متن
تفسیر به رأی یا تفسیر نادرست: تفسیر یک سخن مغایر با اغراض گوینده و موافق با اغراض شخص.
مغالطه تأکید لفظی: تکیه و تأکید بر برخی از الفاظ یک قضیه و استنباط معانی که موردنظر گوینده نیست.


مغالطات ادعای بدون استدلال

استدلال از راه سنگ: ایجاد زمینه‌ای برای طلب نکردن دلیل از سوی مخالفان و سلب امکان نقادی مدعای موردنظر.
اتهام نادانی: ادعای این‌که آن مدعا بسیار واضح و بدیهی‌است و نیاز به استدلال ندارد.
مسموم کردن سرچشمه: نسبت دادن یک صفت منفی و مذموم به مخالفان آن مدعا یا کسانی که تردید می‌کنند.
مغالطه تله‌گذاری: نسبت دادن یک صفت مثبت و ممدوح به موافقان آن مدعا یا مخاطبانی که آن را می‌پذیرند.
مغالطه توسل به جهل: این‌که مدعای موردنظر نفی نشده‌است یا دلیلی برخلاف آن نیست، پس آن درست است.
مغالطه طلب برهان: درخواست از مخاطبان که اگر مدعای موردنظر را نمی‌پذیرند، بر ضد آن دلیل بیاورند.
مغالطه طرد شقوق: با ذکر عیوب شقوق مختلف، مطلوبیت شق مورد نظر را اثبات کردن.
مغالطه تکرار: تکرار مدعا به جای استدلال برای اثبات آن.
فضل‌فروشی: تظاهر به داشتن کمالات و فضل بسیار برای این که سخن او پذیرفته شود.
کمیت‌گرایی افراطی: استفاده نابه‌جا از اعداد و ارقام برای نشان دادن دقت زیاد مدعا.
مغالطه بیان عاطفی: استفاده از کلماتی با بار ارزشی مثبت به جای استدلال‌های موافق یک مدعا و بالعکس.
عبارات جهت‌دار:استفاده از کلماتی با بار ارزشی مثبت و منفی به جای استدلال یک مدعا.
مغالطه توسل به احساسات: تأثیر روانی بر مخاطب و استفاده از احساسات و عواطف برای منحرف کردن او از مقام استدلال.
تهدید: جای‌گزین کردن زور به جای استدلال یعنی اگر مدعای موردنظر را نپذیرد، آسیبی به او خواهد رسید.
تطمیع: جای‌گزین کردن منفعت‌طلبی به جای استدلال؛ یعنی اگر مدعای موردنظر را بپذیرد، نفعی به او می‌رسد.
جلب ترحم: جای‌گزین کردن ترحم و دلسوزی به جای استدلال؛ یعنی تشویق به پذیرفتن سخن شخص قابل ترحم
آرزواندیشی: جای‌گزین کردن امید و آرزو به جای استدلال.
عوام‌فریبی: استفاده از هیجان جمعی، گرایش به تفاخر به جای استدلال.
مغالطه توسل به مرجع: استفاده از نظر افراد مشهور به عنوان حجت و دلیل برای یک مدعا
مغالطه تجسم: فرض و گمان یک جسم عینی و خارجی به ازای هر یک از الفاظ و کلمات.
مغالطه توسل به احتمالات: بهره‌گیری از احتمالات به جای استدلال.
مغالطه جزمی‌گرایی: مطرح کردن مدعا و اجازه ندادن تشکیک در آن.


مغالطات مقام نقد

پارازیت: ایجاد وقفه در ارائه یک سخن یا پیام و یا ایجاد مانع در رسیدن آن به مخاطب.
اتهام ابهام: مبهم و نامفهوم شمردن سخنی که مبهم نیست.
تکذیب نادرست:دروغ و غیرواقعی معرفی کردن یک مدعا
ساده‌انگاری مدعا: پیش‌پا افتاده تلقی کردن یک مدعا.
اتهام مغالطه: مغالطه‌آمیز معرفی کردن سخنی که مغالطه‌آمیز نیست، بدون ارائه دلیل برای آن.
مغالطه توسل به شخص: نقد گوینده به جای نقد گفته او.
توهین: ناسزا و فحش دادن.
مغالطه منشأ: اشاره به این‌که سرچشمه و اصل موضوع مورد نقد، از شخصیت مذمومی بوده‌است.
مغالطه پهلوان‌پنبه: ترسیم یک مدعای ضعیف و نقد آن به جای نقد مدعای اصلی.
مغالطه کامل نامیسر: رد همه راه‌حل‌های موجود با اشاره به نقاط ضعف آن‌ها و یا مقایسه با کامل نامیسر.
ارزیابی یک‌طرفه: تنها به نقاط ضعف یا قوت موضوعی اشاره کردن و نادرستی یا درستی آن را نتیجه گرفتن.
مغالطه رد استدلال: از نادرست بودن یا مغالطه‌آمیز بودن دلیل یک مدعا، نادرستی خود آن را نتیجه گرفتن.
مناقشه در مثال: به جای رد مدعا، در مثال‌ها و مصادیق آن تردید کردن.
مغالطه تخصیص: رد یک مدعای کلی با اشاره به حالتی خاص و غیرطبیعی که در آن حالت آن مدعا صادق نیست.
بهانه: نپذیرفتن سخنی به علت برخی اشکالات جزئی.
مغالطه جمع مسائل در مسئله واحد: ادغام سؤالات در سؤالی که مبتنی بر پیش‌فرض‌هایی‌است که مخاطب قبول ندارد.


مغالطات مقام دفاع

عوض کردن موضوع بحث: بحث را به بیراهه کشاندن
نکته انحرافی: منتفی کردن زمینه پاسخ‌گویی با یک نکته بی‌ربط
شوخی بی‌ربط: استفاده از طنز و لطیفه برای پوشاندن ضعف خود و تشویش اذهان عمومی.
مغالطه توسل به واژه‌های مبهم: در مقام توجیه یک مدعای نادرست، به تفسیر دلخواه از واژه‌های مبهم پرداختن.
توسل به معنای تحت‌اللفظ: در مقام توجیه یک سخن، مطرح کردن این ادعا که منظور اصلی معنای تحت‌اللفظ برخی از واژه‌ها بوده، نه معنای متبادر به ذهن.
مغالطه تغییر تعریف: در مقام توجیه یک سخن، مطرح کردن این ادعا که از برخی واژه‌ها معانی خاص دیگری مورد نظر بوده‌است.
مغالطه تغییر موضع: در مقام توجیه یک سخن، مطرح کردن این ادعا که آن سخن از دیدگاه و نقطه‌نظر خاصی بیان شده‌است.
مغالطه استثنای بی‌اهمیت: پذیرش مثال نقض، اما غیرمهم و بی‌تأثیر جلوه دادن آن.
مغالطه از طریق تخطئه مخاطب: اشاره به این‌که خود منتقد هم مرتکب همان خطایی شده که از آن انتقاد می‌کند.
تبعیض‌طلبی: درخواست این که ملاک‌های نقد مدعای او با ملاک نقد مدعای دیگران متفاوت باشد.
مغالطه حفظ پیش‌فرض: بی‌توجهی به شواهد خلاف و اصرار بر مدعا.
پذیرش ظاهری نقد: اشاره به انتقاد و پذیرش ظاهری آن‌ها و باقی ماندن بر مدعای خطا


مغالطات صوری

عدم تکرار حد وسط: تکرار نشدن حد وسط به طور کامل و دقیق
مغالطه وضع تالی: در یک قضیه شرطی، با فرض تالی، تحقق مقدم را نتیجه گرفتن.
مغالطه رفع مقدم: در یک قضیه شرطی، با رفع مقدم، وضع تالی را نتیجه گرفتن.
مغالطه مقدمات منفی: نتیجه‌گیری از قیاسی با مقدمتین سالبه.
مغالطه مقدمات ناسازگار: استنتاج از قیاس دارای مقدمتین متناقض.
مغالطه افراد غیرموجود: از قضایای کلی، نتیجه جزئی گرفتن.
ایهام انعکاس: برای موجبه کلیه، عکس کلیه و برای سالبه جزئیه، عکس قائل بودن.
سوء تألیف: تعمیم یافته بودن حدی موضوع یا محمول در نتیجه، بدون تعمیم آن در مقدمات قیاس و نیز استنتاج از قیاسی که حد وسط آن در هیچ یک از دو مقدمه تعمیم‌یافته نیست.


مغالطه در استدلال پیش فرض نادرست

سنت‌گرایی: هر پدیده یا عقیده به یادگار مانده از گذشته، درست و پذیرفته است و هر عقیده بی‌سابقه، مردود و نادرست است.
تجددگرایی: هر پدیده یا عقیده نو و جدید، مقبول و درست است و هر عقیده به یادگارمانده از گذشته مردود است.
فقرگرایی یا توسل به برتری فقر:افراد فقیر و تهی‌دست دارای شخصیت مثبت و افکار درست هستند.
ثروت‌گرایی یا توسل به برتری ثروت: افراد ثروت‌مند و متمول دارای شخصیت مثبت و افکار درست می‌باشند.
مغالطه توسل به اکثریت: هر موضوعی که اکثریت مردم نسبت به آن موافق باشند، درست است.
مغالطه علت شمردن مقدم: در دو حادثه متوالی، حادثه اول، علت حادثه دوم است.
مغالطه علت شمردن مقارن: دو دو حادثه هم‌زمان، یک حادثه، علت حادثه دیگر است.
مغالطه ترکیب: اگر اجزای مجموعه‌ای دارای وصفی باشند، کل آن مجموعه نیز دارای آن وصف خواهد بود.
مغالطه تقسیم: اگر کل مجموعه دارای وصفی باشد، اجزای آن مجموعه نیز دارای همان وصف هستند.
مغالطه میانه‌روی: در هر بحثی با دو نظریه یا طرح مخالف، باید نظر میانه را انتخاب کرد.
مغالطه قمارباز: در وقوع یک امر محتمل، نتیجه مراتب قبلی در مراتب بعدی مؤثر است.


مغالطه ربطی

مغالطه مضمر مردود: ذکر نکردن یکی از مقدمات که در واقع نادرست است.
مغالطه فصل امر: استفاده از قیاس استثنایی منفصله در حالی که قضیه شرطیه منفصله، حقیقیه یا مانعةالخلو نیست.
ذوالحدین جعلی: میان مقدم و تالی قضایای شرطی، رابطه‌ای وجود ندارد و یا قضیه فصلی، حقیقی نیست.
خلط نسبت: استفاده از نسبت‌های غیرمتقارن و غیرمتعدی به عنوان نسبت‌های متقارن و متعدی
مغالطه دلیل نامربوط: استنتاجی که در آن نتیجه منطقی مقدمات نسبت به نتیجه گرفته شده، اعم، اخص یا مباین باشد.
مصادره به مطلوب: استفاده از نتیجه در مقدمه استدلال.
استدلال دوری: به کار بردن مقدمه‌ای که صحت آن وابسته به صحت نتیجه استدلال است.
تعمیم شتاب‌زده: صادر کردن حکم کلی با نمونه ناکافی
مغالطه آماری
پنداشت پرسش
مغالطه تمثیل: تسری دادن حکم یک چیز به چیزی دیگر که در صفتی شبیه چیز اول باشد.

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مرداد1384ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

فنون بیان و مذاکره در حل مشکلات و مسائل سازمانها

فنون بیان و مذاکره در حل مشکلات و مسائل سازمانها

 بیشتر مدیران حرفه ای به اهمیت مذاکره در زندگی واقفند، زیرا زمان قابل توجهی از زندگی حرفه ای خود را صرف مذاکره می کنند. به علاوه، زندگی شخصی شان هم با مذاکره همرا ه است. موفقیت و اثر بخشی حرفه ای آنان به شدت متأثر از توانایی آنها در هنر و فن مذاکره است.این مهارت یا ناشیگری آنان در مذاکره است که نظر مدیران، همکاران، زیر دستان، مشتریان، رقبا و سایرین را درباره موفقیت کاری شان شکل می دهد. مدیران، زمان و کوشش بسیاری را صرف مذاکره می کنند، اما معدودی از آنان هنر و دانش مذاکره را به درستی می دانند.از این رو، بسیاری از مدیران حرفه ای نیازمند رویکرد بهینه در طرح ریزی و اجرای مذاکره‌ها هستند.


 
مذاکره یک فرایند بسیار پویا، و نه یک جریان ایستا، است. یعنی از زمان شروع تا پایان مذاکره، فرایند مذاکره در معرض ارزیابی و تغییر است. حتی پیش از هر کنش و واکنشی ، دو طرف، جداگانه به بر آورد نیازها، علاقه ها و هدف ها می‌پردازند تا موقعیت خود و طرف مقابل را بسنجند. معمولا طی تعاملاتی که در مذاکره پیش می‌آید، این ارزیابی ها و بر آوردها در معرض تغییر و تحول اند. اطلاعات جدیدی که می رسند، باید ارزیابی و طبقه بندی شوند این پویایی و ماهیت تغییر پذیر گفت‌وگو است که سبب پیچیدگی و دشواری می شود. توجه به مذاکره و دیدن آن به صورت فرایندی پویا از تبادل کنترل شده اطلاعات، بر تأثیرهای مثبت مذاکره‌کننده می افزاید و مخاطره‌های ناشی از نقص و خلل در گرد آوری ، پنهان سازی، افشا یا توجه کامل به اطلاعات را به حداقل می‌رساند.(شوئنفیلد، 1384،ص12‌)
 
تعریف مذاکره
فرهنگ مارین وبستر مذاکره را عمل یا فرایند گفت و گو با دیگری برای دستیابی به توافق بر سر مسئله‌ای تعریف کرده است.
در فرهنگ امریکن هریتیج مذاکره به صورت عمل یا فرایند گفت و گو با دیگران برای دستیابی به توافق یا یک موافقت نامه تعریف شده است.
گفت و گویی که هدف آن دستیابی به یک توافق است، تعریفی است که فرهنگ اکسفورد از مذاکره ارائه داده است.
همان گونه که ملاحظه می شود صرف نظر از تفاوت های جزئی، هر سه تعریف گفته شده تقریبا شبیه به هم هستند. دو عنصر گفت و گو و توافق در هر سه تعریف وجود دارد.
از دیدگاه دیگر می توان گفت، مذاکره فراگرد تصمیم گیری توافقی بین افراد به هم وابسته و با ترجیحات متفاوت است (1991:446 , Bazerman & Neal )، یا می‌توان گفت مذاکره فراگردی است که دو یا چند نفر یا گروه دارای هدفهای مشترک و متضاد،طرحهای پیشنهادی خود را بیان می کنند و شرایط خاص خود را مورد بحث قرار می دهند تا احتمالا به توافق برسند (1995:446 ,Hellriegel). به عبارت دیگر،مذاکره در صورتی تصمیم گیری مشترک است که طرفین ترجیحات متفاوتی داشته باشند. یکی از صا حب نظران، مذاکره را داد و ستد یا بده بستان آشکار و داوطلبانه میان دو طرفی می داند که هر یک چیزی از دیگری می خواهد، بنابراین هر یک از دو طرف می تواند پیشنهاد طرف مقابل را نپذیرد.
 
عناصر مذاکره
هرب کوهن،در کتاب خود،موسوم به می توان در مورد همه چیز مذاکره کرد سه عنصر حیاتی هر مذاکره ای را اطلاعات،زمان و قدرت معرفی می کند و نقش هر یک را در مذاکره به اختصار شرح می دهد:
 

1.اطلاعات: طرفی که بهترین درک و شناخت را ازآنچه که باید انجام شود دارا باشد، قدرت بیشتری درمذاکره دارد.
2.زمان: طرفی که از نظر وقت در تنگنا نباشد، کار خود را بهتر انجام می دهد. هیچ وقت در تنگنای وقت مذاکره نکنید و اجازه ندهید که طرف مقابل احساس کند در تنگنای وقت هستید.
3.قدرت: هیچ وقت قدرت را به طرف مقابل واگذار نکنید.
با توجه به این مطالب هر یک از عناصر مذاکره را به صورت فشرده، این‌گونه مورد بحث قرار می دهیم:
بیشتر افراد بر این باورند که مذاکره با انجام ملاقات بین طرفین درگیر شروع شده و پایان می یابد،در حالی که واقعیت این نیست. برای انجام یک مذاکره موفق، هفته ها،ماه ها و گاهی سالها باید وقت صرف کرد. زمان مورد نیاز پیش از انجام مذاکره، به طورعمده به جمع آوری اطلاعات در مورد هدفها،نیازمندی ها وسبکهای مذاکره‌ای طرف مقابل و طراحی فرایند مذاکره اختصاص می یابد. البته زمان صرف شده، در اصل انجام مذاکرات نیز اهمیت زیادی دارد. اکثر اوقات مذاکره‌ها در 20 درصد آخر وقت مذاکره به نتیجه می‌رسند. این جنبه از مذاکره از قاعده جالب پارتو (اقتصاددان و جامعه شناس ایتالیایی)موسوم به قانون20-80 پیروی می کند،که به نظر در کل زندگی انسان ساری و جاری است.مطابق این قانون 20 درصد آنچه که فرد انجام می دهد 80 درصد نتایج را به بار می آورد،و بر عکس 80 درصد آنچه که فرد انجام می دهد 20درصد نتایج را به وجود می آورد.
درمذاکره می توان این قانون را این گونه بیان کنیم که 80 درصد نتایج مورد نظر،عموماً در20درصد آخروقت، مورد توافق قرارمی گیرند. زمان و ضرب‌الاجل‌ها ممکن است به نفع هریک ازطرفین باشد،که این بستگی به شرایط دارد.

 
 
توجه به نکته‌های زیر می تواند وقت رادر خدمت طرف خبره قراردهد:
1.ازآنجایی که بیشترتوافقها در20درصد آخروقت مذاکره صورت می گیرند، باید خونسرد، صبور و منتظر زمان مناسب برای اقدام بود.
2.اگر در تمام کردن سریع مذاکره‌ها منافعی وجود دارد، ارزش این کاررابه طرف مقابل گوشزد کنند. گاهی اوقات یک ویا هردوطرف مذاکره ازسریع انجام شدن مذاکره‌ها منتفع می شوند.
3.بایدبه خاطرسپردکه ضرب الاجل هارا می توان تغییردادویاازبین برد.بانزدیک شدن به ضرب الاجل نبایدوحشت کرد،بلکه در تغییرآن باید سعی کرد.
4.تلاش شود تا به ضرب الاجل طرف مقابل پی برده شود.وقتی که حریف به آخرین مهلت خود نزدیک می شود سطح فشار روانی اش بالا می رود وطرف مقابل می تواند از این موقعیت برای تشویق حریف به پذیرش توافقهای مورد نظر خود بهره گیرد.
همان ذهنیت که مذاکره را فقط گفت وگو ودیدار طرفین در زمان مشخصی می‌داند، باعث می شود که بسیاری از افراد، بدون کسب اطلاعات لازم، پشت میز مذاکره قرار می گیرند. مذاکره یک واقعه نیست، بلکه یک فرایند است که از مدتها پیش از گفتگوی رودررو آغاز می شود.یک دلیل مهم برای اینکه خیلی زودتر از آغاز مذاکره‌ها باید آماده شد، این است که در جریان مذاکره‌ها طرف مقابل، منافع،نیازمندی ها وانگیزه های خود را پنهان می کند. به طور معمول افراد پیش از انجام دیدارهای رسمی، بیشتر ممکن است اطلاعات ارائه کنند. اطلاعات لازم برای مذاکره را می توان از هر جایی به دست آورد:جست وجو در اینترنت،گفت و گو با فرد یا افرادی که سابقه مذاکره با طرف‌های مورد نظر را داشته اند،گفت وگو با دوستان وافراد مرتبط با طرف مذاکره و....
آخرین عنصر در مذاکره، قدرت است. هر چند بسیاری با شنیدن واژه قدرت مفهوم منفی از آن برداشت می‌کنند،اما قدرت در نفس خودش، نه خوب است نه بد.آنچه که بد است سوء استفاده از قدرت است.
گونه‌های مختلفی از قدرت می تواند بر نتیجه مذاکره اثر بگذارند؛ مانند: قدرت مقام، قدرت دانش و تخصص، قدرت پاداش و تنبیه و قدرت شخصیت. علت آنکه می گوییم می تواند این است که اگر از قدرت برخوردار باشیم ولی از آن بهره نگیریم،این قدرت ارزشی ندارد.
 
 
 
فرایند مذاکره
مذاکره از پنج مرحله تشکیل شده است:
1) تدارک و برنامه ریزی؛
2) تنظیم تاکتیک مذاکره ؛
3) توضیح و توجیه؛
4) بحث و ارائه راه حل ؛
5) تنظیم توافق نامه.
 
 
1. تدارک و برنامه ریزی: پیش از شروع مذاکره باید این نکته ها را روشن کرد: ماهیت تعارض و اختلاف چیست؟ چه عواملی موجب بروز این اختلاف شده است؟ چه کسانی درگیرند و چه پنداشت یا برداشتی از مسئله مورد اختلاف دارند؟
مقصود شما از مذاکره چیست؟چه هدفهایی دارید؟ برای تدوین استراتژی مورد نظر از اطلاعات جمع آوری شده استفاده کنید .همانند استاد شطرنج باید بدانید که در برابر هر حرکت طرف مقابل، چه حرکتی را باید انجام دهید.


2. تنظیم تاکتیک مذاکره: پس از ارائه استراتژی (تدارک و برنامه ریزی) این آمادگی را دارید که برای خود و طرف مقابل ضوابطی را تعیین کنید.آن مقررات از این قرار است:چه کسی یا کسانی مذاکره انجام خواهند داد؟در کجا باید این مذاکره‌ها انجام شود؟محدودیت زمان چقدر است؟کدام مسئله (یا مسائل)دامنه مذاکره‌ها را محدود می‌سازند؟اگر به بن بست رسیدید، چه باید بکنید؟در این مرحله،طرفهای مذاکره پیشنهادهای نخستین را ارائه خواهند داد.
 

3.توضیح و توجیه: پس از اعلام موضع اولیه،شما و طرف مذاکره باید تقاضای اصلی را توضیح داده، آن را توجیه کنید.در این مرحله الزامی به برخورد و رویارویی نیست،زیرا در این مرحله طرفهای مذاکره به فرصتی دست می یابند تا با خواسته های طرف دیگر بیشتر آشنا شوند ودر یابند که تقاضای آنها تا چه اندازه اهمیت دارد.در این مرحله باید اسناد و مدارکی مبنی بر حقانیت درخواست و تقاضا ارائه کرد.
 

4.چانه زدن و حل مسئله: ماهیت مذاکره بر داد و ستد قرار دارد.تردیدی نیست که طرف های درگیرباید کوتاه بیایند تا زمینه توافق فراهم شود.
 

5.تنظیم توافقنامه و اجرا: تنظیم توافقنامه، آخرین مرحله ای است که در فرایند مذاکره به اجرا در می آید.در این موافقتنامه باید راهها و شیوه های اجرایی و جزئیات که مورد توافق طرفین قرار گرفته، مشخص می شود. (رابینز، 1381: 811-813 )
شاخص های مذاکره اثر بخش
برای شناسایی مذاکره اثر بخش، از سه شاخص: کیفیت،کارایی و توازن استفاده می شود که در (جدول شماره 1) نشان داده شده است.
اگر طرفین مذاکره نتوانند به مسائل مورد توافق دست یابند، ممکن است دچار تنگنا شوند.ولی توافق در مذاکره می تواند معنی و مفهوم متفاوتی داشته باشد.توافق می تواند به نفع یا ضرر طرفین یا یکی از آنها باشد. مذاکره اثربخش به منافع مشترک منجر می شود و تصمیم‌های مشترک به نفع طرفین خواهد بود.هنر مذاکره کنندگان به چگونگی رسیدن به این مرحله بستگی دارد.
 
 
 
استراتژی های مذاکره
زمانی که افراد یا گروه ها برای حل اختلافی وارد مذاکره می شوند، جهت گیری یا روش ویژه‌ای را دنبال می کنند. این جهت گیری یا مبتنی بر نگرشی رقابتی است یا مبتنی بر نگرش همکاری. بر این اساس دو استراتژی عمده را می توان در مذاکره قائل شد: استراتژی همکاری(تلفیقی) و استراتژی رقابتی(تقسیمی). استراتژی تلفیقی مبتنی بر همکاری است و طرفینی که چنین سبکی را اتخاذ می کنند راه حلهای برد-برد را دنبال می کنند. استراتژی رقابتی مبتنی بر رقابت است و طرفینی که چنین رهیافتی را اتخاذ می کنند راه حلهای برد- باخت را دنبال می کنند.
 

البته برخی محققــان مانند فیشر و اوری در کتــاب معروفشان موسوم به Yes to Getting به وجود سه استراتژی نرم، سخت واستراتژی‌ای که آنها نام مذاکره قاعده‌مند (Principled) را بر آنها نهاده اند، معتقدند. به نظر این نویسندگان استراتژی سخت، به شدت رقابتی است، استراتژی نرم به شدت مبتنی بر همکاری است و استراتژی مذاکره قاعده مند مسئله‌ای بینابین است. این استراتژی بیشتر مبتنی بر همکاری و کمتر مبتنی بر رقابت است.
لکسس و سبنیس از نخستین افرادی بودند که ثابت کردند تمامی استراتژی‌های مطرح در مذاکره، ذیل دو استراتژی همکاری و رقابت قابل طبقه‌بندی می‌باشند و نیز این که در هر مذاکره ای، لاجرم ترکیبی از هردو استراتژی به کار می‌رود. مطابق نظر این دو، در هر مذاکره‌ای مذاکره‌کنندگان ابتدا با اتخاذ استراتژی همکاری، تلاش می کنند تا با بزرگتر کردن امتیازها ایجاد ارزش کنند،اما درنهایت چاره ای جز تقسیم ارزش ایجاد شده نیست، بنابراین بر مبنای استراتژی تقسیمی، منافع یا ارزش به وجود آمده را تقسیم می کنند (1983 ,Ury &Fisher). با توجه به نزدیکی زیاد استراتژی قاعده‌‌مند به استراتژی همکاری ما نیز همانند محققان امروزی، استراتژی‌های مذاکره را در دو صورت: استراتژی همکاری و استراتژی رقابتی، بررسی خواهیم کرد.
 

استراتژی رقابتی
استراتژی رقابتی، عبارت است از یک سبک یا نگرش رقابتی که در مذاکره برای تقسیم یک منبع ثابت، مانند پول و امکانات، مورد استفاده قرار می گیرد. در مذاکره مبتنی بر رهیافت رقابتی طرفین با این تصور که منبع یا امتیاز موجود ثابت و غیر قابل بزرگتر شدن است، تلاش می‌کنند هر چه که می توانند سهم خود را از منبع موجود افزایش دهند.
علت اتخاذ این استراتژی این است که در برخی مذاکره‌ها، اختلافها به گونه‌ای است که به گونه دیگر قابل حل نیست و تنها یکی از طرفین باید به کل منفعت موجود و یا بیشتر آن دست یابد. در این نوع مذاکره‌ها هر اندازه منبع مورد مذاکره‌ها بزرگتر و حیاتی تر باشد، گفت و گوها و به سرانجام رساندن مذاکره‌ها دشوارتر است.
 

در هر حال، همچنان که در ادامه خواهیم آورد همواره بهره‌گیری از استراتژی همکاری بر استراتژی رقابتی اولویت دارد و تنها در مواقعی که درواقع امکان همکاری نباشد، باید از استراتژی رقابتی استفاده کرد. زمانی که روابط آینده برای طرفین مذاکره مهم نباشد(مثلا روابط دو شرکت تجاری) نیز می توان از این استراتژی استفاده کرد. طرفی که می‌‌خواهد در این نوع مذاکره‌ها برنده میدان باشد، باید از حداقل ها، و حداکثر هایی که طرف مقابل برای خود تعیین کرده است، آگاهی یابد و سپس تلاش کند نتیجه مذاکره‌ها را هر چه بیشتر به هدفهای خود نزدیک کند. در این نوع مذاکره‌ها معمولا طرفین به تاکتیک های غیر اخلاقی نیز روی می‌آورند تا نتیجه را به نفع خود تمام کنند، زیرا مسئله برد و باخت و همه یا هیچ است و روابط آینده نیز اهمیت ندارد، بنابراین جایی برای اخلاق مذاکره باقی نمی ماند.
اطلاعات، نقش حیاتی را در مذاکره‌ها مبتنی بر سبک رقابتی ایفا می کنند. هر طرف سعی می کند از اطلاعات خود حفاظت کند و در مقابل، به اطلاعات مربوط به خطوط قرمز و راه حلهای طرف مقابل دست یابد. برتری اطلاعاتی در این مذاکره‌ها موجب تفوق استراتژیک می‌شود و طرف برتر، نتیجه مذاکره را به نفع خود به پایان خواهد رساند.
 
استراتژی همکاری
استراتژی همکاری یا تلفیقی، عبارت است از: یک سبک مذاکره ای که در آن طرفین برای یافتن یک راه حل برد-برد برای رفع اختلافهای خود با یکدیگر همکاری می‌کنند. کانون توجه این استراتژی بر توافقهایی است که مبتنی بر منافع طرفین است و رضایت هردو طرف را جلب می کند.
خمیرمایه این استراتژی، تلفیق است، بدین معنا که ظرفیت نهفته برای ترکیب منافع طرفین را به گونه‌ای که ارزش مشترک ایجاد کند. یا منفعت موجود را بزرگتر سازد. این ظرفیت نهفته برای ترکیب زمانی وجود دارد که مسائل متعددی در مذاکره در میان باشد تا طرفین با معامله بر سر مسائل مختلف به راه حل رضایت طرفین دست یابند.
اهمیت این استراتژی در این است که در پایان مذاکره‌های مبتنی برآن، هردوطرف برنده می شوند واز نتیجه راضی هستند و روابط خوب نیز بین آنها ادامه می یابد. بر خلاف مذاکره‌های رقابتی که مبتنی بر مواضع ثابت و متضاد است و معمولا به سازش یا شکست مذاکره‌ها منتهی می‌شوند ، در مذاکره‌های مبتنی بر سبک همکاری طرفین به آنچه که می خواهند و یا به بیشتر از آنچه می خواستند، دست می‌یابند.

 
 
اصول مذاکره
از جمله مباحث مهمی که در فن مذاکره مورد توجه محققان قرار دارد اصول و یا به عبارت بهتر مهارتهای مذاکره است، فراگیری و کاربرد دقیق این ویژگیها به مذاکره کنندگان امکان می دهد تا با دیدی باز، فرایند مذاکره را به دست گیرند و نتیجه مطلوب را عاید خود کنند.
برخی از مهارتهای مذاکره ذاتی است و بعضی از افراد از آن برخوردارند، مانند خلاقیت،اما برخی دیگر اکتسابی است که در سایه آموزش و کسب تجربه در میدان عمل به دست می آیند.در بین اصول مذاکره اصل خوب شنیدن جزو اصول مادر محسوب می شود، بنابراین، ما این اصل را با تفصیل بیشتری مورد بحث قرار می دهیم.


هنر و مهارتهای شنیدن
یکی از رموز موفقیت در مذاکره و از اصول بنیادین آن، شنیدن است.شنیدن در مذاکره آنقدر اهمیت دارد که از آن به عنوان هنر شنیدن و یا شنیدن فعال یاد می‌شود.اغلب می گویند که بهترین مذاکره کننده بهترین شنونده است.اساس مذاکره بر ارتباط گیری درست بین طرفین است و شنیدن و فهم دقیق مسائل باعث برقراری ارتباط درست می شود.به باور محققان هر فرد روزانه دست کم در یک مورد مرتکب اشتباه شنیداری می شود.در مذاکره چنین اشتباهاتی خسارت بار است.
به طور معمول، سه عامل موجب می‌شود تا مذاکره کنندگان از شنیدن فعال باز مانند.نخست اینکه آنها فکر می کنند که مذاکره اساساً تشویق دیگران به پذیرش است و ابزار تشویق هم، حرف زدن است.آنها توجه ندارند که بدون آگاهی از انگیزه های طرف مقابل تشویق امکان پذیر نیست.دوم اینکه مذاکره کنندگان آن قدر به حرف زدن اشتیاق دارند که زمان شنیدن خود را به انتظار صرف می کنند تا دوباره نوبت حرف زدنشان برسد وبه این ترتیب ممکن است متوجه اطلاعاتی که در فرایند مذاکره حیاتی است، نشوند.عامل سوم این است که گاهی مذاکره کنندگان مطلبی را که نمی‌خواهند بشنوند، نمی شنوند، تا جایی که حتی متوجه بی علاقگی طرف مقابل به معامله یا خرید از آنها یا فروش به آنها نمی شوند.
فراگیری شنیدن موثر، کاری است دشوار، اما ثمربخش.ما در اینجا چند قاعده را ذکر می کنیم که به مذاکره‌کنندگان کمک می کند تا شنوندگان فعالی شوند.
_ همیشه به شنیدن علاقه‌مند باشید.
_ به جای حرف زدن بپرسید.
_ به زبان بدنی طرف مقابل توجه کنید.
_ ابتدا اجازه دهید طرف مقابل حرفهای خود را بزند.
_ حرف طرف مقابل را قطع نکنید.
_ از بروز عوامل حواس پرت کن، جلوگیری کنید.
_ همه نکته‌ها و مسایل را یادداشت کنید.
_ صحبت کردن و شنیدن همزمان غیر ممکن است.
_ عصبی نشوید

 
 
تاثیر شرایط و عوامل موقعیتی بر مذاکره
ثمر بخشی مذاکره، به موقعیت و رفتارهای مذاکره کنندگان بستگی دارد.چهار مورد از عوامل موقعیتی مهم عبارتند از:
1. مکان
آسان‌تر است که در قلمرو خودتان مذاکره کنید، زیرا با محیط مذاکره آشناتر هستید و می توانید راحتی و آرامش خود را حفظ کنید. همچنین فشار و دشواری ناشی از مسافرت یا وابستگی به منابع دیگران در زمان مذاکره وجود ندارد، با توجه به اهمیت استراتژیک مکان مذاکره،بسیاری از مذاکره کنندگان با قلمرو بی طرف موافقت می کنند.
2. شرایط فیزیکی
فاصله فیزیکی بین بخشها و رسمیت شرایط فیزیکی می تواند روی تمایل بخشها نسبت به یکدیگر و موضوعهای مذاکره تاثیر گذارد. افرادی که رو در روی هم می نشینند،احتمال دارد که تمایل برد- باخت نسبت به موقعیت تعارض را توسعه دهند.در مقابل،بعضی گروهها ی مذاکره به صورت عمدی شرکت کنندگان را دور یک میز جمع می کنند تا یک تمایل برد-برد را انتقال دهند.
3. گذر زمان
زمان بیشتری که افراد در مذاکره سرمایه گذاری می کنند،تعهد قوی تر آنها برای دستیابی به یک توافق را در پی دارد.گذر زمان، انگیزه حل تعارض را افزایش می دهد و همچنین تشدید مسائل تعهد را در پی دارد.برای مثال،زمان بیشتر در مذاکره تمایل قوی تر برای توافق های تضمین نشده را ایجاد می کند، تا مذاکره شکست نخورده باشد.ممکن است تعیین موعد مقرر در مذاکره تا اندازه‌ای که بخشها را برای کامل کردن مذاکرات برانگیزاند،مفید باشد.به هر حال ،در موعدهای مقرر زمانی، ممکن است مذاکره‌ها به نتایج منجر نشود.اما در مواردی ممکن است مذاکره کنندگان به صورت سریع تر همراه با راهکارهای مناسب در موعد مقرر توافق کرده، تقاضاهاشان را تعدیل کنند.
4. ویژگیهای مخاطب
بیشتر مذاکره‌کنندگان مخاطبانی دارند.هر کس برای حفظ یا کسب منفعتی در مذاکره شرکت می کند. مذاکره‌کنندگان، زمانی که مخاطبان (کسانی که مذاکره برای منفعت آنها انجام می شود) مذاکره را نگاه می کنند یا اطلاعات جزیی در مورد فرایند دارند، در مقایسه با موقعیت هایی که مخاطب فقط نتایج نهایی را می بیند متفاوت عمل می کنند.زمانی که مخاطب نظارت مستقیم مذاکرات دارد،مذاکره کنندگان مایل هستند بیشتر رقابتی باشند و کمتر می خواهند که توافق کنند. این رفتارهای سخت گیرانه به مخاطب نشان می دهد که مذاکره کننده برای منافعش کار می کند.با تماشای مخاطبان، مذاکره کنندگان همچنین علاقه بیشتری در حفظ وجهه خود دارند

شیوه های عمومی بن بست شکنی
در این بخش شیوه های عمومی بن بست شکنی را،با این توضیح مطرح می‌سازیم که برخی شیوه‌ها ساده و بلافاصله با وقوع بن بست قابل بهره برداری می‌باشند. در حالی که بـرخـی شیوه‌های دیگر پیچیده‌تر و زمان‌بر می باشند و در موقعیت‌های دشوار‌تر کاربرد دارند.
1.تنفس
این شیوه،در عین سادگی می تواند بسیار راه گشا باشد. مذاکره فرایندی خسته کننده و استرس آور است و یک لحظه خستگی و هیجان و عصبانیت ممکن است فرد مذاکره کننده را به بیان سخنان نامعقول یا به سوی تصمیمهای ناسنجیده بکشاند. می‌توان با دادن وقت تنفس، مذاکره کنندگان را در شرایط روحی و روانی خوبی قرار داد، سپس به مذاکره ادامه داد.
2.جدا کردن واقعیت‌ها از اوهام
گاهی در مذاکره‌ها، طرفین حرفهایی می‌زنند که به گمان خودشان واقعیت هستند، در حالی که اوهامی بیش نیستند. این اوهام می تواند مذاکره را به بن بست برساند. مذاکره کننده یا میانجی حرفه ای می تواند با ارائه دلیل و برهان ونیز اسناد و مدارک به طرف یا طرفین دچار اوهام، نشان دهد که نظرهای آنها تاچه اندازه با واقعیت فاصله دارد؛ در نتیجه امکان گشایش در کار به وجود می آید.
3. توافق در اصول
گاهی توافق بر سر موضع یا موضوعی حاصل نمی شود ، اما طرفین بر این باورند که ممکن است در آینده دور یا نزدیک توافق امکان پذیر باشد. در اینجا طرفین باید سعی کنند بر سر اصول و مبانی و نه جزئیات موضوعها توافق کنند . زیاد شنیده می شود که پس از پایان برخی مذاکره‌ها دو طرف اعلام می کنند که: طرفین توافق کردند که مذاکره‌ها تا دستیابی به نتیجه مثبت ادامه یابد. این حاکی از این است که طرفین با بن بست هایی روبه‌رو بوده‌اند‌، اما به جای اعلام شکست مذاکره‌ها ، تصمیم به ادامه آن گرفته اند .
 
4.ارائه اطلاعات جدید
بعضی اوقات و در شرایط بن بست، ارائه اطلاعاتی تازه، ممکن است مذاکره را از بن بست خارج سازد . مذاکره کننده حرفه ای با وقوع بن بست باید طرح مذاکره ای خود را باز بینی کند .ممکن است اطلاعات جدید، تردید های طرف مقابل را برطرف کند . در یک مذاکره تجاری، ممکن است طرف مذاکره نسبت به کیفیت محصول مورد نظر برای خرید دچار تردید های جدی باشد و یا اطلاعات نادرست در اختیار داشته باشد.طرف فروشنده ممکن است با ارائه اطلاعات تکمیلی بتواند از شکست مذاکره‌ها جلو گیری کرده، کار ادامه یابد.
5. استفاده ازشخص ثالث
این شیوه به ویژه در دو دهه گذشته بسیار رایج شده است . زمانی که طرفین مذاکره به هیچ وجه نمی توانند کنار بیایند ،چاره ای جز رجوع به یک میانجی نیست.
6. امتیاز دادن
امتیاز دادن برای شکست بن بست، شیوه‌ای نیست که همه و همه وقت بتوانند از آن استفاده کنند.به طور مسلم معنی امتیاز‌دهی، واگذاری نتیجه مذاکره به طرف مقابل نیست.معمولا در مذاکره‌ها موضوعهای مختلفی مورد بحث است بعضی وقتها، نه یک موضوع کلان و خود موضوع کلان را می توان به موضوعهای ریزتر تقسیم کرد. به طور معمول، بن بست بر سر تمام مسائل رخ نمی دهد. بنابراین در برخی مواقع با توجه به شرایط، می‌توان بر سر موضوعی به حریف امتیاز داد ،با این امید که در موضوع و موضوعهای بعدی امتیاز گرفت.باید شرایط را سنجید. پافشاری بر سر یک موضوع ممکن است مذاکره‌ها را ابتدا به بن بست و سپس به شکست برساند ، در حالی که کوتاه آمدن بر سر آن موضوع می تواند منجر به ادامه مذاکره و کسب امتیازهای دیگر شود.
7. تغییر مذاکره کنندگان و میانجی
برخی مواقع طرف های مذاکره، ذهنیتی از یکدیگر پیدا می کنند که مذاکره‌های مکرر نیز این ذهنیت‌ها را بر طرف نمی‌سازند و احتمال به نتیجه رسیدن مذاکره ضعیف است. گاهی نیز میانجی یا طرف ثالث به دلایل مختلف (نداشتن تبحر یا عدم آمادگی کافی و یا عدم رعایت بی‌طرفی ) قادر به شکستن بن بست نیست. نفرات جدید،یعنی قیافه ها،فکرها، گونه سخن گفتن و تصمیم گیری جدید و یا تغییر برخی از نفرات تیم مذاکره کننده یا میانجی، ممکن است شرایط جدیدی را فراهم سازند که نتیجه آن عبور از بن بست باشد.
8. تغییر اولویت‌بندی موضوعهای مذاکره
به گونه ساده، اگر در مذاکره‌ای پنج موضوع در دستور کار است و طرفین در موضوع دوم یا سوم به بن بست رسیده اند‌، می توان بحث در مورد دو موضوع دیگر را به تاخیر انداخت و توافق کرد که آن دو موضوع در آخر مورد بحث قرار گیرد.
9. خرد کردن موضوع بن بست آفرین
گاهی اوقات، یک موضوع به صورت کلی بدون راه حل و غیر قابل توافق به نظر می رسد اما با خرد کردن آن به اجزای ریز‌تر‌‌، می توان جز به جز آن ها را بررسی کرد‌.در این مواقع معمولا گروه ها یا کمیته‌های فرعی ، انجام چنین وظیفه ای را به عهده می گیرند و در محیط غیر رسمی و آرامتر جزئیات امر را مورد بررسی قرار می‌دهند

 
 
ملاحظاتی پیرامون آخرین لحظه‌های حساس مذاکره
لحظه های آخر مذاکره،به ویژه درمذاکره‌های مهم، که در آن منافع حیاتی برای طرفین درمیان است، نقش تعیین کننده ای در نتیجه مذاکرات دارد واشتباه از سوی هریک از طرفین می تواند بسیار خطرناک باشد. عمده مشکلاتی که در این مرحله رخ می دهد ناشی از خستگی افراد و تعجیل در به پایان رساندن مذاکره است. حتی خبره ترین مذاکره کنندگان وقتی درگیر مذاکره‌های طولانی، پیچیده و نفس‌گیر می‌‌شوند ، ممکن است دچار خستگی شوند وبا بروز خستگی، دقت، فدای سرعت و تعجیل می شود. در این وضعیت معمولا جزئیات به چشم نمی آید. جزئیاتی که حریف برای قرار دادن آنها در قرارداد برنامه ریزی کرده است؛ جزئیاتی که ریشه وبنیان کلیات قرارداد محسوب می شوند وعدم توجه به آنها بر نتیجه مذاکره اثر می گذارد. مذاکره‌های طولانی وخسته کننده این خطر را در پی دارد که هر لحظه ممکن است یک طرف در مورد نتیجه بخش بودن آن همه تلاش و کار، به تردید افتد.
در مذاکره‌ها معمولا طرفین از عنصر خستگی به عنوان یک تاکتیک بهره برداری، می کنند. طرفی که بر خستگی غلبه کند، پیروز میدان است.
معمولا عامل خستگی به اضافه عامل عجله ،دقت و قضاوت درست نسبت به مفاد قرارداد را قربانی می کند.خبرگان مذاکره از نقش عامل زمان در به نتیجه رساندن و پایان یک مذاکره موفق آگاهند. ایجاد یک احساس نادرست از فوریت کار در ذهن طرف مقابل، می تواند حربه موفقی در تمام کردن یک مذاکره به نفع طرف دیگر باشد. به همین خاطر در بسیاری از مذاکره‌ها یک طرف تلاش می کند تا طرف مقابل متوجه سازد که هر چه مذاکرات زوتر منجر به عقد قرارداد شود، به نفع آن طرف است.
برای غلبه بر مسئله خستگی وفوریت (تعجیل) در ساعتهای آخر مذاکره، می‌توان به این شیوه توسل جست :
نخستین ومهمترین کار شناخت مسئله و پیچیدگی های آن است. اعضای تیم باید بدانند که به هرحال خستگی به وجود می‌آید واین خستگی برعملکرد آنها تاثیر منفی دارد. آنها باید توجه داشته باشند که طرف مقابل ممکن است احساس کاذب فوریت کار را در ذهن آنها به وجود آورد. می توان در مورد این مسائل پیش از مذاکره بحث کرد وتصمیمهای لازم را برای بر خورد با این شرایط اتخاذ کرد.
 
دومین راه این است که طرفی که هدف تاکتیک احساس کاذب فوریت قرار گرفته است از همان ابتدا تاثیر این تاکتیک را به حداقل برساند. برای به حداقل رساندن چنین احساسی، اعضای تیم باید به خود بقبولانند که معامله یا قرارداد مورد نظر همان اهمیتی را برای طرف مقابل دارد که برای خود آنها دارد. کار دیگری که می‌توان کرد این است که اعضا توجه داشته باشند که در صورت عدم رسیدن به تفاهم، آسمان به زمین نمی آید .
سومین شیوه این است که تیم مذاکره کننده نسبت به تلاش طرف مقابل برای منحرف کردن اولویت های مذاکره از مسائل جزئی و جنبی هشیار باشد. در واقع طرف مقابل انرژی تیم رودررو را در مسائل جنبی می گیرد وتیم خسته را در برابر مسائل اصلی قرار می دهد .
چهارمین شیوه، استفاده از عوامل محیطی است. مثلا با وارد کردن یک فرد جدید به تیم مذاکره می توان تاکتیک خسته کردن طرف مقابل را خنثی کرد.
آخرین شیوه، استفاده متقابل از تاکتیک خسته کردن علیه تیم مقابل است. این تاکتیک به ویژه هنگامی که تیم حریف بیرون از شهر یا کشور خود قرار دارد، می‌تواند موثر باشد.

نتیجه گیری
در باره اهمیت برنامه ریزی مذاکره هر چه گفته شود کم است. با بهره گیری از نظام برنامه ریزی این مقاله، مذاکره کننده به بهترین آمادگی ممکن نائل می شود. ولی توجه داشته باشید که برنامه داده شده سنگ نبشته ای نیست که قابل تغییر نباشد؛ بلکه منظور از آن یک راهنمایی مفید و انعطاف پذیر است. یکی از مهمترین اسرار آن است که هدفی محکم و ابزاری نرم داشته باشید. مذاکره کننده باید آماده باشد تا راه های نو و پیش بینی نشده نیل به هدفها را بیازماید و نیز باید آماده باشد تا روش های بی اثر و بی نتیجه را باز شناسد و به دور افکند به کار گرفتن سختگیرانه، ولی انعطاف پذیر برنامه به مذاکره کننده اجازه می دهد که فرصت هایی را که معمولااز دست می‌روند، دریابد. با این رویکرد، احتمال و شانس دستیابی به نتایج موفق افزوده می شود.
بجاست که هشداری نهایی بدهیم: هرگز طرف مقابل را دست کم نگیرید . اقدامهای جسورانه می توانند گه گاه مناسب باشند به شرطی که واقع بینی و انسانیت در آن منظور شده باشد. تاریخ همواره به ما می آموزد که بسی اشتباهها و خطاهای مرگبار، ریشه در آن دارند که طرف مقابل دست کم گرفته شده و از توانمندی های واقعی او غفلت شده است.
 
 
 
منابع
1. رابینز، استیفن پی، زفتار سازمانی (مفاهیم، نظریه‌ها، کاربردها)، ترجمه: علی پارسائیان و سید محمد اعرابی، دفتر پژوهشهای فرهنگی، تهران، 1381.
2. رضائیان، علی، مدیریت تعارض و مذاکره (مدیریت رفتار سازمانی پیشرفته)، انتشارات سمت- تهران، 1382.
3. سید جوادین، سید رضا، مدیریت رفتار سازمانی، انتشارات نگاه دانش، تهران، 1386
4. گرشاسبی، اصغر، هنر و فن مذاکره، نشر مهاجر، تهران، 1384
5. شوئنفیلد، مارک و ریک شوئنفیلد، هنر و دانش مذاکره، ترجمه: علی مستأجران و مسعود راجی، نشرنی، تهران، 1384.
6.Fisher, Roger and William Ury,(1983), Getting to yes: Negotiation Agreement Without Giving in, New York: Penguin.
7.Hellriegel, Don, John W. Slocum, Jr., (1998), Organizational Behavior, Seventh edition, New York: West Publishing co.
8. Neal.M.A. and M.H.Bazerman, (1991), Cognition and Rationality in Cognition, New York :Free Press
9.Robbins, Stephen P. (1993), Organizational Behavior, Sixth edition, New Jersey: Prentice- Hall.
 
 
 
عنوان مقاله: مولف/ان: محمد جعفر موغلی
موضوع: مدیریت بازرگانی
سال انتشار(میلادی): 2009
تهیه و تنظیم: www.raveshcrm.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مرداد1384ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

روانشناسی نه

روانشناسی نه

انسان ها به مناسبت زندگی در بافت جامعه درمعرض انواع گوناگون روابط اجتماعی و روابط بین فردی قرار می گیرند. این روابط باید به نوعی مدیریت شوند که سالم ، سازنده ، و انطباقی باشند تا موجبات رشد و ارتقاء افراد فراهم گردد.


اعمال مدیریت صحیح و کارآمد روابط مستلزم برخورداری از دانش ، آگاهی و مهارت هایی است که افراد با استفاده از آن ها می توانند روابط بین فردی و اجتماعی خود را به نحوی مؤثر سازمان دهند. مهم ترین مهارت های مورد نیاز عبارتند از : مهارت خود آگاهی ، مهارت مقابله با احساسا ت ، مهارت تصمیم گیری ، مهارت تفکّر نقّادانه ، مهارت حل مسئله و مهارت مطالبه گری یا جسارت (assertiveness ).


جسارت یا مهارت مطالبه گری که درمتون روان شناسی و روانپزشکی قاطعیت ، جرئت مندی یا جرئت ورزی نیز گفته می شود ، توانایی ابراز مستقیم ، آشکار و صادقانۀ احساسات ، افکار و نیازهای فرداست به نحوی که بدون تضییع حقوق دیگران منجربه حفظ و دفاع از حقوق خود شود. جسارت و مطالبه گری یکی از عوامل مهم تنظیم و تعادل بخشیدن به تعاملات انسانی است که امکان دستیابی به روابط صادقانه ، صمیمانه و دوستانه و درنتیجه موفقیت را بیشتر می کند و اعتماد به نفس را می افزاید.


معمولاً رفتارهای اجتماعی را به سه گروه جسورانه ، منفعلانه و پرخاشگرانه تقسیم می کنند. البته این تقسیم بندی برای سهولت فهم مطلب صورت می گیرد و گرنه رفتارهای اجتماعی بسیارپیچیده تر و متنوع تر هستند . دررفتار پرخاشگرانه فرد با توسّل به خشونت و انواع گوناگون پرخاشگری مقاصد و نیازهای خود را ابراز و سعی می کند با تجاوز به حقوق دیگران خواسته خود را مرتفع سازد یا حق خود را بگیرد.

دررفتار منفعلانه فرد با انفعال ، سکوت و تسلیم در برابر دیگران واکنش نشان می دهد و از ابراز حالات ، احساسات و نیازهای خود باز می ماند و اجازه می دهد تا حقوق او توسط دیگران پایمال شود. با رجوع به این تعاریف مشخص است که رفتار جسورانه ، مطالبه گرایانه یا قاطعانه تنها رویکرد سالم ، انطباقی و سازنده ای است که باید در روابط بین فردی و انسانی اعمال شود. انواع رفتار مطالبه گرانه عبارتند از بیان جسورانه ، درخواست جسورانه و رد جسورانه و قاطعانه یا توانایی نه گفتن که موضوع اصلی این نوشتار است .

در رد جسورانه هنگامی که از فرد درخواستی می شود که به هر دلیل مایل به پذیرش آن نیست ، او باید بتواند آن را با سادگی ، صداقت ، صراحت و آشکارا رد کند بدون آن که دستخوش احساسات و افکار منفی شود و نه گفتن را حّق خود بداند. هرکس حق دارد به خود احترام بگذارد ، دارای نظرات و عقاید شخصی باشد و آن ها را بیان کند. اولویت ها و انتخاب های خود را دنبال کند ، به دیگران بگوید مایل است چه رفتاری با او داشته باشند و درقبال چیزی که می دهد چیزی را درخواست کند . پس ما حقّ داریم که نه بگوییم بدون آن که دچار احساس گناه ، خشم یا شرم شویم و احساس خوبی هم دربارۀ نه گفتن خود داشته باشیم . درحقیقت اگر حق نه گفتن را از افراد بگیریم آن ها را از حق اظهار نظر محروم و انتخاب های آنان را محدود کرده ایم .

کسانی که همیشه دربرابر درخواست دیگران بله می گویند غیرنواز خوانده می شوند. وضعیت کسی که درشرایطی که باید نه گفته شود . بله می گوید از دو حالت خارج نیست . یا اصلاً نمی داند که باید نه بگوید و یا می داند امّا توانایی نه گفتن را ندارد.درحالت اوّل با نوعی ناآگاهی روبرو هستیم که فرد حتی از افکار ، احساسات و نیازهای خود آگاه نیست و بر شرایط خود اشراف ندارد. در حقیقت فردی منفعل ، دنباله رو و وابسته است که مانند برده ای تسلیم نظریات و خواسته های دیگران می شود و مورد سوء استفاده قرار می گیرد. حالت دوّم که مورد بحث ماست ، وضعیت کسی است که می داند باید نه بگوید ولی توانایی آن را ندارد و از این بابت رنج می برد و احساسات منفی را تجربه می کند.

حال باید دید علل این امر چیستند و چرا بعضی ها در رد درخواست دیگران مشکل دارند . عدم توانایی نه گفتن به دلایل مختلف و در شرایط گوناگون روی می دهد . ترس از دست دادن یک رابطه یا یک فرد از جملۀ این عوامل است . گاه فرد آنقدر کمرو و خجالتی است که نمی تواند نه بگوید و گاه به دلیل آن که پس از نه گفتن دستخوش احساس گناه ، اضطراب یا شرم می شود از این کار سرباز می زند.

بعضی ها به فداکاری دائمی و بدون دلیل در حق دیگران عادت کرده اند و برخی هنگامی که مورد درخواستی قرار می گیرند فکر می کنند موهبتی به آن ها اعطاء شده است یا احساس مهم بودن می کنند . میل به راضی کردن دیگران ، کسب تأئید از غیر و تمایل به خوب جلوه کردن از عوامل دیگر غیرنوازی است . بعضی ها هم اصلاً بدون آن که درخواستی از آن ها شده باشد یا مسئولیتی داشته باشند به صورتی مبالغه آمیز به دیگران محبّت می کنند یا خدمتی انجام می دهند و دردام بله گفتن به هر قیمتی می افتند.

اکثر موارد ذکر شده ناشی از باورهای غلطی است که درذهن فرد وجود دارند. دربسیاری از موارد تداوم و حضور پررنگ این باورها و رفتارها نشان دهندۀ ریشۀ عمیق آنها در شخصیت افراد است . به عبارت دیگربذر غیر نوازی در کودکی فرد توسط والدینی کاشته می شود که به کودک یا د می دهند که درصورتی می تواند از عشق مشروط آنان بهره مند شود که به طور نامشروط از آن ها اطاعت کند. به این ترتیب پیامی ناخود آگاه به کودک ارسال می شود که تنها راه احساس ارزش کردن و مورد تأئید واقع شدن پاسخ مثبت به خواسته های دیگران است . لذا اعتماد به نفس کودک رشد نمی کند و استحکام نمی یابد و از جسارت لازم برای تجربۀ آزادانۀ دنیای درون و بیرون بی بهره می ماند و مرزهای سالم روابط رعایت نمی شوند .

مرز سالم در روابط فضا و حریمی است که به فرد احساس امنیت و ایمنی می دهد . این فضا در غیر نوازان شکل نمی گیرد و مرز خود و دیگران تشخّص نمی یابد. کودک شخصیتی منفعل و وابسته پیدا می کند و والدین الگویی برای او می شوند تا در بزرگسالی هم پیوسته فکر کند که اگر موجبات رضایت و خشنودی دیگران را فراهم نکند ، دیگران او را دوست نخواهد داشت . غیر نوازان فاقد یک منبع ارزش گذاری درونی برای داوری در باب ارزش اعمال خود هستند و ارزش گذاری آنان پیوسته باید توسط دیگران صورت گیرد.

عدم توانایی نه گفتن علاوه بر تخریب روابط شخصیت پی آمد های منفی دیگری نیز دارد. اولاً موجب اتلاف وقت و از دست رفتن زمان می شود. زمان مهم ترین سرمایه ماست. لحظه ها و ثانیه های زندگی ارزش لذت بردن ، استفادۀ بهینه و رضایت بخش و برنامه ر یزی های مفید و سازنده را دارند و نباید آن ها را تباه کرد. مدیریت زمان یکی از مهارت هایی است که در دنیای امروز به کار گیری آن برای پیشبرد یک زندگی موفقیت آمیز ضروری است . با نگفتن نه ما این زمان محدود را به دیگران اختصاص و آن را از دست می دهیم و از پی گیری برنامه ها ، اهداف و اولویت های زندگی خود باز می مانیم . تکرّر زیاد این امر سبب می شود شمار زیادی کارهای نا لازم در زندگی ما انباشته شود و مارا با احساس کمبود وقت روبرو کند که به خودی خود منشاء ایجاد استرس ، اضطراب و تشدید نگرانی است .

ثانیاً آری گفتن به همه موجب می شود تا تأمین خواسته های دیگران برارضاء نیازها و تحقق برنامه ها و اهداف ما اولویت پیدا کند . به این ترتیب ما عملاً از زندگی بازداشته می شویم چون برنامه ها و اهداف خود را دنبال نمی کنیم و درنهایت اشراف و آگاهی خود بر زندگی را از دست می دهیم و کنترلی برآن نخواهیم داشت . ثالثاً وقتی می دانیم که باید نه بگوییم و آری می گوییم احساس خوبی پیدا نمی کنیم و از خودمان ناراضی هستیم که چرا شهامت لازم برای رد درخواست دیگری را نداشته ایم و دستخوش اضطراب ، افسردگی و سایر حس های منفی می شویم و به اصطلاح اعصابمان خرد می شود. خود خوری می کنیم ، تحقیر می شویم و حتی فکر می کنیم سرمان کلاه رفته است ولی جرئت و توانایی دفاع از خود را نداریم . تجمّع این احساسات منفی منجر به انواع آسیب های روحی و بیماری های روان تنی می شود.

پی آمد منفی چهارم این است که دربسیاری از موارد درخواست های دیگران مبتنی بر سوء استفاده ازافراد است و روابط توأم با سوء استفاده دراشکال گوناگون آن جهنمی است که افراد برای خود تدارک می بینند و درنهایت شخصیت و زندگی آنان را تباه می کند. و بالاخره در پاره ای از موارد عدم توانایی برای نه گفتن می تواند پی آمدهای بسیار خطرناک داشته باشد. همیشه در صفحه حوادث روزنامه ها داستان گروه های تبه کار و بزه کار را می خوانیم که برخی افراد منفعل ، وابسته و دنباله رو عضو این گروه ها شده ودست به تبهکاری و جنایت زده اند چون توانایی تمرد از دستورات رهبر گروه را نداشته اند. یا دربسیاری از موارد کسانی که نتوانسته اند در مجلسی دوستانه درخواست دوست خود را جهت مصرف ماده ای رد کنند آلوده به مواد مخدر شده اند.

پس می توان گفت عدم توانایی در ردّ جسورانه درخواست های دیگران در موارد لازم به معنی حرکت درمسیری است که مارا از رشد و خودشکوفائی و نیل به جامعیت و تمامیت وجود خود باز می دارد. در حقیقت وقتی ما به دیگران بله می گوییم به خودمان نه گفته ایم و این روند باید معکوس شود . یعنی باید پاسخ به خودمان آری و به دیگران نه باشد . نمی شود نگران همه چیز و همه کس بود جز خود . با گفتن یک کلمۀ ساده و دو حرفی نه می توانیم از پی آمد های منفی ذکر شده اجتناب کنیم و با استفاده بهینه از زمان ، زندگی ، اهداف و آرزوهای خود را پی بگیریم ، منابع استرس را کاهش دهیم ، اعتماد به نفس خود را استحکام بخشیم و بر احتمال موفقیت در زندگی بیفزاییم .

نه کلمۀ ساده ای است ولی به کاربردن آن چندان ساده نیست . درحقیقت نه گفتن عمل ظریف و حساسی است و باید درست انجام شود و چگونگی انجام آن مهم است . در وهلۀ اوّل باید به اصول مهارت مطالبه گری و جسارت که پیشتر ذکر شد توجّه داشت یعنی رد جسورانه باید صریح ، روشن ، آشکار ، صادقانه و توأم با حفظ احترام و حقوق دیگران صورت گیرد. کسی که همیشه در برابر خواست های دیگران بله می گوید و حالا می خواهد نه گفتن را جایگزین آن کند نیاز به تمرین دارد .

تمرین نه گفتن ، تمرین آری نگفتن و به تدریج تمرین درخواست کردن از دیگران . این تمرین ها باید مبتنی بر یک چهارچوب نظری صورت گیرد که آگاهی و اشراف فرد بر آن اساس شکل گرفته باشد . به عبارت دیگر در وهلۀ اوّل فرد باید از مهارت خود آگاهی برخوردار باشد تا نسبت به افکار ، احساسات ، نیازها ، برنامه ها ، آرزوها ، محدودیت ها و توانایی های خود اشراف داشته باشد و باورها و افکار خود را به نحوی منطقی و مستدل تنظیم کند . تغییر باورها و انتظارات غلط و غیر واقعی پیش شرط بروز رفتار جسورانه و مطالبه گرانه است . مثلاً اگر کسی فکر می کند نپذیرفتن درخواست دیگران فاجعه است و پی آمد منفی دارد باید این تصور را تغییر دهد . یا اگر دیگری می اندیشد که تنها راه به دست آوردن تأئید ، محبت ، احترام و عشق دیگران پاسخ مثبت دادن به خواست های آنان است باید از این باور دست بکشد .

نه گفتن را باید از موقعیت های آسان تر و با افرادی که راحت تر هستیم آغاز کنیم و به تدریج آن را به شرایط دشوارتر و اشخاص دورتر تعمیم دهیم . نه باید قاطع ، محکم ، کوتاه و صادقانه باشد و با استفاده از ضمیر " من " و تکیه و تأکید برآن صورت گیرد . از افعالی استفاده شود که نشان دهندۀ جدیت است مانند من تصمیم دارم ............ من می خواهم ...... یا من نمی خواهم این کار را بکنم و با اعتماد به نفس و عاری از تردید ، شک و دودلی بیان شود.

نه باید محترمانه ، صادقانه و واقعی جلوه کند و گستاخی و پرخاشگری را نباید با مطالبه گری و جسارت اشتباه گرفت . بیان نه نباید همراه عذر و بهانه یا ابراز تأسف باشد . نه گفتن باید به صورت مستقیم و بدون توسّل به رفتارهای حاشیه ای صورت گیرد. اگر در موقعیتی بودید که دادن پاسخ صریح دشواراست باید جواب قطعی را به تأخیر انداخت و مثلاً گفت دراین باره فکر خواهم کرد. اگر پس از نه گفتن بازهم طرف مقابل اصرار ورزید شما نیز باید بر پاسخ منفی خود پافشاری کنید. ملازم های غیر کلامی باید در هماهنگی با بیان کلامی نه باشد . یعنی باید با تن صدای قاطعانه ، مصمّم و بدون ارزش درحالی که سر رو به بالا و بدن مستقیم است و تماس چشمی مستقیم با مخاطب برقرار است و با بیان کلامی به شرحی که ذکر شده نه گفت .

در پایان باید توجه داشت مسئولیت ناپذیری عمیقی که در جامعه ما نیز کم دیده نمی شود موجب آن است که برخی از افراد حتی وظایف عادی شغلی یا خانوادگی خود را نیز انجام ندهند و درپاسخ به ارباب رجوع یا در رابطه فردی نه گفتن ورد زبان آن ها باشد.بدیهی است آن چه گفته شد در مورد کسانی است که درروابط خود با دیگران توانایی نه گفتن را ندارند و از این بابت ضربه می خورند و ربطی به منفی بافی و نفی گرایی اشخاص ندارد که جز نه چیزی نمی گویند و چه بسا به دیگران ضربه هم می زنند.


دکتر غلامحسین معتمدی
روانپزشک

منبع:روزنامه همشهری 
 

+ نوشته شده در  شنبه 22 مرداد1384ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

زبان، گویش، لهجه


زبان، گویش، لهجه

 
نمی‌دانم آیا شما هم مثل من گاهی اوقات در بین دوستان و آشنایان گرفتار این بحث شد‌ه‌اید، که مثلاً فلان زبان آیا لهجه است یا گویش یا اصلاً فرق اینها از هم چیست؟ به نظر شما چه فرقی میان کردی، لری و یا اصفهانی و مشهدی است؟ زبان چیست و لهجه یا گویش کدام است؟
 
این سوالات معمولاً در جامعه‌شناسی زبان مطرح می‌شوند. و هدف از آن دست یافتن به طبقه‌بندیی از انواع گوناگون زبان است در اجتماع. بگذارید کمی ساده‌تر حرف بزنم. بیایید با هم سفری داشته باشیم از تهران به دیگر نقاط ایران. مقصد اول ما اصفهان است. گشتی در شهر بزنید و با مردم صحبت کنید. آیا حرف مردم را می‌فهمید؟ (من نمی‌دانم، که شما اهل کدام شهر می‌باشید، اما در ذهن خود شما را فارسی زبانی فرض کرده‌ام، که از فارسی معیار برای تعاملات اجتماعی‌اش استفاده می‌کند.) اگر فارسی‌زبان باشید، حتماً می‌فهمید که مردم چه می‌گویند، و مردم اصفهان نیز حرف‌های شما را می‌فهمند. اما حتماً احساس می‌کنید که اصفهانی‌ها مثل مردم تهران صحبت نمی‌کنند، و از نظر تلفظ با لهجه محل شما فرق دارند. اما این تفاوت باعث نمی‌شود، که میان شما و اهالی اصفهان ارتباط برقرار نشود.
 
حالا مسیر خود را عوض کنید، و به یکی از شهرهای غربی ایران سری بزنید. نمی‌دانم تبریز و ارومیه را می‌پسندید، یا شهر کردنشین سنندج را، اما برای منظور ما فرقی نمی‌کند. کافی است که برای خرید به خیابان بروید. سعی کنید مردم نفهمند که شما مسافر هستید. بگذارید مردم فکر کنند، که شما هم یکی از مردم این شهر هستید. مطمئن باشید که با شما به همان زبان محلی خود، ترکی یا کردی صحبت خواهند کرد. من از مال دنیا فقط زبان فارسی را که در رادیو و تلویزیون استفاده می‌شود، بلدم! طبیعی است که حرف این مردم را نفهم. نه از تلفظ آن سر در می‌آورم و نه واژه‌های آن به گوشم آشناست. گمان نکنم، که از دستور آن هم سر در بیاورم. من که دست خود را رو خواهم کرد، و خواهم گفت: ” لطفاً فارسی صحبت کنید، من حرف شما را نمی‌فهمم”. خوب، از حالا به بعد وضع بهتر می‌شود، حالا که مردم فارسی صحبت می‌کنند، بهتر می‌فهمم. نمی‌دانم آیا شما قصد دارید، به سفرتان ادامه بدهید یا نه؟ اما برای کار من همین دو شهر کافی است.
 
باز گردیم به مسئله خودمان. در طی همین سفر کوتاهی که داشتیم، دیدیم که زبان تا چه حد می‌تواند متفاوت باشد. این مسئله در زبان‌شناسی با عنوان گوناگونی‌های زبان مطرح می‌شود و علل مختلفی دارد. اما ما در این جا به علل آن نمی‌پردازیم. مهم این است که بدانیم چطور می‌توان زبان‌هایی به این گوناگونی را از نظر اجتماعی طبقه‌بندی کرد. معمولاً می‌توان از دو منظر به گوناگونی‌های زبان در اجتماع نگریست. نخست: دیدگاه زبان‌شناسانه و دوم دیدگاه غیر زبان‌شناسانه.
 
منظور از دیدگاه زبان‌شناسانه به کار بردن ملاک‌هایی زبان‌شناختی است، برای طبقه‌بندی گونه‌های زبانی. بگذارید قبل از تخصصی شدن بحث اصطلاح گونه را برایتان تعریف نمایم. گونه اطلاقی عام و کلی است به جای زبان و لهجه و گویش. البته در زبان‌شناسی دلالت بر مفهومی تخصصی‌تر نیز دارد. اما در این جا زمانی گونه به کار می‌رود که نخواهیم دقیقاً مشخص کنیم که چیزی زبان است، یا گویش، یا لهجه.
 
از ملاک‌های زبان‌شناسانه می‌گفتم. پیش از آن که سفر خود را از تهران شروع کنیم، وقتی با مردم صخبت می‌کردیم، به خوبی حرف آنها را می‌فهمیدیم و آنها نیز حرف‌های ما را می‌فهمیدند، و به اصطلاح درک متقابل از هم داشتیم. از نظر تلفظ هم مردم دیگر با ما فرقی نداشتند. در این وضعیت که تفهیم و تفاهم کامل میان مردم اجتماعی برقرار شود، زبان‌شناسان می‌گویند که مردم این اجتماع از زبانی مشترک استفاده می‌کنند. وقتی که از تهران به اصفهان آمدیم، وضع کمی فرق کرد. تفهیم و تفاهم برقرار می‌شد، اما معلوم بود که زبان این مردم با آن چه که در تهران دیدیم فرق دارد. گاهی اوقات هم ممکن بود در موارد معدودی متوجه منظور افراد نشویم. علت آن هم عمدتاً نحوه خاصی از تلفظ اهالی اصفهان بوده است. در این مورد که میان افراد جامعه درک متقابل وجود دارد، اما تفاوت‌های زبانی بخصوص در سطح آوایی مشهود باشد، زبان‌شناسان لهجه را مطرح می‌سازند. به این ترتیب حتماً می‌توانید بفهمید، آن چه که در مشهد صحبت می‌شود، لهجه مشهدی است، یا زبان مشهدی؟
 
در سنندج و تبریز وضع فرق می‌کرد. من که چیزی از زبان آنها سر در نمی‌آوردم. اگر از آنها نمی‌خواستم که به فارسی با من صحبت کنند، حتما سر در گم می‌شدم. شاید لازم باشد این بار پیش از سفر به یکی از کلاس‌های آموزشی بروم تا این زبان‌ها را یاد بگیرم.
 
هرگاه در یک اجتماع گروهی از افراد از نظام ارتباطی استفاده کنند، که برای سایر افراد امکان مفاهمه و تعامل وجود نداشته باشد، زبان‌شناسان می‌گویند، در این اجتماع دو زبان متفاوت به کار می‌رود. به این ترتیب کردی، لری، ترکی، مازندرانی و گونه‌هایی از این دست، زبان می‌باشند، نه لهجه. معمولاً تفاوت این زبان‌ها در همه سطوح زبانی یعنی سطوح واژگانی و نحوی (دستوری) و آوایی است و آن قدر تفاوت زیاد است که امکان درک متقابل را ناممکن می‌سازد. ممکن است، بگویید، زبان‌هایی همچون کردی، لری و مازندرانی همه گونه‌های هستند، متولد از زبانی به نام فارسی. پس می‌توان ادعا کرد، که این‌ها لهجه‌هایی از فارسی می‌باشند. باید گفت که این زبان‌ها تنها زمانی لهجه‌ای از فارسی بوده‌اند، که تفاوتشان با فارسی از نظر آوایی بوده است، اما با تحولی که هم در فارسی و هم در این زبان‌ها ایجاد شده ، این زبان‌ها خود رفته رفته آن قدر تغییر یافته‌اند، که خود اکنون تبدیل به زبانی مستقل شده‌اند. این مسئله نه تنها در مورد فارسی، که درمورد دیگر زبان‌های هند و اروپایی¹ نیز صدق می‌کند. برای مثال زبان ایتالیایی و فرانسه دو گونه زبانی می‌باشند، که از مادری به نام لاتین متولد شده‌اند، و در طول زمان با پذیرفتن تغییر و تحول بسیار زبانی مستقل شده‌اند، با حفظ رابطه خویشاوندی.
 
تا این جا ملاک زبان‌شناختی یعنی درک متقابل را برای طبقه‌بندی زبان مطرح ساختیم و با کمک این ملاک فهمیدیم که چه تفاوتی میان لهجه و زبان موجود است. اما حتماً شما اصطلاحی دیگر یعنی گویش را فراموش نکرده‌اید. با مقدمه‌ایی به سراغ آن نیز می‌رویم.
 
معمولاً چنین طبقه‌بندی‌هایی از زبان که تنها از منظر علمی و زبان‌شناسی انجام می‌شود، حرف آخر را نمی‌زند. زبان نهادی اجتماعی است و طبعاً بررسی آن منتزع از اجتماع، یک بعدی خواهد بود. در بسیاری از موارد دیدگاه‌های غیر زبان‌شناختی نیز برای طبقه‌بندی انواع زبان اعمال می‌شود. به این معنا که در طبقه‌بندی گونه‌های زبانی به زبان، گویش و لهجه نمی‌توان فقط معیار درک متقابل را مد نظر قرار داد. (البته در پژوهش‌های زبان‌شناختی این معیار علمی‌ترین است.) همچنانکه گفته شد، مردم اجتماع خود معیارهایی برای طبقه‌بندی زبان دارند. از جمله آنها ست: نگرش افراد، مرز جغرافیایی، موقیت اجتماعی و… . در مثال زیر ما تاثیر مرز جغرافیایی – سیاسی و نگرش افراد را در طبقه‌بندی زبانی نشان خواهیم داد.
 
نگرش افراد: افغانی‌ها به عنوان مهاجر مدت زمان به نسبت مدیدی را در ایران سپری کرده‌اند. شاید به حسب ضرورت شما با یکی از آنها گفتگو کرده باشید، به نظر شما در مقایسه بین زبان فارسی و افغانی (فارسی دری) آیا افغانی لهجه‌ای از فارسی است، یا زبان است. بنا به ملاک‌های زبان‌شناختی ، فارسی دری خود لهجه‌ای از فارسی است، چرا که میان ایرانی‌ها و افغان‌هایی که از فارسی دری استفاده می‌کنند، ارتباط متقابل برقرار می‌شود. اما آیا خود افغان‌ها چنین چیزی را می‌پذیرند؟ این مسئله در مورد تاجیک‌ها نیز صدق می‌کند. این طبقه‌بندی ناشی از عواملی همچون نگرش افراد به زبان خود، مرزبندی‌های جغرافیایی-سیاسی و عوامل اجتماعی است. عواملی که در بالا ذکر شد، به علاوه تعداد سخنگویان یک زبان، دارا بودن ادبیات نوشتاری، تعداد واژگان، و خویشاوندی زبانی عواملی غیر زبانی می‌باشند که در تعیین زبان بودن یا لهجه بودند خالت دارند.
 
حال باز گردیم به گویش. از آن جایی که از ممکن است ازنظر سیاسی و حفظ تمامیت ارضی صلاح نباشد که در کشوری از وجود زبان‌های مختلف نام برده شود، بهنر دیده شد، که به‌جای زبان از اصطلاحی متعادل‌تر یعنی گویش استفاده شود. گویش از منظر زبان‌شناسی هیچ تفاوتی با زبان ندارد. تنها عامل غیر زبانی است، که چنین اصطلاحی را به جای زبان در اجتماع مرسوم می‌سازد. مثلاً می‌توان گفت گویش کردی، بجای زبان کردی، و یا گویش ترکی، بجای زبان ترکی، گویش بلوچی بجای زبان بلوچی و ….
 
تا بدین جا طبقه‌بندی کلی از زبان به دست دادیم و تفاوت‌های آن را شناختیم. اما شاید شما هم مثل من متوجه این مسئله شده باشید، که حتی در بین مردمی که از یک لهجه یا زبان خاص مشترک استفاده می‌کنند، تفاوت‌هایی وجود دارد. این مسئله ناشی از این است که هرکسی لهجه فردی² خاص خود را داراست. گاه ممکن است این تفاوت‌ها از سطح تفاوت‌های فردی فراتر رود و گروه یا طبقه‌ای خاص از مردم را دربر گیرد. مثال آن تفاوت‌هایی است که میان زبان و نحوه سخن گفتن افراد تحصیل کرده اجتماع در مقابل کم سوادان وجود دارد یا تفاوتی که میان سخن گفتن زنان و مردان وجود دارد. عواملی همچون منطقه جغرافیایی (محل زندگی افراد)، جنسیت، تحصیلات، طبقه اجتماعی، سن و سبک در سخن گفتن افراد جامعه زبانی تفاوت‌هایی ایجاد می‌کند. کافی‌ست از امروز به تمایزات محل زندگی، شغل، طبقه اجتماعی و… مردم دوروبر خود دقت کنید تا به میزان تاثیر آنها در نحوه سخن گفتن افراد پی ببرید. راستی به نظر شما کدام یک از عوامل بالا تاثیری بیشتر در تمایز زبانی افراد اجتماع ما دارد.
 
یکی از عوامل ایجاد تمایز زبانی سبک³ می‌باشد. زبان‌شناسان در تعریف سبک آن را مجموعه‌ایی از ویژگی‌های مختلف زبانی دانسته‌اند، که در موقعیت‌های مختلف اجتماعی به کار گرفته می‌شود. فرض کنید که شما امروز دو قرار ملاقات دارید. ساعت ۱۰ صبح با مدیر یک موسسه آموزشی که تا پیش از این او را ملاقات نکرده اید و ساعت ۴ بعد از ظهر با یکی از دوستانتان که از اول ابتدایی تا به حال او را می‌شناسید و با هم بوده‌اید. طبیعی است که آن چنان که با دوست خود بی‌تکلف و راحت صحبت می‌کنید، با مدیر آن آموزشگاه گفتگو نخواهید کرد. تفاوت‌های موجود در این دو نحوه گفتگو سبک را می‌سازد که می‌تواند رسمی، محترمانه، عادی، محاوره ای و … باشد. راستی می‌خواهید با دوست خود راجه به چه موضوعی صحبت کنید، هدف شما چیست، می‌خواهید انتقاد کنید یا این که پیشنهادی بدهید، رابطه شما در چه حدی ست، می‌خواهید چیزی را بنویسید و به او بدهید، یا این که می‌خواهید با او رو در رو صحبت کنید.
 
تمامی موارد بالا در انتخاب سبک موثر است.
 
با بحث سبک می‌توانیم موضوع گوناگونی‌های زبان را خاتمه دهیم اما نباید از نظر دور داشت که تنوع زبانی دلائل مختلفی دارد که بحث درباره آن مجالی دیگر می‌طلبد.
 
توضیحات:
 
۱٫ زبان‌های هندو اروپایی گروهی از زبان‌های خویشاوند هستند که از هند تا به اروپا گسترده شده‌اند. مادر این زبان‌ها ۴ هزاره پیش از میلاد در ناحیه‌ای واقع در شمال دریای سیاه میان اقوان نیمه چادرنشین رایج بوده است، و در اثر مهاجرت اقوام مختلف رفته رفته زبان فوق انشقاق و انشعاباتی یافته و از هند تا اروپا گسترده شده‌اند. خانواده زبان‌های هند و ایرانی، ژرمانی، ایتالی، یونانی، سلتی و… را می‌توان از جمله خانواده زبان‌های هند و اروپایی بر شمرد.
 
۲٫ Idiolect
 
3. Style
 
منابع:
 
ترادگیل، پیتر، زبان‌شناسی اجتماعی. در آمدی بر زبان و جامعه، ترجمه محمد طباطبایی، چ. اول، تهران: نشر اگه. ۱۳۷۶٫
 
مدرسی، یحیی، درآمدی بر جامعه‌شناسی زبان، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۸٫
 
Hudson, R.A.(1980), Sociolinguistics, Cambridge, CambridgeUniversity Press.
 
Wardhaugh, Raoland., (1986), An Introduction to Sociolinguistics, Blackwell.
 
Crystal, David,(1992) An Encyclopedic Dictionary of Language and Languages, blackwell.

منبع :

http://persianlanguage.ir/articles/about_language/666

+ نوشته شده در  جمعه 21 مرداد1384ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

تعارف در زبان فارسی

پیشنهادات و عبارت های تشکرآمیز به عنوان رفتار های

ارتقاء دهنده وجهه: "تعارف در زبان فارسی"

چکیده:
 این مقاله ابتدا نگاهی به اندیشه های گافمن درباره "وجهه" دارد و سپس به فرمول بندی جدید نظریه او توسط بروان و لوینسن (1987-1978) در نظریه "ادب و احترام" می پردازد و در آخر برخی جنبه های نظام اجتماعی در جامعه ایرانی ها که ارتباط مستقیمی با تجزیه و تحلیل های من {محقق} از وجهه در زبان فارسی، که شامل دو جنبه مرتبط به هم یعنی شخصیت(pride) و احترام(honour) است را توصیف خواهد کرد.
 
چکیده:
 این مقاله ابتدا نگاهی به اندیشه های گافمن درباره "وجهه" دارد و سپس به فرمول بندی جدید نظریه او توسط بروان و لوینسن (1987-1978) در نظریه "ادب و احترام" می پردازد و در آخر برخی جنبه های نظام اجتماعی در جامعه ایرانی ها که ارتباط مستقیمی با تجزیه و تحلیل های من {محقق} از وجهه در زبان فارسی، که شامل دو جنبه مرتبط به هم یعنی شخصیت(pride) و احترام(honour) است را توصیف خواهد کرد.
 ضبط داده های دو گروه از مکالمات روزمره عادی و مصاحبه با سخنوران بومی، من را متوجه پیشکشی ها و عبارت های تشکرآمیز، عوامل مهم و اساسی در بیان ادب و احترام تشریفاتی در زبان فارسی(تعارف) نمود و به تشریح این موضوع واداشت که برای هر دو جنبه وجهه و برای هر دو طرف گفتگو، چه شاخصه های اصولی و اساسی در اداره مکالمات و ارتباطات مؤدبانه و محترمانه در زبان فارسی وجود دارد.(کاربرد، استراتژی های ادب و احترام، زبان فارسی)
 کلید واژگان: ادب و احترام، وجهه، زبان فارسی، تشکر، پیشنهاد دادن، امتناع، هنجاراجتماعی
 Key words: Politeness, face, Persian, Thanking, Offering, Refusal, Social norm
 
1.مقدمه:
 این مقاله بر پایه مطالعه ای وسیع از ادب و احترام در زبان فارسی(koutlaki,1997) قرار دارد و به همین منظور آمار و اطلاعات گوناگونی را مورد بررسی قرار می دهد. از جمله: ضبط مکالمات غیر رسمی در تهران و لندن، مصاحبه با گویندگان بومی، یادداشت های میدانی و درک مستقیم خودم(محقق). من در این مطالعات به دنبال اثبات این قضیه هستم که نظریه براون و لوینسن تا چه اندازه در زبان فارسی کاربرد دارد تا در نهایت بتوانم یک چهارچوب مناسب برای مفروضات زبان فارسی طراحی کنم.
 براون و لوینسن (1987) مدعی شدند که تعارفات، به صورت بالقوه وجهه شنونده را منفی می سازند زیرا این پیشنهادات نشان دهنده تمایل گوینده برای سر سپردن شنونده به او -خواسته یا ناخواسته- و درخواست شنونده از گوینده تا کارهایی را برایش انجام دهد، هستند و بدین ترتیب یک وام گیری که در آینده به نتیجه خواهد رسید صورت می گیرد.(بروان و لوینسن،1987) به عبارت دیگر عبارت های تشکرآمیز وجهه شنونده را با نشان دادن او در پذیرش یک  وام گیری از گوینده، تخریب و بدین ترتیب تحقیرش می سازند.
 بیشتر یافته های من از آشنایان، دوستان و اقوام و به طور خلاصه کسانی که به گونه ای میانشان نوعی رابطه و پیوند وجود دارد، گردآوری شده است. این مقاله به دنبال اثبات این فرض است که پیشنهادات و تشکرها، جهان شمول و یا با اعتبار جهانی یکسان نیستند و تلاش می کند این ادعا را از خلل تجزیه و تحلیل داده های زبان فارسی نشان دهد. در یک فرهنگ، جایی که پیوندهای داخلی در روابط اجتماعی نوعی هنجار محسوب می شود، گویندگان بومی، تعارفات و عبارت های تشکر آمیز (اغلب با رد کردن این تعارفات) را در قالب ارتقاء وجهه فرد، و نه تهدید آن، تجربه می کنند. زیرا از طریق آنهاست که گویندگان بومی به رسمیت شناختن خود و تبعیت شان از قوانین تصویب شده اجتماعی را بیان می کنند. بنابراین می توان گفت که در مقام ایرانی، پیشنهادات و عبارت های تشکرآمیز، در تضاد با فرضیات براون و لوینسن قرار می گیرد.
 
2.روش:
 ولفسون می گوید:" مشاهده مشارکتی طولانی مدت از یک گروه که محقق نیز به همان گروه تعلق دارد، بهترین راه جمع آوری داده هاست."(Wolfson,1989) و برخی از بهترین اطلاعات درباره استفاده از زبان می تواند با این روش از این سو و آن سو جمع آوری شود. او همچنین اذعان می دارد که به غیر از دسترسی آسان، این روش ارزش های قابل ملاحظه ای در جلوگیری از خودآگاهی محقق در هنگام تحقیق، به منظور غلبه بر تناقض خودآگاهی مشاهده گر در میدان تحقیق، دارد.(لاباو،1966)
 کاری که میلروی(Milroy,1987) انجام داد، نمونه ای از یک مطالعه موفق از پذیرفته شدن محقق به عنوان یکی از اعضای گروه در قالب دوست یک دوست، به شمار می آید. او در آغاز با یکی از اعضای بومی جامعه که به او پیشنهاد می کرد ابتدا به چه کسانی نزدیک شود، ارتباط برقرار می کرد. با این روش، نقش او، نه به عنوان یک محقق بلکه همراه با تداعی نام یک عضو بومی-که اهداف و نیات پژوهشگر را ضمانت می کند - تعریف می شد. بنابراین به نظر می رسد اعضای آن گروه خود را متعهد به کمک کردن به پژوهشگر می دانند، و این درحالی است که-محقق- به آگاهی از برخی حقوق و وظایف اعضاء بومی نیز احتیاج دارد.
 در این تحقیق، من در نقش یک محقق که با لباس مبدل یک دوست تظاهر کند، حاضر نشدم. اما راه دیگری که در پیش گرفتم این بود که من به عنوان همراه خارجی فرد بومی حاضر شدم. دوست خانوادگی یا همسر یک دوست که اتفاقا در حال انجام مطالعاتی بر روی زبان آنها بود و احتیاج داشت تا برخی مکالماتی که به طور طبیعی رخ می داد و تعاملات  بعد از آن -حالات طبیعی، و نه لزوما سازمان یافته- را ضبط کند. با وجود ارتباط  مداوم با اکثر شرکت کنندگان و زندگی کردن با آنها برای یک مدت زمان قابل توجه-از مدت های پیش- و ضبط مجالس و نشست هایشان، من معتقدم شاخصه تناقض مشاهده گر، در عمل بی اهمیت و جزئی است.
 من در لندن مکالمات معمولی و تعاملات اقوام و آشنایان، متخصصان و کارمندان ساده یک شرکت ایرانی (مردان و زنان حدودا 45 تا 30 ساله) که همه گویندگان فارسی زبان ایرانی بودند را هنگام غذا خوردن ضبط کردم. از تمام اطلاع رسان ها اجازه ضبط گفتگوهایشان گرفته شده بود و این روند در ضبط جلسات بعدی نیز صورت می گرفت.
 در تهران، گویندگانی که مکالمات آنها را برای نمونه ضبط می کردم، در یک طیف سنی گسترده تر قرار داشتند. آنها اکثرا اعضای دایره گسترده خانواده، دوستان و آشنایان قدیمی همسرم بودند. همچنین این مکالمات شامل دو دسته از کسانی که من تا به حال ملاقاتشان نکرده بودم نیز می شود. دسته اول شامل: دو آهنگر، یک معلم دبستان، یک کارمند غیر دولتی، و چند تاجر آزاد، خانه دارها، یک منشی، دو مدرس دانشگاه، یک روزنامه نگار و تعدادی از کسانی که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده و هنوز در جایی مشغول به کار نبودند می شود. دسته دوم نیز شامل بعضی از داده های ضبط شده که در میادین بازاری و تجاری صورت گرفته، می شود. این گروه شامل همسرم و یکی از دوستان او که فروشنده ای در بازار مرکزی تهران است و فروشندگان دیگر که از دوستان او بودند و همچنین تعداد کمی از تعاملات افرادی که غریبه بودند، می شود. در این راستا، تقریبا مکالمات 60 نفر از اطلاع رسان ها به طور خودانگیخته، در یک طیف از میهمانی های غیر رسمی تا دید و بازدید های سال نو-یکی از رسوم ایرانی ها- برخی ملاقات های تصادفی و تعداد کمی از مبادلات تجاری در بازار مرکزی تهران را در بر می گیرد که تقریبا یک ترکیب مساوی از اطلاع رسان های زن و مرد از حدود 20 ساله تا 60 ساله را شامل در برمیگیرد.
 علاوه بر ضبط مکالمات عادی و روزمره، من مصاحبه های غیررسمی بدون محدودیت و ساختار را با 20 نفر از اطلاع رسان های فردی و 10 نفر از دانشجویان دانشگاه از سه گروه EFL، را با تعداد زیادی مکالمات آنی و کوتاه که با چندی از گویندگان بومی صورت گرفت، تکمیل کردم. این مصاحبه ها که به زبان فارسی اداره می شدند، اطلاعات بسیار مفیدی را از دیدگاه های بومی درباره ادب و احترام که از توصیف  چند مفهوم محلی مثل شخصیت و احترام به دست می آیند، استنباط می کردند. درحالیکه هر سؤال خود نقطه شروع یک موضوع بود، من از اطلاع رسان ها تقاضا می کردم تا به راحتی نکات، تفسیر و توضیح ها، ضرب المثل و...که فکر می کردند به موضوعات مورد بحث مرتبط است را بیان و به گفتگو اضافه کنند. این مکالمات طبق الگوی پرسش و پاسخ مصاحبه های رسمی انجام نمی گرفت. در آغاز من یک سؤال می پرسیدم اما پس از آن گفتگو به صورت یک مکالمه غیر رسمی جریان می یافت و اغلب من خودم وقتی که احساس می کردم در بین مشارکت کنندگان درباره موضوع قبلی کم و بیش صحبت شده، موضوعات دیگری را مطرح می کردم. من تصمیم گرفتم برای اطمینان از اینکه شاخه های دیگر موضوع که در پرسشنامه ام درج کرده بودم به میزان کافی مورد توجه و بررسی قرار گرفته اند، این کار را انجام دهم. عضوخودی و بومی بودن من، در بیشتر گروه های مورد مصاحبه، کمک خیلی بزرگی در توافق آنها برای ضبط مکالمات، با توجه به اینکه از قبل در بین زوج ها یا گروه هایی که با آنها مصاحبه می کردم حضور داشتم، محسوب می شد. بنابراین، من به تدریج مصاحبه ها را با اعضای خانواده بعد از یک وعده غذایی، با دوستان در حالیکه چای می نوشیدند، و با دانش آموزان یک کلاس زبان بعد از اتمام درس آنها، به پیش می بردم.
 
3.گافمن:
 گافمن(1959) وجهه یک فرد را بیشترین دارایی شخصی و مرکز امنیت و لذت او معرفی می کند که هرچند از طرف جامعه به او وام داده می شود، وی را به خود متوجه می سازد. مگر اینکه فرد خودش را در راه دیگری که ارزش آن را دارد، هدایت کند. یک شخص برای مدعی شدن و به دنبال آن حفظ وجهه خود، سعی می کند جایگاه خودش را در جامعه محاسبه نموده و به طور معمول از انجام دادن کنش ها یا شرکت در فعالیت هایی که نسبت به موقعیتش غیر استادانه و زشت خواهند بود، ممانعت کند. به عبارت دیگر زمانی که یک شخص تصویری از خودش را می پذیرد، از طریق وجهه اش آن را بیان می کند و از او انتظار می رود تا طبق آن زندگی کند و از رفتارهای مربوط به جایگاه بالاتر یا پایین تر، دوری کرده و غالبا رفتارهای دیگری را که ممکن است برای او ارزشمند باشند را اجرا کند. بنابراین یک شخص باید ضمانت کند که روند حوادث، یک ترتیب پرمعنی و مشخص را تقویت می کنند. به طوریکه آنچه به وسیله این رویدادها طرح ریزی و ابراز می شود، وجهه او را تأیید و تقویت سازد.
 یک شخص برخی محدودیت ها در اعمال و رفتارش را به خاطر غرور(pride) و احترام(honour) خواهد پذیرفت (گافمن،from duty to him self،1967) که اگر با روشی که فرد در رابطه با جسم، عواطف و اشیاء مادی اش به کار می برد مرتبط باشد، موجب ارتقاء مرتبه و شأن او می شود. طبق نظریات گافمن :"پذیرش افتخارات و شهوت و ارتباط آنها با وجهه، هر انسانی را زندانی خویش می کند. این یک ساختار اجبار اجتماعی است، حتی با وجود آنکه هر انسانی ممکن است سلول یک نفری اش(تنهایی اش) را دوست داشته باشد."(1967)
 درهرحال، یک فرد، تنها با وجهه خویش در ارتباط نیست. از او به عنوان بخشی از احترام به خودش انتظار می رود که همزمان احساسات دیگران را نیز مورد توجه و ملاحظه قرار دهد و تلاش های خودانگیخته و مشتاقانه اش را برای حمایت از وجهه های دیگران، به خاطر همدلی عاطفی با آنها به کار برد. گافمن مکررا تأکید می کند که هر دو گرایش وجهه -گرایش تدافعی و حفظ وجهه خود و گرایش حمایتی و حفظ وجهه دیگران- حتی با وجود آنکه در هر زمان ممکن است یکی از آنها تسلط بیشتری بیابد، به طور پیوسته و به تکرار وجود دارند. این ارتباطات درون وجهه، از ظاهر برمیخیزد که گافمن آنها را اینگونه تعریف می کند: "کنش هایی که به وسیله یک فرد صورت می گیرد تا هر آنچه که انجام می دهد را با وجهه اش سازگار سازد." او همچنین ادامه می دهد که: "وجهه ظاهری، برای خنثی کردن رویدادهای ضمنی به کار می رود." یعنی وقایع و دلالت های نمادین مؤثری که وجهه را تهدید می کنند."(1967)
 براون و لوینسن :
 براون و لوینسن این فرضیه را مطرح کردند که انحراف جنسی گریس(Grice) و 4 اصل کلی برخاسته از آن، در ادامه فرضیات ادب و احترام قرار دارد. آنها وجود انگیزه هایی مانند مزاح، طنز، کنایه، طعنه و امثال آن در بررسی ادب و احترام را نیز تصدیق می کنند. همانطور که قبلا هم اشاره شد دیدگاه گافمن از وجهه دو مؤلفه دارد: وجهه منفی و وجهه مثبت. وجهه منفی اینگونه تعریف می شود: "خواسته و هدف هر عضو بالغ شایسته که کنش او توسط دیگران منع شود.(براون و لوینسن)" و" تمایل به داشتن آزادی عمل و انجام آن در زمان دلخواه  و عدم منع دیگران از انجامش" در حالیکه وجهه مثبت شامل "تمایل هر عضو که هدف او حداقل برای برخی افراد دیگر مطلوب باشد و خواسته او(کنش، اکتساب و نتیجه های ارزشمند از آنها) نیز باید همیشه به همان میزان خوش آیند باشند." وجهه در جریان تعامل برقرار کردن با دیگران می تواند تهدید شود و از بین برود و یا ارتقاء یابد. همچنین طبق توصیفات گافمن از وجهه، هر انسان منطقی سعی می کند به گونه ای با بالا بردن یا حفظ کردن وجهه خویش، خود را با وجهه طرف مقابل هماهنگ سازد تا به گونه ای با وجهه شخص مقابل همانند و همسان شود.
 توضیحات گافمن از ساختار طبیعی تعامل تأثیر بسیار زیادی بر روی مفهوم "کنش های تهدید کننده وجهه"(Face Threatening Acts) در نظریه براون و لوینسن گذاشته است. گافمن معتقد است که توقف میان تعامل(مکالمه) نسبت به ایجاد وقفه میان نوبت ها در حین گفتگو، موجب بهتر شدن این ارتباط متقابل می شود. او همچنین می گوید این جنبه ساختاری مکالمه، نتیجه این واقعیت است که زمانی که یک عبارت ساخته می شود یا یک پیام بیان می شود، هر چیزی، هرچند بی اهمیت، می تواند موجب سردرگمی گوینده شده و شنونده و گوینده را به مخاطره بیندازد. به این معنا که اگر گوینده احساس کند مخاطب-دریافت کننده پیام- نمی خواهد به او گوش فرا دهد و یا به او فکر کند، تصور می کند مورد بی احترامی قرار گرفته است، و او نیز برای حفظ وجهه اش هنگام احساس حماقت یا اهانت، به کنشی علیه آنها –شنوندگان- دست می زند. به بیان دیگر، گافمن دیدگاهش را اینگونه بیان می کند:
 "احترام، راهی برای نشان دادن این نکته است که رابطه مورد نظر هنوز همان چیزی است که در انتهای هم مشارکتی پیشین بوده و به نوعی این رابطه به میزان کافی شامل ترفندهایی برای جلوگیری از شکل گیری خصومت میان دو طرف صحبت است و به طور خلاصه رها ساختن حالات تدافعی آنها، برای ادامه گفتگویشان است."
 این دیدگاه اساس نظریه براون و لوینسن را شکل می دهد که تمام رفتارهای متقابل، شامل نمونه هایی هستند که در گفتگو امکان تهدید وجهه را با خود حمل می کنند و زمانی که تمام رفتارهای متقابل پر از کنش های تهدید کنندهء وجهه باشد، انگیزه رفتار مؤدبانه، کاهش این تهدیدها از میان استراتژی های ادب و احترام و یا استراتژی های تخفیف و تسکین است. در این چهارچوب، تعارف ها یک چهره منفی از مخاطب را به وجود می آورند زیرا او را در این مضیقه قرار می دهند تا اجازه دهد گوینده یکسری از کنشهایی که ممکن است مخاطب را تحت دین و نفوذ خود درآورد، دنبال کند. به بیان دیگر، عبارت های تشکرآمیز وجهه منفی گوینده را در اینکه این عبارات شاهد پذیرش این وام گیری هستند، به مخاطره می اندازد. جالب اینکه رد این تعارفات در چارچوب نظریات براون و لوینسن مطرح نشده است اما به هر حال طبق روشی که سایر کنش ها در این چهارچوب مورد بررسی قرار گرفتند، به طبقه بندی کنش های تهدید کننده وجهه مثبت یک گوینده به گونه ای پرداخته اند که این اعمال ممکن است به صورت بازتابی از ناخوشایند بودن موضوع مورد پیشنهاد یا به صورت عدم آمادگی و تمایل شنونده برای ورود بیشتر گوینده به موضوع مورد بحث یا به حدود گوینده درآیند تا بدین وسیله مانع امکان افزایش آشنایی بین دو طرف صحبت شوند.
 
1-4. انتقاد از براون و لوینسن:
 سوای ترتیب استراتژی جبران پذیر بودن وجهه، مفهوم FTA (کنش های تهدید مننده وجهه)، بخشی از نظریه براون و لوینسن است که مورد انتقادات بسیاری قرار گرفته است زیرا طبق گفته های آنها "برخی کنش ها به طور طبیعی و ذاتی تهدید کننده وجهه افراد هستند و به همین دلیل نیاز به انعطاف پذیری و نرم شدن دارند". پس ارتباطات، همانند آتش فشانی به نظر می رسد که پر از کنش های ذاتی و مخاطره آمیز برای وجهه به شمار می آیند و به صورت یک خطر ساختارمند و کوشش رقابت آمیز، تصور می شوند.
 اشمیت(Schmidth،1980) مدل براون و لوینسن را اینگونه توصیف می کند: "یک مدل بیش از اندازه بدبین. همچون یک دیدگاه جنون آمیز از روابط متقابل اجتماعی انسان." درحالیکه انووی (Nwoye،1992) اینگونه نتیجه می گیرد که اگر دیدگاه تهدید ذاتی و دائمی برای وجهه های دو طرف گفتگو همیشه صادق باشد، می تواند روابط متقابل اجتماعی را از میان تمام عناصر مطلوب آن، برباید.
 محققان مختلفی از زبان های غیرغربی، دیدگاه قوم مدارانه براون و لوینسن را مورد انتقاد قرار داده اند. گوو(Gu1990) نظریه بروان و لوینسن را در مورد مطالعه ادب و احترام در زبان چینی با ذکر دو دلیل، غیر قابل اجرا دانسته و آن را رد می کند. اول، درک براون و لوینسن از کنش های تهدید کننده وجهه منفی که در فرهنگ چینی صدق نمی کند. در جایی که سایر چیزها مساوی باشند، پیشنهاد دادن، دعوت کردن و قول دادن به عنوان تهدید کننده وجهه منفی برای شنونده و مانع آزادی عمل او تجربه نمی شوند. و دوم اینکه طبق نظریات گوو، جنبه هنجاری و قانونی ادب و احترام کاملا در چارچوب براون و لوینسن نادیده گرفته شده است. زیرا مدل آنها بر اساس کنش میان دو گوینده عاقل، به عنوان دو شخص کلی و نه به عنوان اعضای یک جامعه محدود و با قوانین مشخص خود، طراحی شده است.
 هیل.ات آل( Hill et all، 1986) ، ماتسووموتو (Matsumoto،1988-1989) و اید (Ide، 1989) نیز در مطالعاتشان بر روی ادب و احترام در زبان ژاپنی نشان داده اند که کار براون و لوینسن بر پایه آرمان های غربی ارزشمندی فردی و حقوق داخلی آن قرار گرفته است و بنابراین نمی تواند برای داده های آنها به صورت مناسب و رضایت بخش به کار بسته شود. فاخر بودن زبان ژاپنی به این معناست که سخنان ساده و واقعی مثل: امروز شنبه است ، می تواند موقعیت گوینده و شنونده و ارتباط شان را از میان انتخاب های مناسب از بین کد های ارتباطی، مثل افعال و دیگر اجزاء جمله، رمز گشایی کنند.(ماتسووموتو،1989). از آنجایی که در این سیستم، فاخر، برای تصدیق تفاوت های موقعیت زبان و نه بالا بردن مخاطبان آن به کار برده شده است، فقدان وجهه لازم است که به صورت نتیجه یک ناتوانی در فهم و عمل در مطابقت با ساختار و سلسله مراتب گروه، تصور شود. به منظور همساز کردن استفاده از فاخر در زبان ژاپنی و دیگر زبان ها در نظریه ادب و احترام(politeness)، هیل.ات آل در مطالعاتش بر روی پدیده ادب و احترام در جوامع ژاپنی و آمریکایی، دو جنبه جهانی ادب را مطرح کرد: درک و دریافت  و اراده.
 در درک، یک گوینده به صورت نا آگاهانه و منفعل از هنجارها و رفتارهای ادب در تطابق با موقعیت، مقام و سن طرف های مورد بحث اش و... پیروی می کند. در حالیکه اراده، انتخاب های بیشتری از یک طیف گسترده تر از امکانات، برای روشن تر کردن مفهوم و منظور به گوینده می دهد.
 او همچنین تأکید می کند که این دو جنبه درفرهنگ های گوناگون، به صورت متنوعی توزیع می شوند. اما آنها اذعان می دارند که این دو جنبه در تمام زبان های دنیا، با وسعت کمتر یا بیشتر وجود دارند. یک نمونه از مثال های شناخته شده رسمی و غیر رسمی در زبان انگلیسی، رابطه میان واژگان { purchase , buy} و یا { eat , din} است.
 پس طبق نظریه ات آل در زبان ژاپنی، در جایی که انتخاب فاخر به وسیله موقعیت گویندگان آن امر می شود، جایگاه و دیگر شاخص ها، اجزاء درک تشخیص، مقدار قابل توجهی (chunk) را نسبت به انگلیسی آمریکایی تصرف می کند. برعکس، در انگلیسی آمریکایی، در جایی که اصالت عبارات به عنوان عبارات صمیمی و بی ریا مورد نظر است و استفاده از فرمول ها به عنوان دورویی و ریا کاری و غیر جذاب درک می شوند جنبه اراده، تسلط بیشتری می یابد.
 زبان فارسی، در وفادار ماندن به پیروی از هنجارهای اجتماعی و ارتقاء وجهه گوینده از این طریق، شبیه به زبان ژاپنی است. به سادگی می توان فرض نمود که در چنین جوامعی، عدم پذیرش هنجارهای تثبیت شده به عنوان جهل و نادانی و یا عدم کنترل بر خویشتن (ماتسووموتو،1988) و یا حتی به عنوان نشانه بی پشتوانگی (بی من،1986) تصور خواهند شد.  مائو( Mao،1994) نیز که دو جزء وجهه زبان چینی را از دیدگاه درون گرا(emic) توصیف می کند، ثابت می کند که چگونه مفهوم وجهه در زبان چینی متفاوت از نظریه براون و لوینسن است و به قولی جهان شمول بودن آن را به چالش می کشد.
 وجهه در زبان چینی mianzi است. یعنی: "قدر ، منزلت و اعتباری که از طریق استناد دادن یا فرض دیگر اعضای جامعه نسبت به فرد، و در طول دوران زندگی اش به دست می آید". و lian به معنای:" احترام گروه به انسان شهرت یافته به با وجدان و با اخلاق نیک" است. "این هم یک تأئیدیه رسمی اجتماعی برای تأکید بر استانداردهای اخلاقی است و هم یک تأئیدیه فردی و درونی"(Hu،1944)(نوشته شده در نظریه مائو،1994).
 در نتیجه مائو اذعان می دارد که سوای وجود یک تشابه محدود میان lian  و وجهه مثبت، دو جنبه وجهه در زبان چینی { mianzi و  lian} با مفاهیم وجهه مثبت و منفی براون و لوینسن مطابقت نمی کند. مائو پیشنهاد می کند که به منظور محاسبه چنین تفاوت هایی، ساختار داخلی دیگری باید تعریف و توسعه یابد که آن همان گرایش تحمیلی نیروی خویشاوندی(نسبی) {Relative force orientation} است که آن را اینگونه تعریف می کند: "یک هدایت تضمین شده وجهه، که با وجود آنکه هیچ گاه به صورت کامل به آن دست نمی یابد، از آن تقلید می کند. یکی از دو هدف رفتار متقابل که ممکن است در یک جامعه گفتاری معین برجسته به نظر برسد، هویت اجتماعی آرمانی یا استقلال داخلی و فردی آرمانی. مضمون خاص وجهه در یک جامعه گفتاری معین که به وسیله یکی از این دو هدف تعامل تعیین شده و به وسیله اعضای آن جامعه به تصویب رسیده است."
 طبق این ساخت، وجهه زبان چینی- و وجهه زبان فارسی همانطور که من نیز در این مقاله به آن خواهم پرداخت- به سمت یک جامعه هویتی آرمانی یا وجهه عمومی گرایش دارند. ساخت وجهه براون و لوینسن و تا حدودی نیز گافمن، یک تصویر فردی از شخص را توصیف می کنند. دیدگاه گرایش تحمیل نیروی نسبی نیز به نوعی یک تغییر و اصلاح امید بخش تری را نسبت به مدل براون  لوینسن نوید می دهد. به هر حال، مائو، نه مشخص کرد که جایگاه این ساخت وجهه در مدل براون و لوینسن چگونه و به چه ترتیبی است، و نه هیچگونه مثال و الگوی خاصی برای این ساخت ارائه داد. در جای دیگری که انووی از مفهوم وجهه در بین قبایل ایگبو(Igbo، 1992) صحبت می کند توضیح می دهد که وجهه گروهی، از اهمیت و اعتبار برتر و بیشتری در آن جامعه برخوردار است. یک کنش غیر اجتماعی فرد، رسوایی، ننگ و خجالت را نه تنها برای خودش بلکه در موارد مهم تر ممکن است برای گروهی که فرد به آن تعلق دارد یا با آن در ارتباط است را به همراه داشته باشد. مانند رفتارهای غیر قابل قبول بچه ها، که عکس العمل بدی از سوی والدین شان را به دنبال دارد.
 انووی معتقد است دیدگاه براون و لوینسن از وجهه منفی و دیدگاه عوامل تحمیلی تهدید کننده آن، در جامعه تساوی گرای ایگبو قابل اجرا نیستند. در جامعه ایگبو، یک رفتار تصویب شده اجتماعی خیلی مهم و رابطه هر یک از اعضا با گروه، از اهمیت و جذابیت بیشتری نسبت به فردگرایی برخوردار است. بنابراین معاوضه مهمان نوازی، کمک، غذا دادن، قرض گرفتن و قرض دادن ابزارآلات و دیگر خدمات بدون تقاضای تحمیل مشارکت کنندگان برای هر یک از مالیات های بالا، بخشی از زندگی روزمره هستند. به دلیل این گرایش جامعه ایگبو، انووی با نظریه فریزر، مبنی بر قرارداد محاوره ای به مخالفت می پردازد: ادب و احترام، به صورت یک قرارداد اجتماعی در میان اشخاص و اعضای یک گروه دیده می شود که به روشی رفتار می کنند که از آنها انتظار می رود، و در ازای آن رفتار مشابهی را از دیگر اعضاء توقع دارند. انووی اینگونه نتیجه می گیرد:" با توجه به تحقیقات اخیر در مورد ادب و احترام در جوامع غیرغربی، مدل براون و لوینسن باید مورد تجدید نظر واقع شود"، اما اوهیچگونه پیشنهادی برای اصلاح آن ارائه نداد.
 در این مقاله من می خواهم نشان دهم که در زبان فارسی پیشنهادات و عبارت های تشکرآمیز، که در زبان فارسی گاهی اوقات کارکرد آن به صورت رد کردن یک پیشنهاد و تصدیق عبارت های محترمانه گوینده است، کارکردهای بسیار متفاوتی از تدهین کردن(anointing) همزمان وجهه گوینده و مخاطب دارد.
 
5.میدان مورد مطالعه،جامعه ایرانی:
 خانواده هسته ای، یک واحد بسیار مهم از نظام اجتماعی در جامعه ایرانی است و نه تنها به عنوان جزئی از ساختمان بزرگ اجتماع، بلکه به عنوان چهارچوب و پایگاه جامع حمایتی برای اعضای آن محسوب می شود. بنابراین به نظر می رسد که در بین ایرانیان میزان احساس تعلق به خانواده، بیشتر از موضع گیری فردی شان است. البته این به معنای فقدان فردیت در آنها نیست: آنها هم به عنوان عضوی از خانواده و هم به عنوان اشخاص با حقوق فردی خودشان شناخته می شوند. در جایگاه خانواده، وظایف و الزامات میان همه اعضاء تقسیم و تسهیم می شود: کمک های عاطفی و مالی اعضای خانواده به یکدیگر و در شکل دیگر، به هنگام نیاز، به شکل اعتبار(خوب) خانوادگی که برای هر کسی برتری و اولویت اصلی را دارد، در می آید. در ازای آن هر یک از اعضای خانواده می تواند همین تعهد را از سایر اعضای خانواده نیز توقع داشته باشد. بی من(1986) درباره اعضای خانواده در جامعه ایرانی، اینگونه می گوید: "باید قادر به پیشبرد منافع و مصلحت یکدیگر بوده و برای بقای خانواده به عنوان یک کل تلاش کند و به همین دلیل به نفع خانواده است که تنوع زیادی در عضویت خود بر حسب شغل، منافع، ارتباطات سیاسی، سبک های زندگی و از این قبیل داشته باشد."
 در یک حوزه وسیع تر، خانواده گسترده که اقوام مادری و پدری{ عمو،دایی،عمه،خاله، فرزندان و همسران شان و گاهی نیز عروس ها و داماد ها و...شان }را شامل می شود، قرار دارد. در مقایسه با یک خانواده هسته ای، حقوق و انتظارات مشابه، ولو با قدرت کمتر، در خانواده گسترده نیز پدید می آید. علاوه بر آن، هر عضو نیز به طور فردی در یک شبکه ارتباطی گسترده تر با اشخاص دیگری در محل کار، دانشگاه یا دایره دوستان شخصی خود و... قرار می گیرد.
 هر شخص، قادر است تا روی کمک های هر یک از اعضای یک شبکه(خواه خانواده هسته ای و خواه گسترده) تحت عنوان هر یک از اعضای شبکه دیگر،(خواه همکاران و خواه دوستان)، با قرار دادن خود(عضو مشترک هر دو شبکه) در یک التزام برای جبران این لطف در آینده، حساب کند. از آنجایی که هر کس در برخی اوقات برای مهمان نوازی و پذیرایی شدن در شهرهای غربت و برای ارائه خدمات و برای قرض دادن و گرفتن وسایلی که فرد نمی تواند خودش آنها را تهیه کند به دیگران وابسته است، مفهوم منت(وظیفه) در زبان فارسی، قدرت بیشتری یافته است.(مانند اصول کلی تعادل در ادب و احترام زبان چینی، در نظریه گوو،1990)
 بنابراین مشخص شد که زبان فارسی مانند زبان ژاپنی(ماتسووموتو 1988)،به شکل ظریفی دارای یک فرهنگ وام گیرنده است. در جامعه ایرانی، به هر حال وام گیری اجتماعی به عنوان یک بار سنگین بر روی شانه های افراد احساس نمی شود بلکه به عنوان یک عنصر پایه در رفتارهای متقابل روزمره معرفی می شود.( مانند توصیفی مشابه از روابط اجتماعی میان یونانیان و سیفیانوو در پدیده مالیات.(sifianou، 1993)
 
5.1: درباره تعارف (ادب و احترام تشریفاتی Ritual Politeness):
 از منظر ریشه شناسی، تعارف یک واژه عربی به معنای "شناخت دو جانبه" است. بنابراین نشان می دهد که تعارف به عنوان یک وسیله برای برقراری تعامل نیز به کار برده می شود. فرهنگ آریان پور، تعارف را اینگونه تعریف می کند: " تعریف کردن از، پیشنهاد دادن، پیشکش کردن، سخن پوچ، تواضع، چاپلوسی، تشریفات و آداب و رسوم، رفتار پسندیده، زبان نرم، عبارات شیرین، احترام." و تعارف کردن را تحت عنوان های : "استفاده از تعارفات در ارائه تشریفات، اداره کردن جایی، با تواضع صحبت کردن،استفاده کردن از عبارت های شیرین" ترجمه می کند.
 در فرهنگ لغت مذکور، مدخل با مثال های زیر نیز توضیح داده شده اند:
 -تعارف به موقع خوش آیند است
 -تعارف را کنار بگذاریم و ساده حرف بزنیم
 -خیلی به او تعارف کردم
 -به جای اظهار ادب، تعارف (چرب زبانی) کردند
 -تعارفات دیپلماتیک
 -او آدم با تعارفی است
 -تعارف غالبا خیلی دلپذیر است
 این نمونه ها نشان می دهند که معناهای دریافت شده از واژه تعارف، به نشانه "حسن نیت"، "تواضع" و "رفتار پسندیده"، به همان میزان درک منفی از آنهاست. {"سخن پوچ"، "چاپلوسی"،"تشریفاتی"،(در معنای جدا از آداب و رسوم و مذهبی آن)}
 محققانی که "تعارف " را مطالعه کرده اند، به دلیل عدم وجود یک لغت هم ارز و معادل در انگلیسی، آن را در زیر مجموعه عبارتهای "تواضع در تشریفات"(بی من 1986)، "اظهار تواضع "(Bateson،1977) و "کشمکش مؤدبانه شفاهی"(رفیعی،1992) قرار داده اند.
 با توجه به آنچه ذکر شد، واضح است که تعارف یک مفهوم بسیار پیچیده است که معانی متفاوتی را در افکار سخنوران بومی به همراه دارد و هر کسی که تلاش می کند آن را توصیف کند، گیج می سازد! همانگونه که هایمز(Hymes،1972) می گوید: "یک روش خوب مردم شناسانه برای ثبت وقایع گفتاری در قالب سایر مقوله ها، استفاده از خود واژگانی است که بومیان آنها را می نامند و به کار می برند." در همین راستا، گومپرز(Gumperz) نیز اضافه می کند که: " تمام اعضای جوامع، قوانین گویای خاصی را می شناسند که آنها را کاملا و آشکارا جدا از انواع دیگر گفته هایی می دانند که به وسیله قوانین مخصوص گفتار و رفتارهای غیر شفاهی و... شکل گرفته اند. این واحد ها، غالبا نام های مخصوصی  به همراه خود دارند."
 تعارف، یکی از این "قوانین گویا" است. طبق گفتگوهایی که من با گویندگان بومی داشته ام، هیچ گفتگویی از ادب و احترام زبان فارسی بدون گذار از مرجع تعارف نمی توانست کامل شود. در واقع تعارف یک مفهوم مرکزی در گفتگوهای متقابل ایرانی است و در تمام مکالمات میان گویندگان بومی، گریز ناپذیر و امری واجب احساس می شود. جالب اینکه مدخل فرهنگ لغتی که من در بالا به آن ارجاع دادم، "پیشنهاد" را به عنوان یکی از معانی اصلی "تعارف" معرفی نکرده است. همانگونه که بیتسون و رفیعی تعارف را تعریف کردند. معنای تعارف تحت عنوان پیشنهاد نیز به صورت برجسته ای در مصاحبه با گویندگان بومی، در این نمونه هایی که در ادامه من به آنها اشاره خواهم کرد، شکل گرفته است.
 یک عرف اجتماعی خیلی قوی در جامعه ایرانی این است که هر گونه پیشنهاد یا دعوتی باید حداقل یک بار و اغلب حتی بیشتر از یکبار، برای پیش بردن جریان موضوع که پافشاری بیشتر و قوی تر را موجب می شود، رد شود.( Rubin،1983). نمونه هایی از این امتناع، در داده های مکالمه ای روی داده است:
 بعد از یک بار امتناع کردن، شخصی که پیشنهاد داده، ممکن است بگوید:
 " تعارف نکن"   یا   " تعارف می کنی؟"
 در این بافت، این امر مود توجه قرار گرفته است که بعضی از گویندگان، آنقدر در پیشنهادات شان مُصر هستند که خسته کننده و مزاحم می شوند، زیرا امتناع های مهمان ممکن است خالصانه و واقعی باشد. خلاف این، برخی اصرارها به نشانه توجه به مهمان شان و نگرانی درباره نیازهای مهمانانشان به نظر می رسد. گفتن عبارت: "یک تعارف خشک و خالی کرد" به صورت یک انتقاد از طرف گوینده ای که به نظر می رسد به اندازه کافی مورد اصرار قرار نگرفته و در نتیجه صمیمیت و احترام مورد انتظارش را ندیده است، گویای همین مسئله است.
 
5.2  تصور کلی زبان فارسی از وجهه (الگوهای مردمی):
 در این بخش، من دو الگوی مردمی برآمده از:
  1.دیدگاه گویندگان بومی که اساس توصیف من از اطلاعات جمع آوری شده از مصاحبه های مردم نگارانه غیر رسمی(بدون ساختار) و بر روی برخی نتایج برآمده از تعاملات و رفتارهای متقابل را تشکیل داده است،و
 2.از یادداشت های میدانی ام،
 شرح خواهم داد. تمام این اطلاعات در طول مدت کار میدانی من در تهران(بهار1994) جمع آوری شده است. اهمیت بررسی چگونگی یک رسم خاص که به وسیله سخنوران بومی تجربه و انجام می شود، موجب شد تا من تصمیم بگیرم از درک مستقیم و شهودی گویندگان بومی، به عنوان یک منبع معتبر از دید فرهنگی، استفاده کنم. من به عنوان یک گوینده غیر فارسی زبان، تلاش می کردم تا از فشارهای محدود کننده زمینه های فرهنگی خود که ممکن بود از دقت و درستی تفسیر و تشریح هایم از داده ها بکاهد، جلوگیری کنم.
 دو مفهوم مرتبط به هم که گافمن مطرح کرده یعنی:  prideو honour ، که قبلا به آنها اشاره شد، به طور جالبی با دو مؤلفه اصلی از مفاهیم وجهه در زبان فارسی یعنی شخصیت و احترام، برابری می کند.
  شخصیت، یک مفهوم پیچیده است که می تواند معادل " هویت personality" ، "صفت ممیزه character" ، "احترام honour" ، "عزت نفس self-respect " ، "جایگاه اجتماعی social standing"  ترجمه شود. شخصیت یک فرد، اساسا بسته به رویه ای که رفتار می کند و پشتوانه علمی-تحصیلی او است که اغلب با میزان اجتماعی شدن و آموزه های تربیتی که یافته است، ملاحظه می شود. بنابراین یک فرد مؤدب به عنوان "با شخصیت" هویت می یابد. در حالیکه فردی که کدهای رفتاری مورد انتظار از او مشاهده نشود و به روشی که ممکن است از سوی طرف صحبتش اهانت آور و زشت تلقی شود رفتار کند، معمولا صفت "بی شخصیت" به او اطلاق می شود. و یا به فردی که به طور شفاهی موجب ترفیع طرف صحبتش شود اصطلاح: "بهش شخصیت می ده". شخصیت= respect, honour، به کار برده می شود.
 در همین زمان نیز فرد شخصیت خود را نشان می دهد. شخصیت یک فرد، به نشانه عزت نفس او پنداشته می شود: "هر چقدر فرد مؤدب تر باشد، شخصیت بیشتری دارد". به عبارت دیگر، فردی که می خواهد شخصیت خود را حفظ کند، سعی می کند تا شخصیت طرف صحبتش را نیز نگه دارد.
 احترام ، تقریبا معادل واژه " ملاحظه respect" ، "احترام honour " ، "اعتبار و ارج نهادن esteem" ، "بزرگی مقام dignity" ، جایگاه و موقعیت مشارکت کنندگان با محترم شمردن دیگری بنیان نهاده می شود و از طریق تبعیت از هنجارهای تثبیت شده رفتار، طبق جایگاه، سن، موقعیت و حدود روابط مخاطب، نشان داده می شود.(گافمن،1976 duty to wider socisl unit,).
 احترام از میان دیگران و از طریق استفاده از اصطلاحات دستوری خاص، انطباق با قوانین آداب و رسوم و تشریفات(تعارف) و عرف های دیگر، نشان داده می شود. من نشان خواهم داد که این دو جنبه از وجهه، با آن شخصیت که ریشه در فرد و پشتوانه های او دارد و اساسا غیرقابل تغییر است، متفاوت است، هرچند باید مراقب اثرات متقابل باشد. در حالیکه "احترام" یک مفهوم پویا تر است. از گوینده به سمت مخاطب در جریان است و ممکن است همیشه ادا نشود. این عبارت، نقل قولی از گافمن را یادآوری می کند که:
 "وجهه اجتماعی یک شخص که می تواند به صورت خصوصی ترین ثروت شخصی او و مرکز امنیت و طبیعت او درآید، از اجتماع به او وام داده می شود. این وجهه، می تواند فرد را متوجه خود سازد، مگر اینکه او بتواند خودش را به مسیری ارزشمند تر، هدایت کند."
 
به هر حال من باید تأکید کنم که احترام در تعاملات ایرانی ها همیشه حضور دارد و غالبا -نه همیشه- به شخصیت یک فرد بستگی دارد. به عبارت دیگر، یک گوینده هنگام مخاطب قرار دادن به فردی با شخصیت بالا،(فرضا دارای یک موقعیت اجتماعی و یا فرد تحصیلکرده و با سواد) احترام زیادی می گذارد. اما این امر به این معنا نیست که به فردی با شخصیت پایین تر(از نظر جایگاه اجتماعی) هیچ احترامی گذاشته نمی شود. در واقع من معتقدم که احترام یکی از انگیزه های اصلی پنهان در رفتار مؤدبانه است. همچنین کسی که شخصیت اش را با احترام گذاشتن، به صورت شفاهی یا غیر شفاهی، نه تنها به مخاطبش، بلکه به تمام افراد حاضر نشان می دهد، درواقع با این امر بیان می کند که چگونه وجهه به جایگاهی که تمامی حاضران در همان زمان به فرد می دهند، احتیاج دارد.
 بنابراین قوانین ادب و احترام، ملزم می کند که یک گوینده به وجهه مخاطبانش از طریق رفتارهای آنها، طبق الگوهای سن، موقعیت و جایگاه اجتماعی و نوع رابطه ای که میان شان وجود دارد توجه کند. این امر از خلال استفاده از عبارت های نشان دهنده درجه علاقه مشارکت مخاطب، تظاهر به نگران بودن درباره راحتی و رفاه اجتماعی اش و تمایل به نشان دادن آن در حرکاتش به دست می آید. بنابراین در زبان فارسی، بسیار احتمال دارد که عدم پیروی از هنجارهای تثبیت شده، منجر به شکل گیری موقعیت تهدید وجهه برای طرف صحبت فرد بشود. زیرا استفاده از یک شکل زبانی مناسب از سوی گوینده، ممکن است به عنوان تلاش برای تثبیت نوع متفاوتی(دیگری) از رابطه از سوی فرد و مخاطبش که مناسب یا مطلوب احساس می شود، درک شود.(بی من،1986)
 می توان گفت که شخصیت ، مانند  "وجهه مثبت" در نظریه براون و لوینسن است اما تفاوت های بسیار مهمی نیز میانشان وجود دارد. براون و لوینسن وجهه مثبت را به عنوان شخصیت فرد که می خواهد خواستنی باشد، محترم شمرده شود و دوست داشته شود و نیازهایش با دیگران تقسیم شود، در نظر می گیرند. در مقام ایرانی، شخصیت دادن به یک مخاطب باید با دستور جامعه درباره وجهه دادن و همچنین خواسته های وجهه گروهی انجام شود. رفتار کردن در یک سیر ارزش های اجتماعی، اهمیت بیشتری دارد، اگر به نظر برسد گوینده ای به طریق پذیرفته نشده رفتار می کند یا به عنوان فردی که رفتار غیرقابل قبولی انجام داده است شناخته شود، ممکن است وجهه اش را از دست بدهد زیرا این لغزش در رفتار، برای جایگاه اجتماعی خود گوینده به طور مستقیم، و برای وجهه عمومی خانواده اش به طورغیرمستقیم، زیان آور تلقی می شود و توسط نکوهش های جامعه که مستقیما وجهه او را مخدوش می کنند، بازداشته می شود.
 براون و لوینسن این لغزش ها را برای وجهه مثبت گوینده زیان بار می دانند زیرا ساختار وجهه آنها(براون و لوینسن) بر پایه فردیت است و نه ارزش های گروهی. در حالی که در زبان فارسی، فردیت و ارزش های اجتماعی از نظر اهمیت همسان اند، یکی از نشانه های اهمیت داشتن ارزش های خانواده، ادب، احترام و رابطه آنها با یکدیگر در سه الگوی سوءاستفاده که بی من معرفی می کند و تقریبا هم معنی اند، نشان داده شده است:
 •    بی ادب .(اشاره ضمنی،نه تنها به اقتضاهای اجتماعی، بلکه همچنین به کمبود تمام تهذیب هایی که انسان ها را از حیوانات جدا می کند)
 •    بی شرف.(اشاره ضمنی به کمبود احترام و ادب به خانواده فرد)
 •    بی پدر و مادر
 بی من ادعا می کند که این عبارت ها نشان دهنده اینست فردی که به عنوان شخص ناتوان در تطابق با هنجارهای رفتاری اجتماع پنداشته می شود، فردی شرم آور نیز هست. این خصیصه های منفی باید برخاسته از کمبود تربیت مناسب باشد و اجتماعی کردن فرد که باید از سوی خانواده او صورت می گرفته است، احتمالا انجام نشده و منجر به ناتوانی فرد در ایفای یک رفتار پذیرفته شده اجتماعی می شود. این دیدگاه با مثال هایی نشان می دهد که ارتباطات نزدیک بین نقش های مرکزی خانواده در اجتماعی کردن یک فرد حاصل می شود که از خلال رفتارها و موقعیت های اجتماعی اش، روشی که این اجتماعی شدن صورت گرفته است، نشان داده می شود. در اینجا اهمیت ادعای وجهه فردی و اجتماعی، کاملا مشخص و واضح است.
 
6.داده ها و تجزیه و تحلیل آنها:
 ایرانیان می دانند که رد کردن خوراکی و نوشیدنی، غالبا تعارف کردن است و به همین دلیل احساس می کنند که مجبورند بیشتر اصرار کنند و به مخاطبشان بگویند که تعارف نکن( که درواقع نوع دیگری از تعارف است!) همانطور که در ادامه به طور خلاصه آورده شده است:
 •    نمونه 1:
 •     معرفی بافت: A یک مرد تقریبا 30 ساله، D  همسرش 30-25 ساله و غیر فارسی زبان، در حال ملاقات دوستانشان  B  و  C هستند. به محض اینکه A  می گوید که خیلی وقته آمده اند و باید به خانه بروند، C (زن میزبان)، مقدار دیگری میوه تعارف می کند. D  میزبان است :
 A: نه دیگه ما یواش یواش بریم دیگه
 C: یه میوه بخورین
 A: نه دیگه متشکر، نه دیگه خیلی ممنون
 B: بابا شما یه ساعته وایستادین
 C: چرا تعارف می کنین؟
 A: نه بابا چه تعارفی... نه من الآن هنوز گلوم درست حسابی خوب نشده
 C: خب یه موز بخورین.یه موز. میوه ضرر دار نداریم.سیب و موز...
 ]به طرف [D: شما شیر می خوری بیارم یا می ری خونه؟
 D: نه دیگه مرسی
 C: چای نخوردین.چای می خورین حسین آقا؟
 A: نه خیلی متشکر. ما دیگه باید بلند شیم. کتمو بپوشم
 C: یه میوه بخورین برین. بزار خانوم موز شو بخوره. ده و نیمه حالا...
 
C مرتبا خوردنی های تازه تعارف می کند در حالیکه A آنها را رد می کند. C  5بار مستقیما به A می گوید: "تعارف می کنین؟" و این نشان دهنده آگاهی گوینده از قانون عرفی تعارف است. طبق قانون عرف ایرانیان، اولین واکنش به یک پیشنهاد یا تعارف در اکثر مواقع یک امتناع است که این امتناع ها در طول تعارفات با اصرارهای بیشتر بعدی، ادامه می یابد. این پیشنهادات حتی زمانی که هدف مورد تعارف مطلوب نباشد، به عنوان احساسات گرم و صمیمانه تصور می شوند.
 قوانین عرفی تعارف، بسیار محکم و مسلم اند به طوریکه در یکسری از مصاحبه های مردم نگارانه، یک اطلاع رسان، مواردی را گزارش کرد که برخی میزبانان، غذا را با چنان اصراری تعارف می کنند که حقیقتا خسته کننده و آزار دهنده می شود. در حالیکه اطلاع رسان دیگری می گفت برخی مهمانان ممکن است میز غذا را در حالیکه هنوز نیمه گرسنه اند ترک کنند، چون غذا با اصرار کافی به آنها تعارف نشده و بنابراین نتوانسته اند به آن میزانی که غذا می خواستند، از خودشان پذیرایی کنند.
 تعارف کردن غذا و نوشیدنی، در تمام تعاملات روزانه، لازم و ضروری است و جالب است که این عادت ها در فرهنگ ایرانی، همانند فرهنگ های بسیار دیگری در کودکان درونی و القاء می شود.
 •    نمونه 2:
 •    معرفی بافت: C مادر(حدود 40 ساله) به پسر سه ساله اش که در حضور زن دیگری شیرینی می خورد:
 -    به خاله جون تعارف کردی؟
 انووی در مطالعه اش بر روی وجهه در قبیله ایگبو نیجریه، اینگونه می نویسد: به بچه ها یاد داده می شود که غذایشان را با افراد دیگر تقسیم کنند، حتی اگر فقط به صورت یک امر تشریفاتی باشد. یعنی اینگونه تدبیر شده است که الگوهای رفتاری بزرگسالان که غذا باید با هر کس دیگری که در آنجا حضور دارد، ولوبه طور اتفاقی، تقسیم و تسهیم می شود، باید تعلیم داده شود. عدم انجام چنین تعارفی برابر با یک لغزش جدی از رسوم آداب معاشرت است و موجب عکس العمل ناخوشایند دیگران به کسی که موجب این تقصیر شده است می شود.
 تعارفات غیر عمومی، برای شب را در جایی ماندن در میان اقوام و دوستان، به خصوص اگر مهمانان مسافت زیادی تا خانه داشته باشند یا زمان زیادی از شب گذشته باشد، خیلی غیرعادی نیست. در هر موردی، در پایان یک دیدار تا دیروقت، برخی از میزبانان تعارفات سرسری(بی مبالات) را برای شب ماندن مهمانانشان بیان می کنند که معمولا با این عبارات مطرح می شوند: "شب بمونید"  یا  "شب نمی مونید؟"
 یک اطلاع رسان مرد، تعریف می کرد عمه همسرش که مجرد است، همیشه هنگامی که به دیدارش می روند تعارف می کند که شب را در آنجا بماند، حتی زمانی که آنها هر دو می دانند این تعارفات باید رد شود و یا رد خواهد شد. به هر حال برای هر دو روشن است که تعارف با وجود اجبارها و محدودیت های اجتماعی، عملکرد خوب و پسندیده ای است. به عبارت دیگر، آنچه که ممکن است به عنوان بی مبالاتی و ریاکارانه در سطح سودمند و ابزاری به نظر برسد، در واقع یک بیان حقیقی از احساسات گرم و صمیمانه در سطح اجتماعی است.
 الگوهای خلاصه زیر، تعارفات و امتناع های مصرانه میان دو دوست صمیمی است:
 •    نمونه 3:
 •     معرفی بافت: این مکالمه در لندن ضبط شده است. H ( مرد حدودا 30 ساله)، در حال پس دادن مقدار پولی به B (مرد حدودا 40 ساله) است که از او قرض گرفته بوده است. ماجرای پول از این قرار است که پس از اینکه H  در عصر روز شنبه، فقط توانسته بود مقدار کمی پول از حسابش بردارد، B توانست به هر میزانی که H  لازم داشت تا بتواند در همان روز یک ماشین دست دوم بخرد، از حسابش پول برداشت کند و H  در روز دوشنبه صبح به محض اینکه بانک باز شود، پولی که قرض گرفته بود را پس بدهد. این مکالمه در روز شنبه عصر رخ داده است:
 H: بذار من تا فراموش نکردم...
 B: آقا ول کن تو رو خدا
 H: نه نه خواهش می کنم
 B: به ولله نمی خوام
 H: خواهش می کنم
 B: نمی خوام
 H: پنجاهی هم برات گرفتم از بانک
 B: نه نمی خوام آخه
 من... من گفتم به شما که... به جان خودم، به خدا من اینو قلبا می گم شما عین برادر منی. اگر اینجا ... اگر من لنگ بمونم، یعنی می گم تنها کسی که من می تونم... بگم یعنی  خودم راحتم، شمایی... اینم از این.
 اگرچه ترتیب پس دادن پول واضح است اما B  با حرارت زیاد از پذیرفتن پول امتناع می کند، دلیل امتناعش نیز اینست که نشان دهد او احتیاجات دوستش را در اولویت قرار می دهد. به طوری که H  نمی توانست به راحتی و سریع پول را پس بدهد. به عبارت دیگر، H پیشنهاداتش را با اصرار تکرار می کند چون می داند که امتناع های B، تعارف هستند و در آخر او پول را خواهد پذیرفت. هر دو طرف گفتگو، تمایل دارند تا صفت های مطلوب مسلمی که وجهه خودشان و دیگری را بالا ببرد طرح ریزی کنند: H می خواهد به خاطر قرضی که به او داده شده، قدردانی و در پس دادن آن وقت شناسی کند، و B سخاوت خود را نسبت به دوستش نشان دهد و تأکید کند که پول برای او اهمیتی ندارد. ادامه این گفتگو، نشان دهنده اهمیت مذاکره بر اساس وجهه بین دو طرف است.
 به دنبال پافشاری هایH ، B  وسوسه می شود که پول را بگیرد و بشمارد و آن را بیشتر از آنچه که او شب گذشته داده بود، بیابد. H توضیح می دهد که این برای شامی است که شب گذشته در بیرون خورده بودند و B آن را پرداخته بود:
 B: برو آقا جان
 H: اِ اِ نه ولله به خدا!
 B: نه اِ! به حضرت آقا فکر کردی
 H: نه به جان خودم
 B: فک کردی، فک...
 H: نه ماشین، رفتیم شیرینیه ماشین
 B: ماشین، شیرینیه ماشین، اصلا از این حرفا نداریم. می خواد سر ما رو شیره...
 H: اِ نه اینجوری نکن
 B: بماله، برو آقا... برو
 H: نه ولله ، اِ اذیت نکن شما
 B: ما شیرینی درست و حسابی می خوایم، برو
 H: نه ولله ، شیرینیه تولد چیز...
 B: برو آقا، نه، ببین داشته باش، داشته باش، داشته باش...
 H: نه نه نه نه نه نمی خوام
 B: من بعدا... حساب داریم
 H: نه دیگه، اینم وردارین شما من راحت باشم.جدی می گم.
 B: نه ولله
 H: نه به جون من، به شما گفتم آخه
 B: نه، ببین دیگه، ببین اَه، دیگه اصلا هیچی، اَه اَه اَه...
 (B، پولی را که به A قرض داده بود می گیرد ولی از گرفتن اسکناس 20 $ که H می خواهد به خاطر شامی که شب گذشته در بیرون با هم خورده بودند، به او بدهد، امتناع می کند.( :
 H: نه ، اَه اَه هم نداره، نه نه نه نه به خدا
 B: گوش کن
 H: خب باشه حالا چون می خوایم، پس چرا شما؟ بیا، نه نه نه نه به خدا نه اِ اینو...
 H: نگه دار، پس تا بعد دوباره چیز کنیم، نه اینو اصلا شما...
 B: خیلی ممنون به هر حال.متشکر از همه چیز... ممنونم.
 در این موقعیت که غیرمعمول و نهادینه نشده هم نیست، دو طرف گفتگو به پا فشاری های محکم حتی غالبا قسم خوردن متوسل می شوند که نمی خواهند پیشنهاد داده شده را بپذیرند و همین امر موجب اصرار بیشتری می شود تا اینکه بالأخره در ظاهر، پذیرش همراه با بی میلی پدید می آید. سخنوران بومی، نشان دادن اشتیاق برای پذیرش یک پیشنهاد غذا یا کمک را مؤدبانه نمی دانند و به طور کلی از آنها انتظار می رود که حداقل یک بار و اغلب بیشتر از یکبار، آن پیشنهاد را رد کنند. همچنین شخصی که غذا یا کمکی را پیشنهاد می دهد، انتظار می رود که آن را حداقل یکبار و اگر آنها تمایل داشتند که این پیشنهاد دوباره ادامه یابد، بیشتر از یکبار تعارف کند.
 جدا از موقعیت اجتماعی، تعارفات و امتناع های تشریفاتی در مبادلات تجاری نیز رخ می دهند. نمونه 4، مشابه نمونه 3 است که شامل یک فهم مشابه میان مشارکت کنندگان است. در اینجا "J" اگرچه یکی از آشنایان  "S" است، اما در نقش یک مشتری حاضر شده است. بنابراین اینگونه فهمیده می شود که S  کالاهایی را تولید می کند و در ازای آنها پول دریافت می کند:
 •    نمونه 4:
 •    معرفی بافت: این خلاصه در بازار مرکزی تهران، جایی که J   یک فروشنده است، ضبط شده است. او اکنون در حال همراهی کردن دوستش H و همسرش، درحالی که مشغول خرید کردن در مغازه ای که متعلق به یکی از آشنایان J  است هستند، می باشد. جملات زیر زمانی که H و همسرش چیزهایی را که می خواستند انتخاب کردند، شروع می شود. S ، فروشنده است:
 J: جریمه نقدی کن ما رو
 S: باشه بابا، چیزی نیست.
 J: قربونت برم
 S: برو جعفر جون
 H: آقا قربونت
 J: فدات شم
 S: ولله بدن تعارف
 J: علی جون ببین، از مغازه خودمون داریم می بریم دیگه
 S: برو جعفر آقا
 H: آقا قربون شما، خیلی ممنون
 S: قابل شما رو نداره
 J: قربونت برم، خیلی ممنون
 S: هزار و پونصد
 J: خدا بهت برکت بده، قربونت برم
 S: قابلی نداره آقا
 H: خیلی ممنون، قربان شما
 S: آقا ، جان من
 H: خیلی متشکرم از لطف شما
 S: بذار باشه
 J: دستت درد نکنه
 H: خیلی ممنونم، قربان دست شما
 S: خواهش می کنم، خدا بهتون برکت بده
 در ایران برای یک فروشنده عادی است که به صورت ظاهری وجه پرداختی را با عبارت های کلیشه ای چون "قابلی نداره" رد کند. اما این هرگز به معنی واقعی خودش نیست. برخی امتناع های تشریفاتی، برای اهداف دوگانه ای به کار می روند: آنها وجهه (شخصیت) گوینده را تدهین می کنند تا سخاوت و خلوص و صمیمیت خودشان را نشان دهند اما وجهه مخاطب را نیز از طریق احترام گذاشتن به او و معرفی اش به عنوان شخصی که موقعیت بالایی دارد، ارتقاء می دهند. همانگونه که یکی از اطلاع رسان ها به من می گفت این کار برای اطمینان حاصل کردن از این است که مشتری حتی اگر قیمت ها اندکی بالاتر از جاهای دیگر باشد، دوباره از همینجا خرید خواهد کرد.
 در خلاصه بالا، شمار امتناع های تشریفاتی بیشتر از یکی است که در مبادلات تجاری استاندارد، که دو طرف کاملا غریبه هستند، صورت می گیرد. زیرا به دو دلیل باید توجه بیشتری به دو طرف گفتگو شود. اولا زیرا S و J  با یکدیگر آشنا هستند، و دوم اینکه J که دوستش H را همراهی می کند، به هر دوی آنها لطف می کند: از طرفی یک مشتری را به مغازه دوستش S آورده و از طرف دیگر بدین وسیله دوستش H را مطمئن می سازد که کالاهایی با کیفیت و قیمت خوب خریداری می کند.
 هر سه طرف گفتگو از آغاز کاملا از موقعیت آگاه هستند. به هرحال، S احساس می کند که با پا فشاری بیشتر از حد معمول از دریافت وجه امتناع کند (او حتی به خدا هم قسم می خورد). تمام این اصرارها وجهه او را با نشان دادن سخاوت و مهمان نوازی اش، وجهه J  را با احترام بسیار گذاشتن  او در مقابل دوستش H والبته وجهه H را با مورد احترام قرار دادنش ارتقاء می دهد.
 بعد از هر یک از امتناع ها، J  و H ، مرتبا با عبارت های گوناگون قدرشناسی، که در زبان فارسی به وفور یافت می شود اما در زبان انگلیسی همه آنها به "Thank you" ترجمه می شوند، از یکدیگر تشکر می کنند. ساختار این عبارت ها، یک امتناع را نشان می دهند نه یک پذیرش پیشنهاد از سوی S. ممکن است تصور شود: J  و H از S به خاطر مورد احترام واقع شدنی که انتظارش را داشتند و بالا بردن شخصیت آنها، تشکر می کنند. همچنین باید توجه داشت که این امتناع به هیچ وجه وجهه S  را تخریب نمی کند، اما پاسخ مورد انتظار و مناسب به تعارفات S محسوب می شود.
 S کاملا احساس می کند که پذیرش آسان وجه پول، وجهه خودش و J را تخریب خواهد کرد: او مردی بسیار خسیس و محاسبه گر ظاهر می شود و محترم نیست. و J نیز تصور خواهد کرد که S  او را تنها به عنوان منبعی برای منافع خودش می پندارد و فاقد انسانیت است. کاملا مشخص است که این برای هر دو آنها غیرقابل قبول است. بنابراین، گفته های J در عباراتی چون: "مثل مغازه خودتون می مونه" به این معناست که S  را تشویق کند تا شاید قیمتی که با تخفیف خوب و نه خیلی سودمندانه باشد، بگوید. S  دو بار دیگر نیز از پذیرش پول امتناع می کند، قیمت ها را محاسبه می کند و دو تعارف دیگر نیز اضافه می کند و در همان حال که H واقعا پول را به او می دهد، هشت بار دیگر نیز تعارف هایی مبنی بر رد پذیرش پول را بیان می کند.
 به طور موازی، هم A  در نمونه 3، و هم J  در نمونه 4، در انجام آنچه که تمام مخاطبان در هر دو مبادله انتظار دارند صورت گیرد، موفق می شوند:
 "H باید پولی را که قرض گرفته بود بپردازد و S  باید پول کالایی که فروخته است را بگیرد، زیرا این راهی است که مردم با آن امرار معاش می کنند. به هر حال طبق قانون عرفی تعارف، B  و S از گرفتن پول، با اصرارهای زیاد، به منظور نشان دادن حمایت و سخاوتشان خود داری می کنند و A و J ، برای پرداختن وجه پافشاری می کنند تا نگرانی شان را در برابر نیاز های طرف مقابل و به دردسر نیفتادن آنها، نشان دهند."
 هر دو این نمونه ها، مثال های بسیار خوبی در آشکار کردن چگونگی برخاستن تعارف (که در خور این جمله است: بیانات شفاهی مؤدبانه، رفیعی،1992) از توجه فارسی زبانان به مفهوم وجهه هستند. در این مورد ها، دو طرف به وجهه های یکدیگر از طریق حفظ مداوم و ملایم روابط شان را توجه می کنند: دوستی گرم و صمیمانه بین A و B و مبادله بعدی بین S و J. مدل براون و لوینسن، برای چنین داده هایی، جزئی و ناکافی به نظر می آیند زیرا تنها یک ساختار را نسبت به هر عمل دیگری(با توجه به وجهه مثبت و منفی در هر دوطرف گوینده و شنونده) توصیف می کند. البته نه به این معنا که هرپیشنهاد یا امتناعی وجهه های هر دو طرف را ارتقاء خواهد داد، زیرا در این صورت نیمی از کارایی وجهه که در این نمونه ها مطرح شد را از قلم می اندازد.
 
7.نتیجه گیری:
 ادب و احترام گویندگان فارسی زبان بومی، به عنوان رفتار کردن طبق قراردادهای اجتماعی و با توجه به تمایلات وجهه گروهی و شخصی افراد، تجربه می شود.
 وجهه زبان فارسی(شخصیت)، با خواسته های فردی وجهه مثبت یا منفی یک فرد، آغاز یا انجام نمی یابد. بلکه اساسا بسته به پیروی از هنجارهای تثبیت شده که در نتیجهء پرورش و اجتماعی شدن صحیح (تربیت) صورت می گیرد، است و به وسیله جامعه در شرایط بالا به مردم اعطا می شود.
 من یادآور می شوم از آنجا که شخصیت با ارزش های اجتماعی پیوند خورده است، باید به عنوان وجهه عمومی در نظر گرفته شود که با مفهوم وجهه خصوصی برخاسته از خواسته های فردی، طبق دیدگاه براون و لوینسن، در تضاد است. مفهوم وجهه عمومی، در یک طیف نزدیک، هم میان اعضاء خانواده هسته ای و هم گسترده وجود دارد(حلقه دوستان و آشنایان) و رفتارهای پذیرفته نشده، بازتاب های بدی را برای تمام اعضای خانواده به دنبال خواهد داشت. رفتارهای زبانی، مثل تعارف، تشریفات و دیگر رفتارهای گفتاری که در جای دیگری مورد بررسی قرار گرفته اند(کوتلاکی،1997) و رفتارهای غیر زبانی مثل برخاستن به نشانه احترام -هنگامی که یک فرد جدید وارد اتاق می شود- همه افراد را به طور همزمان به ارائه وجهه عمومی، مانند آنچه درباره وجهه عمومی H  و S مطرح شد، وا می دارد.
 این مطالعه نشان می دهد که وجهه دو جنبه دارد:
 1.    وجهه شخصی، که در راستای برقراری و حفظ وجهه ویژه فرد قرار می گیرند، و
 2.    وجهه عمومی که در همان زمان از فرد انتظار می رود برای حفظ وجهه های دیگران نیز تمام تلاشش را به کار برد.(Goffman,1986، Tracy,Coupland,1990)
 من بر این باورم در موقعیتی که شامل دوستان، اقوام و آشنایان است، انگیزه پنهان در پشت ادب و احترام موجود در زبان فارسی، حفظ وجهه های(شخصیت) هر دو طرف گفتمان، از طریق احترام گذاشتن و انجام رفتارهایی است که به عنوان F T A (رفتارهای تهدید کننده وجهه، که در نظریه براون و لوینسن آمده است) در زبان فارسی، باید به F E A (رفتارهای ارتقاء دهنده وجهه Face Enhancing Acts) تبدیل و توصیف شوند. علاوه بر آن، ساختار دوگانه شان از ارتقاء وجهه برای هر دو طرف گفتگو به صورت همزمان نیز باید مد نظر قرار گیرد. به زبان اهل قلم: همیشه نیاز به امکان پذیرفتن و روا دانستن اهداف چندگانه در گفتمان وجود دارد.(1990)
 
واژگان کلیدی:
 Face /   وجهه
 Pride /  شخصیت
 Honour  / احترام
 Offer / پیشنهاد
 Politeness / ادب و احترام
 Interaction / تعامل
 Obligation / وظیفه ، الزام
 Norms / هنجار
 Refusal/ امتناع
 
References
 Aryanpour and Aryanpour, 1976. Abbas Aryanpour and Manoochehr Aryanpour , The concise Persian–English dictionary—one volume. , Amir Kabir Publications, Tehran (1976).
 Beeman, 1986. Beeman William O., 1986. Language, status and power in Iran. Indiana University Press.
 Brown and Levinson, 1978. Penelope Brown and Stephen Levinson , Universals in language usage: politeness phenomena. In: EstherN. Goody, Editor, Questions and politeness, Cambridge University Press, Cambridge (1978), pp. 56–310 (Re-issued 1987 with corrections, new introduction and new bibliography) .
 Fraser, 1983. Bruce Fraser , The domain of pragmatics. In: J.C. Richards and R.W. Schmidt, Editors, Language and communication, Longman, London (1983), pp. 29–60.
 Goffman, 1959. Erving Goffman , The presentation of self in everyday life. , Doubleday, New York (1959).
 Goffman, 1967. Erving Goffman , Interaction ritual: essays on face-to-face behavior. , Doubleday, New York (1967).
 Goffman, 1972. Erving Goffman , On face-work: an analysis of ritual elements in social interaction. In: J. Laver and S. Hutcheson, Editors, Communication in face-to-face interaction, Penguin, Harmondsworth (1972), pp. 319–346.
 Grice, 1975. H.P. Grice , Logic and conversation. In: P. Cole and J.J. Morgan, Editors, Syntax and semantics III—speech acts, Academic Press, New York (1975), pp. 41–58.
 Gu, 1990. Yueguo Gu , Politeness phenomena in modern Chinese. Journal of Pragmatics 14 2 (1990), pp. 237–257.
 Gumperz, 1972. JohnJ. Gumperz , Sociolinguistics and communication in small groups. In: J.B. Pride and J. Holmes, Editors, Sociolinguistics: selected readings, Penguin, Harmondsworth (1972).
 Hill et al., 1986. Beverly Hill, Ide Sachiko, Kawasaki Akiko, Ikuta Shoko and T. Ogino , Universals of linguistic politeness. Quantitative evidence from Japanese and American English. Journal of Pragmatics 10 (1986), pp. 347–371
 Hymes, 1967. Dell Hymes , Models of the interaction of language and social setting. Journal of Social Issues 23 2 (1967), pp. 8–28.
  Hymes, 1971. Hymes Dell, 1971. In: J.B. Pride and J. Holmes, eds., On communicative competence. London: Penguin.
 Hymes, 1972. Dell Hymes , Models of the interactions of language and social life. In: J.J. Gumperz and D. Hymes, Editors, Directions in sociolinguistics, Holt, Rinehart & Winston, New York (1972), pp. 35–71.
 Kasper, 1990. Gabriele Kasper , Linguistic politeness: current research issues. Journal of Pragmatics 14 (1990).
 Koutlaki, 1997. Koutlaki Sofia, 1997. The Persian system of politeness and the Persian folk concept of face, with some reference to EFL teaching to Iranian native speakers. Unpublished PhD thesis, University of Wales College of Cardiff.
 Lambton, 1954. AnnK.S. Lambton , Persian vocabulary. , Cambridge University Press, Cambridge (1954).
 Matsumoto, 1988. Yoshiko Matsumoto , Re-examination of the universality of face: politeness phenomena in Japanese. Journal of Pragmatics 12 (1988), pp. 403–426.
 Mao, 1994. LumingR. Mao , Beyond politeness theory: ‘face’ revisited and renewed. Journal of Pragmatics 21 (1994), pp. 451–486. Matsumoto, 1989. Yoshiko Matsumoto , Politeness and conversational universals-observations from Japanese. Multilingua 8 (1989), pp. 207–221.
 Milroy, 1987. Leslie Milroy , Observing and analysing natural language. , Blackwell, Oxford (1987).
 Nwoye, 1992. OnuigboGregory Nwoye , Linguistic politeness and sociocultural variations of the notion of face. Journal of Pragmatics 18 (1992), pp. 309–328
 Penman, 1990. Robyn Penman , Facework and politeness: multiple goals in courtroom discourse. In: K Tracy and N. Coupland, Editors, Multiple goals in discourse, Multilingual Matters, Clevedon (1990), pp. 15–38. Rafiee, 1992. Rafiee Abdorreza, 1992. Variables of communicative incompetence in the performance of Iranian learners of English and English learners of Persian. Unpublished PhD thesis, University of London.
 Rubin, 1983. J. Rubin , How to tell when someone is saying “no” revisited. In: N. Wolfson and E. Judd, Editors, Sociolinguistics and language acquisition, Newbury House, Cambridge & New York (1983), pp. 10–17.
 Schmidt, 1980. RichardW. Schmidt , Review of Esther Goody, ed., Questions and politeness: strategies in social interaction. RELC Journal 11 (1980), pp. 100–114.
 Sifianou, 1992. Maria Sifianou , Politeness phenomena in Greece and England. , Oxford University Press, Oxford (1992).
 Sifianou, 1993. Maria Sifianou , Off-record indirectness and the notion of imposition. Multilingua 12 1 (1993), pp. 69–79.
 Tracy and Coupland, 1990. CouplandNikolas Tracy Karen , Multiple goals in discourse: an overview of issues. In: K Tracy and N. Coupland, Editors, Multiple goals in discourse, Multilingual Matters, Clevedon (1990), pp. 1–13.
 Wolfson, 1989. Nessa Wolfson , Perspectives: sociolinguistics and TESOL. , Newbury House, Cambridge and New York (1989).

منبع :

http://anthropology.ir/node/8081

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مرداد1384ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

مهارت های ارتباطی ( گفتن و شنیدن )

مهارت های ارتباطی ( گفتن و شنیدن )

با وجود آن که ارتباط بین فردی بزرگ ترین دستاورد بشری  محسوب میشود، افراد معمولی، به خوبی قادر به برقراری ارتباط نیستند. ارتباط سطح پایین، ممکن است به تنهایی، دوری از دوستان، همسران، کودکان، و نیز عدم کارایی شغلی منجر شود. مهارت های ارتباطی به مجموعه ای از روابط بین فردی اشاره دارد که شامل یادگیری مهارت های شنیدن، گوش دادن و حل اختلاف است. برای آگاهی از این مهارت ها به مقاله اصلی در سطح سوّم مراجعه کنید...
از طرف دیگر قابلیت هایی وجود دارند که به ما کمک می کنند یاد بگیریم چگونه گوینده خوبی باشیم تا هنگام گفتگو، طرف مقابل احساس مورد حمله قرار گرفتن نکند. یادگیری این مهارت ها و توانمند شدن در آنها باعث سهولت ارتباط، احساس درک شدن توسط طرف مقابل، تعامل احساسی با وی، و در نهایت ارتباط موثری می شود که در آن  گوینده و شنونده احساس مطلوب همدلی و همراهی  را تجربه می کنند. 
مهارت های ارتباطی به شما کمک می کنند تا:
• بدانید در مواجهه با دیگران از چه روش هایی برای ایجاد، ادامه و پایان دادن به ارتباط استفاده کنید.
• ویژگی های یک شنونده خوب را فرا گیرید و کیفیت روابط خود با دیگران را متحول سازید.
• راهکارهای حل اختلاف را یاد بگیرید و بهترین راهکارها را متناسب با شرایط به کار ببندبد.
و ....
برای آگاهی از این شیوه ها به مقاله اصلی در سطح سوّم مراجعه کنید
در طول تاریخ، تنها بشر که زندگی اجتماعی را تجربه نکرده است بلکه موجودات دیگری نیز مانند انسان ها به این شیوه زندگی کرده و می کنند. یکی از شباهت های زندگی اجتماعی انسان ها و دیگر موجودات، ارتباطات آنها با یکدیگر است ولی ارتباط های بین فردی ما انسان ها بحدی اهمیت دارد که وجه عمده تمایز زندگی جمعی انسان نسبت به دیگر موجودات را رقم می زند.
طبق تعریفی که محققان از مفهوم مهارت های ارتباطی ارائه داده اند، این مهارت ها عبارتند از توانایی رابطه برقرار کردن با دیگران به شکل کارآمد و مؤثر. این رابطه در عین اینکه برای خود شخص مفید است برای شخص مقابل هم منافع یکسانی را در بر دارد. مهارت در روابط بین فردی به معنای دست یافتن به اهدافی است که با برقراری تعامل مورد نظر در صدد دست یافتن به آنها هستیم. هدف شما ممکن است رفع یک سؤتفاهم، تشریح یک ایده، دلداری دادن به دوستتان، پافشاری روی نظرتان، توجیه کردن استادتان در مورد ضرورت موضوعی که بعنوان تحقیق در نظر گرفته اید و یا قانع کردن دیگران جهت تجدید نظر در رفتارهایشان باشد. هر چه ما در برقراری ارتباط کارآمدتر باشیم، احتمال دستیابی ما به هدف هایمان بیشتر خواهد بود. کارآمدی در رابطه بین فردی نیازمند مهارت های زیر است:
گوش دادن
در روابط بین فردی گوش دادن اهمیت زیادی دارد زیرا از طریق این مهارت می توانیم ضمن احترام گذاشتن به فرد مقابل، وی را به ادامه تعامل تشویق نموده و در نتیجه اطِلاعات بیشتری کسب نماییم. مثلاً یک مدیر موفق، برای تضمین اطّلاعات صعودی (از زیردست به بالا دست ) از مهارت گوش دادن استفاده می نماید چرا که توانایی خوب گوش دادن مدیر می تواند، برای آنکه زیردستان به گزارش پیام ها ادامه دهند، جو اعتماد به وجود آورد. در عین حال برای ایجاد و حفظ روابط خوب و مطلوب و جلوگیری از اختلاف نظرها، کشمکش ها و سوء تفاهم باید دقیق شنیدن را آموخت و بکاربست.
گوش دادن فعال
گوش دادن در تعاملات اجتماعی به دو معنا به کار می رود. گوش دادن فعال نظر به نخستین معنا دارد. این فن اصولاً بر منعکس نمودن احساسات طرف مقابل تکیه دارد. برای اجرای این کار باید حداکثر استفاده را از حواس خود (شنوایی، بینایی) به عمل آوریم. روی آنچه شخص مقابل احساس می کند و بر زبان می آورد متمرکز شویم و با هدف درک کردن به او گوش دهیم. باید توجه نمود گوش دادن فعال ما زمانی نمایان می شود که رفتارهایی انجام دهیم که حاکی از توجه ما به طرف مقابل است. دومین معنا گوش دادن منفعل است. این نحوه گوش دادن بر جنبه های پنهان رفتار شنونده اطلاق می شود. مثلا ممکن است بطور پنهانی و بدون فرستادن پیام های کلامی و غیر کلامی، به صحبت های شخص مقابل گوش فرا دهیم. بنابراین در گوش دادن منفعل بدون آنکه رفتار خاصی انجام دهیم که نشانه توجه ما به دیگران است، اطلاعات آنان را جذب می کنیم.
در روابط بین فردی ما با مهارت گوش دادن فعال که شامل پیام های کلامی و غیر کلامی است سرو کار داریم. لذا برای کسب این مهارت باید رفتارهای کلامی و غیر کلامی آن را بشناسیم. پیام کلامی مانند بیان استنباط خود نسبت به نقطه نظرهای اصلی و احساسات گوینده با لحنی دوستانه، و پیام های غیرکلامی مانند تصدیق سخنان طرف مقابل با استفاده از حالات چهره می باشند. بنابراین با توجه به مطالب فوق گوش دادن را اینطور تعریف می نماییم: گوش دادن عبارت است از «فرآیند شنیدن و انتخاب، جذب و سازماندهی، به خاطر سپردن و دادن پاسخهای مشخص به محرک های شنیداری و غیرکلامی». در این تعریف تاکید بر دریافت و فهم درست از علایم کلامی و غیرکلامی است.
علایم کلامی
یکی از نشانه های اصلی خوب گوش دادن در تعاملات اجتماعی استفاده از علایم کلامی است. این علایم به صورت تصدیق، تحسین، انعکاس احساسات، تعبیر و تفسیر کردن و .... در گفتار ما ظاهر می شود. بهره مندی از گفتار در تعاملات اجتماعی باید متعادل و متناسب با وضعیت و احوال شخص مقابل باشد زیرا افراط و تفریط در گفتار یا پرسش سئوالات نابجا باعث بی انگیزه شدن طرف مقابل به ادامه تعامل، از بین رفتن جو اعتماد و در نتیجه عدم کسب اطلاعات دریافتی کافی می شود.
1- تایید
این نوع از علایم کلامی شامل کلمات و عباراتی است که نشانه تایید یا موافقت با اعمال و گفتار طرف مقابل است. از تصدیق برای تقویت قسمت های مهم گفتار طرف تعامل و جهت دادن به آن استفاده می نماییم. نمونه های آن عبارتند از «بله»، «درسته»، «همینطور است که شما می گویید» و صدای غیر لغوی مانند «اهوم».
2- تحسین
تحسین هم مانند تصدیق نوعی تقویت مثبت است. ولی فراتر از یک تایید ساده یا توافق با گفتار و اعمال طرف مقابل است. از انواع تحسین کلامی می توان به عباراتی مانند «آفرین!»، «چه جالب!»، «ادامه بده»، «عالیه» اشاره نمود که متناسب با وضعیت به کار می روند.
3. انعکاس احساسات
انعکاس احساسات نوعی همدردی (شاخه ای از مهارت های زندگی ) به حساب می آید و کاربرد آن زمانی است که شخص مقابل نیاز به یک همدرد برای کسب آرامش دارد. مثلا وقتی کسی ناراحت، عصبانی و آشفته حال است باید از این فن استفاده نمود. برای بازگرداندن احساسات باید به دقت به صحبت های طرف مقابل گوش فرادهیم تا از نیازها و مسائل اصلی او با خبر شویم و گفتار خود را براساس آن نیازها تنظیم نماییم.
4. تعبیر و تفسیر کردن
با استفاده از گنجینه لغات شخصی خود، مطالبی را که  شنیده ایم برای گوینده تفسیر می کنیم. با این کار مطمئن می شویم که سخنان وی را درست فهمیده ایم و همچنین نشان می دهیم که  در طول تعامل با دقت به سخنانش گوش داده ایم.
علایم غیر کلامی
پاسخ های غیر کلامی نیز نقش مهمی در گوش دادن بازی می کنند. برخی از این رفتارها نشانه توجه به گوینده و برخی هم نشانه بی  توجهی به اوست که باید به آنها اهمیت داد. از علایم غیر کلامی رایج می توان به «تکان دادن سر»، «حالات چهره»، «وضعیت بدنی»، «تماس چشمی مستقیم» اشاره نمود که در ذیل به تفسیر اجمالی این موارد می پردازیم.
1- تکان دادن سر
سر تکان دادن در مذاکره، علامت توجه به گفته های طرف مقابل است. این مساله باعث تشویق گوینده به ادامه تعامل و در نتیجه کسب اطلاعات بیشتر توسط ما می شود.
2- حالات چهره
حالت چهره بیانگر هیجانات درونی ما است که نسبت به صحبت های شخص مقابل ابراز می شود. مانند «بالا انداختن ابروها»  که نشانه تعجب شنونده است.
3- وضعیت بدن
وضعیت بدن می تواند معرف نگرش های مثبت و منفی و سطح هیجانات و تمایات باشد. لذا  باید به نحوه نشستن یا ایستادن بسیار توجه نمود زیرا طرف تعامل از وضعیت بدنی ما تصمیم به ادامه یا قطع مذاکره می گیرد.
5. تماس چشمی مستقیم
نشانه گوش دادن به گفته های طرف مقابل است. حال اگر شنونده باشیم بیش از وقتی که صحبت می کنیم از نگاه استفاده می نماییم و نسبت به گوینده نگا ه های طولانی تری داریم.
موانع ارتباطی
یادگیری این که چطور به نحو سازنده ای با خودمان ارتباط برقرار کنیم یکی از ابعاد مهم آموزش مهارت های ارتباطی است. سد ها و موانع ارتباطي در سه مقوله اصلي جاي ميگيرند:
• قضاوت که ارزشيابي بدون داشتن اطلاعات کافی  در مورد فرد ديگر است و شامل: انتقاد، نام گذاري، تشخيص گذاري و ستايش همراه با ارزيا بي است.
• ارايه راه حل یعنی به هر نحوی سعی در حل مشکل طرف مقابل کنیم بدون این که وضعیت احساسی او را مد نظر قرار دهیم و دربرگیرنده مفاهیمی چون:دستوردادن، تهديد، اخلاقي سازي، طرح سوال هاي زياد و نا مناسب و نصيحت يا توصيه میشود.
• اجتناب از نگراني هاي طرف مقابل که به معنی منحرف کردن گفتگوی فرد از مسیر اصلی است و شامل: منحرف سازي، بحث منطقي و اطمينان بخشی می شود.
برای آشنایی با سایر موانع ارتباطی به مقاله اصلی در سطح سوّم مراجعه کنید...
تعارض در روابط بین فردی
از مهمترین تفاوت های فردی که روی رابطه ما با دیگران اثر می گذارد، تفاوت در نقطه نظرها و دیدگاه ها است. این فعالیت برای توجه به تفاوت های فردی طراحی شده است.
بسیاری از تعارض ها و اختلاف های ما از آنجا سرچشمه می گیرند که افراد متفاوت دیدگاه های متفاوتی نسبت به یک موضوع دارند و جالب اینجاست که معمولاً در هر اختلافی هر یک از طرفین فکر می کنند که درست  می گویند و حق با آنهاست و این دیگریست که اشتباه می کند.
داشتن اختلاف نظر یک قسمت جدانشدنی از ارتباطات شما است و می تواند باعث رشد و ارتقاء مهارت های بین فردی شما گردد. بنابراین بسیار مهم است که به جای تلاش در جهت حذف اختلاف نظر، سعی کنیم مهارت هایی را برای حل مؤثر اختلالات و تعارضات بین فردی بیاموزیم. یادمان باشد که اگر ما از بحث و جدل پرهیز کنیم، و یا مشکلات بین فردی خود را به شیوه ای نامناسب و ناکافی حل کنیم، آنگاه در درازمدت با مشکلات بسیار جدی تر در روابط بین فردی خود روبرو خواهیم شد.. 
راه کارهایی برای مدیریت اختلاف
اختلاف همیشه رخ می دهد. و ما می توانیم از آن بهره ببریم و به نفع خویش عمل کنیم. اگر ما مهارت های لازم برای حل اختلافات را داشته باشیم، آنگاه اختلاف به نوع سازنده خود تبدیل  می شود. تمرین های زیر می توانند به حل سازنده کمک کنند. پنج اختلاف عمده ای را که در طی سالهای گذشته با اطرافیان داشته اید به خاطر بیاورید. آن ها را روی کاغذ یادداشت کنید. از چه راه هایی برای حل این اختلافات استفاده کرده اید؟
1. آدم های مختلف برای حل اختلاف راهبردهای مختلفی دارند.
اینکه اهداف و روابط ما هر یک تا چه اندازه برای ما اهمیت دارند، منجر به پنج سبک حل اختلاف می گردد: سبک لاک پشتی یا کناره گیرانه، سبک کوسه وار یا زورگویانه، سبک خرس اسباب بازی یا توام با آرامش، سبک روباه وار یا مذاکره کننده و سبک جغدوار یا مقابله کننده.
برای آگاهی از این سبک ها به مقاله اصلی در سطح سوّم مراجعه کنید...              
مدیریت تعارض
هنگام مذاکره قواعد زیر را رعایت کنید.
1. در مورد قواعد و مقررات از قبل توافق کنید
2. زمانی را انتخاب کنید که هر دو راحت باشید
3. اگر عصبانیت بالا گرفت، از هم فاصله بگیرید و قرار بگذارید که سر یک ساعت خاص برگردید
4. اگر لازم است از ساعت شماطه دار استفاده کنید
5. به نوبت گوینده و شنونده باشید و در هر حالت از قواعد زیر پیروی کنید
وقتی نقش گوینده دارید:
• توضیح بدهید که شما مسأله را چگونه می بینید
• بر مسأله متمرکز بشوید و نه بر شخص
• از پیام من استفاده کنید
وقتی نقش شنونده دارید:
• سؤال بپرسید تا کاملاً بفهمید موضوع چیست
• موضوعات را آن طوری که فهمیده اید خلاصه کنید
• گوش کنید و از قضاوت دربارۀ آن چه که گوینده می گوید پرهیز کنید
• هر فردی نظرش را بیان کند
• وقتی هر دو نفر نظراتشان را بیان کردند، به توافق برسید که مشکل چیست؟
• راه حل ها را هرچه که به نظرتان می رسد بیان کنید
• بگویید که هر کدام از شما مایلید چه اقداماتی انجام دهید
• در مورد راه حلی که با نیازهای هر دوی شما منطبق است به توافق برسید
• شروع کنید و عمل کنید
 
 
فهرست مطالب
• اهمیت ارتباط
• تعریف ارتباط
• عناصر ارتباط
• روابط بین فردی از پنجره نیازها
 
• تأثیر روابط بین فردی بر نیازهای فیزیولوژیک:
 
• تأثیر روابط بین فردی بر نیاز به امنیت:
 
• تأثیر روابط بین فردی بر نیاز به تعلق خاطر داشتن:
 
• تأثیر روابط بین فردی بر نیاز به عزت نفس:
 
• تأثیر روابط بین فردی بر نیاز به خودشکوفایی:
• مراحل مهارت روابط بین فردی
 
• مرحله اول: شروع
 
• مرحلۀ دوم: ادامۀ گفتگو
 
• مرحله سوم: پایان گفتگو
 
• تاثیر گذاری اول
• اجزای ارتباط
• مهارت گوش دادن
• خصوصیات گوش دادن فعال
• مشکلات بین فردی " تو مشکل من هستی "
• علت ها و تفسیر های مشکلات بین فردی 
تعارض در روابط بین فردی
• راه کارهایی برای مدیریت اختلاف
• مدیریت تعارض

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مرداد1384ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

هفت گام اساسي در برقراري ارتباط موثر

هفت گام اساسي در برقراري ارتباط موثر

مقدمه :

يكي از ويژگيهاي انسان سالم و موفق، مهارت و توانايي برقراري ارتباط مؤثر و سازنده با ديگران است. آيا شما اين ويژگي را داريد؟ كسب اين مهارت مهم و ضروري در زندگي اجتماعي خيلي مشكل نيست. فقط بايد بخواهيد و تمرين كنيد. در اين نوشتار ما به هفت گام اساسي براي يادگيري اين مهارت اشاره مي كنيم.

گام اول: گوش دادن

درحالي كه به نظر مي‌رسد گوش دادن به ديگران بسيار ساده است، اما اگر شنونده فن گوش دادن را نتواند به درستي به‌كار ببندد ارتباط دچار مشكل مي شود. گوش دادن فقط شنيدن كلامي كه طرف مقابل به زبان مي آورد نيست، بلكه شامل برخي موارد به شرح زير است:

- اينكه گوينده كيست؟

- ديدگاه او نسبت به مسئله مطرح شده چيست؟

- چه مسائلي او را نگران مي كند، احساساتش چگونه است و چه انتظاري از ما دارد؟

علاوه به اينها يك شنونده موفق بخوبي مي تواند هماهنگي لازم بين ارتباط كلامي و غيركلامي برقرار نمايد، قادر است به كليه ژستها و حالات بدني گوينده توجه كند و خود نيز به هنگام گوش دادن از ژستها و حالات بدني مناسب جهت تاييد و اعلام درك طرف مقابل استفاده كند. او هيچگاه با خميازه كشيدن و يا با نگاه كردن به سرعت و به اطراف، نگاه خود را از گوينده نمي گيرد و دائما” درصدد است تا با تماس چشمي مناسب اين موضوع را به گوينده منتقل نمايد كه علاقمند است به حرفهاي او گوش دهد.

به خاطر داشته باشيد تا زماني كه شما به جاي تمركز و دقت در سخنان ديگران به افكار دروني خود گوش مي دهيد، قادر نخواهيد بود شنونده خوبي باشيد.

گام دوم: صريح و صادق بودن

صراحت و صادق بودن فرايندي است كه در ارتباطات انساني به شكل نامحسوس اما بسيار موثر نقش بازي مي كند. تاكيد ميشود اين فرآيند قابل ديدن يا شيندن نمي باشد. بلكه دو طرف درگير ارتباط، آن را  حس مي كنند.

اگر ارتباطي فاقد صراحت و صداقت باشد، بدون شك، يا قطع خواهد شد و يا به شكل مخدوش، مبهم و ناسالم ادامه مي يابد. اگر نتوانيم يا نخواهيم منظور خود را با صراحت بيان نماييم طرف مقابل به اشتباه مي افتد و به حدس و گمان متوسل مي شود و از واقعيت دور مي گردد.

به خاطر داشته باشيم ابهام و عدم صدات در ارتباطات انساني سرمنشاء بسياري از مسائل و مشكلات در ارتباطات فردي است.

گام سوم: همدلي و همدردي

اغلب ما زماني كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم همواره افكار، آرزوها ، تمايلات، نگرانيها و ترسهاي خود را آشكار مي سازيم.  بدين جهت نياز داريم كه ديگران اولا” درك درستي از ما داشته باشند و ثانيا” با ما در زمينه نگرانيها، ترسها و مشكلاتمان همدلي و همدردي كنند. همدردي تلاشي است براي درك و فهم دنيازي ذهني طرف مقابل. براي همدلي بايد بتوانيم خود را جاي ديگران بگذاريم و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كنيم. در همدلي شما مي توانيد سخن طرف مقابل را تكرار كنيد تا بداند كه شما منظور او را دريافته ايد. مثال: دوستتان به شما مي گويد: هم اتاقي‌ام اعصاب من را خرد كرده است به هيچ وجه نمي توانم او را تحمل كنم، با استفاده از طرز رفتار همدلانه مي توانيد به او بگوييد: ( مثل اينكه از دست او خيلي عصباني هستي، اين طور نيست؟ )

به خاطر داشته باشيد كه در برخورد همدلانه مجبور نيستيد در جهت موفقيت با طرف مقابل خود حرف بزنيد. به جاي آن با تكرارصحبت او احساساتش را تصديق كنيد. در ضمن لازم نيست در مقابل حرفهاي طرف مقابل قضاوت و نتيجه گيري كنيد. نكته قابل ذكر اينكه ميان همدلي و همدردي تفاوت وجود دارد، در همدردي شنوندنه سعي مي كند با احساسات و عواطف گوينده همنوايي داشته باشد. بدين معني كه خوشحال شدن به خوشحالي او و متاسف شدن به ناراحتي او منجر مي شود ولي همانطور كه اشاره شد در همدلي، شما الزاما” درصدد تاييد و موافقت با طرف مقابل خود نمي باشيد.

همدلي و همدردي هر دو در تداوم ارتباط نقش بازي مي كنند، با اين تفاوت كه در همدلي نقش منطق قوي‌تر از احساس است و شنونده با همدلي به خوبي به حرفهاي گوينده گوش ميدهد تا بتواند براي حل مسئله به او كمك كند، ولي در همدردي صرفا” با تخليه هيجانات و عواطف منفي به او كمك مي كند.

گام چهارم: حفظ آرامش و احترام به طرف مقابل

ما اغلب در ارتباطات خود با ديگران درصدد ارزيابي آنها برمي آييم و گاه فكر مي كنيم يا بايد نظرات و احساسات آنها را رد كنيم و يا به نوعي (مستقيم و غيرمستقيم) نظرات و احساسات خودمات را به آنها تحميل نماييم. ارتباطاتي كه بر پايه اين روش شكل مي گيرد  غالبا” تداوم نمي يابد و هر دو طرف درگير در ارتباط را دچار مشكل مي سازد. همانطور كه قبلا” نيز اشاره شد، ما بدين دليل با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم تا از طريق آن به حل مسائل و مشكلات، رفع تضادها و تعارضات، رد و بدل كردن اطلاعات ، درك بهتر خود و رفع نيازهاي اجتماعي دست يابيم، در روابطي كه (( ارزيابي ديگران )) عنصر اصلي آن مي باشد نه تنها اهداف مذكور تحقق نمي يابد، بلكه آرامش لازم در ارتباطات انساني نيز از بين مي رود. بايد به خاطر داشته باشيم همه ما مي‌خواهيم ديگران با نظرات ما موافقت  كنند و يا حداقل به افكار و احساسات ما احترام بگذارند و آنها را تاييد كنند، زير عقايد و نظرات ما براي خودمات كاملا” اهميت ندارند، اگر در ارتباط با ديگران اين تصور پيش آيد كه به نظرات آنها احترام نمي گذاريم، ارتباط روند مناسب و هدفمند خود را طي نمي نمايد.

در نظر گرفتن اين نكته كه اغلب مردم مانند ما فكر نمي كنند، احساس نمي كنند و به روش خود به دنيا نگاه مي كنند بسيار اساسي است.

گام پنجم: مخالفت نمودن به شيوه مناسب

اگر بتوانيم بپذيريم كه ديگران مانند ما نيستند آن وقت مي توانيم به شيوه مناسب با نظرات و عقايد آنها كه به نظر ما صحيح نيستند مخالفت كنيم. به عبارت ديگر بدون بحث و جدل مخرب كه غالبا” همراه با بلند كردن صدا، داد و فرياد، خشم و غضب است مي توانيم به نتيجه مناسب دست يابيم. يكي از مناسب‌ترين شيوه‌ها براي مخالفت كردن با نظرات و عقايد ديگران روش خلع سلاح است. در اين روش، فرد در سخنان طرف مقابل حقيقتي را پيدا مي كند (حتي اگر با مجموعه سخنان او موافق نيست ) و سپس در مقام موافقت و تاييد آن حرف مي زند.. اين روش بر طرف مقابل تاثير آرام بخش عجيبي مي گذارد.

ممكن است روش خلع سلاح را نپذيرد ولي جدل، بي فايده و هميشه بي سرانجام است، با اين شيوه در واقع شما پيروز از بحث خارج مي شويد و طرف مقابل نيز احساس پيروزي مي كند و با آمادگي بيشتري به حرفهاي شما گوش مي دهد.

مثال: همكلاسي شما مي گويد: اصلا” حرفهاي تو را قبول ندارم! پاسخ شما: بله حق باتوست، ما هميشه نبايد دربست و به صورت صددرصد حرفهاي ديگران را نپذيريم.

بايد به خاطر داشت كه لحن پاسخ شما نيز مهم است. اگر پاسخ تحقيرآميز باشد اين روش اثر مطلوب را نخواهد داشت.

گام ششم: خودشناسي و افزايش آگاهي

 

شناسايي دنياي ذهني ديگران، همدلي و همدردي كردن با آنها و يا به نتيجه رسيدن بحثهاي ما با ديگران نيازمند خوشناسي و تلاشي براي افزايش اطلاعات و آگاهيهاي خود جهت شناسايي ديگران و محيط زندگي است.

آگاهي از نقاط قوت و ضعف، ترسها، اميال،‌ آرزوها و نيازهاي خود و پذيرش صادقانه آنها، كمك مي كند ويژگيها و وخصوصيات ديگران را واقع بينانه‌تر ببينيم و آنها را بپذيريم.

در خودشناسي پاسخ دادن به سئوالاتي نظير پرسشهاي زيركمك كننده است:

-دوست دارم دوستان و افرادي كه با آنها ارتباط نزديك دارم چه ويژگيهايي داشته باشند؟

-آيا مي توانم رابطه صميمانه و بدون قيد و شرط را با ديگران برقرار نمايم؟

-از درگير شدن در يك رابطه دوستانه چقدر لذت ميبرم؟

-ميزان تعهد من در ارتباطات اجتماعي چقدر است؟

-در مواقع ضروري چقدر مي توانم به دوستانم كمك كنم؟

-آيا در دوستي و ارتباط با ديگران پيش قدم مي شوم؟

-زماني كه مسئله يا  مشكلي در ارتباط با ديگران پيدا مي كنم چگونه عمل مي كنم؟

-آيا انتظارات من از ديگران واقع بينانه است؟

بايد به خاطر داشت خوشناسي و افزايش آگاهي مستلزم صرف وقت، صبوري و تلاشي در جهت تغيير ويژگيهاي منفي خود است. علاوه بر عوامل فوق كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان و مشاوران نيز ضروري است.

گام هفتم: شناسايي افكار تحريف شده

 

اكثر ما در ارتباط با ديگران در چارچوب افكار خود و احساسات از پيش تعيين شده و كليشه‌اي خود رفتار مي كنيم. در بسياري از اين افكار، تصوير صحيحي از واقعيتها موجود نمي باشد. بدين معني كه ما در فرآيند پردازش اطلاعاتي كه نسبت به ديگران داريم دستخوش خطاي شناختي مي شويم. براي روشن‌تر شدن مطلب مثالي بيان مي كنيم:

آيا تاكنون براي شما پيش آمده است كه سايه يك شيء مثل يك تكه چوب باريك و بلند يا ريسماني را روي ديوار به شكل مار ببينيد؟ مطمئنا” همه ما در طول زندگي بارها تجربياتي از اين دست داشته‌ايم به اين قبيل تجربيات در علم روانشناسي احساس و ادراك، (( خطاي حسي )) گفته ميشود.

سيستم شناختي ما نيز بعضا” دچار خطا و تحريف ميشود. اين خطاها را روانشناسان شناختي (( تحريف شناختي يا خطاي شناختي )) مي نامند. تحريفهاي شناختي مثل آينه و يا دوربيني هستند كه اشكال را به همان گونه كه هستند بازنمايي نمي‌كنند، بلكه شكلهاي عجيب و غريب و نادرستي را نشان مي دهند.

تحريفهاي شناختي در ارتباطات انساني مشكلات فراواني ايجاد مي‌كنند، لذا بايد آنها را شناخت و در جهت تصحيح آنها گام برداشت. در اينجا به برخي از مهمترين تحريفهاي شناختي همراه با مثال اشاره مي كنيم.

مثال: يكي از همكلاسي‌ها را در دانشكده مي‌بينيد و سلام مي كنيد، اما او جواب سلام شما را نمي دهد و بي تفاوت از كنار شما مي گذرد.

در اين حادثه: ذهني كه دچار تحريف و خطاي شناختي است، امكان دارد به يكي از شيوه‌هاي زير اين رفتار را تعبير و تفسير نمايد.

-او چقدر خودخواه و مغرور شده است ( پيش داوري )

-حتما” من كاري كرده‌ام ( شخصي سازي )

-هميشه ديگران را ناديده مي گيرد ( تعميم مبالغه آميز )

-رابطه‌ام را بايد با او قطع كنم ( نتيجه گيري و يا تصميم گيري شتابزده )

همانطور كه مي بينيد، هر كدام از شيوه‌هاي مذكور به نوعي منجر به قطع يا مخدوش شدن ارتباط ما با ديگران ميشود، در حالي كه شايد مسئله اساسي، عدم توان ما در پردازش اطلاعات صحيح و مبتني بر واقعيت باشد، كه باعث بوجود آمدن اين مسئله شده است.

بايد به خاطر داشت زير بناي تحريفهاي شناختي باورهاي غيرمنطقي است. براي شناسايي اين دسته باورها و مبارزه با تحريفهاي شناختي علاوه بر آگاهي، كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان بسيار كمك كننده است.

سعي مي كنيم اين گامها را به خاطر بسپاريم، آنها را به كار بنديم تا بتوانيم روابط اجتماعي موثر و مستحكم تري با ديگران برقرار كنيم

منبع :

مقاله " هفت گام اساسي در برقراري ارتباط موثر " -تهيه کننده : زهره استوار: كارشناس مركز مشاوره دانشگاه تهران- انتشارات : معاونت دانشجويي و فرهنگي مركز مشاوره دانشجويي- وزارت علوم، تحقيقات و فناوري
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1384ساعت 9:13 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

جامعه ، ارتباطات و اينترنت

جامعه ، ارتباطات و اينترنت

مبادله اطلاعات و انديشه ها بين افراد انسانی از شرايط ضروری اجتماعی است . برقراری ارتباط بین افراد و گروه ها ، مستلزم وسایل خاصی است که به کمک آنها انسان ها بتوانند پیام ها و خواستهای خویش را به یکدیگر منتقل کنند ، با محیط زندگی بهتر آشنا شوند. خود را با آن هماهنگ سازند و یا برای بهبود شرايط آن اقدام نمایند.
به طور کلی استفاده از وسايل مختلفی که برای بیان اندیشه های انسانی و شناخت محیط زندگی بکار می روند ، تابع شرایط و اوضاع و احوال تاریخی جوامع انسانی است . زیرا در هر جامعه به تناسب نیازها و پیشرفت های آن ، برای برقراری ارتباط بین افراد و انتقال افکار و اطلاعات وسایل معینی ایجاد می شوند.
در جوامع اولیه که انسان ها در گروه های بسیار کوچک در کنار هم زندگی می کنند ، جز زبان و بیان شفاهی وسیله و روش دیگری برای ارتباط موجود نیست. اما به تدریج که محیط زندگی وسعت می یابد یا فاصله ها بیشتر می شوند ، انسان هايي که دورتر از هم زندگی می کنند ، ناچارند فریاد ها را بلندتر کنند، از جارچی کمک بگیرند یا طبل به صدا در می آورند و یا از آتش و دود و علامات و نشانه ها و نمادهای ديگر بهره برداری کنند.
در جوامع بعدی به موازات پیشرفت فرهنگ انسانی، ابتدا خط تجسمی و اندیشه نگار با تصویر ها و شکل های خاص نظیر هیروگلیف مصری یا خط چینی و سپس خط صوتی و الفبایی با حروف قراردادی پدید می آیند و افراد می توانند علاوه بر بیان شفاهی، برای انتقال مقاصد خود به دیگران از بیان کتبی نیز استفاده نمایند و با غلبه بر محدودیت های مکانی و زمانی، ارتباطات غیر مستقیم را گسترش دهند.
اختراع چاپ در زمینه وسایل ارتباط انسانی، انقلابی بزرگ ایجاد می کند با تکثیر کتاب ها، علوم و فنون بشری رو به رونق می گذارند و با پیدایش و پیشرفت روزنامه ها، امکانات فراوانی برای توسعه ارتباطات اجتماعی فراهم می گردد . به موازات تحولات اقتصادی و اجتماعی دو قرن اخیر، وسایل فنی جدیدی نظیر عکس ، تلگراف ، تلفن، بی سیم ، صفحه و نوار ضبط صوت و فیلم برای ارتباطات اجتماعی ساخته می شوند و در نتیجه آن وسایل ارتباطی نوین سمعی و بصری چون رادیو ، سینما و تلویزیون ایجاد می گردد و با امکانات تازه ای که برای انتقال سریع اخبار و افکار و روش های زندگی در اختیار توده های وسیع انسانی در سراسر جهان قرار می دهند، عصر تازه ای در ارتباطات پدید می آورند.
بدین ترتیب در طول تاریخ وسایل ارتباطی گوناگونی مورد استفاده جوامع بشری واقع می شوند. در میان این ابزارها تعدادی نظیر زبان، عامل ارتباطی مستقیم یا شخصی بین اعضای گروه های کوچک انسانی می باشند و تعدادی دیگر چون کتاب و مطبوعات و رادیو و تلوزیون از عوامل ارتباط غیر مستقیم و جمعی بین گروه های بزرگ هستند.

بررسی اجمالی تاریخ رسانه ها
1 ) تبدیل نهادهای رسانه ای به کسب و پیشه ی تجاری در مقیاس بزرگ فرآیندی است که در اوایل فرن نوزدهم آغاز شد . البته ، تجاری کردن محصولات رسانه ها پدیده تازه ای نبود ، زیرا نخستین چاپخانه ها عمدتا سازمانهای تجاری بودند ، که به سمت کالایی کردن اشکال نمادین توجیه شده بودند ، ولی در طول قرن نوزدهم میزان تجاری کردن به نحو چشمگیری افزایش یافت . این امر تا حدودی مدیون مجموعه ای از نوآوریهای فنی در صنعت چاپ بود ، و تا حدودی هم به دگرگونی تدریجی در بنیاد مالی صنایع رسانه ها و روشهای انتفاع ( سرمایه سازی ) اقتصادی آنها مربوط می شد .
با روند رو به افزایش صنعتی شدن چاپ و توسعه ی بازار آن ، بنیان مالی چاپ آغاز به دگرگونی کرد . در جایی که هدف روزنامه ها ی سده های هفدهم و هجدهم بیش از هر چیز متوجه بخش محدود ، به نسبت مرفه و تحصیل کرده ی جمعیت بود ، صنعت روزنامه ی قرون نوزدهم و بیستم به گونه ای فزاینده به سمت عامه ی وسیع تر ( مردم ) جهت گیری کرد . تحولات فن آورانه و الغای مالیاتها ، کاهش قیمتها را امکان پذیر ساخت ، و بسیاری از روزنامه ها سبک ملایمتر و زنده تر روزنامه نگاری ، و نیز سبک روشنتر ارائه مطلب را اختیار کردند تا خوانندگان بیشتری را جلب کنند . با توسعه ی روند خواندن روزنامه ، تبلیغ تجاری نقش پیوسته مهمتری در سازمان مالی این صنعت اختیار کرد ، روزنامه ها و تا حدی دیگر بخشهای رسانه های خبری – بیش از پیش به صورت سازمانهای انتفاعی تجاری درآمدند که لازمه ی کار آنها مقادیر به نسبت زیاد سرمایه ، به منظور مطرح شدن و دوام یافتن در برابر رقابت شدید و روزافزون بود .
تاریخ اجتماعی و اقتصادی رسانه ها در قرن بیستم نشان می دهد که فرایندهای رشد و استوار سازی به تمرکز فزاینده منابع در بسیاری از بخشهای صنعت منجر شده و شماری اندک از سازمانها بر بیشتر سهم بازار فرمان می رانند . این فرایند امروز به گونه ای است که در بسیاری از بخشهای صنایع رسانه ای ، شاهد سلطه ی سازمانهای بزرگ صنفی با هیئت متنوعی از سازمانهای تولیدی و خدماتی کوچکتر ، که بسیاری از آنها از طریق ترتیب قرارداد فرعی و منابع بیرونی به یکدیگر پیوسته اند ، هستیم . این سازمانهای چندگونه ی ارتباطی ، سازمانهایی فراملیتی و چند رسانه ای هستند که منافعی در انواع صنایع مربوط به اطلاعات و ارتباطات دارند( تامپسون ، 1380/ صص 96 – 95 ) .
2 ) جهانی کردن ارتباطات فرآیندی است که مبدأ آنرا می توان در نیمه ی دوم قرن نوزدهم جستجو کرد . در قرون پیش ، مواد چاپی را به طور معمول طی مسافتهای طولانی و با گذشتن از مرز ولایات ، قلمروهای حکومتی و شاهزاده نشینها حمل و نقل می کردند ، اما در قرن نوزدهم جریان بین المللی اطلاعات و ارتباطات شکل بسیار گسترده تر و سازمان یافته تری اختیار کرد . ظهور نمایندگیهای خبری که پایگاههایی در شهرهای تجاری عمده ی اروپا داشتند ، همراه با توسعه ی شبکه ی ارتباطی ، که مناطق حاشیه ای امپراطوری ها را با مراکز اروپایی آن پیوند می داد آغاز نظام جهانی فن آوری اطلاعات و ارتباطات را که به صورت دائمی شاخه شاخه و پیچیده تر می شود ، قوام بخشید ( همان ، ص 97 ) .
3 ) استفاده از نیروی برق برای مصارف ارتباطی از جمله بزرگترین کشفیات قرن نوزدهم بود . نوآوریهای فنی مهم بخوبی شناخته شده است . نخستین تجربه ها با تلگراف از طریق الکتریسیته القایی در سالهای دهه ی 1830 در ایالات متحده ، انگلستان و آلمان عملی شد ، و نخستین سیستمهای عملی و ماندگار تلگراف در سالهای دهه ی 1840 تأسیس شد . انتقال و ارسال علائم الکتریسیته القایی به منظور رساندن پیام ، در سالهای دهه ی 1870 با موفقیت مورد بهره برداری قرار گرفت و راه را برای توسعه ی سیستمهای تلفنی در مقیاس تجاری هموار ساخت . در طول آخرین دهه ی قرن نوزدهم مارکنی و دیگران تجربه ی ارسال علایم از طریق امواج الکترومغناطیسی را آغاز کردند ، و بدین ترتیب ، نیاز به سیمهای هادی جریان را منتفی ساختند . در سال 1898 مارکنی با موفقیت علایمی را در طول 23 کیلومتر روی دریا ارسال کرد . در سال 1899 نیز علایمی در طول کانال مانش فرستاد . فن آوری ارسال کلام از طریق امواج الکترومغناطیسی در طول نخستین دهه ی قرن بیستم توسط فسندن و دیگران به ظهور رسید . به دنبال نخستین جنگ جهانی ، وستینگهاس در ایلات متحده و مارکنی در انگلستان تجربه ی پخش گسترده را آغاز کردند که منظور ، فرستادن پیام از طریق امواج الکترومغناطیسی به مخاطبان بالقوه گسترده و نامعین بود . تحول بعدی سیستمهای پخش گسترده ی – رادیو از دهه ی 1920 به بعد ، و تلویزیون از اواخر دهه ی 1940 – بسیار فراگیر بود .
پیدایی و بهره برداری از این فن آوریهای مختلف به شیوه های پیچیده ای ، با قدرت اقتصادی ، سیاسی و قهری همبافت بود . منافع تجاری ، سیاسی و نظامی ، در توسعه ی شبکه های کابلی تلگراف در نیمه ی دوم قرن نوزدهم نقشی حیاتی ایفا کرد . تجربیات نخستین مارکنی در تلگراف ، بی سیم مورد حمایت « اداره پست بریتانیا » ، « دادگاه رسیدگی به دعاوی دریایی » و « اداره ی جنگ » قرار گرفت ، و نخستین قراردادهای تجاری او با نیروی دریایی بریتانیا بود . دولت های بریتانیا ، آلمان و آمریکا و بنیادهای نظامی که استعداد تجاری و اهمیت راهبردی رادیو را تشخیص داده بودند ، نقش فعال در تحول آن ایفا کردند . تکامل متعاقب سیستمهای پخش گسترده در محدوده ی چارچوب هایی نهادی صورت گرفت که از یک زمینه ی ملی تا زمینه ی ملی دیگر تفاوت بسیار داشتند و به طور کلی نوعی از راه حل و توافق را – که با بازنگری مداوم و مذاکره ی مجدد مواجه بود – بین منافع تجاری صنایع رسانه از یک سو ، و دلمشغولی سیاسی برای قانونمند کردن ، مراقبت و کنترل رسانه های جدید از سوی دیگر عرضه کردند .
امروزه عوامل جدیدی را در کنار تحول اشکال جدید فراآوردن اطلاعات بر اساس سیستمهای دیجیتال رمزبندی ، همگرایی فن آوری اطلاعات و ارتباطات بر سر یک سیستم دیجیتال انتقال ، که فرآوری و انباشت در زمره ی آن است مشاهده می کنیم . این تحولات سناریوی تکنیکی جدیدی می آفریند که در آن اطلاعات و محتوای نمادین را می توان بسرعت و با سهولت نسبی به اشکال متفاوتی مبدل کرد . تحولات مورد بحث امکان انعطاف بس بیشتر را در هر دو زمینه ی برخورد اطلاعات و انتقال آن ، فراهم می آورد ( تامپسون ، 1380 : صص99 – 98 ) .

ارتباطات و تحول جوامع
نخستین بررسی های تاریخی در مورد سیر تحول ارتباطات اجتماعی،از مرحله گفتار شفاهی و نوشتار دستی و استفاده از کاغذ تا مرحله ی اختراع چاپ کتاب و مطبوعات و همچنین مرحله ی ایجاد تلگراف و تلفن و رادیو، به وسیله ی هارولد اینیس ( 1952 – 1894 )، تاریخ شناس و اقتصاد دان مشهور کانادایی، در اوایل دهه ی 1950، صورت گرفته اند. اینیس با تاکید بر تاکید بر تاثیرات زمانی و مکانی وسایل ارتباطی، تاریخ را به دو دوره قبل از چاپ و بعد از چاپ،تقسیم کرده است و به طور کلی،با نوعی بازنگری تاریخی،تاریخ انسان را تاریخ تکنولوژی های ارتباطی معرفی نموده است ( فرقانی ،1382: ص14). او معتقد بودکه هر گونه تغییر و تحولی در سیستم و تکنیک ارتباط جمعی،سه تغییر و دگرگونی را قهرأ موجب خواهد شد : ساختار علاقه ها و سليقه ها (موضوع تفکر و اشیائی که مورد توجه قرار می گیرند) تغییر می یابد ، ویژگی نمادها و ارزش ها متحول می شوند ( اسباب و ابزار هائی که به کمک آن ها اندیشه شکل می گیرد و فکر ساخته می شود) و بالاخره دگرگونی در ذات و محتوای جمع و جماعات و مالا تغییر بنیادین فرهنگ و خصلت جمعی اجتماع (پستمن ، 1378: ص57) .
هربرت مارشال مک لوهان (1979-1911) ، متفکر دیگر کانادایی هم با الهام از نظریات اینیس در مورد نقش قاطع و تعیین کننده ی شیوه های ارتباطی در جوامع انسانی به بررسی چگونگی تحول تاریخی ارتباطات پرداخته است.
به دنبال این دو محقق و متفکر کانادایی ، که در واقع نخستین نظریه پردازان تأثیر تعیین کننده ی شیوه های ارتباطی در تحول جوامع بشری به شمار می روند و به بیان دیگر ، اولین پژوهشگران معتقد به برتری تاثیر اجتماعی وسیله ی ارتباطی بر محتوای ارتباط یا پیام ارتباطی شناخته می شوند ، پژوهشگران دیگری نیز به مطالعه درباره چگونگی و ابعاد تحول جوامع بشری ، از مرحله ی ارتباط شفاهی تا مرحله توسعه ی نوشته های خطی و الکترونیکی ، پرداخته اند و شیوه های ارتباطی مذکور را از عوامل مهم دگرگونی در شیوه های فکری ، ذهنی و فرهنگی انسانی و همچنین رشد علوم جدید ، اجتماع پذیری و ملی گرایی ، شناخته اند .
دیدگاه های مارشال مک لوهان و دیوید رایزمن از مهمترین نظریات ارائه شده در خصوص نقش وسایل ارتباطی در تحول جوامع است که ما در اینجا به صورت مفصل تر به آن می پردازیم :

رسانه ها و دیدگاه مارشال مک لوهان
مک لوهان معتقد است اگر چه تکنولوژی منبعث از ذهن و عمل انسان است، ولی انسان هر عصر و دوره ای، خود زاییده ی تکنولوژی زمان خویش است به عبارت دیگر، هر تکنولوژی بشر را بتدریج در فضای تازه ای قرار می دهد و هر فضای تازه، عاملی تعیین کننده در سرنوشت و زندگی بشر به شمار می رود. او بر این نظر است که جوامع بیشتر در اثر ماهیت وسایل ارتباطی شکل گرفته اند تا در نتیجه محتوای ارتباط . به عقیده او ، وسیله نه تنها از محتوای پیام خود جدا نیست، بلکه به مراتب مهمتر از خود پیام نیز هست و بر آن تاثیری چشمگیر دارد.
مک لوهان در مورد مقاومت در برابر تکنولوژی می گوید : اگر ما بخواهیم در برابر کارکردهای جدید تکنولوژی گرایشهای سنتی خود را حفظ کنیم، فرهنگ سنتی ما همانند فرهنگ اسکولاستیک قرن شانزدهم،در نهایت از میان خواهد رفت.اگر پیروان اسکولاستیک با فرهنگ شفاهی پیچیده شان، تکنولوژی گوتنبرگ را درک کرده و پذیرا شده بودند و آموزش شفاهی خود را با آموزش نوشتاری تلفیق می دادند،از نابود شدن کامل خود جلوگیری می کردند و میدان را صرفا برای آموزش از طریق متون دیداری خالی نمی گذاشتند.
مک لوهان بر این باور بود که اغلب تکنولوژی ها یک اثر تشدید کننده دارند و موجب می شوند تا حواس آدمی از یکدیگر کاملا تفکیک شوند.از این رو هر یک از وسایل ارتباطی در امتداد یکی از حواس انسان است ، چنانکه حكاكي روي سنگ در امتداد دست،دوچرخه در امتداد پا ،عکس در امتداد چشم، رادیو در امتداد گوش و شنوایی و تلویزیون در امتداد حس لامسه است که سر انجام موجب تعادل میان سایر حواس نیز می شود( دادگران ،1377،ص91و90) او با تکیه بر نقش خاص حواس انسانی در ایجاد، تکامل و تزلزل انواع ارتباطات و همچنین تأثیر قاطع وسایل ارتباطی در تحولات اجتماعی تاریخ بشر، سه دوره ی متمایز با سه نوع فرهنگ شفاهی،چاپی و الکترونیکی را از هم تفکیک کرده است. او بر این اساس،دوره ی اول را عصر ارتباطات شفاهی،دوره ی دوم را عصر ارتباطات چاپی ( کهکشان گوتنبرگ ) و دوره سوم را عصر ارتباطات الکترونیکی ( کهکشان مارکونی ) نام گذاشته است.

1) عصر ارتباطات شفاهی و زندگی قبیله ای
نخستین مرحله ی زندگی اجتماعی انسان،طبق نظریات مک لوهان،دوره ی تمدنهای ابتدایی فاقد کتابت است.در این دوران که مک لوهان آن را دوران دودمانی و قبیله ای می خواند،انسان در یک مجموعه هماهنگ و طبیعی می زیست و از این طریق، با گروه اجتماعی خویش یعنی قبیله پیوند بر قرار می کرد.در این محیط طبیعی ،ادراک او به طور مستقیم از جهان خارج به وسیله حواس طبیعی اش صورت می گرفت.زندگی انسان به صورت جمعی بود و امور دست جمعی مورد بحث و گفتگو قرار می گرفت و بدین ترتیب،انسان فاقد یک هویت شخصی و زندگی خصوصی بود و تفکر اودر پرتو تأثیر شگرف کلام،به تقدیس جهان می پرداخت.در چنین شرایطی چون شعاع و حوزه نفوذ کلام و صدای انسان محدود بود،افراد به صورت طایفه ها و قبیله های کوچک زندگی می کردند و تعدادشان فقط تا حدی بود که بتوانند در یک میدان عمومی جمع بشوند و به سخنان یک نفر گوش بدهند.
در این مرحله از زندگی اجتماعی،همچنانکه نشانه های آن هنوز در کشور های عقب مانده یافت می شود،افراد همه بیسواد هستند و اندیشه ی آنان، بدون هیچگونه نظمی رشد می کند و اطلاعات و مهارت ها سینه به سینه منتقل می شود(دادگران،1377،ص94).

2) عصر ارتباطات چاپی و جامعه ی فرد گرا
مک لوهان بر آن است که،تمام دستاورد های کشورهای غربی در زمینه تکنولوژی،از صنعت چاپ ناشی شده است.پیش از اختراع صنعت چاپ،افراد انسانی هرگز اندیشه ساختن اشیای کاملا مشابه را به کمک حرکت و تکرار یک دستگاه مکانیکی در ذهن خود نداشته اند، دستگاهی که با حرکت مکرر خود بتواند هزاران نسخه متن خواندنی همانند را تکثیر کند.این امر به حوزه های دیگر صنعت الهام بخشید و موجب توسعه ی آنها شد.به نظر مک لوهان چاپ کتاب،سرآغاز عصر مصرف و نخستین محصول جامعه ی مصرف به شمار می آید که مطالعه ی شخصی، تقویت استدلال، فردگرایی و در نهایت خردگرایی را به ارمغان می آورد.
البته نباید فراموش کرد که مک لوهان، به عصر گوتنبرگ و آثار چاپ در جامعه نگرشی بدبینانه دارد.به عقیده او اختراع چاپ یک «گناه اصلی»انسانی و سرچشمه ی تمام بدبختی های ناشی از تمدن صنعتی است،زیرا اختراع چاپ،انسان را از محیط صمیمانه ی زندگی قبیله ای راند و او را گرفتار قید و بند های نظام جابرانه ی زندگی مکانیکی و صنعتی کرد.مک لوهان سلطه ی دیرپای خواندن و نوشتن را چیزی سخت و رژیمی ریاضت کشانه می بیند که بمباران حسی رسانه ای جدید، با موفقیت به آن پایان داده است.تلویزیون به فاصله ی چند ثانیه قبیله ی قدیمی جامعه را گرد هم می آورد و با نشانه های رمز،دوباره به هم پیوند می دهد و سعادت می بخشد.
مک لوهان عقیده دارد که وسایل ارتباطی الکترونیکی که از اواخر قرن نوزدهم با اختراع رادیو به وسیله مارکونی، به زندگی انسان وارد شده اند ،سرانجام، وسیله ای برای نجات بشر از« بردگی ماشین»هستند.به نظر او،عصر الکترونیک،پایان رنجها، اضطرابها، دشمنیها، کشمکشها و تعارضها است( دادگران،1377،ص98-97).

3) عصر ارتباطات الکترونیک و دهکده جهانی
مک لوهان معتقد است در پرتو مسایل ارتباطی الکترونیک چهره ی کار و زندگی اجتماعی دگرگون می شوند،جوامع و ملتها به هم نزدیک می گردند و در نهایت،دهکده ای به پهنای کره ارض،پدید می آید که او آن را اصطلاحا « دهکده جهانی » می نامد.
مک لوهان در میان وسایل ارتباط الکترونیکی برای تلویزیون نقش بسیاری قائل است. او معتقد است که این وسیله ضمن آنکه همه ی مزایای وسایل دیگر را در بر دارد با افزودن بیان تصویر به آنها، قدرت نفوذ فوق العاده ای به دست آورده است .او بر این باور بود که تلویزیون قادر است نه تنها در یک کشور ، بلکه در سراسر یک منطقه و حتی یک قاره «جوی احساس بر انگیز » پدید آورد.
مک لوهان در تحولات آینده ی زندگی بشری، برای وسایل الکترونیکی در زمینه های مختلف صنعتی،آموزشی و فرهنگی نقش تعیین کننده ای قائل است و در آثار گوناگون خود، همه جا به آن اشاره دارد.
مک لوهان روش آموزشی را با واقعیت های دنیای امروز سازگار نمی داند. او بحران های دانشگاهی موجود جهان را ناشی از عدم انطباق نظام آموزشی با شرایط ارتباط الکترونیکی می داند و در این زمینه توصیه می کند که برای تامین نیازمندیهای جوامع کنونی،لازم است در روش ها و برنامه های آموزشی تجدید نظر گردد.او معتقد است که عصر ما دستخوش انقلاب شده است و علت بحران های دانشگاهی نیز مانند سایر موارد،نادیده انگاشتن تحولاتی است که از رسانه های الکترونیکی حاصل شده است(دادگران،1377،ص97و96).

وسایل سرد و گرم
مک لوهان وسایل ارتباطی را به سرد و گرم تقسیم می کند، در این تقسیم بندی (عکس،رادیو،سینما)را یک وسیله ارتباطی گرم می داند،زیرا مک لوهان معتقد است این دسته از وسایل ارتباطی،تنها در امتداد یکی از حواس آدمی هستند و توصیف و تشریح زیادی را در بر دارند، یعنی با حجم زیادی از داده ها همراه و از نظر بیان مقصود کامل هستند.حال آنکه وسیله ارتباطی سرد(خط تصویری، تلفن و تلویزیون ) که کمتر به تشریح و توصیف می پردازند، مشارکت زیادی را می طلبند. طبق نظر مک لوهان جوامع نیز به دو دسته سرد و گرم تقسیم می شوند. او (جوامع کم سواد) را جامعه ی سرد و (جامعه اروپایی ) را جامعه ی گرم می نامد. او در مورد تفاوت میان رادیو و تلویزیون چنین می گوید : گوش دادن به رادیو نیاز به جمع کردن تمام حواس نیست و رادیو می تواند به عنوان آوایی جنبی در کنار سایر فعالیت های انسان حضور داشته باشد. در حالی که در تلویزیون چنین وضعیتی وجود ندارد و تلویزیون تماشاگر را با تمام وجودش جذب برنامه ی خود می کند و او را وا می دارد تا از تمامی حواسش برای درک آن استفاده کند(همان منبع ص92).

دید گاههای دیوید رایزمن
ديويد رايزمن انديشمند ديگري است كه باز بر ارتباط به عنوان محور حركت جوامع انساني تاكيد دارد به زعم اين انديشمند از روزنة ارتباطات مي توان سه دوران در تاريخ اجتماعي باز شناخت:
دوران اول،دوراني است كه در خلال آن سنتها حاكم بر رفتار و روابط انساني به حساب مي آيند، او اين دوران را موجب پيدايي انساني مي داند كه در اصطلاح خود ( انسان سنت راهبر ) مي خواند.
دوران دوم،از ديدگاه رايزمن، دوراني است كه در آن با كاهش اهميت سنت ها در هستي اجتماعي مواجه مي شويم، اين كاهش موجب مي شود كه همگني دررفتار و عمل انساني كاستي يابد. چه همه از الگوهایي يكسان در حيات اجتماعي تبعيت نمي‌كنند. در اين شرايط به زعم اين دانشمند، تاريخ شاهد پيدايي و بعد تكثير انسانهايي خاص است كه وي (درون راهبر) مي خواند.دوراني است مساعد براي تبلور فردگرايي، هر كسي بايد راه خويشتن را بيابد در برابر انگيزه يا محرك خويش بينديشد و راه عمل يا واكنش را بازيابد اين دوران را بايد دوران هراس و در نهايت سرزنشهاي بي پايان دانست.
دوران سوم را رايزمن دوران پيدايي انسان (دگر راهبر) مي داند دوران ظهور وسايل ارتباط جمعي است و پديده هايي چون هدايت از راه دور، بت واره پرستي ، ،‌شئ سروري و همراه با آن از خود بيگانگي. در اين دوران عده اي با استفاده از قدرت جادويي اين ابزار موفق مي شوند توده ها راتحت تأثير قرار دهند ، از تنوع حيات انساني بكاهند و الگوهاي خاص فكري و مصرفي پديد آورند. عصر مصرف گرايي، پيدايي مصرف تظاهري و امحاي حريم زندگي، تولد يافته است. با فنوني چون تبليغات تجاري، فرا آگاهي يا برجسته سازي آگهيهاي تجاري از طريق ارسال آنان در لابه لاي پيامهاي خبري بسيار با اهميت، مي توان موجبات مسخ انسانها و هم بلع مطالب را فراهم كرد( ساروخانی ،1379،ص53-51).

ارتباطات و نوسازی جوامع
دانیل لرنر در فصل دوم کتاب خود به نام « گذر از جامعه سنتی : نوسازی خاورمیانه » ابتدا مقدمه ای راجع به چگونگی گذر تاریخی کشورهای اروپایی از شیوه ی زندگی قرون وسطایی ،به تجدد کنونی و طی دوره ی رنسانس ، عصر اکتشافات جغرافیایی ، اصلاحات مذهبی و انقلاب صنعتی و برخورداری انسان غربی از یک سبک نوین زندگی ، عرضه کرده است .
لرنر ابتدا با تکیه بر تجربه های تاریخی جوامع غربی ،از ایجاد سه نوع تحرک جغرافیایی ، اجتماعی و روانی در جهت ترک زندگی سنتی و مهاجرت به سوی شهرهای بزرگ ، برای زندگی در جامعه نوین سخن می گوید و در این زمینه بر اهمیت خاص تحرک روانی ، به سبب آماده سازی فرد برای تغییر رفتار اجتماعی قبلی و همدلی با شهرنشینان و هماهنگی شخصی با شرایط جدید فعالیت های تولیدی و خدماتی جامعه ی جدید تأکید می کند . در بخش دوم نظریه نوسازی ، لرنر به بررسی درباره اهمیت عوامل تکثیر کننده ی تحرک و نقش مهم رسانه های همگانی در این زمینه می پردازد . او معتقد است که رسانه های همگانی ، سپهر بی انتهای تصورات ذهنی را به روی انبوه وسیع انسان ها گشوده اند . اکنون ، گروه های انبوه تر و گسترده تری از افراد انسانی ، نسبت به زمان آغاز عصر اکتشافات جغرافیایی و گسترش مهاجرت های اروپاییان از طریق امکانات حمل و نقل دریایی ، به طور غیر مستقیم و بااستفاده از ارتباطات جمعی ، در معرض تحرک روحی و همدلی قرار گرفته اند . این رسانه ها انگیزش برای شناخت دنیای ناشناخته را ، که در گذشته فقط با تحرک جغرافیایی و مسافرت به سرزمین های دیگر ، امکان پذیر بود و مشکلات و مسائل گوناگونی نیز در بر داشت ، افزایش داده اند . از نظر لرنر ، بر اساس الگوی نوگرایی ، حرکت از مرحله ی سنتی به مرحله گذار و سپس به مرحله ی جامعه نوین ، همواره با تغییر نظام های سنتی به نظام های نوین و نه بالعکس همراه بوده است . او بر آن است که تفاوت این دو نظام در اینجاست که ارتباطات بین فردی سنتی ، به تقویت نگرشها و آداب سنتی می انجامد ، حال آنکه ارتباط جمعی ، مهارتها ، نگرشها و رفتار های تازه را می آموزد . بنابراین ، رسانه های جمعی ، تقویت کنندگان تحرکند و این امر به این معناست که رسانه های جمعی ، در برابر مخاطبان فزاینده خود ، هم از ظرفیت برقراری ارتباط با « نوع تغییر » و هم از ظرفیت برقراری با « امکان تغییر » برخوردارند . لرنر بر این باور است که میان شاخص رسانه ای نوگرایی و سیر نهادهای اجتماعی ، نوعی کنش متقابل وجود دارد (دادگران ،1377،ص132).


انواع ارتباط
ارتباط را می توان با توجه به چگونگی ایجاد آن به ارتباط مستقیم و ارتباط غیر مستقیم و از لحاظ انسانهایی که در آن شرکت دارند به ارتباط شخصی، غیر شخصی و جمعی طبقه بندی کرد:

1- ارتباط مستقیم و شخصی
ارتباط مستقیم و شخصی ارتباطی است که بدون واسطه بین شخص پیام دهنده و شخص پیام گیرنده ایجاد می شود . در این نوع ارتباط،پیام ها مستقیمأ بین دو طرف مبادله می گردند و به همین جهت پیام دهنده و پیام گیرنده می توانند به نوبت نقش خود را تغییر دهند و هر کدام به جای دیگری به صورت پیام گیرنده و پیام دهنده در آیند.
در ارتباط مستقیم ممکن است گوینده و بیان کننده و همچنین شنونده یا بیننده هر کدام شخص واحدی باشند. به عبارت دیگر گفت و گو و تماس فقط بین دو تن بر قرار می گردد. در بسیاری موارد هم ممکن است پیام دهنده یعنی گوینده و بیان کننده، شخص واحدی باشد، اما چندین نفر یا عده ای بیشتر بیان او را استماع کنند و بدین صورت پیام گیرندگان- شنوندگان و بینندگان- متعدد باشند. به هر حال این نوع ارتباط جنبه شخصی و مستقیم دارد و بین دو نفر یا افرادی معدودی که در زمان واحد ومکان معین در کنار یکدیگر هستند، بر قرار می شود و اگر افراد فراوان و دور از یکدیگر بخواهند با هم ارتباط بر قرار کنند، باید روش های دیگری به کار بندند ( معتمد نژاد ، 1379، ص49) .

2- ارتباط غیر مستقیم و غیر شخصی
در جوامع پیشرفته انسانی که هزاران و حتی میلیونها نفر در شهرها و کشورهای مختلف زندگی می کنند ، دیگر برای افراد امکان تماس و گفتگوی متقابل چهره به چهره موجود نیست و ناچارند از راه های دور و به طور غیر مستقیم و با واسطه با هم ارتباط داشته باشند. در چنین شرایطی بیان کتبی و چاپی جانشین بیان حضوری و شفاهی می شود و پیام ارتباطی که در تماس رودرو، جنبه لفظی یا اشاره ای دارد و از دو عنصر اصلی ارتباط - گوینده و شنونده یا بیننده - مجزا نیست، از این دو عنصر جدا می شود و به صورت نوشته دستی یا چاپی، واسطه ارتباط غیر مستقیم قرار می گیرد و از طریق نامه یا کتاب یا روزنامه انتقال می یابد.
ارتباط غیر مستقیم و با واسطه بر خلاف ارتباط مستقیم جنبه شخصی ندارد زیرا در چنین ارتباطی پیام دهندگان و پیام گیرندگان یکدیگر را نمی شناسند. نویسنده و موئلفی که کتابی تهیه می کند، تصورات یا مقاصد خود را برای افرادی معین و مشخص بیان نمی نماید، .خوانندگان کتاب،هزاران نفر افراد ناشناسی هستند که هرگز نویسنده را ندیده اند ( همان منبع،ص5).


3- ارتباط جمعی
ارتباط غیر مستقیمی که از طریق مطبوعات پر تیراژ و مخصوصأ وسایل ارتباطی نوین نظیر رادیو و تلوزیون بین گروه های انسانی ایجاد می گردد، «ارتباط توده ای» یا جمعی نامیده می شود. این نوع ارتباط بین هزاران و میلیون ها نفر افرا ناآشنایی که در شهر ها و کشورهای گوناگون به صورت گروه های انبوه زندگی می کنند، پدید می آید ( همان منبع،ص51) .
ویژه گی های این نوع ارتباط عبارتند از :
• بازگشت پیام یا بازخورد با تأخیر
• سرعت عمل زیاد
• تکثیر پیام
• ارتباط سطحی و ناپایدار

انواع تعامل
برای کاوش در انواع وضعیت تعاملی که به واسطه ی استفاده از رسانه های ارتباطی ایجاد شده ، تشخیص سه شکل یا سه نوع تعامل – شامل « تعامل رودررو » ، « تعامل رسانه ای » ، و « شبه تعامل رسانه ای » مفید خواهد بود . تعامل رودررو در یک بافت هم حضور به وقوع می پیوندد ، شرکت کنندگان در این تعامل نسبت به هم حضور بی واسطه دارند و در یک سیستم مرجع زمانی – مکانی مشترک سهیم هستند . بنابراین شرکت کنندگان می توانند از اصطلاحات و اسمهای اشاره ( اینجا ، حالا ، این ، آن و غیره ) استفاده و فرض کنند که منظورشان را درک خواهند کرد . اگر مرجع یک ضمیر اشاره نامعلوم باشد ، گوینده می تواند با اشاره به شیئ مورد بحث ابهام را بر طرف کند . تعامل رودررو در سرشت خود ویژگی گفت و شنودی دارد ( دیالوژیک ) دارد ، بدین لحاظ که معمولأ با جریان دو طرفه اطلاعات و ارتباطات سرو کار دارد ، گیرندگان پیام می توانند – دست کم در اصول – به سازندگان آن پاسخ دهند ، و سازندگان نیز به نوبه ی خود گیرندگان پیامهایی هستند که از طریق مخاطبان اظهاراتشان به آنها خطاب شده است . ویژگی دیگر تعامل رودررو این است که شرکت کنندگان به طور معمول انبوهی از اشارات نمادین را به منظور انتقال پیامها و یا تعبیر پیامهایی که از سوی دیگران انتقال یافته به کار می گیرند . واژه ها را می توان با چشمک و ادا ، اخم و لبخند ، تغییرات آهنگ جمله و غیره ، همراه و تکمیل کرد . شرکت کنندگان در تعامل رودررو به طور دایمی و روزمره در مقایسه ی انواع اشارات نمادینی که گویندگان به کار می گیرند ، شرکت داشته و از آنها به منظور کاهش ابهام و بهینه سازی درکی که از پیام دارند ، استفاده می کنند . اگر شرکت کنندگان پی به ناهمسازی یا تناقضی ببرند ، یا اشاراتی را بیابند که با یکدیگر همخوانی ندارند ، خود این به صورت سرچشمه زحمت و مشکلی در می آید که می تواند ادامه ی تعامل را تهدید کند و صداقت گوینده را مورد تردید قرار دهد .
تعامل رودررو می تواند با تعامل با واسطه ( رسانه ای ) در تضاد قرار گیرد ، منظور از تعامل رسانه ای ، اشکال تعاملی همچون نامه نویسی ، گفت و گوی تلفنی و از این قبیل است . تعامل رسانه ای شامل استفاده از یک رسانه ی فنی ( کاغذ ، سیم برق ، امواج الکترومغناطیسی و غیره ) است که اطلاعات یا محتوای نمادین را قابل انتقال و ارسال به افرادی می کند که در دوردست از نظر مکان ، زمان یا هر دو ، قرار دارند .
تعامل رسانه ای در طول مکان و زمان گسترده است ، و به همین جهت دارای شماری از ویژگیهایی است که آن را از تعامل رودررو متمایز و متباین می کند . در جایی که تعامل رودررو در یک بافت هم حضوری صورت می گیرد ، شرکت کنندگان در تعامل رسانه ای در بافتهایی قرار دارند که از نظر مکانی و یا زمانی متمایز و مجزا هستند . اینان در یک سیستم مرجع مشترک زمانی – مکانی سهیم نیستند و نمی توانند فرض کنند که دیگران اسامی و ضمایر اشاره ی مورد استفاده ی آنها را درک می کنند . از این رو همیشه باید در نظر داشته باشند که چه مقدار اطلاعات فحوایی – مثل گذاشتن تاریخ و نشانی در بالای نامه ، یا شناساندن خود در آغاز مکالمه ی تلفنی – می باید در تبادل پیام چند جمله شود .
تعامل رسانه ای ، همچنین با نوعی باریک کردن گستره ی اشارات نمادین که در اختیار شرکت کنندگان است ، سروکار دارد . به عنوان مثال ، ارتباط به وسیله ی نامه ، شرکت کنندگان را از گستره ی اشاراتی که با هم حضوری فیزیکی ملازم است ( حرکات و اداها ، حالات صورت ، آهنگ ادای جمله و غیره ) محروم می سازد ، حال آنکه دیگر اشارات نمادین ( آنهایی که با نوشتن مربوط می شوند ) مورد تأکید قرار می گیرند . به همین ترتیب ، ارتباط به وسیله تلفن شرکت کنندگان را از اشارات دیداری ملازم با تعامل رودررو باز می دارد ، حال آنکه اشارات شفاهی ( گفتاری ) را حفظ و موکد می دارد . تعامل رسانه ای با باریک کردن گستره ی اشارات نمادین، شرکت کنندگان را از ابزار نمادین کمتری برای کاهش ابهام برخوردار می سازد . به همین جهت ، تعامل رسانه ای منش بازتری نسبت به تعامل رودررو دارد . با باریک شدن گستره ی اشارات نمادین ، افراد ناگزیر می شوند بیش از پیش به سمت منابع شخصی خویش باز گردند تا بتوانند پیامهای انتقال یافته را تعبیر کنند .
حال بیاییم شکل سوم تعامل – که آن را شبه تعامل رسانه ای نامیده ایم – را در نظر بگیریم ما این اصطلاح را برای اشاره به انواع روابط اجتماعی احراز شده به واسطه ی رسانه های توده ای ( کتاب ، روزنامه ، رادیو ، تلویزیون و غیره ) به کار می بریم . همچون تعامل رودررو ، این شکل سوم تعامل با فراهمی گسترده ی اطلاعات و محتوای نمادین در مکان و یا زمان سروکار دارد. به عبارت دیگر ، شبه تعامل رسانه ای در طول مکان و زمان گسترده است . در بسیاری از موارد ، این گونه تعامل نیز شامل نوعی باریک کردن گستره ی اشارات نمادین در مقایسه با تعامل رودرروست . به هر حال ، شبه تعامل رسانه ای از دو لحاظ عمده با تعامل رودررو و تعامل رسانه ای تفاوت دارد : نخست آنکه ، جهت گیری شرکت کنندگان در تعامل رودررو و تعامل رسانه ای به سمت دیگران است و شرکت کنندگان ، برای این دیگران کردار ، گفتار و چیزهایی از این قبیل می سازند ، اما در مورد شبه تعامل رسانه ای ، اشکال نمادین برای گستره ی نامعینی از گیرندگان بالقوه ساخته می شود . دیگر آنکه ، در جایی که تعامل رودررو و تعامل رسانه ای ماهیت گفت و شنودی دارند ، شبه تعامل رسانه ای در سرشت خود ویژگی تک گویی ( مونولوژیک ) دارد، بدین لحاظ که جریان ارتباط به طور عمده یک طرفه است . به عنوان مثال ، خواننده ی یک کتاب ، بیش از هر چیز گیرنده ی شکل نمادین است که سازنده ی آن طالب پاسخ مستقیم و آنی نیست ( و معمولأ هم چنین پاسخی دریافت نمی کند . )
از آنجا که شبه تعامل رسانه ای منش تک گویی داشته و با ساخت اشکال نمادین برای گستره ی نامعین یا نامحدود گیرندگان بالقوه سروکار دارد ، بهتر آن است که به عنوان نوعی شبه تعامل شناخته شود . این تعامل فاقد آن میزان کنش و واکنش متقابل و جنبه ی خاص فی مابینی دیگر اشکال تعامل ، اعم از رودررو یا رسانه ای است ، اما شبه تعامل رسانه ای به هر حال ، شکلی از تعامل است و این نوع خاصی از موقعیت اجتماعی بوجود می آورد که طی آن افراد در یک فرایند ارتباط و تبادل نمادین با یکدیگر پیوسته اند . شبه تعامل رسانه ای موقعیتی منتظم و سازمان یافته است که در آن بعضی از افراد عمدتا در ساخت اشکال نمادین برای دیگرانی که حضور فیزیکی ندارند ، درگیرند ، در حالی که افراد دیگر عمدتا در دریافت اشکال نمادینی که به وسیله ی گروه نخست ساخته شده و در برابر آن پاسخ یا واکنشی نمی توانند داشته باشند ، ولی میتوانند علقه های دوستی ، محبت یا وفاداری با ایشان برقرار سازند ، شرکت دارند .
جدول ( 1 ) برخی از موارد تشابه و تفاوت بین سه نوع تعامل را خلاصه می کند . این جدول نشان می دهد که هر دو نوع تعامل رسانه ای و شبه تعامل رسانه ای از لحاظ ساختار مکانی – زمانی و گستره ی اشارات نمادین موجود با تعامل رودررو تفاوت دارند ، اما شبه تعامل رسانه ای از لحاظ جهت گیری عمل و منش تک گویی آن متفاوت با تعامل رسانه ای است . البته بسیاری از تعاملهایی که در جریان زندگی روزمره به ظهور می رسد ممکن است با آمیزه ای اشکال مختلف تعامل سروکار داشته و به عبارت دیگر ، دارای خصلت مرکب باشد . به عنوان مثال ، ممکن است افراد به هنگام تماشای تلویزیون با دیگران مشغول بحث باشند ، که در این صورت ، در یک موقعیت تعاملی واحد ، تعامل رودررو و شبه تعامل رسانه ای را با هم ترکیب می کنند . به همین ترتیب ، یک برنامه تلویزیونی می تواند شامل تعامل رودررو بین اعضای گروه شرکت کننده در بحث و اعضای تماشگر حاضر در استودیو باشد . اگر چه ، رابطه ی این افراد به اتفاق هم ، و گیرندگان مختلف آن برنامه ی تلویزیون به صورت شکلی از شبه تعامل رسانه ای باقی می ماند (تامپسون ، 1380 ، ص 105 ، 104 ، 103 ) .

جدول انواع تعامل ( 1)

انواع تعامل
ویژگیهای تعامل تعامل رودررو تعامل رسانه ای شبه تعامل رسانه ای
ساختار مکانی – زمانی

بافت هم حضوری ، سیستم مرجع مکانی – زمانی مشترک جدایی بافتها ( زمینه ها ) ،فراهمی گسترده در زمان و مکان جدایی بافتها ( زمینه ها ) ،فراهمی گسترده در زمان و مکان
گستره ی اشارات نمادین کثرت اشارات نمادین
باریکی گستره ی اشارات نمادین باریکی گستره ی اشارات نمادین
جهت گیری عمل

جهت گیری به سمت دیگران خاص

جهت گیری به سوی دیگران خاص

جهت گرفته به سوی گستره ی نامحدود ( نامعین ) گیرندگان بالقوه
دو گویی – تک گویی
(دیالوژیک– مونولوژیک) دوگویی ( دیالوژیک ) دوگویی ( دیالوژیک) تک گویی( مونولوژیک )


وسایل ارتباط جمعی
به طور کلی در تاریخ پیدایش و پیشرفت رسانه ها مقاطع مهمی وجود دارد . شرایط زمانی و مکانی این مقاطع برای رسانه های مختلف به تدریج تعاریف عمومی آنها را مشخص کرد و موارد استفاده و نقش هر یک از آنها را نیز معین نمود. بدین ترتیب هر چند رسانه ها از بدو پیدایش دارای تعاریف مشخص و عمومی شدند ولی به دلیل تغییراتی که به مرور در آنها به وجود آمد و از نظر کمی و کیفی پیچیده تر شدند ارائه یک تعریف عمومی و کلی که بتواند شامل انواع ارتباط گردد با مشکل مواجه شد زیرا هر یک از رسانه ها به مرور منشأ ظهور انواع رسانه های فرعی دیگری شدند که هم از نظر شکلی و هم از نظر کارکرد با یکدیگر متفاوت هستند.
اما در میان این وسايل تعدادی نظیر زبان ، عامل ارتباط مستقیم و یا شخصی بین اعضای گروه های کوچک انسانی می باشند و تعدادی دیگر چون کتاب و مطبوعات و رادیو و تلوزیون از عوامل ارتباط غیر مستقیم و جمعی بین گروه های بزرگ انسانی هستند .

شرایط اجتماعی و رسانه های همگانی
به طور کلی در بررسی چگونگی ایجاد و توسعه ارتباطات جمعی ، می توان چند دوره را که هر کدام تکنولوژی ارتباطی نوینی را به همراه داشتند از یکدیگر تفکیک کرد :
نخستین عصر ارتباطات جمعی در حدود 1450 میلادی با اختراع چاپ آغاز می شود . البته نباید فراموش کرد که از زمان اختراع گوتنبرگ تا استفاده از صنعت چاپ برای انتشار وسیع و مداوم اخبار و اندیشه ها و ایجاد ارتباطات جمعی واقعی ، چند قرن فاصله است . از اواخر قرن هجدهم به دنبال انقلاب فرانسه و گسترش اندیشه های آزادیخواهی ، زمینه مساعدی برای پیشرفت مطبوعات فراهم شد و به تدریج همراه با تحولات اقتصادی و اجتماعی جدید نظیر صنعتی شدن جوامع ، توسعه شهرنشینی ، بالا رفتن سطح زندگی ، پیشرفت آموزش و اشاعه فرهنگ ، همه شرایط لازم برای انتشار روزنامه های پرتیراز آماده گردیدند . بدین ترتیب خواندن مطبوعات که پیش از آن به علل مختلفی مانند گرانی قیمت روزنامه ها و بیسوادی اکثر مردم ، رواج لازم را نیافته بود و اغلب به طور جمعی صورت می گرفت ، عمومیت پیدا کرد . در این زمینه تکامل وسایل فنی چاپ که تولید روزنامه ها را به تعداد فراوان امکان پذیر می سازد از شرایط اساسی به شمار می رود ( معتمد نژاد ، 1379، ص111 – 110 ) .
دنیس مک کوایل معتقد است ، ظهور رسانه های همگانی را در طول تاریخ می توان در نتیجه چهار عامل اساسی دانست که عبارتند از :
1. تکنولوژی
2. شرایط سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی جامعه
3. مجموعه ای از فعالیت ها ، کارکردها یا نیازها
4. مردم – به ویژه در قالب گروه ها ، طبقات ، یا منافع معین

این چهار عامل به طرق مختلف و با اولویت های متفاوت با یکدیگر و در رابطه با ظهور هر یک از رسانه ها در تعامل بوده اند. به عبارت دیگر ، در هر دوره و تحت شرایط متفاوت یکی از عوامل فوق الذکر به عنوان نیروی محرکه نقش اساسی را ایفا نمود و بانی ظهور و یا ایجاد تغییر در یک رسانه بخصوص شده و در شرایط متفاوت دیگری ، عامل دیگری نقش موثری ايفا نموده است.
اما هر چه بر اهمیت نهاد های ارتباط جمعی افزوده شد ؛ هم خود رسانه ها ( مطبوعات ، رادیو ، تلویزیون ، ... ) و هم فرایند ارتباط جمعی ( آنچه رسانه ها انجام می دهند ) بیشتر مورد توجه و مطالعه منظم قرار گرفته است . اهمیت خاص تحقیق در این زمینه مخصوصا از آن رو است که :

• رسانه های جمعی یک صنعت روبه رشد و در حال تحول اند که تامین کننده اشتغال ، تولید کننده کالا و خدمات و تغذیه کننده سایر صنایع مرتبط هستند. این رسانه ها در عین حال به نهادی با قواعد و هنجارهای خاص خود که این نهاد را به جامعه و سایر نهادهای اجتماعی پیوند می دهد.
• رسانه های جمعی یکی از منابع قدرت اند؛ یعنی ابزاری برای کنترل ، مدیریت و نوآوری در جامعه به حساب مي آيند ، که می توانند جانشینی برای زور یا سایر منابع باشند
• رسانه ها موقعیت یا عرصه ای فراهم می آورند که به نحو فزاينده اي مسائل زندگی عموم در آن متجلی می شود ، چه در سطح ملی و چه در عرصه بین المللی .
• رسانه ها اغلب جایگاه بروز تحول در فرهنگ اند؛ چه به معنی هنر و اشکال نمادین و چه در معنای مدها ، خلق و خوها ، شیوه های زندگی و هنجارها .
• رسانه همچنین به منبع غالب تعاریف و تصاویر واقعیت اجتماعی در نزد افراد و همچنین گروه ها و جوامع به صورت دسته جمعی تبدیل شده اند. آنها داوری های ارزشی و هنجاری خود را به صورت غیر قابل تفکیک و مخلوط با اخبار و یرنامه های سرگرم کننده بیان می کنند.

مطالعه در ارتباطات جمعی در واقع بخشی از یک حوزه تحقیقاتی وسیع تر است که به ارتباط انسانی می پردازد و علم ارتباطات خوانده می شود. برای تجزیه کردن این کل بزرگتر راه های گوناگونی وجود دارد یکی از این راه ها تفکیک بر حسب سطح سازمان اجتماعی است که ارتباط در آن انجام می گیرد از این زاویه ارتباط جمعی را می توان راس یک توزیع هرمی شکل دانست .

منبع :

http://karghozare-ertebatat.blogfa.com/post-5.aspx

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مرداد1384ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

زبان و دیگر زبان

زبان و دیگر زبان

گرچه میخاییل ‌باختین (1975-1895) بیشتر به عنوان یک زبان‌شناس یا نشانه‌شناس و منتقد هنری شناخته شده اما اندیشه‌های وی تأثیر زیادی بر نظریه‌های ادبی، اخلاق و فلسفه زبان داشته است.


 یکی از دلایل این گستره تأثیرگذاری به حوزه‌های متنوعی بازمی‌گردد که او عهده‌دار تأمل و پژوهش در آنها بوده است. گرچه باختین در طرح مباحث زیبایی‌شناسی و نقد ادبی که از سال 1920 به بعد در روسیه جریان داشت، فعال بود اما قدر او تا سال1970 در روسیه-میهنش- ناشناخته مانده بود. ترجمه آثار او مابین سال‌های 1960تا1980 وی را به یکی از چهره‌های تأثیرگذار در علوم انسانی بدل کرد. مطلب حاضر تنها نگاهی دارد به دیدگاه وی درباره زبان و برخی از گونه‌های ادبی چون شعر و داستان در ارتباط با آن. لازم به یادآوری است که مطلب حاضر برگرفت و برگردانی است از مطلبی با عنوان «Mikhail Bakhtin» نوشته «Mary Klages» که از پی می‌‌آید.
 
میخاییل باختین- زبان‌شناس، نظریه‌پرداز ادبی، فیلسوف و نشانه‌شناس روس- عمده فعالیت پژوهشی و فکری خود را از سال 1920 آغاز کرد. او که در مکتب «صورتگرایی» (Formalism) روسی پرورش یافته بود، از همان آغاز کارش، با رژیم سوسیالیستی روسیه دچار مشکل و از میهن خویش تبعید شد. باختین بسیاری از آثارش را در روزگار دوری از روسیه نگاشت؛ به همین دلیل هیچ‌کدام از این آثار تا سال 1970 در روسیه چاپ نشدند. گرچه باختین کمتر به عنوان اندیشمندی مارکسیست شناخته شده اما علاقه‌مندی او به جهان اجتماعی و تاریخی و چگونگی اندیشه و عمل انسان و همچنین علاقه‌اش به زبان به منزله ابزاری که در آن ایدئولوژی بازتولید می‌شود، وی را به اندیشمندان مارکسیست نزدیک می‌کند. زبان، برای باختین- همچنان که برای آلتوسر نیز بود- همواره ایدئولوژیک است. از این نظر، باختین بیشتر از «ولوسینوف» متفکر روس تأثیر پذیرفته بود. «ولوسینوف» در کتاب «مارکسیسم و فلسفه زبان» به کارکرد ایدئولوژیک زبان پرداخته بود. زبان نزد باختین امری مادی به‌شمار می‌آید؛ از این حیث، او منتقد «سوسور» و دیدگاه‌های ساختارگرایانی بود که تنها به شکل و ساختار زبان توجه داشتند. باختین در انتقاد از این دیدگاه، زبان را در کاربرد روزانه انسان‌ها و به عنوان عملی مادی که از طریق سوژه (فرد خردمند خودآگاه) ساخته می‌شود، در کانون تأمل خود قرار داد.
 
نظریه باختین در اصل بر مفهوم گفت‌وگو (دیالوگ) و اینکه زبان (اعم از گفتاری و نوشتاری) خود، گفت‌وگوست، استوار شده است. مفهوم گفت‌وگو (دیالوگ) در اندیشه باختین با مفهوم «دیالکتیک» در اندیشه مارکسیستی متفاوت است؛ گرچه نمی‌توان انکار کرد که هردو- هم دیدگاه باختین و هم نظریه مارکسیستی- در تمرکزشان بر ایده سرشت اجتماعی گفت‌وگو و کشمکش‌های موجود در آن، شباهت‌هایی با هم دارند. از نظر باختین، گفت‌وگو از 3 عنصر شکل گرفته است: گوینده، شنونده (مخاطب) و ارتباط (بین گوینده و شنونده). از این حیث، زبان فرآورده تعامل بین (حداقل) 2فرد است. باختین مفهوم «گفت‌وگو» را با مفهوم «تک‌گویی» در تقابل قرار می‌دهد. «تک‌گویی» سخنی است که از این تعامل بیرون بوده و در واقع توسط یک نفر تولید می‌شود.
 
باختین در فصلی از کتاب مهم خود یعنی «تخیل گفت‌وگویی» با عنوان «گفتمان در داستان» بر گونه‌ها و اشکال ادبی در حکم نمونه‌هایی از فرم گفت‌وگویی تأکید می‌کند. او در وهله اول به تفاوت میان شعر و داستان توجه می‌کند و می‌نویسد که شعر در طول تاریخ گونه‌های ادبی، همواره به عنوان فرم ادبی برتر مطرح بوده است؛ زیرا شعر جایگاهی پنداشته می‌شده که در آن زبان آزادتر و شناورتر و نسبت میان دال و مدلول گسسته‌تر بوده است. از این دید، باز می‌بینیم که باختین برخلاف سنت زبان‌شناسی ساختگرا که بر جدایی میان دال و مدلول حکم می‌کند، به ارتباط میان آنها (دال و مدلول) می‌اندیشد.
 
به هر روی، او پس از اذعان به اینکه در فرهنگ غرب، شعر، فرم ادبی برجسته‌ای بوده، این پرسش را به پیش می‌کشد که «در داستان، زبان و گفتمان چگونه عمل می‌کنند؟». واضح است که کارکرد زبان در نثر و داستان متفاوت از شعر است؛ بنابراین باید دید که معنا چگونه در نثر و داستان متفاوت از شعر ساخته می‌شود. در تاریخ نقد هنری از منظرهای گوناگون به این چالش پاسخ داده شده است؛ برای مثال فمینیست‌هایی چون «هلن سیزو» فرایند نثر یا داستان را- برخلاف شعر که در مرزهای باز زبان سیر می‌کند- رو به معنایی تثبیت‌شده و ایستا در نظر می‌گیرند. عده‌ای دیگر اما بر وجه زیبایی‌شناختی و سرخوشانه شعر تأکید می‌کنند و در برابر، نثر و داستان را از این وجه جدا می‌سازند و آن را در شمار خطابه و امور تعلیمی قرار می‌دهند. باختین هم از تمایز میان شعر و نثر آغاز می‌کند. او گوشزد می‌کند که خطابه به منزله هنر کاربرد زبان جهت ترغیب اقناع افراد، در فرهنگ غرب، امری تابع شعر بوده است؛ زیرا خطابه قصدی اجتماعی را برآورده می‌سازد، حال آنکه شعر- همانگونه که اشاره شد- تنها در سطحی زیبایی‌شناختی مطرح بوده است.
 
در نظر باختین، شعر مانند نقاشی روی یک دیوار است و نثر (مانند) قطعه‌ای از وسایل آشپزخانه! با این حال، باختین اشاره دارد که داستان به عنوان زیرمجموعه‌ای از خطابه، یک شکل خاص تاریخی و اجتماعی کاربرد زبان است. از این حیث، داستان با دیگر اشکال خطابه نظیر زبان به‌کار‌گرفته‌شده در ژورنالیسم، اخلاق، دین، سیاست و اقتصاد نقاط اشتراک بیشتری دارد تا شعر. به عبارت دیگر مقصود وی این است که جهت‌گیری اصلی داستان به سمت اشکال تاریخی- اجتماعی خطابه است تا (به سمت) جنبه‌های زیبایی‌شناختی و هنرمندانه ویژه‌ای که در هنگامه‌های خاصی رخ می‌نماید. در واقع تأکید درجه اول شعر بر جنبه‌های زیبایی‌شناختی است و در وهله دوم، بر سایر جنبه‌های زندگی اجتماعی.
 
باختین می‌گوید اندیشه‌هایی که همواره درباره زبان مطرح بوده‌اند، گوینده‌ای را که ارتباطی بی‌واسطه با زبان یکه خودش دارد، پیش‌فرض گرفته‌اند. این گوینده می‌گوید «من معنای یگانه‌ای را در گفتارم تولید می‌کنم که فقط از خودم ناشی می‌شود». به‌نظر باختین، این شیوه اندیشه درباره زبان، 2 امر را پیش‌فرض می‌گیرد: 1- زبان به مثابه یک سامانه 2- افرادی که با آن سخن می‌گویند. این دو پیش‌فرض، سازنده امری است که باختین از آن به «زبان تک‌گویانه» تعبیر می‌کند. بر این اساس«زبان‌ تک‌گویانه» زبانی است که از منبعی منفرد و وحدت‌یافته صادر می‌شود. باختین «زبان تک‌گویانه» را با «دگرزبان» (Heteroglossia) که حاکی از ایده تنوع زبان‌ها در سطح فرهنگ‌هاست، در تقابل می‌نهد. «دگرزبان» را می‌توان پیکره‌ای از همه اشکال گفتارهای اجتماعی یا شیوه‌های بیانی متعددی دانست که مردم در جریان زندگانی روزانه خود به کار می‌گیرند. به‌نظر باختین هرگاه زبان به کار بسته می‌شود، 2 نیرو در آن توامان عمل می‌کنند: یکی، نیروی مرکزگرا و دیگری، نیروی مرکزگریز.
 
نیروی مرکزگرای زبان، می‌خواهد امور را به نقطه‌ای واحد و مرکزی هدایت کند اما در همان حال، نیروی مرکزگریز آن در نظر دارد آنها را خارج از یک نقطه مرکزی قرار دهد. باختین بر این عقیده است که زبان تک‌گویانه بر ساحت و نیروی مرکزگرای زبان می‌پوید و گوینده آن (زبان تک‌گویانه) می‌کوشد که همه عناصر گوناگون زبان و تمام شیوه‌های بیانی را به یک شکل واحد گفتاری تقلیل دهد. «تک‌زبان» ساما‌نه‌ای از هنجارها و به‌واقع یک زبان استاندارد و رسمی است که هرکسی باید بدان سخن گوید؛ حال آنکه «دگرزبان» زبان را به سمت تعدد سوق می‌دهد. شایان ذکر است که تعدد مورد نظر باختین از «تعدد معنایی» نظریه‌پردازان پساساختارگرا متمایز است. از نظر پساساختارگرایان تعدد معنا حاصل گسست میان دال و مدلول است، یعنی همان چیزی که دریدا می‌گوید و بر این نظر است که نمی‌توان از دال واحدی به مدلول مشخص رسید؛ در حالی که، باختین معتقد است که میان دال و مدلول همواره نسبت و پیوستی وجود دارد و تعددی که در اینجا از آن صحبت می‌شود، طیف متنوعی از شیوه‌های گوناگون تکلم، راهبردهای بیانی و واژگانی را در بر می‌گیرد. بنابراین از دیدگاه باختین، هم «دگرزبان» و هم «تک زبان» که به ترتیب نمودهای ساحت‌های مرکزگریز و مرکزگرای زبان هستند همواره در هر گفتاری حضور دارند. در این معنا، زبان هم امری است اجتماعی که فراتر از افراد شکل یافته و هم امری است عینی که همراه با محتوای مشخصی توسط سوژه‌های سخنگو صورت پذیرفته است.
 
براساس این تقسیم‌بندی می‌توان یک‌بار دیگر به تفاوت میان شعر و نثر و داستان بازگشت. به عبارت بهتر، زبان شعری در قلمرو نیروی مرکزگرای زبان قرار دارد، حال آنکه زبان داستان، در حوزه نیروی مرکزگریز زبان. زبان داستان «گفت‌وگویی» و «دگرزبانی» است ولی زبان شعر «تک‌گویانه» و «تک‌زبانی» است. باختین می‌گوید که زبان داستان حاوی عناصر کشمکش‌جویانه‌ای برای چیره‌شدن بر گفتارهای تک‌گویانه‌ای است که زبان مرکزگرا و رسمی فراهم می‌آورد. به این طریق، باختین در نظر دارد تا بدیل‌هایی برای رهیافت‌های ساختارگرا و صورتگرا در مورد زبان و آثار ادبی پدید آورد، چرا که هم از دید ساختارگرایان و هم صورتگرایان، متن، امری خودبسنده و در خود فروبسته تلقی شده که هیچ نسبتی با گفتارها و متن‌های دیگر ندارد.
 
زبان شعر از آن حیث تک‌گویانه است که تنها به خودش و اموری که بازنمایی می‌کند، اشعار دارد. واژگان زبان شعری، صرفا در ارتباط با خود نشان قرار می‌گیرند و هیچ نسبتی با واژگان دیگر ندارند؛ از این‌رو، باختین واژه‌های شعری را «خود هدفمند» (autotelic) می‌داند. به بیانی، شعر، کاربردی است از واژگان بدون ارجاع تاریخی. این نکته به آن معناست که شعر به چیزی فراتر از مرزهای بافت خاص خود ارجاع ندارد. در واقع واژگان شعری به امور و ابژه‌هایی اشاره دارند که از بافت اجتماعی خود گسسته‌اند. واژگان شعر تنها دال‌هایی بریده از مدلول‌هایشان هستند و اگر هم به مدلولی ارجاع دهند، آن (مدلول) در سطح انتزاع باقی می‌ماند. در شعر تقریبا معانی اجتماعی زدوده شده‌اند اما در داستان، هم معنای اجتماعی و هم معنای انتزاعی حضور دارند؛ همان‌گونه که باختین می‌گوید یک نثرنویس یا داستان‌نویس «دگر زبان» اجتماعی پیرامون اشیا را به تصویری که تماما به واسطه صداهای فرعی گفت‌وگو‌شده فراهم آمده، برمی‌کشد.
 
باختین در بحث از گفت‌وگو به واژگان و سخنانی اشاره می‌کند که به یک پاسخ معطوف شده‌اند. در گفتارهای روزانه، هر واژه‌ای در سامانه مفهومی شنونده‌اش مورد پذیرش و تفسیر قرار می‌گیرد؛ سامانه‌ای که آکنده از بیانات احساسی و امور خاص وی است. با این حال، این سامانه، چیزی در خود فروبسته نیست؛ به این معنا که فهم هر گفتار و سخنی از پاسخ و واکنش شنوندگان به آن جدا نیست؛ از این‌رو، هر گفتاری به آنچه باختین «افق مفهومی» شنونده یا مخاطب می‌نامد، گرایش دارد. این افق حاوی زبان‌های اجتماعی گوناگون مخاطبان است؛ بنابراین گفت‌وگو هنگامی حاصل می‌آید که مابین زبان‌های گوناگون گوینده و شنونده تعاملی رخ دهد. به همین دلیل باختین می‌گوید: «گفتمان در مرز مابین بافت خودش و دیگری جریان دارد.» به‌نظر وی، حس کرانمندی، تاریخیت و تعیین اجتماعی‌ای که در مفهوم گفت‌وگویی زبان متجلی است، در سبک شاعرانه ناپیدا و بیگانه است.
 
یک نثرنویس همواره در کار هماهنگ‌سازی میان زبان خودش و زبان‌های ناآشناست؛ او با این کار، طیف گسترده‌ای از زبان‌ها را در خدمت خود می‌گیرد تا خواننده را در گفت‌وگویی مشارکت دهد؛ گفت‌وگویی که تلاش دارد تا خواننده، چیزهای بیشتری از متن دستگیرش شود؛ بنابراین این تنوع صداها که از آن به «دگرزبان» تعبیر می‌شود، عنصر بنیادین نثر و گونه داستان را شکل می‌دهد. باختین، داستان «موبیدیک» یا «نهنگ سفید» هرمان ملویل را نمونه برجسته «دگرزبان» می‌داند. به‌نظر وی، ملویل در این کتاب طیف متنوعی از زبان‌ها را به کار می‌گیرد؛ از زبان صنعت صید نهنگ گرفته تا زبان دین کالوینسیتی، زبان درام شکسپیری، زبان فلسفه افلاطونی و زبان دمکراسی. در واقع ملویل از طریق به‌کارگیری این تنوع زبانی می‌خواهد داستانی عرضه کند تا هر خواننده‌ای بتواند سهم واژگانی و افق مفهومی خود را از آن به دست آورد.
منبع :

http://www.hamshahrionline.ir/print-132651.aspx

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 مرداد1384ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

سهم خواننده از متن ( عناصر ارتباطي بين گوينده و شنونده )

عناصر ارتباطي بين گوينده و شنونده

سهم خواننده از متن
  محمدرضا ارشاد:
گرچه میخاییل باختین (1975-1895) بیشتر به‌عنوان یک زبان‌شناس یا نشانه‌شناس و منتقد هنری شناخته شده اما اندیشه‌های وی تأثیر زیادی بر نظریه‌های ادبی، اخلاق و فلسفه زبان داشته است.
یکی از دلایل این گستره تأثیرگذاری به حوزه‌های متنوعی بازمی‌گردد که او عهده‌دار تأمل و پژوهش در آنها بوده است. گرچه باختین در طرح مباحث زیبایی‌شناسی و نقد ادبی‌ای که از سال‌ 1920 به بعد در روسیه جریان داشت، فعال بود  اما قدر او تا سال1970 در روسیه – میهنش- ناشناخته مانده بود. ترجمه آثار او مابین سال‌های 1960تا1980 وی را به یکی از چهره‌های تأثیرگذار در علوم انسانی بدل کرد.مطلب حاضر تنها نگاهی دارد به دیدگاه وی درباره زبان و برخی از گونه‌های ادبی چون شعر و داستان در ارتباط با آن. لازم به یادآوری است که مطلب حاضر برگرفت و برگردانی است از مطلبی با عنوان «MikhailBakhtin» نوشته «Mary Klges» که از پی می‌خوانیم.

میخاییل باختین -زبان‌شناس، نظریه‌پرداز ادبی، فیلسوف و نشانه‌شناس روس- عمده فعالیت پژوهشی و فکری خود را از سال 1920 آغاز کرد. او که در مکتب «صورت‌گرایی» (Formalism) روسی پرورش یافته بود، از همان آغاز کارش، با رژیم سوسیالیستی روسیه دچار مشکل و از میهن خویش تبعید شد. باختین بسیاری از آثارش را در روزگار دوری از روسیه نگاشت؛ به همین‌دلیل هیچ‌کدام از این آثار تا سال 1970 در روسیه چاپ نشدند.

گرچه باختین کمتر به‌عنوان اندیشمندی مارکسیست شناخته شده اما علاقه‌مندی او به جهان اجتماعی و تاریخی و چگونگی اندیشه و عمل انسان و همچنین علاقه‌اش به زبان به منزله ابزاری که در آن ایدئولوژی بازتولید می‌شود، وی را به اندیشمندان مارکسیست نزدیک می‌کند. زبان، برای باختین- همچنان که برای آلتوسر نیز بود- همواره ایدئولوژیک است.از این نظر، باختین بیشتر از «ولوسینوف» متفکر روس تأثیر پذیرفته بود. «ولوسینوف» در کتاب «مارکسیسم و فلسفه زبان» به کارکرد ایدئولوژیک زبان پرداخته بود.

زبان نزد باختین امری مادی به‌شمار می‌آید؛ از این حیث، او منتقد «سوسور» و دیدگاه‌های ساختارگرایانی بود که تنها به شکل و ساختار زبان توجه داشتند. باختین در انتقاد از این دیدگاه، زبان را در کاربرد روزانه انسان‌ها و به‌عنوان عملی مادی که از طریق سوژه (فرد خردمند خودآگاه) ساخته می‌شود، در کانون تأمل خود قرار داد.

نظریه باختین در اصل بر مفهوم گفت‌وگو (دیالوگ) و اینکه زبان (اعم از گفتاری و نوشتاری) خود، گفت‌وگوست، استوار شده است. از نظر باختین، گفت‌وگو از 3 عنصر شکل گرفته است: گوینده، شنونده (مخاطب) و ارتباط (بین گوینده و شنونده)؛  از این حیث، زبان فرآورده تعامل بین (حداقل) 2فرد است.

باختین مفهوم «گفت‌وگو» ‌را با مفهوم «تک‌گویی» در تقابل قرار می‌دهد. «تک‌گویی» سخنی است که از این تعامل بیرون بوده و درواقع توسط یک تن تولید می‌شود. باختین در فصلی از کتاب مهم خود یعنی «تخیل گفت‌وگویی» با عنوان «گفتمان در داستان» بر گونه‌ها و اشکال ادبی در حکم نمونه‌هایی از فرم گفت‌وگویی تأکید می‌کند. او در وهله اول به تفاوت میان شعر و داستان توجه می‌کند و می‌نویسد که شعر در طول تاریخ گونه‌های ادبی، همواره به‌عنوان فرم ادبی برتر مطرح بوده است؛ زیرا شعر جایگاهی پنداشته می‌شده که در آن زبان آزادتر و شناورتر و نسبت میان دال و مدلول گسسته‌تر بوده است.

از این دید، باز می‌بینیم که باختین برخلاف سنت زبان‌شناسی ساختگرا که بر جدایی میان دال و مدلول حکم می‌کند، به‌ ارتباط میان آنها (دال و مدلول) می‌اندیشد. به هر روی، او پس از اذعان به اینکه در فرهنگ غرب، شعر، فرم ادبی برجسته‌ای بوده، این پرسش را به پیش می‌کشد که «در داستان، زبان و گفتمان چگونه عمل می‌کنند؟» واضح است که کارکرد زبان در نثر و داستان متفاوت از شعر است؛ بنابراین باید دید که معنا چگونه در نثر و داستان متفاوت از شعر ساخته می‌شود. در تاریخ نقد هنری از منظرهای گوناگون به این چالش پاسخ داده شده است؛ برای مثال فمینیست‌هایی چون «هلن سیزو» فرایند نثر یا داستان را- برخلاف شعر که در مرزهای باز زبان سیر می‌کند- رو به معنایی تثبیت‌شده و ایستا درنظر می‌گیرند.

عده‌ای دیگر اما بر وجه زیبایی‌شناختی و سرخوشانه شعر تأکید می‌کنند و در برابر، نثر و داستان را از این وجه جدا می‌سازند و آن را در شمار خطابه و امور تعلیمی قرار می‌دهند. باختین هم از این تمایز میان شعر و نثر آغاز می‌کند. او گوشزد می‌کند که خطابه به منزله هنر کاربرد زبان جهت ترغیب و  اقناع افراد، در فرهنگ غرب، امری تابع شعر بوده است؛ زیرا خطابه قصدی اجتماعی را برآورده می‌سازد، حال آنکه شعر- همانگونه که اشاره شد- تنها در سطحی زیبایی‌شناختی مطرح بوده است. در نظر باختین، شعر مانند نقاشی روی یک دیوار است و نثر (مانند) قطعه‌ای از وسایل آشپزخانه! با این حال، باختین اشاره دارد که داستان به‌عنوان زیرمجموعه‌ای از خطابه، یک شکل خاص تاریخی و اجتماعی کاربرد زبان است.

باختین می‌گوید اندیشه‌هایی که همواره درباره زبان مطرح بوده‌اند، گوینده‌ای را که ارتباطی بی‌واسطه با زبان یکه خودش دارد، پیش‌فرض گرفته‌‌اند. این گوینده می‌گوید: «من معنای یگانه‌ای را در گفتارم تولید می‌کنم که فقط از خودم ناشی می‌شود». به نظر باختین، این شیوه اندیشه درباره زبان، 2 امر را در زبان پیش‌فرض می‌گیرد: 1- زبان به مثابه یک سامانه 2- افرادی که با آن سخن می‌گویند. این دو پیش فرض، سازنده امری است که باختین از آن به «زبان تک‌گویانه» تعبیر می‌کند.

بر این‌اساس «زبان‌تک‌گویانه» زبانی است که از منبعی منفرد و وحدت‌یافته صادر می‌شود. باختین «زبان‌تک‌گویانه» را با «دگرزبان» (Heteroglossia) که حاکی از ایده تنوع زبان‌ها در سطح فرهنگ‌هاست، در تقابل می‌نهد. «دگرزبان» را می‌توان پیکره‌ای از همه اشکال گفتارهای اجتماعی یا شیوه‌های بیانی متعددی دانست که مردم در جریان زندگانی روزانه خود به کار می‌گیرند. به نظر باختین هرگاه زبان به کار بسته می‌شود، 2 نیرو در آن توامان عمل می‌کنند: یکی، نیروی مرکزگرا و دیگری، نیروی مرکز‌گریز. نیروی مرکز‌گرای زبان، می‌خواهد امور را به نقطه‌ای واحد و مرکزی هدایت کند اما در همان حال، نیروی مرکزگریز آن در نظر دارد آنها را خارج از یک نقطه مرکزی قرار دهد. باختین بر این عقیده است که زبان تک‌گویانه بر ساحت و نیروی مرکزگرای زبان می‌پوید و گوینده آن (زبان تک‌گویانه) می‌کوشد که همه عناصر گوناگون زبان و تمام شیوه‌های بیانی را به یک شکل واحد گفتاری تقلیل دهد.

«تک‌زبان» سامانه‌ای از هنجارها و به‌واقع یک زبان استاندارد و رسمی است که هرکسی باید بدان سخن گوید؛ حال آنکه «دگرزبان» زبان را به سمت تعدد سوق می‌دهد. تعددی که در اینجا از آن صحبت می‌شود، طیف متنوعی از شیوه‌های گوناگون تکلم، راهبردهای بیانی و واژگانی را در بر می‌گیرد. بنابراین از دیدگاه باختین، هم «دگرزبان» و هم «تک زبان» که  به ترتیب نمودهای ساحت‌های مرکز گریز و مرکزگرای زبان هستند همواره در هر گفتاری حضور دارند. در این معنا، زبان هم امری است اجتماعی که فراتر از افراد شکل یافته و هم امری است عینی که همراه با محتوای مشخصی توسط سوژه‌های سخنگو صورت پذیرفته است.

براساس این تقسیم‌بندی می‌توان یک‌بار دیگر به تفاوت میان شعر و نثر و داستان بازگشت. به عبارت بهتر،  زبان شعری در قلمرو نیروی مرکزگرای زبان قرار دارد، حال آنکه زبان  داستان، در حوزه نیروی مرکزگریز زبان. زبان داستان «گفت‌وگویی» و «دگرزبانی» است ولی زبان شعر «تک‌گویانه» و «تک‌زبانی» است. باختین می‌گوید که زبان داستان حاوی عناصر کشمکش‌جویانه‌ای برای چیره‌شدن بر گفتارهای تک‌گویانه‌ای است که زبان مرکز‌گرا    و   رسمی فراهم می‌آورد. به این طریق، باختین در نظر دارد تا بدیل‌هایی برای رهیافت‌های ساختارگرا و صورت‌گرا در مورد زبان و آثار ادبی پدید آورد، چرا که هم از دید ساختارگرایان و هم صورت‌گرایان، متن، امری خودبسنده و درخودفرو‌بسته تلقی شده که هیچ ‌نسبتی با گفتارها و متن‌های دیگر ندارد.

زبان شعر از آن حیث، تک‌گویانه است که تنها به خودش و اموری که بازنمایی می‌کند، اشعار دارد. واژگان زبان شعری، صرفا در ارتباط با خود شان قرار می‌گیرند و هیچ نسبتی با واژگان دیگر ندارند؛ از این‌رو، باختین واژه‌های شعری را «خود هدفمند» (autotelic) می‌داند. به بیانی، شعر، کاربردی است از واژگان بدون ارجاع تاریخی. این نکته به آن معناست که شعر به چیزی فراتر از مرزهای بافت خاص خود ارجاع ندارد. در واقع واژگان شعری به امور و ابژه‌هایی اشاره دارند که از بافت اجتماعی خود گسسته‌اند. واژگان شعر تنها دال‌هایی  بریده از مدلول‌های‌شان هستند و اگر هم به مدلولی هم ارجاع دهند، آن (مدلول) در سطح انتزاع باقی می‌ماند. در شعر تقریبا معانی اجتماعی زدوده شده‌اند اما در داستان، هم معنای اجتماعی و هم معنای انتزاعی حضور دارند.

باختین در بحث از گفت‌وگو به واژگان و سخنانی اشاره می‌کند که به یک پاسخ معطوف شده‌اند. در گفتارهای روزانه، هر واژه‌ای در سامانه مفهومی شنونده‌اش مورد پذیرش و تفسیر قرار می‌گیرد؛ سامانه‌ای که آکنده از بیانات احساسی و امور خاص وی هستند.

با این حال، این سامانه، چیزی در خود فروبسته نیست؛ به این معنا که فهم هر گفتار و سخنی از پاسخ و واکنش شنوندگان به آن جدا نیست؛ از این‌رو، هر گفتاری به آنچه باختین «افق مفهومی» شنونده یا مخاطب می‌نامد، گرایش دارد. این افق حاوی زبان‌های اجتماعی گوناگون مخاطبان است؛ بنابراین گفت‌وگو هنگامی حاصل می‌آید که مابین زبان‌های گوناگون گوینده و شنونده تعاملی رخ دهد. به همین دلیل باختین می‌گوید:«گفتمان در مرز بین بافت خودش و دیگری جریان دارد.» به نظر وی، حس کرانمندی، تاریخییت و تعین اجتماعی‌ای که در مفهوم گفت‌وگویی زبان متجلی است، در سبک شاعرانه ناپیدا و بیگانه است.

یک نثرنویس همواره در کار هماهنگ‌سازی میان زبان خودش و زبان‌های ناآشناست؛ این کار، طیف گسترده‌ای از زبان‌ها را در خدمت خود می‌گیرد تا خواننده را در گفت‌وگویی مشارکت دهد؛ گفت‌وگویی که تلاش دارد تا خواننده، چیزهای بیشتری از متن دستگیرش شود؛ بنابراین این تنوع صداها که از آن به «دگرزبان» تعبیر می‌شود، عنصر بنیادین نثر و گونه  داستان را شکل می‌دهد. باختین، داستان «موبی‌دیک» یا «نهنگ سفید» هرمان ملویل را نمونه برجسته «دگرزبان» می‌داند.

به نظر وی، ملویل در این کتاب طیف متنوعی از زبان‌ها را به کار می‌گیرد؛ از  زبان صنعت صید نهنگ گرفته تا زبان دین کالوینیستی، زبان درام شکسپیری، زبان فلسفه افلاطونی و زبان دمکراسی. درواقع ملویل از طریق به‌کارگیری این تنوع زبانی می‌خواهد داستانی عرضه کند تا هر خواننده‌ای بتواند سهم واژگانی و افق مفهومی خود را از آن به دست آورد.


...............
تعریف رمان از دیدگاه باختین

رمان را می‌توان چنین تعریف کرد: رمان گونه‌ای هنری است، مجموعۀ متنوعی از انواع گفتارهای اجتماعی (و گاه مجموعۀ متنوعی از زبان‌ها) و مجموعۀ متنوعی از صداهای فردی است که هنرمندانه سازمان یافته‌اند. در همۀ زبان‌های ملی، رده‌بندی درونی‌ای وجود دارد که در همۀ مقاطع خاص حیات تاریخی آن زبان ملی واحد پیش‌نیازی ضروری برای گونۀ رمان محسوب می‌شود. رده‌بندی درونی، زبان ملی را به گویش‌های اجتماعی، رفتارهای جمعی خاص، واژگان تخصصی حرفه‌ای زبان‌های گونه‌ای، زبان‌های محافل مختلف، زبان‌های گذرای متداول و زبان‌هایی که در خدمت مقاصد خاص اجتماعی-سیاسی روز و حتا ساعت، روز و ساعت هستند (هر روز شعار، واژگان و تأکیدهای خاص خود را دارد) تقسیم می‌کند. رمان، تمامی مضمون‌های خود و کلیت جهان موضوع‌ها و ایده‌هایی را که در آن نشان داده شده و بیان شده‌اند، با تنوع اجتماعی انواع گفتار و صداهای فردی متفاوتی سازآرایی می‌کند که در چنین شرایطی شکوفا می‌شود. گفتار نویسنده، گفتارهای راویان، گونه‌هایی که در رمان گنجانده شده‌اند و گفتار شخصیت‌ها صرفاً همان واحدهای بنیادین ترکیب نگارشی هستند که به مدد آن‌ها «دگرمفهومی» می‌تواند قدم به رمان گذارد. هر یک از این واحدها امکان به وجود آمدن کثرت صداهای اجتماعی و مجموعۀ متنوعی از ارتباطات و روابط متقابل آن‌ها را (که همواره کم و بیش مکالمه‌ای هستند) فراهم می‌آورد. ارتباطات و روابط متقابل ویژه بین بیان‌ها و زبان‌ها، حرکت مضمون از میان زبان‌ها و انواع گفتارها، پراکندگی مضمون در نهرها و قطره‌های دگرمفهمومی اجتماعی و مکالمه‌ای بودن مضمون، ویژگی‌های اصلی و شاخص سبک‌شناسی رمان محسوب می‌شود.

تخیل مکالمه ای/میخاییل باختین/ترجمۀ رویا پورآذر/نشر نی

منبع :

http://wikipages.persianblog.ir/page/bakhtin

+ نوشته شده در  شنبه 15 مرداد1384ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

چگونه به دیگران نه بگوئیم.


 
 چگونه به دیگران نه بگوئیم.  
 
 
 همه ی ما افسوس لحظه هائی را در زندگی مان می خوریم که اگر به طرف مقابل ”نه” می گفتیم، الآن این مشکل ها را نداشتم. مثل: ”ای کاش به خواستگارم نه می گفتم و الآن این مشکل ها را نداشتم. چون هرگز او را نمی شناختم.“ ”ای کاش به دوستم می توانستم نه بگم و الآن پولم را از دست نداده بودم.“ ”ای کاش به اون مهمانی نمی رفتم و تسلیم اصرار دوستم نمی شدم و به پیشنهاد او سیگار یا مواد و ... را مصرف نمی کردم.“ ”ای کاش پیشنهادم را به دختر و یا پسر مورد علاقه ام می دادم و الان افسوس فرصت از دست رفته را نداشتم“ برای این که در زندگی، افسوس این لحظه ها را نخوریم، باید رفتاری جرأتمندانه داشته باشیم.
به طور کلی افراد بشر به سه سبک عمده با دیگران ارتباط برقرار می کنند:
۱. سبک رفتار منفعلانه
این افراد، بی توجه به حقوق و احساس های خود هستند، ولی حقوق و احساس های دیگران را محترم می شمارند و آن را به حقوق خود مقدم می دانند. اینان افرادی هستند که:
از انتقاد دیگران می ترسند.
مهارت جرأتمندی در آنها کم است.
از تأییدنشدن توسط دیگران هراس دارند.
۲. سبک رفتار پرخاشگرانه:
این ها حقوق و احساس های خود را محترم می شمارند و به حقوق و احساس های دیگران بی توجه هستند و ارزشی برای آن قایل نیستند. اینان افرادی هستند که:
اعتماد به نفس ندارند و از شکست می ترسند.
می خواهند خشم شان را تخلیه کنند.
بارها نتیجه گیری با پرخاشگری را تجربه کرده اند.

۳. سبک رفتار جرأتمندانه:
این افراد، حقوق و احساس های خود را محترم می شمارند و به حقوق و احساس های دیگران هم احترام می گذارند. اینان افرادی هستند که:
احساس خوبی درباره ی خودشان و دیگران دارند.
احساس کنترل بر موقعیت را دارا هستند.
نسبت به خود و دیگران صادق هستند.
پسندیده ترین این سبک ها، رفتار جرأتمندانه می باشند. اما ما موقعی می توانیم بگوئیم جرأتمندانه عمل کرده ایم که احساس ها، عقاید و افکار خودمان را به طور مستقیم و صادقانه و بدون بی احترامی به حقوق دیگران بیان کنیم و به عبارت دیگر، منافع خودمان را تشخیص بدهیم و بر اساس آن عمل کنیم.
جرأتمندی، شامل موارد زیر می باشد:
۱. ابزار عقیده ی خودمان
۲. درخواست تغییر رفتارهای نامطلوب و اشتباه های دیگران
۳. رد خواست های غیر معقولانه و غیر منطقی دیگران
۴. پذیرش نقایص خودمان
۵. استفاده از عبارت ها و جمله های رایج و مطلوب از نظر اجتماعی در هنگام رویاروئی با افراد و یا هنگام جدا شدن از آنها

مراحل تکنیک ”نه” گفتن به دیگران:
۱. گفتن با صلابت در یک کلام
نه، والسلام
۲. گفتن ”نه“ همراه با توضیح دادن
نه ممنونم، من این کاره نیستم، چون سیگار نمی کشم.
۳. دلیل تراشی
من در اصل تمایل به این کار ندارم، چون به من آسیب می رساند.
۴. بهانه آوردن
حالا من کار دارم باید بروم، وقت ندارم.
۵. تعویض موضوع
گفتن ”نه“ و بعد حرف زدن در مورد موضوعی دیگر ”راستی! سریال دیشب رو دیدی؟ عجب چیزی بود! من که خوشم اومد.“
۶. فاصله گیری
گفتن نه و بعد از آن مکان دور شدن.
۷. پشت گوش انداختن نه، حالا باشد یه وقت دیگر
۸. بی اعتنائی
انگار که طرف رو نمی بینی، به جای دیگر نگاه کردن و فکر کردن.
۹. رو کم کنی
نه،نه، نه، هرگز خوشم نمی آمد، حرفشو نزن.
وقتی که طرف مقابل برخواسته هایش پافشاری می کند و خواسته هایش به ضرر ماست، چگونه با او برخورد کنیم:
۱. پاسخ خود را به طور واضح، روشن، با صلابت و با استفاده از اجزای بدنی (استفاده از مهارت های غیرکلامی مثل نگاه چشمی، بیان چهره و ژست های بدنی یا نزدیک شدن و دور شدن از طرف مقابل) دوباره بیان کنید.
۲. نظر خودتان را با ارایه ی دلیل و با تأکید بر آن دلیل، دوباره عنوان کنید.
۳ پاسخ طرف مقابل را نشنیده بگیرید و به موضوع دیگری بپردازید و یا آن موقعیت را ترک کنید.
۴. توضیح دادن: ”نه، بهتره در این مورد اصرار نکنی، متشکرم“
۵. مسأله را به شوخی بگیرید: ”خیلی با مزه گفتی و یا مثل این که بچه شدی ها!“
۶. ایجاد این احساس که خودتان بهتر می دانید. ”تو که عاقل تر از این حرف ها هستی که این کار رو بکنی!“، ”تو که این جوری نبودی؟“، ”تو که هیچ وقت این کاره نبودی؟“، ”شما که خودت صد نفر دیگر رو از این کار منبع می کردی؟“ اگر بخواهید قدرت ”نه“ گفتن را در خودتان تقویت کنید، از همین حالا این کار را انجام دهید و به فردا واگذار نکنید تا فردا افسوسش را نخورید. ”نه“ گفتن را از همین الآن با کارهای کوچک شروع کنید و به تدریج آن را در همه ی امور گسترش دهید.

دکتر علی نیک بار
روان پزشک و مشاور خانواده   
 
 مجله موفقیت  
 

+ نوشته شده در  جمعه 14 مرداد1384ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

رفتار قاطعانه نه گفتن

 
 رفتار قاطعانه نه گفتن  
 
 ویژگی های رفتاری افراد جراتمند


یكی از نشانه های سلامت روانی وجود روابط و ارتباطات اجتماعی و بین فردی است وجود چنین روابط گرم و صمیمی با انسان های دیگر منبع ایمنی اعتقادی راحتی و آسایش هر انسانی است. به هنگام رویارویی با مشكلات و در مواقع سخت زندگی وجود دوستان صمیمی،خانواده های گرم و آشنایان و بستگانی دلسوز به انسان ایمنی و اعتماد می دهد انسان ها همواره نیازمند بیان و مطرح نمودن خویش هستند چه به صورت كلامی و چه به صورت غیر كلامی. این مهارت مشغول بر ابراز عقاید، امیال و حتی نیازها و هیجانات و احساسات و ترس است قدرت برقراری و حفظ روابط دوستانه در بهداشت روانی فردی و اجتماعی تاثیر بسزایی دارد. برخی از متخصصان ابراز وجود را دارای چهار سطح و مرتبه می دانند
رد تقاضای نامعقول دیگران با كسب قدرت نه گفتن
جلب احساس مثبت دیگران و طرح در خواست های خود
ابراز احساسات مثبت و منفی
شروع ادامه و خاتمه دادن به گفت و گو
ابراز وجود شامل گرفتن حق خود و ابراز عقاید احساسات و افكار خویش به طور صریح، مستقیم و صادقانه است به نحوی كه حقوق دیگران نیز حفظ می شود به عبارت دیگر رفتاری كه شخص را قادر می سازد منافع خویش را تشخیص دهد بر اساس آن عمل كرده و بدون اضطراب جدی بر حق خود اصرار و پافشاری كند احساساست واقعی خود را صادقانه بیان دارد و بدون فراموش كردن حقوق دیگران حق خود را مطالبه نماید مهارت قاطعیت یكی از انواع ارتباطات اجتماعی و روابط بین فردی است .
ایستادگی بر نظرات شخصی و بیان افكار احساسات و باورها به صورت مستقیم و صریح كه دارای این خصایص است
بیان صادقانه و مستقیم افكار و احساسات
از نظر اجتماعی پسندیده و مقبولتی داشته باشد
رفتار قاطعانه مخل حقوق دیگران نباشد
رفتارهای قاطعانه عبارتند از :
رد قاطعانه در این رفتار فرد به صورتی كه اجتماع پسند باشد .در خواستهای تحمیلی دیگران را رد می كند
بیان قاطعانه توانایی بیان احساسات مثبت مثل قدردانی از دیگران ، ابراز محبت و علاقه و بیان تمجید و ستایش است .مانند چه لباس قشتگی پوشیده ای. نكته هوشمندانه ای را مطرح كردی، خیلی استادانه به این موضوع پرداخته ای
توانایی بیان هیجانات مثبت به صورت گرم و صمیمی و اجتماع پسند
در خواست قاطعانه : توانایی بیان و مطرح كردن درخواست ها از دیگران است تا تامین نیازهای فرد تسهیل شود و یا به اهداف خود برسد .اگر رفتار قاطعانه را با رفتار پرخاشگرانه و منفعلانه مقایسه كنیم درك بهتری از آن پیدا می كنیم .
رفتار پرخاشگرانه بیان خصومت آمیزی است كه خود بدون در نظر گرفتن حقوق دیگران می خواهد به هدف خود دست یابد هنگام پرخاشگری فرد با صدای بلند و با لحن نامناسبی صحبت می كند، داد می زند، توهین می كند، ناسزا می گوید و به حقوق دیگران اهمیت نمی دهد. در رفتار منعفلانه فرد با لحن توام با معذرت خواهی افكار احساسات و حقوق خود را بیان می كند به گونه ای كه به راحتی مورد بی توجهی قرار می گیرد فرد با شك و تردید و متزلزل صحبت می كند صدای آهسته ای دارد و زود تسلیم می شود از منازعات اجتناب می كنند و خود را پایین تر از دیگران می داند در رفتار قاطعانه فرد با ملاحظه و توجه به دیگران بر دیدگاه خود ایستادگی و اصرار می كند .احساسات ،نظرات و افكار خود را به صورت باز و آشكار بیان می كند با دیگران احساس برابری می كند به كسی صدمه نمی زند و اجازه نمی دهد كسی به او توهین كرده یا به او صدمه بزند .  

منبع :

آفتاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مرداد1384ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

اطلاعات مهمی که در مناظرات باید بدانیم یا به آن توجه دهیم

اطلاعات مهمی که در مناظرات باید بدانیم یا به آن توجه دهیم

1-ما مثل اهل سنت مقلد علمای قدیمیمان نیستیم

2-هیچ کتابی غیر از قرآن را منزه از خطا نمیدانیم

با ید به آنها تذکر داد که شیعه هیچ کتابی را غیر قران صحیح نمیداند در مورد روایات هم با توجه به سند وعلم مربوط به آن در صحیح وعدم صحیح بودن آن نظر می دهد.

از جمله مثلا:علامه مجلسي بيش از 400 سال است كه از دنيا رفته و هيچ شيعه‌اي در اين زمان از او تقليد نمي‌كند.

3- اهل سنت می گوید براي وحدت مسلمانان لازم است كينه‌هاي گذشته را كه بر اثر اهداف سياسي و اقتصادي به وجود آمده است را فراموش كنيم!!! ومکتب آنها را قبول کنیم.

4- از خصوصیات شبهه پراکنی اهل سنت بویژه وهابیت توجه و گیر دادن به بعضی از قطعات یک روایت که مورد استدلال است وعدم توجه عمدی به بقیه قسمتهای آن می باشد:

مثلا از خطبه 202 نهج البلاغه فقط به قسمتی از خطبه استدلال می کنند و میگویند:

«لقد استرجعت الوديعة وأما حزني عليك فسرمد» (امانتى كه به من سپرده بوديد هم اكنون باز گردانده شد و اندوهم هميشگى است)

وهابیت می گوید:كجاي اين متن دلالت مي‌كند كه حضرت زهرا كشته شده است؟ كجاي اين متن دلالت مي‌كند كه او شهيد شده است؟ اين كلام را هر شخصي كه همسرش را از دست داده و براي او محزون باشد مي‌گويد. اما اين چه ارتباطي به از دست دادن فاطمه دختر [حضرت‌] محمد عليه الصلاة والسلام دارد؟

روش پاسخ:گویا گوینده این کلام بقيه كلام امير المومنين عليه السلام را فراموش نموده يا خود را به فراموشي زده است؟!! و آيا اين كلام حضرت ـ فستنبئك ابنتك بتضافر أمتك على هضمها ـ !!! بر حفظ كرامت حضرت زهراء سلام الله عليها توسط صحابه بعد از وفات پدر بزرگوارش در زمان خلافت أبوبكر دلالت دارد يا خير؟! يا اين‌كه مي‌خواهند بگويند اين كفار از بلاد روم و تاتار بودند كه به خانه فاطمه هجوم برده و در مركز سرزمين‌هاي اسلامي به او ظلم و ستم روا داشتند و ابوبكر و عمر و ساير صحابه هم از اين واقعه بي اطلاع مانده‌اند؟!!)

یا مثلا در مورد بحث ادعا بر اين كه علي بن أبي طالب به سرعت بيعت نمود

ابوشوارب( از علمای اهل سنت که در شبکه وهابی المستقله لندن پیرامون شهادت حضرت زهرا(س)در مناظره با دکتر حسینی قزوینی شرکت داشت): من در برنامه قبل، پنج‌ روايت صحيح ذكر كردم كه به هيچ يك از آن‌ها [جناب دكتر حسيني] قزويني ايرادي وارد نساخت. و آن‌ها رواياتي بودند پيرامون بيعت [حضرت‌] علي [عليه السلام] با ابوبكر كه با سرعت و ميل و رغبت صورت گرفت.

يكي از آن روايات كه مهم‌ترين آن بوده اين روايت است:

...كان لعلى من الناس وجهة حياة فاطمة فلما توفيت استنكر على وجوه الناس فالتمس مصالحة أبى بكر ومبايعته ولم يكن بايع تلك الأشهر فأرسل إلى أبى بكر أن ائتنا ولا يأتنا معك أحد كراهية محضر عمر بن الخطاب

تا فاطمه زنده بود، علي [عليه السلام] در ميان مردم احترام داشت؛ اما وقتي فاطمه از دنيا رفت، مردم از او روي گرداندند و اين جا بود كه خواستند علي با ابوبكر مصالحه و بيعت كند. علي [عليه السلام] در اين شش ماه كه فاطمه زنده بود، با ابوبكر بيعت نكرده بود. از اين‌رو علي كسي را به دنبال ابوبكر فرستاد و به او پيغام داد به حضور حضرت زهراء برسد و گفت: كس ديگري را به همراه خود نياور، به خاطر كراهتي كه حضرت على و يا حضرت زهراء عليهما السلام از حضور عمر داشتند.صحيح مسلم، ج 5، ص 154.

یررسی مطلب:

(أولاً: ابو شوارب آن‌ قسمت‌هايي از روايت را كه با عقيده او سازگار نبوده حذف نموده و مورد دل‌خواه خود را آورده است به عنوان مثال اين قسمت‌ها را:

1 - «فوجدت فاطمة على أبي بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت» (فاطمه بر ابوبكر غضب نمود و با وى قهر كرد و تا پايان عمر سخنى با او نگفت.)

2 - «فلما توفيت دفنها زوجها علي ليلا ولم يؤذن بها أبا بكر وصلى عليها» (وقتي فاطمه از دنيا رفت، شوهرش شبانه او را دفن كرد و ابوبكر را خبر نساخت و خود بر او نماز خواند.)

3 – اين قسمت از كلام امير المؤمنين عليه السّلام خطاب به ابو بكر: « ولكنك استبددت علينا بالأمر وكنا نرى لقرابتنا من رسول الله صلى الله عليه وسلم نصيبا حتى فاضت عينا أبى بكر» (تو [ابوبكر] در حق من با استبداد برخورد نمودي. و به خاطر جايگاهي كه ما با رسول خدا صلّي الله عليه [وآله] وسلّم داشتيم، خلافت حق مسلم ما بود، [و حضرت آن‌قدر سخنان خود را ادامه داد تا اين‌كه] قطرات اشك ابوبكر سرازير گشت.)

ثانياً : اين‌ها مواردي بود كه ابوشوارب از روايت صحيح بخاري حذف نموده است؛ مضافا بر اين‌كه اگر ابو شوارب اين قسمت ار كلام امير المؤمنين عليه السّلام خطاب به ابو بكر را بيان مي‌كرد:

به صراحت دلالت بر ارتباط غير دوستانه آن حضرت با ابوبكر مي‌نمود ودية إن لمن نقل عداوة بين علي بن أبي طالب (عليه السلام) وبني أبي بكر وعمر).

اضافه بر مواردي كه ابوشوارب در جهت اهداف خود در برداشت از روايات صحيح مسلم و بخاري حذف و تقطيع نموده است، اين قسمت از كلام امير المؤمنين عليه السّلام خطاب به ابوبكر[«ولا يأتنا معك أحد كراهية محضر عمر بن الخطاب»] كه شدت بيشتري بر عليه ابوبكر داشته است را نيز حذف نموده است: كه دلالت صرايحي بر ارتباط غير دوستانه‌ آن حضرت با ابوبكر و عمر داشته است؛ اگر نگوييم دلالت بر دشمني آن حضرت با ابوبكر و عمر مي‌نمايد.


5- استفاده از احادیث ضعیف یا مجعول واستناد به آن

مثال: اهل سنت میگوید که شیعه عقیده دارد که: اگر عمر را لعن نكني خود ملعون هستي؟ و اگر در لعن او ترديد كني خود ملعون هستي؟!

6-تبرئه عمر با فتوحات زمان خودش

بسياري از برادران اهل سنت را مي‌بينيم كه براي مبرّا نمودن عمر از تهمت‌ها به اين نكته استناد مي‌كنند كه عمر در فتوحات اسلامي و كشور‌گشايي‌ها نقش مهمي داشته است...

حال ما از آن‌ها سؤال مي‌كنيم: آيا به زعم شما كه دولت شيعه صفوي را متهم به كفر و زندقه مي‌كنيد فتوحات اين دولت به اسم اسلام بود يا نه؟ و يا اين‌كه صرف ادعايي بود كه براي فتوحات و كشور گشايي و تسلط بر آن‌ها صورت مي‌گرفت؟

اضافه بر اين كه ما دركتاب‌هاي اهل سنت مي‌بينيم كه پيرامون اين فتوحات نوشته‌اند كه صرفاً به خاطر جمع آوري غنائم و به دست آوردن كنيز‌ها بود

7- از حربه های جدید اهل سنت اینست که تا حدیثی در دفاع از گفتار می آوری فورا روایت را تضعیف می کنند.

گاهی اوقات بخاطر رد کردن حدیثی که ما از کتابشان استناد کرده ایم تما م روایات آن کتاب را زیر سئوال برده وآن کتاب را به بهانه های مختلف مردود می کنند؟

نمیدانیم چرا نزد برادران اهل سنت شرط نشدن صحت در روايتي دلالت بر عدم صحت کل روایات آن کتاب دارد؟! اگر اين‌چنين باشد لازم است بگويند: همه روايات مسند احمد و موطا مالک و سنن أبي داود و ترمذي و ابن ماجه و نسائي ضعيف هستند چون مانند صحيح بخاري و مسلم صحت در آن‌ها شرط نشده است.

8- از عادت‌هاي برادران اهل سنت در مناظرات اين است كه القاء شبهات خارج از محلّ بحث از سوي خود را خروج از موضوع بحث نمي‌دانند، ولي پاسخ به همان شبهات را خروج از موضوع بحث مي‌نامند!!!

9-اخيراً وهابيت چه در داخل كشور و چه در خارج از كشور اين روش را شروع كرده‌اند كه يك سري از روايات را از كتاب‌هاي شيعه نقل مي‌كنند و عليه عقائد شيعه استفاده مي‌كنند چه در باب مطاعن و چه در اثبات حقانيت ابي‌بكر

امروز بعد از گذشت1400 سال اينها به فكر افتاده‌اند كه رواياتي را از لابلاي كتب روائي ما بر دارند ، صدر و ذيل آن را حذف كنند و قسمتي از آن را كه مي‌تواند منظورشان را برساند مطرح كنند و بگويند مثلاً در عيون اخبار الرضا از امام رضا يا از اميرالمؤمنين چنين سخني وارد شده و مردم هم به شدت او را تأييد و تشويق كنند . و حال آنكه تمامي اين روايات مربوط به مطاعن است .

در اين باره اولين كاري كه بايد انجام دهيم آن است كه ببينيم اين روايت كه از كتاب‌هاي ما نقل مي‌كنند صحيح است يا نه ؟

غالباً اينها به رواياتي استناد مي‌كنند كه از نظر علماء شيعه سنداً ضعيف است و اين تخصصاً از بحث خارج است يعني اينها رواياتي را از كتاب‌ ما به رخ ما مي‌كشند كه ما خود به آنها عمل نمي‌كنيم و برايمان اعتبار ندارد ؛ اين كار بهترين روش است در پاسخگوئي به اين شبهات .

در اين گونه موارد ما بايد ببينيم كه آيا سند اين روايتي كه به آن استناد مي‌كنند صحيح است يا نه ؟

مثلا جناب عبدالرحمان سربازي كتابي نوشته‌‌اند به نام « راز دلبران » و در همايشي كه در سوريه براي جوان‌هاي اهل سنت داشتند راجع به اين كتاب ادعا هم كرده بودند كه اگر اين كتاب از چاپ بيرون بيايد كار شيعه را تمام خواهد كرد و گفته بود : جوان‌هاي شيعه يدخلون في دين اهل السنة افواجاً . اين كتاب را نوشتند كه به صورت قطع جيبي است و سرمايه گذاري كردند ، شايد بالاي100000 تيراژ چاپ كردند و نه تنها در ايران بلكه درتمام نقاط جهان از جمله در آلمان ، كانادا ، هلند و قطر پخش كردند .

اما اينكه داستان اين كتاب چه بوده است : اين قضيه مربوط به20 سال قبل است كه يك نفر از تايباد ــ كه شهري است مرزي در استان خراسان كه تقريباً70 درصد آن سني هستند ــ نامه‌اي براي مؤسسات قم نوشته است كه « شما در تفسير قمّي روايتي داريد كه پيغمبر اكرم بشارت داده به خلافت ابوبكر و عمر ، چرا شما به رواياتي كه در كتب تفسيري شماست و كافي هم نقل كرده عمل نمي‌كنيد ؟ » .

متأسفانه اين مؤسسه پاسخ قانع كننده‌اي نداده و درجواب گفته بود كه اين روايت در تفسير قمي وجود ندارد و اگر شما راست مي‌گوئيد جلد و صفحه آن را به ما معرفي كنيد . اين شخص هم جواب اينها را از تايباد به چابهار براي امام جمعه چابهار عبدالرحمان سربازي مي‌فرستد . ايشان هم در جواب مي‌نويسد : اين روايت در تفسير قمي ، جلد فلان ، صفحه فلان و در تفسير صافي ، جلد فلان ، صفحه فلان و در تفسير عياشي ، ... وجود دارد . آقاي عبدالرحمان سربازي هم نامه آن شخص تايبادي و جواب مؤسسه در راه حق و همچنين جواب‌هاي خود را هم ضميمه آن و در تيراژ بالاي صدهزار چاپ كرده است . شما ببينيد ما نبايد اين چنين كنيم و اين روش پاسخگوئي نيست .

البته پاسخ این کتاب تحت عنوان « نقد دلبران » توسط استاد ارجمند جناب دکتر حسینی قزوینی داده شده است.

علي اي حال بايد ديد كه اينها از چه راهي وارد مي‌شوند تا افكار جوانان ما را متزلزل كنند و جوانان خودشان را تقويت كنند .

اما در مورد روايت قمي :

اولاً اين تفسير منسوب به قمي است و معلوم نيست كه واقعاً مال او باشد و نويسنده كتاب فردي است به نام ابوالفضل العباس كه مجهول است و هيچ يك از كتب رجالي شيعه او را توثيق نكرده‌اند بنابراين اصل كتاب زير سؤال است .

ثانياً اين كتاب مخلوطي است از تفسير علي بن ابراهيم قمي و تفسير زياد بن منذر ابوالجارود رهبر زيدي‌ها در مازندران ، منظور اينكه كليت كتاب زير سؤال است .

ثالثاً اين روايت را محدث قمي نقل مي‌كند به عنوان شأن نزول نسبت به نزول آيه تحريم در سوره تحريم « يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاةَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ » و ارتباطي به حديثي از معصوم يا پيغمبر نيست ، شأن نزولي است كه آقاي علي بن ابراهيم شخصاً نقل مي‌كند ضمن آنكه سندي هم براي آن نياورده است و وقتي سند در كار نيست قضيه منتفي خواهد بود .

رابعاً اين روايت در مطاعن خلفاء است نه در تقويت آنها و داستان از اين قراراست كه آقا رسول خدا در خانه همسرش حفصه دختر عمر بود كه ماريه قبطيه يكي ديگر از همسران آن حضرت غذائي براي ايشان به آنجا مي‌آورد و حضرت از آن غذا تناول مي‌كند . حفصه از اين جريان عصباني مي‌شود و با پيامبر يك مقداري جسورانه صحبت مي‌كند . بعد حضرت قسم مي‌خورند كه ديگر با ماريه ارتباط نداشته باشند . خداوند آيات ابتدائي سوره تحريم را نازل فرمود و ... بعد نقل مي‌كند كه پيامبر به حفصه گفت : من سرّي را با تو در ميان مي‌گذارم كه اگر آن را فاش كني عليك لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعين ، حفصه قول داد . فرمود : بعد از من ابوبكر خلافت را مي‌گيرد و بعد از آن به پدرت عمر مي‌رسد . حفصه نزد عايشه رفت و سرّ پيغمبر را فاش كرد . عايشه هم اين راز را براي پدر خود و ابوبكر براي عمر بازگو كرد . عمر وقتي كه از دختر خود حفصه صحت جريان را مي‌پرسد ، حفصه نخست انكار مي‌كند اما بعد از تهديد عمر خبر را تصديق مي‌كند . سپس اين چهار نفر يعني ابوبكر ، عمر ، عايشه و حفصه تصميم مي‌گيرند كه پيامبر را مسموم كنند و ... داستان ادامه دارد ؛ خداوند عالم پيامبر را از اين توطئه با خبر مي‌سازد . بعد كه مسأله فاش شد حفصه از رسول خدا مي‌پرسد كه : من أنبأك بهذا ؟ قال : أنبأني العليم الخبير تا آخر داستان ... در ادامه دارد كه خداوند درآيات بعد خطاب به رسول خدا مي‌فرمايد : خداوند و جبرئيل و صالح المؤمنين از تو حمايت مي‌كنند و مراد از صالح المؤمنين امير المؤمنين علي عليه السلام است .

شما ببينيد ؛ عبدالرحمان سربازي مي‌گويد : شيعيان روايات امامانشان را هم قبول ندارند ، رواياتي را كه از امامانشان نقل شده در بشارت خلافت ابوبكر و عمر قبول ندارند .

گفتيم : اولاً اين روايت از امامان ما نيست بلكه از علي بن ابراهيم قمي است ، آن هم از طريق شاگردش كه مورد اعتماد ما نيست .

ثانياً سند ندارد ــ ما نقل اين روايات را خلاف شرع مي‌دانيم چرا كه باعث عداوت و اختلاف ميان شيعه و سني مي‌شود و چه بسا نقل اين اينها زمينه مي‌شود براي اهانت و حتي قتل شيعيان در داخل و خارج از كشور. بارها ما اين را گفته‌ايم و اين سخن امام و مقام معظم رهبري و علماء و مراجع تقليد است . ما نه خودمان اين روايات را نقل مي‌كنيم و نه به دوستان چنين توصيه‌اي مي‌كنيم پس ــ روايت مرسله است .

ثالثاً شما كه اين را نقل مي‌كنيد چرا نمي گوئيد كه حفصه راز رسول خدا را فاش كرد و آن گونه كه خود حضرت فرمود مشمول لعنت خدا و رسول شد ؟ ما كه اين روايت را قبول نداريم، شما كه به آن استناد مي‌كنيد اين مطلب را چگونه پاسخ مي‌دهيد ؟

رابعاً شما مي‌گوئيد كه بعد از آنكه عايشه جريان را براي پدرش نقل كرد ابوبكر نزد عمر آمد و گفت كه عايشه اين جريان را نقل كرده و من زياد به قول او اعتماد ندارم ، وقتي اين طور بوده كه ابوبكر به گفتار دختر خود عايشه اعتماد نداشته شما چطور تمام روايات عايشه را اعم از رطب و يابس و ريز و درشت ، همه را قبول مي‌كنيد ؟

نكته ديگر اينكه وقتي كه عمر براي صحت خبر به دخترش مراجعه مي‌كند حفصه قضيه را كاملاً انكار مي‌كند اما بعد از اصرار زياد عمر اعتراف به صحت جريان مي‌كند ؛ آيا اين مطلب روايات و موقعيت حفصه را زير سؤال نمي بَرَد ؟

نكته اصلي و مهم اين است كه اين چهار نفر تصميم مي‌گيرند كه پيغمبر خدا را مسموم كنند ؛ آيا شما به اين ملتزم هستيد ؟ ما كه اين روايت را درست نمي‌دانيم اما شما كه به سطر دوم آن استناد مي‌كنيد ، اين روايت سطر اول هم دارد سطر سوم هم دارد سطر چهارم هم دارد . آيا حاضريد به تمام مضمون روايت استناد كنيد ؟

اضافه بر اينكه در آخر آيه صراحت دارد كه منظور از « صالح المؤمنين » امير المؤمنين علي سلام الله عليه است . يعني اگر ما بدون تعصب به اين روايت نگاه كنيم مي‌بينيم كه اين روايت ، ولايت امير المومنين را تثبيت مي‌كند .

ببينيد ، كارهاي اينها از اين قماش است ؛ یعني وارد كتاب‌هاي ما مي‌شوند ، يك روايت را از گوشه بحارالانوار يا تفسير قمي يا تفسير عياشي كه هيچ سندي ندارد يا انوار نعمانيه سيد نعمت الله جزائري رضوان الله عليه ــ نمي‌دانيم كه مرحوم جزائري در چه موقعيتي بوده كه اين كتاب را نوشته ــ اين رواياتي را كه هيچ اعتبار و سندي ندارد و ما نقل آنها را هم جائز نمي‌دانيم برملا كرده و به آنها استناد مي كنند . پس بهترين راه در پاسخگوئي اين است كه اولاً وارد بحث سند شويم و ثانياً مضمون را با عقائد شيعه تطبيق مي‌دهيم.

در اين قضيه بشارتي در كار نيست ؛ پيغمبر اكرم در اين روايت از واقعيتي خبر مي‌دهد همان طور كه در رابطه با دودمان بني اميه در ذيل آيه60 سوره إسراء « وإذ قلنا لك إن ربك أحاط بالناس وما جعلنا الرؤيا التي أريناك إلا فتنة للناس والشجرة الملعونة في القرآن ونخوفهم فما يزيدهم إلا طغيانا كبيرا » خبر داده است كه پيغمبر در رؤيا ديد كه ميمون‌هائي بر بالاي منبر رفته‌اند ، جبرئيل نازل شد و خبر داد كه مدتي بني‌اميه خلافت را غصب مي‌كنند ؛ آيا اين هم بشارت بر بني‌اميه است . اخبار پيغمبر از آينده امري است و بشارت او امر ديگري است . پس اصلاً بشارتي نيست .

علي أيّ حالِ اين روش جديد اهل سنت است كه متأسفانه اهل سنت داخل كشور هم تحت تأثير تبليغات وهابيت قرار گرفته‌اند ؟


اقتباس وتلخیصی از بیانات استاد دکتر قزوینی

منبع :

http://shamimshia.com/fa/component/content/article/18-nokat-monazere/46-nokat-monaz.html

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مرداد1384ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

رعایت ادب وعدم توهین به مقدسات طرف مقابل مناظره

رعایت ادب وعدم توهین به مقدسات طرف مقابل مناظره

1-خداوند در قرآن درباره بزرگترین دشمن توحيد، يعني فرعون - كه تنها كسي است كه براي اولين بار و آخرين بار گفته است «أنا ربكم الأعلي» - وقتي مي خواهد حضرت موسي و هارون (عليهم السلام) را سراغ او بفرستد، دستور مي دهد و امر مي كند كه:

فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى (سوره طه/آيه44)

با او با نرمي سخن بگوييد.

2- اگر شما به مقدسات وشخصیتهای برجسته هر مذهب وحتی هر دینی توهین کنید در اصل راه را برای آنها برای توهین به مقدسات واهل بیت (ع) فراهم کرده اید پس در مناظرات چه به شکل صحبت حضوری وچه نوشتاری باید نهایت متانت وادب را رعا یت کرد ولو اینکه از طرف مقابل بی ادبی بشنوید.

3- در طول تاريخ هم، ورود به عرصه تبليغ فرهنگ شيعه، با خشونت و سب و شتم و اهانت، موفقيت نداشته است. ما نه تنها بايد در برابر مخالفان با نرمش حرف بزنيم، بلكه بايد بزرگان آنها را با لفظ آقا و جناب هم خطاب كنيم، مثلا آقاي ابوبكر، جناب عمر و ... . اين، نشانگر ادب شماست. در مباحث علمي كه جنگ و جدال نداريم. ما عقيده خودمان را داريم و آنها هم عقيده خودشان را. به تعبير علامه شهيد مطهري:

ضمن اينكه وحدت را از ضروريات مذهب خود و منطق قرآن مي دانيم، ولي حاضر نيستيم بخاطر وحدت‌، از يك مستحب يا مكروه كوچكمان هم دست برداريم.

4- روايتي در بحار الانوار و تفسير صافي و ... آمده است كه:

قيل له: إنا نرى في المسجد رجلا يعلن بسب أعدائكم و يسبهم، فقال: ما له؟ لعنه الله، تعرض بنا، قال الله: «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم ...(سوره انعام/آيه108)».

به امام صادق (عليه السلام) آمدند گفتند كه يا بن رسول الله! يكي از دوستان شما در مسجد نشسته و علنا نسبت به دشمنان شما ناسزا مي‌گويد. امام صادق (عليه السلام) گفت: او را چه شده است؟ خداوند لعنت كند او را كه ما را در معرض ناسزاي مخالفين قرار داد و سپس اين آيه را خواند: «به كساني كه غير از خدا را مي پرستند، ناسزا نگوييد، چون آنها هم خداي شما را ناسزا مي گويند».

بحار الأنوار، ج71، ص217 - تفسير صافي فيض كاشاني، ج2، ص148

وقتي شما به مقدسات آنها اهانت يا جسارت مي كنيد، آنها هم برمي گردند اهانتي تند تر از اهانت شما مي گويند.

5- آخرین حربه در مناظرات :

قرآن در آيه 61 آل عمران مي گويد (فمن حاجک فيه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا) بعد از مناظره با نصاراي نجران و اينکه ثابت شود که اينها عناد دارند و حاضر نيستند زير بار حرف حق بروند نبي مکرم پيشنهاد مباهله مي کند . از همه اينها جالب تر اينکه ما مي بينيم از علماي بزرگ اهل سنت جناب فخر رازي در ذيل همين آيه شريفه آورده

فمن حاجک بعد هذه الدلائل الواضحة والجوابات اللائحة فاقطع الکلام معه وعامله بما يعامل به المعاند وهو ان تدعوهم الي الملاعنة

پيغمبر بعد از اين همه دلائل روشن و جوابهاي واضح و کوبنده ديگر مناظره و گفتگو را قطع کن و با اينها معامله معاند کن و اينها را دعوت به مباهله کن .

تفسير کبير فخر رازي جلد هشتم صفحه 82

منبع :

http://shamimshia.com/fa/component/content/article/18-nokat-monazere/47-reyt-adab.html

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مرداد1384ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

پنج خصوصیت یك فرد موفق

  
 پنج خصوصیت یك فرد موفق  
 
۱ـ خود آگاهی مثبت یا خودشناسی :
افراد موفق كسانی هستند كه از یك خودآگاهی واقعی برخوردارند . افراد موفق مایل اند از نیروی بالقوهٔ خود در عرصه پیكار زندگی اطلاع حاصل كنند و آن را زیركانه به كار برند . افراد موفق امین و درستكارند . افراد موفق افرادی هستند حساس و با عاطفه و با اطرافیان سازگارند آنها در برابر پیش آمدهای ناگوار نیازی به دارو های آرام بخش ندارند آنها خود را به خوبی با مسائل و مشكلات زندگی تطبیق می دهند .
افراد موفق افرادی هستند و طرق مختلفی را برای حل مسائل در نظر می گیرند و مناسب ترین آنها را انتخاب می كنند . افراد موفق یك خصوصیت استوار روحی و فكر را در خود رشد می دهند به عنوان مثال وقتی می گوییم فلان شخص فردی محكم است به این معنی است كه شكست ها و بدآوردن ها در این افراد ایجاد سستی و ناراحتی روحی و روانی نمی كند و از آن هدفی كه دارند دور نمی شوند . افراد موفق خود را می شناسد و می دانند كه هستند ، چه عقیده دارند و چه نقشی در زندگی ایفا می كنند و استعداد آنها چه قدر است .
البته : ما نیز می توانیم یك شخص موفق شویم در صورتی كه چشمان خود را به امكانات و راه كارهای موجود ، كه در دسترس ما است ، باز كنیم .
ما باید : وضع و نحوهٔ زندگی كنونی خود را تغییر دهیم و به نیروی كم نظیر باطنی خود متكی باشیم .
ما باید : بیاموزیم كه چگونه بر فشارهای روحی مسلط شویم و هر قدر كه می توانیم خود را درجهت مثبت سوق دهیم و تاثیرات منفی را از پیش برداریم .
یك تمرین برای خود شناسی ( راهی برای اصلاح خصوصیات بد و تقویت خصوصیات خوب ) :
لیستی از من هستم ها درست كنید كه دارای دو ستون باشد در بالای یك ستون نوشته شود صفات خوب و بالای ستون دیگر صفاتی كه نیاز به اصلاح دارند نوشته شود .
در هریك از ستون ها ده عدد از خصوصیات مورد نظر را با واقع بینی كامل بنویسید .
در مرحله اول سه صفتی را كه نیاز به اصلاح دارند و در نظر گرفته و برای اصلاح آنها اقدام كنید ( از افراد موفق در آن مورد می توان استفاده كرد ) و بقیهٔ خصوصیاتی را كه باید اصلاح شوند موقتاً فراموش كنید و با ده عدد از صفات برجسته خود را كه در ستون نام برده اید در نظر گرفته و با آنها زندگی كنید این صفات شما را به سوی هدفی كه می خواهید بروید خواهد رسانید .
۲ـ عزت نفس :
« من خودم را دوست دارم و به آنچه كه از پدر و مادرم به من رسیده و در سرشت من به ودیعه گذارده شده ارج می نهم . من از وجود خودم خوشحالم و ترجیح می دهم خودم باشم نه فردی دیگر . »
گفته های بالا نظر یك فرد موفق است . این گفته ها كلید اتكا به نفس در شخص می باشد .
اما : برای دستیابی به یك عزت نفس صحیح باید به موفقیت های گذشته خود در زندگی تمركز كرد و شكست ها و نقاط منفی خود را فقط به عنوان تصحیح كننده ای برای راهنمائی به سوی هدف هائی كه داریم به حساب آوریم . برای تقویت عزت نفس باید تصمیم هائی كه می گیریم بر مبنای عقل و منطق باشد نه صرفاً احساسات .
مؤثرترین راه برای تقویت حس عزت نفس گفتگو و تلقین به خود است باید افكار مثبت خود را در مورد تصویری كه از خود در آینده در ذهن می پرورانیم و كارهائیكه برای نیل به هدف انجام می دهیم تقویت نمائیم .
یك شخص موفق :
توجه عمیقی به لیاقت و ارزش ذاتی خود دارد و از ترس و اضطراب كه بین افراد عمومیت دارد واقفند ولی هیچ گاه تسلیم آن نمی شود و پیوسته باخود نجوا می كنند كه: « من از عهده انجام كارهایم به خوبی بر می آیم » .
همه ما این واقعیت را درك می كنیم كه ما هیچكدام با وضع فیزیكی و روحی مساوی به دنیا نیامده ایم ولی با این حقوق مساوی به دنیا آمده ایم كه احساس داشته باشیم ، لذت ببریم ، شاد باشیم و خود را مستحق احراز بالاترین مقام ها بدانیم .
ما می توانیم از همین امروز از عزت نفس بیشتری برخوردار باشیم به شرط اینكه :
۱ـ همیشه در زندگی آراسته باشیم .
۲ـ در هر مكالمه تلفنی یا اولین ملاقات ابتدا نام خود را بر زبان آورده و خود را معرفی كنید . با ارج نهادن به نام خود ، عادت می كنید برای خود ارزش قائل شوید .
۳ـ فهرستی از خصائل خوبی كه برای عزت نفس در خود سراغ دارید تهیه كنید و روی كاغذ بنویسید .
۴ـ هنگامی كه فردی از شما تقدیر می كند با كلمه ای ساده و مؤدبانه « متشكرم » جواب دهید .
۵ـ هنگام شركت در سخنرانی و كنفرانس ها در جلوترین صف بنشینید و در صورت امكان بحث كوچكی در جلسه داشته باشید .
۶ـ افراشته و مقتدرانه با حالت آرام و گام های تند راه بروید ، ثابت شده افرادیكه چنین راه می روند به خود اعتماد دارند .
۷ـ خود را با دیگران مقایسه نكنید .
۸ـ با زبان مثبت و دلگرم كننده صحبت كنید .
۹ـ به هر زبان كه صحبت كنید لبخندی بر لبان داشته باشید .
۳ كنترل خود و قبول مسئولیت:
افراد موفق در زندگی مسئولیت كارهائی را كه انجام می دهند گردن می گیرند . افراد موفق بر این باورند كه خود آنها قادر به كنترل و جلوگیری از خیلی از حوادث زندگی بوده و می باشد ما هم از همین امروز برای تقویت حس قبول مسئولیت و كنترل خود وارد عمل می شویم به شرط اینكه :
۱ـ آشكارا و شرافتمندانه مسئولیت وضع كنونی خود را به گردن گیریم .
۲ـ اراده داشته باشیم و به جای جمله من باید ، بگویید من تصمیم دارم و به جای جمله من بیم دارم ، بگویید من خوش دارم این كار را انجام دهم .
۳ـ همه روزه در هر كاری این شعار مثبت را با خود داشته باشیم :
« پاداش هایی كه من در زندگی دریافت می كنم دلیل خدماتی است كه انجام می دهم »
۴ـ یك برنامه زمانی منظم ، هر هفته برای نامه ها و تلفن های در خواست كار در نظر بگیرید .
۵ـ « كار امروز را به فردا واگذار نكنید » این روش را شعار همیشگی زندگی خود قرار دهید .
۶ـ بنشینید ، و وضع و عادات واقعی و روش زندگی خود را آنچه كه هست روی كاغذ بیاورید .
۷ـ حداكثر تلاش خود را وقف كار شركت ، كارهای جاری و خدمت به دیگران نمائید .
۸ـ دانش و هنر خود را توسعه دهید .
۹ـ لحظه بیداری خود را نیم ساعت جلو بكشید و این نیم ساعت را به این سؤال پاسخ دهید كه چگونه وقت خودم را امروز صرف كارهای مهم خود تقسیم نمائیم .
۴ـ خود انتظاری مثبت ( انتظار پیش آمدهای خوب برای خود )
ما معمولاً آنچه را كه انتظار داریم به دست می آوریم . بهترین نشانه بارز و چشم گیر یك فرد موفق خود انتظاری مثبت او است كه در وی ایجاد یك خوش بینی كامل را می كند افراد موفق تردید به خود راه نمی دهند همچنین افراد موفق می دانند كه بد شانسی با تفكرات منفی شخس به وجود می آید . خوش بینی در كار و انتظار مثبت موجب چرخش زندگی به سوی بالا و جلب بهترین شانس ها می گردد .
ترس ها و نگرانی های ما منجر به ایجاد اضطراب می شود كه بی اندازه پریشان كننده است بر عكس با انتظار داشتن بهترین ها در زندگی ، شما خود را از لحاظ فكری و فیزیكی آماده قبول موفقیت می نمائید . پس از همین امروز برای خود انتظاری مثبت بیشتری وارد عمل شویم . به شرط اینكه :
۱ـ از صبحگاه تا شام با خود از مسائل و مطالب مثبت صحبت كنید برای مثال : « امروز هم یك روز خوب دیگری برای من است » .
۲ـ در بین تمام مناسبات و روابط شخصی خود ، مطلب جالبی كه موجب عبرت شما شده در نظر بگیرید و به تجربه ای كه كسب نموده اید اهمیت بگذارید .
۳ـ به مشكلات به عنوان فرصتی برای كسب تجربه نگاه كنید . لیستی از مشكلاتی كه مانع انجام كار شما شده است تهیه كنید و یك و یا دو جمله درباره هر كدام شرح دهید .
دوباره برگردید و دوباره دوباره آنها را شرح دهید ولی این دفعه از یك زاویه دیگر !! و به مشكلات به صورت موقعیت و فرصتی كه برای بكار گرفتن خلاقیت و مهارت شما دست داده به آنها نگاه كنید .
۴ـ سعی كنید همیشه سازنده و سودمند باشید و هنگامی كه فشار عصبی و اضطراب به شما روی می كند شروع به تنفس عمیق و آرام كنید . برای پائین آوردن تن صدا و آهنگ آن به صندلی تكیه كرده و عضلات خود را ریلكس و آرام كنید و به ملایمت به مسائل جواب كفته و راه حل سنجیده پیشنهاد نمائید .
۵ـ به سلامت خودتان توجه كامل داشته باشید . ناراحتی هائی كه قابل معالجه است رفع كنید و از آنچه كه به سلامت شما لطمه می زند و قابل احتراز است دوری كنید و از استراحت كردن لذت ببرید .
۶ـمكالمات روزمره شما نشان دهندهٔ هیجانات درونی و سلامت شما است . پس همیشه صحبت های دل چسب و تقویت كننده روحیه به خود و دیگران بگویید .
به عنوان مثال همیشه با خود بگوئید : « حس می كنم جوان و قوی هستم »
۷ـ بهترین راه برای اینكه پیوسته خوش بین باشید معاشرت با افراد خوش بین و موفق است .
۸ـ با شادی و خوشحالی از خواب برخیزید ، با موزیك از خواب برخیزید ، در زیر دوش آواز بخوانید ، صبحانه را با فرد خوش بین و با نشاط صرف كنید . بین راه منزل و كار به موزیك شاد گوش كنید . كتاب ها و مقالات آموزنده و الهام بخش را مطالعه كنید .
۵ـ وسعت نظر مثبت یا بلند نظری
یك شخص موفق در گذشته زندگی نمی كند بلكه از تجارب گذشته پند می گیرند و اشتباهات خود را تكرار نمی كنند ولی از خاطرات خوش گذشته لذت می برد . یك شخص موفق زندگی خود را به آینده كه دور از دید و نظر آنها است و قابل رؤیت نیست موكول نمی كند . هدف هائی را برای آینده قابل پیش بینی خود را در نظر می گیرند كه موجب فعالیت روزانه آنها می گردد .
افراد موفق درحال زندگی می كنند . در لحظه ای از زمان كه روی آن كنترل دارند . زندگی می كنند افراد موفق ، پیروزی خود را با محبوب ها و دوستان و اجتماعی كه كدر آن زندگی می كنند تقسیم می نمایند .
افراد موفق مرگ را آخرین مرحله زندگی نمی دانند بلكه مرگ را یك تحول و نقل و انتقال می دانند به این جهت ترسی به خود راه نمی دهند . ما نیز میتوانیم وسعت نظر داشته باشیم ، به شرط اینكه :
۱ـ از خود بپرسیم : من چه شایستگی هایی در خانواده ، بین دوستان ، همكاران ، اجتماع و دنیای خود دارم .
۲ـ از مردم مانند برادران و خواهران خود مراقبت كنیم .
۳ـ برای همسر یا آن كسی را كه دوست دارید ارزش قائل شویم و با جمله « من ترا دوست دارم » او را دلگرم كنیم .
۴ـ از امشب كودك خود را هنگام خواب ببوسیم و به او بگوئید : « من تو را برای همان چه هستی دوست دارم » و فردا مانند اینكه همبازی او هستند با او بازی كنیم .
۵ـ با تلفن یا ملاقات شخصی ، امروز به یكی از والدین یا منسوبان خود بگوئیم آنها برای شما چقدر ارزش دارند .
۶ـ در هفته چند ساعتی با یكی از پیران فامیل ملاقات و گفتگو كرده و به او دلگرمی بدهیم .
۷ـ به اندازه كافی بخوابیم و تغذیه مناسب داشته باشیم و ورزش را فراموش نكنیم .
۸ـ به شخص یا موسسه ای كه نیاز دارد و منبع درآمدی ندارد كمك مالی بكنیم .
۹ـ یك یا دو زبان خارجی بیاموزیم و عادات آن ملت ها را یاد بگیریم .   
 
منبع :

شمیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مرداد1384ساعت 7:17 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

روش های تمرکز و توجه به سخنرانی ها و درس ها


روش های تمرکز و توجه به سخنرانی ها و درس ها



مطالعه موفق با تمرکز (تمرکز حواس در کلاس)
 یکی از شایع ترین مشکلها، عدم تمرکز حواس در کلاسهای درس، جلسات سخنرانی، سمینارها و کنفرانس هاست.
 
بیشتر افراد با آن که با اشتیاق فراوان و تمرکز خوب سر جلسه حاضر می شوند و به سخنران یا مدرس گوش می سپارند، پس از چند دقیقه حواسشان پرت می شود و وقتی به خود می آیند، می بینند که دقایقی چند گذشته و در این مدت کاملاً در جای دیگری بوده اند.

شاید در یک جلسه دو ساعته، شما چهل دقیقه با تمرکز عالی به جذب مشغول باشید و هشتاد دقیقه دیگر را به طور پراکنده مشغول افکار ذهنی خودتان باشید. اگر شما بتوانید در همان کلاس، تمامی مطالب را بگیرید، خود باعث می شود که حجم عمده ای از فعالیت مطالعه شما در منزل کاسته شود. شاید تا به حال با افرادی برخورد کرده باشید که فقط در کلاس حضور می یابند و بسیار کم در منزل مطالعه می کنند.
 
معمولاً شما در این حالت به خود و اطرافیان خود می گویید: نمی دانم چرا با این که من ساعتها در منزل درس می خوانم یک دهم آن را هم نمی خواند، همیشه نمره های من از او کمتر است. شما باید توجه داشته باشید که مدت زمان مطالعه شما مطلقاً مهم نیست بلکه زمان مطالعه مفید و متمرکز شماست که مهم است. بسیاری از اوقات شما ساعتها کتاب به دست دارید و مشغول مطالعه اید اما زمان مطالعه متمرکز و مفید شما از یک ساعت بیشتر تجاوز نمی کند.
 
علاوه بر این، درصد مهم و عمده ای از یادگیری در کلاس درس صورت می گیرد. شاید خودتان تجربه کرده باشید که آموختن درسی که زمان تدریس آن، شما در کلاس حاضر نبوده اید، چقدر دشوار است. اما حضور در کلاس از نظر فیزیکی چندان مهم نیست بلکه شما باید حضور مؤثر و متمرکزی در کلاس داشته باشید. ما هم اکنون می خواهیم تکنیکهایی را ارائه دهیم که شما با عمل کردن به آنها و فقط با عمل کردن به آنها بتوانید دانش آموز و دانشجویی فعال و درگیر باشید.
 تکنیکهای حضور فعال در کلاس
 
۱.همراهی با مدرس:
 
بسیار مهم است که خودتان را با سرعت، نحوه و شیوه تدریس معلم یا استاد خود هماهنگ سازید و با او حرکت کنید. هم شتاب بیش از مدرس داشتن ذهن را آشفته و مغشوش می کند و هم سرعت کند شما و عقب ماندن از او. هماهنگ نبودن با سرعت و روش و بیان مدرس، شما را از جذب مطالب بعدی محروم می کند. آنچه که در همراهی با مدرس مهم است، در وهله اول، خوب شنیدن است. اغلب شما با آنکه صدای معلم را به وضوح نمی شنوید یا گفتار سخنران را متوجه نمی شوید از این که از او بخواهید درباره آن مطلب را رساتر و واضح تر بیان کند، واهمه دارید. گاهی صدای سخنران به انتهای کلاس نمی رود، گاهی تند و گذرا صحبت می کند گاهی صحبتش نامفهوم است و برخی اوقات نیز به مطلبی در گذشته استناد می کند که شما از آن هیچ اطلاعی ندارید. یادتان باشد شما برای این به کلاس یا جلسه سخنرانی آمده اید که مطلبی را فرا بگیرید و معلم هم دقیقاً همین را می خواهد. بنابراین اگر کوچکترین ابهام یا عدم وضوحی را در مطلب یا صدای معلم احساس کردید، باید شهامت از او بخواهید که مطلب را دوباره بگوید.
 
سؤال کردن از معلم گناه نیست و نباید احساس گناهی را هم به دنبال داشته باشد. به ویژه دانش آموزان دوره ابتدایی خیلی از سؤال کردن بیم دارند. بسیاری از وقتها پیش می آید که مثلاً معلم تکلیفی را به بچه ها می گوید که برای فردا انجام دهند و دانش آموز درست متوجه این تکلیف نمی شود، با وجود این چون می ترسد که سؤال کند، چیزی نمی گوید و چه بسا که فردا به خاطر انجام ندادن آن تکلیف مؤاخذه و تنبیه شود.
 
دوباره تأکید می کنیم که اگر نکته ای را متوجه نشدید یا نشنیدید، حتماً بپرسید چه بسا که آن نکته کلیدی بوده، تمام درس آن روز وابسته به همان نکته باشد.
 
۲. شنونده ای فعال باشید:
 
شما بارها به این عبارت تأکیدی برخورد کرده اید: شنونده ای فعال باشید، اما مفهوم این عبارت چیست؟ یعنی باید چگونه باشیم؟ شنونده فعال چه خصوصیات و ویژگیهایی دارد؟
 
بهترین و مؤثرترین راه برای این که شما یک شنونده فعال باشید این است که یادداشت بردارید. چه، نیاز به یادداشت برداری را سر کلاس احساس می کنید چه نمی کنید، حتماً از صحبت مدرس یا سخنران، یادداشت بردارید. اما منظور ما از یادداشت برداری در اینجا با آنچه که در روش مطالعه متمرکز گفتیم فرق می کند که اکنون به شرح آن می پردازیم.
 
یادداشت برداری داخل کلاس
 
قلم و کاغذ به دست می گیرید و در کلاس حاضر می شوید. یادتان هست که گفتیم شب قبل از کلاس یک مطالعه اجمالی و یک بررسی ابتدایی از درس، انجام دهید؟ این کار را برای کسب اطلاعات اولیه و هشیاری ذهنی در کلاس انجام داده اید. اگر شما بدون هیچ مطالعه ای سر کلاس شیمی حاضر شوید، وقتی معلم می گوید امروز درس ما هیبریداسیون است و شما هم نه از قبل درباره هیبریداسیون چیزی می دانید نه نگاهی اجمالی به کتاب انداخته اید، تا چند لحظه خود را در کلاس بیگانه احساس می کنید. خود را کاملاً گیج می بینید و این حالت، خود باعث می شود که نسبت به این درس بی علاقه شوید و به سرعت تمرکز حواستان را از دست بدهید و ذهنتان را به سیر در جاهای دیگر مشغول سازید.
 
درست بر عکس، اگر شما با مطالعه اولیه سر کلاس حاضر شوید، احساس خیلی خوبی در کلاس خواهید داشت، ذهنتان مشتاق است، می خواهید هرچه سریعتر از راز هیبریداسیون سر در بیاورید و در نتیجه تمرکز حواسی عالی پیدا می کنید. اهمیت مطالعه اولیه را پیش از این هم توضیح داده بودیم. حالا که شما با این آمادگی ذهنی و کنجکاوی و علاقمندی، دارید به صحبتهای معلم گوش می کنید، هر نکته ای را که فرا می گیرید یادداشت کنید.
 
هم اکنون شما می گویید فلان معلم یا استاد به ما اصلاً اجازه یادداشت برداری نمی دهد. به شما می گوییم که او کاملاً کار درستی می کند. چرا که شما معمولاً به شیوه سنتی خود، “جمله” های معلم را یادداشت می کنید و نوشتن یک جمله از صحبتهای معلم عملاً شما را از گوش دادن و درک جمله بعدی باز می دارد. شما به هیچ عنوان نباید جمله ای یادداشت کنید بلکه باید به صورت اشاره ای و مختصر از واژه های کلیدی استفاده کنید که چون جرقه ای تمام موضوع را به یاد شما می آورد.
 
این گونه می توانید همزمان با تدریس استاد، یادداشت کنید و پشت سر هم یادداشت بردارید در حالی که نه وقت شما گرفته می شود نه از درک مطلب بعدی باز می مانید و نه مدرس را ناراضی می کنید.
 
به جای همه اینها چند کار مهم انجام دهید:
 
اول این که بارذهنی خود را در کلاس لحظه به لحظه تخلیه می کنید و نکته ای را که فرا می گیرید یادداشت می کنید و ذهن خود را همچنان باز و گسترده و خالی نگاه می دارید. یعنی شکل حضور شما در پایان کلاس با شروع کلاس چندان تفاوتی نمی کند.
 
دوم این که چون خودتان را ملزم می دانید هرچه را که فرا می گیرید به سرعت بر روی کاغذ بیاورید، ذهن شما در یک حالت آماده باش قرار می گیرد و شما از تمرکز حواسی عالی برخودار می شوید و کاملاً از خود مراقبت می کنید که چیزی را جا نیندازید. فقط کافی است که یک بار این عمل یادداشت برداری را به شیوه درستی که گفتیم تجربه کنید تا ببینید که چقدر برایتان لذت بخش است. حتی کم کم به شکل یک بازی مهیج برایتان در می آید. این شیوه یادداشت برداری به صورت کمی حرفه ای تر و ماهرانه تر در خبرنگاران دیده می شود که در مصاحبه های خود از گفته های سخنران یادداشت برداری می کنند و سپس خود از گفته های سخنران یادداشت برداری می کنند و سپس از روی آن، متن را تصحیح می کنند و اما سومین فایده یادداشت برداری این است که باعث می شود شما سر کلاس خواب آلوده نشوید و چرت نزنید به ویژه در اوقاتی که معلم یا سخنران بسیار آرام و ملایم و حتی کمی خسته کننده درس می دهد و شیوه تدریس او برای شما درگیری ذهنی لازم را ایجاد نمی کند. شما با یادداشت برداری، حضور خودتان را در کلاس مهیج تر و مؤثرتر می کنید.
 
بسیار بعید است که کسی به این شیوه در کلاس یادداشت برداری کند و خوابش بگیرد. شما وقتی سر کلاس خوابتان می گیرد که ذهنتان ساکت و ساکن شود. معلم در شما درگیری ذهنی ایجاد می کند و خود به خود به این کار مشغول می شوید. به ویژه وقتی سخنران از نوع سخنرانان آرام و ساکن است، شما باید یادداشت برداری را جدی تر بگیرید. نگویید: من این مطلب را بلدم و نیازی به یادداشت کردن ندارم. نگویید: من همه این مطالب را هم اکنون به حافظه ام می سپارم و نیازی نیست که یادداشت کنم و . . .
 
شما می دانید که یکی از مهمترین اهداف یادداشت برداری در کلاس، همین زنده و هشیار بودنتان سر کلاس است. یک مانع بزرگ مطالعه اجمالی قبل از کلاس و کسب اطلاعات پیش از حضور در کلاس می تواند یک اشکال بسیار بزرگ تولید کند و آن: رقابت با استاد است. به عبارت بهتر: به مبارزه طلبیدن استاد. به این شکل شما ذهن خود را مدام متوجه دانسته های خود می کنید و منتظرید تا در اولین فرصت آنها را بیان کنید و یا این که عمداً سؤالی می کنید که فقط نشان دهید مطلب را پیشاپیش می دانید. یادتان باشد که هدف از کسب اطلاعات اولیه فقط ایجاد یک نوع کنجکاوی و علاقمندی و تمرکز حواس است برای گوش دادن و یاد گرفتن بیشتر نه برای صحبت کردن و خودنمایی بیشتر. برای این که ذهنتان خالی باشد اطلاعات خود را قبل از کلاس بر روی کاغذ بیاورید و بالای آن هم بنویسید: هدف من این است که با گوش دادن به درس امروز، این اطلاعات ناقص خود را کامل تر کنم. وقتی این را می نویسید در خود میل بیشتری را برای فراگیری ایجاد می کنید و با خود تعهد می کنید که سخن نگویید. قرار است ما در کلاس، یک شنونده فعالی باشیم به یک سخنران مبارز.
 
به هیچ عنوان در لحظه حضورتان در کلاس، اطلاعات قبلی خود را با اطلاعات معلم مقایسه نکنید. این مقایسه، ذهن شما را به خود مشغول می کند و دقایقی حواس شما را پرت می کند. مقایسه اطلاعات خودتان با اطلاعاتی که سر کلاس از معلم می گیرید، فقط باید در چند دقیقه پایان کلاس و یا حتی بعد از آن صورت گیرد. اگر سر کلاس این مقایسه را انجام دهید اگر احساس کنید این دو با هم تفاوت دارند، تمرکز حواس خود را از دست می دهید و حواستان پرت می شود. در حالت اول، شادی و شعف و هیجان ذهنی، عامل حواس پرتی شماست و در حالت دوم، احساس متفاوت بودن دانسته های قبلی شما از اطلاعات معلم، ذهن شما را بر انگیخته می کند که سؤالی کنید و حتی شاید تمایل داشته باشید که به نوعی دانسته های خودتان را توجیه کنید که این موجبات حواس پرتی شما را فراهم می کند.
 
از چه چیزهایی یادداشت برداریم؟
 
یادداشت برداری در کلاس، سه شاخه دارد.
 
- شاخه اول، یادداشت برداری از نکات مهمی است که معلم می گوید که در مورد آن توضیح دادیم.
 
- شاخه دوم، یادداشت برداری از سؤالاتی است که به ذهنتان می رسد. البته اگر روند کلاس آرام و طرح سؤال در طول کلاس مجاز باشد، ما توصیه می کنیم سؤال خود را فوراً بپرسید. اما اگر معلم بگوید به سؤالات شما در آخر کلاس پاسخ می دهم، مطلقاً سؤال خود را رها نکنید. حتماً آن را مختصراً در گوشه ای بنویسید که آخر کلاس بپرسید. اگر بگویید: بعداً آن را می پرسم و یادداشت نکنید، تا پایان کلاس ذهن شما را مشغول می کند و این مانع فراگیری اطلاعات بعدی با تمرکز عالی می شود. به ویژه اگر سؤالتان برای شما جالب و جذاب باشد مدام در طول کلاس به پردازش سؤالتان مشغول می شوید و منتظرید که کلاس به پایان برسد و سؤال جالب خود را مطرح کنید. خیلی از اوقات، حتی این انتظار، ما را به جایی می رساند که دیگر دریافت پاسخ برایمان اهمیت چندانی ندارد بلکه فقط می خواهیم از طرح این سؤال جالب در حضور دیگران با صدای بلند لذت ببریم. به ویژه اگر بدانیم آفرین و تحسین معلم را هم به دنبال خواهد داشت. بنابراین حتماً سؤال خود را یادداشت کنید. بار ذهن خود را سبک کنید و به گوش دادن و یادداشت برداری از گفته ها ادامه دهید.
 
- شاخه سوم، یادداشت برداری از عوامل حواس پرتی است. سر کلاس درس هم به احتمال فراوان، افکار زیادی در ذهن شما غوطه می خورند که ذهن شما را منحرف می کنند. در گوشه ای، از آنچه که حواس شما را پرت می کند، یادداشت برداری کنید. در بالای این یادداشت بنویسید آنچه که باید پس از کلاس به آن فکر کنم یا انجام دهم. اگر بخواهید این کار را هم به تأخیر بیاندازید، یا به حافظه بسپارید و یادداشت نکنید، باز میدان ذهنی خود را تا پایان کلاس، اشغال می کنید. یادمان هست که قلم و کاغذ مهمترین ابزار برای تمرکز حواس هستند.
 
باز هم در فایده یادداشت برداری
 
به عنوان آخرین فایده ی یادداشت برداری، باید بگوییم که این عمل، شما را همیشه در حالت سوگیری قرار می دهد. در کتاب “زمینه روان شناسی” نوشته “اتکینسون – هیلگارد” گفته می شود: “همیشه با تغییرات محرک است که تحریک پذیر جهت می گیرد.” برای روشن شدن این مطلب مثالی می زنیم: فرض کنید شما در خانه تنها هستید و صدای پایی را از پشت بام منزل خود می شنوید (صدای پا، محرک است و شما، تحریک پذیر). وقتی صدای پا بلندتر می شود یا به هر شکلی تغییر می کند، شما گوشتان را تیزتر می کنید (به زبان روان شناسی “سوگیری” می کنید). اما اگر صدای پا یکنواخت باشد یا تغییرات محسوس نداشته باشد به زودی برای شما عادی می شود و شما دیگر بر آن تمرکز نمی کنید. در کلاس درس، معلم محرک است و شما تحریک پذیر. تغییرات معلم به صورت حرکات دست، چهره و لحن و طنین صدا باعث می شود که شما مدام سوگیری کنید و تمرکز شما بر او باشد.
 
بسیاری از معلمان که به این نکته واقف هستند، در تدریس خود از این تغییرات، زیاد استفاده می کنند و توجه شما را کاملاً به خود جلب می کنند. در این موارد دیگر نیازی نیست که شما خودتان را تغییر دهید. اما معلمانی هم هستند که صدایی یکنواخت دارند و موقع تدریس، بی تحرکند. در کلاس ِ چنین معلمانی است که شما باید تحریک پذیری، در خود ایجاد کنید تا تمرکز حواستان پایدار باقی بماند. در مثالی که برای سوگیری زدیم، وقتی صدای پا از پشت بام به گوش می رسید، یکنواخت می شد، شما می توانید با تغییر مکان خود و بالا رفتن از پله ها و نزدیک شدن به صدا، در خود سوگیری و تمرکز حواس ایجاد کنید.
 
یادداشت برداری داخل کلاس نیز در شما چنین حالت آماده باش و تحرکی را ایجاد می کند. جهت گیری برای شنیدن بهتر و درک بیشتر و بهتر. بنابراین، یادداشت برداری را جدی بگیرید.
 
اهمیت جلو نشستن
 
همیشه به خاطر داشته باشید که واقعاً رابطه ای بین کسانی که جلو می نشینید و کسانی که درسشان خوب است وجود دارد. توجه کنید، کسانی که صندلیها و نیمکتهای جلویی را اشغال می کنند، در میدان دید خود، فقط معلم و تخته را خواهند داشت. اما کسانی که در ردیف دوم می نشینند، علاوه بر معلم و تخته، افراد ردیف اول را هم می بینند و همین طور تا ردیف آخر که دیگر همه ردیفهای جلویی در میدان دید قرار می گیرند. به عبارت دیگر، عوامل حواس پرتی در جلوی کلاس حداقل و در انتهای کلاس حداکثر است. از آن انتها، همه چیز مشخص است. چشم افرادی که در این انتها می نشینید، کوچکترین حرکات افراد جلویی را می بیند و این دیدن یعنی حواس پرتی. ما می گوییم: حتی الامکان در ردیفهای جلویی بنشینید. ممکن است بگویید این طور هم نمی شود که همه در ردیف اول بنشینند. ما هم حرف شما را قبول داریم اما مخاطبان ما آن کسانی هستند که همیشه تا وارد کلاس یا جلسات سخنرانی می شوند، با وجود آن که ردیفهای جلویی خالی است، خودشان می روند و در ردیفهای آخر می نشینند. می خواهیم به این افراد بگوییم که با این عمل خود پیشاپیش زمینه بسیار مساعد حواس پرتی را برای خود به وجود آورده اند. اگر بخواهید در آن آخر بنشینید که هیچ چیز از دید شما مخفی نماند، در واقع حواس پرتی را به تمرکز حواس ترجیح داده اید و خود را برای آن آماده کرده اید.
 
توصیه می کنیم که حتی الامکان، ردیفهای جلو را برای نشستن انتخاب کنید. باز هم تأکید می کنیم که واقعاً رابطه ای بین کسانی که جلو می نشینید و پیشرفت تحصیلی، وجود دارد. این ارتباط، کاملاً منطقی است و این طور نیست که عوامل حواس پرتی خود را کمتر سازید. دقت و تمرکز حواس خود را افزایش دهید و به پیشرفت تحصیلی خود کمک مؤثر کنید.
 
نقش فرمان ذهنی
 
“آنتونی رانینز”، نویسنده کتابهای جالب و پر فروش “به سوی کامیابی” در یکی از سمینارهای خود مثالی زیبا می آورد که خوب است قبل از طرح نقش فرمان ذهنی، برای روشن شدن مطالب، اشاره ای داشته باشیم به این مثال: پدری به فرزندش می گوید: “برو اآشپزخانه، نمکدان را بیاور.”، بچه بی درنگ می گوید: “نیست.” یا “نمی توانم پیدا کنم.” و . . . پدر می گوید:
 
“تو برو، پیدا می کنی.” بچه پاسخ می دهد: “می دانم که پیدا نمی کنم ولی می روم.”
 بچه به آشپزخانه می رود و تمام آشپزخانه را می گردد اما نمکدان را پیدا نمی کند. پدرش را صدا می زند و می گوید که نمکدان اینجا نیست. پدر به آشپزخانه می آید و خیلی زود می گوید: “نمکدان که اینجاست! جلوی چشمت بود، چطور آن را ندیدی؟” بچه متعجب و متحیر می ماند که چرا با تمام جستجوی خود، نمکدان را که جلوی چشمش بود، پیدا نکرده است.
 
در این داستان که شاید در خاطره شما هم به نوعی مستند باشد، واقعیت چیست؟ چرا بچه نمکدان را پیدا نمی کند؟
 
واقعیت این است که این بچه قبل از آن که به دنبال نمکدان برود بارها به خود گفت: نیست، نمی توانم پیدایش کنم. یعنی به ذهنش فرمان داد: نمکدان را پیدا نکن! مغز بچه این فرمان را دریافت کرد. حالا بچه به آشپزخانه می رود و به جستجو می پردازد اما با آن که نمکدان در میدان دیدش قرار دارد، آن را نمی بیند یعنی مغز، برنامه قبلی دارد که آن را شناسایی و پیدا نکند و به همین خاطر، به اصطلاح آن را پس می زند. مغز بچه مانند یک ماشین فقط فرمانی را که بچه به او داده بود، اجرا می کند.
 
نقش فرمانهای ذهنی در تمام موفقیتهای زندگی و از جمله موفقیتهای تحصیلی بسیار مهم است.قبل از این که به کلاس بروید، برای خود هدف تعیین کنید. به ذهن خود بگویید که چرا به کلاس می روید، آیا فقط برای این که برایتان غیبت ثبت نشود می روید؟ آیا برای خندیدن می روید؟ آیا برای چرت زدن می روید؟ و یا این که قصد دارید چیزی را بفهمید و یاد بگیرید؟ اگر این طور است دقیقاً برای خود مشخص کنید که می خواهید چه چیز را یاد بگیرید و در جستجوی چه هستید؟
 
همین برنامه ذهنی که قبل از کلاس به خود می دهید، تمام فعالیتهای شما را در کلاس پیرو خود می سازید. بنابراین کلاس را جدی بگیرید و قبل از حضور در آن به ذهن خود برنامه ای جدی بدهید. دقیقاً مشخص کنید که می خواهید چه چیزی از این کلاس یاد بگیرید. این موضوع به موفقیت شما بسیار کمک خواهد کرد. یادتان هست که در تعیین هدف، گفتیم هدف باید جزیی، روشن و دقیق باشد. پس به ذهن خود بگویید که چه مطلبی را می خواهید بیاموزید. درخواستی مشخص از ذهن خود داشته باشید. مثلاً به خود بگویید: امروز می خواهم بفهمم واقعاً چرا و چطور رعد و برق ایجاد می شود؟ امروز می خواهم بدانم چطور می توان از یک عدد اعشاری، جذرگرفت؟ و . . . هدف خود را از حضور در کلاس با صدای بلند یا در ذهن خود، برای خود کاملاً مشخص سازید.
 
فرمانهای ذهنی منفی و مخرب به ذهن خود ندهید. مثلاً همان فرمان “امروز به کلاس می روم که بخندم.” یا “بروم ببینم چه می شود.” یا ” بروم که غیبت نخورم.” و . . . وقتی این فرمانها را به ذهن خود می دهید، در واقع به آن، این برنامه را داده اید که: هیچ چیز یاد نگیر. وقتی هدف خود را از حضور در کلاس، خندیدن معرفی می کنید، تمام فکر شما به رویداد طنزآمیزی که در کلاس پیش می آید، متمرکز می شود و یا سرگردان به هر موضوعی واکنش نشان می دهید و توجه می کنید و قادر نیستید بر درس که مسلماً هدف اصلی حضور شما در کلاس است، تمرکز پیدا کنید.
 
یک عده هم هستند که وقتی به سمینار یا سخنرانی یا همین کلاس درس می روند به خود فرمان ذهنی ایراد گرفتن از استاد یا سخنران را می دهند. “ببینیم چقدر ایراد دارد”، ” چند اشتباه می کند.” و . . . افرادی که در یک جلسه سخنرانی یا کلاس درس حضور دارند، شرایط نسبتاً یکسانی دارند اما چرا برداشت آنها از کلاس متفاوت است؟ علت، آن است که فرمانهای ذهنی ابتدایی حضورشان در کلاس با هم فرق داشته است. یکی از کلاس بیرون می آید و می گوید: چه نکته جالبی را یاد گرفتم. یکی می گوید: هیچ فهمیدید که فلان جا اشتباه کرد؟ یکی می گوید: چه حرف خنده داری در فلان لحظه کلاس گفت! و یکی هم می گوید: چه کلاس خسته کننده ای بود. من که فقط چرت زدم و هیچ چیز یاد نگرفتم. نفر آخر کسی است که یا به خود فرمان چرت زدن داده یا این که اصلاً هیچ فرمانی قبل از کلاس به ذهن خود نداده است که حالت دوم معمولتر و شایعتر است.
 
با توجه به همه این نکات که گفتیم، شما از این پس: ابتدا در منزل مطالعه ای اجمالی بر مطالبی که می خواهند تدریس کنند، خواهید داشت. سپس قبل از ورود به کلاس، فرمان ذهنی دقیقی را به مغز خود می دهید و ذهن خود را از حضور در کلاس هدفدار می کنید. بعد از ورود به کلاس، حتی الامکان در ردیفهای جلو می نشینید و مانند یک شنونده فعال به درس گوش می دهید و یادداشت برداری می کنید. اگر هم سؤالی داشتید یا در طول کلاس می پرسید و یا آن را ثبت می کنید و در آخر کلاس از معلم سؤال می کنید. به این ترتیب شما حضور متمرکز و فعال و مثمر ثمری در کلاس خواهید داشت و درصد مهمی از یادگیری مطلب را همان سر کلاس به دست خواهید آورد.
منبع :

http://www.pezeshk.us/?p=15420

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مرداد1384ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

سخنرانی موثر

سخنرانی موثر

فهرست عناوين:

مزاياي سخنراني
آماده شدن براي سخنراني
مراحل آماده سازي
چگونه ايجاد آمادگي كنيم؟
ترس از سخنراني
فراموش كردن
توجه به شنوندگان
سئوال كردن
حركات بدني
ارتباط چشمي
افزايش انگيزه شنوندگان
صداي سخنران
وسايل كمك آموزشي

مقدمه:
يكي از شيوه هاي مؤثر در برقراري ارتباط و انتقال مفاهيم ارائه مطالب به صورت سخنراني است . سخنراني
در سمينارها، جلسات، كلاس هاي درس و در مجامع علمي امري اجتناب ناپذير است ؛ علاوه بر اين
سخنراني جزء ا نفكاك ناپذير روش هاي مختلف آموزشي است ، بنابراين توانايي در ارائه بهينه مطالب به
روش سخنراني امكان تبادل اطلاعات را افزايش داده و گامي مؤثر جهت ارتقا سطح معلومات و ارتباطات
فرد فراهم مي كند . با توجه به موارد ذكر شده و اين نكته كه يكي از مهمترين اهداف كميته پژوهش هاي
دانشجويان دانشكده پزشكي ارتقا علمي و بهينه سازي توانايي هاي پژوهشي اعضا مي باشد ، انتقال اطلاعات
در سطوح مخ تلف در طي جلسات پژوهشي، كارگاههاي آموزشي و … مستلزم بكارگيري شيوه هايي جهت
ارائه بهينه و مؤثر مطالب است . در اين راستا بر آن شديم تا با ارائه نكاتي چند در حيطه ارائه سخنراني گامي
جهت بهبود كيفيت آموزشي و پژوهشي كميته پژوهشي ها برداريم.
٤
مزاياي سخنراني:
١) دو طرفه بوده و قابليت تبادل اطلاعات، سئوال كردن و ايجاد رابطه را دارد.
۲) امكان استفاده از حواس گوناگون در حين سخنراني وجود دارد كه هر چه از حواس بيشتري استفاده كنيد ميزان يادگيري
شنوندگان افزايش مي يابد.
۳) در حين سخنراني مي توانيد مطمئن شويد كه آيا شنوندگان مطالب را فهميده اند يا نه؟
۴) مي توانيد ذهن شنوندگان را فعالانه با مطلب درگير كنيد.
۵) در حين سخنرانی اين امکان وجود دارد که بحث را به مسيرهای مورد علاقه شنوندگان منحرف کنيد.
آماده شدن براي سخنراني:
متن يك سخنراني موفق ٥ ويژگي دارد :
١) هدفمند باشد يعني براي جمعيت مشخصي نوشته و ايراد شود و تمام مطالب و محتواي سخنراني متناسب با شنوندگان
باشد.
٢) جذاب و گيرا باشد.
٣) روشن و آشكار بوده و هيچ نكتة مبهمي نداشته باشد.
٤) پذيرفتني و قابل قبول باشد و شنونده مطمئن شود كه فرد سخنران به موضوع احاطه كامل داشته و به خو بي مي داند چه
مي گويد.
٥) محرك و برانگيزاننده باشد به گونه اي كه شنونده مايل به دنبال كردن سخنراني باشد.
براي تهيه متن سخنراني به اين نكات توجه كنيد:
الف)در هنگام تهية متن سخنراني يا ايراد نمودن آن همواره شنوندگان را در نظر داشته باشيد مث ً لا اينكه:
- چند نفر قرار است به سخنراني شما گوش دهند؟
- ويژگي هاي كلي شنوندگان چيست؟
- اطلاعات شنوندگان در مورد موضوع چيست؟
- ديد شنودگان نسبت به شما چگونه است؟
ب) تدابيري براي جلب توجه آنها از ابتدا تا انتهاي سخنراني بينديشيد.
ج) اعتماد و اطمينان آنها را به گفته هايتان جلب كنيد.
د) منظور و بيان خود را با زباني ساده بيان كنيد.
ه)همواره به اين سئوال شنوندگان پاسخ دهيد كه “آيا مطلب مفيدي در اين سخنراني وجود دارد كه بتواند براي من کاربردی و
لازم باشد؟ ”
مراحل آماده سازي
١) هدف را تعيين كنيد:
بهترين راه شروع براي طراحي يك سخنراني نوش تن هدف يا اهداف است . معمو ً لا سخنرانان مي كوشند مطالب زيادي را در
مشخص كنيد مث ً لا Lecture سخنراني خود بگنجانند شما بايد هدف خود را از ارائه
• برانگيختن دانشجويان به گونه اي كه اهميت اين موضوع درسي را بين ساير موضوعات دريابند.
• حجمی از اطلاعات كه به سادگي قابل دستيابي نبود هاند انتقال يابد.
٥
• دانشجويان در حالتي سالن را ترك كنند كه برخي از اصول و اطلاعات را فرا گرفته اند.
اگر همة اين موارد در حيطة اهداف شماست بايد در طي سخنراني دستيابي به آنها به صورت پي درپي و نه به صورت همزمان
انجام شود.
براي تعيين هدف مي تو انيد از خود سؤال كنيد پس از پايان سخنراني بايد چه تغييري در دانش، نگرش يا عملكرد (كه بهترين
حالت تغيير در عملكرد است) شنوندگان ايجاد شده باشد.
٢) تعيين موضوع:
- براي همه جالب باشد
- جدل برانگيز نباشد
- كوتاه و قابل فهم باشد
- حاوي پيام اصلی باشد
- كوبنده باشد
- به شنوندگان ربط داشته باشد
۳) محتوا را تعيين كنيد:
يا سؤال Pretest پس از تعيين اهداف و عناوين پيش نياز هاي اطلاعاتي اين مطالب را تعيين كنيد و به طور مستقيم ( مثل
كردن از شنوندگان و ....) يا غير مستقيم، وجود يا عدم وجود اين پيش نياز ها را در شنوندگان تعيين نماييد.
براي تعيين محتو ا، مطالب مهم حول هدف مركزي سخنراني را يادداشت كنيد اين كار را با يك تفكر آزاد انجام دهيد و توجه
خود را به نظمي كه مي خواهيد در سخنراني رعايت كنيد معطوف ننما ييد. ابتدا عنوان را در وسط نوشته و ايد ه هاي اصلي و
مطالب جزئي تر مربوط به آن را بنويسيد تا جايي كه ايدة جديدي نداشته باشيد همچنين م ثالهايي كه در اين حين به ذهن شما
خطور مي كند را يادداشت نموده و اگر با شخصيت شما سازگار است از لطيفه يا كاريكاتور هم استفاده كنيد.
٤)برنامه را به مرحلة نهايي برسانيد : يك ساختار با توالي منطقي درسخنراني ايجاد كنيد . يكي از ساختارهاي موجود به اين
صورت است.
به جاي اين ساختار مي توانيد ساختارهاي ديگري متناسب با موضوع و مطالب سخنراني خودبراي آن در نظر بگيريد ولي به
اين نكته توجه كنيد كه هر ساختاري ك ه براي مطالبتان در نظر مي گيريد در ابتداي سخنراني براي شنوندگان توضيح دهيد. يكي
از نكات مهم در تهيه متن سخنراني و ساختار آن توجه كردن به مدت زمان ارايه سخنراني است . اگر به شما به عنوان مدرس
٢٠ د قيقه زمان تخصيص داده شده مطلب خود را به « روشهاي نمونه گيري » يك كارگاه آموزشي براي ارايه يك مطلب مثلا
گونه اي تنظيم كنيد كه بتوانيد اصول مهم و كليات ضروري را در اين حيطه زماني بيان كنيد ذكر جزئيات و مطالبي كه كاربرد
مرحله اول) مقدمه و كليات: الف) بيان هدف سخنراني. ب)مشخص كردن قسمتهاي كليدي.
مرحله دوم) نكته كليدي اول: الف) پروراندن ايده ها . ب) استفاده از مثال. پ) بيان مجدد نكته اول
مرحله سوم) نكته كليدي دوم: الف) پروراندن ايده ها . ب) استفاده از مثال . پ) بيان مجدد نكته كليدي اول و دوم
مرحله چهارم) خلاصه و نتيجه گيري
٦
كمتري دارند نه تنها باعث طولاني تر شدن سخنراني (بيش از ٣٠ دقيقه !) مي شود بلكه اين مطالب اضافي باعث خس تگي
«. همواره در حين آماده سازي مطالب زمان را در نظر داشته باشيد » شنوندگان و به هم خوردن نظم كارگاه خواهد شد. پس
به طور كلي سخنراني به ٣ قسمت اصلي تقسيم مي شود:
١- مقدمه ٢- متن سخنراني ٣- خلاصه و نتيجه گيري
مقدمه: منظره اي كه در دقايق اول از خودتان ارائه مي دهيد در تمام طول سخنراني در ذهن شنوندگان م ي ماند. از 􀀹
پشت ميزتان حركت كرده و به سمت آنها برويد . لبخند بزنيد و سعي كنيد در حين صبحت به تمام اشخاص نگاه
كنيد. به دست نوشته هايتان نگاه نكنيد . اولين چيزي كه در مورد آن صحبت مي كنيد را مطابق با علايق شنوندگان
انتخاب كنيد . همچنين براي افزايش جلب توجه شنوندگان بايد ابتدا نيازهاي اوليه آنها كه در پايين هرم مارلو است
برآورده شده باشد مثل گرسنگي. تشنگي و .....!
مهارت در شروع سخنراني را مي توان اينگونه بيان كرد : هر گونه ابز ار يا فرآيندي كه شنوندگان را بر آن دارد تا متوجه موضوع
شده و به يادگيري بپردازد. كه اين كار به چند هدف صورت مي گيرد:
متمركز كردن توجه شنونده به چيزي كه بايد ياد بگيرد. 􀂙
خلق يك چهارچوب داوري قبل و در طي سخنراني 􀂙
معني بخشيدن به مفهوم يا اصلي نو و تازه 􀂙
برانگيختن علاقه و درگير كردن شنوندگان با موضوع اصلي 􀂙
در مقدمه به چند چيز توجه داشته باشيد:
١) بيان اهداف سخنراني چرا كه باعث مي شود شنوندگان دريابند كه سخنراني در نهايت به كجا ختم مي شود
٢ )بيان مختصري از ساختار سخنراني و نحوة ارائه آن
٣ )تعيين عناوين اصلي و رئوس مطالب
چگونه ايجاد آمادگي كنيم؟
الف) آمادگي مقدماتي: مث ً لا مكث كنيد، نگاهي به اطراف كلاس بيندازيد و صبر كنيد تا كلاس آمادگي پيدا كند
ب) جلب توجه : حادثه ، فرآيند، ش يئ، يا ابزاري انتخاب كنيد كه مورد توجه شنوندگان قرار گيرد و حتمًا آنرا متناسب با
هدفهايتان انتخاب نماييد به گونه اي كه به روشن تر شدن هدفهايتان كمك كند.
چند مثال از ايجاد آمادگي:
• در ابتداي كلاس عملي غير طبيعي انجام دهيد.
• سخنراني تان رابا آهنگي موزون شروع كنيد مث ً لا پخش نوار يا نواختن روي ميز!!
• مجموعه اي از پيشنهادات يا دستورالعمل ها ارائه كنيد.
از امروز هيچ مسلماني حق آمدن به مدرسه را » • اخطاريه اي صادر كنيد مث ً لا براي بحث پيرامون آزادي مذهبي بگوييد
.« ندارد
• سوالي تحريك آميز بكنيد .
• تمثيلي به كار بريد.
• شيئي نشان داده و در مورد آن سئوال كنيد.
• عملي تكان دهنده انجام دهيد مث ً لا براي بيان اهميت آتش كبريتي روشن كنيد!
٧
از نظرات و اطلاعات شنوندگان در مورد موضوع مطلع شويد (هر چند (Brain Storm) • در طي يك طوفان فكري
به آن اشاره شده است). team working استفاده از اين روش محدوديت هايي دارد كه در كتابهاي
بدنه و متن سخنراني : سعي كنيد سخنراني شما ساختار ي منطقي و قابل فهم داشته باشد . نحوة سازماندهي سخنراني 􀀹
و ارتباط بين مطالب را به شنوندگان تفهيم كني . د سعي كنيد از وسايل كمك آموزشي بيشتر در دو سوم انتهاي
سخنراني خود استفاده كنيد . هرگز از روي نت هايتان نخوانيد بلكه در مواقع لازم تنها نگاهي به آنها بيندازيد . به طور
وجود دارد: Lecture كلي ٥ ساختار براي سازماندهي
كه در آن ابتدا سخنراني به چند قسمت گسترده تقسيم م ي شود و سپس زير مجموعه هر قسمت به طور :classical (۱
جداگانه بيان مي شود اين آسا نترين و در عين حال كسل كنند هترين روش براي ارائه سخنراني است كه براي ر فع اين عيب
با وسايل كمك آموزشي همراهي شده و در عين حال موضوعات به صورت فرآيند بيان شوند مث ً لا در توضيح Lecture بايد
يك بيماري به ترتيب علل، علائم، عوارض، تشخيص و درمان را توضيح دهيد.
در اين نوع سخنراني يك مسأله يا مشكل مطرح شده و راه حل هاي مختلف توسط شنوندگان : problem centered(٢
براي عناوين تحقيقي Lecture ارائه شده و مورد ارزيابي قرار مي گيرد و در نهايت پاسخ مسأله ارائه مي شود كه اين نوع
مناسب است .
در اين روش يك مسأله مطرح شده و با زنجيره اي از نتايج كه منجر به يك راه حل مي گردد ختم م ي شود : sequential(٣
با اين ساختار توجه شنوندگان سريعًا كاهش م ي يابد. چون هر مرحله به مرحله قبلي مربوط است در نتيجه براي افزايش
كارايي در هر مرحله خلاص هاي از مطالب قبلي را بيان كنيد.
در اين روش دو يا چند متد، عنوان يا ... با هم مقايسه شده و اطلاعات مربوط به ه ر يك آورده مي شود. : comprative(٤
در اين روش در مورد اختلافها و شباهتها به طور سيستماتيك بحث شده و در انتها نتيج ه گيري مي شود كه البته براي ايجاد
زمينه ذهني لازم ابتدا بايد اطلاعات هر موضوع به شنوندگان داده شود.
در اين روش که براي اثبات فرضيات بکار می رود يك فرضيه مطرح شده و در نهايت در طي بحثي كه : thesis (٥
شنوندگان تا حد زيادي در آن مشاركت دارند اين فرضيه قبول يا رد مي شود كه البته ادارة اين نوع سخنراني و دنبال كردن آن
مشكل است.
خيلي مهم است و بيش از همه در ذهن شنونده باقي مي ماند Lecture خلاصه و نتيج ه گيري: نتيجه گيري در پايان 􀀹
چرا كه توجه شنوندگان در انتهاي سخنراني نسبت به طول سخنراني افزايش م ييابد هر چند مدت اين افزايش توجه
كوتاه است پس سعي كنيد در خلاصة آخر سخنراني مطالب كليدي و اصول مهم سخنراني را مطرح كرده و از ذكر
١٠ از سخنراني را به نتيج ه گيري اختصاص دهيد كه - جزئيات خودداري كنيد به طور معمول بهتر است حدود % ٥
استفاده از وسايل كمك آموزشي در اين مقطع بسيار مناسب است شما م ي توانيد سؤالات پاياني كه در برگيرندة
نكات اصلي سخنراني است را قبل از اتمام آن مطرح كنيد و از پاسخ اين سؤالات در خلاصه و نتيجه گيري خود
استفاده نماييد و همچنين مي توانيد از شنوندگان بخواهيد تا به صورت گروهي مسأله يا مشكلي را كه شما عنوان
مي كنيد حل كنند و يا اينكه سر فصل ها و رئوس مطالب را بازگو نمايند حتمًا قبل از سخنراني و در حين آماده
سازي مطالب در مورد نحوة نتيج ه گيري نحوة و ارائة آن تصميم بگ يريد و هيچ مرحله از كار نتيج هگيري خود را به
اميد شانس نگذاريد.
ترس از سخنراني:
يك عارضة فراگيراست كه مي توانيد براي رهايي از آن به ١٠ اصل زير توجه كنيد: Lalophobia گفتار هراسي يا
٨
١) واقع گرا باشيد :اين واقعيت را قبول كنيد كه تمام سخنرانان حتي مجرب ترين آ نها نيز قبل از سخنراني دچار كمي
اضطراب و تشويش مي شوند كه اين اضطراب علاوه براينكه طبيعي است باعث م ي شود فرد تحرك و نيروي بيشتري از
خود نشان دهد . آرامش و خونسردي بيش از حد در حين سخنراني شما را در ديد شنوندگان بي روح وخشك و
بي تحرك جلوه مي دهد در حالي كه داشتن كمي دلهره و هيجان باعث مي شود پوياتر و باروح تر جلوه كنيد.
٢) همواره پيرامون موضوعي سخن بگوييد كه به آن احاطه داريد.
٣) سخنراني بايد به صورت سخن گفتن باشد نه خطابه خوان ي سعي كنيد مطالب را ساده و قابل فهم بيان نماييد نه ثقيل و
ملال آور.
٤) قبل از ايراد سخنر اني ذهن خود را روي مطالب متمركز كنيد نه بر روي خودتا . ن نگراني از موضوعاتي مثل ”چرا گلويم
خشك شده؟ “ ”دستهايم مي لرزد“ ”اشتباه كردم اين سخنراني را قبول كردم “ تمركز شما را از موضوع اصلي منحرف
مي كند.
٥) در حين سخنراني با شنوندگان رفتاري دوستانه داشته باشيد چرا كه آنها نيز متقاب ً لا با شما همانگونه رفتار خواهند كرد كه
اين احساس دوجانبه در شما ايجاد آرامش مي كند.
٦) اعتماد به نفس داشته باشيد: خودتان را همانگونه كه هستيد بپذيريد و به خود اطمينان دهيد كه بهترين هستيد.
٧) سعي كنيد به جاي تقليد از ديگران به شيوة خودتان سخن بگويي . د
٨) تمرين کنيد : متن سخنراني را چندبار براي خودتان بگوييد و سعي كنيد آنرا كام ً لا از بر باشيد همچنين مي توانيد نكات
خود را برای چند تن از دوستان lecture مهم و اصلي را فيش نويسي كنيد . تمرين زماني سود بيشتري خواهد داشت كه
خود ارائه دهيد واز آنها بخواهيدبه سخنراني شما گوش ده ند و نظرات انتقادی خود را بيان ك نند،اين کار باعث مي شود
تا نقاط ضعف خود را شناخته و برطرف نماييد. تمرين كردن به شما مي فهماند چه مطالب زياد و غيرضروري را در
سخنراني خود گنجانده ايد و تصاوير و مطالب در چه حد مفهوم هستند.
٩) داروهاي محرك يا آرام بخش مصرف نكنيد.
١٠ ) هرگز در حين سخنراني پوزش نخواهيد : سخنرانان مضطرب و عصبي بيشتر به اين كار مبادرت مي ورزند غافل از اينكه
اين كار باعث افزايش تشويش و اضطراب آنان خواهد شد . معمو ً لا هدف از عذر خواهي خلع سلاح كردن شنوندگان از انتقاد
است قبل از اينكه آنان شروع به انتقاد كنند . يعني سخنران قبل از اينكه از او انتقاد كنند خود به انتقاد از خود مي پردازد و اين
باعث مي شود در ذهن شنوندگان فردي بي تجربه و ناوارد جلوه كند.
فراموش كردن:
گاهي اوقات در حين بيان يك مطلب ناگهان ادامة آنرا فراموش م ي كنيد در اين گو نه مواقع وحشت نكنيد . به دست
نوشته هايتان نگاه كنيد و ادامة مطالب را پيدا كرده و به آهستگي به كار خودتان ادامه دهيد . تنها موردي كه وجود دارد يك
سكوت چند ثاني ه اي است كه شنوندگان خيلي متوجه آن نم ي شوند. سعي كنيد بر خودتان مسلط باشيد . براي اينكه دست
نوشته ها و نت هايتان بتوانند به شما كمك كنند چند مورد را در نظر بگيريد:
در نت هاي خود نكات اصلي و نكات فرعي تر و مثال هاي مربوط به آنها را به طور مجزا و خوانا بنويسيد . البته نيازی به ذكر
جزئيات و توضيح مطالب نيست.
شما مي توانيد حركات و حالاتي كه در نظر داريد نيز د ر نت خود را وارد كنيد اين كار بويژه به سخنرانان تازه كار كمك
خواهد كرد تا اضطراب كمتري داشته باشند
البته همواره به ياد داشته باشيد كه اين ن تها به عنوان يك عامل كمكي براي ارائه سخنراني هستند نه به عنوان اصل سخنراني.
٩
توجه به شنوندگان:
نكتة مهم در طول سخ نراني توجه به شنو ندگان و ايجاد ارتباط مؤثر با آنان است . سخنران بايد با تمام احساسات خود سخن
بگويد و علاوه بر زبان از حركات بدني و ارتباط چشمي استفاده كند و قادر باشد صداي خود را به گونه اي مناسب تغيير دهد.
سخنرانان خوب صورت خشك و بي روح ندارند ، پرتحرك و پر جنبش هستند و از حركات بدني در حين سخنراني استفاده
كرده و شنونده را در احساسات خود سهيم مي كنند، گاهي احساسات خود را ب ي پرده بيان كرده و گاه به كنايه اي بسنده مي كنند
بهتر است از شوخ طبعي حين سخنراني بپرهيزيد اما اگر گنجاندن كمي شوخي يا طنز به كيفيت سخنرا ني شما م يافزايد به اين
نكات توجه كنيد:
• لطيفه هايي انتخاب كنيد كه تكراري نباشند به جاي گفتن مطالب طنزي كه هدف آن تنها خنداندن شنوندگان است م ي توان
از جملات يا داستانهاي جالبي استفاده كرد كه تنها باعث نقش بستن تبسمي بر لب شنوندگان م يشود.
• در بيان لطيفه افراط نكنيد از لطيفه تنها به عنوان وقت پر كن استفاده ننماييد چرا كه اينكار كارايي سخنراني شما را كاهش
مي دهد
• از لطايفي استفاده كنيد كه به موضوع سخنراني مربوط است.
در طول سخنراني همواره به عكس العمل شنوندگان و رفتار آنها توجه كنيد چرا كه در اين حالت مي توانيد بازخوردي از ميزان
و ... بدست آوريد و با درك شرايط موجود حالت تعادل در جو Lecture خستگي، علاقه آنان به موضوع و توجه آنها به
ايجاد نماييد . همچنين به ميزان خستگي و كاهش يادگيري شنوندگان توجه نماييد . نمودار زير اثر استراحت را در افزايش
توجه و يادگيري شنوندگان نشان مي دهد.
٢٥ دقيقه پس از شروع سخنراني باشد . استراحت با هدف افزايش - زمان استراحت بنا به کل مدت زمان سخنرانی مي تواند ٤٥
توجه و يادگيري شنوندگان منظور مي شود و م ي تواند به طرق مختلفي باشد مث ً لا به صورت يك بحث عمومي مرتبط با
موضوع و يا يک کار گروهی چند دقيقه ای و.....
سؤال كردن:
از يك فرد خاص سوال نكنيد مگر زماني كه مطمئن باشيد كه او جواب سئوال شما را Lecture سعي كنيد تا در حين
م يداند. از جواب شنوندگان در طي سخنرانی خود استفاده كنيد به گونه اي كه آنها دريابند شما به صحبتهايشان توجه كرده ايد
سعي كنيد تا در جوابها اطلاعات نامربوط را در نظر نگرفته و مطالب مربوط را خلاصه نويسي كنيد.
١٠
اگر در اثر پاسخ مبهم يا سازمان نيافته يكي از شنوندگان در جلسه آشفتگي ايجاد شود براي ايجاد آرامش م ي توانيد بگوييد "
خوبست در پاسخي كه دادي به بيشتر موارد اشاره كردي . اجازه بد ه آنها را يادداشت كنيم و ببينم مي شود نظم بهتري براي آنها
در نظر گرفت " سپس مطالب را به صورت دست ه بندي شده روي تخته بنويسيد و از فرد بخواهيد مجددًا سؤال را با توجه
دسته بندي موجود جواب دهد . در هنگام سوال كردن م ي توانيد به فردي كه در حال پاسخ دادن است نگاه نكنيد و سعي كنيد
نگاه او را متوجه جمع كنيد و پس از پايان جواب وي از شنوندة ديگري بخواهيد كه نظرات خود را در مورد جواب فرد اولي
بگويد سپس از سايرين بخواهيد تا نظراتشان را بيان کنند.
سؤالاتي كه مطرح مي كنيد بايد : هدف خاصي را بيان كند ، متنوع باشد، نكات اصلي ر ا شامل شود، قابل درك باشد، روي نكته
خاصي تأكيد كند، حتي الامكان با آري يا نه پاسخ داده شود،مبتني بر معلومات دانشجو باشد نه حدس و گمان.
فوايد پرسيدن سؤال:
• ميزان يادگيري را افزايش مي دهد.
• باعث مشاركت فعال دانشجو مي شود.
• ايجاد انگيزه براي يادگيري م يكند.
• باعث افزايش تمركز و توجه روي مطالب مي گردد.
• دانشجو را به تفكر وامي دارد.
• روي مطالب مهم تأكيد مي شود.
• فرصتي براي ابراز نظرات شنوندگان ايجاد مي كند.
• باعث مي شود سخنران قضاوت درستي از ميزان يادگيري شنوندگان داشته باشد.
نحوة پرسيدن:
ابتدا سؤال را براي كل افراد مطرح كنيد و پس از مكثي كوتاه از فردي كه آمادگي بيشتري دارد بپرسيد . با لحني طبيعي سؤال
از كل شنوندگان نخواهيد كه به يك سوال پاسخ دهند چون lecture كنيد نه با لحني براي گير انداختن افراد يا با لحن خاتمة
مجبوريد زماني را صرف برطرف كردن همهمة ايجا د شده بكنيد م گر در مواقعي كه همة شنوندگان خست ه اند و فرصت كافي
داشته و مي خواهيد يكنواختي موجود حاكم بر جو را از بين ببريد.
آشفتگي جلسه:
به هم زدن نظم جلسه و صحبت كردن شنوندگان در حين سخنراني از اشكالات شايع است . اين مشكل را براي جلوگيري از
به هم خوردن تمركز خود و ساير دانشجويان ناديده نگيريد . در اين حالت به فردي كه در حال صحبت است مستقيمًا نگاه
كنيد يا از او سؤال بپرسيد يا نام او را در مثالهاي خود بكار بريد و توجه او را جلب نماييد ولي در صورت ادامة آشفتگي نظم
جلسه را مي توان با مكثي كوتاه و قطع سخن و ا نتظار صبورانه اي براي سكوت كنترل كرد . اگر در اين حالت سكوت ايجاد
نشد از فرد مورد نظر بخواهيد تا نظم جلسه را رعايت كند در غير اين صورت از او بخواهيد تا جلسه را ترك كند.
سؤال پرسيدن شنوندگان :
شما بايد بتوانيد به اکثر سؤالاتي كه مطرح مي شود پاسخ دهيد اگر جو اب را مي دانيد خيلي ساده و واضح جواب دهيد و
مطمئن شويد فرد از جواب شما قانع شده است اما اگر با پاسخ دادن به اين سوال از موضوع اصلي دور مي شويد از فرد
بخواهيد كه در پايان جلسه با او صحبت كنيد . اگر جواب را نمي دانيد ظاهرسازي نكيند يك دروغ كوچك به كسي آسيب
من مي دانم كه شما چه چيزي م ي خواهيد بدانيد ولي ممكن است مطلب موردنظر شما با اين مطلب » نمي رساند مث ً لا اينكه
١١
درنتيجه جواب را به بعد موكل كنيد . اگر قادر نيستيد بلافاصله به سوالات جواب دهيد ليستي از سوالاتي كه « تداخل پيدا كند
به بعد موكول شده مشخص كنيد براي اي نكه مراقب مطالبي كه شنوندگان م ي خواهند بدانند باشيد همچنين پاسخ سوالات
مطرح شده را از خود حضار بپرسيد و اگر كسي نمي دانست سپس خود پاسخ دهيد.
افزايش انگيزة شنوندگان:
براي افزايش انگيزة شنوندگان م ي توانيد از مواردي مثل ارتباط مطالب با سرنوشت آنها ، كاربرد م طالب در افزايش كارايي
فعاليتهاي روزمره، ايجاد حس كنجكاوي در اوايل سخنراني، اشتياق خود نسبت به موضوع، باز خورد و حتي امتحان بهره
ببريد.
مطالب سخنراني بايد يك ساختار منطقي داشته باشد كه اين ساختار بايد در ابتداي سخنراني توضيح داده شود يا در يك شكل
ديداري نمايش داده شود . شما مي توانيد قدرت يادآوري شنوندگان را از طريق ذكر مثالهاي مرتبط، توضيح فرضيات جديد در
قالب اصطلاحات آشنا و ايجاد فرصتهايي كه آنان بتوانند اطلاعات داده شده را مرور كنند، افزايش دهيد امتحان در پايان
سخنراني باعث افزايش يادگيري مي شود همچنين ارائة باز خورد بويژه بازخورد مثبت به شنوندگان نيز يكي از ابرازهاي
افزايش يادگيري است تن صدا و بلندي آن در ايجاد انگيزه در شنوندگان مهم است صداي شما بايد به طور واضح تا انتهاي
سالن برسد. در طول سخنراني همواره انگيزه شنوندگان را براي دنبال كردن مطلب حفظ كنيد.
مكان سخنراني:
١) ظرفيت و گنجايش تعداد شنوندگان را داشته باشد.
٢) صندلي ها راحت باشد.
٣) دماي مناسب داشته باشد. مكان هاي خنك از گرم مناسب تر است.
٤) صداهاي مزاحم وجود نداشته باشد.
٥) مناظر و چشم اندازهاي مكان توجه شنوندگان را به خود جلب نكند.
حركات بدني:
در هنگام پرسش و پاسخ اندكي دورتر از تخته سياه يا اوورهد بايستيد تا مجبور شويد براي نوشتن تغيير وضعيت دهيد . اگر
با گروه خاصي در جلسه صحبت مي كنيد به آرامي به طرف آنها برويد حركات ناگهاني يا تو قف هاي ناگهاني باعث جلب
توجه شنوندگان مي شود. سعي كنيد در حين حركت كردن ميزان حركت شما در يك ميدان ديد شنوندگان باشد . درحين
ايستادن راست بايستيد همچنين در حركت كردن افراط نكنيد (بويژه اگر سخنراني شما در ساعت پاياني يك كارگاه آموزشي
است يعني زماني كه شنوندگان خسته اند چرا كه تحرك بيش از حد شما با موقعيت فكري آنان تناسب ندارد).
ارتباط چشمي:
يكي از روش هاي كليدي در انتقال هيجان است . به افراد خيره نشويد و بيش از ٥ ثانيه درهر نگاه خود به افراد مكث نكنيد
سعي كنيد با تمام شنوندگان در حدي متعادل ارتباط چشمي برقرار كنيد.
سرعت:
٦٠ كلمه در هر ٣٠ ثانيه كه متناسب با محتوا بايد تغيير كند . براي تأكيد بر مطلبي خاص سرعت بيان خود را كاهش - بين ٥٠
خود را Lecture داده يا مك ث هاي طولاني مدت (حداكثر ٥ ثانيه ) داشته باشيد . هرگز با لحن و آهنگ صدا و سرعت ثابت
ارائه ندهيد چرا كه باعث خستگي و كسالت شنوندگان م ي شود. اگر زماني كه بر اي ارائة مطالب به شما تخصيص داده شده
كمتر از حد مورد انتظار شماست، سعي نكنيد تا براي ارائة كليه مطالب سرعت بيان خود را زياد كنيد بلكه تنها سعي كنيد تا از
بين مطالب مهمترين آنها كه دانستن شان الزامي است را انتخاب كرده و آنها را بيان كنيد . صحبت سريع باعث مي شود
١٢
شنوندگان از پيگري نظراتتان مأيوس شوند و صحبت آهسته نيز آنها را خسته خواهد كرد پس سعي كنيد تا سرعت صحبت
خود را در حدي متعادل نگه داريد كه در اين مورد م يتوانيد از بازخوردهاي مستقيم و غيرمستقيم شنوندگان استفاده كنيد.
صداي سخنران :
تنوع در كيفيت صدا، نح وة بيان، تن صدا و سرعت گفتار بيانگر نشاط و سرزندگي سخنران است بويژه تغيير در سرعت توجه
مخاطبين را جلب مي كند مكث كوتاه قبل از بيان جمله بويژه مكثهاي ناگهاني در انتهاي جمله توجه را جلب مي كند و
فرصت انديشيد ن در مورد مطالب را فراهم مي نمايد . بهتر است مكثها حدود ٣ ثانيه باشد چرا كه مكثهاي مث ً لا ٢٠ ثانيه اي
براي مخاطبان زجرآور است همچنين اگر تعداد مكث هاي شما زياد باشد پيوستگي مطالب از بين خواهد رفت . بلند و واضح
صحبت كنيد به گونه اي كه صدايتان طنين داشته باشد انتهاي جملات و كلمات را محكم ادا كنيد و مطمئن شويد كه همه
صداي شما را مي شنوند. سعي كنيد تا تن صداي خود را در حين سخنراني تغيير دهيد چرا كه سخنراني با تن صداي
يكنواخت تنها فايد هاش رفع مشکل ب يخوابي شنوندگان است. البته توجه كنيد كه در تغيير تن صداي خود افراط نكنيد.
در مجموع سعي كنيد در حين سخنراني ذوق و س ليقة شنوندگان را در نظر بگيريد ، به شنوندگان نگاه كنيد و به همه به يك
اندازه توجه كنيد . از خنديدن نترسيد و وقتي فرصت شوخي داريد از آن استفاده كنيد با سقف يا ديوار صحبت نكنيد، دستها و
انگشتهايتان نلرزد ح ركات موزون و متعادل داشته باشيد و در حركت كردن افراط نك نيد. سعي كنيد حائلي مثل ميز بين شما و
شنوندگان نباشد . در حين سخنراني جلسه را ساكت نگه داريد به گونه اي كه نظم لازم در آن وجود داشته باشد . سعي كنيد
آمادگي و تمركز لازم را در مورد مطالبي كه مطرح م ي كنيد داشته باشيد تا مضطرب نشويد هرگز مث ً لا به دليل اضطراب خو د
خود خلاصه اي از مطالبي كه قب ً لا مطرح كرده ايد بيان كنيد . Lecture عذر خواهي نكنيد . سعي كنيد تا در قسمتهاي مختلف
كسل كنند ه اي دارند معمو ً لا حركات بدني محدودي داشته و حالات چهر ه شان را به ندرت تغيير Lecture سخنراناني كه
مي دهند و لحني ملال آور و بي تنوع دار ند همچنين در بيان صداهايي مثل ”اوم“ يا ”آااا“ زياده روي مي كنند. در نهايت براي
خود و ديگران ديد انتقادي داشته باشيد. lecture افزايش كارايي سخنراني خود نسبت به
وسايل كمك آموزشي:
امروزه يكي از ضروريات ارائه سخنراني استفاده از وسايل كمك آموزشي است زيرا علاوه بر آنكه امكان ايجاد تنوعي مفيد را
در طول سخنراني فراهم مي كند از خستگي شنوندگان جلوگيري كرده و يادگيري آنها را افزايش مي دهد. توصيف كلامي به
تنهايي ممكن است تصور نادرستي در ذهن ايجاد كند در حالي كه وسايلي مانند فيلم، عكس و .... تصوير مورد نظر را عينًا به
ذهن شنونده منتقل مي كند. همچنين استفاده از وسايل كمك آموزشي سمعي - بصري باعث دخيل شدن حس بينايي و شنوايي
در يادگيري شده در نتيجه ميزان يادگيري در حد قابل ملاحظه اي افزايش پيدا مي كند و مطالب را بيشتر به حافظه بلند مدت
منتقل مي كند.
البته بايد توجه داشته باشيد كه:
• وسايل كمك آموزشي تنها بايد در جهت افزايش فهم مطالب بكار برده شوند نه به عنوان وقت پركن يا به اين عنوان كه
استفاده از آنها مد شده است. پس از اين وسايل تنها به عنوان يك وسيلة كمكي استفاده كنيد.
• وسايل كمك آموزشي نبايد به گونه اي باشد كه توجه شنوندگان را از صحبت اصلي منحرف كند.
• هروسيلة كمك آموزشي بايد با شرح كلامي حمايت شود و به گونه اي نباشد كه مث ً لا نيم ساعت اول را صحبت كنيد و نيم
ساعت بعد را اسلايد پخش كنيد. همچنين محتويات وسايل كمك آموزشي بايد كام ً لا متناسب با محتويات سخنراني باشد.
برخي وسايل كمك آموزشي:
١٣
١) تخته سياه : مهمترين موارد استفاده ازآن شامل عبارات و جملات اساسي هر مبحث و كشيدن مراحل يك فرآيند و
شكل هاي ساده است. همچنين نوشتن نظرات شنوندگان در بحث هاي عمومي در طول سخنراني از مزاياي اين وسيله اين
ميباشد كه مي توان مطالب روي آن را پاك كرد همچ نين اين وسيله براي نوشتن مطالب جديدي كه از قبل در متن
سخنراني گنجانده نشده بوده است مفيد می باشد.
از معايب اين وسيله اين است كه:
- هنگام نوشتن مطالب پشت فرد به شنوندگان است.
- براي تعداد افراد بيش از ٥٠ نفر مناسب نيست.
- چون براي استفاده مجدد بايد مطالب روي آنرا پاك كرد امكان استفاده از مطالب قبلي وجود ندارد.
- نوشتن مطالب در روي آن چون به طور همزمان با سخنراني صورت م يگيرد وقت گير است.
در نوشتن مطالب روي تخته به اين موارد توجه كنيد:
او ً لا تنها مطالب اصلي و كليدي را روي تخته بنويسيد و از نوشتن جزئيات خوددار ي كنيد ثاني ًا به طور همزمان نبايد هم
صحبت كنيد و هم روي تخته مطلبي بنويسيد بلكه در هنگام صحبت كردن بايد رو به شنوندگان باشيد.
٢) اشيا و نمون ه هاي حقيقي : مزاياي اين دسته از وسايل كمك آموزشي اين است كه اين وسايل سه بعدي بوده و با استفاده
از آنها عين واقعيت به شنونده منتقل مي شود نه بازتابي از آن همچنين اين وسيله از تمام حواس ٥ گانة يادگيرندگان
استفاده مي كند.
و اما معايب اين دسته از وسايل كمك آموزشي اين است كه معمو ً لا در گروههاي كوچك قابل استفاده است ، معمو ً لا هزينه بر
است و گاهًا استفاده از آنها نسبت به ساير وسايل كمك آموزشي مشكل تر است ولي اين وسايل بهتر و مؤثرتر از ساير وسايل
كمك آموزشي مي باشند.
به دليل مشكلاتي كه استفاده از اين وسايل به همراه دارد امروزه از مدل هاي شبيه سازي شده نظير مولاژ و .... استفاده مي شود
اين وسايل علاوه بر اينكه سه بعدي هستند مي توانند در بزرگنمايي هاي بالا تهيه شوند و در برخي موراد بهترين جايگزين
نمونه هاي حقيقي هستند (مث ً لا در مورد نشان دادن ساختمان گوش داخلي ) البته اين وسايل هم تنها براي گروههاي كوچك
قابل استفاده است و در عين حال هزينه برهستند . هرگز يك وسيله را در بين حضار نگردانيد چراكه همواره توجه حداقل ٣ نفر
را از مطالب سخنراني منحرف خواهد کرد :اول شخصي كه اين وسيله را در اختيار دارد ، دوم شخصي كه كه قبل از او وسيله را
در اختيار داشته و سوم شخصي كه مي خواهد آنرا بعدا در دست بگيرد.
٣) اسلايد: اسلايد از جمله وسايلي است كه براي گروههاي بزرگ قابل استفاده است همچنين امكان ايجاد تنوع در آن از
هر وسيلة كمك آموزشي ديگر بيشتر است و هنگام استفاده از آن م ي توان رو به شنوندگان بود ولي چون نور محل
سخنراني بايد كم باشد باعث كاهش سطح هوشياري شنوندگان مي گردد (كه اين مشكل با تغيير جو سخنراني در هر ٢٠
دقيقه قابل رفع است ) هفت صفت براي يك اسلايد خوب وجود دارد :تناسب، صحت، خودنمايي، قابليت درك، اجراي
خوب، جذابيت و به يادماندني بودن كه عدم وجود هر يك از اين صفات (به جز مورد آخر ) نشانگر كيفيت كم اسلايد
مورد نظر است.
بهتر است نكات برجسته و مهمي كه در اسلا يد آورده مي شود به صورت عكس، جدول، كاريكاتور و .... باشد كه اثر فوري
ايجاد نمايد . از وارد كردن جزئيات در اسلايد خودداري كنيد چرا كه اسلايد مكمل صحبتهاي شماست نه جانشين آن . مطالب
روي اسلايد را نخوانيد بلكه فرصت كافي را براي خواندن آنها در اختيار شنوندگان قر ار دهيد و خود تنها مطالب موجود را
در طي سخنراني توضيح دهيد . همچنين براي اطمينان از خوانده شدن مطالب توسط شنوندگان مي توانيد از برخي از آنها
١٤
بخواهيد تا مطالب مورد نظر را بلند بخوانند در هنگام تهية اسلايدها به اين نكته توجه داشته باشيد كه محتويات اسلايدها
توجه شنوندگان را از صحبت اصلي منحرف نكند. در عين حال عكس ها و تصاوير را متناسب با محتواي سخنراني تهيه كنيد.
٤) فيلم: اين وسيله به طور مرسوم در سخنراني ها مورد استفاده قرار نمي گيرد هر چند براي نشان دادن برخي وضعيتهاي باليني
نظير حملات صرع و يا مراحل يك فرآ يند يا توصيف روندهاي پيوستة يك عمل بسيار مناسب است . علاوه بر اين فيلم براي
تاثير بر نگرش افراد بسيار موثر است . يكي از عيوب اين وسيله اين است كه شنوندگان بعد از مدتي احساس خواب آلودگي و
خستگي مي كنند براي كاهش اين اثر منفي مي توانيد قبل از پخش فيلم سؤالا تي ر ا مطرح كنيد تا شنوندگان پس از پخش فيلم
براساس مطالب مطرح شده در آن به سؤالا ت پاسخ دهند و يا در حين پخش فيلم فرص ت هايي براي بحث در مورد مطالب
پخش شده قرار دهيد و مفاهيم كليدي را در طي بحث مشخص كرده و اين مفاهيم را به سخنراني خود ارتباط دهيد.
با توجه به اينكه يكي از پرمصرف ترين وسايل كمك آموزشي در سيستم آموز كنوني اورهد مي باشد ذكر : Overhead (٥
نكاتي در رابطه با استفاده از آن لازم مي باشد.
- سعي كنيد ترانس پارنسي هاي خود را حتمًا از قبل آماده كرده باشيد و آنها را به گونه اي بنويسيد كه براي شنوندگان قابل
فهم باشد.
- در نوشتن ترانس پارنسي بهتر است از رنگ هاي متنوع استفاده شده و تا آنجا كه ممكن است از زيراكس كردن صفحه
كتاب يا مطلب تايپ شده خودداري شود.
- يكي از مزاياي اورهد اين است كه در هنگام استفاده از آن نيازي به خاموش كردن چراغهاي محل سخنراني وجود ندارد.
- يكي از تكنيكهاي مؤثر در استفاده از وسايل كمك آموزشي بويژه اورهد گذاشتن جاهاي خالي در بين جملاتي است كه در
ترانس پارنسي نوشته شده، بدين وسيله مي توان از مشاركت شنوندگان در پر كردن جاهاي خالي استفاده كرد.
- مي توان از اورهد به جاي تخته سياه براي نوشتن مطالبي كه در حين سخنراني مطرح مي شود استفاده نمود با اين تفاوت
كه در هنگام استفاده از اورهد ديگر پشت گوينده به شنوندگان نخواهد بود.
- شما مي توانيد از اورهد در تمام طول سخنراني استفاده كنيد ولي همواره به ياد داشته باشيد كه در فواصلي بين سخنراني
خود آن را خاموش كرده وبدين صورت تغييري در نحوه ارائه خود ايجاد كنيد.
دستنوشته): دستنوشته ها انواع مختلفي دارند كه بنا به هدف استفاده از آنها يكي از اين انواع را بكار مي بريم. ) Handout (٦
برخي از انواع دستنوشته عبارتند از:
شامل اسكلت اصلي متن سخ نراني و دياگرام ها بوده و دانشجويان بايد در حين سخنراني : Interactive handout( الف
بايد داراي فضاي handout مطالب اضافي را در آن بنويس ند كه اين نوع دستنوشته بهترين نوع دستنوشته است . اين نوع
خالي براي اضافه كردن مطالب بوده و تنها عناوين و سرفصل ها و مطالب كليدي در آن نوشته شود.
اين نوع دستنوشته بايد قبل از سخنراني به شنوندگان داده شود و فرصتي براي مرور سريع به آنها داده شود . مطالب آن
مي تواند شامل همان مطالبي باشد كه در طول سخنراني توسط اسلايد يا ترانس پرنت نمايش داده م يشود.
شامل كلية مطالب مطرح شده در حين سخنراني است به گونه اي كه شنوندگان نيازي به نت برداري :Full handout ( ب
معمو ً لا روش مطلوبي نيست چرا كه نت برداري شنوندگان در حين سخنراني نه تنها handout نداشته باشند كه البته اين نوع
باعث افزايش يادگيري آنها م يشود بلكه توجه آنها به مطالب را افزايش م يدهد.
به عنوان خلاصه يا طرح درس تهيه مي شود كه شامل اهداف درس ،روش تدريس، روش ارزشيابي :Outline handout ( ج
و فهرستي از منابع قابل مطالعه باشد همچنين خلاصه اي از مطالب ارائه شده.
١٥
ها و مشكلاتي باشند كه ر اه Case، اين دستنوشته مي تواند شامل سؤالات بدون پاسخ ::task and probleme handout( د
حل آن در طي سخنراني ارائه خواهد شد . اين نوع دستنوشته را مي توان قبل از سخنراني به شنوندگان داد به گون ه اي آنها
فرصت كافي براي مرور آن داشته باشد در نتيجه سخنراني را با ذهني پرسشگر دنبال خواهند كرد . همچنين در حل مسأله هاي
استفاده كرد تا شنوندگان مجبور نباشند براي ديدن مسأله دائمًا به handout گروهي در طول سخنراني نيز مي توان از اين
اسلايد يا ترانس پرنت مراجعه كنند.
شامل فرمول ها ، دياگرام ها، تصاوير و رفرنسهاست. : Key information handout ( و
براي مطالعه بيشتر مي توانيد به اين منابع رجوع كنيد:
1) Dorothy Sannoff . Speech can change youn life. Ganden city , N.Y: Doyble day . 1970 ;
P: 73
2) Doglas R.vogal , Gany W.Diekson . Presentation and the role of visual Presentation
Support .university of Minesota school of management , 1998
3) George Brown , Michael Manogue."Refreshing Lecturing:a guid for Lecturers". Medical
teacher 2001, vol 23.NO3.P:231-245
4) Kevin Mclaughlin , Henry Mandin.A Schematic approach to diagnosing and resolving
Lecturalgia. Medical Education 2001; 35:1135-1142
5) Suten E,Mandin H, Parker s."the Sciences in the Education of physicians. Basic Science
Educata 1998:8:7-9
6) Williams GC, Saizow RB, Ryan RM.the importance of self- determination theory for
medical edueation Acacl Med 1999;74:992-995
7) Bligh,D.A.(2000)Whats the use of letures? (San Franeisco , yossy-Bass)
8) BIGGS,y.(1999) teaching for Quality Learning at university (Buckingham , open
university press)
9) D.E. Richmond . Improving Medical Meetings. British Medical yournal 1983:287:1201-2,
1286-7 , 1363-4
10) Phill Race .the lecturers toolkit. Second Eclition 2001
11) Paul Ramsden. Learing to teach in higher education 1992
12) Ornstein Levine fonelations of education 6th edition Houghton Mifflin company. 1997
13) Grey Light, Roy cox. Learning and teaching in highen eeducation. 2001
14) Lulia t.wood. Canminiucation Mosaics. Wadsworth publishing company. 1998

منبع :

www.msrc.mui.ac.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مرداد1384ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

۴۰عادت انسان های موفق از نظر رایگ هایپر


۴۰عادت انسان های موفق از نظر رایگ هایپر
 
رایگ هایپر؛ نویسنده، محقق، مقاله نویس، مجری رادیو و تلویزیون و یک سخنران حرفه ای است. در ۲۵ سال گذشته، او با کارهایش به عنوان یک کارشناس حرفه ای موفقیت در حوزه های شخصی و اجتماعی معرفی شده. هاپیر یک سایت هم درباره سخنرانی موثر دارد که در آن نوشته:
 
«من خواسته ام بخش های مهم کتاب های کمکی که تا به حال خوانده ام و تجربه هایی که در زندگی ام داشته ام را به صورت ۴۰ نکته کلیدی فشرده کنم و در اختیار دیگران بگذارم تا در هر زمان بتوانند آن را بخوانند. مطمئنا کتاب هایی که در سطح جهانی فروخته می شوند و درباره خودیاری هستند ممکن است برای بعضی ها قابل استفاده باشند ولی من مایلم چیزی بنویسم که برای همه مفید واقع شود.آ» حالا این شما و این هم ۴۰ توصیه کرایگ هایپر. بخوانید و قضاوت کنید.
 


۱) فرصت هایی را می بینند و پیدا می کنند که دیگران آنها را نمی بینند.
 
۲) از مشکلات درس می گیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را می بینند.
 
۳) روی راه حل ها تمرکز می کنند.
 
۴) هوشیارانه و روشمندانه موفقیت شان را می سازند، در زمانی که دیگران آرزو می کنند موفقیت به سراغ شان آید.
 
۵) مثل بقیه ترس هایی دارند ولی اجازه نمی دهند ترس آنها را کنترل و محدود کند.
 
۶) سوالات درستی از خود می پرسند. سوال هایی که آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار می دهد.
 
۷) به ندرت از چیزی شکایت می کنند و انرژی شان را به خاطر آن از دست نمی دهند. همه چیزی که شکایت کردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفی بافی و بی ثمر بودن است.
 
۸) سرزنش نمی کنند (واقعا فایده اش چیست؟) آنها مسوولیت کارهایشان و نتایج کارهایشان را تماما به عهده می گیرند.
 
۹) وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیت شان استفاده کنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیت شان پیدا می کنند و بیشتر از ظرفیت شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتری استفاده می کنند.
 
۱۰) همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی که اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه ریزی می کنند و فکر می کنند تا وقتی که کارشان را انجام می دهند استرس کمتری داشته باشند.
 
۱۱) خودشان را با افرادی که با آنها هم فکر هستند متحد می کنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را می دانند.
 
۱۲) بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می کنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمی گذارند زندگی شان اتوماتیک وار سپری شود.
 
۱۳) به وضوح و دقیقا می دانند که چه چیزی در زندگی می خواهند و چه نمی خواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای خودشان مجسم و طراحی می کنند به جای اینکه صرفا تماشاگر زندگی باشند.
 
۱۴) بیشتر از آنکه تقلید کنند، نوآوری می کنند.
 
۱۵) در انجام کارهایشان امروز و فردا نمی کنند و زندگی شان را در انتظار رسیدن بهترین زمان برای انجام کاری از دست نمی دهند.
 
۱۶) آنها دانش آموزان مدرسه زندگی هستند و همواره برای یادگیری روی خودشان کار می کنند. آنها از راه های مختلفی مثل تحصیلات آموزشگاهی، دیدن و شنیدن، پرسیدن، خواندن و تجربه کردن یاد می گیرند.
 
۱۷) همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و توانایی پیدا کردن راه درست را دارند.
 
۱۸) دقیقا می دانند که چه کاری باید انجام دهند و زندگی شان را با از شاخه ای به شاخه ای دیگر پریدن از دست نمی دهند.
 
۱۹) ریسک های حساب شده ای انجام می دهند؛ ریسک های مالی، احساسی و شغلی.
 
۲۰) با مشکلات و چالش هایی که برایشان پیش می آید سریع و تاثیرگذار روبه رو می شوند و هیچ وقت در مقابل مشکلات سرشان را زیر برف نمی کنند. با چالش ها روبه رو می شوند و از آنها برای پیشرفت خودشان بهره می برند.
 
۲۱) منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمی مانند تا آینده شان را رقم بزند. آنها بر این باورند که با تعهد و تلاش و فعالیت، بهترین زندگی را برای خودشان می سازند.
 
۲۲) وقتی بیشتر مردم کاری نمی کنند؛ آنها مشغول فعالیت هستند. آنها قبل از اینکه مجبور به کاری بشوند، عمل می کنند.
 
۲۳) بیشتر از افراد معمولی روی احساسات شان کنترل دارند. آنها همان احساساتی را دارند که ما داریم ولی هیچ گاه برده احساسات شان نمی شوند.
 
۲۴) ارتباط گرهای خوبی هستند و روی رابطه ها کار می کنند.
 
۲۵) برای زندگی شان برنامه دارند و سعی می کنند برنامه شان را عملی کنند. زندگی آنها از کارهای برنامه ریزی نشده و نتایج اتفاقی عاری است.
 
۲۶) در زمانی که بیشتر مردم به هر قیمتی می خواهند از رنج کشیدن و بودن در شرایط سخت اجتناب کنند، افراد موفق قدر و ارزش کار کردن و بودن در شرایط سخت را می فهمند.
 
۲۷) ارزش های زندگی شان معلوم است و زندگی شان را روی همان ارزش ها بنا می کنند.
 
۲۸) تعادل دارند. وقتی از لحاظ مالی موفق هستند، می دانند که پول و موفقیت مترادف نیستند. آنها می دانند افرادی که فقط از نظر مالی در سطح مطلوبی قرار دارند، موفق نیستند. این در حالی است که خیلی ها خیال می کنند پول همان موفقیت است. ولی آنها دریافته اند که پول هم مثل بقیه چیزها یک وسیله است برای دستیابی به موفقیت.
 
۲۹) اهمیت کنترل داشتن روی خود را درک کرده اند. آنها قوی هستند و از اینکه راهی را می روند که کمتر کسی می تواند برود، شاد می شوند.
 
۳۰) از خودشان مطمئن هستند و به احساسات ناشی از اینکه کجا زندگی می کنند و چه دارند و چه طور به نظر می رسند، توجهی ندارند.
 
۳۱) دست و دل باز و مهربان هستند و از اینکه به دیگران کمک می کنند تا به خواسته هایشان برسند خوشحال می شوند.
 
۳۲) متواضع هستند و اشتباهات شان را با خوشحالی می پذیرند و به راحتی عذرخواهی می کنند. آنها از توانایی هایشان خاطر جمع هستند ولی به آن مغرور نمی شوند. آنها خوشحال می شوند که از دیگران بیاموزند و از اینکه به دیگران کمک می کنند تا خوب به نظر برسند بیشتر از کسب افتخارات شخصی شان لذت می برند.
 
۳۳) انعطاف پذیر هستند و تغییر را غنیمت می شمارند. وقتی وضعیتی پیش می آید که عادت ها و آسایش روزمره شان را بر هم می زند از آن استقبال می کنند و با آغوش باز وضعیت جدید و ناشناس را می پذیرند.
 
۳۴) همیشه سلامت جسمانی خود شان را در وضعیت مطلوبی نگه می دارند و می دانند که بدنشان خانه ای است که در آن زندگی می کنند و به همین خاطر، سلامت جسمانی برای آنها خیلی مهم است.
 
۳۵) موتور بزرگ و پرقدرتی دارند. سخت کار می کنند و تنبلی نمی کنند.
 
۳۶) همیشه منتظر بازتاب کارهایشان هستند.
 
۳۷) با افراد بدذات و غیرموجه نشست و برخاست نمی کنند.
 
۳۸) وقت شان و انرژی شان را روی وضعیت هایی که از کنترل شان خارج است صرف نمی کنند.
 
۳۹) کلید خاموش روشن دارند. می دانند چگونه استراحت کنند و ریلکس شوند. از زندگی شان لذت می برند و سرگرم می شوند.
 
۴۰) آموخته هایشان را تمرین می کنند. درباره تئوری های عجیب و غریب خیالبافی نمی کنند بلکه واقع بینانه زندگی می کنند.

منبع :

http://asman.ir/post-3167

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مرداد1384ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

سخنان زیبا از انسان های بزرگ و ضرب المثل کشورهای مختلف

۱- آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همه‌ی انسان‌ها برابرند. (مارتین لوتر‌کینگ)
 
۲- بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی. (رودی)
 
۳- قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)
 
۴- بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و درانسان چیزی بزرگتر از فکر او. (همیلتون)
 
۵- عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند. (دیزرائیلی)
 
۶- چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)
 
۷- به نتیجه رسیدن امور مهم ، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر کوچک بستگی دارد. (چاردینی)
 
۸- آنکه خود را به امور کوچک سرگرم می‌کند چه بسا که توانای کاهای بزرگ را ندارد. (لاروشفوکو)
 
۹- اگر طالب زندگی سالم و بالندگی‌رو می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم. (اسکات پک)
 
۱۰- زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست. (دوما)
 
۱۱- دوست داشتن انسان‌ها به معنای دوست داشتن خود به اندازه ی دیگری است. (اسکات پک)
 
۱۲- عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی. (اسکات پک)
 
۱۳- ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم. (اسکات پک)
 
۱۴- جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی)
 
۱۵- هنر کلید فهم زندگی است. (اسکار وایله)
 
۱۶- تغییر دهنرگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا می‌کنند. (والترنیس)
 
۱۷- اگر زیبایی را آواز سر دهی ، حتی در تنهایی بیابان ، گوش شنوا خواهی یافت. (خلیل جبران)
 
۱۸- روند رشد، پیچیده و پر زحمت است و در درازای عمر ادامه دارد. (اسکات پک)
 
۱۹- در جستجوی نور باش، نور را می‌یابی. (آرنت)
 
۲۰- برای آنکه کاری امکان‌پذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو. (یونک)
 
۲۱- شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم. (دوروستان)
 
۲۲- آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است. (مترلینگ)
 
۲۳- اگر دریچه های ادراک شسته بودند،انسان همه‌ چیز را همان گونه که هست می‌دید:بی‌انتها. (بلیک)
 
۲۴- برده یک ارباب دارد اما جاه‌طلب به تعداد افرادی که به او کمک می‌کنند. (بردیر فرانسوی)
 
۲۵- هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است. (فرانکلین)
 
۲۶- نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی. (هیلزهام)
 
۲۷- هر قدر به طبیعت نزدیک شوی ، زندگانی شایسته تری را پیدا می‌کنی. (نیما یوشیج)
 
۲۸- اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر می‌اندازند. (نیچه)
 
۲۹- زیبائی در فرا رفتن از روزمره‌گی‌هاست. (ورنر هفته)
 
۳۰- برای کسی که شگفت‌زده‌ی خود نیست معجزه‌ای وجود ندارد. (اشنباخ)
 
۳۱- تفکر در باب خوشبختی ، عشق ، آزادی ، عدالت ، خوبی و بدی، تفکر درباره‌ی پرسش‌هایی که بنیاد هستی ما را دگرگون می‌کند. (ادگارمون)
 
۳۲- «عقلانیت باز» آن عقلانیتی است که فراموش نمی‌کند که «یکی» در «چند» است و «چند» در «یکی». (ادگارمون)
 
۳۳- آرامش،زن دل‌انگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد. (اپیکارموس)
 
۳۴- هیچ چیزدر زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست. (باخ‌ من)
 
۳۵- تنها آرامش و سکوت سرچشمه‌ی نیروی لایزال است. (داستایوفسکی)
 
۳۶- با عشق،زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق.
 
۳۷- علت هر شکستی،عمل کردن بدون فکر است. (الکس‌مکنزی)
 
۳۸- من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم. (سقراط)
 
۳۹- دانستن کافی نیست،باید به دانسته ی خود عمل کنید. (ناپلئون هیل)
 
۴۰- تپه‌ای وجود ندارد که دارای سراشیبی نباشد! (ضرب‌المثل ولزی)
 
۴۱- خداوند،روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)
 
۴۲- تو ارباب سخنانی هستی که نگفته‌ای،ولی حرفهایی که زده‌ای ارباب تو هستند. (ضرب‌المثل تازی)
 
۴۳- تا زمانیکه امروز مبدل به فردا شود انسان‌ها از سعادتی که در این دم نهفته است غافل خواهند بود. (ضرب‌المثل چینی)
 
۴۴- بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. (جانسون)
 
۴۵- اگر می‌بینی کسی به روی تو لبند نمی‌زند علت را در لبان فرو بسته ی خود جستجو کن. (دیل کارنگی)
 
۴۶- شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست می‌ارزد. (سقراط)
 
۴۷- ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود. (ادگار‌ آلن‌پو)
 
۴۸- به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)
 
۴۹- مانند علما بنویس و مانند توده مردم حرف بزن. (ضرب‌المثل هندی)
 
۵۰- برای اینکه بزرگ باشی نخست کوچک باش. (ضرب‌المثل هندی)
 
۵۱- به کارهای زشت عادت مکن زیرا ترک آن دشوار است. (ضرب‌المثل فارسی)
 
۵۲- برای اینکه پیش روی قاضی نایستی، پشت سر قانون راه برو. (ضرب‌المثل انگلیسی)
 
۵۳- بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.(حضرت علی علیه‌السلام)
+ نوشته شده در  شنبه 8 مرداد1384ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

برخی از ویژگی های یک سخنران

برخی از ویژگی های یک سخنران

به موفقیت خود ایمان داشته باشید:

موفقیت به معنی برخورداری ازبسیاری مواهب است؛ ازجمله : رفاه در زندگی ، خانه ی مناسب ، استفاده از تعطیلات . موفقیت یعنی کسب احترام ، بزرگی و عزت در محیط کار و در عرصه ی اجتماع.
موفقیت یعنی پیروزی.
موفقیت یا کامیابی هدف زندگی است.
با ایمان می توانید کوهی را جابه جا کنید . اگر ایمان داشته باشید که موفق می شوید ، حتماً موفق خواهید شد.
نیروی ایمان نه چیزی سحرانگیز است و نه اسرارآمیز.
ایمان به این شکل عمل می کند : اعتقاد به این که " من ازعهدهی این کار بر می آیم " ، قدرت ، مهارت و انرژی لازم را برای موفقیت در اختیارمان می گذارد . هرگاه باور داشته باشیم که می توانیم کاری انجام دهیم ، روش انجام دادن آن کارپیدا می شود.
کلید انجام کارها همیشه به سوی انسانی می آید که ایمان دارد می تواند کاری را به انجام برساند.
ایمان راسخ ، ذهن رابه سمت یافتن راه ها ، وسایل و چگونگی ها سوق می دهد. ایمان شما به توانستن ، اعتماد دیگران را نیز به سوی شما جلب می کند.
ایمان نیروی توانستن را به وجود می آورد.
به موفقیت خود ایمان داشته باشید و یقین بدانید که حتماً موفق خواهید شد.
بی اعتقادی یک نیروی مخرب است. فکری که ایمانش را از دست داده یا گرفتار شک شده است ، پی دلائلی می گردد تا دودلی خود را توجیه کند. مسبب بسیاری از شکست ها ، بی اعتقادی ، عدم اطمینان ، گرایش ناخودآگاه به شکست و نداشتن رغبت چندان به پیروزی است.
کافی است تردید به خود راه دهید تا شکست بخورید و به پیروزی بیندیشید تا موفق شوید.
احترام گذاشتن به چهره های پیشرو خوب است. همین طور آموختن از آن هاا و مطالعه ی شخصیت و شیوه ی زندگیشان ؛ اما ستایش کردن ، هرگز! باور کنید پیشتر از آن ها هم می توان رفت ؛ بسی فراتر از آن ها . کسانی که خود را در رده ی دوم می بینند ، زندگی و کارشان نز در رده ی دوم باقی می ماند .
حال قضیه را از این جنبه ببینید : باورها ، شکل دهنده و تنظیم کننده ی رفتار انسان ها هستند. یک آدم میانه حال و متوس را در نظر آورد . او معتقد است که ارزش چندانی ندارد. بنابراین ، سهم اندکی هم نصیبش می شود. برآن است که از عهد ه ی انجام کارهای بزرگ بر نمی آید پس کار بزرگی هم انجام نمی دهد. معتقد است که شخص مهمی نیست ، و جای پای این احساس را در کلیه ی کارهای خود بر جای می گذارد. بی اعتقادی او به خودش ، در طرز صحبت کردن ، راه رفتن و سایر اعمالش نمود پیدا می کند . و ازآن جا که دیگران نیز همان جنبه هایی را در ما می بینند که ما در خود می بینیم ، او از نظر اطرافیانش هم می افتد.
حال به آن سمت دیگر ، به آدمی که حرکت رو به جلو دارد ، نظر می اندازیم . کسی که معتقد است بیش ازاین ها می ارزد ، سهم بیش تری می برد. او معتقد است که می تواند وظایف دشوارو سنگینی را بر عهده گیرد ، و می تواند . آن چه انجام می دهد ؛ رفتاری که اجازه می دهد مردم با او داشته باشند ، شخصیت ، افکار و نقطه نظرهایش همه و همه نمایانگر این حقیقتند که " آدم سنجیده ای است و برای خودش احترام قائل است " .
هر انسانی محصول افکار خویش است . باید بزرگ اندیش بود و باورها و اندیشه ها را رو به رشد تنظیم کرد. با اعتقاد راخ به موفقیت ، موانع را به کناری زد ، باید بزرگ اندیشید و بزرگ شد.
به خود ایمان بیاورید تا اتفاقات خوب رخ دهد.
ذهن شما یک " کارگاه فکر " است . کارگاهی فعال که هر روز افکار فراوانی تولید می کند.
تولید در این کارگاه ذهنی ، تحت نظر دو نفر سرکارگر صورت می گیرد که یکی از آن ها را آقای کامیاب و دیگری را آقای ناکام می نامیم . آقای کامیاب در کار تولید ذهنیات مثبت است . تخصص او تولید دلایلی بر واجد صلاحیت بودن ، موفقیت و توانایی شماست .
سرکارگر دیگر، آقای ناکام ، افکار منفی و تحقیرآمیز می سازد . او در توجیه ناتوانی ها و نارسایی های شما خبره است . شعار تخصصی او " شکست می خورید " است.
هر دو این حضرات : آقای کامیاب و آقای ناکام بسیار فرمانبردارند . فوراً سر پست خود حاضر می شوند و به کوچکتریت اشاره ای به جنبش و فعالیت در می آ یند . هرگاه اشاره مثبت باشد ، آقای کامیاب قدم پیش می گذارد و مشغول کار می شود و هرگاه اشاره منفی باشد ، سروکله ی آقای ناکام پیدا می شود.
آقای کامیاب را تمام وقت به کار بگیرید . هر زمان فکری وارد ذهنتان می شود ، ازآقای کامیاب بخواهید به آن مشغول شود .او نشان می دهد که چگونه موفق خواهید شد.
قدم به درون بگذارید . دروازه های پیروزی گشاده تر از هر زمان دیگر است . از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبی قرار دهید که می خواهند ازروزگار کام ستانند .
این جا نخستین ایستگاه موفقیت است ، ولی ایستگاه مهمی است . ایستگاه اول : ایمان داشتن به توانایی های خویش است . به موفقیت خود ایمان داشته باشید.
چگونه بر نیروی ایمان خود بیفزاییم :
در این جا سه روش برای تقویت نیروی ایمان آورده شده است :
الف : به پیروزی بیندیشید و هرگز به شکست فکر نکنید .
ب : دائماً به خود گوشزد کنید که از آن چه تصور می کنید بهتر هستید .
پ : بزرگ اندیش باشید .
چقدر جالب است که انسان شکوفایی اعتماد به نفس ، نفوذ و موفقیت خود را از امروز تا فردا و از این ماه تا ماه بعد نظاره کند . در این دنیا هیچ چیز _ به راستی هیچ چیز � رضایت بخش تر از آن نیست که بدانید در مسیر موقیت و سعادت گام بر می دارید و فتح هیچ قله ای لذت بخش تر از دستیابی به جواهر وجود انسانی نیست .

با عذر تراشی یا بیماری شکست پذیری مقابله کنید:

در مردم شناسی خود تعمق کنید ! در می یابید که افراد ناموفق از یک بیماری فکری که اندیشه های آنان را سرکوب می کند ، رنج می برند . ما نام " عذر تراشی " را بر این بیماری می کذاریم . همه ی افراد ناموفق نوع پیشرفته ی این بیماری و بیشتر افراد " متوسط " دست کم نوع خفیف آن را دارند.
بنابراین ، مرحله ی نخست در برنامه ای که به سوی موفقیت دارید ، آن است که خود را در برابرعذر تراشیی یا بیماری شکست پذیری واکسینه کنید .
بیماری شکست پذیر به شکل های گوناگون پدیدار می شود ، اما مخربترین انواع آن بهانه های فقدان تندرستی ، فقدان هوش ، فقدان سن مناسب ، و فقدان شانس و اقبال است .
چهار نوع ازرایجترین شکل های عذر تراشی :
الف : " ولی از سلامت کافی برخوردار نیستم ".
" ناخوشی " به هزار شکل مختلف به عنوان بهانه ای در توجیه ناتوانی در انجام خواسته ها ، ناتوانی در پذیرش مسئولیت های سنگین ، ناتوانی در کسب درآمد بیش تر و ناتوانی در موفقیت ، مورد استفاده قرار می گیرد . میلیون ها میلیون انسان ، گرفتار بیماری عذر تراشی هستند . ولی آیا معذورات آن ها در بیش تر موارد موجه است ؟ برای لحظه ای ، تمام دوستان موفق خود را در نظر آورید که می توانستند ازبیماری به عنوان بهانه ای اتفاده کنند اما این کار را نکردند .
دوستان پزشک و جراح من معتقدند که نمونه کاملی ازیک فرد سالم به هیچ وجه وجود ندارد . همه ی افراد از لحاظ تندرستی دچار مشکلی هستند . بسیاری از آن ها به طور کلی یا تا حدودی خود را تسلیم بهانه ی فقدان تندرستی می کنند ، اما انسان ها کمالگرا هرگز چنین کاری نمی کنند .
چهار پیشنهاد برای شما که می خواهید با بهانه ی فقدان تندرستی مقابله کند :
بهترین واکسن در برابر ابتلاء ، از چهار دارو تشکیل شده است :
1 : درباره ی بیماری خود صحبتی نکنید.
2 : نگران سلامتی خود نباشید.
3 : خوشحال باشید که تا همین اندازه سالم و تندرست هتید .
4 : به خود بگوید : " فرسودگی بهتر از شکستگی است " .
ب : " ولی برای موفق بودن باید با هوش بود " .
بیش تر ما آدم ها در ارتباط با مسأله ی هوش و استعداد دو اتباه اساس مرتکب می شویم :
1 : هوش و استعداد خود را دست کم می گیریم .
2 : درباره ی هوش و استعداد دیگران اغراق می کنیم .
به دلیل این دو اشتباه ، بیش تر مردم توانایی های خود را چندان جدی نمی گیرند . آن ها توان رقابت بر سر فرصت های شغلی را از دست می دهند ؛ زیرا معتقدند آن کار " کله " می خواهد . غفل از آن که غریبه ای از راه می رسد که پروای هوش ندارد و کار را می رباید .
مسأله تعیین کننده ، میزان هوش نیست بلکه نحوه ی استفاده ای است که از هوش خود ، هر اندازه که باشد ، می کنید . نگرشی که نسبت به هوش خود دارید ، بسیار مهم تر ازمیزان هوش شماست . اجازه دهید این جمله را به دلیل اهمیت آن تکرار کنم : نگرشی که نسبت به هوش خود دارید ، بیار مهم تر از میزان هوش شماست .
سه راه برای از میان بردن بهانه های فقدان هوش :
1: هیچ وقت خودتان را کم هوش و دیگران را باهوش تصور نکنید .
2 : روزی چند بار به خود یادآوری کنید : " نگر های من مهم تر از هوش من است " .
3 : به یاد داشته باشید که توانای فکر کردن با ارزشتر ازتوانایی حفظ کردن اطلاعات است .
پ : " بی فایده است ، ... دیگر پیر شده ام ( یاهنوزخیلی جوانم ) " .
حتماً از صدها نفر که در سنین محتلف هستند، شنیده اید که در توجیه کارآی نه چندان خوب خود در زندگی ، می گویند : " برای شروع کردن دیگر پیر شده ام ( یا خیلی جوانم ) . نمی توانم به دلیل محدودیت های سن خود ، کارهای مورد علاقه ام را شروع کنم " .
واقعاً عجیب و تأسف آور است که کم تر آدمی احاس می کند همگام با " سن واقعی " خودیش می رود. این بهانه ، هزاران انسان را از فرصت های حقیقی محروم کرده است . آنان تصور می کنند که سنشان مناسب نیست ، از این رو به خود زحمت آزمودن نیز نمی دهند .
چگونه با بهانه گیری های مربوط به سن برخود کنیم :
با درمان عذرتراشی های سن فرصت ها را که فکر می کردید برای همیشه از شما گرفته شده است ، به دست آورید .
به اختصار ، راه حل های عذرتراشی سن به قرار زیر است :
1 : به سن کنونی خود خوش بیناه نظر کنید .
2 : حساب کنید که برای سازندگی و فعالیت هنوز چه مقدار فرصت باقی است . به یاد داشته باشید که افراد سی ساله هنوز هشتاد درصد از زندگی فعالشان را پیش رو دارند . و پنجاه ساله ها هنوز چهل درصد � یا بهترین چهل درصد ِ � عمرشان را برای اتفاده از فرصت ها در اختیار دارند . زندگی در عمل طولانی تر از ان است که بیش تر مردم تصور می کنند !
3 : فرصت های آینده را به انجام کارهایی که واقعاً می خواهید انجام بدهید اختصاص دهید .
4 : " آخر مورد من فرق دارد ، بدشانسی ولم نمی کند " .
کم تر روزی است که نشنوید آدمی مشکل خود را به " بد " اقبالی و موفقیت دیگری را به " خوش " اقبالی نسبت نداده باشد .
با دو روش بر بهانه های فقدان شانس غلبه کنید :
الف : قانون علت و معلول را بپذیرید.
ب : خیال بافی نکنید .
موفقیت از طریق ضوابط و تسلط بر اصولی که آن را تضمین می کنند ، حاصل می شود . برای به دست آوردن ترفیع در کار ، موفقیت و سایر موهبت های زندگی ، روی شانس حساب نکنید . دادن چنین امتیازهایی در ردیف وظایف انس نیست . در عوض بر تقویت قابلیت هایی که موجب موفقیت شما می شود ، تمرکز کنید.

به خود اطمینان کنید و ترس را از میان ببرید :

از این دستورالعمل دو مرحله ای برای کسب اعتماد و برطرف کردن ترس خود استفاده کنید :
الف : ترس خود را مهار کنید . به چهارمیخش بکشید . دقیقاً مخص کنید که از چه چیز هراس دارید .
ب : سپس دست به عمل بزنید . برای هر نوع ترس ، راه حلی وجود دارد .
به یاد داشته باید که دست روی دست گذاشتن فقط ترس را بزرگتر و هراس انگیزتر می کند . سریع اقدام کنید . مصمم باشید.
عدم اعتماد به نفس در بیش تر موارد به استفاده های غلط از حافظه ارتباط دارد.
در این جا دو مسأله ی خاص عنوان شده اند که با عمل به آن ها می توانید اعتماد به نفس خود را از طریق اداره ی صحیح بانک حافظه تان به دست آورید :
الف : فقط افکار مثبت را به بانک ذهنی خود بسپارید .
در بانک حافظه ی خود افکار مثبت بگذارید . این کار اعتماد به نفس شما را روزافزون می کند و در شما این احاس مطبوع را برمی انگیزد که " خیلی سر حال هستم ، و در ضمن ، به حفظ تندرستی شما کمک می کند " .
ب : فقط افکار مثبت را ازبانک ذهن خود برداشت کنید .
هیولاهای ذهنی نسازید . افکار ناخوشایند را از بانک حافظه ی خود بیرون آورید . هنگامی که تجربیاتی از هر نوع را به یاد می آورید ، روی قسمت های خوب آن تأکید کنید . خاطرات بد را فراموش کنید ، آن ها را دفن کنید . اگر متوجه شدید که دارید جنبه های منفی را مرور می کنید ، ذهن خود را به سوی دیگری منحرف کنید.
چرا آدم ها از یکدیگر وحشت دارند ؟ چرا بسیاری از افراد نسبت به دیگران حساسیت دارند ؟ علت کم رویی چیست ؟ برای رفع آن چه می توان کرد ؟
ترس از دیگر مردم ترس بزرگی ات ، ولی راهی برای غلبه کردن بر آن وجود دارد . اگر یاد بگیرید که درک درستی از مردم داشته باشید ، می توانید بر ترس خود از آن ها غلبه کنید .
در این جا دو راه برای یافتن درک صحیح از مردم ذکر شده است :
الف : نظرمتعادلی نسبت به مردم پیدا کنید.
این دو نکته را ضمن تماس با مردم در نظر داشته باشید : اول این که دیگگری آدم مهمی است. و بی شک آدم مهمی است ؛ چرا که هر انسانی مهم است . ولی به خاطر داشته باشید که شما هم مهم هستید . پس هنگامی که شخص دیگری را ملاقات می کنید ، این فکر را مد نظر داشته باشید ، " ما دو آدم مهم هستیم که نشسته ایم و راجع به منافع مشترک خود گفت و گو می کنیم " .
ب: نگرش عاقلانه ای اتخاذ کنید.
روراست عمل کردن ،وجدانتان را آسوده نگاه می دارد . و در شما اعتماد به نفس ایجاد می کند . وقتی کاری را که به بدی شهرت یافته است ، انجام می دهیم دو اتفاق منفی رخ می دهد : اول این که احساس گناه می کنیم و در نتیجه اعتماد به نفسمان را از بین می بریم و دیگر آن که مردم دیر یا زود متوجه خطای ما می شوند و از ما سلب اعتماد می کنند .
درتکار باشید و اعتماد به نفس خود را حفظ کنید این همان کمکی است که از فکر خود برای موفق شدن می گیرید. پس برای آن که اعتماد به نفس را در خودتان تقویت کنید، متهورانه عمل کنید.
این دستورات را با دقت بخوانید . سپس سعی کنید آن را تمرین کنید و اعتماد به نفس خود را افزایش دهید.
الف: همیشه در ردیف های جلو بنشینید .
ب : نگاه کردن به چشمان دیگران را تمرین کنید.
پ : سرعت راه رفتنتان را بیست و پنج درصد تندتر کنید.
ت : بلند و جدی حرف زدن را تمرین کنید.
ث : خندان باشید.
نیروی خنده را به اختیار خود درآورید.
از این پنج دستورالعمل ، برای پیشبرد امور خود مدد بگیرید:
الف : اقدام ، ترس را از بین می برد . ترس خود را مهار کنید و سپس دست به اقدام مؤثر بزنید .
ب : ب و روز سعی کنید که فقط افکار مثبت را در بانک حافظه ی خود بگذارید.
پ : مردم را درست بشناسید.
ت : کارهایی را انجام دهید که وجدانتان می گوید درست است .

چگونه بزرگ بیندیشیم:

برای بزرگ اندیش بودن باید لغات و عباراتی را به کار ببریم که تصاویر ذهنی مثبت و بزرگ را در ذهن تداعی می کنند.
چهار شیوه برای کاربرد لغات و اصطلاحات بزرگ اندیشانه :
در این جا چهار شیوه مطرح شده است که به شما می کند واژگان بزرگ اندیشان را به کار ببرید:
الف : از لغات و عبارات بزرگ اندیشانه ، مثبت و شادی بخش برای توصیف احوال خود استفاده کنید .
ب : از کلمات و عبارات خوشایند ، شادی بخش و روشن برای توصف دیگران استفاده کنید.
پ : با لحنی مثبت به دیگران دلگرمی دهید . در هر موقعیتی که چیش می آید از آن ها تعریف کنید.
تنها وضعیت موجود را نبینید ، بلکه امکانات فردا را هم در نظر آورید . بزرگ اندیشان خود را عادت داده اند که در برابر هر مسأله ای تنها وضعیت موجود را ندیده بلکه امکانات فردا را هم در نظر آورند. در این جا چهار مثال برای روشن کردن مطلب آورده شده است :
الف : چه چیزیارزش یک ملک را بالا می برد ؟ یک بنگاه دار بسیار موفق که به خرید و فروش املاک زراعی اشتغال دارد ، معتقد است اگر ما ذهن خود را طوری تربیت کنیم که بتوانیم از هچ ، چیزی به وجود آوریم ، به نتایجی عالی دست خواهیم یافت.
نتیجه این است : به چیزها آن گونه که هستند نگاه نکنید ، بلکه به امکاناتی که می توانند داشته باشند نظر کنید . توجه به هر چیزی ارزش و اعتبار می بخشد. شخص بزرگ اندیش همیشه به امکاناتی که می تواند در آینده تحقق یابد ، توجه می کند ، او اسیر زمان حال نیست .
ب : یک مشتری چقدر ارزش دارد ؟
بهترین راه برای نگه داشتن مشتری ارائه خدمات دوستانه و مؤدبانه به اوست .ارزش دادن به مشتریان ، عاملی است که آن ها را به مشتری های پروپاقرص و دائمی تبدیل می کند.
در زیر نمونه هایی ذکر شده که نشان می دهد چگونه می توانید قدرت خود را در دیدن چیزهایی که امکان تحقق آن ها وجود دارد ، افزایش دهید . من نام این تمرین ها را " ارزش دهی آموزشی " گذاشته ام .
1 : سعی کنید ارزش هر چیزی را بالا ببرید.
2 : سعی کنید ارزش آدم ها را بالا ببرید .
3 : سعی کنید ارزش خودتان را بالا ببرید.
شروط لازم برای یک سخنرانی خوب چیست ؟
موفقیت یک سخنران در این نیست که صاف بایستد یا اشتباه دستوری نداشته باشد ؛ بلکه در این است که مخاطبان او پیامش را دریابند . بیش تر ناطقان برجسته ، عیوب کوچکی دارند ؛ بعضی از آن ها صدایشان خوشایند نیست . بعضی از معروف ترین سخنرانان آمریکا در آزمون های آیین سخنوری که طبق شیوه ی سنتی ، با " این کار را بکن و آن کار را نکن " طرح ریزی شده اند ، رد می شوند.
با وجود این ، همه ی این خنرانان موفق در یک نکته مشترکند.آن ها چیزی برای گفتن دارند که برای بیان آن به مردم سر از پا نمی شناسند .
اجازه ندهید اندیشه های منفی و مسائل پیش پا افتاده شما را از ایراد یک سخنرانی موفق باز دارد.
این سه دستور را به کار ببندید و به خودتان کمک کنید که در ورای مسائل کوچک قرار بگیرید .
1: تنها به اهداف بزرگ بیندیشید .
2 : بپرسید : " آیا واقعاً ارزش را دارد ؟ پیش از آن که دچار هیجانات منفی شوید ، فقط از خودتان بپرسید : " واقعاً مهم است کسی بخواهد سر از کار من در بیاورد ؟ "
3 : داخل تله ی فرعیات نیفتید.
یادتان نرود بزرگ اندیشی برای شما از هر نظر مقرون به صرفه است !
الف : خودتان را دست کم نگیرید.
ب : اصطلاحات بزرگ اندیشان را به کار ببرید.
پ : بلندنظر باشید .
ت : کارهایتان را با دید بزرگ اندیشانه ببینید.
ث : فراتر از مسائل پیش پا افتاده بیندیشید.
به یاری بزرگ اندیشی ! بزرگ شوید !

چگونه به تفکّر و تخیّل خلّاق دست یابیم :

یک خانواده ی کم درآمد ، نقشه ای می ریزند تا بتوانند پسر خود را به دانشگاه معتبری بفرستند . برنامه ریزی آن ها ثمره ی یک تفکر خلاق است.
خانواده ای ، بدمنظره ترین زمین مخروبه ی خیابانشان را تبدیل به زیباترین فضای سبز آن ناحیه می کنند . اقدام آن ها نمایانگر اندیشه ی خلاق است .
تفکر خلاق ، غنی یافتن راه های جدید و مؤثر برای انجام دادن کارها.موفقیت های گوناگون ، اعم از موفت در خانه ، محل کار و اجتماع � به یافتن راه هایی برای انجام هرچه بهتر کارها بستگی دارد .حال ، بیایید ببینیم چه کاری می توانیم برای به وجود آوردن تفکر خلاق و تقویت آن انجام دهیم .
مرحله ی اول : ایمان داشته باشید به این که می توانید موفق شوید.وقتی به کاری ایمان داشته باشید ، فکرتان راه های انجام آن را پیدا می کند .
وقتی ایمان بیاورید که چیزی ناممکن است ، فکرتان در پی دلایلی می گردد که این مطلب را اثبات کند ؛ ولی وقتی ایمان داشته باشید ، ایمانی حقیقی که کاری شدنی است ، فکرتان راه های انجام آن را می یابد.
ایمان نیروهای خلاق را آزاد می کند ، فقدان ایمان ، آن نیروها را به بند می کشد . برای نیل به تفکر خلاق ایمان را یاد بگیرید.
خواستن ، توانستن است .
ایمان داشته باشید به این که از عهده ی کارها بر خواهید آمد . این جمله اساس تفکر خلاق است . در این جا دو راه حل ارائه شده است که به شما کمک می کند به یاری ایمان ، از قدرت خلاق برخوردار شوید:
الف : کلمه ی ناممکن را از فرهنگ لغات خود خارج کنید.
ب : به چیزی بیندیشید که زمانی دوست داشته باشید آن را انجام بدهید ، اما به دلیل آن که آن را ناشدنی می پنداشتید ، از انجام آن خودداری کرده بودید.
به تعداد اندیشه های خلاق راه های بی شماری می شود یافت که هر یک می توانند بهترین هم باشند .
هیچ چیزدر یخ نمی روید ! اگر اجازه دهیم سنت ، ذهن ما را منجمد کند ، ایده های نو جوانه نمی زند . تفکر سنتی ، دشمن خانگی و درجه ی یک انانی است که دوست دارد یک برنامه ی پیشرفت فردی خلاق داته باشد . تفکر سنتی ، ذهن شما را می کند . جلو پیشرفت شما را می گیرد ؛ اجازه نمی دهد از خلاقیت بهره ای ببرید . در این جا سه راه را برای مقابله با این نگرش می بینید :
الف : به نظرات افراد توجه کنید . فکرهای جدید را پذیرا شوید . با این افکار منفور مبارزه کنید : " نتیجه نمی دهد " ، " نمی شود " ، " بی فایده است " ، " احمقانه است " .
ب : پیوسته در حال جست و جو باشید .
پ : پیشرو باشید ، نه دنباله رو . نگویید : " در جایی که کار می کردم ، ازاین روش برای انجام کارهایمان استفاده می کردیم ؛ بنابراین ، این جا هم باید طبق همان شیوه عمل کنیم " بلکه بگویید : " چه طور می شود این کار را بهتر از آن چه در گذشته انجام می دادیم ، انجام دهیم ؟ "
شعار جنرال الکتریک این است : موفقیت مهم ترین محصول ماست ! چرا موفقیت مهم ترین محصول شما نباشد ؟
فلسفه ی " می توانم � بهتر � عمل � کن " معجزه می کند . وقتی از خود می پزسید : " چه طور می توانم بهتر عمل کنم ؟ " دکمه ی قدرت خلاق زده می شود و شیوه های بهتر برای انجام کارها خودشان را معرفی می کنند .
تجربه ی آموزنده ای است : توانایی ، یم برداشت ذهنی است . میزان کاری که می توانیم انجام بدهیم ، به میزان تصوری که از توانایی انجام آن کار داریم ، بستگی دارد . وقتی براتی ایمان داشته باشیم که می توانیم کار بیش تری انجام دهیم ، ذهنمام خلاقانه در پی راه هایی می گردد که کلید کار را به دستمان بدهد .
توانایی ، به راستی یک برداشت ذهنی است .
معجون موفقیت در زمینه ی کسب و تجارت ، خانه و اجتماع این است : بهتر از گذشته کار کن ( کیفیت بازدهی ات را بهتر کن ) و بیش تر از گذشته کار کن ( میزان بازدهی ات را بیش تر کن ) .
اگر متقاعد شده اید که انجام بیش تر و بهتر کارها مقرون به صرفه است ، این دستورالعمل دو مرحله ای را انجام بدهید :
الف : مشتاقانه پیشنهادهایی را برای انجام کار بیش تر بپذیرید .
ب : سپس ، روی این مسئله تمرکز کنید که " چه طور می توانم بیش تر کار کنم ؟ " جواب های خلاق از راه می رسند .
من این نظریه را به طور کامل در قالب یک روش فردی پذیرفته ام . اگر می خواهید کاری انجام شود ، آن را به یک فرد پر مشغله بسپارید . من با افرادی که به قدر کافی وقت آزاد دارند ، روی طرح های مهم کار نمی کنم . ازتجربه های تلخ گذشته آموخته ام که آدمی که وقت زیادی دارد ، شریک و همکار خوبی نیست .
همه ی افراد موفق و لایقی که می شناسم ، سرشان شلوغ است . وقتی کار پروژه ای را با آن ها شروع می کنم می دانم که به نحو شایسته به انجام خواهد رسید .
از ده ها تجربه آموخته ام که می توانم روی یک فرد پر مشغله برای انجام کارهای دشوار حساب کنم . ولی اغلب از کار کردن با کسانی که " وقت زیادی برای پرداختن به همه ی امور دارند " ، پشیمان شده ام .
انسان های بزرگ ، گوش کردن را به انحصار خود در می آورند .
انسان های کوچک حرف زدن را به انحصار خود در می آورند.
این نکته را هم در نظر داشته باشید که رهبران بزرگ ، وقت بیش تری را صرف نصیحت شنیدن می کنند تا نصیحت کردن . یک فرد کامل پیش از آن که تصمصمی بگیرد ، می پرسد : " راجع به آن چه فکر می کنید ؟ " ، " چه توصیه ای دارید ؟ " ، " تحت چنین شرایطیچه کار می کنید ؟ " ، " به نظرتان چه طور می آید ؟ " .
این برنامه سه مرحله ای را برای تقویت خلاق ، از طریق پرسیدن و شنیدن ، اجرا کنید :
1 : دیگران را تشویق به حرف زدن کنید .
2 : دیدگاه های خود را از طریق پرسش هایی که مطرح می کنید ، محک بزنید .
3 : به چیزی که طرف مقابل می گوید ، خوب توجه کنید .
راه های زیادی برای دریافت تحرکات ذهنی وجود دارد ، ولی در این جا دو راه وجود دارد که می توانید در برنامه ی زندگی خود بگنجانید :
اول ، با حداقل یک گروه صنفی که روی مسائل شغلی شما تأثیر می گذارند ملاقات مستمر و ارتباط داشته باشید .
دوم ، با حداقل یک گروه که بیرون از حوزه ی علاقه های شغلی شما فعالیت می کنند ، مشارکت و ارتباط داشته باشید .
از این سه راه برای شکوفا کردن و برداشت ایده های خود اتفاده کنید :
1 : نگذارید افکار از ذهنتان فرار کنند . آن ها را روی کاغذ بیاورید . هر روز ایده های خوب بیشماری به دنیا می آیند ولی تنها به این دلیل که روی کاغذ آورده نمی شوند ، به سرعت می میرند.
2 : کار بعدی آن است که ایده هایتان را مرور کنید.
3 : ایده هایتان را به کار ببرید و آبیاری کنید.
یادتان باشد که نظرات خود را به صورتی قابل ارائه در آورید . فکری که نوشته شده باد یا به صورت تصویر یا نمودار درآمده باشد ، به مراتب قدرت القای بیش تری دارد تا فکری که فقط به صورت شفاهی ارائه شود.

شخصیت شما تابع اندیشه های شماست:

دیگران همان چیزی رادر ما می بینند که ما در خود می بینیم . با ما همان گونه برخود می کنند که فکر می کنیم باید برخود کنند.
تفکر چنین تأثیری دارد کسی که در ضمیرش خود را کم تر از دیگران می چندارد ، قابلیت های حقیقی اش در پرده می ماند ؛ زیرا افکار ، هادی اعمال است . اگر انسانی احساس حقارت کند ، بر همان سیاق عمل خواهد کرد و هیچ ترفند یا نقابی قادر نیست این احساس ریشه دار را برای مدت طولانی پنهان نگاه دارد. فردی که احساس می کند کسی نیست ، واقعاً کسی نیست .
از سوی دیگر ، آدمی که عمیقاً معتقد است برای کاری ساخته شده است برای همان کار ساخته شده است . برای آن که تشخص داشته باشیم ، باد فکر کنیم که متشخص هستیم . اگر چنین فکر کنیم ، دیگران هم این گونه فکر خواهند کرد . منطق این رفتار را از نظر می گذرانیم :
فکر شما عمل شما را تعیین می کند .
عمل شما هم متقابلاً تعیین کننده ی :
واکنشی است دیگران نسبت به شما نشان می دهند.
خودتان را متشخص جلوه دهید : این روش کمک می کند که برای خودتان ارزش بیش تری قائل شوید .
ظاهرتان با شما حرف می زند ؛ با بقیه هم همین طور . ظاهر شما تعیین کننده ی نظری است که دیگران نسبت به شما پیدا می کنند .
فی الواقع چه خوب بود اگر مردم به فضایل یک انسان نظر می کردند ، نه به لباس تنش . ولی اشتباه نکنید ! عملاً ، مردم براساس ظاهرتان روی شما قضاوت می کنند ؛ قضاوتی که خواه نا خواه صورت می گیرد . ظاهر شما نخستین معیاری است که مردم برای ارزیابی در اختیار دارند ، و اولین تأثیر هرگز از یادها نمی رود ؛ هرچند که در درازمدت به وجود آمده باشد.
شما همان آدمی هستید که در فکر خود تصور می کنید.
شخصی که فکر می کند کارش دارای اهمیت است ، اشارات ذهنی خاصی را در مورد انجام هرچه بهتر کارش دریافت می کند ؛ و کار بهتر یعنی :
ترفیع های بیش تر ، پول بیش تر ، تشخص بیش تر و خوشحالی بیش تر.
طرز فکری که نبت به شغل خود داریم ، تعیین کننده ی طرز فکری است که زیر دستانمان نسبت به کارشان پیدا خواهند کرد .
نگرش های زیردستان ما نسبت به شغلشان بازخورد مستقیم نگرش های شغلی خود ماست . خوب است به خاطر داشته باشیم که نقاط قوت و ضعف ما در رفتار کسانی که از ما حقوق می گیرند ، بازتاب می یابد ، درست مانند کودکی که نگرش های والدینش را عیناً نشان می دهد.
دو پیشنهاد برای تشویق کردن دیگران به انجام کار بیش تر :
1 : همیشه کارتان را با نگرش مثبتی بنگرید ، تا زیر دستانتان هم دید درتی نسبت به کارشان پیدا کنند .
2 : هر روز که با کارتان رو به رو می شوید ، از خود بپرسید : " آیا من از هر لحاظ ، شایستگی آن را دارم که سرمشق دیگران قرار گیرم ؟ آیا تمام عادات من به گونه ای هستند که از دیدن آن ها در زیر دستانم خوشحال شوم ؟ "
روزی چند بار با اندیشه های نیروبخش به خودتان انگیزه بدهید.
شما همان کسی هستید که در فکر خود تصور می کنید . خودتان را بهتر از این ها فرض کنید تا بهتر از این ها باشید .
تفکر خود را دست بالا بگیرید . مانند افراد متشخص فکر کنید.
ارزش قائل شدن برای تفکر خویش کارهایتان را ارزشمند می کند و این به معنای کسب موفقیت است.
این چند کلمه را از یاد نبرید :
الف : ظاهر یک فرد متشخص را داشته باشید .
ب : کارتان را با اهمیت تلقی کنید.
پ : روزی چند باربا اندیشه ها ی مثبت به خود دل و جرأت دهید.
ت : در تمام موقعیت های زندگی از خود بپرسید : " آیا این طرز فکر یک انسان متشخص است ؟ و سپس ، از جواب خود پیروی کنید.

بر محیط اطراف خود مسلط شوید ، درجه ی یک باشید:

بدن از غذاهای که مصرف می کند تشکیل شده است . به همین ترتیب ، فکر هم متشکل ازمواد مصرفی خود است . البته غذای ذهن چیزی نیست که بسته بندی شود یا بتوان آن را از جای خرید . غذای ذهن ، محیط اطراف است �همه ی آن چیزهای بی شماری که ضمیر آگاه و ناخودآگاه ما را تحت تأثیر قرار می دهد . نوع غذایی که ذهن ما مصرف می کند ، تعیین کننده ی شخصیت ، عادت ها و نگرش های ماست . هر یک از ما وارث استعدادهای بالقوه ای هستیم که باید آن ها را به غعل در آوریم . ولی این که چه مقدار ازآن استعدادها را پرورش دهیم و چگونه بستگی به غذایی دارد که ذهن ما از آن تغذیه می کند.
درست به همان صورتی که بدن نمایانگر نوع غذایی است که به او داده ایم ، ذهن نیز منعکس کننده ی چیزهایی است که از محیط اطراف خود دریافت کرده است .
معاشرت طولانی مدت با آدم های منفی ما را وادار به منفی بافی می کند و هم نشینی با آدم های مبتذل ، عادت های مبتذل در ما به وجود می آورد . ازطرف دیگر ، معاشرت با مردمی که افکار بزرگ دارند سطح فکر ما را بالا می برد ؛ تماس نزدیک با آدم های بلند پرواز، در ما روحیه ی بلند پروازی پدید می آورد.
کارشناسان براین باورند که هر چه امروزهستید ، شخصیت شما ، آرزوهایتان ، موقعیت فعلی تان در زندگی ، تا حد زیادی نتیجه ی محیط روانی شما است . آن ها معتقدند که آن چه یک ، پنج ، ده یا دوازده سال دیگر خواهید بود ، تقریباً تماماً به محیط آینده ی شما بتگی دارد.
اکنون ببینیم چه کاری می توانیم انجام دهیم تا آینده برایمان رضایت و کامرانی به بار آورد .
قدم اول : زندگی را از نوع شروع کنید . عادات و نگرش های گذشته را از یاد ببرید.
یادتان باشد : مردمی که برایتان آیه ی یأس می خوانند ، خودشان تقریباً همیشه افراد ناموفقی هستند ، آن ها از لحاظ کارآیی بسیار معمولی اند یا در سطح پایینی قرار دارند . نظرات این افراد مانند سم است . در برابر مردمی که می خواهند شما در مورد عدم توانایی تان مجاب کنند ، موضع دفاعی بگیرید . نصیحت های منفی آنان را فقط به عنوان رجزخوانی هایی که فی نفسه اثبات کننده ی موفقیت شماست ، تلقی کنید.
طرز فکر ما از گروهی که در آن هستیم ، تأثیر مستقیم می پذیرد . اطمنان حاصل کنید که جزو گروهی هستید که طرزفکر خوب و درستی دارند.
این قانون را بپذیرید که باید از افراد وارد راهنمایی خواست .
در این جا چند روش ساده ارائه شده که کمک می کند جو ارتباطی تان را بهتر کنید :
الف : با گروه های جدید رفت و آمد کنید.
ب : دوستانی را برگزینید که نظراتشان با نظرات شما متفاوت است .
با مخالفان خود معاشرت کنید . ولی فقط مراقب باشید که افراد با ظرفیتی باشند .
پ : دوستانی را برگزینید که ورای مسائل پیش پا افتاده و بی اهمیت فکر می کنند . آن هایی که مشغله ی ذهنی شان ، به جای درک محضر شما ، متراژ منزل تان است ، یا آن که چه دارید و چه ندارید ، آدم های بدبختی هستند . ازحریم روانی خود محافظت کنید.
محیط اطراف خود را برای دستیابی به موفقیت به خدمت گیرید :
الف : نسبت به محیط خود هوشیار باشید.
ب : محیط خود را به گونه ای تحت اختیار درآورید که در جهت منافعتان کار کند نه به ضررتان.
پ : اجازه ندهید مردم کوچک اندیش شما را عقبنگه دارند.
ت : از مردم موفق راهنمایی بخواهید.
ث : به خودتان استراحت روح فراوان بدهید .
ج : سموم فکری را ازمحی خود به دور افکنید.
چ : در هر کاری که انجام می دهید درجه ی یک و بهترین باشید.

ازنگرش های خود ، حامیان سرسختی بسازد:

کلیه ی اختلافات از نگرش ها ناشی می شود . فروشنده هایی که نگرش صحیح داشته بتشند ، میزان فروششان را از حدّ نصاب بالاتر می برند ؛ دانش آموزانی که نگرش صحیح داشته باشند ؛ نمره ی الف می گیرند ؛ نگرش های مثبت واقعاً می توانند راه را برای یک زندگی زناشویی موفق هموار کنند. نگرش های صحیح ، موفقیت شما را در کار با مردم تضمین می کنند ؛ به شما توانایی رهبر شدن می دهند ؛ نگرش های مثبت تمام موقعیت ها را به سود شما برمی گردانند.
این سه نگرش را در خود تقویت کنید و از آن ها در انجام هر کاری پشتگرمی بگیرید:
الف : نگرش فعال بودن را در خود تقویت کنید .
ب : نگرش اهمیت دادن به دیگران را در خود تقویت کنید .
پ : نگرش تقدّم در ارائه خدمات را در خود تقویت کنید .
برای آن که دیگران را به فعالیت وادارید باید اول خودتان را فعال کنید.
برای به حرکت درآوردن دیگران ، برای ایجاد شور و شوق در آنان ، باید اول خودتان شور و شوق پیدا کنید.
شور و شوق ، باعث بهبود امور می شود.
شور و شوق به زبان ساده یعنی " چه عالی است ! " .
به کمک یک روش سه مرحله ای که در این جا می بیند ، می توانید قدرت شور و شوق را دراختیار بگیرید.
1 : عمیقتر کاوش کنید .
ازشیوه ی کاوش عمیق برای ایجاد علاقه نسبت به دیگران استفاده کنید. سعی کنید درباره ی زندگی فرد مورد نظر خود ، کار ، موقعیت خانوادگی ، سوابق افکار و آرزوهای او اطلاعاتی به دست آورید . به این ترتیب ، در می یابید که علاقه و اشتیاق شما نسبت به او بیش تر شده است . به کاوش ادامه دهید ، قیناً به علایق مشترکی خواهید رسید . کاوش کنید ، زیرا در نهایت به یک انسان دوست داشتنی می رید .
2: به همه ی کارهای خود روح بدهید.
مردم با کسی که به حرف های خودش اعتقاد دارد ، همراه می شوند . حرف هایتان را با روح بیان کنید . به سخنان خود سرزندگی بدهید . با هر که حرف می زنید � خواه یک گروه از افراد باشند یا یک مشتری و یا بچه هایتان � به لحن خود گرمی بدهید . نطقی که با حرارت بیان شود ، ممکن است ماه ها و حتی ال ها در خاطر بماند . ولی نطقی که سرد و بی روح ادا شود ، تأثیر آن تا آخر هفته هم نمی ماند .
3 : پیک خوش خبر باید .
این نگرش را نسبت به افراد پیدا کنید : شما با ارزش هستید .
بیش تر آدم ها به دیگر افزاد نگاه می کنند و چنین می اندیشند : " او نمی تواند به دردم بخورد . به همین دلیل در نظرم هیچ اهمیتی ندارد " . ولی درست همین جاست که مردم دچار بزرگترین اشتباه خود می شوند . دیگر افراد در هر مقام و موقعیتی که باشند ، به دو دلیل عمده برایتان اهمیت مطرح هستند :
اول این که وقتی برای مردم ارزش قائل می شوید ، بیش تر تحویلتان می گیرند .
احساس بزرگی دادن به آدم های " کوچک " به سود شماست .
در این جا دومین دلیل عمده را برای پدید آوردن احساس تشخص در افراد ملاحظه می کنید : وقتی به دیگران کمک می کنید که احساس ارزشمند بودن کنند ، در خودتان هم چنین احساسی را به وجود می آورید.
برای موفق شدن باید احساس ارزشمند بودن کنید . کمک به ایجاد حس تشخص در افراد فوایدی در بردارد ، زیرا کمک می کند احساس تشخص بیش تری در خودتان به وجود آید . امتحان کنید و ببینید . راه انجام آن اینجاست :
1 : قدردانی و تشکر را ازیاد نبرید .
وقت یا نیروی خود را برای دسته بندی کردن افراد به اشخاص خیلی مهم ، مهم و یا بی اهمیت تلف نکنید . تبعض قائل نشوید . یک انسان ، چه رفتگر باشد چه معاون مدیر کل ، برایتان اهمیت دارد . دست پاین گرفتن افراد ، نتایج دست بالا عایدتان نمی کند .
2 : افراد را به اسمشان مورد خطاب قرار دهید.
3 : افتخارات را قبضه نکنید . از آن ها استفاده کنید .
می خواهید پول درآورید ؟ اولویت را به ارائه خدمات بدهید
تمایل به پول درآوردن و ثروت اندوزی کاملاً طبیعی و در حقیقت بسیار مطلوب است . پول قدرتی است که بی نوایان سروسامان می دهد . پول یکی از وسایل ضروری برای تکمیل زندگی است .
اول به فکر ارائه ی خدمات باشید ، پول همیشه خودش به دنبال شما می آید .
همیشه بیش از حد انتظار مردم ، برایشان کار انجام دهید. هر فعالیت فوق برنامه ی کوچکی که برای دیگران انجام می دهید ، یک بذر پول است .
مردم را دوست داشته باشید:

موفقیت هر شخص به حمایت دیگران بستگی دارد . تنها حایلی که بین انسان و آرزوهایی که در سر می پرورد ، قد علم کرده است ، حمات دیگران است .
سؤال این است : حال که برای دست یابی به خواسته های خود وابسته ی دیگرانیم . باید چه کنیم که از حمایت افراد برخوردار شویم و رهبری ما مورد پذیرش آنان قرار گیرد ؟ "
جواب ، به ور خلاصه و در یک جمله چنین است : مردم را دوست داشته باشید . مردم را دوست داشته باشد تا شما را دوست داشته باشند و ازشما حمایت کنند.
هیچ کس شما را در مدارج شغلی بالا نمی کشد ، بلکه ارتقاء می دهد. در این دوره و زمانه هیچ کس فرصت یا حوصله ی آن را ندارد که شخص دیگری را از مراحل دشوار و پیچیده ی کار بالا بکشد . شخصی انتخاب می شود که سابقه اش او را از دیگران متمایز کرده باشد .
کسانی ما را به درجات عالی ارتقاء می دهند که در نظرشان دوست داشتنی ، موجه و معقول جلوه کنیم . هر پیوند دوستی جدیدی که با دیگران برقرار می کنیم ، ما را یک درجه بالاتر می برد . به عبارت دیگر ، محبوبیت ، ما را برای ارتقاء سبک بالتر می کند .
هرگز سعی نکنید دوستی را بخرید . دوستی قابل خرید و فروش نیست . در صورتی که هدیه در پوششی از صمیمیت حقیقتی و محبت بی ریا تقدیم شود ، می تواند به تقویت مبانی دوستی کمک کند . اما هدیه ای که عاری از خلوص نیت باشد ، چیزی بیش از معامله و یا رشوه نیست .
دوستی را نمی شود خرید . هرگاه سعی کنیم آن را بخریم ، به دو شکل زیان می بینیم :
الف : پولمان را هدر می دهیم .
ب : باعث تحقیر دیگران می شویم .
در ایجاد دوستی و رقابت پیشقدم شوید � روشی که رهبران از آن بهره می برند.
گفتن " بگذار اول او پیشقدم شود " ، " بگذار اول آن ها با ما تماس بگیرند " ، " بگذار اول او حرف بزند " ، کاری است راحت و طبیعی .
بله ، راحت و طبیعی است ، ولی با دوست داشتن افراد فرسنگ ها فاصله دارد . اگر همیشه منتظر بمانیم که دیگران اساس دوستی را بنا کنند ، ممکن است نتوانید دوستان زیادی داشته باشید .
یکی از ویژگی های حقیقی مدیریت ، برداشتن قدم اول برای آشنایی با افراد است . دفعه ی بعد که در یک اجتماع بزرگ شرکت می کنید ، به نکته ی بسیار مهمی توجه کنید : برجسته ترین فردی که در آن جا حضور دارد ، کسی است که برای معرفی خود ، بیش تر از همه فعال است .
در این جا شش راه برای ایجاد رفاقت از طریق پیشقدم شدن در دوستی از نظرتان می گذرد :
الف : خودتان را در تمام فرصت های ممکن ، مانند مهمانی ، جلسه ، هواپیما ، محیط کار و ... به دیگران معرفی کنید .
ب : مطمئن شوید که طرف مقابل ، اسم شما را درست متوجه ده است .
پ : سعی کنید اسم افراد را دقیقاً به همان صورتی که خودشان آن را تلفظ می کنند ، به زبان آورید.
ت : اسم اشخاص را بنویسید و کاملاً مطمئن شوید که آن را درست نوشته اید ، زیرا مردم حساسیت های خاصی در مورد درست نوشته شدن اسمشان دارند ! در صورت امکان ، آدرش و شماره تلفن آن ها را هم بگیرید .
ث : برای دوستان جدیدی که احساس می کنید باید آن ها را بشناسید ، چند خط نامه ی دوستانه بنویسید و یا به آن ها تلفن کنید . این نکته ی مهمی است : بیش تر افراد موفق ، دوستی شان را با دیگران از طریق نامه یا تماس های تلفنی ادامه می دهند .
ج : و آخرین و مهم ترین نکته به غریبه ها حرف های دلنشین بزنید . این کار به شما نیرو می دهد تا برای انجام کاری که در پیش رو دارید ، آماده شوید.
از صدها تجربه ی بزرگ و کوچک آموخته ام که افراد پرحرف به ندرت آدم های موفق هستند . همه ی افراد موفق تقریباً بدون استثناء ، هنر شنیدن را بیش تر دانسته و به کار می بندند . به عبارت دیگر ، طرف مقابل را ترغیب می کنند به این که درباره ی خودش ، دیدگاه هایش ، موفقیت هایش ، شغلش و مشکلاتش حرف بزند .
هنر شنیدن به دو طریق راه را برای موفقیت های بزرگ تر هموار می کند :
الف : هنر شنیدن جلب دوستی می کند .
ب : هنر شنیدن به شناخت بهتر افراد کمک می کند.
این نکته را به یاد داشته باشید : آدم های معمولی ترجیح می دهند که درباره ی خودشان بیش از هرچیز دیگری در دنیا حرف بزنند. بنابراین اگر چنین فرصتی را در اختیارشان قرار دهید ، به خطر آن به شما محبت پیدا می کنند . هنر شنیدن ، آسان ترین ، ساده ترین و مطمئن ترین راه برای پیدا کردن یک دوست است .
متکلم وحده نباشید . بشنوید ، دوست پیدا کنید و یاد بگیرید.

حرکت را به صورت عادت درآورید:

افراد فعال همیشه اهل عمل هستند . اقدام می کنند ، کارها را به انجام می رسانند ، پی گیر نظرات و طرح ها هستند و آن ها را عملی می کنند . افراد منفعل هیچ وقت کاری را درست و حسابیانجام نمی دهند . آن قدر این دست و آن دست می کنند تا به همه ثابت شود که نباید یا نمی توانند آن کار را انجام بدهند و یا آن که دیگر برای انجام دادن آن خیلی دیر وقت شده است .
همه دوست دارند فعال باشند . پس بیایید حرکت را به صورت عادت درآوریم .
بیاری از اشخاص منفعل اصرار دارند قبل از آن که اقدامی صورت دهند ، آن قدر صبر کنند تا شرایطی مطلوب و صد در صد دلخواه فراهم آید. دستیابی به کمال مطلق بسیارمطلوب است . ولی چیزی که ساخته یا طراحی شده ی دست انسان باشد ؛به هیچ وجه کامل نبوده و نمی تواند باشد و پس انتظار برای فراهم آمدن شرایط ایده آل ، انتظاری است که تا ابد به درازا می کشد.
هنر یک فرد موفق این نیست که بتواند احتمال وجود هر نوع مشکلی را رفع کند ، بلکه این است که با مشکلات رو به رو شود و آن ها را به موقع حل کند .
در این جا دو نکته وجود دارد که به شما کمک می کند از اشتباهات فاحشی که معلول انتظار برای رسیدن به شرایط ایده آل است ، پرهیز کنید :
الف : هیچ وقت مشکلات و موانع آینده را ازنظر دور نکنید هر اقدام تهورآمیزی ، خطرات ، ناملایمات و آینده ای نامعلوم به همراه دارد.
ب : آماده باشید که موانع و مشکلات را در حین بروز رفع کنید.
ما نمی توانیم خود را در برابر همه ی مسائل و مشکلات بیمه کنیم .
این دو مسئله را ملکه ذهن خود کنید:
اول ، با کار روی ایده های خود به آن ها ارزش دهید . نظریات شما هر اندازه که خوب و جالب باشد ، اگر به عمل درنیاید ، هیچ ثمری ندارد.
دوم ، با کار روی ایده های خود ، به آرامش فکر برسید.
ذهن خود را از طریق حرکت ، آماده کا رکنید.
کلمه ی جادویی موفقیت اکنون است . فردا ، هفته ی آینده ، بعداً ، فلان روز ، فلان وقت و مترادف های آن از رده ی کلمات شکست ، و موکول به هرگز است .بسیاری از رؤیاهای شیرینمان هرگز به حقیقت نمی پیوندد ؛ زیرا به خود می گوییم ، " یک روز شروع می کنم !" در حالی که باید بگوییم : " همین الآن شروع می کنم ؛ چرا حالا نه ؟ " .
بر اساس این توصیه ی بنیامین فرانکلین زندگی کنید : " کاری را که امروز می توانی انجام دهی به فردا نیندازید ! " .
به یاد داشته باشید ، تفکر بر مبنای حال کارها را به انجام می رساند . ولی تفکر بر مبنای فلان روز یا فلان وقت معمولاً به معنا شکست.
دو تمرین مؤثر برای ایجاد ابتکار و خلاقیت را در این جا ملاحظه می کنید.
الف : در انجام هر کاری پیش قدم شوید . وقتی به مسئله ای برمی خورید که معتقدید در مورد آن باید کاری کرد ، دست روی دست نگذارید .با تمام قوا شروع به کار کنید.
ب : همیشه سعی کنید برای انجام کارها داوطلب شوید.

 

چگونه ازشکست پیروزی بسازیم:

هنگامی که یک ولگرد یا بی خانمان زمین می خورد ، توان برخاستن مجدد را پیدا نمی کند . همان جا می ماند و به تدریج خرد می شود . آدم معمولی در تجربه ای مشابه روی زانوهایش می ایستد . ولی چهار دست و پا از میدان می گریزد و وقتی به کلی از انظار پنهان شد ، خود را از مسیر تلاش خارج می کند تا دیگر مورد ضرب یا اهانت قرار نگیرد .
ولی هنگامی که انسان موفق برزمین می افتد ، به گونه ای دیگر عمل می کند . او فوراً بر می خیزد ، درسی می گیرد ، ضربه را از یاد می برد و به سمت جایگاهی بلندتر حرکت می کند .
از هم اکنون تصمیم بگیرید که از هر مانعی که در سر راهتان سبز می شود ، چیزی به غنیمت بگیرید . بار دیگری که در محیط کار یا منزل با مشکلی رو به رو می شوید بر اعصابتان مسلط شوید و بکوشید که علت آن را پیدا کنید . از این راه می توانید جلو اشتباهات مجدد را بگیرید .
ضربه خوردن تجربه با ارزشی ایت ، در صورتی که بتوانیم از آن درسی بگیریم .
بعید نیست که در این دنیای دیوانه ، کسانی بخواهند به ما ضربه بزنند ، ولی در بیش تر موارد ، خودمان باعث سقوط خود می شویم . شکست های ما در اثر عدم کفایت فردی یا اشتباهات خودمان است .
از این طریق می توانید عادت جدیدی برای کسب موفقیت پیدا کنید . به خودتان یادآوری کنید که می خواهید به آن حد از کمال که از لحاظ انسانی برایتان مقدور است برسید . واقع گرا باشید . خودتان را در یک لوله ی آزمایش بگذارید و ازدید یک شخص ثالث و بی طرف به خودتان نگاه کنید . ببینید آیا دارای ضعفی هستید که تا پیش از این ، هرگز متوجا آن نشده اید . اگر ضعفی دارید ، برای اصلاح آن دست به کار شوید . بیش تر مردم آن قدر به خودشان عادت می کنند که توانایی دیدن راه های اصلاح نفس را ازدست می دهند .
خود را مورد نقد و ارزیابی قرار دادن تأثیر ازنده ای دارد . به انسان کمک می کند که کآرایی و قدرتی را که لازمه ی موفقیت ، به دست . مقصر دانستن دیگران تأثیری ویرانگر دارد . از" اثبات " این که دیگری دارد اشتباه می کند ، مطلقاً هیچ سودی عاید انسان نمی شود .
به گونه ای سازنده خود را مورد نقد و ارزیابی قرار دهید . از ناتوانیها و بی کفایتی های خود فرار نکنید . معلرهای بالاتری را در نر بگیرید . و مانند افراد موفق ، کاستیها و ضعف های خود را جست و جو کرده و سپس آن را اصلاح کنید . در حقیقت ، عامل اصلی موفقیت انجام همین کارهاست.
تنها زمانی یک مسئله یا یک مشکل ، غیر قابل حل می شود که فکر کنید غیر قابل حل است . با ایمان داشتن به امکان وجود راه حلی برای مشکلات ، راه حل ها را جذب کنید . به خودتان حتی اجازه صحبت یا فکر درباره ی ناممکن بودن راه حل ها را ندهید.
وقتی به مانعی بر می خورید ، لازم نیست کل برنامه را زیر سؤال ببرید . بهتر است عقب گرد کنید و به تجدید قوا بپردازید . کارهای ساده و جذاب را امتحان کنید ، مانند نواختن ساز یا پیاده روی یا چرتی کوتاه . بدین ترتیب ، وقتی دوباره با آن مانع رو به رو می شوید ، خود به خود ، راه حل آن هم به سراغتان می آید.
به یاد داشته باشید که همیشه همان چیزی به سراغتان می آید که انتظار ددنش را دارید . طرف مثبت را ببینید تا بر شکست غلبه کنید . اگر ذهنیتی روشن نسبت به مسائل پیدا کنید ، همه ی عوامل به سود شما عمل خواهند شد .

هدف ها را محملی برای تعالی خود قرار دهید:

هدف چیزی است که می خواهیم به آن دست پیدا کنیم . هدف چیزی فراتر از یک رؤیا است ؛ هدف ، رؤیایی است که برای تحقق آن کوششی به عمل می آید . هدف ، خیال مبهم " باری ، به هر جهت " نیست ، بلکه نوید روشن " انگیزه ای برای تلاش "است .
بدون تعیین هدف ، هیچ چز اتفاق نمی افتد . هیچ قدمی برداشته نمی شود . اگر هدفی وجود نداشته باشد ، زندگی برای انسان ها معنا نمی یابد ؛ حرکتشان جهتی نمی گیرد و مقصدی مشخص نمی گردد و هیچ کس نمی فهمد دارد به کجا کشیده می شود .
بدون تعیین هدف برای موفقیت ، همانند ضرورت هوا برای حیات است . هیچ انسانی بدون داشتن هدف ، به موفقیت دست نمی یابد . هیچ کس بدون هوا زنده نمی ماند . پس مقصد خود را دقیقاً مشخص کنید .
مهم نیست که موقعیت کنونی ما چیست یا بوده است ، مهم آینده ای است که برای دت یابی به ان تلاش می کنیم .
شما هم مانند افراد موفق برنامه هایی از پیش تعین ده داشته باید . هر انسانی به یک تعبیر ، یک واحد تجاری است . استعدادها ، مهارت ها و توانایهای او " محصولات " این واحد است . او می خواهد محصولات خود را بهبود بخشد و بالاترین قیمت ممکن را روی آن ها بگذارد . یک برنامه ریزی از پیش تعیین شده م تواند این کار را بکند .
در این جا دو کار سودمند و مؤثر پیشنهاد ده است :
الف : آینده ی خود را برحسب سه مقوله ی شغل ، خانه و اجتماع بقه بندی کنید . تقسیم زندگانی به این ورت ، باعث پرهیز از آشفتگی ذهن و بروز اختلافات می شود و تصویری جامع از آینده را پیش چشم شما قرار می دهد .
ب : برای این سه پرسش ، پاخ ها روشن و دقیقی از خود بخواهید : می خواهم زندگی خود را صرف انجام چه کاری کنم ؟ می خواهم چه کسی باشم ؟ چه چیزی مرا ارضاء می کند ؟
موفقیت ، تلاشی مایه گرفته از جان می طلبد و انسان فقط می تواند روی کاری از جان مایه بگذارد که به راستی خواهان آن باشد.
انسان ها از پنج حربه برای نابودی موفقیت های خود استفاده می کنند . پنج حربه ای که خطرناک و کاری اند و باید با آن ها مقابله کرد :
الف : تحقیر خویش .
ب : عقده ی تأمین .
پ : رقابت .
ت : اجبار والدین .
ث : مسؤلیت های خانوادگی .
حال بیایید درک عمیق تری نسبت به قدرت حاصل از هدفمند بودن پیدا کنیم .هنگامی که خود را تسلیم خواسته ای می کنیم ، یا هنگامی که خود را دربست در اختیار هدفی می گذاریم ، از قدرت جسمانی ، انرژی و اشتیاقی که لازمه ی دست یابی به آن هدف است ، بهره مند می شویم . ولی از یک عامل دگر هم برخوردار م شویم که ارزش آن کم تر از دگر عوامل نیست و آن ، برخورداری از یک " تجهیز خودکار " است که لازمه ی حفظ ما در مسیر مستقیم به سوی هدف است .
شگفت انگیزترین مسئله در مورد هدفی که در اعماق وجود انسان ریشه دوانیده است ، این است که او را همیشه در مسیر صحیح برای وصول به مقصد نگه می دارد . این نکته تکرار مطالب گذشته نست . آن چه اتفاق می افتد این است : هنگامی که خود را در اختیار هدفی قرار می دهد ، آن هدف به تدریج به درون ضمیرناخودآگاه شما نفوذ می کند. ضمیر ناخودآگاه انسان همیشه در حال آرامش و تعادل است . ولی ضمیر خودآگاه او این گونه نیست ، مگر آن که خود را با آن چه در ضمیر ناخودآگاه می گذرد ، هم آهنگ سازد . بدون وجود تفاهم و همکاری ضمیر ناخودآگاه ، انسان در پیشبرد امور خویش گرفتار تردید ، آشفتگی و دودلی می شود . حالا متوجه می شوید که چرا وقتی هدف شما کاملاً ازطرف ضمیر ناخودآگاهتان پذیرفته شده باشد ، خود به خود در مسیر صحیح گام بر می دارید . زیرا بااین کار ، ضمیر خودآگاه خود را برای تفکری بی دغدغه و روشن ، ازکشمکش می رهانید .
خود را درمسیر اهدافتان قرار دهید . در برابر آن ها تسلیم محض شود . اجازه دهید وجود شما را قبضه کنند و برای نیل به آن هدف ، شما را به طور خودکار هدایت کنند.
از هدف برای طولانی تر کردن زندگی خود استفاده کنید . هیچ دارویی در این دنیا به اندازه ی عشق به انجام دادن یک کار قادر نیست به انسان طول عمر عطا کند. این مسئله را خود پزشک ها بهتر از هر کس دیگری می دانند .
بدیهی است که انسان با یک جهش بلند سر از موفقیت در نمی آورد ، بلکه قدم به قدم به آن می رسد . عالیترین برنامه ی ممکن برای انجام دادن امور ، تعیین قرارهای ماهیانه است .
شخصی که می خواهد یکباره از دست عادتی خلاص شود شکست می خورد زیرا فشار روحی حاصل از چنان تصمیمی ، فوق طاقت اوست . یک ساعت به راحتی طی می شود ولی همیشه با دشواری .
در این جا دو سرمایه گذاری معقول را که در سال های آتی برای شما سود فراوانی به همراه خواهد داشت ، ملاحه می کنید .
الف : سرمایه گذاری روی تحصیلات . تحصیلات حقیقی ، بهترین و موجه ترین نوع سرمایه گذاری است که انسان می تواند روی خودش انجام دهد .
دانش حقیقی ، یعنی دانشی که ارزش سرمایه گذاری دارد ، علمی است که در ذهن انسان رشد کند و موجب خلق و ابداع شود . میزان تحیلات یک شخص ، ازطریق رشد کیفی ذهن او یا به طور خلاصه میزان خوش فکری او سنجیده می شود.

رهبران ، چگونه می اندیشند:

لازمه ی دستیابی به موفقیت های عالی و چشم گیر ، حمایت و همکاری دیگران است و از طرف دگر ، لازمه ی جلب چنین حمایت و همکاری ای از سوی دیگران ، داشتن توانایی در رهبری است .
چهار اصل یا قانون رهبری به شرح زیر است :
قانون اول در رهبری : با افرادی که می خواهید تحت نفوذ خود درآورید تبادل اندیشه کنید.
تبادل نظر با مردمی که می خواهید رفتارشات را تحت کنترل درآورید ، به شیوه ی اسرارآمیزی برای واداشتن افراد � دوستان ، همکاران ، مشتریان ، کارمندان � به انجام امور مورد نر شماست .
در نظر گرفتن علائق مردمی که می خواهیم رفتارشان را تحت تأثیر قرار دهیم ، قانون فکری بسیار مؤثر برای کلیه ی مناسبات و مقتضیات است .
اصول تبادل اندیشه ها را به کار ببندید تا به نتایج مطلوب برسید :
الف : وضعیت طرف مقابل رادر نظر بگیرید ، به عبارت ساده تر خودتان را جای او بگذارید . به یاد داشته باشید که ممکن است علای ، سطح درآمد ، هوش و خاستگاه اجتماعی او تفاوت بسیاری با موقعیت شما داشته باشد .
ب : اکنون ، از خود بپرید : " اگر من جای او بودم ، چه واکنشی نسبت به این قضیه از خود نشان می دادم ؟ " ( منظور هر کاری است که شما می خواهید ، او انجام دهد . )
پ : سپس ، دست به اقدامی بزنید که اگر جای رف مقابل بودید ، موجب حرکت شما می شود .
قانون دوم در رهبری : بیندیشید به این که انسانی ترین راه برای برخورد با این مئله چیست ؟ شیوه ی رویارویی افراد نسبت به مسائلی که در رهبری پیش می آید ، متفاوت است .
دومین راهی که می توان بر مبنای آن به پیامدهای مثبت قانون ، " برخورد انسان : رسید ، این است : سعی کنید ، رفتار شما نشانگر آن باشد که مردم را در اولویت قرار می دهید.
قانون وم در رهبری : به موفقیت بیندیشید ، به موفقیت ایمان بیاورید و برای موفقت بکوشید.
در کلیه ی زمینه ها ، ترقی نصیب افرادی می شود که به پیشرفت ایمان دارند و برای دستیابی به آن می کوشند . رهبران ،رهبران حقیقی ، شمار اندکی دارند . شمار طرفداران درجا زدن ( آن ها که معتقدند ، در حال حاضر ، همه چیزخوب پیش می رود ، پس چرا برنامه ها را خراب کنیم ) بسیاربیش تر ازطالبان پیشروی و تقدم است ( افرادی که معتقدند ، نه ، هنوز جا برای بهتر کردن کار هست . باید دست به کار شد و آن را بهتر کرد ).
به گروه نخبگان رهبری بپیوندید . دید ترقی خواهانه ای پیدا منید .
در این جا دو کار پیشنهاد شده است که باانجام آن ها می توانید نظرگاه ترقی خواهانه ای به دست آورید :
1 : در کارهایی که انجام می دهید بهبود و پیشرفت را مد نظر داشته باشد.
2 : در انجام کارها به معیارهای عالی بیندیشید.
همان گونه ای بیندیشید ، سخن بگوید ، عمل کنید و زندگی کنید که می خواهید زیردستانتان بیندیشند ، سخن بگویند ، عمل کنند و زندگی کنند � آن ها ناخودآگاه همان گونه عمل خواهند کرد .
پس از مدتی ، زیردستان ، به تدریج رونوشت های کپی شده ی رئیس خود می شوند ، آانترین راه برای دستیابی به عملکردهای مثبت ، اطمینان یافتن از این است که نسخه ی اصل ارزش کپی براری دارد.
اصل چهارم در رهبری : فرصتی برای خلوت گزینی با خود داشته باشد و در آن هنگام ، قدرت شگفت انگیز ذهنتان امورد اتفاده قرار دهید .
به ور معمول ، رهبران را به عنوان اشخای بسیار گرفتار می شناسیم . واقعیت هم همین طور است . رهبری ، مستلزم محاط شدن در میان انبوهی ازعوامل و مسائل است . با وجود ان ، مسئله ای که به طور معمول در مورد این افراد نادیده گرفته می شود ، آن است که آن ها میزان قابل توجهی ازوقت خود را در تنهایی می گذرانند ، خلوتی که تنها فعل و انفعالت فکری خودشان ، آن را پر می کند .
نکته اینجاست ! در کلیه ی زمینه ها ، افراد موفق فرصتی را به گفت و گو با خود اختصاص می دهند . رهبران از انزوا بهره می گیرند تا اجزاء یک مسئله را به یکدیگر ارتباط دهند ، راه حلی بیابند ، نقشه ای طرح کنند و در یک کلام ، به اوج تفکر خود دست یابند.

چگونه از جادوی بزرگ اندیشی در بحرانی ترین لحظات زندگی استفاده کنیم :

الف : هنگامی که مردمان فرومایه و پست ، می خواهند شما را همانند خود کنند ، بزرگ بیندیشید.
ب : هنگامی که احساس ضعف نفس و عدم کفات بر وجودتان سایه می افکند ، بزرگ بیندیشید .
پ : هنگامی که درگیر بحث یا مشاجره ی غیر قابل اجتنابی می شوید ، بزرگ بیندیشید .
ت : هنگامی که احساس شکست می کنید ، برزگ بیندیشید .
ث : هنگامی که مناسبات عاطفی به سردی می گراید ، بزرگ بندیشید .
ج : هنگامی که احساس می کنید پیشرفت شما در شغلتان به کندی می گراید ، بزرگ بیندیشید.

منبع :

http://www.mydocument.ir/articles/article5615.html

+ نوشته شده در  جمعه 7 مرداد1384ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

ویژگیهای سخنرانان موفق چیست ؟

ویژگی های سخنرانان موفق چیست ؟

مهم نیست تا چه اندازه در سخن گفتن موفق هستید ،یادتان باشد،مواقعی پیش می آید که لازم است ساکت بمانید.

۱- دارای تفگر واگرا بوده ،وبه هر مساله یا امری از زاویه ای دیگر نگاه می کنندومعمولا دیدگاهشان نسبت به مسایل غیر قابل پیش بینی است.

۲- افق های فکری بازی دارند،و ذهن و زبانشان متوجه مسائلی غیر ازمسائل زندگی روزمره است.

۳- نسبت به آنچه در زندگی شان رخ می دهد،ابراز احساسات کرده و احساسات خود را بروز می دهند.

۴- نسبت به چیزی که به آنها گفته می شود – با توجه به شماره ۳- علاقه و اشتیاق نشان می دند.

۴- هیچگاه راجع به خود صحبت نمی کنند.

۵- بسیار سوال می کنند،و این سوال بر اثر کنجکاوی و این بر اثر کنجکاوی آنهاست نه فضولیشان . چرا که همیشه در پی( زیاد دانستن) هستند.

۷- همیشه سعی دارند خود را به جای مخاطبان خود بگذارند،و با آنها در زمان لازم همدردی می کنند.

۸- اندکی شوخ طبع هستند،و از این رو،از شوخی های دیگران کمتر ناراحت می شوند.

۹- سبکی خاص برای صحبت داشته،و این سبک باعث متمایز کردن آنها از دیگران می شود.

۱۰- مخاطب شناس موفقی هستند ،و متناسب با حال و مقام مخاطب سخنرانی می کنند.

+ نوشته شده در  جمعه 7 مرداد1384ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

ويدئوكنفرانس چيست ؟

 

ويدئوكنفرانس چيست ؟


 
 مزاياي ويدئوكنفرانس
 
 كاربرد هاي ويدئوكنفرانس
 
 اجزای شبکه ویدئو کنفرانس
 
 استاندارد های ویدئو کنفرانس
 
 استانداردها و ویژگیهای تصویر
 
 استاندارد های کد گذاری صدا
 
 سایر قابلیتها و استانداردهای ویدئوکنفرانس

ویدئو کنفرانس چیست؟

ویدئو کنفنرانس فناوری است که افراد درمکانهای مختلف با فواصل مختلف را قادر می سازد تا صوت و تصویر همدیگر را به صورت زنده دریافت نموده و همانند جلسات حضوری با یکدیگر ارتباط داشته و تبادل نطر نمایند.ویدئو کنفرانس می تواند با امکانات افزوده دیگری همانند تبادل اسناد و مدارک اشتراک در تهیه مدارک ارسال عکسها و ... نیز همراه باشد.

مزایای ویدئو کنفرانس:

صرفه جوئی در زمان :

با استفاده از این سیستمها و بوجود آوردن امکان برقراری جلسات ویدیویی به صورت زنده، صرفه جوئی قابل توجهی در وقت صورت خواهد گرفت، بطوریکه زمان صرف شده برای انجام کار همان زمان اختصاص داده شده به کنفرانس ویدیویی است و زمانهای تلف شده برای اخذ بلیط ، ویزا، سفر ، اقامت و رفع خستگیهای ناشی از سفر حذف خواهد گردید.

صرفه حوئی در هزینه ها:

با استفاده از ویدئو کنفرانس و امکان برقراری جلسات بدون نیاز به جابجائی فیزیکی افراد، صرفه جوئی فوق العاده ای در هزینه ها صورت خواهدگرفت .در واقع هزینه هایی همچون رفت و آمد ، تهیه سالن ، پذیرایی و ... خواهد گردید.

طبق آمار بیش از 80 درصد از مشتریان بزرگ سیستمهای ویدئو کنفرانس در سطح دنیا اظهار داشتند که طی کمتر از 6 ماه پس از خرید تجهیزات ویدئو کنفرانس ، هزینه های سرمایه گذاری روی این تجهیزات را جبران نموده اند.

دیگر مزایا:

-       برقراری سریع یک همایش یا کنفرانس در موارد اضطراری

-       برقراری ارتباط زنده با تمام نقاط جهان

-       تسریع در تصمیم گیری

-       امکان حضور  در جلسات متعدد طی یک روز کاری

-       سهولت دسترسی به اعضا و امکان مشارکت بیشتر مدیران، متخصصان یا اعضای تصميم گیرنده در جلسات

-       بررسی سریع پیشنهادها، نتایج حاصله و نظرات

-       رفع مخاطرات ناشی از سفر

-       استفاده بهینه از منابع انسانی و مدیریت آنها

-       دسترسی سریع به اطلاعات ،مدارک و یافته ای علمی

-       سرعت در امداد رسانی

-       گسترش فرهنگ کار تیمی

کاربرد های ویدئو کفرنس

حضور در جلسات از طریق ارتباط زنده تصویری(Video conferencing))

یکی از رایج ترین موارد استفاده از سیستمهای ویدئو کنفرنس ، برقراری ارتباط زنده تصویری بین نقاط مختلف جغرافیائی می باشد.ویدئو کنفرانس این امکان را می دهد تا بدون در نظر گرفتن فواصل جغرافیائی ، به صورت زنده در جلسات شرکت نموده و بدین گونه در وقت، هزینه های سفر،اقامت و ... صرفه جوئی نمود. بدین ترتیب دیگر فواصل جغرافیائی مانع از شرکت فرد یا افرادی که حضور آنها در جلسه لازم به نظر می رسد نخواهد گردید بعلاوه از آنجا که اکثر سازمانها شرکتها دانشگاهها و ... در سطح جهان مجهز به این تکنولوژی پیشرفته ارتباطی هسنتد برقراری ارتباط با انها نیز به آسانی مقدور خواهد بود.ارتباطات تصویری بین المللی می تواند تاثیر بسزایی در افزایش سرعت انجام کارها کاهش هزینه ها و ... داشته باشد.

آموزش از راه دور

یکی از کاربردهای کلیدی فن آوری ویدئو کنفرانس ،آموزش از راه دور می باشد. این سیستم ،ارتباط بین استادان و دانشجویان را در هر نقطه ای که باشند مقدور می سازد و از هزینه ای تحصیلی همچون سفر ، حق التدریس و ... می کاهد. با استفاده از صفحه لمسی ، سیستم ردیابی صدا ،به اشتراک گذاشتن صفحه نمایش، و قابلیت ارسال و دریافت دیتا در این سیستمها کیفیت آموزش نیز در سطح بالایی حفظ خواهد شد استادان و شرکتهای آموزش در هر جایی از دنيا که باشند می توانند از این طریق  دانشجویان خود را آموزش داده و در پایان دوره پس از برگزاری آزمون گواهینامه مربوطه را اعطا نمایند.

پزشکی از راه دور

یکی از پر کاربردترین استفاده های ویدئو کنفرانس در علم پزشکی درمان از راه دور میباشد

با استفاده از این تکنولوژی پیشرفته ، امکان انتقال اطلاعات بیمار عکسهای رادیولوژی نتایج آزمایشات نوار قلب و کنترل تجهیزات پزشکی توسط پزشک از راه دور فراهم میگردد.

با اين شیوه پزشکان می توانند کمیسیون پزشکی با پزشکان متخصص برگزار کنند و بیمار خود را در هر نقطه جغرافیائی معاینه و درمان نمایند.

حراست ویدئويی

یکی دیگر از کاربردهای این تکنولوژی پیشرفته ارتباطی، حراست تصویری است با استفاده از این تکنولوژی نظارت تصویری مکانهای مختلف از هر نقطه بدون در نظرگرفتن موقعیت جغرافیائی آنها مقدور می باشد. کیفیت فوق العاده صدا و تصویر و امکاناتی نظیر حرکت افقی و عمودی دوربین درشت نمایی دید در شب انواع هشداردهنده ها (دود،رطوبت، لرزش، حرکت) و همچنین (امکان کنترل تمام نقاط با هر فاصله) از یک نقطه واحد و حتی امکان اشتراک و الحاق تصویر و صدای نقاط مختلف در کنفرانسهای ویدئویی و بسیاری از امکانات دیگر استفاده از این سیستم را بسیار مطلوب می سازد

ديگر كاربردها :

شرکت در سمینارها و کنفرانسهای مهم داخلی و خارجی

قضاوت از راه دور شامل: ارسال پرونده و مشاوره با کارشناسان حقوقی و فنی، شرکت زندانیان در جلسات دادگاه از طریق      ویدئو کنفرانس

بازرگانی و تجارت از راه دور شامل: بازاریابی،معرفی محصولات و خدمات تبادل اسناد مالی عقد قرارداد و خدمات پس از فروش

مشاروه از راه دور

 شرکت در مناقصه ها و مزایده های بین المللی

 گزارش از راه دور شامل: تبادل نظر و ارائه گزارش به مدیران در مورد پروژه های برون شهری مانند سد سازی ،معدن و غیره

 ...

اجزای شبکه ویدئو کنفرانس

 

پایانه:

پایانه یا ترمینال تنها جزء ضروری شبکه ویدئو کنفرانس می باشد پایانه شامل تمام اجزائی است که کاربر برای ارتباط ویدئو کنفرانسی نیاز دارد . این اجزا شامل کدک (مهمترین جزء ترمینال محسوب میگردد) برای کد گذاری و کد گشایی اطلاعات ، دوربین برای دریافت تصویر ، میکروفون برای دریافت صدا، صفحه نمایش برای نمايش تصویر، بلند گو براي  پخش صدا و امکانات اختیاری دیگر مثل تخته وایت برد دیجیتال براي استفاده در کاربردهای آموزش از راه دور می باشد.

ترمینالهای ویدئو کنفرانس از نظر حجم کاربرد به سه دسته تقسیم می شوند:

ترمینالهای Dktop

این ترمینالها مناسب برای کاربرد های انفرادی و شامل تمامی تجهیزات لازم برای ارتباط ویدئو کنفرانس می باشند.

ترمینالهای Set-top

Set-top ها پر فروش ترین سری ترمینالهای ویدئو کنفرانس در سطح دنیا و مناسب برای کنفرانسهای گروهی با حجم متوسط تا بالا می باشند. این ترمینالها شامل تمامی تجهیزات لازم برای ارتباط ویدئو کنفرانس به جز صفحه نمایش و بلند گو هستند

ترمینالهای Rollabout

این سری از ترمینالها مناسب برای کنفرانسهای گروهی متوسط و بزرگ می باشند و شامل تمامی تجهیزات لازم برای بر قراری ارتباط ویدئو کنفرانس از قبیل کدک، دوربین، صفحه نمایش ، میکروفون و بلندگو هستند.

 شکل ذیل اجزای یک ترمینال ر ابه صور جداگانه نمایش می دهد

MCU

MCU یا واحد کنفرانس چند نقطه ای جزئی از شبکه ویدئو کنفرانس می باشد که امکان برقراری ارتباط همزمان بین بیش از دو پایانه ر افراهم می آورد. MCU شامل دو بخش MC(Multipoint Contoller) و MP (Multipoint Processor) است . MC وظیفه کنترل و مدیریت کنفرانس و MP وظیفه ادغام و سوییچ کردن جریان های ویدئویی و صوتی رسیده از پایانه ها را بر عهده دارد.MCU به طور منطقی یجزئی جدا در شبکه ویدئو کنفرانس به شما ر میرود ولی ممکن است از نظر فیزیکی ، ادغام شده در یک ترمینال باشد.این گونه MCU ها توانایی برقراری ارتباط بین 3 تا 7 پایانه را دارا هستند و به طور معمول پاسخگوی نیاز اکثر کاربران می باشند . در صورت وجود نیاز به ظرفیت بیشتر از روش Cascade کردن MCU ها و یا از MCU های خارجی استفاده میشود

دروازه بان

وقتی تعداد پایانه های ویدئو کنفرانس در شبکه زیاد می شود نیاز به دروازه بان ضروری به نظر می رسد. دروازه بان وظایفی از قبیل ترجمه آدرس، کنترل دسترسی، تصدیق هویت، مدیریت پهنای باند و... را به عهده دارد. در شبکه ویدئو کنفرانس که دروازه بان وجود داشته باشد ارتباط پایانه ها با یکدیگر و با واحد کنفرانس چند نقطه ای (MCU ) الزاما" از طریق دروازه بان انجام می شود. به قسمتی از شبکه که توسط دروازه بان مدیریت می شود حوزه یا Zone اطلاق میگردد.

دروازه راه:

جزئی اختیاری از شبکه ویدئو کنفرانس است که امکان برقراری ارتباط پایانه های ویدئو کنفرانس در شبکه های نامتجانس را فراهم می آورد . در واقع دروازه راه ها می توانند بین پایانه های دو یا چند نوع شبکه ارتباطی مختلف، ارتباط برقرار کنند.

استاندارد های ویدئو کنفرانس

 

H.320

از استانداردهای ITU برای پایانه های ویدئو کنفرانس است که از خطوط تلفن ISDN و یا شبکه های (Leased SCN ) استفاده می کند. این استاندارد در سال 1990 تدوین گردید و با استقبالی فراوان روبرو شد.

باتدوین استاندارد H.323 در سال 1996 و توسعه شبکه های کامپیوتری H.320 جای خود را به این استاندارد جدید وگذار نمود و در جایگاه دوم از نظر محبوبیت قرار گرفت.

H.323

استاندارد مصوب ITU برای پایانه های ویدئو کنفرانس د ر شبکه های پاکتی (PBN ) از جمله شبکه های کامپیوتری مبتنی بر TCP/IP و شبکه اینترنت است.

این استاندارد نخست در سال 1996 تصویب گردید و در مدت کوتاهی توانست به جایگاه ویژه ای در بازار ویدئو کنفرانس دست یابد.

استانداردها و ویژگیهای تصویر

 

سرعت نمایش تصویر

ویدئو یا تصویر متحرک از نمایش پشت سرهم تصاویر ثابت تشکیل میشود . به تعداد تصویر ثابتی که در واحد زمان برای تشکیل تصویر متحرک نمایش داده میشود سرعت نمایش تصویر یا Frame Rate می گویند. واحد اندازه گیری سرعت نمایش بیش از 24 فریم در ثاینه کاملا" طبیعی به نظر می رسد.

سیستمهای ویدئو کنفرانس با فرمت تصویری PAL حداکثر 25 فریم در ثانیه و سیسمتهای ویدئو کنفرانس با فرمت NTSC حداکثر 30 فریم درثانیه ارسال می کنند.

هر فریم متشکل از دو فیلد (Field )است که در استاندارد pal شامل 625 خط افقی و در استاندارد NTSC شامل 525 خط افقی می باشند.

 

Picture –in-picture

به نمایش زنده دو تصویر روی یک نمایشگراشاره دارد. معمولاً تصویر (کوچکتر) تصویر سایت محلی و تصویر دیگر (بزرگتر) تصویر سایت دور دست می باشد.

استانداردهای کد گذاری تصویر

 

H.261

اولین استاندارد موفق ITU-T برای ارسال تصاویر متحرک میباشد که از الگوریتم تبدیل کسینوسی گسته (DCT) استفاده می نماید پهنای باند مورد استفاده توسط این پروتکل بین 40 کیلوبیت در ثانیه تا 2 مگابیت در ثانیه متغیر است تمام پایانه های ویدئوکنفرانس در جهان ملزم به پشتیبانی از این استاندارد می باشند.

H.261 AnnexD

ضمیمه ای از استاندارد H.261 میباشد که امکان ارسال تصاویرثابت با کیفیت بالا را فراهم می آورد.

 

H.263

استانداردی دیگر برای کدگذاری تصویر میباشد که بعد از استاندارد H.261 توسط ITU به تصویب رسید. این استاندارد در مقایسه با H.261 از میزان فشرده سازی و بازسازی تصویر بهتری برخوردار است. در دو نسخه های + و ++ از استاندارد H.263 به ترتیب راندمان کدگذاری و تحرک در تصاویر ویدئویی بهبود یافته است.

 

H.264

H.264 یا بخش  10 از MPEG-4 استاندارد دیگری برای کد گذاری تصویر متحرک است که توسط ITU و ISO مشترکاً تدوین گردیده است. در الگوریتم کد گذاری در H.264 تغییرات زیادی صورت پذیرفته است. بارزترین مشخصه این پروتکل حفظ کیفیت معقول تصویر در ارتباطات با پهنای باند پائین میباشد به عنوان مثال کیفیتی که با استفاده از استاندارد H.264  و پهنای باند 64 کیلوبیت در ثانیه حاصل میشود قبلاً با استفاده از استاندارد H.263 و پهنای باند 256 کیلوبیت در ثانیه میگردید.

 

H.239

(Dual Streaming Video)

این استاندارد امکان ارسال دو تصویر زنده به صورت همزمان در سایت مبدا و تکفیک دو تصویر و نمایش آنها بر روی دو مانیتور در سایت مقصد را فراهم میکند با استفاده از این فناوری میتوان در حین کنفرانس پرزنتیشنی را ارائه داد و یا فیلم ویدئویی را پخش نمود بدون اینکه افراد در سایت (های) مقابل تصویر سایت ما را از دست بدهند. بواقع آنها میتواند تصویر سايت ما را در یک مانیتور و تصویر پرزنتیشن را در مانیتوری دیگر به صورت زنده و همزمان مشاهده نمایند.

 

مکانهای از پیش تعیین شده (Camera Present Positions)

با استفاده از این فناوری زاویه، مکان و فاصله دوربین نسبت به افراد مختلف ویدئوکنفرانس ذخیره میگردد و به هر مکان یک عدد اختصاص داده میشود. با وارد کردن این شماره در طول ارتباط ویدئوکنفرانس، دوربین بطور اتوماتیک روی مکان مورد نظر تنظیم میگردد.

 

ورودی و خروجی XGA

خروجی XGA امکان اتصال سیستم ویدئوکنفرانس با نمایشگرهای دارای قدرت وضوح بالا، و پورت ورودی XGA امکان اتصال مستقیم کارت گرافیکی کامییوتر به سیستم ویدئوکنفرانس را فراهم می آورد. بنابراین میتوان محتوای کامپیوتر را با سایت (های) ديگر در کنفرانس به اشتراک گذاشت. همچنین در صورت عدم دسترسی به تلویزیون، میتوان از مانیتور کامپیوتر یا ویدئوپروژکتور به عنوان صفحه نمایش استفاده نمود. با استفاده از فن آوری XGA Loop میتوان از یک مانیتور هم به عنوان صفحه نمایش کامپیوتر و هم به عنوان صفحه نمایش سیستم ویدئوکنفرانس استفاده نمود.

 

استاندارد های کد گذاری صدا

 

G.711

استانداردی برای کدگذاری صدا است که در سیستمهای تلفن معمولی بکار میرود از اینرو به منظور تعامل با سیستمهای تلفنی، پشتیبانی از این استاندارد در کلیه ترمینالهای ویدئوکنفرانس اجباری میباشد. در این استاندارد فرکانسهای صوتی تا 3.5KHz به فرمت دیجیتال 64Kbps تبدیل میشوند.

 

G.722

در این استاندارد با استفاده از روش ADPCM، سیگنالهای صوتی تا 7KHz با پهنای باند 48/56/64Kbps کد شده و کیفیت صوتی مناسب ارائه میگردد.

 

G.722.1

این استاندارد نسخه بهبود یافته تر از G.722 میباشد و کیفیتی مشابه را در پهنای باند 24/32Kbps ارائه میکند.

 

G.723.1

این استاندارد صوتی برای کاربردهای با پهنای باند بسیار پائین 5.3/6.3Kbps مورد استفاده قرار میگیرد و کیفیتی معادل استاندارد معادل استاندارد G.711 را ارائه میدهد.

 

G.728

این استاندارد کد گذاری، سیگنالهای صوتی 3.4KHz را با پهنای باند 16Kbps کد میکند.

 

حذف اکوی صدا (Echo-Cancellation)

در یک ارتباط ویدئوکنفرانس، صدائی که از یک پایانه و پایانه دیگر انتقال می یابد هم توسط فرد مقابل و هم توسط میکرفون سایت ارسال کننده بازگشته و فرد سخنگو صدای خود را می شنود. تکرار این فرایند موجب ایجاد صداهای ناهنجار و نهایتاً عدم امکان برقراری ارتباط صوتی بین سایتهای مختلف میگردد فن آوری Echo Cancellation صدای بازگشتی را شناسائی و حذف میکند.

 

تنظیم شدن صدا Automatic Gain Control (AGC)

این فن آوری، شدت صدای افراد با فواصل مختلف از میکروفون را تنظیم میکند. بدین ترتیب صدای یک فرد با فاصه 2/1 متر از میکروفون و صدای فرد دیگر با فاصله دو متر از میکروفون با شدت یکسان ارسال میگردد.

 

حذف اتوماتیک صداهای اضافی (Automatic Noise Suppression)

به طور معمول در محیط اطراف ما صداهای ناخواسته ای وجود دارند که مرتباً تکرار میشوند فن آوری حذف اتوماتیک صداهای اضافی، این قبیل صداها (مانند صدای کولر) را شناسائی و آنها را از صدای ارسالی به سایتهای مقابل حذف می نماید.

 

ردیابی صدا (Voice Tracking)

با استفاده از این تکنولوژی صدا فرد گوینده ردیابی میشود و دوربین، روی سخنگو تنظیم میگردد شایان ذکر است که این فن آوری صدا انسان و اشیاء را از یکدیگر تشخیص داده و نسبت به صدای اشیاء حساسیتی ندارد.

 

ترکیب صدا (Audio Mixing)

قابلیت میکس کردن (ترکیب کردن) صدا درکدک، امکان انتخاب دلخواه منابع صوتی را در خروجی های صدا فراهم می آورد. برای مثال اگر دستگاه شما دارای دو خروجی صدا باشد، هر کدام از این خروجی ها میتواند بنا به درخواست شما صداهای جداگانه را ترکیب و پخش نمایند.

 

مکانیسم های کنترل کیفیت سرویس (QoS Mechanisms)

در شبکه های پاکتی (Packet Based Networks) اطلاعات بین اجزاء شبکه به صورت بسته بسته که هر بسته یک پاکت (Packet) نامیده میشود، منتقل میگردند. این امر سبب میشود که هر جزء در شبکه بتواند با بیش از یک جزء دیگر به صورت همزمان ارتباط برقرار کند.

به عبارتی دیگر، مسیر ارتباطی موجود را برای ارتباط با اجزا مختلف به اشتراک میگذارد ولی از طرفی، کیفیت ارتباط بین اجزاء مختلف در شبکه های پاکتی را نمي توان تضمين نمود. لذا مکانیسم های مختلفی در این خصوص ابداع شده است تا حتی المقدور امکان حفظ کیفیت در کاربردهایی که نیاز به تضمین کیفیت وجود دارد، به وجود آید در ذیل برخي از اهم این مکانیسم ها به طور مختصر شرح داده میشوند

سایر قابلیتها و استانداردهای ویدئوکنفرانس

 

پخش زنده صوت و تصویر (Audio and Video Streaming)

به ارسال صوت و تصویر بطور زنده ویک طرفه روی شبکه اشاره دارد بدین ترتیب افرادی که بطور مستقیم در کنفرانس ویدئویی شرکت ندارند میتوانند با وارد کردن کلمه رمز صوت و تصویر کنفرانس را به طور زنده از طریق شبکه دریافت کنند. با استفاده از این فن آوری همچنین میتوان کنفرانسهای دلخواه را از طریق اینترنت در معرض نمایش عموم قرارداد.

 

T.120

T.120 شامل مجموعه ای از استانداردها میباشد که امکان به اشتراک گذاشتن اسناد مختلف، ارسال و دریافت فایل و اطلاعات گرافیکی، استفاده از وایت برد دیجیتال و ... را در حین انجام یک کنفرانس تصویری فراهم می آورد. T.120 خود به چندین استاندارد جزئی تر تقسیم میشود که هر یک از کاربرد خاصی پشتیبانی میکنند از قبیل T.126, T.125, T.123

 

H.350

این استاندارد اطلاعات مربوط به سرویسهای صوتی و تصویری روی شبکه را به منظور ایجاد یک سرویس راهنمایی بزرگ ذخیره و موقعیت یابی میکند. از اینرو یافتن و ارتباط با سایر سایتهائی که تجهیزات صوتی و تصویری در آنها مستقر است تسهیل میگردد به این استاندارد LDAP نیز اطلاق میگردد.

 

H.281, H.282, H.283

سری استانداردهائی هستند که امکان کنترل دوربین سایتهای مقابل را فراهم می آورند. سایتهای مقابل مختار در صدور اجازه کنترل دوربین توسط سایتهای دیگر میباشند.

از این استانداردها برای کنترل تجهیزات دیگر از قبیل MCU نیز استفاده میگردد.

 

Wireless Network Support-IEEE 802.11x

استانداردی برای شبکه های محلی (LAN) بدون سیم میباشد. سیستمهای ویدئوکنفرانسی که از این استاندارد پشتیبانی می نمایند میتوانند در ان شبکه ها مورد استفاده قرار گیرند.

 

H.235, H.234, H.233

این سه استاندارد الگوریتم ها محرمانه سازی و رمزنگاری ارتباطات ویدئوکنفرانس را به منظور محرمانه بودن کنفرانس و عدم دسترسی افراد غیر مجاز ارائه میکنند. سطح امنیتی این استانداردها تا حدی است که در مهمترین سازمانهای بین المللی دنیا نیز از همین استانداردها استفاده میگردد.

در این استانداردها از الگوریتم AES (Advanced Encryption Standard) و DES (Data Encryption Standard) استفاده میشود.

 

مدیریت از طریق وب (Web Management)

مدیریت از طریق وب، امکان دسترسی به سیستم ویدئوکنفرانس را از هر نقطه بر روی شبکه فراهم می آورد. کافیست که از طریق یک کاوشگر استاندارد مثل Internet Explorer، پس از وارد کردن رمز به دستگاه متصل شوید.

 

مدیریت از طریق استاندارد SNMP

SNMP یکی از مشهورترین استانداردها برای کنترل دستگاههای مختلف از طریق شبکه میباشد با استفاده از این استاندارد، کلیه سیستمهای ویدئوکنفرانس در یک شبکه میتوانند.

 
 منبع :

http://www.hamandniroo.com/VC/__Per/lern.htm

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1384ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

شرح وظائف کارگروه های برگزاری همایش ها

شرح وظائف کارگروه های برگزاری همایش ها


شرح وظایف دبیرخانه

1- تمهید مقدمات و هماهنگی لازم برای تشکیل جلسات ستاد و انعکاس آن به ستاد برگزاری یادواره .

2- تشکیل جلسات توجیهی مستمر برای مسئولین و اعضای کمیته ها و واحد های ذیربط .
 
3- صدور ابلاغ برای کلیه ی عوامل اجرایی و پیگیری مربوط به آن .
 
4- انجام کلیه ی امور مربوط به مکاتبات لازم با ادارات ، سازمان ها و نهادهای دولتی و غیر دولتی ، درون و برون استانی .
 
5- ابلاغ شرح وظایف مسئولین کمیته ها و اعضای زیر مجموعه ی آن ها .

 6- تحریر مشخصات شهدای دانش آموزی و فرهنگی ، تقدیرنامه ها و لوح های یادبود .
 
7- تهیه و تنظیم آمار و اطلاعات مورد نیاز بر اساس فرم های ارسالی و ارائه ی آن به کارگروه ها.
 
کارگروه اجرایی :
 
1. ارتباط مستمر با دبیرخانه و تشکیل جلسات هماهنگی .

2. انتخاب مسئولین سالن ها ، مجری برنامه ها و رابطین و ... .

3. نظارت دقیق بر اجرای برنامه در طول برگزاری همایش .

4-نظارت کامل بر محل برگزاری همایش و کنترل مسائل فنی مربوطه و رفع نقص مسایل فنی مربوطه و رفع نقص مسایل فنی مربوطه

5- تعیین جایگاه مناسب برای میهمانان ویژه و مسئولین شرکت کنند

 6- تدوین برنامه روز همایش

7 - تهیه جدول زمانبندی و ریز برنامه ها.

9-پیگیری دعوت از شخصیت ها ، مسئولان ، صاحب نظران و پیشکسوتان آموزش و پرورش( با همکاری روابط عمومی و تبلیغات ) .

10-ایجاد هماهنگی بین گروههای مختلف ( مجری برنامه ، قاری قرآن ، گروه موزیک ، حاملان قرآن ،گروههای هنری، سخنرانان و عوامل فنی ، صوتی و تصویری سالن اجرای مراسم).

11-پیگیری حضور عکاسان ، خبرنگاران و صدا و سیما در مراسم و پیش بینی جایگاه مناسب برای آنان(با همکاری کمیته روابط عمومی ) .

12-انجام امور تبلیغی مناسب با همکاری کمیته روابط عمومی و اطلاع رسانی .

13-تهیه گزارش کاملی از روند امور و ارائه آن به مسئول دبیرخانه .

14-پیش بینی و درخواست نیرو ها و امکانات لازم .
 
15- طراحی مکان برگزاری همایش و .... .
 
16- استخراج اسامی مهمانانی که نیاز به بیتوته دارند .
 
17- تهیه گزارش کاملی از روند اجرای همایش و ارائه آن به دبیرخانه .

 18- پیش بینی و درخواست نیرو ها و امکانات لازم .

 19- انجام کلیه ی موارد ارجاعی عند اللزوم .

 
 
کارگروه اسکان وپذیرش(روز قبل از همایش):
 
1-تهیه و تکثیر فرم های پذیرش برای تمامی کسانی که نیاز به اسکان دارند .

2-تکمیل فرم های ویژه پذیرش و اسکان .

3- دریافت فرم های نظر خواهی از شرکت کنندگان در هنگام خروج با همکاری کارگروه نظارت و ارزشیابی

4-پیش بینی اماکن مناسب جهت تسهیل در امر پذیرش افراد و گروهها .

5-پیش بینی خوابگاههای مناسب ودرخور شان ومنزلت اولیاء معزز شاهد وایثارگر به تفکیک جنسیت و براساس آمار

6-توزیع بسته فرهنگی که در بدو ورود باید در اختیار افراد قرار گیرد .

7-تحویل گرفتن خوابگاهها و امکانات غیر مصرفی که در اختیار گروهها قرار داه شده است .

8-انتخاب نیروهای مناسب ، صبور ، پرتوان و خوش برخورد جهت پذیرش میهمانان .

9-تهیه گزارش کاملی از روند امور و ارائه ی آن به مسئول دبیرخانه .

10-پیش بینی نیرو ها و امکانات لازم .

11-انجام کلیه امور ارجاعی عنداللزوم .
 


کارگروه پذیرش:
 


1-تهیه و تکثیر فرم های پذیرش برای کلیه شرکت کنندگان .

 
 
2-تکمیل فرم های اطلاعات و پذیرش شرکت کنندگان .
 
 
 

3-پذیرش میهمانان با استفاده از فرم ها ، از روی لیست های اعلام شده .

 
 

4-دریافت فرم های نظر خواهی از شرکت کنندگان در هنگام خروج ، با همکاری و نظارت و ارزشیابی .

 
 

5-توزیع بسته فرهنگی که در بدو ورود باید در اختیار افراد قرار گیرد

 
 
6-انتخاب نیروهای مناسب ، صبور ، پرتوان و خوش برخورد جهت پذیرش شرکت کنندگان .

 
 
7-تهیه گزارش کاملی از روند امور و ارائه ی آن به مسئول دبیرخانه .

 
 
8-پیش بینی نیرو ها و امکانات لازم .

 
 
9-انجام کلیه امور ارجاعی عنداللزوم .
 
 
 

 

کارگروه تبلیغات:
 
1-برقراری ارتباط مستمر با دبیرخانه و تشکیل جلسات مورد نیاز جهت هماهنگی هر چه بهتر امور .
 
 
 
2-تهیه لوازم مورد نیاز و انجام کلیه ی امور تبلیغی شامل پارچه نویسی ، تهیه و توزیع تراکت ، پوستر ، بروشور ، آویز ،استند ، بنر و…(باهمکاری کارگروه روابط عمومی و اطلاع رسانی)
 
 
 
3- ترویج فرهنگ ایثاروشهادت بویژه ترویج رشادت ها ی شهدای معززفرهنگی ودانش آموز در هشت سال دفاع مقدس
 
 
 
4- هماهنگی با کارگروه روابط عمومی واطلاع رسانی در رابطه با نحوه ی تبلیغات در سطح شهر
 
 
 
 
 
کارگروه تدارکات و پشتیبانی :
 
1-پیش بینی و برآورد اعتبارات در ارتباط با همایش و پیگیری آن تا حصول نتیجه .

2-هماهنگی با ذیحسابی در خصوص دریافت تنخواه برای انجام امور .


3-هماهنگی برای اجرای برنامه تغذیه ، پذیرایی و....


4-تهیه کلیه ی امکانات مورد نیاز جهت تغذیه و پذیرایی ، نوع غذا و اقلام مورد نیاز واحد های برگزار کننده .

5-نظارت بر نحوه سرو غذا و پذیرایی در تمامی مراحل .

6-پیش بینی نیرو ها و امکانات مورد نیاز .

7-عقد قراردادهای لازم در خصوص برگزاری همایش .

8-هماهنگی با مسئولین سایر کمیته ها جهت رفع مشکلات و موانع و برطرف نمودن نیاز ها .

9-نظارت کامل بر کار کلیه ی نیروهای خدماتی در سالن ها و فضاهای اجرا ، خوابگاهها و غیره .

10- پذیرش راننده ها و تقسیم بندی آنان جهت ایاب و ذهاب شرکت کنندگان و ارائه خدمات لازم به آنان .

11-بررسی وضعیت نقلیه ی مناطق و شهرستان ها و ارائه ی گزارش به دبیرخانه .

12-پیش بینی پارکینگ های مناسب جهت تسهیل در آمد و شد .

13-تهیه جوائز ، هدایا ، تندیس ها و لوح های تقدیر و یادبود های مورد نیاز .
 
14-پیش بینی چگونگی و نحوه پرداخت حق الزحمه ها در صورت تصویب ستاد و با هماهنگی دبیرخانه.

15-تهیه گزارش کاملی از روند امور جهت ارائه به دبیرخانه همایش.

16-انجام کلیه امور ارجاعی عنداللزوم .
 
 
 
کارگروه حفاظت و حراست :
 
1-هماهنگی با نیروی انتظامی جهت همکاری و حضور فعال در زمان برگزاری همایش و توجیه آنان در انجام امور مربوط .

2-مکاتبه با اداره آب و برق در خصوص جلوگیری از قطع آنها در زمان اجرای همایش.


3-هماهنگی با اداره راهنمایی و رانندگی .

4-هماهنگی با اداره آتش نشانی جهت استقرار در محل و پیش بینی وسایل ایمنی .


5-هماهنگی با اورژانس و پیش بینی آمبولانس .


6-تهیه کارت ویژه برای عوامل اجرایی .


7-تهیه گزارش کاملی از روند امور و ارائه آن به دبیرخانه همایش .

8-پیش بینی و درخواست نیروها و امکانات لازم .


9-انجام کلیه امور ارجاعی عنداللزوم

 

کارگروه روابط عمومی واطلاع رسانی :
 
1-برقراری ارتباط مستمر با دبیرخانه و تشکیل جلسات مورد نیاز جهت هماهنگی هر چه بهتر امور .

2- دعوت از سخنرانان و میهمانان

3-تحریر اسامی مسئولین در دعوتنامه همایش و ارسال آن .

4- طراحی و ساخت تیزر تلویزیون و تبلیغات لازم .

5-طراحی و چاپ کارت دعوت پس از تایید ستاد برگزاری همایش .

6-تهیه لوازم مورد نیاز و انجام کلیه ی امور تبلیغی شامل پارچه نویسی ، تهیه و توزیع تراکت ، پوستر ، بروشور ، آویز ،استند ، بنر و....

7-هماهنگی جهت فیلمبرداری و عکاسی و تهیه گزارش های تصویری از تمامی مراحل اجرای برنامه

8-تهیه امکانات و وسایل مورد نیاز واحد های سمعی و بصری.

9-هماهنگی با کلیه ارگان ها ، سازمان ها و ادارات مرتبط جهت تبلیغات لازم در مکان های مناسب شهر .

10-تهیه گزارش کامل از روند برگزاری همایش جهت انعکاس در مطبوعات و رسانه های گروهی .

11-نظارت مستمر بر کیفیت صوت و تصویر سالن های اجرای مراسم .

12-ضبط صوتی و تصویری کلیه ی برنامه های همایش.

13-تهیه گزارش کاملی از روند امور و ارائه ی آن به مسئول دبیرخانه .

14-پیش بینی و درخواست امکانات لازم .

15-انجام کلیه امور ارجاعی عنداللزوم
 
 
 
کارگروه نظارت و ارزیابی

 

1-همکاری و هماهنگی با دبیرخانه همایش و کلیه مسئولین کمیته ها .


2-تهیه فرم های مورد نیاز برای ارزیابی از فعالیت های کارگروه ها و ارائه ی آن به دبیرخانه همایش .
 
3-تهیه ، تکثیر و توزیع فرم های نظر خواهی از مدعوین .

4-استخراج نظارت ارائه شده و تحلیل و جمع بندی گزارش ها و نتایج ارزیابی مستمر و ارائه ی آن به ستاد برگزاری .
 
5-ثبت نکات مثبت و منفی کار کارگروه هاو ارائه آن جهت اطلاع مسئولین مربوطه و انتخاب واحد نمونه در پایان همایش .
 
6-نظارت کامل بر محل های اسکان ، پذیرش ، سالن های اجرا ، و .... .

7-تهیه گزارش کاملی از روند اجرای برنامه ها و ارائه آن به مسئول دبیرخانه .

8-نظارت کامل برنحوه ی اجرای مصوبات ستاد برگزاری همایش .

9-انجام کلیه امور ارجاعی، عنداللزوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مرداد1384ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط سید محمد فقیه سبزواری  | 

مطالب قدیمی‌تر